«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
 مجموع پست ها: 167 | صفحه: 1 از 17
فيش‌هاي حقوقي و دروغي كه از پرده بيرون مي‌افتد
امروز جامعه شاهد حقوق‌های چند ده میلیونی و چند صد میلیونی است. چندین مقاله‌ای که درباب بنیادهای تفکری که منجر به فساد اداری مي‌شود، دیده نشدند. در آن مقالات نویسنده‌ای که اینجانب باشد، بنا به 33 سال سابقه در بزرگترین سازمانها اداری و صنعتی کشور و بنا به تحصیل در مدیریت و بنا به اینکه یکی از کسانی است که بیشترین کار را در حوزه مطاالعات فرهنگ و سیاست انجام داده است، بیان او باید مرجع شناخته مي‌شد، اما اصلا دیده نشد و کوشش‌ها مي‌شود که دیده نشود. اکنون خلاصه‌ای از این گزارش‌ها و تحلیل‌ها را خدمت شما تقدیم مي‌کنم.
بارها گفته‌ام که ایران بهشت سرمایه‌دارای تبهکار است. زیرا اقتصاد در بدترین دوران تاریخی خود زائده و انگل طبقات سیاسی و حاکم است. طبقات اقتصادی نیز و به ویژه بورژوازی و بورکرات‌ها و تکنوکرات‌ها به دلیل ناامنی‌ها و به دلیل سیستم‌ فاسد جانشین سازی، کاري جز وظيفه انگلی در اقتصاد و در نظام بورکراسی و تکنوکراسی انجام نمي‌دهند. بحث خصوصی سازی و برون سپاری از توهمات و دروغ‌هایی است که دو ندارد، زیرا در ایران طبقات اجتماعی فاقد پایگاه‌ها و جایگاه‌های مستقل هستند. نوشته‌ام:
ادامه مطلب
پنج‌شنبه 10 تیر 1395
 نظرات(0)
مدار بسته عوام‌زدگي و نخبه‌گرايي بخش اول
نخبه کسی است که به لحاظ توانایی از دیگران برتر است. اما نخبه‌گرایی اید‌ه‌ای است که توانایی‌ها را وسیله سلطه بر جامعه قرار مي‌دهد. گفته مي‌شود نخبگان افراد برگزیده جامعه هستند. حتی در لغت نامه‌ها هم که نگاه مي‌کنیم، نخبه را معادل برگزیده تعریف کرد‌ه‌اند. اما به نظر مي‌رسد این اصطلاح غلط و تعریف غلطی از نخبگی است. بخصوص اینکه اصطلاح برگزیدگی در اغلب فرهنگ‌ها وسیله‌ای برای امتیازطلبی است. مثل برگزیدگی یک نژاد، یا برگزیدگی یک قوم و یا برگزیدگی یک رهبری کاریزماتیک. بجای واژه برگزیدگی، به نظر مي‌رسد بهتر است از واژه برتافتگی استفاده کنیم. نخبگان برگزیده نیستند، برتافته‌اند. اما نخبه‌گرایی، خود را تافته جدا بافته جامعه دانستن است. نظریه نخبه‌گرایی توسط موسکا و پارتو وارد جامعه شناسی شدند. موسکا جامعه را مرکب از دو گروه حکومت کنندگان که شامل نخبگان هستند، و حکومت شوندگان که شامل بقیه مردم هستند، معرفی می‌کند. پارتو یکی از برجسته‌ترین جامعه شناسان در نظریه نخبه‌گرایی است. پارتو نخبه را در فردی معرفی می‌کند که «بالاترین شاخص امتیاز را در هر فعالیت خاص ورزشی، سیاسی، اقتصادی1» دارا باشد. حق برگزیدگی تنها شایسته مقام خداوند است. مثل برگزیدن انسان به خلافت روی زمین، و یا برگزیدن پیامبران به رسالت پیامبری. این را هم بدین لحاظ مي‌گویم که امتیازطلبی و برتری‌طلبی را که شائبه برگزیدگی است، از میان برده باشم. همانگونه که از قول پارتو نقل کردم، نخبه‌ها افراد ممتاز هستند، اما نخبه‌گرایی