«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
نمايش دموكراسي آمريكا در دو پرده
پرده اول:
تا آنجا که این قلم مطلع است دموکراسی در آمریکا، یکی از قوی ترین دموکراسی ها در جهان است. می توان دلایل فراوان در دفاع از این دموکراسی ارائه داد. دموکراسی آمریکایی از آغاز شکل گیری استوار بر دو پایه مهم و اساسی بود. نخستین پایه این دموکراسی، وجود مبسوط آزادی های فردی و اجتماعی است. اهمیت وجود آزادی تا حدی است که نه فقط اعتراض عمومی، بلکه وجود یک شورش اجتماعی، دست هیچ دولتی را برای سرکوب و یا محدود کردن آزادی ها باز نمی گذارد. سنت آزادی تا حد شورش، به جفرسون سومین ریاست جمهوری آمریکا و یکی از بنیان گذاران این دموکراسی باز می گردد. جفرسون زمانی که در پاریس بسر می برد، در غیبت او در ایالت ماساچوست، شورشی مسلحانه به رهبری شیز صورت گرفت. وقتی اخبار شورش را به اطلاع جفرسون رساندند. اما او در پاسخ کسانی که نگران شورش گسترده در ایالت ماساچوست بودند، گفت : «خدا نکند هرگز بیست سال بر ما بگذرد و چنین شورشی نداشته باشیم1». به همین دلیل بود که جفرسون، حق شوریدن جامعه را نه تنها ابزاری برای ابراز حقوق عمومی، بلکه شورش را وسیله ای می دانست که دولت ها را از خودکامگی باز می داشت. شاید یکی از دلایلی که حمل اسلحه را در آمریکا برای همگان مجاز می شمارد، وجود مبسوط همین آزادی هاست.
رؤسای جمهوری آمریکا هر چند از اخلاق و آزاد منشی جفرسون برخوردار نبوده و نیستند، اما سنت جفرسونی آزادی همچنان در آمریکا یکی از بنیادهای محکم و استوار مناسبات میان ملت و دولت را تشکیل می دهد. هیچ مقامی و هیچ نهادی در آمریکا محدوده ممنوعه محسوب نمی شود. هیچکس به خاطر آزادی بیان مورد تهدید و محدودیت نظام سیاسی قرار نمی گیرد. ابراز بدترین ناسزاها نمی تواند دولت ها و نظام قضایی و حقوقی کشور را به محاکمه این و آن و یا به تعطیل کردن این یا آن نشریه، تحریک کند.
دموکراسی آمریکایی چنان نیست که که چون آزادی های مدل کشورهای غیر دموکراسی، تنها جنبه مسکن داشته باشد. اگر توجه کنید در فرهنگ و ادبیات مدرن، دو واژه بحران و انتقاد از یک ریشه هستند. واژه کریتیکال (critical) هم بر مضامین انتقادی کلام اطلاق می شود و هم بر یک وضعیت بحرانی. بر خلاف تعریفی که در ایران از انتقاد ارائه می شود، انتقاد کردن نوع اظهار نظری نیست که با هدف سازندگی و یا ساختن و آباد کردن یک سیستم و یا یک نظم بیان شود. به عکس انتقاد کردن همواره با هدف ویران کردن، برانداختن و بحرانی کردن یک نظم و سامان اجتماعی و یا سیاسی اظهار و بیان می شود. مراد کسانی که از انتقاد سازنده سخن می گویند، کمک کردن به یک نظم و یک سامان، برای ساختن و پرداختن به وضعیت موجود است. به عبارتی، انتقاد کردن در این معنا، ناظر بر کنش های ایستا و ساکن است. اما در معنای مدرن، مسئله انتقاد کردن، کنشی پویا و دینامیک تلقی می شود. کنشی است که ناظر بر تغییر یک نظم و یا ایجاد بحرانی در نظم و سامان دیگر است. پیرو همین مضمون ومحتوای دینامیکی انتقاد است که جفرسون حق اعتراض را تا حد شورش، در زمره حقوق اساسی جامعه می شمرد. شاید خیلی عجیب نباشد وقتی اثر یک فیلسوف سیاسی آمریکایی چون توماس اسپریگنز را می خوانیم، به زعم او هر نظریه سیاسی یک نظریه براندازنه محسوب می شود. زیرا هر نظریه سیاسی، کوششی است برای تعریف کردن یک نظم سیاسی جدید و جانشین کردن آن با هر نظمی که بر اساس نظریات پیشین سازمان یافته است. پس «هدف هر نظریه سیاسی این است که اصول اساسی و زیربنایی نظام سیاسی را مورد بررسی نقادانه قرار دهند....نظریه های سیاسی چه بسا وفاق اجتماعی را زیر سوال ببرند و یا مشروعیت نظام حاکم را به خطر بیاندازند2». و نیز شاید به همین دلیل باشد که لیبرالیزم آمریکا به رغم هم سلکی های لیبرال خود در اروپا، در رویارویی با دول مخالف، چهره خشونت آمیز و براندازانه به خود می گیرد.
