«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
درس هایی از انتخابات گفتمان حق مداری، گفتمان حق و باطل

خوانندگاني كه نوشته هاي اين نويسنده را كم يا بيش دنبال مي كنند، در خواهند يافت كه نويسنده همواره از انديشه حق‌مداري دفاع كرده است. اكنون در اين بحث كوشش مي شود تا از دو گفتمان متفاوت سخن ياد شود. در ادامه بحث به يكي از نتايج و پيامدهايي كه اين انتخابات بجا گذاشت، اشاره خواهم داشت. اين انتخابات درس هاي بسياري به جا گذاشت و از مدتها در ذهن نويسنده بود كه يك به يك اين درس‌ها را به فهرست شرح دهد. از تغيير نگاه‌هاي اپوزسيون و پوزسيون به شرايط جاري كشور، به عنوان يك درس و تا تغيير نگاه‌ها نسبت به آثار و پيامدهاي جنبش‌هاي اجتماعي و رابطه آن با خطراتي كه ايران را تهديد مي كند، به عنوان يك درس ديگر، تا نقش دين و اخلاق در سياست و در مبارزه سياسي، به عنوان درس سوم و تا غفلت‌ جريانهاي سياسي نسبت به آن نوع گفتمانی كه مي‌تواند جامعه حاشيه نشين ايران را مورد خطاب قرار دهد، اينها از مهمترين درس‌هايي است كه اين انتخابات به ما ارائه داد. بحث در باره اين درس‌ها، هر يك مجال تازه اي مي طلبد. همچنين است که موضوع بحث حاضر، يكي از درس‌هاي دیگری است كه مي توان از اين انتخابات كسب كرد. شايد درس ها و بحث هاي ديگر مقدم بر تفسير اين دو گفتمان بودند، اما نكاتي كه در مقاله «من متهم مي كنم» به قلم آقاي مرتضی مرديها وجود داشت، انگيزه اي شد تا نويسنده اين مقاله را زودتر از مقالات ديگر به نگارش در بياورد.

گفتمان حق مداري
گفتمان حق مداري كه اين قلم مد نظر دارد، گفتماني است كه همواره در نقطه مقابل گفتمان مصلحت‌مداري تعريف مي‌شود. از اين نظر، هيچ مصلحتي، بالاتر از مصلحت اجراي حقيقت وجود ندارد. اگر به مصلحت ها و به ويژه به مصلحت هاي سياسي و اجتماعي نيك نظر شود، خواهيد يافت كه اين مصالح برساخته و پرداخته مقضيات قدرت هستند. تمام مصلحت‌ها در ذيل دو اصل «بقاء» و يا «سيطره» يك فرد، يك گروه و يا حداكثر يك جامعه تعريف مي‌شوند. مجرمي كه دروغ مي گويد، مي خواهد خود را از سيطره ديگران رها و به بقاء خود ادامه دهد. گروه و يا دولتي كه به مصلحت بر ضد حقيقت عمل مي كنند، مي خواهند با ادامه بقاء خود، بر ديگران سيطره پيدا كنند. به عبارتي، اگر يك هدف مهم بخواهيم براي تمام مصلحت ها جستجو كنيم، خواه در حوزه‌هاي فردي و خواه در حوزه هاي اجتماعي تا سياسي، چيزي جز ادامه بقاء به صرف بقاء، در مصلحت ها وجود ندارد. در مناسبات سياسي، جریان بقاء با ادامه سلطه همراه مي شود. بديهي است كه در اين ميان، وجود بقاء با كسر وجود از افراد، گروه ها و جوامع ديگر جبران مي شود. اين نوع بقاء و اين نوع مصلحت‌ها، جز با زائل كردن حقيقت بدست نمي آيند.
