«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
پاسخ به پرسش هاي صالح
سلام عليكم
1- واقعا تعريف و برداشت شما از آزادی چیست؟
2- ملاک و شاخص و فصل الخطاب برای تعریف و بیان حق و یا دین حق و اجرا و پیاده سازی آن، کیست و یا چیست و چگونه اعمال و اجرا و پیاده میشود؟
3- کلماتی مثل آزادی را همه بکار می برند، ولی در عمل چیز دیگری از آب در می آید، واقعا چه باید کرد؟
4- آیا هر کسی و یا هر گروهی و حزبی ومذهبی خودش ملاک و شاخص وفصل الخطاب بيان و اجرای حق است؟ كه در اين صورت همه بر حقند و همه اين جنگها و نزاعها هم درست است.
5- و اگر این چنین نیست پس چه چیزی و یا چه کسی و با چه روشی و چگونه ملاک و شاخص و فصل الخطاب بیان و اجرای حق و یا دین حق خواهد بود؟ با تشکر از پاسخی که می دهید.
صالح

دوست گرامي آقاي صالح با سلام و تشكر از پرسش هاي شما
پاسخ ها به اين شرح خدمتتان ارائه مي‌شوند.
1- تفصيل بحث هاي خود را در باره آزادي در مقالات ديگر آورده‌ام، اما ملخص پاسخ اين است كه : از نظر اينجانب آزادي چون هستي تعريف ناپذير است. چه آنكه تعريف هر چيز حد بستن بر آن چيز است. ما تنها مي‌توانيم برداشت و يا توصيفي از آزادي ارائه دهيم. اما در يك عبارت ساده آزادي قلمرو لاحد (بيكران) حقوق انساني است. آزادي قلمرو، يا فضاي فعاليت هاي حقوقمند انساني است. اين قلمرو يا فضا، مانند قلمرو هستي، بيكران و بي حد است. آزادي جوهر هستي است. فضايي است كه هستي از درون و بيرون در آن شناور است. اين سخن وقتي بهتر درك مي‌شود كه مطالعه‌اي در ذرات بنيادي داشته باشيم. ژان شارون به عنوان يك فيزيك دان وقتي در ذرات بنيادي (در اثر با ارزشمند خود به نام "شعور ناشناخته") مطالعه مي‌كرد، هر نقطه مادي را مركب از يك ميدان و يك جرم مادي توصيف كرد. شارون در ادامه ميدان‌هاي مغناطيبي والكترومغنايسي را روح ناميد. به گفته شارون اگر ميداني كه از درون و بيرون ذرات مادي و اشياء كشيده شده است، از جهان حذف كنيم، جهان در يك نقطه مادي در هم فشرده و متكاثف مي‌شود. آنچه كه وجود حقيقي و واقعي در جهان است، وجود اين قلمرو ميداني است. من با توجه به ويژگي‌هايي كه در توصيف ذرات بنيادي ملاحظه كردم، از جمله رفتار الكترون‌ها و پوزيترون‌ها و به خصوص رفتار نوترينوها، و آزمايشاتي كه در ين رابطه وجود دارند، دريافتم كه اين فضا چيزي جز قلمرو آزادي نيست. اين قلمرو يك فضاي كاملا روشن پيشاروي اجرام و اشياء مادي پديد مي‌آورد كه امكان زيستن و فعاليت كردن را به آنها مي‌دهد. قلمرو بيكران هستي، قلمرو روشنايي محض است. خداوند چيزي جز روشنايي محض در اين قلمرو بيكران نيست. (الله نورون ما في السمواات و الارض). زيستن در اين قلمرو، زيستن در آزادي و كرامتمندي است و هم از اين روست كه از نظر قرآن همه اشياء و موجودات، داراي كرامت هستند. انسان تنها موجودي است كه بر كرامت خويش آگاه است. زيرا بر قلمرو زيست خود آگاه است. او اگر اين قلمرو زيست خود را برابر با ذات روشنايي هستي، روشنايي ببخشد، از كرامتمندي بهره‌مند است. و اگر به موجب غفلت‌ها و از خود بيگانگي‌ها از درون، و به موجب روابط قدرت از برون، قلمرو زيست خود را تنگ و تاريك بگرداند، از زيستن در آزادي محروم و در نتيجه از زيستن در كرامت محروم مي‌شود. اين سخن زماني