در دفاع از آزادی بیان و اعتراض، لازم است به این حقیقت اشاره شود که نظام قضایی و حقوقی ایالات متحده آمریکا مانند سایر دول دموکراتیک و بیشتر از آنها، همواره به منزله پشتوانه حقوقی و قضایی این آزادی ها وارد عرصه زندگی اجتماعی و سیاسی می شود. حتی زمانی که دولت ها بنا به مصالح اجرایی و امکان فساد در این دستگاه ها ، بی میل نیستند تا بعضی از آزادی ها را محدود سازند، نظام قضایی و حقوقی در دفاع از آزادی ها، بر ضد دولت ها رأی صادر می کند. دیوان عالی قضایی در دفاع از آزادی ها، تا جایی پیش می رود که سرقت اسناد محرمانه دولتی را برای افشاء فسادها، امری مجاز می شمارد. به عنوان مثال در سال 1972، زمانیکه دو روزنامه نگار مبادرت به انتشار اسناد مسروقه دولتی درباره ماجراهای مربوط به درگیری ایالات متحده در ویتنام کردند، دیوان عالی اعلام کرد که دولت حق ندارد جلوی انتشار این اسناد را بگیرد. زیرا دولت نتوانست ثابت کند که انتشار این اسناد، خطری متوجه منافع ملی آمریکا می کند.
افشاء اسناد و مدارک و افشاء فسادها در کشور آمریکا نه تنها با مجازات همراه نیست، بلکه نفس این اقدامات به مثابه اقدامات شجاعانه، گاه مورد تمجید و پاداش قرار می گیرد. در سال 1964 زمانیکه روزنامه «فیلادلفیا بولتن» اقدام به افشاء اقدامات غیر قانونی مأموران پلیس شهر فیلادلفیا می کند، گزارش این روزنامه به علت ارائه روش نوین «گزارشگری تحقیقی» و «افشاء حقیقت»، موفق به دریافت جایزه پولیتزر می شود. بعد از آن زمان بود که تجسس در فسادهای سیستم پلیس، در تمام شهرها و ایالات آمریکا باب شد.
جایزه پولیتزر هر ساله از طرف گردانندگان مطبوعات و با نظارت دانشگاه کلمبیا، به روزنامه نگارانی اعطاء می شود، که با اقدامات خطرناک و شجاعانه به افشاء حقایق مبادرت می کنند. از همین زمان بود که روزنامه نگاری به مثابه دژه مستحکم حقوق مدنی، مورد پشتیبانی دستگاه قضایی و حقوقی آمریکا قرار گرفت. از همان زمان، هرگاه اختلافی میان دولت ها و روزنامه نگاران بروز می کرد، دیوان عالی قضایی، دولت ها را بر طبق قانون اساسی از هر گونه ایجاد محدودیت منع می کردند*. سرانجام به موجب همین حمایت ها بود که «هوگر بلک» یکی از قضات دیوان عالی آمریکا در دفاع از نقش کنترلی مطبوعات رسما اعلام می کند که :
« روزنامه ها تحت حمایت قرار دارند تا بتوانند مردم را از اسرار دولتی آگاه کنند. تنها روزنامه های آزاد هستند که می توانند به گونه ای موثر، فریبکاری های دولت را افشا کنند».