در گفتمان حق مداري، نه تنها هر گونه رابطه سلطه و سيطره از تمام رابطه هاي فردي و اجتماعي زدوده مي‌شوند، بلكه مصلحت‌ها در گرو حقوق تمامت انسان تعريف مي‌شوند. همچنين عمومي كردن حقوق انسان، و مكمل شناختن اين حقوق با حقوق طبيعت و حقوق ساير جوامع، در زمره گفتمان حق مداري شمرده مي‌شوند. در گفتمان حق مداري، مصلحت‌ها جز اجراي حقيقت نيستند. از اين نظر، هيچ مصلحتي نمي تواند بيرون از حقيقت انتخاب شود. در اين ميان مسئله بقاء يك فرد، يك گروه و يا يك جامعه، به بقاء تمامت انسان و بقاء تمامت حيات گسترش پيدا مي كند.

گفتمان حق و باطل
در اين گفتمان، مصلحت ها بالاتر از حقيقت تعريف مي شوند. از ديد فردي، بقاء يك فرد و از ديد سياسي، بقاء يك حزب و یا يك دولت و يا يك حكومت در الويت قرار مي گيرد و از ديدگاه ديني، حلال و حرام خدا دستخوش مصلحت بقاء مي شوند. در گفتمان حق و باطل، به موجب اينكه حق ماندني است و باطل رفتني است، و نيز از آنجا كه حق بر باطل در مقام و موقعيت مسيطر قرار دارد، تمام مصلحت ها در گرو بقاء و سيطره حق بر باطل تعريف مي‌شوند. در قرآن خداوند حق را ماندني و باطل را رفتني تعريف مي كند، اين بدان معناست كه وقتي حق در جامعه اي نمايان مي‌شود، باطل رفتني مي شود. اما در هيچ جاي قرآن نمي يابيد كه خداوند جريان آمد و رفت حق و باطل را به زور و اكراه تعريف كند. اما گفتمان حق و باطل با سياه و سفيد كردن رويدادها و جريانات سياسي و اجتماعي، هم از يك سو خود را در مقام حق مي نشاند و هم از سوي ديگر رفتني بودن باطل را در زور و اكراه، در زمره وظايف خود مي‌شناسد. همچنین در گفتمان حق و باطل، ظهور حق با سيطره حق، یکسان تعريف مي شوند. اين گفتمان از اين حقيقت غفلت مي كند كه نفس سيطره پيدا كردن بر چيزها، خود به خود سالب حق است. لذا وقتي گفته مي شود «او خدايي است كه رسول خود را به هدايت فرستاد تا دين حق را ظاهر گرداند، ولو اينكه مشركان اكراه داشته باشند» (قرآن سوره 9 آيه 33). گفتمان حق و باطل چنين مي پندارد كه خداوند دين حق را فرستاد تا بر ساير اديان، نحله ها و انديشه ها سيطره ببخشد، ولو اينكه ديگران اكراه داشته باشند. اما در گفتمان حق مداري، عين آيه بدون هيچ كم و زياد، «حقيقت را بيان كردن و لو به مذاق اين و آن خوش آمدن و یا نیامدن»، مراد و هدف قرآن قرار مي گیرد. در اين معنا و تأویل، نه بقاءِ خود، هدف می شود و نه سيطره بر ديگران. و هم از اين روست كه حضرت علي (ع) در تدبیر سياسی خود چنين وانمود می کرد كه، اگر چون معاويه، بقاء حكومت را هدف قرار مي داد، از او بسيار هوشيارتر و تواناتر بود. اما او هم در سياق حكمراني و هم در گفته هايی که از او نقل شده است، بقاء امارت را كمتر از بزاق دهان يك بُز تلقي مي‌كرد.

