«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
آيا كناره‌گيري آقاي خاتمي يك پيام اخلاقي بود؟

پيوند اخلاق و سياست از جمله نظرهايي است كه كمتر سياستمداري بدان باور دارد. پاره‌اي از نظرها هم كه به رابطه اخلاق و سياست معتقد هستند، مرادي بيش از مصلحت در ذهن ندارند. اين تركيب‌ها وقتي با اخلاق حقيقت سنجيده مي‌شوند، تركيب‌هاي ناچسب و مجازي خواهند شد كه تنها به كار دستيابي و تصرف نهادهاي قدرت مي‌آيند. در اين تركيب هم اخلاق و هم سياست، بر پايه مصلحت سنجيده مي‌شوند. از اين نظر، سخني اخلاقي است كه مصلحت‌ها را بسنجد و عملي سياسي است كه مصلحت‌ها را هدف قرار دهد. اين مصلحت‌ها وقتي بيرون از حقيقت سنجيده و تعريف مي‌شوند، جز مفسدت نيستند. به عنوان مثال، دروغ گفتن يك مصلحت است، اما تركيب مجازي اخلاق و سياست، اين دروغ‌ها را نه بر خلاف شأن اخلاق مي‌شناسد و نه بر خلاف شأن سياست مي‌داند. در مثال ديگر، سخن در ابهام و در مفاهيم كلي پيچاندن يك مصلحت است ، اما تركيب مجازي سياست و اخلاق، ابهام‌ها گفتن را زيركي ذهن مي‌شناسد و پيچاندن كلام در مفاهيم كلي را پيچيدگي كلام تفسير مي‌كند.
پيشتر توضيح داده‌ام كه اخلاق منهاي سياست، مساوي است با ماكياوليسم. هر چند تركيب مجازي اخلاق و سياست، اخلاق ماكياولي را مي‌ستايد و آن را به عنوان اخلاق بورژوازي، پيش برنده سياست و پيش برنده روند دموكراتيزاسيون جامعه مي‌شناسد. اما اگر از اين تفسير مجازي اخلاق و سياست درگذريم، تركيب واقعي اخلاق و سياست زماني است كه مصلحت‌ها را درنوردد و حقيقت را هدف قرار دهد. زماني كه حقيقت اصل راهنماي سياست تلقي شود، مي‌توان از تركيب واقعي اخلاق و سياست سخن گفت. اصل راهنماي حقيقت، و هدف قرار دادن حقيقت، تنها در گرو دروغ نگفتن نيست. نگفتن حقيقت و يا حقيقت را در‌هاله ابهام و امرهاي كلي پيچاندن، بدترين مصلحت‌گرايي و مصلحت‌انديشي است. بنابراين، سياستي اخلاقي است و سياستمداري مي‌تواند مدعي اخلاقمندي باشد كه مصلحت‌ها را تنها در گرو حقيقت تفسير كند. از اين نظر، مصلحت‌ها چيزي جز روش اجراي حقيقت نيستند.
با اين مقدمه، خوب است در باره يكي از رخدادهاي اخير سياسي كه به بركناري حجت الاسلام آقاي سيد محمد خاتمي از دايره انتخابات شد، بپردازيم. بعضي از طرفداران او مدعي بودند و هستند كه اقدام آقاي خاتمي نه تنها يك اقدام اخلاقي بود، بلكه او با اين رفتار نمادي از اخلاقمندي را در سياست به نمايش گذاشت. اكنون اصل واقعيت را به تحليل مي‌گذاريم كه آيا استعفاي آقاي خاتمي تا چه اندازه با اصول اخلاقي سازگاري دارد و تا چه اندازه بر اساس مصلحت‌هاي سياست حرفه‌اي انتخاب شده‌ است:
1- با وجود بعضي از خوش بيني‌ها و احترام‌ها و با وجود اعتراف به بعضي از وجوه خوش فكري و حتي صداقت نسبت به شخص آقاي خاتمي، از نظر اينجانب، شخصيت آقاي خاتمي گزارشگر يك شخصيت سياستمدار مصلحت‌انديش حرفه‌اي است. بنا به همين مصلحت‌ها بود كه او بسياري از نظرات خود را ابراز نمي‌كرد و بسياري از نظرات خود را در پرده ابهام و مفاهيم كلي مي‌پيچاند. مفاهيمي مثل دموكراسي ديني، جامعه مدني، قانون‌گرايي و حدود قانون گرايي با اختيارات مطلقه ولايت، از جمله نظرها و ديدگاه‌هايي است كه هرگز به روشني بيان نشدند. به عنوان مثال، معلوم نيست كه در نظام دموكراسي ديني نزد آقاي خاتمي و ياران او، مناسبت دين و دموكراسي چگونه است؟ آيا دين محدود كننده دموكراسي است و يا دموكراسي چيزي است كه امر ديني را محدود مي‌كند؟ آيا در دموكراسي ديني، مردم مي‌توانند بيرون از معيارها و موازين ديني انتخاب داشته باشند؟ اگر جامعه‌اي و لو جامعه ديني چون ايران، به طور دستجمعي اراده كردند كه انتخابي بيرون از موازين و معيارهاي ديني داشته باشند، تكليف آنها چيست؟ آنها چگونه مي‌توانند انتخاب خود را به نمايش بگذارند؟ مضاف بر آنكه وقتي موازين و معيارهاي ديني را محدود به يك قرائت رسمي و فقهي بگردانيد، انتخاب مردم چگونه معنا پيدا مي‌كند؟ چه آنكه اين انتخاب در يك جامعه ديني چون ايران، ممكن است از نقطه نظر بعضي از قرائت‌هاي غير رسمي، غير ديني محسوب نشود، و لذا مغايرتي ميان دموكراسي و دين ورزي پديد نيايد، اما از نقطه نظر قرائت‌هاي رسمي چنين نخواهد بود. با اين وجود آقاي خاتمي به دليل اتخاذ وجه مصلحت‌انديشانه سياست، هرگز به چنين پرسش‌هايي پاسخ نخواهد گفت. با اين وصف، آيا موضع ابهام آميز آقاي خاتمي اخلاقي است؟
2- اقدام اخلاقي، اقدامي است كه از روي شجاعت باشد. پرهيزكاري كه از روي ترس و يا از روي رودربايستي، يا از روي ناتواني استقامت كردن بر اصول و عقايد باشد، آن نوع پرهيزكاري نيست كه مبين اخلاقمندي انسان باشد. زمانيكه در آذر ماه 1387، يعني يكي دو ماه پيش از حضور رسمي آقاي خاتمي به عرصه انتخابات، نوشتم : « بنابراين پيش بيني مي‌شود كه متصديان حكومت جمهوري اسلامي براي پرهيز از نيش خوردن دو بار از يك سوراخ، از نامزدي جناب آقاي خاتمي به جد جلوگيري كنند. اكنون دو راه پيشاروي اين متصديان قرار دارد. يا آنكه به انتظار نامزدي وي بنشينند و مستقيماً از حضور وي در انتخابات خودداري كنند و يا آنكه بنا به شناختي كه از خط و مشي مصلحت انديشانه و طبع سازشكارانه آقاي خاتمي سراغ دارند، وي را مجبور به امتناع از نامزدي و يا ادامه راه نامزدي كنند. به نظر انتخاب راه دوم براي نظام جمهوري اسلامي معقول تر باشد». نويسنده نيك مي‌دانست كه آقاي خاتمي را شجاعت ايستادگي نيست. او با رودربايستي و فشار دوستان و اطرافيان خود وارد عرصه انتخابات شد، و همانطور كه رخدادها نشان دادند، به دليل فقدان شجاعت حداقلي براي يك نامزد رياست جمهوري، از عرصه انتخابات كنار كشيد. هر چند دلايل براي حضور ايشان چندان قوي نبودند، و تنها دلايل به يمن ضديت با دولت احمدي نژاد سامان گرفتند، اما دلايل بركناري او، كه نمايش عدم شجاعت اوست، فراوان هستند. در ميان دلايل مختلف نبايد تهديد ترور وي را دستكم گرفت. اين ترور و تهديد، راست و يا ناراست، يك تهديد جدي‌اي بود كه او بايد در كارزار انتخاباتي خود و تا سال‌ها بعد از رياست جمهوري در محاسبات مي‌گنجاند. مضاف بر آنكه به زعم وي، تهديد ترور، تهديدي نبود كه از ناحيه اپوزسيون و يا از ناحيه دول خارجي صورت گرفته باشد. اين تهديد، يك تهديد دروني بود، تا جايي كه او حق داشت فكر كند كه يكي از محافظين او مجري چنين تهديدي باشد. لذا كنار كشيدن او با اين