«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
 مجموع پست ها: 170 | صفحه: 1 از 17
درباره فرادرمانی
این فردین ها در تمام جهان، زمانی نقش پیدا میکنن که مردم جهان از حقوق و آزادی های خود غفلت میکنن. اگه مردم به حقوق خودشون آگاه باشن نیازی به فردین پیدا نمیکنن. در واقع فردین ها بر شانه جهل و ناآگاهی مردم سوار شده اند. بر شانه ناتوانی جامعه ها سوار شده اند. ما باید آموزش ببینیم که فردین درون خودمان را فعال کنیم. این فردین درون ما چیزی جز حقوق، استعدادها و فضائل ما نیست. فرادرمانی به نظر من از نوع همون فردین های بیرونی است. نوعی خرافات مدرن و لوکس شده است. نوعی جادوگری به سبک مدرن است.

تا زمانی که به فردین متصل هستیم دچار یک شادمانی کاذب هستیم، به محض دور شدن از فردین شادی مان از بین میرود. حالا برای اینکه مطلب روشن تر شود، باید از خود پرسیم که آن فرادرمانگر:

- چقدر در فعال کردن حقوق و آزادی های درون خودت کوشش کرد؟
- چقدر آموزش مستقل بودن و به دیگری عشق ورزیدن را در ما تقویت کرد؟
- چقدر وجود ما را از نفرت و حسد و رقابت و جاه طلبی و چشم و همچشمی که بدترین مرض و آفتهای درونی ماست پاک کرده است؟(که این مرض ها و آفت ها هستند که استعداد کنشگری را در انسان از بین میبرند. رفتار و اندیشه آدمی را به رشته ای از واکنش ها تقلیل میدهند. لذا بدترین مرض واکنش شدن و از دست داد استعداد کنشگری است.)
- چقدر وجود ما را از عشق به دیگری و واکنش دیگری نشدن پر کرده است؟
اگر کرده است راه درستی است و اگر نکرده است و چند مرض را جانشین یک مرض کرده است راه غلط و ایده غلطی است.
ادامه مطلب
دوشنبه 1 آذر 1395
 نظرات(0)
ترامپ الگوي عوام زدگي سرمايه‌داري
وقتي كه ماركس براساس تئوري انباشت سرمايه سقوط سرمايه‌داري را پيش‌بيني مي‌كرد؛ از پيش‌بيني جريان عقلاني شدن سرمايه‌داري غفلت كرد. دليل اين غفلت، غفلت از نظام بوركراسي بود. بوروكراسي همانگونه كه ماكس وبر توضيح مي‌دهد، جريان عقلاني شدن كسب و كار و در نتيجه عقلاني شدن نظام سرمايه‌داري بود. در زمان ماركس نظام سرمايه‌داري تا آن حد به پيچيدگي دست پيدا نكرده بود و یا دستکم نظام اداری و مدیریت به چنان درجه‌ای از پیچیدگی نرسید بود تا از دل آن غول بي شاخ و دمي مثل بوركراسي بيرون بيايد. در واقع سرمايه‌داري با استفاده از عقلاني كردن كسب و كار و وجود بوروكراسي، به يك نظام خودكنترلي دست پيدا كرد. چنانچه بسیاری از نظرمندان، بورکراسی را نوعی نظام جباریت بدون حضور و وجود هیچ جباری توصیف مي‌کنند1. ماركس پيش‌بيني نمي‌كرد كه سرمايه‌داري براي حفظ خود اولاً كارگران را در نظام توليد مشاركت مي‌دهد و آنها را در استثمار كردن خود شريك ‌ مي‌گرداند. دوماً فکرش را نمي‌کرد که روزی سرمایه‌داری، پرولتاریا یا همان کارگران صنعتی را با بورژازي هم‌مصرف كند، تا مرز طبقاتي میان آنها احساس نشود. مشاركت در توليد و هم‌مصرف شدن، نوعي احساس بورژوا شدن ايجاد مي‌كرد كه خود به خود تضادهاي آشتی‌ناپذیر (تضادهای آنتاگونيستي) را در ميان طبقات زحمتكش از ميان مي‌برد. بدين‌ترتيب سرمايه‌داري براي يك قرن از هر گونه انقلابي مصونيت پيدا كرد. سرمايه‌داري كار دوم و يا سومي هم كرد كه البته در