گفتمان حق مداري
اين گفتمان بر سه پايه آزادي، برابري و ذاتي بودن حقوق انسان استوار است. گفتمان حق مداري، گفتمان تفكيك زدايي ميان حقوق انسان از يك طرف و حقوق افراد و جامعه‌ها از طرف ديگر است. در نتيجه، در گفتمان حق مداري، مقوله آزادي به همان ميزان با اهمیت است كه مقوله برابري. مقوله برابري نيز، از استفاده برابر در برابر قوانين و حقوق مدني شامل مي شود، تا برابري در برخورداري از منابع و مواهب طبيعي و اجتماعي، نظير: كار، اشتغال، فرصت تحصيل، فرصت اطلاع رساني و فرصت در كسب منزلت اجتماعي. به عبارتي، مسئله عدالت و تساوي در ذيل حقوق ناشي از برابري تعريف مي شوند. بنابراين، در گفتمان حق مداري، همه افراد و جامعه ها به يكسان محق هستند تا اولاً، از مواهب ناشی از حقوق طبيعي و ذاتي و حقوق ناشي از حقوق مدني بر خوردار شوند و ثانيا، وسايل اجرايي كردن حقوق خود را در اختيار بگيرند.
با اين تعريف، گفتمان حق مداري، گفتماني نيست كه حق را منحصر در خود بگرداند، بلكه حق چيزي است كه در همه آحاد بشر به يكسان وجود دارد. و هر فرد به حيث انسان بودن هم صاحب حقوق ذاتي است و هم واجد حقوق ناشي از مواهب طبيعي و اجتماعي (و از جمله حقوق مدني) است. اين گفتمان، بنا به اصل ذيحق بودن بشريت، هيچ فردي و هيچ جامعه‌اي را به حيث تفاوت در رنگ، نژاد و آئين و فرهنگ و به حيث تعلق داشتن در طبقات فرودست و يا فرادست، از حق بيشتر و يا كمتر برخوردار نمي كند. در اين گفتمان، حتي افراد و جامعه ها به حيث دوست و دشمن بودن، از داشتن حقوق ذاتي و حقوق ناشي از مواهب طبيعي و اجتماعي محبوب و يا محروم نمي شوند. نتيجه طبيعي اين بحث، اين است كه در گفتمان حق مداري، نه تنها رعايت حقوق و عدالت براي افراد، گروه ها و جامعه هايي كه در موضع و مقام دشمني قرار دارند، واجب است، بلكه هنر حق مداري در اجراي اين حقوق نسبت به دشمنان است. به عنوان مثال، رعايت حقوق دشمنان در محل اسارت و جنگ، هنر بس برتر و زيباتري است، تا رعايت حقوق خويشان در محفل دوستي.
توضيح اينكه: ذيحق بودن با «برحق بودن» دو مقوله متفاوت است. اينكه همه افراد و حتي جامعه ها و كشورهايي كه در مقام دشمن قرار دارند، ذيحق هستند، به هيچ وجه به معناي «بر حق بودن» نيست. اين توضيح از آن روست كه پاره اي از قضاوت ها، ديدگاه نويسنده را در ذيحق بودن همه، با نظریه هاي پست مدرنيستي، كه يا به نفي تمامت حقيقت مي پردازند، و يا حقيقت را پاره پاره و هر پاره آن را در كف هر حق و ناحقي قرار مي دهند، تفاوت گذاشته باشند.

گفتمان حق و باطل
در گفتمان حق و باطل، آزادي با قدرت و نيز ذاتي بودن قدرت با حقوق انسان، همعنان مي‌شوند. گفتمان حق و باطل، گفتمان تفكيك سازي ميان حقوق انسان از يك طرف و تفكيك سازي ميان حقوق افراد و جامعه از طرف ديگر است. تفكيك ميان آزادي و استقلال، تفكيك ميان آزادي و عدالت، تفكيك ميان حقوق ناشي از امنيت با حقوق ناشي از اعتراض و انتقاد و... از جمله تفكيك سازي‌هايي است كه در گفتمان حق و باطل صورت مي‌گيرد.