نيك دانسته مي‌شود كه پديده قدرت به مثابه بديل آزادي درك شود. اگر بخواهيم ويژگي‌هاي قدرت را فهرست كنيم، هر يك از اين ويژگي‌ها در تقابل مستقيم با آزادي قرار مي‌گيرند. در همان مقالاتي كه اشاره شد، توضيح داده‌ام كه قدرت نوع رفتار و يا واكنش انساني است كه به موجب از خود بيگانگي‌ها و غفلت انسان از حقوق و كرامتمندي خويش به وجود مي‌آيد. به عبارتي قدرت در جايي تشكيل مي‌شود كه انسان از كرامت و حقوق ذاتي خويش محروم مي‌شود. خلاصه ويژگي‌هاي قدرت آنكه: قدرت فاقد هستي است. قدرت تاريكي محض است. و از اين روست كه هر عاملي و هر واكنشي به عنوان قدرت در زماني و در مكاني پديد مي‌آيد، كه قلمرو زيست انسان از روشنايي به تاريكي تبديل مي‌شود. هيچ قدرتي چه در قلمر اقتصاد (سرمايه داري، فئوداليزم و..) و چه در قلمر سياست (استبداد، ديكتاتوري و توتاليتاريسم و هژموني‌گرايي و...) و چه در قلمرو فرهنگ (رسم‌هاي متولي‌گري و روابط مريد و مرادي و...) و چه در قلمرو اجتماع (برتري جويي، تفاخرها و تحقيرها و...) را نمي‌يابيد كه در تاريكي ظهور پيدا نكنند و در تاريكي اسباب رشد و گسترش خود را فراهم نكنند. به عبارت آخر، قدرت در جايي تشكيل مي‌شود كه قلمرو روشنايي و فعاليت و كرامت انسان به موجب از خودبيگانگي و غفلت‌ها تنگ و تاريك مي‌شوند.
2- آنچه به عنوان قلمرو آزادي مي‌ناميم، قلمرويي است كه در سراسر جهان از ابتدا تا انتها و از ظاهر تا باطن كشيده شده است. اين قلمرو حقيقت نهايي جهان است. به سخن قرآن: هوالاول هوالآخر، هوالاظاهر، هوالاباطن و هوالحق. با دقت در هستي و قلمرو روشنايي خواهيم يافت كه حقيقت خالي از تناقض است. وقتي از حقوق سخن گفته مي‌شود،از مبادي‌اي سخن گفته مي‌شود كه استوار بر اصول نهايي حقيقت هستند. بدين قرار حق خالي از تناقض است. ويژگي دوم حق اين است كه پيشبرد هر حقي به زور و قدرت نياز ندارد. بنابراين حق خالي از زور و قدرت است. ويژگي سوم حق فرازماني و فرامكاني بودن آن است. سخن‌ها و رفتارهايي كه داري بعد زمان و مكاني هستند، حقيقت نيستند، بلكه مصلحت هستند. اما مصلحت‌ها وقتي كه روش اجراي حقيقت باشند، روش‌هايي خواهند بود كه حقيقت فرازماني و فرامكاني را در زمان و مكاني خاص به منصه اجرا مي‌گذارند. به عبارتي، مصلحت‌ها چيزي جز روش‌هاي اجراي حقوق نيستند. مصلحت‌هايي كه بيرون از حقيقت تعريف مي‌شوند؛ جز مفسدت نيستند. دين حق نيز ديني است كه خالي از تناقض باشد. چنين ديني بالتبع فرازماني و فرامكاني است و تكاليفي كه شارع دين بر دينداران جاري كرده است، چيزي جز اجراي حقوق نيستند. بدين ترتيب تكاليف در دين حق عبارتند از اجراي حقوق. پيشبرد دين حق به زور و قدرت نياز ندارد. با اين تعريف فصل الخطاب حق و دين حق، آن گفتار و پندار و كرداري است كه اولا خالي از تناقض باشند و ثانيا پيشبرد آنها به هيچ زور و قدرتي نياز نباشد. فصل الاخطاب حق و دين حق آن سخنان و رفتارهايي است كه به موجب دروغ‌ها و سانسورها انسان را گرفتار مجاز نسازند. از آنجا كه هيچ دروغي را نمي‌توان بدون تناقض گفتن ساخت، فصل الخطاب دين حق، همزمان با خالي كردن انديشه و رفتار از هر گونه دروغ؛ خالي كردن آنها تناقض و زور هم هست. از اين نظر، هر سخني و سخن هر فردي مي‌تواند بدين ويژگي‌ها فصل الخطاب حق و دين حق باشد.