سرانجام در سال 1372 و 1383 در ماجرای مشهور واتر گیت وقتی دو خبر نگار از نشریه واشنگتن پست به اسنادی دست می یابند که نشان می داد، کمیته انتخاباتی دولت وقت به ریاست جمهوری نیکسون، در مبارزات انتخاباتی با نصب میکروفون مخفی در ستاد انتخاباتی حزب رقیب، اقدام به استراق سمع نمودند، جنجال بزرگی در آمریکا به راه می افتد. در ابتدا گمان برده می شد، ماجرای ساده ای رخ داده است. ولی وقتی با سماجت روزنامه نگاران پرده از فساد یک دولت برداشته می شود، با محاکمه پنج تن از کسانی که در این فساد دست داشتند، به تدریج پای نیکسون به پرونده افتضاح واترگیت باز می شود. در آخر ماجرا رئیس جمهور مجبور می شود، با استعفای خود نه تنها دور بعدی ریاست جمهوری را از دست دهد، بلکه همان دوره نخست را در نیمه راه رها کند.
اکنون که اشاره ای به نقش مطبوعات در مبارزه با فسادهای دولتی شد، خوب است توجه خوانندگان را به کاری که سازمان محیط زیست در فرانسه در سال 1985 با دولت این کشور انجام داد و به یکی از بحرانی ترین ماجراهای رسوا انگیز در آن کشور منجر شد، اشاره داشته باشیم. زمانی که کشتی متعلق به سازمان صلح سبز به نام رینبو واریر در سواحل نیوزلند در بندر اوکلند با هدف ایجاد یک اجتماع تبلیغاتی و بر علیه آزمایشات اتمی فرانسه در جزیره مورا، لنگر انداخته بود، دولت فرانسه کوشش کرد تا شبانه با منفجر کردن گوشه ای از کشتی رینبو واریر، اجتماع تبلیغاتی گروه صلح سبز را بهم بزند. انفجار موجب فرورفتن کشتی شد. شاید دولت فرانسه هرگز قصد فرو کردن کشتی را به زیر آب، در سر نداشت. اما این اتفاق رخ داد. افراد درون کشتی همه به جز یک عکاس هلندی، موفق به فرار و نجات شدند. این بمب گذاری توسط غواصانی که عضو سازمان امنیت فرانسه DGSE بودند، صورت گرفت. سرانجام یک ماه بعد از حادثه، ماجرای انفجار فاش و دو روزنامه فرانسوی گزارش مستندی در باره حضور سازمان DGSE در بمب گذاری انتشار دادند. پیش از افشاء مطبوعات، فرانسوا میتران کوشش داشت تا با اعلام خبر پیش دستی کند و اثرات آن را در افکار عمومی کاهش دهد. او سعی داشت تا طی یک نامه موضوع دخالت سازمان امنیت فرانسه در انفجار کشتی متعلق به سازمان صلح سبز را، در اخبار اول صبح پخش کند. اما مطبوعات اعتنایی به قصد و هدف میتران ننموده و همچون ماجرای واترگیت پیشتاز افشاء ماجرا شدند. دو روزنامه نگار لوموند حتی موفق شدند تا بیشتر از آنچه دولت و سازمان اطلاعات وی اعتراف کرده بودند، حقایق و مسائل مبهم بمب گذاری را تشریح کنند. سرانجام رسوایی ناشی از این بمب گذاری به یک بحران بزرگ تبدیل شد که مطبوعات جهان آن را با ماجرای واتر گیت مقایسه می کردند. در ماجرای واتر گیت افشاء خبرنگاران و مطبوعات مستقیما به سقوط و براندازی دولت نیکسون منجر شد، اما در ماجرای انفجار کشتی رینبوواریر، هر چند این افشاء تنها به سقوط وزیر اطلاعات منجر شد، اما موجب از دست رفتن اعتبار دولت میتران و شکست او در انتخابات پارلمانی گشت4.