امتیازطلبی است. نخبگان امتیاز نخبگی را از کسی بدست نیاورد‌ه‌اند. هر چند شاخص‌های کمّی وجود دارند که حد نخبگی را معین می‌کنند، و یا امتیازهایی را برای نخبگان مقرر می‌کنند، اما امتیازطلبی با امتیاز دادن فرق دارند، مانند برتری دادن با برتری‌طلبی. به عنوان مثال یک فرد نخبه، مثل قهرمان وزنه‌برداری را در نظر بگیرید. فرض کنیم قهرمانان وزنه‌برداری جهان، وزنه‌هایی معادل 250 یا 300 کیلو گرم را بالای سرشان بلند می‌کنند. اكنون اگر کسی پیدا شود و 500 کیلو گرم وزن را بالای سرخود بلند کند، کسی نمی‌تواند به او بگوید تو قهرمان وزنه‌برداری جهان هستی و یا نیستی. اگر جامعه‌ و یا هیئت ورزشی او را برمی‌گزینند، به این دلیل است که او را به عنوان قهرمان وزنه‌بردای به جامعه معرفی کنند و یا امیتازهای مادی و معنوی که حق اوست، به او اعطاء کنند. و الا اگر هیچکس هم به او نگوید قهرمان، قهرمان وزنه‌برداری است. ادامه مطلب
یک‌شنبه 6 تیر 1395
 نظرات(0)
عوام زدگی، نخبه گرایی و روشنگری احمد فعال
عوام‌زدگي، نخبه‌گرايي و روشنگري
مقاله نخست، عوام‌زدگي
احمد فعال
عوام با عوام‌زدگي فرق دارد، همچنانكه علم با علم زدگي و سياست با سياست زدگي فرق دارند. عوام در اصطلاح عرفي يعني بي‌سواد، اما عوام‌زدگي نوعي بيماري است و شايد مهلك ترين بيماري و مرضي است كه يك فرد و يا يك جامعه و يا يك جمع و حتي يك جامعه علمي و دانشگاهي مي‌توانند بدان مبتلا باشند. عوام‌زدگي بي‌سوادي نيست، خود را به بي‌سوادي زدن است. عوام‌زده كسي است كه بي‌سوادي را كارمايه زندگي خود مي‌سازد. تسرّي بي‌سوادي در تمام شئون زندگي است. بسياري از عوام وجود دارند كه عوام‌زده نيستند، زيرا بي‌سوادي را كارمايه كار و كسب خود نساخته‌اند. پيامبر عامي بود، بي‌سواد بود، اما عوام‌زده نبود. متقابلاً بسياري از اهل علم و دانشگاه و حتي بسياري از افراد در ميان اساتيد دانشگاهي وجود دارند، كه عوام‌زده هستند. و يا كساني كه خود را در زمره علما و فضلا مي‌شناسند، اما بشدت عوام‌زده هستند. در ميان عامه مردم، عوام‌زده كسي است كه از خود چيزي ندارد، دنباله‌رو است. دنباله‌روي يعني ميان‌تهي بودن، يعني از خود كنش نداشتن و تنها در رشته‌اي از واكنش‌ها خلاصه شدن. بسياري هستند كه گمان مي‌كنند دنباله‌رو نيستند، به عكس ديگران را دنباله‌رو خود مي‌سازند. اين افراد عوام‌فريب هستند، و با زبان و ادبيات و طرز فكر عوام‌زدگي سروكار دارند. عوام‌فريبان كساني هستند كه ديگران را دنبال خود راه مي‌اندازند و در يك رابطه مريد و مرادي، و يا در يك نظام دستبوسي به زيست انگلي معتاد مي‌شوند