بهانه كه پيشتر آقاي خاتمي گفته است : «يا من و يا موسوي»، به نظر دور از حقيقت باشد. و مدعيان نمي‌توانند، اقدام او را پايبندي به قول و قرار قبلي قلمداد كنند. خاصه آنكه اگر اين اقدام آقاي خاتمي‌را بخواهيم يك اقدام اخلاقي تفسير كنيم، بطور مشدد بايد باور داشته باشيم كه اقدام آقاي مير حسين موسوي به ويژه وقتي بي اطلاع و بي قرار قبلي با شخص آقاي خاتمي صورت گرفته است، يك اقدام كاملا ضد اخلاقي بود. آيا طرفداران اصلاحات مي‌پذيرند كه اقدام آقاي ميرحسن موسوي ضد اخلاقي بود؟
3- جناب حجت الاسلام خاتمي نيك مي‌دانست كه حضور ايشان اينبار با سال‌هاي گذشته به كلي متفاوت است. اگر نمي‌دانست، پيام‌ها در ايام كوتاهِ حضور در عرصه انتخابات، اين آگاهي را به اطلاع ايشان رساند و او نيك مي‌دانست كه حضور نخست وي اگر به نوعي وجه كميك و شادماني داستان اصلاحات بود، حضور دوباره وي چيزي جز آغاز وجه تراژيك داستان اصلاحات نخواهد بود. زيرا اگر در حضور نخست او با هزار اما اگر و هزار مصلحت انديشي و مصلحت خواني، خود را فرزند خلف همين نظام توصيف مي‌كرد، او اينبار با خيل عظيم و آشكار مخالفاني روبروست كه مدعي نخست حراست از ارزش‌هاي جمهوري اسلامي هستند. مخالفت‌ها از درون هسته مركزي قدرت، تا اندازه‌اي بود كه او را بر اين گمان ببرد كه حضور وي براي بار مجدد، چيزي جز تقابل با نظام جمهوري اسلامي و تقابل با ارزش‌هاي انقلاب اسلامي نيست. هر چند آقاي خاتمي مدعي باشد كه او خود بخشي از نظام و حافظ ارزش‌هاي انقلاب اسلامي است. اما صف بندي‌ها چنان بودند كه اين رويارويي را به منصه واقعيت مي‌نشاند. آقاي خاتمي بنا به مصلحت انديشي‌ها و بنا به درك اين واقعيت هيچ تمايلي به اين رويارويي نمي‌ديدند، از اين نظر حق با ماست كه اقدام او را در بركناري از عرصه انتخابات، به هيچ رو اقدام اخلاقي نناميم.
4- در ارديبهشت ماه سال 1387 زمانيكه آقاي سيد محمد خاتمي از ايتاليا ديدن مي‌كرد، طي برخورد با بعضي از مردم شهر اودينه مجبور شد با بعضي از زناني كه براي ديدن او آمده بودند، دست بدهد. اين اتفاق، به ويژه زمانيكه فيلم آن به روي سايت يوتيوب منتشر شد اسباب تبليغاتي شديدي را عليه وي در ايران برانگيخت. مخالفان او چنين وانمود كردند كه سيد محمد خاتمي حدود احكام شرعي را در انزار عمومي رعايت نكرده است. بعضي از برخوردها چنان تند بودند كه او را متهم به «ضديت با شريعت و هنجار شكني جامعه متشرعه» نمودند. بعد از گسترش دامنه مخالفت‌ها و ستيزها، ابتدا توسط آقاي صادق خرازي مشاورو همراه وي چنين وانمود شد كه «استقبال از آقای خاتمی در سفرهای خارجی و نیز مراسم سخنرانی‌‏های ایشان به حدّی است كه گاه كنترل اوضاع از دست ایشان و اطرافیان خارج می‌‏شود و در این مواقع برخی می‌‏كوشند با رساندن خودشان به آقای خاتمی به ایشان ابراز ارادت كنند و اصولا آقاي خاتمي به علت ازدحام جمعيت متوجه برخي تماس‌ها نمي‌شوند.» سپس زمانيكه توجيهات كافي به مقصود نبودند دفتر ايشان طي يك اطلاعيه به كلي اصل ماجرا را و فيلم منتشر شده را جعلي خواند. آقاي احمد رأفت به عنوان يك گزارشگر حرفه‌اي و اهل ايتاليا در يك يادداشت كوتاه مي‌نويسد : «تهيه کننده فيلم که