«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
 مجموع پست ها: 95 | صفحه: 1 از 10
رويارويي با اسلام سياسي
اگر به رشته‌اي از تضادها و تعارضات اشاره شود، خواهيم يافت كه جريان تبديل اسلام سنتي به اسلام بنيادگرا و از آنجا تبديل اسلام بنيادگرا به اسلام خشونت‌گرا و تروريسم، فرآورده يك رشته از تضادها و تعارض‌ها و تبعيض‌هايي است كه در مناسبات داخلي و خارجي کشورهای مسلمان، به ويژه از بعد از پايان جنگ دوم در وجود آمده‌اند. بنابراين اظهار نظر، از يك سو وجود تضادهاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي درون كشورهاي مسلمان، و افزون بر آنها وجود تضادهاي اقتصادي و سياسي و فرهنگي كه از سوي مناسبات جهاني در روابط بين الملل وجود دارند، مي‌توانند در فهرست عوامل گرايش به بنيادگرايي و افراط گرايي محسوب شوند. مضاف بر اين عوامل، بايد توجه داشت كه جامعه ايران هيچگاه بطور جدی شاهد رويارويي روشنفكران با جامعه مسلمانان نبوده است. همانطور كه تاريخ نويسان عصر مشروطيت تا آغاز و پايان نهضت ملي ايران گواهي مي‌دهند، روشنفكران نه تنها روياروي انديشه ديني برنخواستند، بلكه بسياري از آنها با تمسك به مبادي ديني، جامعه را به آراء خود دعوت مي‌نمودند. فهرستي از روشنفكران آن ايام و آثار آنها نشان مي‌‌دهد كه نه تنها اين رويارويي وجود نداشت، بلكه كوشش‌ها جهت جلب جامعه مسلمانان به فكر و انديشه ترقي صورت مي‌گرفت. ادامه مطلب
دوشنبه 19 بهمن 1388
 نظرات(0)
اسلام سياسي و بنيادگرايي
بنيادگرايي عبارت است از بسط سنت‌گرايي از حيطه شخصي به حيطه اجتماعي. به عبارتي، آن دسته از پيروان اديان و آئين‌هاي مختلف كه با حفظ انديشه سنت گرايي، بنيادهاي ذهني خود را به حيطه اجتماعي تعميم مي‌دهند، بنيادگرا محسوب مي‌شوند. در تمام اديان و آئين‌هاي مختلف، و حتي در آئين‌هاي ضد ديني مانند ماركسيست‌هاي ارتدوكس، تا آنجا كه سنت‌ها در حيطه شخصي قرار دارند، با انديشه بنيادگرايي فاصله پيدا مي‌كنند. اما به محض انتقال اين سنت‌ها به حيطه اجتماعي، جنبه بنيادگرايي پيدا مي‌كنند. اما چرا سنت‌گرايي وقتي از حيطه شخصي به حيطه اجتماعي پا مي‌گذارد، به بنيادگرايي تبديل مي‌شود؟ به اين دليل ساده كه، سنت‌گرايي به مجموعه عقايد و باورهايي گفته مي‌شود كه در يك صورتبندي ثابت (فرماسيون) نقش بسته‌اند، در حالي كه جامعه با عقايد، سائق‌ها و گرايش‌هاي مختلفي كه در حال تحول و تطور دائمي است، روبروست. بنيادگرايي به صورتبندي‌هاي اجتماعي (فرماسيون) و ميزان سازگاري اين صورتبندي‌ها با عقايد خود بي توجه است. طرفداران بنيادگرايي تنها با اين طرز تفكر که داراي مسئوليت شرعي و آئيني هستند، كوشش دارند تا بنيادهاي ذهني خود را بر جامعه اعمال كنند. ادامه مطلب
یک‌شنبه 11 بهمن 1388
 نظرات(1)
اسلام سیاسی و جنبش های اجتماعی
