«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
سخن گفتن از انقلاب ۵۷ با نتایجی که به بار آورده است، کاری است مخاطره‌آمیز. آنچه در این ۳۷ سال حاصل شده در دو حوزه سیاسی و اقتصادی ناگوار بوده است. عملاً خواست مردم از سرنگونی نظام شاهنشاهی تحقق نیافته و وضعیت به‌گونه‌ای پیش رفته که حتی بسیاری از انقلابیون، نام انقلاب ۵۷ را با پسوند «شکست» همراه می‌کنند.

این واقعیت، هرگونه دفاع از رویداد سال ۵۷ را مخاطره‌آمیز می‌کند؛ بخصوص اینکه اکنون و در رسانه‌های رسمی، طرفداران انقلاب را معمولاً برخورداران، منتفعان و حامیان وضع موجود تشکیل می‌دهند. با این وجود، متن حاضر به اختصار و هرچند سراسیمه مترصّد آن است که از انقلاب مردمی سال ۵۷ دفاعی بنیادین کند.
سؤال نخستینی که پیش می‌آید این است که می‌توان انقلاب را از نتایجش مجزّا و آن را به‌گونه‌ای مستقل ارزیابی کرد؟ به این منظور از دو متن تاریخ‌ساز در فلسفه می‌توان بهره گرفت. پیش از آن لازم است به یاد بیاوریم که در فلسفه سیاسی لیبرال، انقلاب‌ها غالباً به سبب نتایج خشونت‌باری که در طول تاریخ به‌بار آورده‌اند، نفی شده‌اند. شاید این جمله مهم کارل پوپر خلاصه‌ای باشد بر تمامی این گفتارها که خطرناک‌ترین اندیشه سیاسی، وعده تحقق خوشبختی انسان است. به تعبیر او کوشش برای پدید آوردن بهشت در زمین، همواره دوزخ ساخته است. انقلاب، انقلابی‌ها را می‌کشد و آرمان‌هایشان را تباه می‌سازد. از نظر پوپر آنچه انقلاب به بار خواهد آورد، از دست رفتن آزادی انتقاد و حقوق مخالف است. نتایج حاصل شده ملموس برای ایرانیان در انقلاب ۵۷ و بخصوص پس از کنار رفتنِ به تدریجِ پرده‌ها، این گفتار را قویاً تأیید می‌کند تا جایی که بسیاری از خود انقلابیون امروزه از سرنگونی نظام پهلوی ابراز پشیمانی می‌کنند.

هانا آرنت و مسئله انقلاب
آرنت در بخشی از کتاب «انقلاب» نشان می‌هد که درکی که از انقلاب رایج است متکی به نتایج آن، و در واقع تقلیل‌گرایانه است. از نظر آرنت، آزادی ارتباط وثیقی با کنش دارد و هر کنشی نوعی آغازگری آزادانه است. از نظر وی انقلابیون در جریان انقلاب در واقع به این می‌اندیشند که وضعیت آرمانی گذشته را احیا نمایند ولی به گونه‌ای ناخودآگاه در حین انجام کنش انقلابی‌شان دست به نوآوری و خلق آزادی می‌زنند. آزادی و نوآوری موجود در انقلاب‌ها که سوژه‌ای ندارد – یعنی بدون نقشه و تصمیم قبلی شکل می‌گیرد- انقلاب را تبدیل به امری خودانگیخته می‌کند که چنانچه خشونت، جبر تاریخی و مسئله اجتماعی بر آن چیره گردد، ممکن است در ادامه مسیر منحرف شود. نکته‌ای که در دیدگاه آرنت روشن است این است که یکسان گرفتن انقلاب با نتایجش، نادیده گرفتن آزادی و نوآوری جمعی در خود واقعه انقلاب است. در واقع وی «خشونت» را نه ذاتی انقلاب بلکه محصول واگشت و انحراف انقلاب‌ها می‌داند.