اينجا طبق نظريه‌هاي ساختارگرايي در خور توجه هستند. این کار ديگر خيلي به اراده و عقلانيت سرمايه‌داري بستگي نداشت. يعني اينجور نبود كه سرمايه‌داري با اراده خود و با عقلانيتي كه بكار مي‌برد، نظام كنترلي جديدي را برپا مي‌كند. نظام بوروكراسي يك نظام خودكنترلي بود كه نه به موجب اراده سرمايه‌داري، بلكه به موجب خود طبيعت كار و سازمان كار پديد آمد. طبيعت كار از يك نوع پيچيدگي در مديريت، در تأمين مالي، در برنامه‌ريزي، در پرداخت حقوق و دستمزد، در محاسبه هزينه‌ها و درآمدها، در تأمين و نگهداشت كالا، در انبارداري و برآورد موجودي كالا، و در دهها مورد ديگري كه به نظام اداري شركت‌هاي توليدي مربوط مي‌شود، حکایت مي‌کند. همه اين پيچيدگي‌ها به شكل‌گيري يك نظام اداري و سازمان اداري عريض و طويل و پيچيده منجر شد. سازماني كه مانند يك ماشين بي‌جان اما بسيار متحرك و پويا، بر اراده افراد حكمراني مي‌كرد. ماكس وبر از اين نوع بوروكراسي به عنوان قفس آهنين ياد مي‌كرد2. قفسي كه اراده و آزادي فردي را از ميان مي‌برد و افراد را به خدمت يك ماشين بي‌روح در مي‌آورد.......
................................
گزارش‌هایی که از اظهارنظرهای مختلف وجود دارد حاکی است که ترامپ تنها عوام‌زده و عوام‌فریب نیست، بلکه ترکیبی از عوامزدگی و ابتذال است. اکنون پرسش اینجاست که چرا با وجود مخالفت رهبران برجسته حزب با حضور ترامپ، جامعه آمریکا باید شاهد حضور شخصتی باشند که عوام‌زدگی و ابتذال را به آشکارا نمایندگی مي‌کند؟ اسلاوی ژیژک با این عبارت که ترامپ ناب‌ترین تجسم تنزل سطح زندگی روزمره است15. تصویر دقیقی از جریان انحطاط و عوام‌زدگی جامعه سیاسی آمریکایی را بدست مي‌دهد. اگرچه نتایج نظرسنجی مي‌گویند که ترامپ پیروز انتخاب نخواهد بود، اما آیا اگر جمعیت مکزیکی‌ها، چینی‌ها، هندی‌ها و سایر مللی که مي‌توانند در رأی گیری شرکت کنند، نمي‌بودند باز هم مي‌توان گفت ترامپ اکثریت آراء را به خود اختصاص نمي‌داد؟ مسئله مهمی که کمتر مطرح شده و یا دستکم بدان پاسخ داده نشده است، این است که چرا جهان باید امروز شاهد چنین انحطاطی در جامعه سیاسی آمریکایی باشد؟ اگر نخواهیم جامعه آمریکایی را در ظهور چنین ابتذالی از عوامزدگی مقصر بنامیم، جز این نیست که ترامپ را الگوی عوام‌زده شدن نظام سرمایه‌داری بشناسیم.
ادامه مطلب
یک‌شنبه 16 آبان 1395
 نظرات(0)
امتناع از دو قطبی شدن؟
احمدی نژاد، یک سیاستمدار و یک چهره دوگانه‌ کمدی/ تراژدیک است که خود به نفی خود مي‌پردازد. هرگاه نقش کمیک بازی مي‌کند، تراژدیک از آب در مي‌آید و هرگاه نقش تراژدیک بازی مي‌کند، کمیک از آب در مي‌آید. دولت پاکدستان وی به آلوده ترین دولت تاریخ سیاسی ایران بدل شد. طرح مدیریت جهانی وی یک نمایش کمیک بود که به تراژدی مدیریت در کشور بدل شد. طرح های زود بازده وی در تولید، یک طرح کمیک بود که به تراژدی زودبازده کردن رانت خواری منجر شد. ذوب شدن وی در ولایت به سرکشی و تمرد نسبت به اوامر و نواهی ولایت تبدیل شد. طرح احیاء دولت اسلامی وی به پایان بخشیدن به تئوری تمدن اسلامی تبدیل شد. در یک کلام، در هنگامه کمکش‌های سیاسی بعضی اوقات شامه اجتماعی عوام از شامه سیاسی روشنفکران تیز‌تر نشان مي‌دهد.
