«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
 مجموع پست ها: 39 | صفحه: 1 از 4
دنبال چه مسئله‌اي هستيم؟ احمد فعال
دنبال چه چیزی هستیم؟
احمد فعال
چندی پیش در یک جمع اتفاقی بحثی در باب دین، آزادی، حقوق انسان و دموکراسی به میان آمد. یکی از افرادی که از نظر من در زمره بنیادگرایی محسوب مي‌شود، در موضع مخالفت و در واکنش با صحبت‌های اینجانب اظهار کرد: استناد شما به آزادی کدام آیات قرآن است؟ به او، و خطاب به جمع گفتم : روشن نیست چرا هرگاه سخنی از حقوق و آزادی انسان در قرآن به میان مي‌آید، دو گروه بشدت و با هیجان و عصبانیت، با این نظرات مخالفت مي‌کنند؟ اکنون سخن من هر چند یک بحث عمومی است و بکار همه کسانی مي‌آید که اهل اندیشه و کنش سیاسی و مسئولیت اجتماعی هستند، اما مشخصاً خطاب به همین دو گروه است. پرسش عمومي ‌نویسنده این است که در فعالیت‌های اجتماعی خود و در کنش‌های سیاسی به دنبال چه چیزی هستیم؟ اگر کسی بگوید که من به دنبال کسب بیشترین لذت هستم، ادعای او و فعالیت او کاملا قابل درک است. و یا اگر کسی بگوید که من به دنبال بیشترین شهرت و یا قدرت هستم و کوشش دارم تا از راه کسب قدرت بر همه چیز مسلط شوم و میل به جاه و جلال و شکوه را در خود ارضاء کنم، بازهم دیدگاه‌های او و فعالیت‌های او کاملاً قابل درک است. یا اگر کسی بگوید، کوشش او به منظور حفظ محیط زیست است و در راستای حفظ حیات حیوانات، پرندگان و پوشش گیاهی شهرها و یا کره زمین تلاش مي‌کند، بازهم این دیدگاه تا حد بسیاری هم ارزشمند و هم قابل درک است. چون می‌تواند بگوید، با حفظ محیط زیست، نوعی شادمانی، بهجت و سرخوشی و لذت شخصی به او دست مي‌دهد. و یا نوعی احساس همدلی با حیات، و احساس خودانگیختگی در آدمی بر مي‌انگیزد. در مجموع تمام تلاش‌ها و مکتسبات افراد و گروه‌های اجتماعی که با هدف تأمین نیازها و تمنّیات فردی و گروهی صورت مي‌گیرد، تلاش‌ها و مکتسباتی است که قابل درک هستند. از این جهت، کسی خیلی نیازی به استدلال کردن برای اثبات نیازها و تمنّیات خود ندارند. همینکه بگویند، دوست دارم، میل دارم، یا اینجوری دلم مي‌خواهد، نیازی به استدلال کردن و اثبات کردن ندارد. اما اگر فردی یا گروهی و یا هر اجتماعی از اجتماعات انسانی بگوید، به دنبال کسب بیشترین لذت برای جامعه و یا بیشتر از آن، به دنبال کسب لذت برای نوع بشر هستم و هستیم، سخن او و ادعای او ابهام آمیز است؟ ابهام از این نظر که برای اثبات دیدگاه خود باید استدلال کند و دلیل اقامه کند.
ادامه مطلب
یک‌شنبه 6 دی 1394
 نظرات(0)
اسلام، سیاست و خشونت، بخش دوم، احمد فعال
مقدمه نخست: در قسمت نخست اسلام سیاسی و جنبش‌های اجتماعی شرح دادم که پیامبر نه به حیث نبوت، بلکه به حیث شرایط خاص نظام قبایلی آن زمان اعراب، تشکیل حکومت داد. جامعه اعراب در آن زمان هنوز به مرحه دولت‌سازی نرسیده بودند و اجتماعات آنها مجموعه‌اي از کنفدراسیون‌های قبایلی بودند. پیامبر جامعه عرب را ترقی بخشید، بطوریکه بنا به انتخاب و خواست قبایل تشکیل حکومت داد.
