«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
تفاوت‌ها و تضادها در انسان و جامعه در مناظره مكتوب با علي مزروعي(بخش پاياني)


تكرار مقدمه
شايد يكي از دلايل فقدان جريان انديشه در ايران، فقدان يك انديشه راهنما در خور فرهنگ ايراني است. از عهد باستان تا كنون انديشه‌ها و فرهنگ‌هاي مختلفي به ايران وارد شده‌اند. دو موج اسلام‌گرايي و يوناني‌گرايي از مهمترين آنها بودند. دموكراسي، آريستوكراسي و منطق سه پيام مهم فرهنگ يوناني بودند. و انديشه برابري، يكتاپرستي و رستگاري مهمترين شاخصه‌هاي فرهنگ اسلام‌گرايي شمرده مي‌شدند. خود ايرانيان از عهد باستان واجد فرهنگ برابري و انسان‌دوستي بودند. حاصل جمع و تفريق اين سه فرهنگ اين بود كه پيام دموكراسي و برابري از ورودي فرهنگ‌هاي يوناني و اسلامي حذف و پيام‌هايي چون آريستوكراسي و منطق در انديشه‌ورزان ايراني جذب شدند. اين پيام‌ها وقتي كنار يكتاپرستي و رستگاري قرار گرفتند، هم از محتواي ايراني بودن خارج شدند و هم از برقراري يك انديشه راهنما كه در خور فرهنگ ايراني باشد، عاجز ماندند. هر چند دموكراسي در يونان بر اصل نابرابري و فلسفه آريستوكراسي شكل گرفت، و جامعه مدني عصر ييامبر همين دموكراسي را بر اصل برابري تجربه كرد، اما آنچه كه در انديشه‌ورزان ايراني و اسلامي ادامه پيدا كرد، تجربه‌هايي نبودند كه با دو عنصر ذاتي فرهنگ ايراني يعني برابري و انسان‌گرايي، همآواز باشند. نتيجه اين شد كه انديشه ايراني همواره در كشاكش دهر از پيوند با عناصر برابري و آزادي بازماند. سه انقلاب بزرگ در يك صد ساله اخير، مي‌توانستند هر يك نقطه شروع همآوازي يك جريان انديشه باشند؛ اما از نابختياري مردم اين سرزمين بود كه به دلايل استبداد ديرپاي ايرانيان از يك سو و مصرف‌گرايي روشنفكران از سوي ديگر، تجربه‌‌ انديشه راهنماي آزادي و برابري در نيمه‌هاي راه متوقف شدند. باشد كه با ادامه گفتگو ميان روشنفكران اين سرزمين، تجربه‌ها از راه يافتن يك انديشه راهنما كه در خور فرهنگ ايراني باشد، با يكديگر پيوند برقرار كنند.
مناظره حاضر كه دو بخش از آن تا كنون منتشر شده است، اكنون بخش پاياني آن ارائه مي‌شود. اگر در طول بحث پاسخ هاي آقاي مزروعي كوتاه‌تر مي‌آيند، اين به عهده او بود كه كوتاه سخن بگويد و يا شرح بيشتري در باره ديدگاه‌هاي خود ارائه دهد. چنانچه وقتي متن را به پايان بردم به ايشان خاطر نشان شد كه او مخير است كه مطالب ديگري را پس از بازبيني كل متن بدان بيافزايد. اما او انتشار همين متن را بلامانع دانستند.
توضيح اينكه: پس از اتمام اين گفتگو و ارسال متن كامل آن به آقاي مزروعي، ايشان اظهار داشتند كه متن مناظره را او نيز در وب لاگ خود منتشر خواهد كرد، اما تا اين تاريخ پس از انتشار سومين قسمت متن، او از انتشار آن خودداري كرده است. باشد كه اين يادآوري او را به وعده خود بخواند.

علي مزروعي: 1- هر فردی می‌تواند یک روش اخلاقی برای خود تعریف و عمل کند، اما برای اداره یک جامعه حتما باید تقسیم کار پذیرفته شود. اما هرگز نباید این تقسیم کار مبنای ارزش گذاری برای افراد جامعه باشد! افرادجامعه برحسب ذوق و استعداد و تلاش خود می‌توانند به مشاغل گوناگون دست یابند. یکی پزشک می‌شود و دیگری مهندس و دیگری کارگر و...و هرکس باید کار خود را بخوبی انجام دهد تا چرخ جامعه بگردد، اماهیچیک از اینها به لحاظ مقام انسانی برتری بر دیگری ندارند و عزت و کرامت همه آنها بیکسان باید مورد احترام باشد و به ویژه در اسلام هرکه با تقواتر مقامش در پیشگاه خدا بالاتر است. به نظرم اینکه شما اجازه نداده‌اید نظافت چی میز شما را نظافت کند یک روش فردی و سلیقه‌ای است که حتی ارزش اخلاقی هم ندارد. چرا که تقسیم کار اجتماعی را برهم می‌زند و اگر همه بخواهند مثل شما عمل کنند حتی آن نظافت چی بیکار و خانواده‌اش از تامین معاش محروم می شوند وآیا می‌شود جامعه‌ای را بدون تقسیم کار و نظافت چی تصور کرد؟ وآیا این درست است که یک پزشک حاذق و جراح که با صرف وقتش می‌تواند جان انسانی را نجات دهد آن وقت را صرف پاک کردن میزش همانند شما بکند؟ به نظرمن از منظر تقسیم کار اینکه هر فردی چه کار می‌کند، اگر حاوی ارزش گذاری نباشد، هیچ اشکال و ایرادی نیست و اداره نظام اجتماعی حتی در جامعه اتوپیایی بدون تقسیم کار ممکن نیست .