بنا به تشخیص عوام، رأی به احمدی نژاد منجر به نابودی رژیم جمهوری اسلامی مي‌شود. این آن چیزی است که از دید مقام رهبری به دور نمانده است. رهبری نیک مي‌دانست که جریان تحریم و هو و جنجال‌های احمدی نژادی در مجامع بین‌المللی، یعنی انسداد راه‌های قانونی مبادلات اقتصادی و تجاری است. انسداد این راه‌ها معنایی جز اتخاذ سیاست‌های قاچاق ، راه اندازی شبکه‌های کارچاق کنی مانند بابک زنجانی، رونق گرفتن داده و ستدهای چمدانی و انواع فسادهایی خواهد شد، که اینبار نه کشور مي‌تواند در برابر تهدیدها و دروغ‌ها و منجلاب فسادها کمر راست کند و نه نظام مي‌تواند مشروعیت ذهنی خود را حفظ کند و نه توجیهی برای دفاع از نظم موجود باقی مي‌گذارد.
ادامه مطلب
شنبه 15 آبان 1395
 نظرات(0)
فيش‌هاي حقوقي و دروغي كه از پرده بيرون مي‌افتد
امروز جامعه شاهد حقوق‌های چند ده میلیونی و چند صد میلیونی است. چندین مقاله‌ای که درباب بنیادهای تفکری که منجر به فساد اداری مي‌شود، دیده نشدند. در آن مقالات نویسنده‌ای که اینجانب باشد، بنا به 33 سال سابقه در بزرگترین سازمانها اداری و صنعتی کشور و بنا به تحصیل در مدیریت و بنا به اینکه یکی از کسانی است که بیشترین کار را در حوزه مطاالعات فرهنگ و سیاست انجام داده است، بیان او باید مرجع شناخته مي‌شد، اما اصلا دیده نشد و کوشش‌ها مي‌شود که دیده نشود. اکنون خلاصه‌ای از این گزارش‌ها و تحلیل‌ها را خدمت شما تقدیم مي‌کنم.
بارها گفته‌ام که ایران بهشت سرمایه‌دارای تبهکار است. زیرا اقتصاد در بدترین دوران تاریخی خود زائده و انگل طبقات سیاسی و حاکم است. طبقات اقتصادی نیز و به ویژه بورژوازی و بورکرات‌ها و تکنوکرات‌ها به دلیل ناامنی‌ها و به دلیل سیستم‌ فاسد جانشین سازی، کاري جز وظيفه انگلی در اقتصاد و در نظام بورکراسی و تکنوکراسی انجام نمي‌دهند. بحث خصوصی سازی و برون سپاری از توهمات و دروغ‌هایی است که دو ندارد، زیرا در ایران طبقات اجتماعی فاقد پایگاه‌ها و جایگاه‌های مستقل هستند. نوشته‌ام:
ادامه مطلب
پنج‌شنبه 10 تیر 1395
 نظرات(0)
مدار بسته عوام‌زدگي و نخبه‌گرايي بخش اول
نخبه کسی است که به لحاظ توانایی از دیگران برتر است. اما نخبه‌گرایی اید‌ه‌ای است که توانایی‌ها را وسیله سلطه بر جامعه قرار مي‌دهد. گفته مي‌شود نخبگان افراد برگزیده جامعه هستند. حتی در لغت نامه‌ها هم که نگاه مي‌کنیم، نخبه را معادل برگزیده تعریف کرد‌ه‌اند. اما به نظر مي‌رسد این اصطلاح غلط و تعریف غلطی از نخبگی است. بخصوص اینکه اصطلاح برگزیدگی در اغلب فرهنگ‌ها وسیله‌ای برای امتیازطلبی است. مثل برگزیدگی یک نژاد، یا برگزیدگی یک قوم و یا برگزیدگی یک رهبری کاریزماتیک. بجای واژه برگزیدگی، به نظر مي‌رسد بهتر است از واژه برتافتگی استفاده کنیم. نخبگان برگزیده نیستند، برتافته‌اند. اما نخبه‌گرایی، خود را تافته جدا بافته جامعه دانستن است. نظریه نخبه‌گرایی توسط موسکا و پارتو وارد جامعه شناسی شدند. موسکا جامعه را مرکب از دو گروه حکومت کنندگان که شامل نخبگان هستند، و حکومت شوندگان که شامل بقیه مردم هستند، معرفی می‌کند. پارتو یکی از برجسته‌ترین جامعه شناسان در نظریه نخبه‌گرایی است. پارتو نخبه را در فردی معرفی