به تعبیر آرنتی می‌توان گفت که حکومت جمهوری‌اسلامی محصول فردای انقلاب است. ۲۲ بهمن روز پیروزی انقلاب و ۱۲ فروردین روز جمهوری اسلامی است. این گرامیداشت‌های مجزا در تقویم رسمی ایران نیز به روشنی شکاف و جدایی بین این دو را حتی در ذهن هیئت حاکمه روشن می‌سازد. داوری درباره حضور همگانی مردم با گرایش‌های مختلف سیاسی، مذهبی و اعتقادی و نیز اراده جمعی آنها برای پایان دادن به آن چیزی که آنان سیاهی و تباهی می‌دیدند، به سبب آنچه بر سر خواسته‌هایشان -حتی با مشارکت یا سکوت خود همین مردم- آمده، نوعی سوژه‌گرایی متوهّمانه سیاسی است. سوژه‌ای که بیرون از تاریخ ایستاده و وقایع را از جایی در دوردست نگاه می‌کند. در حالی‌که می‌دانیم انقلاب فرانسه که هر سال در فرانسه با شکوه تمام جشن گرفته می‌شود و اروپا بدان مفتخر است، سالگرد سی و ششم پیروزی‌اش را با گیوتین و زدن گردن مخالفان جشن گرفت. آنچه تحلیل‌ها را نسبت به انقلاب ۵۷ سیاست‌زده می‌سازد، از یکسو تداوم ماهیت مردمی و نوآورانه انقلاب به ساحت هیئت حاکمه موجود توسط نظام تبلیغات رسمی و از دیگر سو کش دادن وضعیتِ ضدآزادانه موجود به خود واقعه‌ای بنام انقلاب ۵۷ است. این دو پروژه به ظاهر متضاد اما در واقع همسان توسط هیئت حاکمه و اپوزیسیون، محصول به هم ریختن مرزهای بین انقلاب و نتایج انقلاب از گذر غیر تحلیلی دیدن تاریخ، یعنی گرفتن مهم‌ترین عنصر تاریخ از آن یعنی زمانمندی، است. این توهّم ایجاد شده که افراد با نفی انقلاب و نادیده گرفتن ماهیت ارتجاعی حکومت پهلوی در حال انتقاد به هیئت حاکمه اکنون‌اند؛ در حالی‌که به تعبیر آرنت، نیروی آزادی و نوآوری که برای بهبود شرایط‌شان به آن احتیاج دارند را نفی می‌کنند.

