«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
 مجموع پست ها: 2 | صفحه: 1 از 1
بحثي در باب معضله روشنفكري ديني بخش دوم
آستانه تعهد روشنفکری دینی به حقیقت تا کجاست؟
در بحث های پیشین بر ويژگي روشنفكري ديني در تعهد داشتن او به حقيقت اشاره نمودم. بنا به همين تعهد است كه نويسنده خيلي اصرار و پافشاري‌اي روي الفاظ ندارد. اينكه تركيب روشنفكري و دينداري ممكن است و يا نيست، به تعريف ما از روشنفكري و دينداري بازمي‌گردد. اگر تركيب روشنفكري و دينداري، كماكان از نظر خوانندگان متناقض است، اشكال و انتقاد اصلي متوجه تعريفي است كه ما از اين دو مقوله ارائه مي‌دهيم. همانطور که آلن بديو می گوید، تعريف يك پديده، مانند پي‌ريزي يك ساختمان مي‌ماند. تعريف اگر درست باشد، كل ساختمان سرپا مي‌ماند. تعريف است كه زنجيره استدلال را بهم مي‌چسباند. اگر استدلال‌ها همه بي‌عيب و سالم باشند، اما نتيجه‌اي كه از استدلال بدست مي‌آوريم غلط باشد، معلوم مي‌شود كه پي‌اي كه در ساختمان بكار برده‌ايم، يعني تعريف پديده‌ها، از اساس غلط بوده‌اند. تعريف نويسنده از روشنفكري همين است كه اغلب روي آن توافق دارند، افزوده‌اي بر آن ندارد تا دست و پاي روشنفكري را در قيد و بند دينداري ببندد. اگر افزوده‌اي هست، افزوده‌ها به منظور غنی كردن مفهوم روشنفكري است، نه نحيف كردن و ضعيف كردن آن. به عنوان مثال، تعهدي را كه نويسنده در پايبندي به حقيقت آورده است، دو ويژگي‌اي مهمي دربرداشت كه تعريف روشنفكري را غنی‌تر از تعاريف ديگر مي‌نشاند. نخست آنكه، آن تعريف، مي‌توانست برگرفته از يك تعريف همگاني درباره حقيقت باشد. اما تعريف همگاني چنان نيست كه لجام از معناي واقعي و مستقل حقيقت بگسلد. بطوري‌كه از اساس بجاي پي‌افكني ساختمان، در از پي افكندن ساختمان برآيد. مثل اين مي‌ماند كه هر كس مدعيات خود را هر چند تناقض آميز و بي‌سروته باشند، عين حقيقت بپندارد. دومين ويژگي تعريفي كه از روشنفكري ارائه كرديم، اين است كه عقايد انسان را در پيشگاه حقيقت لخت و برهنه مي‌كند. بدين معنا كه هيچ عقيده‌اي و هيچ آئيني و هيچ رأيي را مقدم بر حقيقت نمي‌شناسد. هر عقيده‌اي و هر قولي و هر كلامي بايد به حق و حقيقت سنجيده شود و اگر در آزمون سنجش و پرسش حقيقت سرراست بلند نكنند، بايد سرافكنده دامن از سر انسان باز كنند. ترديدي نيست كه وجه استقلالي حقيقت حاصل نمي‌شود، جز در پرتو وجه استقلالي عقل انسان و از اين بيشتر، حقيقت ناب در پرتو عقلي حاصل مي‌آيد، كه عقل از همه ملاحظات و قيد و بندها آزاد آزاد گردد، و تنها به وجه صفت آزادی به تعقل در امور بپردازد.
ادامه مطلب
پنج‌شنبه 23 مرداد 1393
 نظرات(0)
چرا داعش
براي اينجانب قابل درك است كه فرد و افرادي وجود داشته باشند كه تا حد جنون به درجه حيوانيت و سبعيت نزول كنند و بعد خود را والاترين و شريف‌ترين انسان‌ها بشمارند. وقتي انسان از نفرت به ديگري لبريز مي‌شود، درست و نادرست اخلاقي وارونه مي‌شوند. درست نادرست مي‌شود و نادرست درست. درستي كه انسان درست مي‌پندارد (و لو اينكه غلط باشد) تا ماداميكه غلط آن را نيافته است، درست است و بايد بدان پايبند باشد. صرفنظر از تعاريف عيني و ذهني حقيقت، حقيقت نزد ما يعني همين. يعني چيزي را كه درست مي‌پنداريم، بدان وفادار بمانيم. يك مثال مي‌زنم. داعش مي‌گويد، رژيم بشار اسد جنايتكار است؟ حالا مي‌پرسيد چرا؟ مي‌گويد چون افراد بيگناه را مي‌كشد. اما خود آنها افراد را بدون هيچ گناهي و يا دستكم بدون اثبات گناه آنان با شنيع‌ترين وضعيت به قتل مي‌رسانند. كشتن و آواره كردن كودك 5 ساله جنايت است، چه كودك يك انسان پاك و آسماني باشد و چه كودك يك فرد جنايتكار. نياز به توضيح نيست كه كودك 5 ساله يا 5 ماهه جنايتكارترين و بدكارترين فرد روي زمين، با كودك 5 ساله و 5 ماهه پاك‌ترين فرد روي زمين، حتي به اندازه يك سرسوزن تفاوتي ندارند. الا اينكه به نظريه تبارگرايي و اصالت ژنتيك و يا اصالت خوني قائل باشيم. كه اين هر سه و هر چهار نظريه، هم در نگاه انسان متمدن امروز، و هم در نگاه قرآن و هم در نگاه وجدان انساني، نظرياتي فاسد و تبهكارانه هستند. ادامه مطلب
پنج‌شنبه 23 مرداد 1393
 نظرات(0)
   اولین صفحه  صفحه قبل              صفحه بعد   آخرین صفحه   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387