«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
 مجموع پست ها: 2 | صفحه: 1 از 1
تركيب‌هاي مجازي ميان روشنفكري و سياست
اگر كوشش‌ها به جاي رفع تضاد، ارائه تركيبي از تضادها باشد، خواه در بيان نظريه تكميل‌گرايي نيلز‌بور و خواه در بيان تركيب‌گرايي پوياي كارل مانهايم، جز سازگاري كه تنها به ارضاء بخشي از تمايلات كمك مي‌رساند، هيچ كمكي به زندگي فكري بشر نخواهد كرد. يا اگر كوشش شود تا اموري را كه به طور ماهوي متضاد هستند، مانند سوسياليزم و سرمايه‌داري، آزادي و قدرت، حقيقت و خطا، جبر و اختيار، سلامت و بيماري و يا خشونت و مشروعيت را با يكديگر تركيب كنيم، سازگاري آنها جز بازتابي از خصلت‌ها و عواطف سازشكارانه انسان نخواهد بود. اما بسياري از رويدادهاي و مقولات گوناگون وجود دارند كه تضاد ميان آنها غير واقعي و صوري است. با پرده برداشتن از صورت اين تضادها مي توان به حقيقت تركيبي و يگانگي آنها دست يافت. رويدادهايي چون روشنفكري و سياست، و در سايه آن، مقولاتي چون نظريه و عمل، عدالت و آزادي، از جمله اين تضادها هستند. ادامه مطلب
یک‌شنبه 27 بهمن 1387
 نظرات(0)
روشنفکری و سیاست
پرسش‌ها درباره رابطه روشنفكري و سياست، به مضامين و ويژگي‌هايي باز‌ مي‌گردد كه به اين دو مفهوم نسبت مي‌شوند. بنا به اين مضامين و ويژگي‌هاست كه روشنفكري و سياست داراي رابطه و يا عدم رابطه با يكديگر مي‌شوند. اين مظامين و رابطه‌ها را به شكل زير مي‌توان فهرست كرد:
1- اگر بنا به بعضي از تعاريف، روشنفكري منتقد قدرت و سياست عبارت از فن دستيابي به قدرت و یا نهادهای قدرت (دیدگاه موریس دوروژه) باشد، روشنفكري تنها در وجه انتقادي با سياست رابطه دارد و به غير از اين رابطه، هيچ رابطه‌ ای نمي‌توان ميان اين دو برقرار كرد.
2- اگر بنا به بعضي از تعاريف دیگر، روشنفكري منتقد قدرت و سياست پويايي رشد و تكامل انسان و جامعه باشد، روشنفكري و سياست‌ورزي بر هم منطبق مي‌شوند. از اين نظر، كسي كه به كار روشنفكري مي‌پردازد با كسي كه در كار سياست‌ورزي است، هر دو به يك كار اشتغال دارند.
3- اگر بنا به همان تعاريف بازهم روشنفكري منتقد قدرت و سياست عبارت است از فن اداره كردن جامعه (ديدگاه ارسطويي) تفسير شود، روشنفكري مي‌تواند با نقد وضع موجود، سازوكارهاي اداره جامعه را بر اصول آزادي ارائه دهد.
ادامه مطلب
شنبه 19 بهمن 1387
 نظرات(0)
   اولین صفحه  صفحه قبل              صفحه بعد   آخرین صفحه   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387