2- نمی دانم چرا شما برداشت من و خودتان را از سوره والشمس یکسان گرفته‌اید؟ شما تاکید دارید که ذات و خلقت آدم‌ها یگانه و توحیدی است، اما من براین نظر نیستم. چراکه من ذات وخلقت اولیه آدم‌ها را معجونی از خیر و شر می‌دانم (نیروی بالقوه) که در عرصه حیات و عمل اجتماعی جهت یگانه (نه توحیدی!) بسوی خیر(توحیدی) یا شر (شیطانی) بخود می گیرد (و این در مورد دیگر عناصر طبیعت نیز مصداق دارد، مثل انرژی نهفته در اتم‌ها). بنابراین من دیدگاه ثنوی در مورد انسان ندارم. اما انسان‌ها در عرصه حیات اجتماعی دوچهره از خود برجای می گذارند. چون ترکیب اجتماع با فرد متفاوت است. حیات اجتماعی چهره‌ای دوگانه از انسان‌ها (ونه هر انسان) را به نمایش می‌گذارد و شما براحتی می‌توانید انسان‌هایی را پیدا کنید که مظهر خیر و نیکی‌اند و انسان‌هایی که مظهر پلیدی و زشتی‌اند و این هیچ ارتباطی با دیدگاه ثنوی و ضد توحیدی ندارد. چون در آینه عالم این صنع خدای متعال بوده است و این او بوده که به انسان‌ها چنین خلقت و قابلیتی را عطا کرده است. از این منظر جاه طلبی و قدرت طلبی در انسان‌ها بصورت بالقوه وجود دارد که در بخشی از انسان‌ها حالت بالفعل بخود می‌گیرد و قطعا با این نگاه باید برای مهار آنها برنامه‌ریزی و اقدام کرد.
3- اختلاف دیگری که بین من و شماست، در مورد مقوله حقوق انسان‌ها وتفاوت و اختلاف در خلقت آنهاست. قطعا اصل برابری حقوقی باید در مورد همه انسان‌ها فارغ از هرگونه ریشه نژادی و گرایش عقیدتی و...پذیرفته و برقرار باشد و از این منظرهیچگونه تبعیضی نباید پذیرفته و روا داشته شود. اما این به معنای آن نیست که تفاوتی در خلقت انسان‌ها وجود ندارد و همه انسان‌ها بیکسان می‌توانند از این حقوق استفاده کنند! دوست عزیز همانگونه که انسان‌ها به لحاظ شکل ظاهر متفاوت آفریده شده‌اند، به لحاظ استعداد‌ها و قابلیت‌ها نيز متفاوتند. ضمن اینکه زاده شدن در خانواده یا محل یا تاریخ یا ... خاص، نیز براین تفاوت می‌افزاید. بنابراین تفاوت با تبعض یکی نیست و مسئله تبعیض به مقوله حقوق و عدم رعایت رعایت آن برمی‌گردد و اعمال تبعیض هیچ ارتباطی با تفاوت در خلقت آدم‌ها ندارد. اما تفاوت در خلقت مي‌تواند به استفاده نابرابراز حقوق منجر شود، ولی ضروری آن نیست. از اینرو من با نظر شما دراینکه تفاوت مسبب تبعیض است موافقت ندارم. براین باورم که اگر اصل برابري حقوقی بصورت کامل برقرار باشد، دیگر تبعیضی نخواهد بود. اما تفاوت‌ها همچنان خواهد بود و چون تحقق جامعه مثالی یا مفروض شما را ناممکن می‌دانم. بنابراین حتی در یک جامعه برابر نيز، استفاده از حقوق را توسط افراد جامعه بیکسان نمی‌دانم.
احمد فعال: 1- از توضیحات شما در بند 1 معلوم است که شما به یک جامعه طبقاتی معتقد هستید. عده‌ای نظافت‌چی هستند و عده‌ای دیگر پزشک و مهندس. و لابد اگر در زمان ارسطو زندگی می‌کردید، به ارسطو حق می‌دادید که بگویید عده‌ای برای بردگی خلق شده‌اند و عده‌ای برای آقایی . و باز هم به قول ارسطو، عده‌ای بازوان جامعه هستند (لابد همین نظافت چی‌های خودمان) و عده‌ای دیگر روح جامعه (لابد همین روشنفکران و روحانیون خودمان) هستند و سرانجام عده‌ای دیگر مغزهای جامعه هستند (و لابد همین تکنوکرات‌ها و دانشمندان علوم خودمان) . بر اصل موازنه عدمی، چنین جامعه طبقاتی‌ای نمی‌تواند بیرون از روابط سلطه و قدرت شکل بگیرد. آیا شما موافق روابط سلطه هستید؟ آیا مگر می‌توان رابطه آقایی و نوکری را پذیرفت و بعد رابطه سلطه میان آنها را انکار کرد؟ آیا احترام قائل شدن برای نوکر از سوی آقا، تصدیق رابطه ارباب رعیتی نیست، که تنها می‌گوییم روابط ارباب و رعیت باید محترمانه باشد؟ آیا بسیاری از اربابان نبودند که افاضات اربابی را نسبت به زیر دستان در حد لطف نگاه می‌داشتند؟ آیا چنین احترامی، چیزی بیش از الطاف اربابی است؟ مشکل شما دوست عزیز اینجاست که جامعه فعلی را با همه کجی‌ها و مرض‌ها و با همه رابطه‌های آن، مفروض می‌گیرید. و به جز این جامعه مفروض و روابط مفروض، یا هیچ الگویی و اندیشه راهنمایی در ذهن ندارید و یا در واکنش با الگوهای ذهنی دهه‌های گذشته که جز خشونت نمی‌آفریدند، ذهن را رفته رفته از هر الگو و اندیشه راهنمایی تهی کرده‌اید. اکنون به من می‌گویید، جامعه همين است که هست، عده‌ای نظافت چی هستند و عده‌ای لابد سرور جامعه هستند . اما اگر ذهن را با اندیشه راهنمای آزادی خو دهید، در خواهید یافت که حداقل افراد می‌توانند در بسیاری از روابط شخصی، برای نشان دادن رابطه تساوی و برابری و احترام و منزلت مساوی، کارها را خود انجام دهند. آنگاه نظافت چی در خواهد یافت که وظیفه او کار و نظافت است و نه نوکری. این از یک طرف که به روابط شخصی مربوط است، و از طرف دیگر راه حل‌ها در سطح جامعه را می‌توان با افزایش تراز کار نظافت (یکی از استفاده‌های انسانی تکنولوژی در همینجاست، یعنی بالا بردن و افزایش تراز کار)، منزلت‌ها را تقسیم و رابطه‌ها را از روابط آقایی و سروری زدود. در رابطه با مثالی که اشاره نمودید، چنین نیست که یک جراح هر 24 ساعت وقت خود را به عمل حساس جراحی مشغول باشد؟ چنین جراحی به ماشینی تبدیل خواهد شد که از انسانیت خودغفلت خواهد کرد. پس بخشی از کار یک جراح و وقت او، پرداختن به روابط شخصی و پرداختن به خویشتن انسانی است. اشاره شما با یک مثال صوری، ذهن را فریب می‌دهد. می‌گویید اگر زمانی که جراح (مثلا 10 دقیقه یا بیشتر) به پاک کردن میز خود مشغول شود، آیا بهتر نیست که عمل جراحی انجام دهد؟ این مثال یک مثال صوری است. و اگر تنها به این صورت بسنده کنید، پاسخ خود را مثبت و مؤید گفتار خود خواهید یافت. اما اگر خود را از زندان صورت رها کنيد و زمان جراح مفروض را، به همه زمان‌های مورد استفاده او در روز، تا خواب و خورد و خوراک و روابط او بسط دهید، خواهید یافت که انجام دادن 10 دقیقه نظافت، بخشی از روابط و مناسبات اوست. و اینکار به عمل جراحی او لطمه‌ای وارد نمی‌کند. به عکس با تلطیف انسانیت و تقسیم منزلت‌ها، دستان واراده او را در عمل جراحی نیرومندتر، و اندیشه او وقتی فکر را از مدار روابط سلطه آزاد می کند، خلاق‌تر خواهد شد.
و در نهایت اگر بناگزیر عده‌ای باید نظافت چی باشند، می‌توان با بالا بردن تراز کار نظافت از یک سو و غیر شخصی کردن امر نظافت، روابط سلطه زیردست و بالادستی را از میان برد. اما اگر جامعه بیمار کنونی را مفروض بگیریم و در انقلاب مناسبات و روابط نکوشیم، چگونه ممکن است در چنین جامعه‌ای یک نظافت چی با یک پزشک، دارای قدر و منزلت و احترام یکسان باشند؟
2- من نگفتم برداشت ما از سوره الشمس یکسان است. گفتم وقتی می‌گویید، انسان در عین حال معجونی از خیر و شر نیست، پس نظر ما مبنی بر توحیدی بودن انسان یکسان است. که باز برخلاف مطلب پیشین خود مجددا تأکید نمودید که انسان بالذاته ترکیبی از خیر و شر است. اگر انسان را در ذات خود معجونی از خیر و شر می‌دانید، خوب است، آیه‌ای از قرآن که نظرخود را بدان مستند خواهید کرد، اشاره بفرمایید، تا پاسخ خود را بطور مبسوط ارائه دهم.
3- وقتی روانشناسان از تفاوت استعدادها سخن می گویند، اولا مرادشان همین انسان مفروض و جامعه مفروض، روابط مفروض و انواع مناسبات ستمکارانه مفروض است. معلوم است که در چنین انسان مفروضی و جامعه مفروضی تفاوت استعدادها فراوان وجود دارد. ثانیاٌ، وقتی از تفاوت استعداد سخن به میان می آید، مراد دو نوع تفاوت است. یک تفاوت در اندازه استعدادهاست که طبق آن، عده‌ای مستعدتر از عده‌ای دیگر هستند. و تفاوت دوم، تفاوت در نوع استعدادهاست. مثل آنکه عده‌ای دارای استعداد ریاضی هستند و عده‌ای داراي استعدادهای اندامی (مثل اقسام ورزش‌های اندامی) هستند و عده‌ای دیگر مستعد شعر و ادب هستند. تفاوت نخست، حاصل جامعه‌ای نابرابر است. و اگر مرادتان این است که افراد در طبیعتشان و در جوهر انسانی شان اینگونه متفاوت خلق شده‌اند که عده‌ای مستعدتر و عده‌ای کم استعداتر باشند، اگر این تبعیض نیست، پس چیست؟ اگر مرادتان از تفاوت، نوع دوم تفاوت است، یعنی گوناگونی استعدادها، لازم است توضیح دهم که گوناگونی استعدادها ناشی از نوع تربیت، نوع تغذیه و نوع مناسبات طبقاتی است که در وجود می آید. و اینها هیچکدام ارتباطی با جوهر فطری انسان ندارند. بنا به اینکه این نوع تغذیه‌ها و این نوع تربیت‌ها و این نوع مناسبات طبقاتی در افراد گوناگون هستند، گوناگونی استعدادها خود به خود در برقراری مناسبات طبقاتی مزید بر علت می‌شود. آیا اگر تفاوت ناشی از این گوناگونی استعداد را تبعیض ننامیم ، چه بایدش نامید؟ به علاوه مهمتر و از همه اینکه، تمام اندیشه‌هایی که بر تبعیض و برتری‌های نژادی و یا بر تمکین در برابر ساخت ستمکارانه طبقاتی استوار هستند، پایه استدلال آنها تفاوت در استعدادهاست. حقیقت این است که انسان مجموعه‌ای از همه این استعدادهاست. این افراد انسانی هستند که بنا به شناخت خود بهره‌های مختلف از استعداد خود می‌برند. اگر شناخت انسان و معرفت به خویش کامل شود، واجد همه استعدادها خواهد بود. بازهم برابر با این رابطه اگر مرا متهم به اتوپیا سازی نکنید، من تنها سازکار روابط و استعدادها را نشان دادم، نه بیش. بدیهی است که هر کس به فراخور معرفت به خویشتن و کشف نیروهای محرکه ذاتی خویش، اندازه‌ای از استعدادهای گوناگون خود را خواهد یافت.