يكي از تفكيك هاي بسيار مهمي كه در گفتمان حق و باطل صورت مي گيرد، تفكيك يا عدم تمايزگذاري ميان «برحق بودن» و «ذيحق بودن» است. بنا به اين نوع تفكيك گذاري، هر كس به ميزاني كه بر حق باشد، ذيحق تلقي مي شود و به ميزاني كه از حوزه «بر حق بودن» فاصله بگيرد، داشتن حق از او منفك مي‌شود. به طوريكه اين گفتمان براي افراد، گروه‌ها و جامعه هايي كه بر باطل هستند، هيچ حقي قائل نیست.
بنا به گفتمان حق و باطل، حق منحصر به «بر حق بودن» است و افراد و جامعه ها بنا به ميزاني كه با حق همراهي مي كنند، واجد حق هستند و به ميزاني كه مخالفت مي كنند، از هر گونه حقوقي محروم مي شوند. و از آنجا كه حق ماندني و باطل رفتني است، حقوق نبايد به كسي تعلق بگيرد كه رفتني است. شايد صورت بندی که گفتمان حق و باطل براي مخاطبان خود بكار مي گيرد، خيلي ساده و بديهي باشد و نيازي به تعمق و تدبير نباشد. و هم از این رو، با این صورت بندی ساده، نیازی نیست تا آنهایی كه به رابطه استعبادی مرید و مرادی بسنده مي كنند، به صورت بندی های پیچیده حقیقت و حقوق رجوع کنند. كافي است به مخاطبان بگوييم: "حق از آن كسي است كه بر حق است و كساني كه بر حق نيستند، به نحو روشن در كلام، داراي هيچ حقي هم نيستند". در گفتمان حق و باطل، رعایت حقوق دیگران و به ویژه دیگرانی که در موقعیت باطل قرار دارند، تناقضنماست. مثل اینکه شما بخواهید به امر باطل، امر حق نسبت دهید. این تناقض چون از لحاظ صوری و منطقی محال است، از لحاظ اجتماعی نیز محال است. از این نظر، گفتن اینکه آزادی با عیار آزادی مخالفان سنجیده می شود، هجو متناقضی است که در گفتمان حق و باطل هیچ جایگاهی نمی تواند داشته باشد. چه آنکه مخالفان یا بر حق هستند و یا بر باطل، اگر بر حق هستند، مخالفت آنها با حق، از چه روست؟ اگر مخالفت ها از روی آگاهی است، خود به خود صفت بر حق بودن از آنها زائل می شود و اگر از روی ناآگاهی است، به همین دلیل باید با تنگ کردن عرصه باطل، امکان در ناحق زیستن و با ناحق زیستن را از او گرفت. نا گفته پیداست که با این استدلال بدیهی و ساده، که از یک صورت بندی منطقی و صوری بدست می آید، ذیحق بودن تنها به «برحق بودن» اطلاق می شود.

گفتمان حق مداری
سومین ویژگی اندیشه حق مداری،
الف) مستقل دانستن حق از ذهنیت این شخص و آن شخص است. چنانچه از قول حضرت علی (ع) به نیکی نقل می شود که : حق را نباید با افراد سنجید، بلکه افراد را باید با حق مورد سنجش و پرسش قرار داد.
ب) ذاتی دانستن حقوق با طبیعت انسان، به حیث انسان است. یعنی هر فرد به حیث انسان بودن واجد حقوق ذاتی و اساسی است.
اصل مستقل شمردن حق با ذهنیت اشخاص، ما را به امکان بر حق شمردن نسبی افراد، گروه ها و جوامع دیگر هدایت می کند. اما این امکان آنچنان که پاره ای از نظرها معتقدند، بدان معنا نیست که حق می تواند نزد همه باشد. تردیدی نیست که باطل نیز وجود دارد و تا زمانی که باطل وجود دارد، مبارزه با باطل نیز وجود دارد. اما اصل ذاتی بودن حقوق ما را به این امر هدایت می کند که: همه افراد با هر نژاد، با هر آئین و با هر فرهنگی، به طور یکسان از این حقوق برخوردار هستند.