می‌کند که «بالاترین شاخص امتیاز را در هر فعالیت خاص ورزشی، سیاسی، اقتصادی1» دارا باشد. حق برگزیدگی تنها شایسته مقام خداوند است. مثل برگزیدن انسان به خلافت روی زمین، و یا برگزیدن پیامبران به رسالت پیامبری. این را هم بدین لحاظ مي‌گویم که امتیازطلبی و برتری‌طلبی را که شائبه برگزیدگی است، از میان برده باشم. همانگونه که از قول پارتو نقل کردم، نخبه‌ها افراد ممتاز هستند، اما نخبه‌گرایی امتیازطلبی است. نخبگان امتیاز نخبگی را از کسی بدست نیاورد‌ه‌اند. هر چند شاخص‌های کمّی وجود دارند که حد نخبگی را معین می‌کنند، و یا امتیازهایی را برای نخبگان مقرر می‌کنند، اما امتیازطلبی با امتیاز دادن فرق دارند، مانند برتری دادن با برتری‌طلبی. به عنوان مثال یک فرد نخبه، مثل قهرمان وزنه‌برداری را در نظر بگیرید. فرض کنیم قهرمانان وزنه‌برداری جهان، وزنه‌هایی معادل 250 یا 300 کیلو گرم را بالای سرشان بلند می‌کنند. اكنون اگر کسی پیدا شود و 500 کیلو گرم وزن را بالای سرخود بلند کند، کسی نمی‌تواند به او بگوید تو قهرمان وزنه‌برداری جهان هستی و یا نیستی. اگر جامعه‌ و یا هیئت ورزشی او را برمی‌گزینند، به این دلیل است که او را به عنوان قهرمان وزنه‌بردای به جامعه معرفی کنند و یا امیتازهای مادی و معنوی که حق اوست، به او اعطاء کنند. و الا اگر هیچکس هم به او نگوید قهرمان، قهرمان وزنه‌برداری است. ادامه مطلب
یک‌شنبه 6 تیر 1395
 نظرات(0)
عوام زدگی، نخبه گرایی و روشنگری احمد فعال
عوام‌زدگي، نخبه‌گرايي و روشنگري
مقاله نخست، عوام‌زدگي
احمد فعال
عوام با عوام‌زدگي فرق دارد، همچنانكه علم با علم زدگي و سياست با سياست زدگي فرق دارند. عوام در اصطلاح عرفي يعني بي‌سواد، اما عوام‌زدگي نوعي بيماري است و شايد مهلك ترين بيماري و مرضي است كه يك فرد و يا يك جامعه و يا يك جمع و حتي يك جامعه علمي و دانشگاهي مي‌توانند بدان مبتلا باشند. عوام‌زدگي بي‌سوادي نيست، خود را به بي‌سوادي زدن است. عوام‌زده كسي است كه بي‌سوادي را كارمايه زندگي خود مي‌سازد. تسرّي بي‌سوادي در تمام شئون زندگي است. بسياري از عوام وجود دارند كه عوام‌زده نيستند، زيرا بي‌سوادي را كارمايه كار و كسب خود نساخته‌اند. پيامبر عامي بود، بي‌سواد بود، اما عوام‌زده نبود. متقابلاً بسياري از اهل علم و دانشگاه و حتي بسياري از افراد در ميان اساتيد دانشگاهي وجود دارند، كه عوام‌زده هستند. و يا كساني كه خود را در زمره علما و فضلا مي‌شناسند، اما بشدت عوام‌زده هستند. در ميان عامه مردم، عوام‌زده كسي است كه از خود چيزي ندارد، دنباله‌رو است. دنباله‌روي يعني ميان‌تهي بودن، يعني از خود كنش نداشتن و تنها در رشته‌اي از واكنش‌ها خلاصه شدن. بسياري هستند كه گمان مي‌كنند دنباله‌رو نيستند، به عكس ديگران را دنباله‌رو خود مي‌سازند. اين افراد عوام‌فريب هستند، و با زبان و ادبيات و طرز فكر عوام‌زدگي سروكار دارند. عوام‌فريبان كساني هستند كه ديگران را دنبال خود راه مي‌اندازند و در يك رابطه مريد و مرادي، و يا در يك نظام دستبوسي به زيست انگلي معتاد مي‌شوند