عوام پديده‌اي ميان‌تهي است، اما عوام‌زدگي ميان‌تهي كردن پديده‌هاست. فلسفه عوام‌زدگي، تهي كردن هر چيز از معنا و بي‌مايه و بي‌اثر كردن چيزهاست. به عنوان مثال، يك فرد عامي، به حيث عواميّت، يك فرد ميان‌تهي است. پوچ و بي‌اثر است. اما همين فرد مي‌تواند به موجب آموزش، به موجب تربيت و به موجب خرد و تفكر، از وضعيت ميان‌تهي بودن خارج شود و از مفاهيم اخلاقي، انساني سرشار شود. يك فرد عامي حتي با كسب آموزش‌هاي علمي و مطالعه مي‌تواند از مفاهيم علمي نيز سرشار شود. اما عوام‌زدگي تنها ميان‌تهي بودن نيست، مسئله اصلي ميان‌تهي كردن است. كار عوام‌زدگي، بي‌اثر كردن، پوچ و بي‌معنا ساختن پديده‌ها و رخدادهاست. افرادي كه عامي هستند، بر اثر تلاش و جستجو و پرسش، پُر و لبريز مي‌شوند. اما افراد عوام‌زده، چيزي را پر نمي‌كند، بلكه خالي و ميان‌تهي مي‌كنند. عوامزدگي نوعي ويروس بي‌فكري است. تهي كردن چيزها از عنصر فكر و انديشه است. ويروس تهي كردن و بي‌اثر كردن و خنثي كردن هر چيز از معناي واقعي خود است. مي‌دانيم كه معاني و مفاهيم، به موجب يك تأثير و براي ايجاد يك تأثيرگذاري به وجود آمده‌اند. اما عوام‌زدگي با ميان‌تهي كردن پديده‌ها از معاني خودشان، نقش تأثيرگذاري آنها را از ميان مي‌برد. شما مي‌توانيد فهرستي از مفاهيم علمي، سياسي، ديني، و اجتماعي را در يك ورق ليست كنيد. مفاهيمي مانند، عدالت، شهادت، صلح، عشق، آزادي، غيرانتفاعي بودن، مستضعفين، انقلاب، دوستي و دشمني، استكبار،‌‌ حق و باطل، كرامت، و ساير مفاهيم انساني و سياسي و علمي و ديني كه مي‌توانند اثرگذار باشند. وقتي اين مفاهيم گرفتار عوامزدگي مي‌شوند، با ميان‌تهي شدن از معناي واقعي خود، بلافاصله خنثي و بي‌اثر مي‌شوند.
عوام‌زده كسي است كه ذهن او هنوز به سوژه تبديل نشده است. مراد از سوژه، ذهني است كه مركزيت دارد. تفسيرها و تصويرهايي كه از جهان و از زندگي دارد، از مركز دروني و ذهني او سرچشمه گرفته است. سوژه پنداري انسان، نوعي خودمحوري هست. اما اين خودمحوي با آنچه خودخواهي است، متفاوت است. ذهن سوژگي، خودمركزي است، اما از نقد و ملامت و نسبي كردن خود دست بردار نيست. در مقابل سوژه، واژه ابژه وجود دارد. ابژه يعني اشياء خارج از ذهن من، يعني طبيعت، يعني ديگران؛ يعني هرچيزي كه بيرون از ذهن من و شما قرار دارند. عوام‌زده بجاي سوژه شدن به ابژه تبديل مي‌شود. يعني براي خود وجود ندارد، بلكه براي ديگري است كه وجود دارد. حتي مي‌تواند به ابژه قدرت و ابزار قدرت تبديل شود. عوام‌زدگي سوژه هيچ و پوچ است. سوژه خنثي است. گَرد عوام‌زدگي بر گِرد هركس بچرخد، آن را خنثي و هيچ و پوچ مي‌گرداند. اكثريت جامعه از اين قسم هستند. ژان بودريا در كتاب اكثريت خاموش، جامعه را اكثريت خنثي ناميد. اما اين اكثريت كه بودريا از آن ياد مي‌كند، با اكثريتي كه من ياد مي‌كنم فرق دارند. اكثريتي كه من از آن ياد مي‌كنم ، اشاره به اكثريتي است كه عوام‌زده هستند. اما بودريا از اكثريتي ياد مي‌كند كه توده‌هاي جامعه هستند. اكثريت توده، با اكثريت عوام‌زده فرق دارند. جامعه توده‌اي، جامعه‌اي است كه داراي حداقل آگاهي است و دستكم نسبت به منافع خود داراي آگاهي است. جامعه‌اي كه در مقابل اقليت حاكم واكنش نشان مي‌دهد. به عبارتي، جامعه توده‌اي شده يك درجه از جامعه عوامِ‌زده پيشرفته‌تر و آگاه‌تر است.
