«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
- لغو مجازات اعدام پيشرفتي شايان توجه است. با اين همه شما بيش‌تر ترجيح مي‌دهيد به قول خودتان «مچ‌گيري» کنيد و به نقصان‌ها بپردازيد، ضمن تأکيد بر مسئله‌اي که از نقطه نظر شما مهم‌تر است: يعني رسوايي احکام نهايي احکامي که مي‌خواهند يکبار براي هميشه از شرّ فرد مجرم خلاص شوند. به عقيده شما هيچ کسي به‌ذاته خطرناک نيست و سزاوار آن نيست که براي تمام عمر به او برچسب مجرم بودن زده شود. اما آيا جامعه براي حراست از خود به حکمي نياز ندارد که به مدت زمان کافي ادامه يابد؟

+ بياييد تماييزي بگذاريم. با محکوم کردن يک شخص به حبس ابد يک تشخيص پزشکي يا روانشناسي را با يک حکم قضايي جايگزين مي-کنيم؛ به بيان ديگر [مي‌گوييم]، «او اصلاح‌ناپذير است». با تحميل حکمي محدود به شخص از يک پزشک، يک روانشناس، و يا يک معلم آموزش و پرورش مي‌خواهيم به تصميم قضايي براي مجازات‌کردن محتوايي بدهيم. در مورد اول، يک شناخت (غير‌ قابل اعتماد) از آدمي به منزله شالوده‌اي براي يک عمل عادلانه است، موضوعي که پذيرفتني نيست؛ در ديگري، عدالت در اجرايش به تکنيک هاي «انسان‌شناختي» متوسل مي‌شود.

- اگر ما حق روان‌شناسي را براي رسيدن به يک تشخيص نهايي انکار کنيم، بر چه اساسي مي توانيم نتيجه بگيريم که يک فرد در پايان دوره محکوميت، آماده است تا دوباره به جامعه ملحق شود؟

+ ما بايد از وضعيت نامطلوب فعلي خارج شويم؛ اما يک روزه نمي‌توان جايگزيني براي آن پيدا کرد. نزديک به دو قرن نظام کيفري ما «ملغمه»‌اي [است از اعمال مختلف]. [هم] قصد دارد مجازات کند و [هم] مي‌خواهد اصلاح کند. از آن رو کردارهاي قضايي (juridical practice) و کردارهاي انسان‌شناختي (anthropological practice) را در هم مي‌آميزد. جامعه‌اي چون جامعه‌ي ما نمي پذيرد که به «[کردار] قضايي» محض (که يک عمل را، بدون در نظر گرفتن مسبب آن، مجازات مي‌کند) بازگردد- يا به سوي [کردار] انسان‌شناختي محض کشانده شود، جايي که فقط مجرم (و حتي مجرم بالقوه)، مستقل از عمل او در نظر گرفته مي‌شود.

البته تلاش براي يافتن ديگر نظام‌هاي ممکن ضروري است. تلاشي مبرم، اما بلند مدت. در حال حاضر، ما بايد از لغزش‌هاي سهل اجتناب کنيم. لغزش‌ها به سوي [کردار] قضايي محض يعني حکم با مدت ثابت، برخلاف آنچه گروه‌هاي دفاع ازخود[1] مي‌کنند. و يا لغزش‌هايي به سوي [کردار] انسان‌شناختي محض: يعني حکم نامعين (مادامي که اداره امور زندان‌ها، پزشک و روان‌شناسِ تصميم‌گيرنده مناسب ببينند، طول مدت حکم سپري مي‌شود).