دومین ویژگی دموکراسی آمریکایی وجود یک پلورالیزم یا تکثرگرایی فرهنگی است. ایالات متحده آمریکا واجد یکی از متکثر ترین فرهنگ ها در جهان معاصر است. تکثر فرهنگی ایالات متحده با تکثر فرهنگی که در کشور هندوستان وجود دارد، به کلی متفاوت است. کشور هند از دهها اقوام و ملیت های گوناگون تشکیل شده است. اقوام و ملت هایی که در یک قلمرو سرزمینی دارای ریشه های مشترک تاریخی هستند. اما اقوام و فرهنگ های مختلفی که در آمریکا وجود دارند، به دلیل فقدان ریشه های تاریخی مشترک و بدون هیچ وجه اشتراک دیگر و تنها در یک نظام مدنی مدرن، از تکثر و گوناگونی کامل، به یک نوع وحدت نسبی دست یافته اند. تکثر فرهنگی ملل و ایالت های مختلف آمریکا بر اصل مداراجویی، کمترین اختلالی در مناسبات زندگی آمریکایی پدید نیاورده است. این پلورالیزم به گونه ای است که از ایالات متحده یک تمدن کثرت گرای تمام عیار ساخته است. الکسی دوتوکویل جامعه شناس فرانسوی، مهمترین علت این نوع تکثر و مداراجویی را در ماهیت تکثرگرا و مداراجوی مذهب آمریکایی می شناسد.
الکسی دوتوکویل در کتاب های خود به خوبی مناسبت های میان دموکراسی و همبستگی و تکثر مذهبی را نشان می دهد. به زعم او، بر خلاف انقلاب فرانسه که با انتقاد از مذهب و حمله به کلیسا شروع شد و پاره ای از روشنفکران آن با دین سر ستیز برداشتند، در انقلاب آمریکا، مذهب همواره یکی از پشتوانه ها و دژه های مستحکم دموکراسی بشمار می آمد5. آمریکائیان هیچگاه مذهب را از سیاست دور نکردند، تا جایی که امروز دولت جرج بوش تقریبا یکی از مذهبی ترین دولت هایی است که هیئت حاکمه آمریکا به خود دیده است. هر چند در پرده دوم نمایش نشان خواهم داد که دولت جرج بوش یکی از بنیادگراترین دولت های موجود در جهان دموکراسی و غیر دموکراسی است، ولی به هر حال وقتی او یک روز پس از انتخاب خود و ورود به کاخ سفید، اعلام می کند که از طرف خداوند مأموریت یافته است، این ادعا نمی توانست بدون پیوندهای تاریخی که میان مذهب و نظام سیاسی وجود دارد، اظهار شده باشد.
الکسی دوتوکویل در ادامه مطالعات خود مشاهده می کند که جامعه آمریکایی نسبت به کشورهای اروپایی در عین تکثر فرهنگی، از ثبات بیشتری برخوردار هستند. همچنین مردم آمریکا اگرچه در مقایسه با مردم اروپا کمتر در برابر کنش های سیاسی واکنش نشان می هند و حتی خود را نسبت به بنیادهای سیاسی بی تفاوت تر از اروپائیان نشان می دهند، اما مشارکت اجتماعی آنها در پیوندهای اجتماعی و در انجمن های داوطلبانه بیشتر از مردم اروپایی است. این مشارکت حتی در مقایسه با مردم ایالت راجستان هند بیشتر جنبه های اجتماعی و مدنی دارد. نوع همبستگی و مشارکت مردم در ایالت راجستان هند بیشتر به موجب انگیزه های ایمنی و فیزیولوژیک صورت می گیرد، اما در جامعه آمریکایی به دلیل ارضاء این انگیزها، مشارکت مردم بیشتر به موجب انگیز های بهداشتی و احترام اجتماعی صورت می گیرد. به همین دلیل است که چه در روابط و مناسبات سیاسی و چه در استقرار و استمرار دموکراسی و چه در مشارکت و همبستگی مدنی جامعه آمریکایی، نقش استوار و اجتناب ناپذیر مذهب را به خوبی می توان ا ز مطالعه گذراند.