علي مزروعي: 1- بنظرم این پاسخ شما ربطی به بحث کلی ما ندارد و در حیرتم از استنادات شما به نظرات نظریه پردازان غربی1 آنهم در مذمت لیبرالیسم از هر نوعش !دوست عزیز نمی‌دانم اگر آنها در کشورما که کسر قابل توجهی از مردم با فقر و.. درگیرند زندگی می‌کردند، آیا بازهم همین گونه می‌نوشتند؟ اگر نگویم که از سر سیری و خوشی اینگونه نوشته‌اند، اما قطعا نسخه‌های آنها بدرد ما نمی خورد. هرچند باید آثار و نوشته‌های آنان را خواند. در مورد آنچه در باره خشنونت و انقلاب ...نوشته‌اید نیزبا شما هم عقیده نیستم و هر چند انقلاب اسلامی را یک رخداد ضروری برای ایران می دانم، اما بحث خشنونت و خشنونت گرایی در ایران هیچ ارتباطی با انقلاب آنگونه که شما نوشته‌اید، ندارد. و این امر ریشه در تاریخ و فرهنگ ما دارد و متاسفانه غلبه تفکرچپ در سال‌های قبل از انقلاب براین خشنونت گرایی دامن زد ونمونه‌اش تصفیه‌های خونینی که در گروه‌های مبارز و آرمانگرایان قبل از انقلاب انجام شد. اما در مورد جوانان و محاسبه‌گری و... من تکیه گاهم در این بحث آموزه‌های دینی است و هرآنچه می نویسیم در چارچوب بسته و اندیشه دینی است و بنابراین تحویل نظر من به دیگر اندیشه‌ها و ایدئولوژی‌ها نادرست است. در اندیشه دینی و حتی خداپرستی به تعبیر امام علی محاسبه‌گری پذیرفته شده است. آنجا که امام می فرماید، بخشی از مردم خدا را بخاطر ترس از جهنمش عبادت می کنند و بخشی دیگر بخاطر بهشتش، و فقط قلیلی خدا را بخاطر خدائیش پرستش می کنند! دوست عزیز اکثریت انسان‌ها را آدم‌های متوسط تشکیل می‌دهند و از اینها نمی‌توان انتظاری بیش از این داشت، بلکه باید با قبول همین‌ها تلاش کرد تا آنجا که ممکن است جامعه را رو بسوی صلاح و پیشترفت برد .
2- من این بند را در نمی‌یابم و باز آنرا مبهم و کلی گویی می‌دانم و فکر می‌کنم که پل بین آرمان و واقعیت روشن است .
3- من تلاش بشر را برای بهبود اوضاع پایان ناپذیر می‌دانم اما هرگز محو نابرابری‌ها و جرم و جنایت را پایان پذیر نمی‌دانم چراکه انسان‌ها تغییر می‌کنند و هر عصر و زمانه‌ای مسائل مخصوص بخود را در این زمینه دارد . بطور مثال امروز کمتر از گذشته جنگ داریم، اما کشتاری که امروزه در جنگ‌ها می‌شود صدها برابر وحشتناک تر از گذشته است و این در حالی است که هر دوی ما توافق داریم که چهره جامعه بشری انسانی‌تر شده است! شما در پی ساختن بهشت در روی زمین آنهم در زمانی نامشخص هستید، اما من اینرا هرگز امکان‌پذیر نمی‌دانم و ازاینرو وظیفه خود می‌دانم برای جامعه امروز و در حدی که می‌توانم تلاش کنم . روش انبیاء و مصلحان هم همین بوده است و به عبارتی من خود را مسئول زمان خود می‌دانم .
4- فرق بسیار است بین تقسیم کار اجتماعی و جامعه طبقاتی! من به جامعه طبقاتی معتقد نیستم و به جامعه بی‌طبقه توحیدی هم باور ندارم و اصولا این نوع نگرش را رهزن اندیشه می‌دانم . تقسیم کار اجتماعی یک الزام برای زندگی بشری و امری تجربی و عقلانی است و این از روز روشنتر است که فی المثل همه انسان‌ها نمی‌توانند پزشک شوند یا مهندس یا ...اما جامعه بشری به همه این حرف نیاز دارد و تجربه بشری از ابتدای خلقت تا کنون براین مدار بوده است. در عین حال یاد آور شدم که از منظر آموزه‌های دینی، اسلام این تقسیم کار هرگز نمی تواند منشاء منزلت وارزش گذاری افراد در جامعه باشد و نمی‌دانم شما چگونه از این نظر من، باور به طبقه و سلطه و ارباب و رعیتی را در آورده‌اید؟ دوست عزیزشما برای من شرح دهید در آن جامعه خیالی شما آیا تقسیم کار وجود دارد یانه؟ و بالاخره نظافت‌چی با هرتعریفی که شما دارید وجود دارد یا نه؟ و اگر بازهم نظافت چی یا...وجود داشته باشد، برپایه چه وجهی نظافت چی شده است؟ خوشمزه است که شما هرآنچه را در جامعه بشری تاکنون ساری و جاری بوده است نفی می کنید، اما مشخص نمی‌کنید که در آن جامعه‌ای که برپایه موازنه عدمی برپا می‌شود روابط اجتماعی و سیاسی و...به چه شکلی در می‌آید؟ من به جامعه طبقاتی باور ندارم و به جامعه‌ای که همه انسان‌ها به یک گونه باشند نیز باور ندارم. من تنوع و تکثر و تفاوت در جامعه انسانی را باور دارم، اما اینها را منشاء منزلت و...نمی‌شناسم و اینها را ضروت حرکت و پویایی و کمال یابی انسان‌ها می‌دانم. ضمن اینکه در چارچوب اندیشه اسلامی در همه حال انسان‌ها باید پایبند به اصول اخلاقی باشند .
5- همین آیه سوره والشمس که وجود آدمی را الهامی از تقوا و فجور می‌داند و در واقع خمیره و جوهره انسان‌ها و نیروی بالقوه آنها را اینگونه توصیف می‌کند.