عوام پديده‌اي ميان‌تهي است، اما عوام‌زدگي ميان‌تهي كردن پديده‌هاست. فلسفه عوام‌زدگي، تهي كردن هر چيز از معنا و بي‌مايه و بي‌اثر كردن چيزهاست. به عنوان مثال، يك فرد عامي، به حيث عواميّت، يك فرد ميان‌تهي است. پوچ و بي‌اثر است. اما همين فرد مي‌تواند به موجب آموزش، به موجب تربيت و به موجب خرد و تفكر، از وضعيت ميان‌تهي بودن خارج شود و از مفاهيم اخلاقي، انساني سرشار شود. يك فرد عامي حتي با كسب آموزش‌هاي علمي و مطالعه مي‌تواند از مفاهيم علمي نيز سرشار شود. اما عوام‌زدگي تنها ميان‌تهي بودن نيست، مسئله اصلي ميان‌تهي كردن است. كار عوام‌زدگي، بي‌اثر كردن، پوچ و بي‌معنا ساختن پديده‌ها و رخدادهاست. افرادي كه عامي هستند، بر اثر تلاش و جستجو و پرسش، پُر و لبريز مي‌شوند. اما افراد عوام‌زده، چيزي را پر نمي‌كند، بلكه خالي و ميان‌تهي مي‌كنند. عوامزدگي نوعي ويروس بي‌فكري است. تهي كردن چيزها از عنصر فكر و انديشه است. ويروس تهي كردن و بي‌اثر كردن و خنثي كردن هر چيز از معناي واقعي خود است. مي‌دانيم كه معاني و مفاهيم، به موجب يك تأثير و براي ايجاد يك تأثيرگذاري به وجود آمده‌اند. اما عوام‌زدگي با ميان‌تهي كردن پديده‌ها از معاني خودشان، نقش تأثيرگذاري آنها را از ميان مي‌برد. شما مي‌توانيد فهرستي از مفاهيم علمي، سياسي، ديني، و اجتماعي را در يك ورق ليست كنيد. مفاهيمي مانند، عدالت، شهادت، صلح، عشق، آزادي، غيرانتفاعي بودن، مستضعفين، انقلاب، دوستي و دشمني، استكبار،‌‌ حق و باطل، كرامت، و ساير مفاهيم انساني و سياسي و علمي و ديني كه مي‌توانند اثرگذار باشند. وقتي اين مفاهيم گرفتار عوامزدگي مي‌شوند، با ميان‌تهي شدن از معناي واقعي خود، بلافاصله خنثي و بي‌اثر مي‌شوند.
عوام‌زده كسي است كه ذهن او هنوز به سوژه تبديل نشده است. مراد از سوژه، ذهني است كه مركزيت دارد. تفسيرها و تصويرهايي كه از جهان و از زندگي دارد، از مركز دروني و ذهني او سرچشمه گرفته است. سوژه پنداري انسان، نوعي خودمحوري هست. اما اين خودمحوي با آنچه خودخواهي است، متفاوت است. ذهن سوژگي، خودمركزي است، اما از نقد و ملامت و نسبي كردن خود دست بردار نيست. در مقابل سوژه، واژه ابژه وجود دارد. ابژه يعني اشياء خارج از ذهن من، يعني طبيعت، يعني ديگران؛ يعني هرچيزي كه بيرون از ذهن من و شما قرار دارند. عوام‌زده بجاي سوژه شدن به ابژه تبديل مي‌شود. يعني براي خود وجود ندارد، بلكه براي ديگري است كه وجود دارد. حتي مي‌تواند به ابژه قدرت و ابزار قدرت تبديل شود. عوام‌زدگي سوژه هيچ و پوچ است. سوژه خنثي است. گَرد عوام‌زدگي بر گِرد هركس بچرخد، آن را خنثي و هيچ و پوچ مي‌گرداند. اكثريت جامعه از اين قسم هستند. ژان بودريا در كتاب اكثريت خاموش، جامعه را اكثريت خنثي ناميد. اما اين اكثريت كه بودريا از آن ياد مي‌كند، با اكثريتي كه من ياد مي‌كنم فرق دارند. اكثريتي كه من از آن ياد مي‌كنم ، اشاره به اكثريتي است كه عوام‌زده هستند. اما بودريا از اكثريتي ياد مي‌كند كه توده‌هاي جامعه هستند. اكثريت توده، با اكثريت عوام‌زده فرق دارند. جامعه توده‌اي، جامعه‌اي است كه داراي حداقل آگاهي است و دستكم نسبت به منافع خود داراي آگاهي است. جامعه‌اي كه در مقابل اقليت حاكم واكنش نشان مي‌دهد. به عبارتي، جامعه توده‌اي شده يك درجه از جامعه عوامِ‌زده پيشرفته‌تر و آگاه‌تر است.
