«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
 مجموع پست ها: 1 | صفحه: 1 از 1
درباره فرادرمانی
این فردین ها در تمام جهان، زمانی نقش پیدا میکنن که مردم جهان از حقوق و آزادی های خود غفلت میکنن. اگه مردم به حقوق خودشون آگاه باشن نیازی به فردین پیدا نمیکنن. در واقع فردین ها بر شانه جهل و ناآگاهی مردم سوار شده اند. بر شانه ناتوانی جامعه ها سوار شده اند. ما باید آموزش ببینیم که فردین درون خودمان را فعال کنیم. این فردین درون ما چیزی جز حقوق، استعدادها و فضائل ما نیست. فرادرمانی به نظر من از نوع همون فردین های بیرونی است. نوعی خرافات مدرن و لوکس شده است. نوعی جادوگری به سبک مدرن است.

تا زمانی که به فردین متصل هستیم دچار یک شادمانی کاذب هستیم، به محض دور شدن از فردین شادی مان از بین میرود. حالا برای اینکه مطلب روشن تر شود، باید از خود پرسیم که آن فرادرمانگر:

- چقدر در فعال کردن حقوق و آزادی های درون خودت کوشش کرد؟
- چقدر آموزش مستقل بودن و به دیگری عشق ورزیدن را در ما تقویت کرد؟
- چقدر وجود ما را از نفرت و حسد و رقابت و جاه طلبی و چشم و همچشمی که بدترین مرض و آفتهای درونی ماست پاک کرده است؟(که این مرض ها و آفت ها هستند که استعداد کنشگری را در انسان از بین میبرند. رفتار و اندیشه آدمی را به رشته ای از واکنش ها تقلیل میدهند. لذا بدترین مرض واکنش شدن و از دست داد استعداد کنشگری است.)
- چقدر وجود ما را از عشق به دیگری و واکنش دیگری نشدن پر کرده است؟
اگر کرده است راه درستی است و اگر نکرده است و چند مرض را جانشین یک مرض کرده است راه غلط و ایده غلطی است.
ادامه مطلب
دوشنبه 1 آذر 1395
 نظرات(0)
   اولین صفحه  صفحه قبل              صفحه بعد   آخرین صفحه   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387