مقدمه دوم: جامعه اعراب، یک جامعه مردسالار و سراسر خشونت آمیز بود. وقتی جامعه عرب ناگزیر از جنگ بود، پیامبر کوشش کرد با وضع یک رشته موازین انسانی و اخلاقی، جنگ و خشونت را تعدیل ببخشد. اصولي به منزله اصول جنگ عادلانه (که قرآن اصطلاح جهاد را بر آن می‌نهد)، در دستور کار پیامبر قرار می‌گیرد. اقسامي از اين اصول عبارتند از: 1- پیامبر هیچگاه آغاز کننده جنگ نبود. بنا خود قرآن، جنگ‌هاي پيامبر همه جنگ‌هاي دفاعي بودند. 2- هنگامی که جنگ بر پیامبر و یارانش تحمیل می‌شد، عدم تعدی و تجاوز، و فراتر از دشمن نرفتن، در دستور کار قرار می‌گرفت. 3- به منظور کاهش جنگ و خشونت، ماههايي را كه از دوران حضرت ابراهيم به عنوان ماه‌هاي حرام شمارده شده بودند، توسط پيامبر تحكيم بخشيده شد. با اين وجود، موارد نقض در ميان اعراب متداول بود. 4- پايبندي به عهد و پيمان را (يا ايهاالذين آمنوا اوفوا بالعقود - آغاز سوره مؤمنون-) شرط نخست ايمان قرار داد. پايبندي‌ها وقتي با موارد حرمت جنگ در هم مي‌آميخت، به جريان صلح طلبي كمال و وضوح بيشتري مي‌بخشيد. 5- جنگ كردن در بعضی از اماکن مثل مکه، حرام بود. هرکس در مکه پناه می‌برد، کسی حق بیرون راندن وي را نداشت. مکه به منزله پناهگاه مردمان محسوب می‌شد.
اكنون وقتي تمام آیاتي كه بطور انتزاعي در ديد بعضي از منتقدين، به آياتي تفسير مي‌شوند كه مدعي خشونت هستند، به ترتيبي كه در تفسير زير ملاحظه مي‌كنيد، خواهيد يافت كه اين آيات نه بيان خشونت، بلكه بيان خشونت‌زدايي در قرآن هستند. تمام موارد انتقاد شده در مقاله آقاي دكتر جلال ايجادي و مواردي كه او اشاره نكرده است، گزارشگر شرایط جنگ هستند. هیچ آیه‌ای را نمی‌یابید که قرآن کشتن کافر و مشرک را در شرایط غیرجنگ جایز بداند. برابر با قرآن مشرکان و کافران هرگاه در جامعه اسلامي (توجه داشته باشيد جامعه اسلامي و نه حكومت اسلامي) خواستند به صلح زندگی کنند، از آزادی کامل برخوردار هستند
ادامه مطلب
سه‌شنبه 17 آذر 1394
 نظرات(0)
اسلام، سیاست و خشونت
اسلام، سياست و خشونت
احمد فعال
آيا دين يك امر شخصي است؟
1- گفته مي‌شود دين يك امر شخصي است. فكر نمي‌كنم كه بي‌اساس‌تر از اين تعريف ممكن است وجود داشته باشد. يعني چي دين يك امر شخصي است؟ اينكه بگوئيم ايمان يك امر فردي است، سخن درست و بجايي است. اما دين كه تنها شامل ايمان نمي‌شود. مسئوليت انسان در برابر انسان، مسئوليت انسان در برابر حقيقت، از جمله امور ديني محسوب مي‌شوند. آيا پذيرش اين مسئوليت‌ها امر شخصي محسوب مي‌شوند؟ مدعي اين نظر توجه ندارد كه هيچ عقيده‌اي و هيچ مرام و آئيني، در هيچ كجاي دنيا وجود ندارد كه يك امر شخصي باشد. چطور وقتي به تحليل جامعه‌شناسي مي‌رسيم، دين و هر آئين ومرام ديگري را پديده اجتماعي مي‌شناسيم، اما وقتي پيروان اديان و آئين‌هاي مختلف به عمل روي مي‌آورند، از آنها انتظار داريم كه به خلوت شخصي خود پناه ببرند؟ به علاوه چگونه حقوق انسان اعم از حقوق اساسي و حقوق مدني او را تعريف و تبيين مي‌كنيم، كه به پيروان يك دين و يك آئين بگوئيم، دين و آئين شما يك امر شخصي است و در هيچ يك از امرهاي اجتماعي از جمله در بيان و ابلاغ آن در جامعه دخالت ندهيد؟ آيا بدتر از اين مي‌توان استبداد را تعريف كرد؟ اكنون ممكن است گوينده "شخصي كردن دين" بگويد، منظور ما از اين سخن، اين است كه دين نبايد در سياست دخالت كند؟ خوب اگر منظور چنين دخالت‌هايي است، چرا حرف درست را درست نزنيم و چه الزامي هست كه آن را با حرف نادرست درآميزيم؟ عدم دخالت دين در سياست هر چند نادرست است، اما قابل فهم است. وقتي يك عبارت و يا يك نظر و يا يك ادعا قابل فهم است، چرا آن را با نظر و ادعايي در آميزيم كه نه قابل فهم است و نه با ابتدايي‌ترين‌ درك از آزادي و حقوق انسان انطباق دارد؟ توقع شخصي كردن، چيزي جز چشم‌پوشي دينداران از حقوق ناشي از آزادي‌هاي اساسي و مدني آنها نيست. اينكه بگوئيم دين را در پستوي خانه بگذاريد و بعد در حيطه زندگي اجتماعي وارد شويد، باز حرفي بي‌اساس‌تر از اين وجود ندارد. مگر مي‌شود از كسي بخواهيم كه يك بعد اساسي شخصيت وجودي خود را كه دستكم آنْ شامل اخلاق است، در پستوي خانه حبس كند، و بدون اخلاق ديني خود وارد زندگي اجتماعي شود. غير از اين، حق ابلاغ نظر و دين، كه جزئي از حقوق اجتماعي هر فرد محسوب مي‌شود، چه مي‌شود؟ اما عدم دخالت دين در سياست چرا بايد نادرست باشد؟ جلوتر به اين مسئله بازمي‌گردم.
ادامه مطلب
دوشنبه 16 آذر 1394
 نظرات(0)
بحثي در باب معضله روشنفكري ديني بخش دوم
آستانه تعهد روشنفکری دینی به حقیقت تا کجاست؟
در بحث های پیشین بر ويژگي روشنفكري ديني در تعهد داشتن او به حقيقت اشاره نمودم. بنا به همين تعهد است كه نويسنده خيلي اصرار و پافشاري‌اي روي الفاظ ندارد. اينكه تركيب روشنفكري و دينداري ممكن است و يا نيست، به تعريف ما از روشنفكري و دينداري بازمي‌گردد. اگر تركيب روشنفكري و دينداري، كماكان از نظر خوانندگان متناقض است، اشكال و انتقاد اصلي متوجه تعريفي است كه ما از اين دو مقوله ارائه مي‌دهيم. همانطور که آلن بديو می گوید، تعريف يك پديده، مانند پي‌ريزي يك ساختمان مي‌ماند. تعريف اگر درست باشد، كل ساختمان سرپا مي‌ماند. تعريف است كه زنجيره استدلال را بهم مي‌چسباند. اگر استدلال‌ها همه بي‌عيب و سالم باشند، اما نتيجه‌اي كه از استدلال بدست مي‌آوريم غلط باشد، معلوم مي‌شود كه پي‌اي كه در ساختمان بكار برده‌ايم، يعني تعريف پديده‌ها، از اساس غلط بوده‌اند. تعريف نويسنده از روشنفكري همين است كه اغلب روي آن توافق دارند، افزوده‌اي بر آن ندارد تا دست و پاي روشنفكري را در قيد و بند دينداري ببندد. اگر افزوده‌اي هست، افزوده‌ها به منظور غنی كردن مفهوم روشنفكري است، نه نحيف كردن و ضعيف كردن آن. به عنوان مثال، تعهدي را كه نويسنده در پايبندي به حقيقت آورده است، دو ويژگي‌اي مهمي دربرداشت كه تعريف روشنفكري را غنی‌تر از تعاريف ديگر مي‌نشاند. نخست آنكه، آن تعريف، مي‌توانست برگرفته از يك تعريف همگاني درباره حقيقت