6- دوست عزیز! ما در نقطه صفر خلقت قرار نداریم و فکر هم نمی‌کنم بتوانیم خلقت را به نقطه صفر برگردانیم. از اینرو نظر من در مورد تفاوت انسان‌ها به هر دو موضوعی که شما اشاره کرده‌اید برمی گردد. و فکر نمی کنم با توضیحات شما بشود این تفاوت‌ها را منکر شد یا نادیده گرفت یا از بین برد. حتی در جامعه خیالی شما !
7- در عرصه عمل اجتماعی از نیروهای عمل کننده نمی‌توان بیشتر از توانشان انتظار داشت. دوستان بنده توانشان در همین حد بوده است که انجام داده‌اند درست یا اشتباه. و افراد جامعه هم براساس همین توان و عمل یا آنها را مي‌پذیرند و حمایت می‌کنند یا رها می‌سازند. بنابراین این دیگرانند که اگر ادعایی دیگر و بهتر دارند باید کالای خود را به جامعه ارزانی دارند که افراد جامعه بدنبال کالای بهتر آنان بروند. اما در جامعه ما اینگونه نیست و غالبا مدعیان به نقد دیگرانی که عمل کننده هستند می نشینند و خود را فراموش می کنند. نقد و انتقاد از دیگران جای خود را دارد اما اگر مدعیان کالای بهتری برای عرضه نداشته باشند و آنرا نتوانند به حرکتی اجتماعی تبدیل نمایند آنگاه نقد آنان نیز خریداری نخواهد داشت . در مورد اعتماد نیز جز از رهگذر چنین مسیری نمی توان پیش رفت و اگر نیروی اجتماعی اعتماد شهروندان را از دست داد این فرصت خوبی ایجاد می‌کند برای انهایی که کالای بهتری عرضه کنند و گرنه افراد به دامن همان نیروی اجتماعی پناه خواهد برد و به هرحال این راهکار نیست، بلکه بازگویی یک امر واقع است .
از نظر من محافظه کاران یک واقعیت جامعه ما هستند و بخشی از جامعه ما را تشکیل می‌دهند و در مخاطبان هرگز نمی‌توان آنها را نادیده گرفت و راه نجات و پیشرفت جامعه ما در متقاعد سازی آنها به اندیشه‌های اصیل دینی می گذرد و نادیده گرفتن آنها صورت مسئله را پاک کردن است . در مورد بقیه نکات با شما هم نظر نیستم وفکر دولتمداری را بد نمی‌دانم.

احمد فعال: 1- از آشفتگي آغاز پاسختان در بند يك در مي‌گذرم كه معلوم نشد من از انديشه‌گران غربي دفاع كرده‌ام، كه اكنون بايد نصيحت بشنوم كه نسخه‌هاي آنها به درد ما نمي‌خورد و...
ادامه بحث هم سراسر آشفته است. مي‌گوييد، خشونت‌گرايي ربطي به انقلاب ندارد. در حالي كه من بودم كه نوشتم، خشونت گرايي ربطي به انقلاب ندارد و انقلاب ضد خشونت است.
امام علي محاسبه‌گري را نپذيرفته است، تنها واقعيت را وصف كرده است. شما مي‌دانيد كه وصف واقعيت به غير از تجويزها (بايدها) درباره واقعيت است. اينجانب نيز محاسبه را جزئي از عقلانيت دانسته‌ام، اما همه بحث در باره نقد جهان‌بيني محاسبه‌گري است. نمی‌توان یک روشنفکر مسئول و یا یک مسلمان متعهد بود ولیکن در برابر عوارض بیماری‌ها و تهدید انسان و از جمله جهان‌بيني‌هايي كه به آشكار عامل تبهگني و از خودبيگانگي انسان هستند، بی‌تفاوت گذشت.
2- ابهام گويي و كلي‌گويي از ويژگي‌هاي انديشه راهنماي قدرت است. در تابوهاي قدرت به تفصيل شرح داده‌ام كه چگونه قدرت در ابهام و تاريكي پديد مي‌آيد و در ابهام و تاريكي بسط پيدا مي‌كند. اگر رشته بحث اينجانب را از آغاز به دقت تعقيب مي‌كرديد و عناصر بحث را بهم مرتبط مي‌كرديد، هيچ ابهامي نمي‌يافتيد. چه آنكه در بحث‌هاي قبل شرح دادم كه آرمان در واقعيت است. پس وقتي آرمان در خود واقعيت است، آيا حق با اينجانب نبود كه بگويم، هيچ پلي ميان آرمان و واقعيت وجود ندارد؟ مضاف بر آنكه هم در آنجا و هم در جاهاي ديگر توضيح داده‌ام كه تفصيل اين بحث را در مقاله اسطوره رئاليزم آورده‌ام. باز هم براي آنكه هيچ ابهامي نماند، به كمك توضيح شما آمدم كه«اگر مرادتان از ساختن پل ارائه راه حل‌هاست، جلوتر به دو رویکرد متفاوت نسبت به راحل‌های اشاره خواهم کرد». بنابراين كجا سخن اينجانب ابهام‌آميز يا كلي‌گويي بود؟
3- تقسيم كار و تخصص‌گرايي عامل از خود بيگانگي انسان است. تقسيم كار انتخاب و آزادي را از انسان سلب مي‌كند، مضاف بر آنكه تقسيم كار اغلب بر اساس ساخت نظام طبقاتي است. وقتي ساخت نظام طبقاتي را برنتافتيم، تقسيم كار به مشاركت در كار تغيير مفهوم مي‌دهد. و تخصص‌ها مانع از بازگشت انسان به خويشتن نمي‌شوند. و هم از اين روست كه تئوريسين‌هاي جديد مديريت براي كاستن از جريان تبهگني انسان به وسيله تقسيم كار، مسئله سيال شدن وظايف را مطرح كرده‌اند. توفلر پيش‌بيني كرده بود كه تغيير در مناسبات توليد، ما را به عصر فراغت نزديك مي‌كند. امروز آن روزي است كه توفلر حدود چند دهه پيش، پيش بيني كرده بود. اما توفلز نظام سرمايه‌داري را درنيافت و در محاسبات خود نگنجانده بود. در نيافت كه چگونه اين نظام فراغت انسان را با انواع سرگرمي‌ها پر مي‌كند و سرگرمي‌ها پايه نظام توليدي نوين مي‌شوند. چيزي كه من در نوشته‌هاي خود آن را عصر اينترتايمنتيسم ناميده‌ام. در حالي كه عصر فراغت در دسترس بود و فرصت براي پركردن تضادها و از بين بردن تبعيض‌ها در دسترس بود، نظام سرمايه‌داري با تغيير پايه‌هاي توليد، تجاوز بر تجاوز افزود و روشنفكران نيز با فريفتگي در برابر نظام سرمايه‌داري بين‌الملل و توسعه مباني فكري اين نظام در مفاهيم تجارت آزاد، رقابت آزاد، جهاني سازي، توسعه بازار، مبارزه با تروريسم و... بياني يافتند كه تا ساليان دراز اين تجاوزها را تضمين كردند. بخشي از دغدغه‌ها و راه حل‌هاي اين دوستتان در تغيير انديشه راهنماي همين روشنفكران است. مقالاتي چون پايان روشنفكري؟ پايان انقلاب؟ پايان ايدئولوژي؟ زبان شناختي بيان آزادي و بيان قدرت، جهان بيني موازنه‌ها و... در راستاي اين كوشش‌ها بودند.
