«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
 مجموع پست ها: 2 | صفحه: 1 از 1
اخلاقي كردن دين بخش دوم
ضرورت طرح بحث
طرح موضوع اخلاقي كردن دين، بحث روشنفكران ديني است. وقتي اخلاق ديني چنان به بن‌بست مي‌رسد كه پاره‌اي از روشنفكران غيرديني به حق يا ناحق از آن به عنوان الهيات شكنجه (قول و نظر دكتر محمد رضا نيكفر) ياد مي‌كنند، طرح اخلاقي كردن دين ضرورت پيدا مي‌كند. اخلاق دینی مجموعه بايدها و نبايدها و به عبارتي، مجموعه حُسن و قُبح‌هايي است كه از سوي شارع امر(خداوند) بر مؤمنان تکلیف می‌شود. ليكن اخلاقي كردن دين، يكي از آن مفاهيمي است كه گزارش توصيفي از رابطه دين و اخلاق از یک سو و رابطه خدا و انسان از سوي ديگر، بدست مي‌دهد. اين گزارش به ما مي‌گويد كه آيا نسبت دادن الهيات شكنجه به اخلاق ديني حق است يا ناحق؟ و آيا بحث درباره ناپُرسايي شمردن دين (عدم پرسش‌پذيري دين) به ادعاي بعضي از منتقدين (قول و نظر دكتر آرامش دوستدار)، به موجب تصوير غلطي نيست كه از خداوند و رابطه خدا و انسان ارائه مي‌شود؟ ايده اخلاقي كردن دين كوشش دارد تا گزارشي از وضعيت و نقش اخلاق ديني را در جامعه بدست دهد. بدين معنا كه، آيا اخلاق ديني خود دستآويز بي‌اخلاقي نشده است؟ آيا با ترويج اخلاق ديني و يا توصيه‌ها و پندها و وعظ‌ها پيرامون اخلاق ديني، جامعه اخلاقي‌تر شده است؟ اگر نه، عيب كار كجاست؟ رابطه اخلاق و دين چگونه بايد تعريف شود كه اخلاق ديني دستاويز بي‌اخلاقي نگردد؟ پاره‌اي از نظرمندان بر آن هستند تا با توضيح دادن رابطه تقدم و تأخر دين و اخلاق، به توصيف اخلاقي كردن دين بپردازند. آقاي دكتر ابوالقاسم فنايي در مقاله‌ ارشمند خود بنام صفات باري و كلام باري، موضوع تقدم اخلاق بر دين را مطرح مي‌كند. جلوتر اگر ضرورتي به ميان آمد به اين بحث بازمي‌گردم. اما تا همين حد اشاره كنم كه تقدم اخلاق بر دين هنري نيست كه بيان قدرت را در تفسير ديني، به بيان آزادي بازگرداند. خاصه آنكه تقدم بخشيدن اخلاق بر دين ممكن است نقش دين را در اخلاقي كردن جامعه از ميان بردارد. اگر روزگاري دينداران اخلاق را به مالكيت خود در آوردند و پيرو آن دين را به افيون جامعه تبديل كردند، بي‌جهت نيست كه با تقدم بخشيدن اخلاق بر دين، اينبار سكولاريست‌ها پاپيش بگذارند و با تملك اخلاق، نقش كاهنان ديني گذشته را به خود واگذار كنند. و يا بدتر از آن، نقش اخلاقي كردن جامعه، از جامعه ديني به دولت‌ها واگذار شود.
ادامه مطلب
پنج‌شنبه 24 مرداد 1392
 نظرات(0)
اخلاقي كردن دين
بعضي از نظرات دين را مجموعه‌اي از آداب و احكام اخلاقي مي‌شناسند. از اين نظر، دين در تمام جهات آن مساوي است با يك رشته از بايدها و نبايدهايي كه در حوزه‌هاي فردي و اخلاقي توسط خداوند بر انسان تكليف شده است. گويي اينكه هيچ نقش اجتماعي بر عهده دين گذاشته نشده است. لذا وقتي دين از حيطه فردي و اخلاق فردي پا به حيطه اجتماعي و سياسي مي‌گذارد، در حيطه اجتماعي كار دين به بي‌اخلاقي و در حيطه سياسي كار دين به توجيه نظام بندگي منجر مي‌شود. دينداران در پوشش دين بدترين بي‌اخلاقي‌ها را اخلاق جلوه مي‌دهند، و مفسران ديني با ارائه آگاهي كاذب و وارونه، تصوير دگرگونه‌اي از جهان به مؤمنان خويش ارائه مي‌دهند.
اگر داستان دين و اخلاق و بداخلاقي تا همين جايي بود كه از قول بعضي از نظرمندان شرح داده شد، پس چاره كار هماني است كه در باب سكولاريزه كردن، يا دنيوي كردن جامعه و سياست ارائه مي‌شود. اما داستان به همين جا ختم نمي‌شود. چه آنكه، نه مي‌توان نقش اجتماعي و سياسي را از چهره دين زدود و نه آنكه، تفسير يگانه‌اي از دين وجود دارد كه ضروري نظام بندگي باشد. واقعيت است كه دین‌های مختلفی در جهان وجود دارند، از دین‌هایی که نظام بندگی را توجیه مي‌کنند تا دین‌هایی که در تلقی بسیاری از پیروان آنها رهایی بخش هستند. اظهار نظر مارکس و پس از او لنین در باب افیون شماردن دین، ناظر به ادیانی بود که دین را وسیله توجیه نظام بندگی جامعه قرار مي‌دادند. مارکس دین را آگاهی وارونه توصیف مي‌کرد. از نقطه نظر او، ادیان بجای نمایاندن جهان واقعی، جهان وارونه را به انسان نشان مي‌دهند. جهان وارونه و آگاهی وارونه، همه آن دست آوردی است که دین بواسطه اخلاق، انسان را در یک نظام بندگی از خودبیگانه مي‌سازد. ادیان مي‌کوشند بجای طرح انسان در واقعیت اجتماعی خود، و به جای تحلیل انسان در خواستگاه طبقاتی خود، يعني در آنچه رنج و ستم محرومان را نشان مي‌دهد، در چیزی موهوم به نام جوهر انسان تعریف کنند. این جوهر موهوم چیزی جز تصویر خیالی از انسان نیست. مهمترین اظهار نظر مارکس درباره دین در مقدمه‌ای است که در نقد فلسفه حق هگل نوشته است.
ادامه مطلب
چهارشنبه 16 مرداد 1392
 نظرات(0)
   اولین صفحه  صفحه قبل              صفحه بعد   آخرین صفحه   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387