3- بله درست مي‌گوييد، كلمه آزادي را هر كسي بكار مي‌برد، اما هر كس مراد حق از كلمه خود ندارد. كلمه‌اي، كلمه آزادي و حق است كه افق پيشاروي انسان را تا بي نهايت باز كند و فضاي امكان و عمل انسان را تا بي نهايت گسترش دهد. از آنجا كه ويژگي‌هاي قدرت و آزادي وارونه يكديگر هستند، بايد سعي بليغ به خرج داد كه ويژگي‌هاي قدرت را با لحظه‌اي درنگ و غفلت به جاي ويژگي‌هاي آزادي بكار نبنديم. متاسفانه از آنجا كه اغلب بيان‌ها در دوران امروز بيان قدرت هستند؛ پيرو آن، اغلب بيان‌ها از آزادي بر مبادي قدرت استوار هستند. اغلب از آزادي سخن مي‌گويند ولي مراد قدرت جستجو مي‌كنند. يك مثال ساده اين سخن و قول معروف است كه مي‌گويند: آزادي حد دارد و حد آن تا آنجاست كه آزادي ديگران شروع مي‌شود. اين تعريف بدون يك واو كسر تعريف قدرت است. راست بخواهيد درست اين است كه گفته شود: قدرت حد دارد و حد آن تا آنجاست كه قدرت ديگران شروع مي‌شود. در جنگل نيز شيران داراي قلمرو حد هستند. يك شير تازه وارد نمي‌تواند قلمرو ديگران را تصرف كند. شير تازه وارد براي كسب قلمرو خود بايد با شيران ديگر بجنگد تا پس از پيروزي و يا خسته شدن شيرها، قلمرو جديدي براي خود تعريف كند. بدين ترتيب قلمرو زور هر شير تا جايي است كه قلمرو زور شيرهاي ديگر شروع مي‌شود. ملاحظه مي‌كنيد كه اين قلمرو به وسيله زور تعريف مي‌شود. اما قلمرو آزادي، قلمرو حقوق انسان است و به وسيله زور تعريف نمي‌شود. براي آنكه دانسته شود كه كدام بيان، بيان آزادي است و راست و دروغ بيان‌ها از آزادي آشكار شوند، كافي است جستجو شود كه آيا بيان افراد خالي از تناقض، خالي از زور و خالي از دروغ هست و يا نيست.
4- يكي از سخن‌هاي ناصوابي كه اين روزها به وسيله بعضي از جريانهاي روشنفكري گفته مي‌شود اين است كه هر سخني به فراخور زمان و به فراخور ذهن هر فرد واجد حقيت است. اين سخن‌ها آگاهانه و يا ناآگاهانه، اقتباسي است از نظريات پست مدرنيزم. پست مدرن‌ها كوشش دارند تا بنياد تمام سخن‌هاي پيشينيان خود را از جمله بنياد آموزش‌هاي مدرنيستي را از جا بركنند. چه آنكه پست مدرن‌ها معتقدند كه بنياد سازي براي چيزها نوعي انحصارگرايي و اقتدارگرايي است. از اين نظر، پست مدرنيزم اساس يك نوع پلوراليزم جديد را بنا مي‌گذارد كه من آن را پلوراليزم لجام گسيخته مي‌نامم. هدف از پلوراليزم ناهنجار و لجام گسيخته، ايجاد نوعي خودبنيادي در جريان انديشه فلسفي و فلسفه اجتماعي است. اين خود بنيادي نه تنها بنياد تمام چيزها را از جا بر مي‌كند، بلكه تلاشي است تا جريان بنيادبرافكني را تا حيطه اخلاق و حيطه حقيقت گسترش دهد. از نظر پست مدرن‌ها نتيجه‌اي كه حاصل مي‌شود، اين است كه حقيقت بي حقيقت. و به قول ليوتار وقتي حقيقت از مبناي رفتار و انديشه زدوده مي‌شود، كسب پول و شهرت تنها حقيقيت زندگي بشري شمرده مي‌شوند. اينجانب در مقابل اين نوع پلوراليزم، به نوعي از پلوراليزم معتقد است كه آن را پلوراليزم هنجارمند تعريف مي‌كند. در اين پلوراليزم هر كس حق دارد سخن و رفتاري در خور انديشه خود ابراز كند، اما هر سخن و رفتاري حقيقت نيستند. حقيقت زماني است كه سخن و رفتار از ويژگي‌هايي حق برخوردار باشند. اين است كه با رويكرد "هركي و هر چي" مواجه نمي‌شويم. رويكردي كه هيچ شاخصي براي اندازه گيري راست از دروغ و درست از نادرست وجود نداشته باشد.
5- پاسخ شما را در اين پرسش در بندهاي بالاتر آورده‌ام.
با آرزوي موفقيت و پيروزي براي شما







دوشنبه 26 اسفند 1387
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387