ادامه مطلب
جمعه 31 اردیبهشت 1395
 نظرات(0)
پوپوليسم و نخبه‌گرايي بديل يكديگر هستند
پوپوليسم و نخبه‌گرايي بديل يكديگر هستند
خطاب به دكتر صادق زيبا كلام
احمد فعال

جناب دكتر صادق زيبا كلام عزيز
در يادداشت اخير شما1 پيام و رهنمودهايي چند خطاب به اصلاح طلبان وجود دارد كه از نظر اينجانب استوار بر چند مفروضه يا پيش‌فرض كاملاً اشتباه هستند. در اين يادداشت كوشش دارم تا توجه شما را به اين مفروضه‌هاي اشتباه جلب كنم:
1- اشتباه نخست و مفروضه (يا پيش‌فرض) نخست شما اين است كه سياست را چيزي و يا مقوله‌اي بيرون از قدرت تعريف نمي‌كنيد. از بخت بد، اين اشتباه تنها متوجه شما نيست. هم روشنفكران و هم حوزه‌هاي آكادمي و از جمله دانشكده‌هاي علوم سياسي و جامعه‌شناسي، اين مفروضه اشتباه را دامنگير دانش خود گردانده‌اند. حقيقت اين است كه سياستِ آزادي هم وجود دارد، سياستي كه تصرف دولت و قدرت را هدف قرار نمي‌دهد. سياستي كه معطوف به آگاهي و مسئوليت‌پذيري جامعه در برابر حقوق و آزادي خويش است.
2- مفروضه دوم شما اين است كه در سياست قدرت، مقوله‌اي به نام اخلاق وجود ندارد. دست بر قضا اين مفروضه شما، تا زماني كه سياست در مفروضه قدرت تعريف و محصور مي‌شود، درست است. ماكياولي در جدا كردن اخلاق از سياست تنها نبود و نيست. ديري است كه اخلاق ماكياولي سرمشق روشنفكران و حتي دينداران شده است. اما اشتباه شما درست پنداشتن اين مفروضه نيست، بلكه اشتباه شما درست پنداشتن و همدلي داشتن با اصل سياست قدرتي است كه تهي از اخلاق است.
3- در مفروضه‌اي كه سياست از اخلاق تهي مي‌شود، مفاهيمي چون حق و باطل، خيانت و جنايت، صداقت و دروغ،‌‌‌ مفاهيم ميان تهي هستند كه بايد از دامن سياست پاك شوند.
4- آقاي سعيد حجاريان به دروغ (و يا به كج فهمي) مي‌پنداشت كه اخلاق سياسي، اخلاق نتيجه است. چيزي بنام اخلاق نتيجه وجود ندارد. در واقع آقاي حجاريان با جابجا كردن واژه فايده با اخلاق، كوشش داشت تا آنچه را كه در پراگماتيزم به عنوان فايده‌گرايي يا نتيجه‌گرايي ياد مي‌شود، از آن به عنوان اخلاق نتيجه ياد كند2. توضح اينكه، امر اخلاقي در ذات خود امر اخلاقي است، اگر يك امر اخلاقي نتيجه فاسد ببار مي‌آورد، از دو حال خارج نيست. يا آنكه، امر اخلاقي از همان آغاز به دروغ و خطا امر اخلاقي پنداشته مي‌شد، و يا حاصل متكي كردن امر اخلاقي بر يك رشته روش‌هاي غيراخلاقي، و يا متكي كردن آن بر يك رشته مفروضه‌‌ها و پيش داشته‌ها و پيش‌كرده‌هاي غيراخلاقي است. و الا اگر بنا باشد تا امر اخلاقي نتيجه غيراخلاقي ببار آورد، و كنش‌گران اخلاقي در برابر نتيجه كارهاي خود مسئوليت نپذيرند، جز با انكار خدا و غيراخلاقي كردن امر هستي، چنين امري ممكن نمي‌شد. دروغي بزرگتر از اين وجود ندارد كه بگوئيم، مؤمنان در برابر نتيجه كار خود مسئوليت ندارند.