باشد. اما تعريف همگاني چنان نيست كه لجام از معناي واقعي و مستقل حقيقت بگسلد. بطوري‌كه از اساس بجاي پي‌افكني ساختمان، در از پي افكندن ساختمان برآيد. مثل اين مي‌ماند كه هر كس مدعيات خود را هر چند تناقض آميز و بي‌سروته باشند، عين حقيقت بپندارد. دومين ويژگي تعريفي كه از روشنفكري ارائه كرديم، اين است كه عقايد انسان را در پيشگاه حقيقت لخت و برهنه مي‌كند. بدين معنا كه هيچ عقيده‌اي و هيچ آئيني و هيچ رأيي را مقدم بر حقيقت نمي‌شناسد. هر عقيده‌اي و هر قولي و هر كلامي بايد به حق و حقيقت سنجيده شود و اگر در آزمون سنجش و پرسش حقيقت سرراست بلند نكنند، بايد سرافكنده دامن از سر انسان باز كنند. ترديدي نيست كه وجه استقلالي حقيقت حاصل نمي‌شود، جز در پرتو وجه استقلالي عقل انسان و از اين بيشتر، حقيقت ناب در پرتو عقلي حاصل مي‌آيد، كه عقل از همه ملاحظات و قيد و بندها آزاد آزاد گردد، و تنها به وجه صفت آزادی به تعقل در امور بپردازد.
ادامه مطلب
پنج‌شنبه 23 مرداد 1393
 نظرات(0)
بحثی در باب معضله روشنفکری دینی؟
در کتاب مبسوطی که تحت عنوان سنت‌گرایی، هویت‌گرایی و روشنگری در دست انتشار دارم، پرده از سه چهره دینداری برداشته‌ام. سنت‌گرایی را با الگوی فكري "یک در دنیا و صد در آخرت" معرفی کرده‌ام. يعني، یک دین سکولار، دنیازده و کاملاً حسابگر. می‌توان به دهها و صدها گزاره فکری و اخلاقی و احکام عبادی اشاره کرد که در نگاه سنت‌گرایی با هدف حسابگری و سود و زیان کردن امور زندگي انجام می‌شوند. از انجام مناسك عبادي تا انجام كارهاي خيريه، مانند کمک کردن و دستگیری از دیگران، از نذورات و صدقات، تا رزق و روزي در تقسيم ايام هفته جستن، همه با هدف كسب سود بیشتر و جمع و تفريق معاملات و مكاسب در دنیا و آخرت، انجام می‌گیرند. عقلانیت سنت‌گرایی استفاده از عقل ابزاری، به عنوان شاخه‌ای از عقل توجیه‌گری است. چهره دوم دينداري، هويت‌گرايي است. خاستگاه فکری هویت‌گرایی، سنت‌گرایی است. سنت‌گرایی، اجرای دین در حیطه وظایف و احوالات شخصی است. همين ديدگاه وقتی از خلوت زندگی شخصی پا به عرصه زندگی اجتماعی می‌گذارد، به هویت‌گرایی تبدیل می‌شود. در نگاه هويت‌گرايي، دین وسیله تحقق اهداف اجتماعی قرار می‌گيرد. بنیادگرایی از همین جا ظهور پیدا می‌کند. تمام جریان‌های بنيادگرا در جهان امروز، جریان‌های هویت‌گرا هستند. بنیادگرایی را نباید با افراط ‌گرایی و تروریسم اشتباه گرفت. بسیاری از بنيادگراها در جهان بی‌آزار، غیرافراطی و حتی بدون مداخله در سیاست، به دفاع از آئین و هویت خود می‌پردازند. با این وجود بنيادگرایی مستعد افراط گرایی و حتی تروریسم است. خاستگاه فکری افراط گرایی و تروریسم، بنیادگرایی است. در اغلب نوشته‌های خود و بطور مبسوط در کتابی که بدان اشاره شد، هویت را حصاري توصیف کرده‌ام که از شخصیت حراست و دفاع می‌کند. در عین حال هویت زندان آدمی است. نقش دوگانه هویت را در جاهای دیگر به تفصیل توضیح داده‌ام1. بنیادگرایی هرگاه به موجب هجوم عوامل بیگانه و