«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
 مجموع پست ها: 5 | صفحه: 1 از 1
پاسخ به پرسش هاي صالح
3- بله درست مي‌گوييد، كلمه آزادي را هر كسي بكار مي‌برد، اما هر كس مراد حق از كلمه خود ندارد. كلمه‌اي، كلمه آزادي و حق است كه افق پيشاروي انسان را تا بي نهايت باز كند و فضاي امكان و عمل انسان را تا بي نهايت گسترش دهد. از آنجا كه ويژگي‌هاي قدرت و آزادي وارونه يكديگر هستند، بايد سعي بليغ به خرج داد كه ويژگي‌هاي قدرت را با لحظه‌اي درنگ و غفلت به جاي ويژگي‌هاي آزادي بكار نبنديم. متاسفانه از آنجا كه اغلب بيان‌ها در دوران امروز بيان قدرت هستند؛ پيرو آن، اغلب بيان‌ها از آزادي بر مبادي قدرت استوار هستند. اغلب از آزادي سخن مي‌گويند ولي مراد قدرت جستجو مي‌كنند. يك مثال ساده اين سخن و قول معروف است كه مي‌گويند: آزادي حد دارد و حد آن تا آنجاست كه آزادي ديگران شروع مي‌شود. اين تعريف بدون يك واو كسر تعريف قدرت است. راست بخواهيد درست اين است كه گفته شود: قدرت حد دارد و حد آن تا آنجاست كه قدرت ديگران شروع مي‌شود. در جنگل نيز شيران داراي قلمرو حد هستند. يك شير تازه وارد نمي‌تواند قلمرو ديگران را تصرف كند. شير تازه وارد براي كسب قلمرو خود بايد با شيران ديگر بجنگد تا پس از پيروزي و يا خسته شدن شيرها، قلمرو جديدي براي خود تعريف كند. بدين ترتيب قلمرو زور هر شير تا جايي است كه قلمرو زور شيرهاي ديگر شروع مي‌شود. ملاحظه مي‌كنيد كه اين قلمرو به وسيله زور تعريف مي‌شود. اما قلمرو آزادي، قلمرو حقوق انسان است و به وسيله زور تعريف نمي‌شود. براي آنكه دانسته شود كه كدام بيان، بيان آزادي است و راست و دروغ بيان‌ها از آزادي آشكار شوند، كافي است جستجو شود كه آيا بيان افراد خالي از تناقض، خالي از زور و خالي از دروغ هست و يا نيست. ادامه مطلب
دوشنبه 26 اسفند 1387
 نظرات(0)
تفاوت‌ها و تضادها در انسان و جامعه در مناظره مكتوب با علي مزروعي(بخش پاياني)
تقسيم كار و تخصص‌گرايي عامل از خود بيگانگي انسان است. تقسيم كار انتخاب و آزادي را از انسان سلب مي‌كند، مضاف بر آنكه تقسيم كار اغلب بر اساس ساخت نظام طبقاتي است. وقتي ساخت نظام طبقاتي را برنتافتيم، تقسيم كار به مشاركت در كار تغيير مفهوم مي‌دهد. و تخصص‌ها مانع از بازگشت انسان به خويشتن نمي‌شوند. و هم از اين روست كه تئوريسين‌هاي جديد مديريت براي كاستن از جريان تبهگني انسان به وسيله تقسيم كار، مسئله سيال شدن وظايف را مطرح كرده‌اند. توفلر پيش‌بيني كرده بود كه تغيير در مناسبات توليد، ما را به عصر فراغت نزديك مي‌كند. امروز آن روزي است كه توفلر حدود چند دهه پيش، پيش بيني كرده بود. اما توفلز نظام سرمايه‌داري را درنيافت و در محاسبات خود نگنجانده بود. در نيافت كه چگونه اين نظام فراغت انسان را با انواع سرگرمي‌ها پر مي‌كند و سرگرمي‌ها پايه نظام توليدي نوين مي‌شوند. چيزي كه من در نوشته‌هاي خود آن را عصر اينترتايمنتيسم ناميده‌ام. در حالي كه عصر فراغت در دسترس بود و فرصت براي پركردن تضادها و از بين بردن تبعيض‌ها در دسترس بود، نظام سرمايه‌داري با تغيير پايه‌هاي توليد، تجاوز بر تجاوز افزود و روشنفكران نيز با فريفتگي در برابر نظام سرمايه‌داري بين‌الملل و توسعه مباني فكري اين نظام در مفاهيم تجارت آزاد، رقابت آزاد، جهاني سازي، توسعه بازار، مبارزه با تروريسم و... بياني يافتند كه تا ساليان دراز اين تجاوزها را تضمين كردند. بخشي از دغدغه‌ها و راه حل‌هاي اين دوستتان در تغيير انديشه راهنماي همين روشنفكران است. مقالاتي چون پايان روشنفكري؟ پايان انقلاب؟ پايان ايدئولوژي؟ زبان شناختي بيان آزادي و بيان قدرت، جهان بيني موازنه‌ها و... در راستاي اين كوشش‌ها بودند. ادامه مطلب
دوشنبه 26 اسفند 1387
 نظرات(1)
جامعه آرماني و انديشه راهنما، در مناظره مكتوب با علي مزروعي
شايد يكي از دلايل فقدان جريان انديشه در ايران، فقدان يك انديشه راهنما در خور فرهنگ ايراني است. از عهد باستان تا كنون انديشه‌ها و فرهنگ‌هاي مختلفي به ايران وارد شده‌اند. دو موج اسلام‌گرايي و يوناني‌گرايي از مهمترين آنها بودند. دموكراسي، آريستوكراسي و منطق سه پيام مهم فرهنگ يوناني بودند. و انديشه برابري، يكتاپرستي و رستگاري مهمترين شاخصه‌هاي فرهنگ اسلام‌گرايي شمرده مي‌شدند. خود ايرانيان از عهد باستان واجد فرهنگ برابري و انسان‌دوستي بودند. حاصل جمع و تفريق اين سه فرهنگ اين بود كه پيام دموكراسي و برابري از ورودي فرهنگ‌هاي يوناني و اسلامي حذف شدند و پيام‌هايي چون آريستوكراسي و منطق در انديشه‌ورزان ايراني جذب شدند. اين پيام‌ها وقتي كنار يكتاپرستي و رستگاري قرار گرفتند، هم از محتواي ايراني بودن خارج شدند و هم از برقراري يك انديشه راهنما كه در خور فرهنگ ايراني باشد، عاجز ماندند. هر چند دموكراسي در يونان بر اصل نابرابري و فلسفه آريستوكراسي شكل گرفت، و جامعه مدني عصر ييامبر همين دموكراسي را بر اصل برابري تجربه كرد، اما آنچه كه در انديشه‌ورزان ايراني و اسلامي ادامه پيدا كرد، تجربه‌هايي نبودند كه با دو عنصر ذاتي فرهنگ ايراني يعني برابري و انسان‌گرايي، همآواز باشند. نتيجه اين شد كه انديشه ايراني همواره در كشاكش دهر از پيوند با عناصر برابري و آزادي بازماند. سه انقلاب بزرگ در يك صد ساله اخير، مي‌توانستند هر يك نقطه شروع همآوازي يك جريان انديشه باشند؛ اما از نابختياري مردم اين سرزمين بود كه به دلايل استبداد ديرپاي ايرانيان از يك سو و مصرف‌گرايي روشنفكران از سوي ديگر، تجربه‌‌هاي انديشه راهنماي آزادي و برابري در نيمه‌هاي راه متوقف شدند. باشد كه با ادامه گفتگو ميان روشنفكران اين سرزمين، تجربه‌ها از راه يافتن يك انديشه راهنما كه در خور فرهنگ ايراني باشد، با يكديگر پيوند برقرار كنند. ادامه مطلب
دوشنبه 19 اسفند 1387
 نظرات(1)
عدالت، آزادي و رقابت مناظره با علي مزروعي بخش يكم
مقدمه
گفته مي‌شود جامعه ايراني فاقد جريان انديشه است. در طول تاريخ اين سرزمين، انديشه‌ورزان بسياري بوده‌اند كه كوشش‌هاي بس سترگي در راه ايجاد و برقراري يك انديشه ملي و مولد انجام داده‌اند. اما از نابختياري مردمان اين مرز و بوم بود كه انديشه‌ها هنوز ظهور پيدا نكرده، يا در كانون خود سركوب مي‌شدند و يا به موجب مصرف‌گرايي غالب روشنفكران، در نيمه راه از تجربه باز مي‌ماندند. شايد يكي از دلايل فقدان جريان انديشه در ايران، عدم گفتگو ميان روشنفكران باشد. و هم از اين روست كه انديشه‌ها در جزايري