مارکو اوريولس استاد جامعه شناسی دانشگاه اودينه است، فيلمی مستند در رابطه با کل برنامه کنفرانس‌هايی که تحت عنوان"دور و نزديك" برگزار می شدند تهيه می کرد و کليه اين فيلم‌ها را بدون هيچگونه مونتاژو تدوينی به روی اينترنت قرار داد و هر فردی که دسترسی به کامپيوتر و اينترنت داشته باشد می‌تواند آنها را مشاهده کند». او اضافه مي‌كند كه: «اگر واقعا بر اين اعتقادند که اين فيلم مونتاژ شده است و مصاحفه‌ای انجام نگرفته است از دست تهيه کننده فيلم به دادگاهی در ايتاليا شکايت برند. تشکيل اين چنين دادگاهی فرصت مناسبی خواهد بود تا اگر کسانی توطئه‌ای برای بدنام کردن رئيس جمهور سابق انجام داده‌اند و قصد دارند از اين طريق روند اصلاحات را در ايران را متوقف سازند، شناخته شوند و اين توطئه بر ملا شود». بدين ترتيب اگر آقاي خاتمي يك شخصيت اخلاقي است و به قول ياران وي اقدام او در بركناري از ميدان رقابت « نشان داد که سیاست را می‌توان اخلاقی کرد و می‌توان از خواسته‌های فردی به نفع امری مهم تر گذشت». و يا به قول بعضي ديگر از ياران ايشان :«خاتمی با این اقدام به سمبل و نماد التزام به اخلاق در تاریخ سیاسی ایران تبدیل شد»، خوب است از هم اكنون تا دير نشده است تصميم خود مبني بر شكايت از تهيه كننده فيلم را در دادگاه‌هاي ايتاليا پيگيري كند. اين مسئله را از اين جهت مي‌گويم كه اين اقدام مسبوق به سابقه هم هست. زمانيكه در سال 1991 يك ناشر فرانسوي اسنادي را نشان داد كه به موجب آن مسئله جاسوسي رئيس جمهوري پيشين را نشان مي‌داد، رئيس جمهور پيشين نزد دادگاههاي فرانسه شكايت برد و چون دادگاه اسناد ناشر كتاب را مخدوش اعلام كرد، او را به 65 هزار فرانك جريمه نمود. بنابراين چنين شكايت‌هايي در دادگاه‌هاي ملل غرب زمين قابل طرح است و آقاي خاتمي اگر راست مي‌گويد مي‌تواند با شكايت بردن نزد دادگاه‌هاي ايتاليا و اثبات ادعاي خود نقشه توطئه گران اصلاحات را نقش بر آب كند و يا اگر نه، همانطور كه اشاره شد، مقتضي اخلاق داشتن شجاعت كافي است. او بايد با اعتراف به واقعيتي كه رخ داده است، به صراحت يا از هتاكين خود پوزش بخواهد يا با تصديق آن، حساب ديدگاه‌هاي خود در مصاحفه مرد و زن از آنها جدا كند.

Ahmad_faal@yahoo.com


سه‌شنبه 25 فروردین 1388
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
شنبه 19 دی 1388
نام: as
پست الکترونیک: jorj1364@yahoo.com
موضوع:
خیلی جالبه
این وبلاگ منه
فروشگاه و کسب درامد از اینترنت

http://jorj1364.mihanblog.com


http://jorj1364.mihanblog.com

وب سایت:
وب لاگ:
پنج‌شنبه 27 فروردین 1388
نام: ahmadpour
پست الکترونیک: ahmadpour.as@gmail.com
موضوع: نقد
با سلام و عرض ارادت.
نقد این مطلب در سایت پژواک خاموش منتشر شد.شاد و پیروز باشید.
پژواک خاموش: www.pejvak-kh.com
نقدی بر نوشته آقای احمد فعال( آيا كناره‌گيري آقای خاتمی یک پیام اخلاقی بود؟)
نویسنده:الف.احمدپور
ایمیل: ahmadpour.as@gmail.com
سایت: http://pejvak-kh.com/
بدون مقدمه:آقای فعال در مقاله(آيا كناره‌گيري آقای خاتمی یک پیام اخلاقی بود؟) که در سایت گویا منتشر شد،پیرامون اخلاق و سیاست آقای خاتمی نوشته اند.