5- متأسفانه در طي 37 سال كه از انقلاب مي‌گذرد، تا آنجا كه اينجانب مطلع است، نه در جامعه ما و نه در حوزه‌هاي آكادمي، به كسي آموزش داده نشد كه حقيقت بيرون از مصلحت مفسدت است. همچنانكه آموزش داده نشد كه جز در بردگي انسان، هيچ تكليفي را نمي‌توان بيرون از حقوق بر انسان حمل كرد. به كسي آموزش داده نشد كه مصلحت روش اجراي حقيقت است، همچنانكه تكاليف روش اجرايي كردن حقوق انسان هستند. مفروضه اشتباه شما جناب دكتر زيبا كلام نوع نگاهي است كه به سياست دوخته‌ايد. سياستي كه نه محلي براي حق و ناحق مي‌گذارد و نه محلي براي مفاهيم اخلاقي. اين نگاه تنها به فايده و نتيجه يك امر چشم دوخته است. اينكه چيزها در ذات خود و يا در سرچشمه خود خوب و يا بد نيستند، بلكه تنها به حيث نتايجي كه به بار مي‌آوردند خوب يا بد تفسير مي‌شوند، تنها يك پيش فرض است، نه حقيقت. غافل از اينكه:
ادامه مطلب
پنج‌شنبه 23 اردیبهشت 1395
 نظرات(0)
نقش رسانه‌ها در روشنگري مصاحبه راديو صداي اميد با احمد فعال
ادامه مطلب
پنج‌شنبه 23 اردیبهشت 1395
 نظرات(0)
دنبال چه مسئله‌اي هستيم؟ احمد فعال
دنبال چه چیزی هستیم؟
احمد فعال
چندی پیش در یک جمع اتفاقی بحثی در باب دین، آزادی، حقوق انسان و دموکراسی به میان آمد. یکی از افرادی که از نظر من در زمره بنیادگرایی محسوب مي‌شود، در موضع مخالفت و در واکنش با صحبت‌های اینجانب اظهار کرد: استناد شما به آزادی کدام آیات قرآن است؟ به او، و خطاب به جمع گفتم : روشن نیست چرا هرگاه سخنی از حقوق و آزادی انسان در قرآن به میان مي‌آید، دو گروه بشدت و با هیجان و عصبانیت، با این نظرات مخالفت مي‌کنند؟ اکنون سخن من هر چند یک بحث عمومی است و بکار همه کسانی مي‌آید که اهل اندیشه و کنش سیاسی و مسئولیت اجتماعی هستند، اما مشخصاً خطاب به همین دو گروه است. پرسش عمومي ‌نویسنده این است که در فعالیت‌های اجتماعی خود و در کنش‌های سیاسی به دنبال چه چیزی هستیم؟ اگر کسی بگوید که من به دنبال کسب بیشترین لذت هستم، ادعای او و فعالیت او کاملا قابل درک است. و یا اگر کسی بگوید که من به دنبال بیشترین شهرت و یا قدرت هستم و کوشش دارم تا از راه کسب قدرت بر همه چیز مسلط شوم و میل به جاه و جلال و شکوه را در خود ارضاء کنم، بازهم دیدگاه‌های او و فعالیت‌های او کاملاً قابل درک است. یا اگر کسی بگوید، کوشش او به منظور حفظ محیط زیست است و در راستای حفظ حیات حیوانات، پرندگان و پوشش گیاهی شهرها و یا کره زمین تلاش مي‌کند، بازهم این دیدگاه تا حد بسیاری هم ارزشمند و هم قابل درک است. چون می‌تواند بگوید، با حفظ محیط زیست، نوعی شادمانی، بهجت و سرخوشی و لذت شخصی به او دست مي‌دهد. و یا نوعی احساس همدلی با حیات، و احساس خودانگیختگی در آدمی بر مي‌انگیزد. در مجموع تمام تلاش‌ها و مکتسبات افراد و گروه‌های اجتماعی که با هدف تأمین نیازها و تمنّیات فردی و گروهی صورت مي‌گیرد، تلاش‌ها و مکتسباتی است که قابل درک هستند. از این جهت، کسی خیلی نیازی به استدلال کردن برای اثبات نیازها و تمنّیات خود ندارند. همینکه بگویند، دوست دارم، میل دارم، یا اینجوری دلم مي‌خواهد، نیازی به استدلال کردن و اثبات کردن ندارد. اما اگر فردی یا گروهی و یا هر اجتماعی از اجتماعات انسانی بگوید، به دنبال کسب بیشترین لذت برای جامعه و یا بیشتر از آن، به دنبال کسب لذت برای نوع بشر هستم و هستیم، سخن او و ادعای او ابهام آمیز است؟ ابهام از این نظر که برای اثبات دیدگاه خود باید استدلال کند و دلیل اقامه کند.