پراكنده و بيگانه با يكديگر، هريك ساز خود را مي‌نوازند. مضاف بر همه نابختياري‌ها، زماني است كه دانسته شود روشنفكران ما اغلب با زبان يكديگر بيگانه هستند و اين از آن روست كه علاوه بر عدم گفتگو، آثار انديشگي يگديگر را از مطالعه نمي‌گذرانند. نويسنده اين مقاله كه از ديرباز دغدغه برقراري جريان انديشه را در سرداشته است، به ابتكار خود اين گفتگو را ايجاد نمود. هر چند اظهار نظر در باره مقاله يكي از نويسندگان را مي‌توان به نوعي از خودگذشتگي و پشت سر گذاشتن كيش شخصيت ذكر كرد، و اين كاري است كه توسط هيچ روشنفكر درجه دوم و سوم هم انجام نمي‌گيرد، اما نويسنده را به هدفي كه به برقراري جريان انديشه منجر مي‌شود، نزديك مي كند. ناگفته پيداست كه اگر حوصله و برخورد صادقانه آقاي رجبعلي مزروعي وجود نمي داشت، شايد اين تجربه نيز خيلي زودتر از اينها در همان آغاز راه متوقف مي‌شد. در همين راستاست كه نويسنده از همين جا آمادگي خود را براي ادامه اين مباحث با تمام جريانات روشنفكري و به ويژه آن دسته از روشنفكراني كه از ايده اصلاحات طرفداري مي كنند، اعلام مي‌كند.
مناظره حاضر در سه بخش منتشر مي‌شود، و اگر در طول بحث پاسخ هاي آقاي مزروعي كوتاه‌تر مي‌آيند، اين به عهده او بود كه كوتاه سخن بگويد و يا شرح بيشتري در باره ديدگاه‌هاي خود ارائه دهد. چنانچه وقتي متن را به پايان بردم به ايشان خاطر نشان شد كه او مخير است كه مطالب ديگري را پس از بازبيني كل متن بدان بيافزايد. اما او انتشار همين متن را بلامانع دانستند.
ادامه مطلب
دوشنبه 12 اسفند 1387
 نظرات(2)
موقعيت روشنفكران و سياستمدارن در تئوري و عمل
كسانيكه بر اين نظر هستند كه كار روشنفكري نظريه‌سازي است و در سياست عمل ندارند و يا از اين بيشتر معتقدند كه روشنفكران نبايد در سياست عمل داشته باشند و متقابلا معتقدند كه يك سياستمدار نبايد به كار روشنفكري بپردازد، در حقيقت برداشتي ثنويت‌گرا و سراسر تناقض آميز از رابطه روشنفكري و سياست ارائه مي‌دهند. اين نظر از خود نمي‌پرسد كه روشنفكري بدون عمل چيست و در كدام ساحت فكري داراي معني است؟ همچنين از خود نمي‌پرسد كه اگر روشنفكري را نه به عمل ونه به سياست، كاري نيست، آيا روشنفكري را جز خيالبافي كردن و حرف‌هاي ذهني زدن و به قول عوام جز «شر و ور» گفتن كاري هست؟ اگر دغدغه روشنفكري و كار اصلي روشنفكري پرداختن به حقيقت است، آيا واگذاردن سياست از سوي روشنفكران، معنايي جز وانهادن كار سياست به سياستمداراني كه در كار قرباني كردن حقيقت پيشي جسته‌اند، دارد؟
آقاي تقي رحماني در گفتگو با روزنامه اعتماد ملي مي‌گويد : «اصلا‌ح‌طلبان به منجي نياز ندارند، به عمل‌گرا نياز دارند. بين كسي كه خوب حرف مي‌زند با كسي كه خوب عمل مي‌كند بايد تفاوت قائل شد. بايد بين مرد سياست و مرد روشنفكر تفاوت باشد، مرد سياست و عمل مي‌خواهيم نه روشنفكر3» آقاي رحماني در ادامه با مقايسه آقاي خاتمي به عنوان يك روشنفكر، به دو نمونه از سياستمداراني كه مثل او حرف نزدند، اما بهتر از او عمل كرند و ...
ادامه مطلب
شنبه 3 اسفند 1387
 نظرات(0)
   اولین صفحه  صفحه قبل              صفحه بعد   آخرین صفحه   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387