4- وقتی می‌گویید «نظر من در باره تفاوت استعدادها به هر دو موضوعی که شما اشاره کردید بر می گردد» من چه بگویم وقتی شما معتقدید، انسان‌ها بعضی مستعد خلق می‌شوند و بعضی کم استعداد و این را تبعیض نمی‌نامید. در هر حال از نظر من چنین تفاوتی تبعیض مسلم و آشکار است و خدا از چنين خلقي و چنين نسبتي مبراست و آنها که به این نوشته من و شما دسترسی پیدا می‌کنند، قضاوت خواهند کرد.
5- استناد شما به ذاتي بودن خير و شر به سوره الشمس حاوي تناقضات پرشماري است. پيشتر توضيح دادم كه آيات قران بي‌ربط كنار هم فهرست نمي‌شوند. سوره الشمس در آغاز به برخي از امور واقع و متسمر و نحوه عمل و نقش بعضي از پديده‌ها اشاره مي‌كند. بلافاصله سراغ انسان مي‌آيد و به نحوه عمل و نقش انسان اشاره مي‌كند. استفاده از كلمه الهام اشاره صريح است كه فجور و تقوي دو صفت هستند كه در نحوه عمل انسان در آزادي و در عمل به حقوق خود (فلاح) يا در خاب و يا فروهشتن در دسايس پديد مي‌آيند. توضيح بيشتر اينكه:
الف) الهام كردن به هيچ رو به معناي در سرشت و ذات انسان نهادن نيست. اگر الهام كردن را به معناي القاء كردن و نشان دادن بگيريم، پس خداوند راه فجور و تقوي را به انسان نشان داده است.
ب) اگر الهام را برابر با اغلب تفاسير نوعي از وحي بناميم، وقتي به مادر موسي الهام مي‌شود فرزند خود را پس از شير دادن به دريا فكن، در اينجا راهنمايي مادر موسي چيزي نيست كه در سرشت آن مادر،نهاده شده باشد.
ج) توضيح اينكه فجور و تقوي و خير و شر صفت عمل انسان هستند. بدون عمل اين صفات وجود خارجي ندارند. شما چيزي را مي‌توانيد در زمره سرشت قرار دهيد كه پيش از عمل وجود داشته باشند؛ نه صفاني باشند كه به اعمال منتسب مي‌شوند. آنچه پيش از عمل در هستي انسان وجود دارد، مجموعه حقوق اوست. حقوق صفت هستي هستند، لذا اين حقوق به صفات اعمال انسان يا موجودي ديگر باز نمي‌گردند. حقوق ميزان اعمال هستند و نه صفت اعمال. به عبارتي، اعمال انسان بايد به حق سنجيده شوند و نه حق به اعمال و صفات انسان. اگر كسي به حقوق ذاتي خود عمل كرد راه خير و تقوي را پيشه كرده است و اگر كسي با حقوق خود بيگانه شد، راه فجور و شر را طي كرده است.
د) جمله بعد در همان آيا ناظر به تأثير بيروني يا همان دسايس است كه به فجور منجر مي‌شود. اگر قد افلح و قد خاب را دو روش بيابيم كه به دو نتيجه متفاوت تقوا و فجور مي‌رسند، آيا غير از اين است كه فلاح و آزادي از راه پاك كردن خويشتن از دسايس (كه همان معناي دسيسه خودمان يعني دست داشت و دخالت كردن عنصر خارجي مي‌دهد) و بازگشت به فطرت يگانه و توحيدي انسان بدست مي‌آيد؟ اما پاره‌اي از تناقض‌ها كه با نسبت دادن خير و شر به ذات انسان پديد مي‌آورند، بدين قرار هستند:
5-1 وقتي خير و شر هر دو ذاتي انسان باشند، منشاء هدايت انسان از بيرون صورت مي‌گيرد. و اين با گفته قرآن كه منشاء هدايت انسان را درون خود انسان مي‌شناسد، در تناقض است و حاشا از نسبت دادن تناقض به قرآن.
5-2 وقتي مشناء هدايت خير و شر انسان به بيرون انتقال داده شوند، اين با اصل آزادي انسان كه قرآن صريحا به آزادي تأكيد دارد، در تناقض است. چه آنكه وقتي خير و شر هر دو ذاتي انسان باشند، هيچ ارجحيت انتخاب و آزادي ميان آنها وجود ندارد، جز آنكه از بيرون براي او انتخاب شود.
5-3 وقتي از بيرون براي او انتخاب مي‌شود، اين توجيه مي‌كند صفت همه مستبدين و به ويژه توتاليترها در زمانه ما را كه به تشخيص خود راه‌هاي فساد را مي‌بندند تا انسان راه شر را نرود.