ادامه مطلب
جمعه 31 اردیبهشت 1395
 نظرات(0)
پوپوليسم و نخبه‌گرايي بديل يكديگر هستند
پوپوليسم و نخبه‌گرايي بديل يكديگر هستند
خطاب به دكتر صادق زيبا كلام
احمد فعال

جناب دكتر صادق زيبا كلام عزيز
در يادداشت اخير شما1 پيام و رهنمودهايي چند خطاب به اصلاح طلبان وجود دارد كه از نظر اينجانب استوار بر چند مفروضه يا پيش‌فرض كاملاً اشتباه هستند. در اين يادداشت كوشش دارم تا توجه شما را به اين مفروضه‌هاي اشتباه جلب كنم:
1- اشتباه نخست و مفروضه (يا پيش‌فرض) نخست شما اين است كه سياست را چيزي و يا مقوله‌اي بيرون از قدرت تعريف نمي‌كنيد. از بخت بد، اين اشتباه تنها متوجه شما نيست. هم روشنفكران و هم حوزه‌هاي آكادمي و از جمله دانشكده‌هاي علوم سياسي و جامعه‌شناسي، اين مفروضه اشتباه را دامنگير دانش خود گردانده‌اند. حقيقت اين است كه سياستِ آزادي هم وجود دارد، سياستي كه تصرف دولت و قدرت را هدف قرار نمي‌دهد. سياستي كه معطوف به آگاهي و مسئوليت‌پذيري جامعه در برابر حقوق و آزادي خويش است.
2- مفروضه دوم شما اين است كه در سياست قدرت، مقوله‌اي به نام اخلاق وجود ندارد. دست بر قضا اين مفروضه شما، تا زماني كه سياست در مفروضه قدرت تعريف و محصور مي‌شود، درست است. ماكياولي در جدا كردن اخلاق از سياست تنها نبود و نيست. ديري است كه اخلاق ماكياولي سرمشق روشنفكران و حتي دينداران شده است. اما اشتباه شما درست پنداشتن اين مفروضه نيست، بلكه اشتباه شما درست پنداشتن و همدلي داشتن با اصل سياست قدرتي است كه تهي از اخلاق است.
3- در مفروضه‌اي كه سياست از اخلاق تهي مي‌شود، مفاهيمي چون حق و باطل، خيانت و جنايت، صداقت و دروغ،‌‌‌ مفاهيم ميان تهي هستند كه بايد از دامن سياست پاك شوند.
4- آقاي سعيد حجاريان به دروغ (و يا به كج فهمي) مي‌پنداشت كه اخلاق سياسي، اخلاق نتيجه است. چيزي بنام اخلاق نتيجه وجود ندارد. در واقع آقاي حجاريان با جابجا كردن واژه فايده با اخلاق، كوشش داشت تا آنچه را كه در پراگماتيزم به عنوان فايده‌گرايي يا نتيجه‌گرايي ياد مي‌شود، از آن به عنوان اخلاق نتيجه ياد كند2. توضح اينكه، امر اخلاقي در ذات خود امر اخلاقي است، اگر يك امر اخلاقي نتيجه فاسد ببار مي‌آورد، از دو حال خارج نيست. يا آنكه، امر اخلاقي از همان آغاز به دروغ و خطا امر اخلاقي پنداشته مي‌شد، و يا حاصل متكي كردن امر اخلاقي بر يك رشته روش‌هاي غيراخلاقي، و يا متكي كردن آن بر يك رشته مفروضه‌‌ها و پيش داشته‌ها و پيش‌كرده‌هاي غيراخلاقي است. و الا اگر بنا باشد تا امر اخلاقي نتيجه غيراخلاقي ببار آورد، و كنش‌گران اخلاقي در برابر نتيجه كارهاي خود مسئوليت نپذيرند، جز با انكار خدا و غيراخلاقي كردن امر هستي، چنين امري ممكن نمي‌شد. دروغي بزرگتر از اين وجود ندارد كه بگوئيم، مؤمنان در برابر نتيجه كار خود مسئوليت ندارند.