ادامه مطلب
یک‌شنبه 6 دی 1394
 نظرات(0)
اسلام، سیاست و خشونت، بخش دوم، احمد فعال
مقدمه نخست: در قسمت نخست اسلام سیاسی و جنبش‌های اجتماعی شرح دادم که پیامبر نه به حیث نبوت، بلکه به حیث شرایط خاص نظام قبایلی آن زمان اعراب، تشکیل حکومت داد. جامعه اعراب در آن زمان هنوز به مرحه دولت‌سازی نرسیده بودند و اجتماعات آنها مجموعه‌اي از کنفدراسیون‌های قبایلی بودند. پیامبر جامعه عرب را ترقی بخشید، بطوریکه بنا به انتخاب و خواست قبایل تشکیل حکومت داد.
مقدمه دوم: جامعه اعراب، یک جامعه مردسالار و سراسر خشونت آمیز بود. وقتی جامعه عرب ناگزیر از جنگ بود، پیامبر کوشش کرد با وضع یک رشته موازین انسانی و اخلاقی، جنگ و خشونت را تعدیل ببخشد. اصولي به منزله اصول جنگ عادلانه (که قرآن اصطلاح جهاد را بر آن می‌نهد)، در دستور کار پیامبر قرار می‌گیرد. اقسامي از اين اصول عبارتند از: 1- پیامبر هیچگاه آغاز کننده جنگ نبود. بنا خود قرآن، جنگ‌هاي پيامبر همه جنگ‌هاي دفاعي بودند. 2- هنگامی که جنگ بر پیامبر و یارانش تحمیل می‌شد، عدم تعدی و تجاوز، و فراتر از دشمن نرفتن، در دستور کار قرار می‌گرفت. 3- به منظور کاهش جنگ و خشونت، ماههايي را كه از دوران حضرت ابراهيم به عنوان ماه‌هاي حرام شمارده شده بودند، توسط پيامبر تحكيم بخشيده شد. با اين وجود، موارد نقض در ميان اعراب متداول بود. 4- پايبندي به عهد و پيمان را (يا ايهاالذين آمنوا اوفوا بالعقود - آغاز سوره مؤمنون-) شرط نخست ايمان قرار داد. پايبندي‌ها وقتي با موارد حرمت جنگ در هم مي‌آميخت، به جريان صلح طلبي كمال و وضوح بيشتري مي‌بخشيد. 5- جنگ كردن در بعضی از اماکن مثل مکه، حرام بود. هرکس در مکه پناه می‌برد، کسی حق بیرون راندن وي را نداشت. مکه به منزله پناهگاه مردمان محسوب می‌شد.
اكنون وقتي تمام آیاتي كه بطور انتزاعي در ديد بعضي از منتقدين، به آياتي تفسير مي‌شوند كه مدعي خشونت هستند، به ترتيبي كه در تفسير زير ملاحظه مي‌كنيد، خواهيد يافت كه اين آيات نه بيان خشونت، بلكه بيان خشونت‌زدايي در قرآن هستند. تمام موارد انتقاد شده در مقاله آقاي دكتر جلال ايجادي و مواردي كه او اشاره نكرده است، گزارشگر شرایط جنگ هستند. هیچ آیه‌ای را نمی‌یابید که قرآن کشتن کافر و مشرک را در شرایط غیرجنگ جایز بداند. برابر با قرآن مشرکان و کافران هرگاه در جامعه اسلامي (توجه داشته باشيد جامعه اسلامي و نه حكومت اسلامي) خواستند به صلح زندگی کنند، از آزادی کامل برخوردار هستند
ادامه مطلب
سه‌شنبه 17 آذر 1394
 نظرات(0)
اسلام، سیاست و خشونت
اسلام، سياست و خشونت
احمد فعال
آيا دين يك امر شخصي است؟
1- گفته مي‌شود دين يك امر شخصي است. فكر نمي‌كنم كه بي‌اساس‌تر از اين تعريف ممكن است وجود داشته باشد. يعني چي دين يك امر شخصي است؟ اينكه بگوئيم ايمان يك امر فردي است، سخن درست و بجايي است. اما دين كه تنها شامل ايمان نمي‌شود. مسئوليت انسان در برابر انسان، مسئوليت انسان در برابر حقيقت، از جمله امور ديني محسوب مي‌شوند. آيا پذيرش اين مسئوليت‌ها امر شخصي محسوب مي‌شوند؟ مدعي اين نظر توجه ندارد كه هيچ عقيده‌اي و هيچ مرام و آئيني، در هيچ كجاي دنيا وجود ندارد كه يك امر شخصي باشد. چطور وقتي به تحليل جامعه‌شناسي مي‌رسيم، دين و هر آئين ومرام ديگري را پديده اجتماعي مي‌شناسيم، اما وقتي پيروان اديان و آئين‌هاي مختلف به عمل روي مي‌آورند، از آنها انتظار داريم كه به خلوت شخصي خود پناه ببرند؟ به علاوه چگونه حقوق انسان اعم از حقوق اساسي و حقوق مدني او را تعريف و تبيين مي‌كنيم، كه به پيروان يك دين و يك آئين بگوئيم، دين و آئين شما يك امر شخصي است و در هيچ يك از امرهاي اجتماعي از جمله در بيان و ابلاغ آن در جامعه دخالت ندهيد؟ آيا بدتر از اين مي‌توان استبداد را تعريف كرد؟ اكنون ممكن است گوينده "شخصي كردن دين" بگويد، منظور ما از اين سخن، اين است كه دين نبايد در سياست دخالت كند؟ خوب اگر منظور چنين دخالت‌هايي است، چرا حرف درست را درست نزنيم و چه الزامي هست كه آن را با حرف نادرست درآميزيم؟ عدم دخالت دين در سياست هر چند نادرست است، اما قابل فهم است. وقتي يك عبارت و يا يك نظر و يا يك ادعا قابل فهم است، چرا آن را با نظر و ادعايي در آميزيم كه نه قابل فهم است و نه با ابتدايي‌ترين‌ درك از آزادي و حقوق انسان انطباق دارد؟ توقع شخصي كردن، چيزي جز چشم‌پوشي دينداران از حقوق ناشي از آزادي‌هاي اساسي و مدني آنها نيست. اينكه بگوئيم دين را در پستوي خانه بگذاريد و بعد در حيطه زندگي اجتماعي وارد شويد، باز حرفي بي‌اساس‌تر از اين وجود ندارد. مگر مي‌شود از كسي بخواهيم كه يك بعد اساسي شخصيت وجودي خود را كه دستكم آنْ شامل اخلاق است، در پستوي خانه حبس كند، و بدون اخلاق ديني خود وارد زندگي اجتماعي شود. غير از اين، حق ابلاغ نظر و دين، كه جزئي از حقوق اجتماعي هر فرد محسوب مي‌شود، چه مي‌شود؟ اما عدم دخالت دين در سياست چرا بايد نادرست باشد؟ جلوتر به اين مسئله بازمي‌گردم.
ادامه مطلب
دوشنبه 16 آذر 1394
 نظرات(0)
هشدار به "ظهور فاشيسم جديد" احمد فعال
هشدار به "ظهور فاشيسم جديد"
احمد فعال
فاشيسم يك جريان راست افراطي است كه با استفاده از قواعد چپ كودكانه، از نظام سلطه دفاع مي‌كند. فاشيسم خواستار سلطه سرمايه‌دارانه است، نه سلطه سرمايه‌داري. اين دو نوع سلطه با يكديگر فرق مي‌كنند. سلطه سرمايه‌دارانه، سلطه سرمايه‌داري انگل‌وار است. اما سلطه سرمايه‌داري، سلطه بورژوازي صنعتي است. سرمايه‌داري انگل‌وار، سرمايه‌داري دلالي و بزن در رويي است. سرمايه‌داري بورژوازي صنعتي، مخالف محدوديت‌هاي دولتي است، اما سرمايه‌داري دلالي و انگل‌وار با استفاده از محدوديت‌هاي دولتي، به حاكميت مافياهاي اقتصادي دست پيدا مي‌كند. سرمايه‌داري‌اي كه با زد و بند كردن و از راه دلالي يك شبه ره صد ساله را طي مي‌كند. حالا نه اينكه سرمايه‌داري بورژوازي صنعتي خيلي گل و بلبل است، نه، اين نوع سرمايه‌داري دستكم در ايران ماهيت تبهكارانه دارد1. فاشيسم جنبشي است عليه ديگرانديشان سياسي و ديگرباشان فرهنگي و قومي. وجود بحران‌ها و تضادها و نابرابري‌هاي اجتماعي، همچنين تضادها و نابرابري‌ها در روابط بين‌الملل، زمينه‌ساز ظهور فاشيسم است. در اين ميان توده‌ها يا همان مردمان بي‌هويت، بي‌نام و نشان و ناآگاه و يا كم آگاه، هيزم خشك جنبش‌هاي فاشيستي مي‌شوند. توسل