ما بايد، دست کم براي مدتي کوتاه، درون اين انشعاب کار کنيم. يک حکم هميشه يک شرط ‌بندي است، يک چالش که مراجع قضايي نهاد کيفري را با آن روبه رو مي کنند: آيا مي توانيد در مدت زمان مشخص، و با ابزاري که در اختيار داريد، براي بزهکار امکان بازگشت به زندگي جمعي بدون آنکه بار ديگر مرتکب جرم شود فراهم کنيد؟



- اجازه دهيد به مسئله زندان بازگرديم، که شما درباره کارآمدي آن ترديد داريد. در عوض چه نوع تنبيهي را پيشنهاد مي‌کنيد؟

+ اجازه دهيد تأکيد کنم که قوانين کيفري تنها تعداد کمي از رفتارها را که ممکن است براي ديگران مضر باشد (براي مثال حوادث صنعتي را در نظر بگيريد) مجازات کند: در اينجا يک دسته از تمايزها داريم که مي‌توان دلبخواهي بودنشان را زير سوال برد. سپس، ميان تمام تخلف‌هايي که عملاً صورت مي‌گيرند، تنها تعداد کمي تحت پيگرد قانوني قرار مي‌گيرند (مثل فرار از پرداخت ماليات): اينجا دسته‌ي دوم تمايزها را داريم.

در ميان همه‌ي ممانعت‌ها و محدوديت‌هايي که يک مجرم را مي‌توان توسط آن‌ها مجازات کرد، نظام کيفري ما تعداد بسيار کمي را به کار مي‌گيرد- يعني جرايم و زندان. تعداد زيادي از مجازات‌ها هستند که به متغيرهاي ديگري نظر دارند، متغيرهايي از قبيل: سيستم خدمات عمومي، اضافه کاري، محروميت از برخي حقوق. ممانعت به خودي خود ممکن است توسط نظام‌هاي اجبار و قراردادهايي تنظيم شود که به طريق ديگري جز محصور‌کردن فرد خواست وي را محدود مي‌کند.

من بيش از آن‌که اداره امور قضايي کنوني را نکوهش کنم براي آن احساس تأسف مي‌کنم: انتظار دارند با «ناتوان ساختن» يک زنداني از طريق زندان او را به زندگي عادي بازگردانند.

- آن‌چه شما مطرح مي‌کنيد صرفاً نوعي بازنگري يا بازنويسي نظام کيفري نيست. جامعه بايد نگاهش را به خلافکار محکوم عوض کند.

+ مجازات‌کردن سخت‌ترين کار ممکن است. مادامي که مجازات در همه‌ جا اعمال مي‌شود، جامعه‌اي چون جامعه ما بايد مجازات را از هر منظر به چالش بکشد: در ارتش، در مدارس، در کارخانه‌ها (خوشبختانه، اين آخرين مورد مشمول قانون عفو شده است).

برخي از مسائل اخلاقياتي ما – مثل اين مورد- در ساحت سياسي از نو ظاهر مي‌شوند، اين‌که در زمانه ما چالشي تازه و جدي از جانب اخلاقيات متوجه سياست است همان ضديّت تمام با کلبي مسلکي است؛ من از اين جهت آن را اميدبخش مي‌بينم. فکر مي‌کنم خوب است که اين پرسش‌ها (که ما آن‌ها را در خصوص زندان‌ها، مهاجران، و روابط ميان جنسيت‌ها مشاهده کرده‌ايم) در خصوص تاثير متقابلي که کار فکري و حرکت‌هاي جمعي دائما بر هم دارند مطرح شوند. همچنين نبايد برايمان مهم باشد که بعضي گله مي‌کنند دور و برشان چيزي که ارزش ديدن داشته باشد نمي‌بينند، آن‌ها کورند. چيزهاي زيادي طيّ بيست سال گذشته تغيير کرده، و از آن رو لازم است چيزهايي نيز تغيير کنند: [خاصه] در تفکر، که شيوه‌ي مواجهه‌ي انسان با واقعيت است.

پانويس:

[1]. self-defence groups: گروه‌هاي متشکل از افراد غيرنظامي که براي پر کردن خلاء امنيتي بسيج شده و داوطلبانه اقدام به دستگيري افراد مظنون مي‌کنند و هدف آن‌ها بازگرداندن نظم به جامعه است.
آدرس اینترنتی: http://www.thesis11.com/Article.aspx?Id=2352
چهارشنبه 18 اسفند 1395
 
 
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387