«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
 مجموع پست ها: 2 | صفحه: 1 از 1
هفت بند اسطوره شدن عدالت - بخش دوم
از فريب‌‌هاي بس بزرگ، وانهادن عدالت در هدف و بدتر از آن هدف‌‌هاي طولاني مدت است. عدالت ميزان است نه هدف. با ميزان قرار دادن عدالت، عدالت از زمان دور دست به زمان حال انتقال پيدا مي‌كند. ديگر كسي را نمي‌توان به وعده عدالت فريب داد. وقتي عدالت به دور دست منتقل شود، از يك امر عيني و واقعي، به يك امر ذهني تبديل مي‌شود. اما وقتي عدالت را از دوردست به كف دستان منتقل كرديم، جامعه خواهد يافت كه عدالت ديگر دستآويز اين و آن نخواهد شد. در ميزان قرار دادن عدالت، همه روش‌‌ها و منش‌‌ها و همه رفتارها به عدالت سنجيده خواهند شد.
عدالت دم دست، فاصله‌‌ها را از ميان مي‌برد و عدالت دور دست، سراسر منش‌‌ها و روش‌‌ها را در فواصل بي‌كران و ابهام رها مي‌كند. عدالت دم دست اقتصاد را به اما و اگرهاي آينده نمي‌بندد و عنان سياست را به محورهاي بيرون گره نمي‌زند و سرانجام مسئله حقوق جامعه را منوط به تهاجم غيريت‌ها‌ نمي‌سازد. عدالت دم دست، در اقتصاد برابري را سرمشق و مساوي كردن فرصت كار و اشتغال و توليد را از گردونه رقابت به گردن رفاقت مي‌اندازد، اين نيز ممكن نيست مگر آنكه عدالت دم دست، مساوي كردن فرصتها‌ در حق تصميم گيري و حق انتخاب كردن و حق انتخاب شدن را در قلمرو سياست، در برابري‌ها و برابر شمردن همه جامعه بجوید و این نیز ممکن نیست، مگر برانگیختن اعتمادها و برابری‌ها در تمام سطوح جامعه‌، و این نیز ممکن نیست مگر به در دسترس قرار دادن عدالت برای همه جامعه و این نیز بدون دسترس قرار دادن عدالت در نظام حقوقی جامعه ممکن نخواهد شد. برابری بیش از هر چیز و بیش از هر قلمرو دیگر، نبض نظام حقوقی است. خواه برابری افراد در برابر قانون، خواه برابری میان جرم و مجازات و خواه برابری‌ها در مستقل بودن حق از منابع مختلف و خواه برابری‌ها در رابطهٔ وارونه حاکم ومحکوم.
ادامه مطلب
یک‌شنبه 14 آذر 1389
 نظرات(1)
هفت بند اسطوره شدن عدالت
مفاهیم انسانی و اجتماعی مانند عدالت، آزادی، مدارا، صلح، برابری، قانون، عشق، دوست داشتن، احترام، حقوق و... تا آنجا که دارای هستی واقعی هستند، از معنا سرشار و مانع چنگ انداختن اسطوره و قدرت می‌شوند. دلالت هستی‌داری این مفاهیم یا مدلول هستی‌دار آنها، با دلالت هستی‌داری مدلول (یا معنا) واژه‌ها تفاوت می‌کند. مدلول يا محتواي واژه‌ها مستقیماً و بی‌واسطه بر هستي اطلاق مي‌شوند. سنگ سنگ است، مدلول يا محتواي سنگ توجه ما را به يك مصداق عینی و واقعی و بدون هیچ واسطه‌ای، جلب مي‌كند. اما مفاهیمي مثل عدالت، عشق و آزادی با واسطه و رابطه انسان و یا اشیاء با یکدیگر، و در موقعیت و موضعی که چیزها با یکدیگر و در روابط با یکدیگر قرار می‌گیرند، هستی‌دار می‌شوند. بازهم مثال می‌زنم تا ابهامی در توصیف هستی‌داری مفاهیم وجود نداشته باشد. آزادی از این رو هستی‌دار است که هرگاه آزادی را انتخاب کردن، یا تصمیم گرفتن و یا اختیار داشتن فرض بگیریم، در خود هستی و چيستيِ این مفاهیم، آزادي وجود دارد. بدون انتخاب کردن و بدون تصمیم گرفتن تبادل اطلاعات میان اشیاء صورت نمی‌گیرد. بدون تبادل اطلاعات حرکت و رشد از میان می‌رود. و بدون حرکت، زمان و مکان از حیّز معنا تهی می‌شوند و بدون این معنا هستی در عدم فرو می‌ریزد. با آگاهی از درست بودن این مفروضات، یا با مفروض گرفتن این آگاهی، مفهوم آزادی هستی‌دار می‌شود. عدالت نیز تا آنجا که ناظر به روبط میان اشیاء است و تا آنجا که از تجانس و همگنی فضا به روایت فیزیک، و تجانس و همگنی نیروهای طبیعت باز به روایت فیزیک، و اصل موزونیت بنا به روایت افلاطون، و باز موزونیت اشیاء به روایت قرآن (کل شیئی موزون) مربوط می‌شود، مفهومی هستی‌دار است. به همین ترتیب بدون آنکه بخواهیم از راه ساده‌سازی، نظير به نظير، مدل طبیعت را بر مدلهای مفهومی انسانی و اجتماعی انطباق دهیم، و اين بحث را تا اينجا بي‌جهت مورد مناقشه قرار دهيم، مفاهیمی که هستی‌دار هستند، سرشار از معانی طبیعی و عینی‌اند و کوشش ذهن تنها به منظور جستجو در حقیقت این معانی است. اما اگر ذهن از درک این معانی عاجز بماند و بخواهد بنا به طبع قدرت، معنای ذهنی خود را به مفاهیم نسبت دهد، بدون ابهام آفرینی و سانسور ذهن‌های دیگر از امور واقعی، نمی‌تواند به این هدف نائل شود. ادامه مطلب
سه‌شنبه 9 آذر 1389
 نظرات(0)
   اولین صفحه  صفحه قبل              صفحه بعد   آخرین صفحه   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387