بنابراین دو ویژگی، باید تصدیق کرد که اولاً، معیار باطل بودن و یا بر حق بودن، هر چه هست و هر چه نیست، احکام و آراء اشخاص نمی تواند باشد. یک معیار ساده در تشخیص میزان باطل و یا بر حق بودن، قائل بودن به دو وجه استقلالی و ذاتی حق و حقوق است. شاید با یک مثال ساده بتوانم منظور خود را نشان دهم. دو شخص «الف» و «ب» را بطور فرضی در نظر بگیرید. و در ادامه فرض کنید که شخص «الف» در مقام قدرت و حکومت است و شخص «ب» در موقعیت عدم قدرت باشد. شخص «الف» شخص «ب» را به دلیل ناسزا به خود و یا ناسزا به مرامی که او بدان تعلق دارد، به زندان محکوم می کند و حتی در زندان ممکن است او را به مدت چند روز و شاید چند هفته و شاید چند ماه در سلول انفرادی نگاه دارد. شخص «الف»، شخص «ب» را از هر گونه حقوق مدنی و از جمله حق داشتن وکیل و یا حق علنی بودن محاکمه و... محروم می کند. اکنون وضعیت وارونه ای را فرض کنید. یعنی وضعیتی که در آن شخص «الف» در موقعیت عدم قدرت و شخص «ب» در مقام قدرت و حکومت قرار دارد. شخص «ب» نه تنها با ناسزاها از طرف شخص «ب» مواجه می شود، بلکه شخص «ب» با موقعیتی که ناشی از حقوق مدنی اوست، در اعتراض به شخص «الف» گاه به دعوت عمومی برای نفی او مبادرت می کند. در این میان شخص «ب» نه تنها متعرض حقوق ناشی از آزادیهای شخص «ب» نمی شود، بلکه انجمن ها و یا دانشگاههایی که در کشور وجود دارند، شخص «ب» را به عنوان جسارت و شهامت در برابر قدرت مورد تحسین و تشویق قرار می دهند. به عبارتی شخص «ب» نه تنها حقوقی برای مخالفان خود قائل است، بلکه بنا به توصیه اندیشه ورزان فلسفه سیاسی، "مشاورت مخالف را بِه ز مجالست مرافق می شناسد". به عبارت آخر، شخص «ب» در مقام قدرت و حکومت، با مدارا و حقوق بیشتری با شخص «الف» برخورد می کند. خوب، خواننده محترم در این مثال خواهد یافت که شاید ما نتوانیم معیارهای دقیقی در باطل و حق بودن یک شخص و یا یک نحله فکری ارائه دهیم، اما با مثال ساده و تجربی که گذشت خواهد یافت که شخص «ب» نسبت به شخص «الف» برحق تر و شخص «الف» نسبت به شخص «ب» بر باطل است.

گفتمان حق و باطل
گفتمان حق و باطل، اولا هیچگونه وجه استقلابی برای حق قائل نیست. و حتی در مقام دین ورزی شاید مهم نمی دانند که سرمشق امام نخست آنها، استقلال شمردن حق از آراء و احکام اشخاص است. و شاید می دانند و تفسیر آنها از نظر این قلم نگذشته است. اما تا آنجا که این قلم مطلع است و بنا به تجربه ها، در این نظرگاه هم حق فاقد وجه استقلالی است و هم آنکه حقوقی به نام حقوق ذاتی انسان به حیث انسانیت او، شناخته نمی شود. از این نظر، نیک که به تجربه ها بنگرید، از دیدگاه آنچه که به گفتمان حق و باطل مربوط می شود، اولاً، حق با ذهنیت اشخاص پیوند ایجاد می کند و ثانیا، چیزی به نام حقوق مخالفان به رسمیت شناخته نمی شود. و اگر در پاره ای موارد حقی برای بعضی از مخالفان مشروط ایجاد می شود، نه به حیث حقیقت، بلکه به حیث مصلحت های ناشی از بقاء و مشروعیت، و یا مصلحت های ناشی از داشتن دست برتر در سیاست های خارجی است. لذا اعطاء حقوق نا تمام به مخالفانی که خود در مقام و موقعیت پیشگامی در سلسله مراتب کانون های قدرت داشته و دارند، این، آن حقوقی نیست که یک گروه سیاسی و یا یک دولت را حق مدار نشان دهد.