خارجی، احساس کند که دیواره و یا حصاري که از شخصیت او، از ناموس او، و از هستی او حراست می‌کند، در معرض تهدید و یا نابودی قرار دارد، به صفوف افراط گرایی و تروریسم می‌پیوندد. همچنانكه بنيادگرايي نيروهاي خود را از سنت‌گرايي بدست مي‌آورد، افراط گرايي ارتش خود را از صفوف بنيادگرايي تدارك مي‌بيند. به عبارتی، سنت‌گرایی را می‌توان ارتش ذخیره بنیادگرایی و بنیادگرایی را ارتش ذخیره افراط گرایی و تروریسم تلقی كرد. بنیادگرایی خیلی به سود و زیان، و محاسبه‌ي کرد و کار خود نمی‌اندیشد. از همین رو عقلانیت هویت‌گرایی را، عقلانیت حقمدارِ توجیه‌گرانه ناميده‌ام. ادامه مطلب
پنج‌شنبه 26 تیر 1393
 نظرات(1)
پاسخي درباب ثنويت آزادي و قدرت - احمد فعال
خواننده محترمی نقد خود را به رابطه میان آزادی و قدرت چنین اظهار مى‏کند: «1- به نظر مي رسد شما خود، در همين ابتداي بحث، گرفتار دوآليسم شد‏ه‏اید، حال آنكه دائما در نوشتارهایتان به شدّت بر مبنايي كه منجر به دوآليسم شود، مي‌تازید . یعنی شما از یکسو بر دوآلیسم نقد مى‏زنید و از سوی دیگر همة گفتمانهاي موجود را در دو گفتمان آزادي و قدرت مي‌گنجاید، بدين ترتيب كه همة گفتمانها بالاخره از طيف‏هاي واسط ميان قدرت تا آزادي خارج نيستند و همين امر موجب اشتباهاتي است كه فهم نوشتارهای شما را سخت مى‏کند.
2 – پرداختن به هر موضوع علمي، اجتماعي، سياسي و ... منجر به توليد تصوّرات و تصديقاتي مي شود كه قطعاً با ضدّ خود، رابطة تقابل دارد و بحث و تبادل نظر و مجادلات و منازعات علمي و اجتماعي نيز، خواه ناخواه، در فضاي اين تقابلات صورت مي گيرد؛ لاجرم اینکه، نظريه‏ای که خود را موجّه مي داند، نظريات ديگر را دست كم، در قياس با تئوري پذيرفته شده خود، غيرموجه به شمار مي آورد، بنابراين گريزي از اين دوگرايي یا ثنویت ميان يك مفهوم و ضدّ آن و يا يك باور و عدم آن نيست، و با رگبار تعابير دقيق تعريف نشده نافارسي و يا فارسي گرته‌برداري شده از يك اصل نافارسي، نمي‌توان از اين تقابل گريخت».
ادامه مطلب
سه‌شنبه 20 خرداد 1393
 نظرات(0)
الاهیات آزادي بخش پنجم و پایانی اخلاقی کردن دین
پوزش و توضيح: به خوانندگان محترم يك پوزش بدهكارم. پوزش اينكه، مي‌دانم كه مقالات بلند در فضاي اينترنت ملالت‌بار هستند. فكر نمي‌كردم كه كار به اينجا بكشد. اما مقدمه چيني بحث بگونه‌اي بود كه نويسنده را به اين وادي كشاند. توضيح اينكه، آخرين مبحث كه لازم بود تصويري از خدا ارائه شود، كار را به وادي سختي كشاند. گرچه كوشش كردم كه با ترجمه كردن و روان كردن وژاه‌ها و مثال‌ها و استفاده مكرر از پرانتز و حتي شكستن جملات در چند جمله، مقاله را نسبتاً همه فهم كنم، با اين وجود موجب سلب انتقاد نمي‌شود. در ضمن نويسنده در موقعيتي نبود كه به منبعي دسترسي داشته باشد، از اين رو بجز طرح و ايده‌ اصلي مقاله كه مربوط به اينجانب است، اطلاعات آن يكراست از محفوظات ودانسته‌هاي اوسرچشمه گرفته‌اند. چند منبعي هم كه در پاورقي مي‌آيند، ارجاع دقيق ندارند.