5-4 وقتي منشاء هدايت به بيرون از انسان منتقل شود، رفتار انسان مجموعه‌اي از واكنش‌ها مي‌شود و اين با اصل كنشگري انسان در تناقض است.
5-5 وقتي منشاء هدايت به بيرون منتقل مي‌شود، اين توجيه‌گر رسم متولي‌گري و هدايت‌گري است كه با اصل رسالت پيامبر در تناقض و با رويه روابط استعبادي و بندگي مستبدين سازگار است.
5-6 هر گاه خير و شر را ذاتي انسان بدانيم، با قول خود شما تناقض پيدا مي‌كند كه مي‌گوييد «من دیدگاه ثنوی در مورد انسان ندارم».
5-7 هرگاه خیر و شر ذاتی حیات انسان باشند، چون شر نیاز به زور دارد و خیر این نیاز را ندارد، انسان‌ها در رابطه با یکدیگر و در رابطه با خود زور و قدرت بکار می‌برند. و چون زور ویران می‌کند و قدرت میل به زیادت دارد، اين شر است که غلبه می‌کند و جهان را فرا می‌گیرد. از همين رو بود كه وقتي هابز و ماكياول در احوال جهان نگريستند، حكم به شرور بودن انسان دادند. و نيز از همين رو بود كه انديشه دولتمداري پديد آمد. و دولت را كه برابر با حقوق انسان مي‌توانست به سازمان تأمين حقوق جامعه بكار آيد، به سازمان زور تبديل شد كه وظيفه آن مبارزه با محورهاي شرارت است. در نتيجه دولت به مثابه سازمان انباشت زور و قدرت محل پيدا مي‌كند كه هم با رسالت پيامبران (كه به هيچ زوري متكي نبودند) تناقض پيدا مي‌كند و هم با بخش بزرگی از حیات آدمیان که در آن زور نقش ندارد، تناقض پيدا مي‌كند.
6- می گویید هر کس کالای بهتری دارد عرضه کند. شما چنان وضعیت را توصیف می کنید که گویا در جامعه ما همه آزادند تا اندیشه‌ها و راه‌حل‌های خود را ارائه دهند و متعاقباً مردم هم آزادند که هر اندیشه و راه حلی را انتخاب کنند. نه دوست عزیز چنین نیست. آنچه که تاکنون مطرح می‌شود یک به صد اندیشه‌ها و راه‌حل‌هایی نیست که روشنفکران و اندیشه‌ورزان ایرانی مطرح می‌کنند. این اندیشه‌ها و راه‌حل‌ها درست یا غلط هیچیک به گوش مردم نمی‌رسند. بنابراين حق نيست كه حوزه بحث را به قلمرويي بكشانيم كه مجازها و غير مجازها مانع از دستيابي به حقيقت مي‌شوند.
7- مخاطب ساختن و همه دغدغه و هم و غم خود را به آنها مشغول كردن به غير از به حساب آوردن و يا به حساب نياوردن آنهاست. به علاوه اشتباه بزرگ شما در بحساب آوردن اينجاست كه طرفداران وضع موجود و يا نمايندگان وضع موجود را جامعه و يا بخش كثيري از جامعه مي‌شناسيد. اگر مي‌دانستيد كه جز گروهي اندك، به ندرت كسي را مي‌يابيد كه هواخواه وضع موجود باشد، چنين در گمان تقاعد آنها نمي‌نشستيد. به علاوه و مهمتر از آن اينكه نبايد جمعيت ميليوني بسيج را به عنوان طرفداران وضع موجود انگاشت. به جرث قاطع مي‌توانم بگويم كه قريب به اتفاق اين جمعيت به خاطر امتيازهاي مختلف جذب شده‌اند. امروز در مدارس و در نهادهاي دولتي، بايد گاه اغلب اين جمعيت را نصيحت كرد كه كمتر دشنام بدهند، وضعيت آنقدر هم كه ‌مي‌گوييد سياه نيست. اما باز هم به جرث قاطع به شما بگويم كه امروز قريب به اتفاق جمعيت ايران اعم از شهري و روستايي و اعم از تحصيلكرده و غير تحصيلكرده، نه دل و نه انديشه در گرو آنها كه شما مخاطب خود ساخته‌ايد، ندارند. امروز اگر بخواهيد كسي را پيدا كنيد كه به وضع موجود علاقه‌اي داشته باشد، حداقل بايد مدتي در شهر به جستجو بپردازيد. بنابراين سخن شما اشتباه است كه بگوييد، نمي‌توان آنها را نايده گرفت، جز آنكه از موضع دولتمداري حرف شما صحيح است. زيرا وقتي هدف از مبارزه سياسي قدرت و دستيابي به مراكز و نهادهاي قدرت باشد، حق با شماست كه آنها را ناديده نگيريد. اما اگر هدف از مبارزه سياسي آزادي باشد، خود به خود جهت مخاطب‌سازي‌ ما دستخوش دگرگوني اساسي خواهد شد.