پرده دوم :
در تمام دموکراسی ها و به ویژه در دموکراسی آمریکایی، علاوه بر نهادها و بنیادهایی که در دفاع از دموکراسی و دفاع از آزادی ها و دفاع از حقوق اساسی جامعه کوشش جدی ای دارند، همواره با رشته ای مطول و مسجن از نهادها و بینادهایی روبرو هستیم که در تخریب دموکراسی و تهدید حقوق اساسی جامعه، کوششی گسترده و استوار نشان می دهند. کوشش های ضد دموکراسی و ضد آزادی نه تنها کمتر از کوشش ها در دفاع از آزادی و دموکراسی نیستند، بلکه به دلایلی که در ادامه شرح خواهم داد، از نیروی محرکه نیرومند تری برخوردارند. در خاتمه نویسنده کوشش دارد تا نشان دهد که به رغم وجود بنیادهای مستحکم و استوار دموکراسی در دمکراسی های مدرن و به ویژه در ایالات متحده آمریکا، نظام های قدرت و دولت ها به همان نتایج دلخواهی می رسند که نظام های دیکتاتوری در پی استوار ساختن استبداد هستند. به دیگر سخن، ساختار سیاسی در آمریکا در روش یک دموکراسی تمام عیار نشان می دهد، لیکن در اهداف و مقاصدی که کانون های قدرت در سرمی پرورانند، هیچ تفاوتی با بدترین نظام های دیکتاتوری ندارند. کانون های قدرت از راه دموکراسی به همان مقاصدی دست می یابند که دیکتاتوری ها کوشش دارند تا از راه استبداد دست بیابند.
اما پیش از ورود به بحث، لازم می دانم تا خواننده را از مقصود نویسنده در توصیف ضد دموکراسی، آگاه گردانم. اینکه ضد دموکراسی چیست؟ و چرا از ضد دموکراسی یاد می شود؟
در مقاله کنش ها و واکنش های آزادی و قدرت6، به تفصیل شرح داده ام که، انسان یک منظومه حقوقی و کنش ساز است. نیروهای محرکه کنش، سرچشمه در لوح وجودی خود انسان دارند. کنش ها ناظر به آزادی و حقوق ذاتی انسان و جامعه هاست. در وضعیتی کنشی، محور تصمیم گیری و انتخاب با درونی ترین حلقه های حقوق ذاتی انسان پیوندی دائمی و ناگسسته دارد. وضعیت جامعه نیز به همین قرار است. جامعه ها در وضعیت کنشی، بر نظام تصمیم گیری و انتخاب خود حاکمیت تام و مطلقه دارند. انتقال محور تصمیم گیری از درون به بیرونِِ هر فرد و هر جامعه، مجموعه کنش ها را به واکنش برمی گرداند. به دیگر سخن، واکنش ها چه در فرد و چه در جامعه و چه در گروه بندی های اجتماعی و یا در احزاب سیاسی، چیزی جز انتقال محور تصمصم گیری از درون به بیرون نیست. وقتی یک حزب و یا یک سازمان سیاسی، عنان اختیار و تصمیم گیری را به رهبری سازمان و یا شورای رهبری سازمان انتقال می دهد، وقتی یک فرد محور تصمصم گیری خود را به موجب ضعف و یا عدم آگاهی و یا به موجب «اعتیاد به اتکاء7» از دست می دهد، وقتی یک جامعه به موجب رخوت یا ناآگاهی، ارج خویش را در تصمصم گیری و در بروز توانایی ها واستعدادها، محترم و مغتنم نمی شمارد، محور تصمیم گیری ها از درون به بیرون منتقل می شوند.