آيا صفات خداوند قابل تسري در انسان است؟
هر یک از صفات منتسب به خداوند، و نوع رابطه‌ای که انسان با خداوند بر اساس این صفات برقرار مي‌کند، در دو بیان قدرت و بیان آزادی، پیامدهای اخلاقی بس متفاوتی ایجاد مي‌کنند. بطوریکه در یک بیان صفات خداوند اسباب ایجاد نظام اخلاقی‌ای مي‌شود که توجیه‌گر نظام بندگی است و در بیان دیگر، نظام اخلاقی‌ای بوجود مي‌آید که اسباب آزادی انسان مي‌شود. به علاوه در اين قسم از بحث توضيح خواهم داد كه چگونه و چرا پاره‌ای از صفات و افعال خداوند قابل تسری (سرايت دادن) در صفات و افعال انسان نیستند. صفاتی چون قدرت و جباریت و قاهریت از جمله این صفات‌اند. و پاره‌ای از صفات و افعال نيز وجود دارد كه خداوند به مؤمنان خود نسبت داده و رابطه خود را با مؤمنان بر اساس اين صفات و افعال تنظيم كرده است، ليكن این صفات و افعال از معنای واقعی خود خارج شده و در قاموس ادبیات روزمرگی ما چنان در آمیخته است که هیچ نسبتی میان این معانی با معانی متن قرآن نمي‌یابید. در بحث قبل به سه واژه اطاعت، كفر و عبد اشاره كردم و نشان دادم كه چگونه اين واژه‌ها از معاني واقعي خود تهي شدند و بجايي رسيدند كه هم از سوي كساني كه خواهان سلسله مراتب قدرت هستند و هم از سوي منتقدين دين مورد استفاده و بهره‌برداري قرار گرفتند. اين قبيل واژه‌ها كه معناي آنها دستكم با روح رحماني و عدالتخواهانه قرآن منافات دارند، فراوان هستند. به عنوان مثال واژه "سلطان" در قرآن دقيقاً به معناي دليل آمده است، و با معنايي كه ما در ادبيات با آن سروكار داريم به كلي متفاوت است. بطوريكه در هر جا و يا هر آيه كه دو واژه "سلطان مبين" آمده است، اگر معادل آنها "دليل آشكار" بگذاريد، با معناي متن و ترجمه صريح آيه يا عبارت سازگار است. واژه‌هايي چون قدرت، جباريت و قاهريت نيز از آن جمله‌اند كه نه تنها اين اسماء و صفات قابل تسري (تسري دادن) به صفات انسان نيستند، بلكه بطور روشن با آنچه كه در ادبيات سياسي رايج شده است، بكلي داراي تفاوت معنايي هستند. اكنون براي آنكه در اين بحث تصويري از خدا كه مي‌تواند در بيان آزادي وجود داشته باشد، ارائه دهم، بناگزير به پاره‌اي از مباحث فيزيك و فلسفه رجوع مي‌كنم. چون بدون ارجاع اين تصوير در فلسفه و فيزيك، نمي‌توانم بيان خود را بدرستي توضيح دهيم.

ادامه مطلب
سه‌شنبه 26 شهریور 1392
 نظرات(0)
اخلاقي كردن دين
بعضي از نظرات دين را مجموعه‌اي از آداب و احكام اخلاقي مي‌شناسند. از اين نظر، دين در تمام جهات آن مساوي است با يك رشته از بايدها و نبايدهايي كه در حوزه‌هاي فردي و اخلاقي توسط خداوند بر انسان تكليف شده است. گويي اينكه هيچ نقش اجتماعي بر عهده دين گذاشته نشده است. لذا وقتي دين از حيطه فردي و اخلاق فردي پا به حيطه اجتماعي و سياسي مي‌گذارد، در حيطه اجتماعي كار دين به بي‌اخلاقي و در حيطه سياسي كار دين به توجيه نظام بندگي منجر مي‌شود. دينداران در پوشش دين بدترين بي‌اخلاقي‌ها را اخلاق جلوه مي‌دهند، و مفسران ديني با ارائه آگاهي كاذب و وارونه، تصوير دگرگونه‌اي از جهان به مؤمنان خويش ارائه مي‌دهند.