5- متأسفانه در طي 37 سال كه از انقلاب مي‌گذرد، تا آنجا كه اينجانب مطلع است، نه در جامعه ما و نه در حوزه‌هاي آكادمي، به كسي آموزش داده نشد كه حقيقت بيرون از مصلحت مفسدت است. همچنانكه آموزش داده نشد كه جز در بردگي انسان، هيچ تكليفي را نمي‌توان بيرون از حقوق بر انسان حمل كرد. به كسي آموزش داده نشد كه مصلحت روش اجراي حقيقت است، همچنانكه تكاليف روش اجرايي كردن حقوق انسان هستند. مفروضه اشتباه شما جناب دكتر زيبا كلام نوع نگاهي است كه به سياست دوخته‌ايد. سياستي كه نه محلي براي حق و ناحق مي‌گذارد و نه محلي براي مفاهيم اخلاقي. اين نگاه تنها به فايده و نتيجه يك امر چشم دوخته است. اينكه چيزها در ذات خود و يا در سرچشمه خود خوب و يا بد نيستند، بلكه تنها به حيث نتايجي كه به بار مي‌آوردند خوب يا بد تفسير مي‌شوند، تنها يك پيش فرض است، نه حقيقت. غافل از اينكه:
ادامه مطلب
پنج‌شنبه 23 اردیبهشت 1395
 نظرات(0)
نقش رسانه‌ها در روشنگري مصاحبه راديو صداي اميد با احمد فعال
ادامه مطلب
پنج‌شنبه 23 اردیبهشت 1395
 نظرات(0)
دنبال چه مسئله‌اي هستيم؟ احمد فعال
دنبال چه چیزی هستیم؟
احمد فعال
چندی پیش در یک جمع اتفاقی بحثی در باب دین، آزادی، حقوق انسان و دموکراسی به میان آمد. یکی از افرادی که از نظر من در زمره بنیادگرایی محسوب مي‌شود، در موضع مخالفت و در واکنش با صحبت‌های اینجانب اظهار کرد: استناد شما به آزادی کدام آیات قرآن است؟ به او، و خطاب به جمع گفتم : روشن نیست چرا هرگاه سخنی از حقوق و آزادی انسان در قرآن به میان مي‌آید، دو گروه بشدت و با هیجان و عصبانیت، با این نظرات مخالفت مي‌کنند؟ اکنون سخن من هر چند یک بحث عمومی است و بکار همه کسانی مي‌آید که اهل اندیشه و کنش سیاسی و مسئولیت اجتماعی هستند، اما مشخصاً خطاب به همین دو گروه است. پرسش عمومي ‌نویسنده این است که در فعالیت‌های اجتماعی خود و در کنش‌های سیاسی به دنبال چه چیزی هستیم؟ اگر کسی بگوید که من به دنبال کسب بیشترین لذت هستم، ادعای او و فعالیت او کاملا قابل درک است. و یا اگر کسی بگوید که من به دنبال بیشترین شهرت و یا قدرت هستم و کوشش دارم تا از راه کسب قدرت بر همه چیز مسلط شوم و میل به جاه و جلال و شکوه را در خود ارضاء کنم، بازهم دیدگاه‌های او و فعالیت‌های او کاملاً قابل درک است. یا اگر کسی بگوید، کوشش او به منظور حفظ محیط زیست است و در راستای حفظ حیات حیوانات، پرندگان و پوشش گیاهی شهرها و یا کره زمین تلاش مي‌کند، بازهم این دیدگاه تا حد بسیاری هم ارزشمند و هم قابل درک است. چون می‌تواند بگوید، با حفظ محیط زیست، نوعی شادمانی، بهجت و سرخوشی و لذت شخصی به او دست مي‌دهد. و یا نوعی احساس همدلی با حیات، و احساس خودانگیختگی در آدمی بر مي‌انگیزد. در مجموع تمام تلاش‌ها و مکتسبات افراد و گروه‌های اجتماعی که با هدف تأمین نیازها و تمنّیات فردی و گروهی صورت مي‌گیرد، تلاش‌ها و مکتسباتی است که قابل درک هستند. از این جهت، کسی خیلی نیازی به استدلال کردن برای اثبات نیازها و تمنّیات خود ندارند. همینکه بگویند، دوست دارم، میل دارم، یا اینجوری دلم مي‌خواهد، نیازی به استدلال کردن و اثبات کردن ندارد. اما اگر فردی یا گروهی و یا هر اجتماعی از اجتماعات انسانی بگوید، به دنبال کسب بیشترین لذت برای جامعه و یا بیشتر از آن، به دنبال کسب لذت برای نوع بشر هستم و هستیم، سخن او و ادعای او ابهام آمیز است؟ ابهام از این نظر که برای اثبات دیدگاه خود باید استدلال کند و دلیل اقامه کند.