امروز تنها در ایران نیست که دین اسلام ماهیت سیاسی خود را بازیافته است. پس از فروپاشی بلوک شرق و از میان رفتن و یا حداقل کمرنگ شدن بدیل مارکسیزم، به مثابه بدیل مبارزه با نابرابری‌ها و تبعیض‌ها، دین اسلام بنا به ذات سیاسی خود و بنا به مضامین برابری خواهانه، در جنبش‌های سیاسی و اجتماعی مردمان ستمدیده حضور دارد. بسیاری از دول، از وجود و ظهور چنین بدیلی هراس دارند. در مقاله بعدی، تحت عنوان اسلام سیاسی و تروریسم نشان خواهم داد که چگونه این دول برای بی اثر کردن اسلام سیاسی و ترساندن جهانیان با چنین بدیلی، کوشش دارند تا با روش‌های خشونت آمیز، اسلام سیاسی را که می توانست عامل روشنگری و روشنفکری و آزادی ملل ستمدیده باشد، به اسلام بنیادگرا و خشونت گرا تبدیل کنند. بدین ترتیب، مردمان ستمدیده به جای تمسک به اسلام سیاسی همان راهی را می روند که از دل آن اسلام حکومت و قدرت بیرون می آید. این آن اسلامی است که هم از یک سو می توان جهان را از وجود آن به وحشت انداخت، و هم می توان آن را به مدار بسته قهر و خشونت فراخواند. اینک به منظور روشن شدن حقیقت لازم می دانم تا یک رشته بحث درباره این حقیقت به میان آورم، که چگونه و چرا بر خلاف آنچه که از ذات اسلام، سیاست و آزادی بیرون می تراود، نمی توان از این ذات حکومت و قدرت بیرون کشید ادامه مطلب
شنبه 21 آذر 1388
 نظرات(8)
فرسایش جنبش سبز میان دو سنگ آسیاب
نگاهي به تحليل‌ها و گزارشاتي كه در باره جنبش سبز وجود دارد، نشان مي‌دهد كه هم بخشي از اصلاح‌طلبان وطني و هم بخشي از اپوزسيون خوش‌نشين در خارج از كشور، از انديشه قدرت آزاد نشده‌اند. روشن‌ترين دليل كه در اين باره مي‌توان ارائه داد، روش مصادره به مطلوب كردن اهدافي است كه جنبش سبز تعقيب مي‌كند. در اين ميان وقتي انواع روش‌هاي مصادره به مطلوب را در دو دسته متعارض تقسيم بندي مي‌كنيم، خواهيم يافت كه چگونه اگر اين دو گرايش در كشماكش جنبش، به عمومي كردن و عمومي شدن جريان مصادره ادامه دهند، جنبش سبز را ميان دو سنگ آسياب دچار فرسايشي عظيم خواهند كرد. اما پيش از اشاره به اين دو گرايش لازم مي‌دانم تا در دو مقدمه ديگر اشاره‌اي به مضامين فكري و فرهنگي اين جنبش بپردازم.
ادامه مطلب
سه‌شنبه 10 آذر 1388
 نظرات(2)
پاسخ به احمد پناهنده
1- بفرماييد به خوانندگان خود بگوييد، كه نظام پادشاهي چه سنخيتي با نظام رأي گيري (دموكراسي) دارد؟ حداقل بعد از جريان مصدق و استقرار كامل نظام پهلوي تا انقلاب 22 بهمن ماه چه شواهد و قرائني ارائه مي دهيد كه نظام سياسي ، نظام اجتماعي، نظام اقتصادي و نظام فرهنگي در جامعه و تأسيسات و نهادهاي منتصب به نظام قدرت، برانگيخته نظام تصميم گيري جامعه بوده است؟ پاسخ شما به اين پرسش، موضوعی است كه در تجربه زندگي اجتماعي ايرانيان قرار دارد، اما آنچه كه به حقوق انسان مربوط است، پرسش مهم اينجاست كه: نظام سلطنت با انتساب به اصل توارث قدرت، چه سنخيتي با نظام تصميم گري جامعه دارد؟