علي مزروعی : باسلام و تشکر از حوصله شما ، بدودلیل از ادامه این گفتگو عذرخواهی می‌کنم .اول بدلیل ضیق وقت که گرفتارش شده‌ام و نمی‌توانم حتی مرتب در وبلاگم بنویسم .دوم ادامه این گفتگو را مفید نمی‌دانم چون ما زبان مشترک نداریم و گویا بدو دنیای مختلف متعلق هستیم و هرچه گفتگو ادامه می‌یابد ظاهرا ما دچار سوء تقاهم بیشتر نسبت بهم می‌شویم! به طور مثال همین برداشت شما از عرضه کالای سیاست در ایران، خوب معلوم است وقتی من سخن از عرضه این کالا می‌کنم اين را در شرایط امروز ایران مطرح می‌کنم و این شرایط شامل حال همه می شود. اما شما بلافاصله اینرا افزوده‌اید که این امکان برای برخی وجود ندارد. خوب دوست عزیزمن دیگر چگونه می‌توانم با شما ادامه دهم، چون بحث را به جایی می‌برید که دیگر امکان ادامه ندارد. یا شما می‌خواهید در این ظرف عمل نمایید، یا براین نظرید که امکان عمل در این ظرف وجود ندارد. اگر برنظر اول باشید، که اصلاح طلبان براین نظرند ، بنابراین بجای نقد آنان باید در همین ظرف کالای خود را عرضه دارید تا مشتریان بجای اصلاح طلبان بسوی شما بیایند، و یا اینکه بر نظر دوم هستید که در این نظر اینرا اظهار داشته اید. بنابراین ديگر جای برای نقدعمل اصلاح طلبان نمی‌ماند. چون وقتی این نکته راهبردی را درنیافته اند که در این ظرف نمی‌شود عمل کرد، دیگرنقد عملکردشان سالبه به انتفاع موضوع است و شما نباید وارد آن شوید! و طبعا راه من از شما در اینجا کاملا جدا می شود، چرا که من می‌خواهم در این ظرف عمل کنم و شما امکان عمل در این ظرف را ممکن نمی دانید و ساده اینکه ما با همدیگر نمی‌توانیم مسابقه بدهیم چون شما اصلا میدان مسابقه را قبول ندارید.
صادقانه اینکه من سخنان و نطرات شما را درنمی یابم و اشکال هم از من است و امیدوارم با مطالعه بیشتر قدرت فهم آنها را پیدا کنم و آمادگی خود را در انتشار مطالب نظری شما دروبلاگم اعلام مي‌دارم. در هرحال از توجه و حوصله شما تقدیر و تشکر می‌کنم.

احمد فعال: من هم به نوبه خود از حوصله و برخورد صادقانه شما سپاسگذارم. شما وقتي از عرضه راه‌حل‌ها و انديشه‌ها به عنوان عرضه كالاهاي فرهنگي ياد مي‌كنيد، من به اين حقيقت اشاره كردم كه عرضه بسياري از اين انديشه‌ها از جمله انديشه خود من در وضعيت كنوني محال است و به علاوه مردم نمي‌توانند آزادانه انتخاب داشته باشند. شما در پاسخ مي‌گوييد « و این شرایط شامل حال همه می‌شود». اين شرايط چيست كه شامل همه مي‌شود؟ آيا مرادتان شرايط سانسور و عدم انتخاب است كه شامل همه مي‌شود؟ در اين صورت موضوع عرضه كالا بنا به گفته خود شما "سالبه به انتفاع موضوع" مي‌شود و نه به گفته من. و اگر مرادتان شرايط سانسور و عدم انتخاب نيست كه شامل همه مي‌شود، پس آن شرايط چيست؟ ادامه اين بحث هم حق با شماست زیرا بحث به جایی می‌رود که به دلیل حوزه مجاز و غیر مجاز امکان نقد شفاف وجود ندارد. همچنین در خاتمه یک نکته را خدمتتان عرض کنم و آن اینکه در ادامه راه مشترک با اینجانب و یا هر فرد دیگر خوب است میزان حق مدار بودن یک اندیشه (و لو اینکه در پاره ای جهات اشتباه کرده باشد) و حق مدار بودن طرف گفتگو (داشتن صداقت کافی و دغدغه کشف حقیقت) تأکید شود. به نظر من این دو ملاک، میزان خوبی برای انتخاب راه مشترک هستند. از این نظر اندیشه‌ای که در پی برتری مصلحت بر حقیقت است (آنطور که یکی از روشنفکران وطنی در این باب مقاله نوشته است)، و نیز عدم دریافت صداقت، نه قابل گفتگو هستند و نه می‌توان به مساعی مشترک دست یافت. با آرزوی موفقیت و پیروزی برای شما

1- اشاره آقاي مزروعي در باره نويسندگان غربي، اشاره به بند 1 پاسخ اينجانب درباره هدفگرايي است كه در شماره پيشين آمده بود.
ahmad_faal@yahoo.com
دوشنبه 26 اسفند 1387
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
دوشنبه 17 فروردین 1388
نام: mahmood
پست الکترونیک: www.mahf44@yahoo.com
موضوع: سلام
آقاي مزروعي درست ميگويد كه از حرفهاي شما چيزي نمي فهمد.اين موضوع را در پاسخهاي بي ربطشان به كرات مي توان ديد. دليل آن نيز روشن است؛ متاسفانه 30 سال تلاش براي حذف بخش مهمي از تاريخ انقلاب موجب آن شده تاروشنفكران اين كشور نمونه عملي و تجربي سياست موازنه عدمي را در سالهاي مرجع انقلاب نشناسند. از مردم عادي مي توان براي اين نا آشنايي گذشت. اما چگونه مي توان از كساني كه خود را دلسوز مردم مي دانند و به دنبال كاستن دردها و آلام اين مردم هستند گذشت كرد در حالي كه حد اقل مطالعه اي از تاريخ انقلاب ندارند. آيا مي توان گفت مصدق را مي شناسم ولي از موفقيتهاي بزرگ اقتصادي و سياسي روش موازنه عدمي وي بي اطلاع بود. و يا مدرس را و يا اوايل انقلاب را و .....
درود بر شما كه تلاش مي كنيد شمعي در بيابان تاريك اين كشور باشيد.

وب سایت:
وب لاگ: http://faalahmad.blogfa.com
با سلام
با تشكر از اظهار نظر شما
سانسور يك بيماري عمومي است كه تنها شامل دولت ها نمي شود. بسياري از روشنفكران نيز در سانسور كردن سرآمد دولت ها هستند. سانسور كردن تنها انتشار ندادن و يا دست بردن در متن نيست، مسكوت گذاشتن يك طرز فكر بدترين سانسورهاست. به عنوان مثال حق اين بود كه هم آقاي مزروعي و هم سايت هاي وابسته به دوستان ايشان مبادرت به انتشار اين گفتگو مي كردند. و حتي به بحث هاي آن دامن مي زدند، اما چه مي شود گفت از سانسور و سانسور و سانسور.
با آرزوي موفقيت براي شما
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387