یکی از درس هایی که در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری می توان گرفت، این بود که جانبداران وضع موجود از گفتمان حق و باطل تبعیت می کنند. در این گفتمان، همچنان که در سطور پیش شرح داده شد، افراد جامعه ها، گروه ها و حتی دولت های خارجی در دو دسته بر حق بودن و بر حق نبودن تقسیم می شوند. مخالفانِ مدافعان حق، خواهی و نخواهی باطل محسوب می شوند. و از نظر مدافعان موجود، باطل هیچ جایگاهی و هیچ اعتباری در مناسبات سیاسی و اجتماعی نمی تواند داشته باشند. مدافعان وضع موجود به مثابه مدافعان و موکلان حق، بر خود واجب می دانند که هیچ رابطه ای جز رابطه نفی با مخالفان نداشته باشند. تنها مخالفان حربی (جنگی) نیستند که در موقعیت نفی قرار می گیرند. از مخالفان حربی تا مخالفانی که به بدنه خود نظام چسبسده اند، طیف گسترده ای از نیروهای سیاسی، اجتماعی و روشنفکری وجود دارند، که همه از دید مدافعان وضع موجود بر باطل هستند و باید در موقعیت نفی قرار گیرند. نکته با اهمیت اینجاست که کثرت نیروهای سیاسی و روشنفکران ایرانی، خواه در درون کشور و خواه در خارج از کشور، در مقایسه با کثیری از کشورهای جهان، در اندازه ای هستند که بسیاری از جریانهای سیاسی به اندازه یک دولت دارای نیروی سیاسی و کارشناسی هستند. بطوریکه جمع نیروهای محرکه سیاسی و روشنفکری ایرانی قادر به اداره چندین کشور در جهان هستند. این سخن به معنای همفکری با این نیروها نیست. آنها که با این قلم آشنا هستند، می دانند که نویسنده یکی از منتقدین جدی جریان روشنفکری است. اما این بدان معنا هست که چگونه در گفتمان حق و باطل، هیچگونه اعتباری جز نفی، برای این حجم از نیروهای محرکه سیاسی و روشنفکری، قائل نیست؟ اگر بخواهم با بیان روشن تر وضعیت نیروهای محرکه سیاسی و روشنفکری را با مدافعان گفتمان حق و باطل ترسیم کنم، نیروهای محرکه سیاسی و روشنفکری به اندازه پشیزی نزد گفتمان حق و باطل اعتبار ندارند. در شرایطی که در دنیای امروز بسیاری از دولت ها چون کشورهای سودان، اسپانیا، کلمبیا و... با مخالفان شورشی خود به توافق طرفینی می رسند، و در شرایطی که دولت های همسایه و نزدیک ما چون افغانستان و عراق از شورشیان مسلح و آشتی ناپذیر خود، چون طالبان و حزب بعث می خواهند که در انتخابات شوراها و انتخابات ریاست جمهوری مشارکت کنند و از حقوق مدنی خود استفاده کنند، در کشور ما متأسفانه به دلیل گفتمان حق و باطل، مخالفان هیچ جایگاهی در نظام اجتماعی و سیاسی ندارند و نمی توانند داشته باشند.