بر اصل کنش آزادی، هر فرد و هر جامعه مجموعه ای از توانایی هاست که حقوق یکدیگر را در آزادی و در رشد، به اکمال متقابل می خوانند. روابط هر فرد وهر جامعه با نیروها و منابع خارج از آنها، روابطی بر اصل آزادی، برابری و کنشگری است. هیچ فرد و هیچ جامعه و هیچ منبع تصمصم گیری دیگر، مجاز نیست که به جای افراد و جامعه های دیگر تصمیم بگیرد. چنین تصمیمی محورهای تصمیم گیری را از درون به بیرون و کنش ها را به واکنش بر می انگیزاند. افراد و جامعه ها و احزاب و سایر منابع تصمصم گیری دیگر، تنها می توانند با انتقال آگاهی و دانش و علم، افق های تصمیم گیری را بر یکدیگر باز کنند. آنها می توانند نقش الگو، اسوه و یا راهنما را برای افراد و جامعه های دیگر ایفاء کنند. حق تصمیم گیری و انتخاب کردن به ویژه آنچه که به حوزه اندیشه و اعمالی که مأول به اندیشه هستند، مانند آنچه که به تعین سرنوشت مربوط می شوند، جزو حقوق ذاتی و غیر قابل توکیل به دیگران است. اینکه گفته می شود به جای افراد و یا جامعه تصمیم می گیریم تا امکان تصمیم گیری او را احیاء سازیم، و یا اینکه با صدور دموکراسی به یک کشور، امکان آزادی و تحقق حقوق جامعه را فراهم کنیم، این از آن حرف ها و حدیث هایی است که از اندیشه های توتالیتری سرچشمه می گیرد. این اندیشه جز با صغیر فرض کردن جامعه و حق تولیت و قیمومیت قائل شدن برای قدرتی که به نام دموکراسی و یا آزادی و یا به نام اخلاق، آزادی به ارمغان می آورد، هیچ پاسخی دیگری نمی یابد. آن فرض و این حق، ممکن است در دیدگاه های بنیادگرایی منطق خود را پیدا کند، اما در دیدگاه های مدرن، هیچ پاسخی جز نقش ضد دموکراسی در دموکراسی ها نمی یابد. این همان پرده دوم دموکراسی است که موضوع را در ادامه در در پنج محور،
1- سرمایه داری لیبرال
2- اینترتایمنتیسم (بازیها، موسیقی و فیلم)
3- تکنولوژی سکسوآلیزم
4- دیوانسالاریها
5- تکنولوژی رسانه ای
پی خواهیم گرفت.


منابع:
1- کتاب انقلاب نوشته هانا آرنت ترجمه عزت الله فولادوند، انتشارات خوارزمی ص 334
2- کتاب فهم نظریه های سیاسی نوشته توماس اسپریگنز ترجمه فرهنگ رجایی انتشارات آگاه ص 48
3- طبق قانون اساسی در آمریکا «کنگره حق تصویب هیچ قانونی که ... آزادی بیان را محدود کند، ندارد»
4- برای مطالعه بیشتر به کتاب مدیریت بحران نوشته دیودونیه تن برگ با ترجمه محمد علی ذوالفقاری اصل، انتشارات نشر وحدت، بخش چهارم کتاب مراجعه شود.
5- کتاب انقلاب فرانسه و رژیم های پیش از آن، نوشته الکسی دوتوکویل با ترجمه محسن ثلاثی، انتشارات زرین صفحات 279 تا 284 مراجعه شود.
6- این مقاله در شماره های 33 و 34 مجله آفتاب منتشر شد.
7- اصطلاح از کارن هورنای و یا مترجم کتاب او به نام محمد جعفر مصفا در کتاب «عصبیت و رشد آدمی» اخذ شده است.




شنبه 8 دی 1386
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387