2- به غير از مسائل مختلف پيرامون نظام تصميم گيري، و نابرابري ها و تبعيض ها و تضادهاي پرشمار و بي كران، و به غير از سركوب سياسي و شكنجه ها كه در رژيم سابق وجود داشت، چه قرائني و دلايلي دال بر وجود آزاديهاي سياسي و مدني در جامعه پيش از انقلاب وجود دارد كه شما دوست گرامي را بي مهابا به دفاع از ارزش هاي نظام سلطنت برانگيخته است؟
ادامه مطلب
شنبه 23 آبان 1388
 نظرات(0)
پاتولوژی هویت
4) هرچند هویت ها از شخصیت انسان و جامعه حراست می کنند، اما هر هویتی به نوعی زندان انسان و زندان جوامع محسوب می شوند. از این رو که هویت ها زندان حقیقت محسوب می شوند1. هویت ها واقعیت فی نفسه را از خلال ویژگی های خاص فرهنگی و شخصیتی می بینند. هویت ها مانع دیدن واقعیتی هستند که مستقل از آنها وجود دارد. هویت چون دیواری می ماند که در چهار سوی شخصیت انسان، کشیده می شود. ایدئولوژی نیز، همین دیوار را از درون شخصیت، تدارک می بیند. دیوارها و زندانی که هویت و ایدئولوژی می سازند، از لایه های تو در تو ساخته می شوند. به طوری که شخصیت انسان را نه یک زندان، بلکه دهها و شاید صدها زندان از درون و بیرون احاطه کرده است. هویت قومی، هویت طبقاتی، هویت فرهنگی، هویت مذهبی، هویت های سیاسی و حتی هویت های صنفی و...هر یک به منزله دیواری سرسخت و سلب می مانند، که شخصیت هویت دار را به زندانی ابدی می فرستند. هر رنگ و هر شکلی که هویت به خود می گیرد، اشکالی و انواعی از زندان های گوناگون هستند، که زیستِ مکانی و زمانی انسان را متعین می کنند. واقعیت از دید هویت ها از پشت دیوار حفاظتی شخصیت دیده می شود. هر امر واقعی ابتدا پشت دیوار هویت میایستد، و پس از سازگاری جستن با شخصیت، اجازه ورود پیدا می کند. بنابراین شخصیت هویت دار هیچگاه نمی تواند به حقیقت دست بیابد، زیرا واقعیت و امرهای واقعی همواره در پس دیوار هویت باقی می مانند. ادامه مطلب
پنج‌شنبه 9 مهر 1388
 نظرات(0)
درس هايي از انتخابات جايگاه ايده هاي راهنما در انتخابات
در وصف انديشه‌هاي ماكياولي، خوب و بدهاي بسيار گفته شده است. پاره‌اي از فيلسوفان اخلاق او را از اين رو نكوش مي‌كنند كه ماكياول اخلاق را از قيد قدرت رهاند و پاره‌اي از فيلسوفان سياسي نيز از اين رو به تقدير از او مي‌پردازند كه آرمان گرايي را از قيد سياست آزاد كرد و سياستمداران را به واقع‌گرايي خواند. اما يك سخن نيك در كتاب شهريار اثر نيكولاس ماكياول نقش بسته است و شايد از همين روست كه پاره‌اي از نظرها ماكياولي را فيلسوف بورژوازي و دموكراسي خوانده‌اند؟ كتاب شهريار او در حقيقت مرامنامه كسب و صيانت از قدرت است. او اين مرامنامه را هر چند به شهريار فلورانس تقديم مي‌كند، اما توصيه‌هاي او در كسب و صيانت قدرت، شامل تمامي اشكال قدرت (از سلطنت تا جمهوري) مي‌شود. ماكياول در يكي از رهنمود‌هاي خود توصيه مي‌كند كه شهرياران بايد گروه مشاوران خود را از ميان مخالفان برگزينند. زيرا آنها گزارش‌هايي به او مي‌دهند، كه گاه بر خلاف ميل او هستند و شهريار به موجب اين گزارش‌ها به درستي مي‌تواند، موقعيت خود را در مناسبات قدرت تعين كند. وي اضافه مي‌كند كه شهرياران بايد از مشورت افرادي كه مدام به توجيه و تمجيد از او مي‌پردازند، بپرهيزند، زيرا آنها گزارش‌هاي واقعي را از او پنهان و سرانجام شهريار را به سراشيبي سقوط مي‌كشانند. ادامه مطلب