اگر داستان دين و اخلاق و بداخلاقي تا همين جايي بود كه از قول بعضي از نظرمندان شرح داده شد، پس چاره كار هماني است كه در باب سكولاريزه كردن، يا دنيوي كردن جامعه و سياست ارائه مي‌شود. اما داستان به همين جا ختم نمي‌شود. چه آنكه، نه مي‌توان نقش اجتماعي و سياسي را از چهره دين زدود و نه آنكه، تفسير يگانه‌اي از دين وجود دارد كه ضروري نظام بندگي باشد. واقعيت است كه دین‌های مختلفی در جهان وجود دارند، از دین‌هایی که نظام بندگی را توجیه مي‌کنند تا دین‌هایی که در تلقی بسیاری از پیروان آنها رهایی بخش هستند. اظهار نظر مارکس و پس از او لنین در باب افیون شماردن دین، ناظر به ادیانی بود که دین را وسیله توجیه نظام بندگی جامعه قرار مي‌دادند. مارکس دین را آگاهی وارونه توصیف مي‌کرد. از نقطه نظر او، ادیان بجای نمایاندن جهان واقعی، جهان وارونه را به انسان نشان مي‌دهند. جهان وارونه و آگاهی وارونه، همه آن دست آوردی است که دین بواسطه اخلاق، انسان را در یک نظام بندگی از خودبیگانه مي‌سازد. ادیان مي‌کوشند بجای طرح انسان در واقعیت اجتماعی خود، و به جای تحلیل انسان در خواستگاه طبقاتی خود، يعني در آنچه رنج و ستم محرومان را نشان مي‌دهد، در چیزی موهوم به نام جوهر انسان تعریف کنند. این جوهر موهوم چیزی جز تصویر خیالی از انسان نیست. مهمترین اظهار نظر مارکس درباره دین در مقدمه‌ای است که در نقد فلسفه حق هگل نوشته است.
ادامه مطلب
چهارشنبه 16 مرداد 1392
 نظرات(0)
باورها و تحلیل‌هایی که در نشانه‌های پدر/پسری اسیر می‌شوند (بخش دوم)
پیرو آنچه که در باب تأثیر آرزوها، پیوندها و تمنیات عاطفی انسان بر باورها و تحلیل‌های وی شرح دادیم، یکی دیگر از تجربیات مهم وجود پیوندهای عاطفی و رابطه پدر/پسری است. عصیان فرزندان نسبت به پیشینه پدر سخن تازه‌ای نیست. تاریخ ملل مختلف، و به ویژه تاریخ ایران، مشحون از رابطه پدر/فرزندکشی و شاه‌کشی است. نطفه عصیان و سرکشی پسر علیه پدر، قبل از دوران بلوغ شکل می‌گیرد و بعد از بلوع به پدر‌کشی و شاه‌کشی منجر می‌شود. هرگاه عُلقه‌ عاطفی پدر/پسری از کودکی تا بلوغ، و تا شکل‌گیری شخصیت و هویتِ فرزند ادامه پیدا کند، دیگر عصیان و سرکشی به وجود نخواهد آمد. اگر چه ممکن است راه پسر از پدر جدا شود. توقع و انتظار عصیان تا زمانی که پسر نسبت به پدر رویه حق‌مداری پیشه نکند، خیلی توقع بجایی نیست. پسرانی که راه پدر را طی کرده‌اند و پسرانی که علیه پدر بر آشوبیدند، امر طبیعی و رایج تاریخ سیاست‌ورزی است. همه اشاره این مثال نه این دو قسم، که امر طبیعی است، بلکه اشاره به فرزندانی است که راه دیگری را طی کرده‌اند. در این اشاره، عُلقه‌ عاطفی پدر/پسری همچنان در باورها و تحلیل‌های انسان، تأثیری بنیادی بجا خواهد گذاشت. ادامه مطلب
شنبه 3 تیر 1391
 نظرات(1)
جنسيت در نگاه قدرت بخش دوم