کانت و روح روشنگری
اگر بخواهیم ریشه‌های بحث آرنت را پی بگیریم، مقاله تاریخ‌ساز «روشنگری چیست؟» نوشته امانوئل کانت، بی‌شک مهم‌ترین متن در تاریخ فلسفه است. همان‌طور که می‌دانیم کانت در این مقاله و در پاسخ به این سؤال که روشنگری چیست، خرد آزاد را معنای اصلی روشنگری و خروج انسان از نابالغی و آغاز عصری نو بر می‌شمارد. مقاله کانت چندی پیش از انقلاب کبیر فرانسه نوشته شد. زمانه‌ای که میل به تغییرات سیاسی و اجتماعی، ذهن اروپا را به خود مشغول ساخته بود. کانت در همان ابتدای مقاله می‌نویسد: «شاید یک انقلاب به خودکامگی فردی یا به رژیمی ستمگر یا چپاولگر پایان دهد؛ اما انقلاب به خودی خود هرگز نمی‌تواند در شیوه‌های اندیشه، اصلاح واقعی به وجود آورد؛ بلکه برعکس، خرافات جدیدی که جای خرافات پیشین را می‌گیرند، برای کنترل تودهٔ بی فکر، یوغِ عبودیت تازه‌ای را به گردن او می‌افکنند.» (مقاله روشنگری چیست، کانت، ترجمه یدالله موقن) کانت در اینجا به روشنی بیان می‌کند که انقلاب لزوماً متضمن خوشبختی و رهایی و به تعبیر خودش آزادی انسان نیست. در ادامه مقاله، کانت بحث دیگری را نیز پیش می‌کشد که اگر پادشاهی در قلمرو خودش آزادی خرد و پرسشگری شهروندان را نادیده بگیرد و از آن بدتر احکامی را ابلاغ کند که بر آیندگان نیز مترتّب باشد، شهروندان حق نافرمانی و آزاد ساختن خود از یوغ وی را دارند زیرا که او مهم‌ترین مانع در راه اعتلای آزادی خِرد و پرسشگری است.
پس از انقلاب فرانسه و در سال‌های پایانی عمر، کانت بر آن شد که پرسش از روشنگری چیست را در متونی دیگر و این‌بار معطوف به واقعه انقلاب ادامه دهد. میشل فوکو در تفسیری از مقاله «کشاکش دانشکده‌ها» نوشته کانت، این موضوع را مطرح می‌کند که کانت در ادامه پروژه‌ای که با مقاله روشنگری چیستِ خویش آغاز کرده بود، یعنی وارد ساختن ساحت فکر و فلسفه به اندیشیدن به زمانِ حال (اکنونیت)، مسئله انقلاب را پیش کشید.
از نظر کانت، پیروزی یا شکست انقلاب نه نشانه وجود پیشرفت است و نه نشانه عدم آن، زیرا همانگونه که در مقاله روشنگری چیست اشاره کرده بود، خود انقلاب نشانه وجود علتی نیست که بتواند پیشرفت بشر را در سراسر تاریخ تضمین کند، بلکه آنچه در هر انقلابی فارغ از شکست یا پیروزی‌اش مهم است، آن چیزی است که پیرامون انقلاب شکل می‌گیرد. پیرامون هر انقلابی نوعی همبستگی با آرمان‌های آن در بین عموم مردم پدید می‌آید که با «شور» پهلو می‌زند. از نظر کانت این شور، روح یک ملت برای خواست آزادی است که در طول تاریخ تداوم می‌یابد. از نظر وی آنچه در انقلاب‌ها اهمیت دارد آن چیزی نیست که در میان سردمدارانش می‌گذرد، بلکه رابطه آدم‌های معمولی با انقلاب و شور و شوق آنها نسبت به آرمان‌هاست که مهم است؛ اشتیاقی که نشانگر یک گرایش اخلاقی در بشریت است. این شور و شوق و گرایش که در واقع شور به رهایی است، هم یادآور آن چیزی است که همواره انسان‌ها در طول تاریخ خواسته‌اند و هم خواست مردمانِ اکنون را نمایندگی می‌کند؛ و از همه مهم‌تر یک نشانه پیشگویانه است، زیرا که هرچند بسیاری از دستاوردهای انقلاب می‌تواند از دست برود اما هیچگاه گرایشی که از خلال آن آشکار شده نمی‌تواند به فراموشی سپرده شود. و به همین خاطر است که از نظر کانت، انقلاب و شور موجود در آن، فرجام روشنگری است و هیچگاه تا تحقق کامل‌اش فراموش نمی‌شود، هرچند که نتایج دهشتناکی همچون انقلاب فرانسه به بار بیاورد. کانت می‌نویسد: «حتی اگر این انقلاب یا جنبش به هدف خود نرسیده بود و به گونه‌ای قطعی شکست می‌خورد و یا اگر همه چیز پس از چندی به روال گذشته برگردد، باز ذره‌ای از اعتبار آن کاسته نخواهد شد زیرا که این رویداد چنان پراهمیت است و چنان با منافع همه بشریت پیوند خورده که نمی‌تواند در فرصت و وضعیت مناسب‌تری به یاد ملت نیاید و کوشش‌های همانندی را بر نینگیزد.» (مقاله درباره روشنگری چیست، فوکو، ترجمه پرویز همایون پور) کانت به روشنی رابطه مستقیم بین رویداد انقلاب و محتوا یا نتایجش را ردّ می‌کند و ارزش را در پیروزی نمی‌بیند.

بنابراین، صدای اوج گرفته سلطنت طلبان در نفی انقلاب ۵۷ با اتکا به نتایج انقلاب و عملکرد هیئت حاکمه موجود، نه دفاع از پیشرفت و روشنگری که حمله به اشتیاق جمعی به رهایی است. اگر یک سویه منحرف کننده انقلاب مردمی ۵۷ روشن است، سویه دیگرش به شکلی دیگر دست به‌کار است. اولی زندان‌ها و محدودیت‌های اکنون را توجیه می‌کند و دومی در تونل زمان‌اش، مردم سال ۵۷ را مشتی نادان به تصویر می‌کشد که بر ضد خوشبختی و سعادت خودشان، مشتی آخوند را سرکار آوردند. در وضعیت اکنون که لازمه نگاهی دقیق‌تر است، و در هر دو سویه این روایت، آن چیزی که به وضوح دیده می‌شود، حذف مردم و خواست‌های سیاسی‌شان برای تغییر وضعیت است. روایت‌هایی که با شکل‌های متنوعی از دستگاه‌های اقناع‌ساز از خود همین مردم، و به نفع تداوم وضعیت موجود مدام یارگیری می‌کنند.
شنبه 7 اسفند 1395
 
 
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387