ادامه مطلب
یک‌شنبه 6 دی 1394
 نظرات(0)
اسلام، سیاست و خشونت، بخش دوم، احمد فعال
مقدمه نخست: در قسمت نخست اسلام سیاسی و جنبش‌های اجتماعی شرح دادم که پیامبر نه به حیث نبوت، بلکه به حیث شرایط خاص نظام قبایلی آن زمان اعراب، تشکیل حکومت داد. جامعه اعراب در آن زمان هنوز به مرحه دولت‌سازی نرسیده بودند و اجتماعات آنها مجموعه‌اي از کنفدراسیون‌های قبایلی بودند. پیامبر جامعه عرب را ترقی بخشید، بطوریکه بنا به انتخاب و خواست قبایل تشکیل حکومت داد.
مقدمه دوم: جامعه اعراب، یک جامعه مردسالار و سراسر خشونت آمیز بود. وقتی جامعه عرب ناگزیر از جنگ بود، پیامبر کوشش کرد با وضع یک رشته موازین انسانی و اخلاقی، جنگ و خشونت را تعدیل ببخشد. اصولي به منزله اصول جنگ عادلانه (که قرآن اصطلاح جهاد را بر آن می‌نهد)، در دستور کار پیامبر قرار می‌گیرد. اقسامي از اين اصول عبارتند از: 1- پیامبر هیچگاه آغاز کننده جنگ نبود. بنا خود قرآن، جنگ‌هاي پيامبر همه جنگ‌هاي دفاعي بودند. 2- هنگامی که جنگ بر پیامبر و یارانش تحمیل می‌شد، عدم تعدی و تجاوز، و فراتر از دشمن نرفتن، در دستور کار قرار می‌گرفت. 3- به منظور کاهش جنگ و خشونت، ماههايي را كه از دوران حضرت ابراهيم به عنوان ماه‌هاي حرام شمارده شده بودند، توسط پيامبر تحكيم بخشيده شد. با اين وجود، موارد نقض در ميان اعراب متداول بود. 4- پايبندي به عهد و پيمان را (يا ايهاالذين آمنوا اوفوا بالعقود - آغاز سوره مؤمنون-) شرط نخست ايمان قرار داد. پايبندي‌ها وقتي با موارد حرمت جنگ در هم مي‌آميخت، به جريان صلح طلبي كمال و وضوح بيشتري مي‌بخشيد. 5- جنگ كردن در بعضی از اماکن مثل مکه، حرام بود. هرکس در مکه پناه می‌برد، کسی حق بیرون راندن وي را نداشت. مکه به منزله پناهگاه مردمان محسوب می‌شد.
اكنون وقتي تمام آیاتي كه بطور انتزاعي در ديد بعضي از منتقدين، به آياتي تفسير مي‌شوند كه مدعي خشونت هستند، به ترتيبي كه در تفسير زير ملاحظه مي‌كنيد، خواهيد يافت كه اين آيات نه بيان خشونت، بلكه بيان خشونت‌زدايي در قرآن هستند. تمام موارد انتقاد شده در مقاله آقاي دكتر جلال ايجادي و مواردي كه او اشاره نكرده است، گزارشگر شرایط جنگ هستند. هیچ آیه‌ای را نمی‌یابید که قرآن کشتن کافر و مشرک را در شرایط غیرجنگ جایز بداند. برابر با قرآن مشرکان و کافران هرگاه در جامعه اسلامي (توجه داشته باشيد جامعه اسلامي و نه حكومت اسلامي) خواستند به صلح زندگی کنند، از آزادی کامل برخوردار هستند
ادامه مطلب
سه‌شنبه 17 آذر 1394
 نظرات(0)
   اولین صفحه  صفحه قبل              صفحه بعد   آخرین صفحه   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
پدیده از دست دادن هاشمی‌رفسنجانی را تکرار نکنیم دکتر صادق زیبا کلام
--------------------
پاسخ پرسش در باره رفتار با زنان شوهرداری که در جنگ اسیر می‌شوند ابوالحسن بنی صدر
--------------------
زابطه اخلاق و سیاست سعید حجاریان
--------------------
جایگاه مدیحه سرایی در کتاب و سنت
--------------------
آیا فمینیسم، کلفت سرمایه‌داری شده است؟ نانسی فریزر
--------------------
اصلاح‌طلبان دچار آلزایمر مصلحتی و منفعتی شدند نقد محمدرضا تاجیک بر عملکرد اصلاح‌طلبان
--------------------
جامعه مدنی، نجات بخش ایران؟ تقی رحمانی
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387