یک‌شنبه 25 مرداد 1388
 نظرات(0)
درس هایی از انتخابات گفتمان حق مداری، گفتمان حق و باطل
، گفتمان حق مداري، گفتماني نيست كه حق را منحصر در خود بگرداند، بلكه حق چيزي است كه در همه آحاد بشر به يكسان وجود دارد. و هر فرد به حيث انسان بودن هم صاحب حقوق ذاتي است و هم واجد حقوق ناشي از مواهب طبيعي و اجتماعي (و از جمله حقوق مدني) است. اين گفتمان، بنا به اصل ذيحق بودن بشريت، هيچ فردي و هيچ جامعه‌اي را به حيث تفاوت در رنگ، نژاد و آئين و فرهنگ و به حيث تعلق داشتن در طبقات فرودست و يا فرادست، از حق بيشتر و يا كمتر برخوردار نمي كند. در اين گفتمان، حتي افراد و جامعه ها به حيث دوست و دشمن بودن، از داشتن حقوق ذاتي و حقوق ناشي از مواهب طبيعي و اجتماعي محبوب و يا محروم نمي شوند. نتيجه طبيعي اين بحث، اين است كه در گفتمان حق مداري، نه تنها رعايت حقوق و عدالت براي افراد، گروه ها و جامعه هايي كه در موضع و مقام دشمني قرار دارند، واجب است، بلكه هنر حق مداري در اجراي اين حقوق نسبت به دشمنان است. به عنوان مثال، رعايت حقوق دشمنان در محل اسارت و جنگ، هنر بس برتر و زيباتري است، تا رعايت حقوق خويشان در محفل دوستي.
يكي از تفكيك هاي بسيار مهمي كه در گفتمان حق و باطل صورت مي گيرد، تفكيك يا عدم تمايزگذاري ميان «برحق بودن» و «ذيحق بودن» است. بنا به اين نوع تفكيك گذاري، هر كس به ميزاني كه بر حق باشد، ذيحق تلقي مي شود و به ميزاني كه از حوزه «بر حق بودن» فاصله بگيرد، داشتن حق از او منفك مي‌شود. به طوريكه اين گفتمان براي افراد، گروه‌ها و جامعه هايي كه بر باطل هستند، هيچ حقي قائل نیست.
بنا به گفتمان حق و باطل، حق منحصر به «بر حق بودن» است و افراد و جامعه ها بنا به ميزاني كه با حق همراهي مي كنند، واجد حق هستند و به ميزاني كه مخالفت مي كنند، از هر گونه حقوقي محروم مي شوند. و از آنجا كه حق ماندني و باطل رفتني است، حقوق نبايد به كسي تعلق بگيرد كه رفتني است. شايد صورت بندی که گفتمان حق و باطل براي مخاطبان خود بكار مي گيرد، خيلي ساده و بديهي باشد و نيازي به تعمق و تدبير نباشد. و هم از این رو، با این صورت بندی ساده، نیازی نیست تا آنهایی كه به رابطه استعبادی مرید و مرادی بسنده مي كنند، به صورت بندی های پیچیده حقیقت و حقوق رجوع کنند. كافي است به مخاطبان بگوييم: "حق از آن كسي است كه بر حق است و كساني كه بر حق نيستند، به نحو روشن در كلام، داراي هيچ حقي هم نيستند". در گفتمان حق و باطل، رعایت حقوق دیگران و به ویژه دیگرانی که در موقعیت باطل قرار دارند، تناقضنماست. مثل اینکه شما بخواهید به امر باطل، امر حق نسبت دهید.