نظام کالایی تنها نظامی است که عناصر قدرت و جنسیت را به خوبی بازنمایی مي‌‌کند. زن و جنسیت مهمترین نمادهای نظام کالایی شمارده مي‌‌شوند، بطوریکه سایر نمادها و اشیاء متأثر از این نماد هستند. آنچه به عنوان منطق گفتگو، به عنوان نگاه و نظام بصری و به عنوان کالاهای خوراکی تبلیغ مي‌‌شوند، و خود تبلیغات، یکسر نمادهای جنسی هستند. اما جنسیت بدون آمیزش با خشونت نمي‌‌توانست دستآویز "نظام کالایی شده" قرار گیرد. به تمام نمادهای زندگی امروز نگاه کنید، از موسیقی و فیلم و سینما گرفته تا ورزش و میادین ورزشی، از کالاهای خوراکی در قالب فست فوت‌ها گرفته تا وضعیت پوشش جامعه، از ماشین گرفته تا کالاهای مربوط به وسایل آشپزخانه، همه و همه نمادهایی از آمیزش جنسیت و خشونت هستند. در این میان، موسیقی شاید مهمترین عرصه‌ای است که آمیزش خشونت و جنسیت را به نمایش مي‌‌گذارد. به موسیقی‌هایی که از چند دهه پیش، یعنی موسیقی‌های جاز و راک و پاپ تا موسیقی هوی متال که مظهر انحطاط و بربریت انسان امروز است، تا موسیقی‌هایی که دیگر نمي‌‌توان نام آنها را موسیقی گذاشت، ملاحظه کنید. این موسیقی‌ها بدون نمایش خشونت‌آمیزترین جلوه‌های جنسیت در رختخواب، گویی دیگر موسیقی نیستند، بلکه صرفاً به صحنه ارضاء تمنیات جنسی مخاطبان تبدیل مي‌‌شوند.
اما چرا خشونت و جنسیت، و آمیزش این دو، مهمترین عرصه زندگی است و همه نمادها بازنمایی این عرصه بشمار مي‌‌آیند؟ جز این نیست که خشونت و جنسیت پول‌سازترین عرصه بازنمایی ایدئولوژی بورژوازی هستند. عرصه‌ای که مي‌‌توانند منحنی ذائقه مصرفی جامعه را در خط مماس با منافع بازار پیوند دهند. ‌بدین‌ترتیب ماشین اتوماسیون (خودكار) نظام سرمایه‌داری در آمیزش خشونت و جنسیت، فرآیند مصرف‌محوری را که سرنوشت محتوم نظام کالایی است، در ایجاد فضای مجازی کامل مي‌‌کند. با وجود این، فضای مجازی هنوز به نیروهای محرکه‌ای محتاج است که جریان نو به نو کردن مصرف را با ماشین اتوماسیون (خودكار) تولید هماهنگ کند. مُدگرایی نقش نیروی محرکه نظام کالایی را ایفاء مي‌‌کند. مُدگرایی جلوه دیگری از آمیزش خشونت و جنسیت است. در آغاز مُدگرایی مي‌‌توانست با زیباشناختی همراه باشد. اما دیری نپایید که در اقتصاد مصرف‌محور، جنسیت مصرف‌محور همزاد خود را در خشونت بازتولید کرد. ناگفته پیداست که خشونت ضد زیبایی است. هر قدر خشونت بیشتر با جنسیت پیوند مي‌‌جوید، مُدگرایی بیشتر در ستیز با زیبایی همراه مي‌‌شود. به نمایشگاه‌های مُد نگاه کنید، جز نمایش ستیز با روح زیباشناختی انسان نیستند. تصویر چهره‌های وحشی و آرایش‌های تند و خشونت‌آمیز از دختران و پسران جوان و گاه میانسال، جز ارضاء خشونت جنسی نیستند. اگر ليدي گاگا نمونه راديكاليزم جنسيت در موسيقي است، كريس انجل با گرم كردن سرها و مسحور كردن نگاه‌ها، آميزش جنسيت و خشونت را به تردستي رسانه‌اي بدل مي‌كند؛ تا از خلال آن مخاطبان به ابژه بي‌اراده قدرت تبديل شوند.
ادامه مطلب
دوشنبه 13 تیر 1390
 نظرات(0)
   اولین صفحه  صفحه قبل              صفحه بعد   آخرین صفحه   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387