به هويت‌هاي اسطوره‌اي و كاذب گذشته دستمايه جنبش‌هاي فاشيستي است. اين هويت اسطوره‌اي مي‌تواند در قالب احياء يك آئين و مرام خاص باشد، و مي‌تواند در قالب احياء يك فرهنگ و مليت از دست رفته باشد. بدين‌ترتيب است كه فاشيسم با نشان دادن هويت‌هاي اسطوره‌اي، به پناهگاه توده‌هاي بي‌هويت و تحقير شده تبديل مي‌شود. توده‌هاي بي‌هويت با پوشيدن لباس اسطوره‌اي، آگاهانه و ناآگاهانه به ارتش جنبش فاشيستي مي‌پيوندند. اما اغلب توده‌ها از اهداف و برنامه‌هاي واقعي جنبش فاشيستي بي‌اطلاع هستند. هدف واقعي فاشيسم، سلطه سرمايه‌داريِ انگل‌‌وار است. اكنون با اين مقدمه توجه شما را به چند نكته پيرامون ظهور جنبش فاشيستي جلب مي‌كنم:
ادامه مطلب
سه‌شنبه 14 مهر 1394
 نظرات(0)
شهرداری ها کانون های تخریب
اگر دولت و نظام سياسي در كشور متمركز است، و همواره از ايام باستان تا امروز متمركز بوده است، و اگر اقتصاد ايران از ايام باستان تا كنون، متمكز بوده است، يكي به اين دليل است كه نظام جغرافيايي و شهرنشيني در ايران از ايام باستان تا امروز متمركز بوده است. حالا موضوع آب و آبياري و كمبود آب، چيزهايي است كه فعلا به اين بحث مربوط نمي‌شوند. در دوران جديد با مسلط شدن نقش دولت، رابطه معكوس هم وجود دارد. بدين‌ترتيب كه اقتصاد متمركز است، چون دولت متمركز است و نظام جغرافيايي و زندگي شهري متمركز است چون اقتصاد متمركز است. سيل مهاجرت‌ها از روستا به مراكز استان‌ها و از مراكز استان‌ها به تهران ختم مي‌شود. فضاي زندگي در تهران بسيار خفقان آور است، در نتيجه مازاد مرفه و بعضاً با استعداد آن از تهران به خارج از ايران مهاجرت مي‌كنند. در اين ميان هيچ قاعده‌اي براي مهاجرات به تهران وجود ندارد. يك شبه اگر بيست ميليون جمعيت به تهران سرازير شوند، هيچكس جلودار آنها نيست، كه هيچ، حتي جلوتر از همه شهرداري‌ها مانند سایر ارگانهای حاکم**، به خاطر منافعی که به موجب این درهم ریختگی، تحصیل مي‌کنند، آماده‌اند تا با هدف كسب سود بيشتر، و كلنگ به چهره شهر كوبيدن، جلوي يكايك آنها فرش قرمز هم پهن كنند. ادامه مطلب
شنبه 28 شهریور 1394
 نظرات(0)
   اولین صفحه  صفحه قبل              صفحه بعد   آخرین صفحه   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
پدیده از دست دادن هاشمی‌رفسنجانی را تکرار نکنیم دکتر صادق زیبا کلام
--------------------
پاسخ پرسش در باره رفتار با زنان شوهرداری که در جنگ اسیر می‌شوند ابوالحسن بنی صدر
--------------------
زابطه اخلاق و سیاست سعید حجاریان
--------------------
جایگاه مدیحه سرایی در کتاب و سنت
--------------------
آیا فمینیسم، کلفت سرمایه‌داری شده است؟ نانسی فریزر
--------------------
اصلاح‌طلبان دچار آلزایمر مصلحتی و منفعتی شدند نقد محمدرضا تاجیک بر عملکرد اصلاح‌طلبان
--------------------
جامعه مدنی، نجات بخش ایران؟ تقی رحمانی
--------------------
خدا و علم ابوالحسن بنی صدر
--------------------
در دفاع از روشنفکری
--------------------
تناقضات و ابهامات در مفهوم روشنفکر ايرانی، عطا هودشتيان
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387