ادامه مطلب
پنج‌شنبه 1 مرداد 1388
 نظرات(7)
شرايط يكسان، دلايل دوگانه
پاره‌اي از جريان‌هاي دانشجويي و شخصيت‌هاي سياسي، در بيان دلايل خود براي حضور در انتخابات، صرفاً به عدم پيروزي دولت نهم اشاره مي‌كنند. اما آنها از خود نمي‌پرسند كه اگر عدم پيروزي دولت نهم تنها دليل حضور آنها در انتخابات است، پس چرا به همين دليل در دوره قبل در انتخابات حضور نيافتند؟ اگر عدم حضور جامعه نتيجه تأثير مستقيم عملكرد تحريميان نباشد، اما هر تحريمي و هر دعوتي ، در حقيقت بيان طرح و الگويي است كه جامعه برابر با آن رفتار كند. اين حداقل مقتضيات سياست‌ورزي و روشنفكري است. و اين حداقل پاسخي است كه از نظام توقعات تحريميان و دعوت‌ كنندگان بر مي‌آيد. بنابراين، كساني كه در دوره قبل انتخابات را تحريم نمودند، و نتيجه آن پيروزي دولت نهم بود، و اكنون به همان دليل دعوت به مشاركت در انتخابات مي‌كنند، بدون هيچ ترديد بايد مسئوليت وضعيتي را كه آنها بحران و يا سراشيبي سقوط و...توصيف مي‌كنند بر عهده بگيرند. به ديگر سخن، اگر نتيجه عدم مشاركت، امتداد بخشيدن به نوار پيروزي بحران آفريني است، چرا به همين دليل از آغاز مانع از تشكيل نوار بحران آفريني نشدند؟ در نتيجه آيا حق با اصلاح طلبان نيست كه مسئوليت بحران آفريني را مستقيماً بر عهده اين دسته از تحريميان بياندازند؟ آيا آنها چنين مسئوليتي رابر عهده مي‌گيرند؟ ادامه مطلب
دوشنبه 4 خرداد 1388
 نظرات(0)
رمزگشايي از يك مشاركت
دموكراسي بدون بازگرداندن پيوندهاي اجتماعي و اين نيز بدون بازگشت به سلسله مراتب اعتماد عمومي، چيزي بيش از دموكراسي نخبگان نيست. حداكثر وضعيتي كه براي دموكراسي نخبگان مي‌شود تصور كرد، وجود دموكراسي‌ها در كشورهايي نظير تركيه و پاكستان است. در اين كشورها جمعي از نخبگان سياسي كشور براي تصرف قدرت از سروكول هم بالا مي‌روند، ليكن جامعه هيچ مشاركت فعالي در احقاق حقوق ملي ندارد و يا حداكثر در وقت انتخابات تنها ابزار تدارك اين قدرت و آن قدرت مي‌شوند. دموكراسي‌هاي ملل صنعتي نيز به دليل بحران هويت‌ها و بي اعتمادي‌هاي روزافزون به پايگان‌هاي قدرت، رفته رفته در حال تبديل شدن به دموكراسي نخبگان هستند. اين نوع دموكراسي‌ها تنها به كار زد و بندهاي سياسي و بكار به قدرت رسيدن دجالگان سياسي مي‌آيد و نه بكار احقاق حقوق ملي و يا بكار بسط و توسعه حقيقت. از همين جا بگويم، ما را با اين نوع دموكراسي كاري نيست. آنها كه در طي سي سال طرفي از «جاه و كار» بسته‌اند، خود پيگير آن باشند، اما ديگر سخن از حقيقت و سخن از اخلاق و سخن از راستي و ناراستي حقوق به ميان نياورند، و بي جهت نسل جوان و دانشجويان و زحمتشكان كشور را دستاويز « جاه و كار» خويش نگردانند. ادامه مطلب
سه‌شنبه 29 اردیبهشت 1388
 نظرات(0)
   اولین صفحه  صفحه قبل              صفحه بعد   آخرین صفحه   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
نظم جهانی جدید یا آغاز پایان سلطه آنگلوساکسونها بر جهان؟
--------------------
دموکراسی و حقوق انسانی از نظر هابرماس *** دكتر محمد ضميران
--------------------
آنچه آدام اسميت گفت و آنچهه آدام اسميت نگفت. نظرات آمارتياسن درباره بحران
--------------------
پايان كاپيتاليسم ***** هاینر گایسلر
--------------------
سيلاب تند انقلاب انرژي در راه است ********* مهندس محسن قانع بصيري
--------------------
جرأت تفكر ********** دكتر سياوش جمادي
--------------------
افول سارتر، افول روشنفکري ********** افتخاري راد
--------------------
امتناع از انتخاب ***** اسلاوي ژيژك
--------------------
بررسي‌ تاريخي‌ نقش‌ خبرگزاري‌ها در جنگ‌ و صلح گيتا علي آبادي
--------------------
تهران شهر ممنوعه، گزارش اشپيگل ********** ترجمه الهه بقراط
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387