در این مقاله آقای خاتمی به نداشتن شجاعت متهم شده است و در نتیجه محکومیت وی به نداشتن اخلاق!.
اگر چه منهم خاتمی را در مواردی خیلی شجاع نمیدانم اما معتقدم این چیزی از ارزشهای اخلاقی ایشان نمیکاهد چرا که اخلاق همیشه توام با شجاعت نیست و شجاعت در سیاست همیشه پیروزی در پی ندارد بلکه گاهی انسانی یا جامعه ای و یا نظامی را تا مرز نابودی میکشاند. اما اینرا هم باور ندارم که صرفا اخلاق در کناره گیری خاتمی نقش داشته است تا بیاییم بررسی کنیم که کار خاتمی اخلاقی بوده یا نه!؟
مواردی چون تاکتیکهای سیاسی و دست رقیب را خواندن بعنوان ابزاری برای مبارزات سیاسی نقش بیشتری داشته است تا اخلاق! همانطور که جناب آقای فعال در متن مقاله خویش نوشته اند، مواردی چون تهدید و احتمال ترور خاتمی و تبعات بعدی تهدید در کناره گیری ایشان نقش داشته است،میتوان خرد و درایت خاتمی را نیز به این امر اضافه نمود.
همانطور هم که خود خاتمی گفته اند. کناره گیری ایشان بیش از هر چیز بخاطر «پیشگیری از تشتت آرای اصلاح طلبان» و ختثی کردن توطئه های پشت پرده
احتمالی و از سویی پذیرفتن احتمال شکست بر فرض وجود 3 نامزد اصلاح طلب بوده است! و این میتواند سیاستی باتدبیر توام با اخلاق باشد و خیلی هم نیاز به شجاعتی که آقای فعال معتقد است نبود.
اما اخلاق سیاسی توام با تدبیر خاتمی زمانی بر جسته تر میشود که خاتمی در جریان کناره گیری مشخصا از هیچ نامزدی حمایت نکرد و فقط به دو نامزد اصلاح طلب سفارش کرد تا در نهایت یکنفر از آنان در عرصه بمانند و مشخصا از میرحسین نیز گلایه ای نکرد.(هر چند به اعتقاد نویسنده با توجه به سخن قبلی خاتمی که گفته بود «یا من یا میرحسین میآید» این سخن از جانب خاتمی یک اشتباه راهبردی بود)
پس جنبه اخلاقی کناره گیری خاتمی از گلایه نکردن و سفارش به جلوگیری از تشتت آراء فهمیده میشود اما از سویی دیگر عمل غیر اخلاقی را از این حرکت میر حسین برداشت میشود که ایشان با ورود خویش تقریبا شکست اصلاح طلبان را حتمی کرد که با درایت خاتمی و کناره گیری وی ضریب شکست اصلاح طلبان کاهش یافت. از اینرو خاتمی عملی اخلاقی انجام داد که خیلی هم شجاعت نمی خواست بلکه به درایت نیاز بود که خاتمی داشت .اما با توجه به حرکت آقای میر حسین موسوی که اگرخاتمی کناره گیری نمیکرد ضریب شکست اصلاح طلبان افزایش چشمگیری پیدا میکرد کاملا حرکتی غیر اخلاقی و بدور از تدبیر بود چرا که حرکتی کرد که خواسته یا ناخواسته موجب کناره گیری و یا بهتر بگویم موجب «برکناری» خاتمی از عرصه رقابت شد و بدینگونه دقیقا همان کاریرا کرد که رقیب اصلاح طلبان میخواست یعنی «نبود خاتمی!» بدینگونه اینکار ِ میرحسین موسوی را اگر نگوییم همنوایی با رقیب که حداقل غیر اخلاقی بوده است!؟
حال آقای میرحسین با چگونه تدبیر و اخلاقی میخواهد دولت را (بر فرض پیروزی)اداره کند،خدا میداند...!؟
در ضمن در مقاله آيا كناره‌گيري آقاي خاتمي يك پيام اخلاقي بود؟آمده است:«اخلاق منهاي سياست، مساوي است با ماكياوليسم»که بنظر من عکس آن صادق است یعنی:
«سیاست منهای اخلاق، مساویست با سیاست ماکیاولیسم».پایان

وب سایت: http://www.pejvak-kh.com
وب لاگ: http://p-kh.blogfa.com
دوست گرامی آقای احمد پور با سلام
در باره نقد شما خدمتتان عرض کنم که:
