«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
 مجموع پست ها: 2 | صفحه: 1 از 1
تأمل فلسفي در باب استقلال
بنا به تعریفی که در باره کنش و واکنش ارائه کردیم، دو محور داخلی و خارجی بودن نظام تصمیم‌گیری، پایه و مبنای اصلی قضاوت ما در باره کنش و واکنش رفتارها و ایده‌ها محسوب مي‌شوند. وقتی آزادی و حقوق انسان و جامعه‌ها را مبنای کنشگری معرفی می‌کنیم، معنای آن این است که آن قسم از تصمیم‌گیری، و آن قسم از نظام تصمیم‌گیری برابر با کنشگری انسان محسوب می‌شوند، که از آزادی‌ها و حقوق ذاتی او سرچشمه می‌گیرند. بنا بر این نظر، آن قسم از تصمیمات و انتخاب‌هایی که انسان و جامعه و دولت‌ها در بادی نخست گمان می‌کنند تصمیم و انتخاب آنهاست، هرگاه به تحلیل نهایی این رفتارها و ایده‌ها بپردازیم، جز اثری از واکنش نشان دادن نسبت به محورهای خارجی نمی‌یابیم. این ایده‌ها و رفتارها، یا به موجب "واکنش تضاد" نسبت به محورهای خارجی پدید می‌آیند و یا به موجب "واكنش جذب و ادغام" در محورهای خارجی. رفتارها و ایده‌هایی که به موجب تضاد و ستیز با رفتارها و ایده‌های دیگر پدید می‌آیند، و احزاب و گروه‌بندی‌ها و دولت‌هایی که به موجب این تضادها پدید می‌آیند، جز رشته‌ای از واکنش نیستند. همچنین ایده‌ها و رفتارها، احزاب و گروه بندی‌ها و دولت‌هایی که به موجب جذب و ادغام شدن و دنباله‌روی از یک ایده و یا یک کانون قدرت سیاسی و فرهنگی پدید می‌آیند، رفتارها و ایده‌هایی نیستند که از کنش آزادی و حقوقمدار آنها سرچشمه بگیرد. لذا تنها اين تصمیم‌گیری نیست که تعیین کننده کنش‌ها یا واکنش‌ها محسوب مي‌شوند. اینکه پاشنه تصمیم‌گیری بر کدام محور داخلی و خارجی مي‌چرخد، تعیین کننده کنش‌ها و واکنش‌ها هستند.
بنا به آنچه درباره کنشگری گفتیم، استقلال رویکردی از رفتار اجتماعی و سیاسی است که محور تصمیم‌گیری‌ها به درون بازمی‌گردد. فرد مستقل، جامعه مستقل و دولت مستقل؛ کنشگری است که محورهای بیرونی محل تصمیم‌گیری‌ها و ایده‌های او نیستند، بلکه با انتقال محور تصمیم‌گیری به درون، عنان اختیار و تصمیم و هدايت خويش را به غیر وانمی‌گذارد.
ادامه مطلب
چهارشنبه 31 فروردین 1390
 نظرات(0)
اطاعت و آزادي بخش دوم و پاياني
اطاعت از ریشه طوعْ در مقابل کَرهْ است. کرهْ یا کراهت داشتن، هر چیزی است که خلاف میل و اراده انسان باشد. پس معنای اولیه اطاعت در تقابل با کراهت، به معنای هر چیزی است که به نوعی برابر با میل و اراده انسان باشد. چیزی که بر خلاف میل و اراده باشد، نمي‌تواند موضوع اطاعت باشد. در قرآن نیز در چند جا کلمه طوعْ و کرهْ در تقابل با یکدیگر بیان شده است. بنا به شرحی که در بخش پیش آوردم موضوع اطاعت نمي‌تواند به حوزه انتخاب و تصمیم‌گیری انسان دست‌اندازی کند. جلوتر نشان خواهم داد که نظر قرآن نیز همین است. هر گاه تقابل اطاعت را با کراهت مورد نظر قرار دهیم، موضوع اطاعت به اموری اطلاق مي‌شود که اوامر و نواهی، در بي‌کران آزادی، با انتخاب و تصمیم انسان منطبق مي‌شود. کوچکترین کراهت و اجبار از هر ناحیه‌ای ناقض اطاعت انسان در آزادی است. به علاوه تا آنجا که نویسنده در مطالعات خود دارد، ذکر این نکته لازم است که هر جا در قرآن از اطاعت در امور اجتماعی و جمعی یاد شده است، موضوع آن نه تصمیم انسان و یا تصمیم جامعه، بلکه اموری است که به حوزه اجرا مربوط مي‌شود. بنابراین، با هر تصمیمی که انسان و یا جامعه مي‌گیرند، به ایجاد یک امر مي‌پردازند. حق تصمیم قابل واگذاری به غیر نیست. هر کس خود مسئول و پاسخگوی تصمیمی است که بر مي‌گزیند. ولایت پیامبر و هر ولی‌ای در تصمیم‌گیری نیست، در اجراست. واگذاری تصمیم به غیر، واگذاری هدایت به غیر است. اجرای یک تصمیم را مي‌توان به غیر واگذار کرد، اما خود تصمیم را نمي‌توان به غیر واگذار کرد. هر نوع وكالتي در اجراست نه در تصميم‌گيري. وكالت در تصميم‌گيري، وكالت والد بر صغير است، و اين برخلاف شأن و كرامت، و برخلاف قاعده بلوغ انسان و جامعه انساني است. مقایسه دو امر "ولایت بر انسان بالغ" با "ولایت والدین بر صغير" ، قیاسی صوری و دروغی بس بزرگ است. به علاوه باید دانست که در مرحله تصمیم، ولایت والدین بر صغیر نیز، محال است و واقعیت ندارد. زیرا در آنچه به فعالیت‌های کودک در جریان رشد مربوط می‌شود، نمی‌توان جانشین هدایت او در تصمیم‌گیری شد. تنها وقتی کودک مي‌خواهد تصمیم خود را به اجرا بگذارد، یعنی در مقام اجرا، والدین از تصمیم او آگاه مي‌‌شوند و با آن موافقت یا مخالفت مي‌کنند. از این رو، در جامعه‌هائی که زور تنظیم کننده رابطه‌هاست، عرصه تصمیم‌گیری تنگ و عقل کودک زورمدار مي‌گردد و رشد او مختل مي‌شود. جانشین استعداد هدایت و رهبری دیگری شدن ناممکن است. ناممکن را ممکن باورکردن و اظهار کردن، به بندگی قدرت در آمدن و قدرت را بر انسان حاکم مطلق شناختن است. ادامه مطلب
شنبه 20 فروردین 1390
 نظرات(1)
   اولین صفحه  صفحه قبل              صفحه بعد   آخرین صفحه   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387