از ایام بسیار دورتر معلوم بود که مدافعان وضع موجود، دارای گفتمان حق و باطل هستند و کمتر از پشیز برای مخالفان خود ارزش و اعتبار قائل نیستند، اما انتخابات اخیر و پیامدهای آن، آن معلوم را نزد همگان مبرهن کرد که: هر اندازه در گفتمان حق مداری، حقوقمندی و آزادی افراد به اعتبار مخالفت هاست که معتبر هستند، اما در گفتمان حق و باطل، مخالفان جز کمتر از پشیز دارای ارزش و اعتبار نیستند و بنا به همین گفتمان است که رابطه و رویارویی مدافعان وضع موجود با منتقدین وضع موجود، جز رابطه استیلاء و نفی وجود ندارد.

Ahmad_faal@yahoo.com
www.ahmadfaal.com
پنج‌شنبه 1 مرداد 1388
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
شنبه 5 دی 1388
نام: دستفروش
پست الکترونیک:
موضوع:
از مطالبی که گذاشتی استفاده کردم،خیلی جالبند
بدم نمیاد یه سری به فروشگاه من بزنی باعث خوشحالی منه البته اگر برات مفید باشه
داخلش اجناس مختلفی از قبیل نرم افزار های آموزشی و برنامه و بازی و فیلم سریال گرفته تا لوازم آرایشی بهداشتی و...
خلاصه داریم دسفروشی میکنیم یه سری بزن

وب سایت: http://www.dastforush.com
وب لاگ:
یک‌شنبه 8 آذر 1388
نام: آرش
پست الکترونیک: pars_soft@yahoo.com
موضوع: سلام
سلام.خسته نباشید.بهترین سایت ایرانی:
www.zavyeh.com
بهترین بلاگ ایرانی:
www.arash-soft.blogsky.com

وب سایت: http://www.zavyeh.com
وب لاگ: http://www.arash-soft.blogsky.com
جمعه 29 آبان 1388
نام: saeid
پست الکترونیک: saeid_driver2002@yahoo.com
موضوع:
salam,man saeid 23 sale az tehran hastam,dar hafte chandin bar be site shoma sar mizanam,motasefane be elate savade kame bande va alagheye ziad be matalebe matrah shode dar site shoma be nachar didan mikonam va kam mifahmam,vali say mikonam deyne khod ra ke be tamame aghshare fahmedeye in keshvar daram ke shoma niz hatman az on daste hastid va va mikhanid va minevisid ke man behfahmam ada konam.khoshhal mishavam agar javabi be onvane rahnamayi zedegi be man bedahid.ba tashakor
saeid.

وب سایت:
وب لاگ:
سعيد آقا با سلام
از اينكه به وبلاگ من سر مي زنيد و كوشش داريد تا مطالب آن را مطالعه كنيد، هم متشكرم از لطف شما و هم از كوشش و علاقمندي شما بسيارخوشحال و خشنود شدم. واقعيت اين است كه نوشته هاي من به دو دسته تقسيم مي شوند. يكي نوشته هايي كه به مناسبت اتفاقات درجامعه مي نويسم و آنها را از جمله كارهاي روزنامه اي يا به قول معروف ژورناليستي مي نامم. اين نوشته ها اغلب ساده هستند و با اندكي دقت مي توان به آساني به مطالعه آنها پرداخت. اما دسته ديگر از مقالات مباحث نظري هستند كه به مطالعه قبلي حتما نياز است. همينجا اضافه كنم كه براي كسانيكه اصلا مطالعه نميكنند و يا خيلي خيلي كم مطالعه مي كنند كارهاي من قطعا دشوار مي آيند. اما درباره راهنمايي در باره زندگي (اگر در خواندن لغت zedegi اشتباه نكرده باشم) خيلي خوشحال مي شوم از كار و علاقمندي ها و از پرسش هايي كه توي ذهنت وجود دارد و يا مسائلي كه براي شما مسئله است، برايم بنويسي و من بنا به دانش و تجريه خود هر كمكي از دستم بر آيد درخدمت شما خواهم بود. به وب لاگ شما حتما سر مي زنم و مطالعه خواهم كرد.