1- می گویید، اخلاق همیشه با شجاعت همراه نیست و سیاست همیشه با شجاعت پیروزی در پی نمی آورد. خوب است بحث خود را با مثال همراه می ساختید که در کجا اخلاق با شجاعت همراه نیست؟ و یا در کجا بوده که شجاعت نه تنها پیروزی ببار نیاورده، بلکه موجب فاجعه شده است؟ اما من شما را به ذکر چند مثال توجه می دهم. یک کارمند ممکن است فرصت دزدی و ارتشاء برای او فراهم باشد، اما به دلیل ترس از عواقب آن دست به چنین کاری نزند. در اینجا او کار اخلاقی نکرده است، زیرا انگیزه او در عدم ارتشاء و یا دزدی، ترس بوده است و نه التزام اخلاقی. و یا در مثال دیگر، یک مومن ممکن است از روی ترس از دوزخ و یا ترس از آبرو، اقدام به پرهیزکاری کند، بدیهی است که پرهیزکاری او نه از روی التزام اخلاقی و یا درك حقيقت بودن پرهیزکاری، بلکه به دلیل فقدان عدم شحاعت بوده است. در سیاست نیز وضع به همین قرار است. شاید شما شجاعت را در سیاست با ماجراجویی اشتباه گرفته اید. اگر مرادتان از شجاعت ماجراجویی است، که نه تنها بعضی موارد ، بلکه قطع بدانید که تمام اقدامات ماجراجویانه در سیاست به شکست منجر می شود. نمونه آن ایستادگی و سماجت صدام حسین که نمونه ای از ماجراجویی سياسي بود. اما شما هیچ اقدام پیروزمندانه ای را در سیاست نمی یابید که با شجاعت همراه نباشد. عدم شجاعت آقای خاتمی در پیشبرد حقوق جامعه به شکست اصلاحات منجر شد و عدم شجاعت نمایندگان مجلس در ایستادگی بر حقوق ناشی از آزادی انتخابات به حذف آنها منجر شد. پاره ای از شکست ها در سیاست نه به دلیل شجاعت و ایستادگی، بلکه به دلیل عوامل دیگری است که باید در جای خود تحلیل شود.
2- به گونه اي سخن گفته ايد كه خردمندي را از اخلاق تفكيك نموده ايد. توجه شما را به اين حقيقت جلب مي كنم كه خردمندي بدون اخلاق، چيزي جز عقلانيت ابزاري و عقلانيت سلطه نيست. اخلاق اصل راهنماي خردمندي در يافتن راه حل هاي آزادي و برابري در قلمرو سياسي است. هيچ تلاشي براي آزادي و برابري انسان ها و جامعه ها بدون پيوند اخلاق و خردمندي در امر سياسي قابل تحقق نيست.
3- اینکه می گویید، اخلاق در برکناری خاتمی نقش نداشته است که بیایم آن را بررسی کنیم، اینجانب را نیز چون شما بر همین نظر است، اما مقاله تنها خطاب به اصلاح طلبانی بود که استعفای او را نمادی از اخلاق برشمردند.
4- جهت اطلاع شما در همان متن استعفا، ضمن تاكيد آقاي خاتمي بر پرهيز از تشتت آرء به صراحت با اين عبارت «بر این باورم که جناب آقای مهندس موسوی، برای ایجاد تغییر در شرایط کنونی شایستگی لازم را دارند» حمايت خود را از آقاي ميرحسين موسوي اعلام نمود. با اين وجود بحث جلوگیری از تشتت آراء صحیح است، اما بحث مقاله اینجانب پاسخ به یک ادعا بود.
5- در خاتمه از تذکر شما نیز متشکرم، سخن شما صحیح است و منظور اینجانب نیز تفکیک اخلاق از سیاست بود که به ماکیاولیسم منجر می شود. در مقالات گذشته نیز چندین بار بر همین تفکیک اشاره شده است. جمله ای که آورده ام بیشتر به یک اشتباه تایپی و یا عدم دقت و يا شتابزدگی نویسنده مربوط می شود. و از اینکه این اشتباه را تذکر داده اید سپاسگذارم.
6- با آرزوی موفققیت و پیروزی برای شما
7- احمد فعال
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387