«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
 مجموع پست ها: 1 | صفحه: 1 از 1
چرا بورژوازی در ایران ماهیت تبهکارانه دارد؟
بورژوازي ملي در ايران وجود خارجي ندارد. همچنانكه توضيح دادم بورژوازي در ايران داراي ماهيت وابسته و به عبارتي كمپرادور است. زيرا از يك طرف وابسته و سرسپرده و دست‌پرورده دستگاه سياسي است و از طرف ديگر، نوع سرمايه بورژوازي پيش از آنكه با منابع ملي و با سرشت اقتصاد ملي سازگار باشد، با منافع و منابع سرمايه‌داري بين‌الملل سازگار است. ميل و حركت سرمايه از شهرهاي كوچك به مراكز استان‌ها و از مراكز استان‌ها به پايتخت و از آنجا به خارج از كشور، مسير طبيعي سرمايه بورژوازي در ايران است. در دوران پهلوي‌ها نيز بنا به آمار (به غير از دو سال آخر كه به جهت انقلاب، خروج سرمايه را نزد بورژوازي توجيه مي‌كرد)، جريان حركت عمومي سرمايه انتقال از منابع داخلي به منابع خارجي بوده است.
بورژوازي در دنياي سرمايه‌داري ليبرال، يك طبقه مسلط است. همان چيزي كه بدان طبقه سرمايه‌دار گفته مي‌شود. اين طبقه يك مرتبه به طبقه سرمايه‌دار تبديل نشد، بلكه طي دو دوره انقلاب صنعتي (در انگليس) و انقلاب سياسي/ اجتماعي (در فرانسه) بود كه به سرنوشت امروز بورژوازي منجر شد. اگر انقلاب آمريكا را كه به موجب تطور و تغيير در نظام حقوقي و سياسي بوجود آمد، در نظر بگيريم، بورژوازي امروز محصول سه دوره انقلابي است. خود بورژوازي همچنانكه بارها توضيح داده‌ام در آغاز يك طبقه انقلابي محسوب مي‌شد. طبقه‌اي كه از دل طبقه متوسط متولد شد. با نظام ارباب رعيتي مبارزه كرد و مناسبات سلسله مراتبي اشرافيت (آريستوكراتيك) را از ميان برداشت. منشاء ثروت را از زمين و سلسله انساب مادرزادي، از ميان برد و كار و توليد را به منشاء اصلي ثروت برگرداند. نظام اربابي و منزلت ارباب را از آسمان قدسي به زمين خاكي فرو نشاند و سرانجام منزلت هر فرد را به حيث انسانيت او به رسميت شناخت. حقوق ناشي از پيوندهاي خوني و طايفه‌اي را از ميان برد و هر فرد را به موجب حقوق فردي مسئول رفتار و كردار خويش بازشناساند.
ادامه مطلب
چهارشنبه 11 دی 1392
 نظرات(0)
   اولین صفحه  صفحه قبل              صفحه بعد   آخرین صفحه   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387