با درود فراوان
فعال
یک‌شنبه 5 مهر 1388
نام: zedo naghiz
پست الکترونیک: saeid_driver2002@yaho.com
موضوع:
lotfan az webloge man didan farmayid




www.change2.blogfa.com

وب سایت:
وب لاگ:
حتما از وب لاگ شما بازدید خواهم کرد.
یک‌شنبه 25 مرداد 1388
نام: انالحق
پست الکترونیک: valentine_14_2005@yahoo.com
موضوع: حق
با سلام به شما دوست عزیز و گرامی
از پاسختان بسیار ممنونم.بی شک از این به بعد بیشتر مزاحمتان خواهم شد و حال من همانند آن تشنه ای است که توانسته خود را به چشمه زلالی برساند
یادداشتی با عنوان جهان بدون قدرت آورده اید.دیر زمانی است بدان می اندیشم حتی قبل از خواندن وبلاگ با دوستان بحث های زیادی در ماهیت قدرت شد.می خواهم با شما گفتگویی را آغاز کنم ولی برای آن که به سبیل خطا نروم ابتدا می خواستم بدانم تعریفتان از قدرت چیست و آیا با آن تعریف. قدرت در نظر شما به مثابه ستم است که باید بی چون و چرا حذف شود و یا همچون ابزاری است که نحوه بهره گیری از آن خیر و شر بودنش را معلوم می دارد...
ممنون از لطف بی کرانتان
یا حق

وب سایت:
وب لاگ: http://din21.blogfa.com
دوست گرامي با سلام
و تشكر از لطف دوستانه شما
در باره قدرت بحث هاي زيادي انجام داده ام. از جمله مي توانيد به كتابي كه به تازگي از اينجانب منتشر شده است تحت عنوان اسطوره هاي سياسي مراجعه كنيد. اما بطور ملحص اينكه، قدرت از نظر اينجانب نوعي رابطه است. رابطه ميان دو طرف و يا ميان دو چيز. تا رابطه اي وجود نداشته باشد، هيچ قدرتي در وجود نمي آيد. وقتي رابطه دو طرف يادشده بر اصل تضاد و نابرابري شكل گرفته باشد، قدرت ميان آنها پديد مي ايد. اصل تضاد و نابرابري به خودي خود به رابطه سلطه يك طرف بر طرف ديگر و يا يك طرف بر چيزهاي ديگر منجر مي شود. حاصل روابط سلطه چيزي جز شكل گيري مناسبات قدرت نيست. از اين نظر كه نيك بنگريم، قدرت نمي تواند وسيله بماند. قدرت هدف است و خود هدف خود را تعين مي كند. وقتي قدرت را بخواهيم وسيله رسيدن به يك هدف مانند آزادي (در فلسفه سياسي غرب) و يا وسيله رسيدن به عدالت و يا هر ايده اي قرار دهيم، خيلي زود رابطه هدف وسيله دگرگون خواهد شد. بدين ترتيب قدرت جاي هدف نشسته و هدف به وسيله قدرت تبديل مي شود. در صورت لزوم تفصيل يسشتر اين بحث را به كتاب ياد شده و يا به مقالاتي كه در همين وب سايت مي توانيد ملاحظه بفرماييد مراجعه شود.
با آرزوي موفقيت احمد فعال
یک‌شنبه 18 مرداد 1388
نام: انالحق
پست الکترونیک: valentine_14_2005@yahoo.com
موضوع: حق
سلام بر شما
دوست گرامی
وب لاگی ساخته ام که در آن می خواهم به مسائلی درباره فلسفه دین . رابطه مردم و دین .جنبش مدنی در ایران و راه کارها و....بپردازم البته هنوز در آن مطلبی درج نشده و فقط موضوعات انتخاب شده است.
از مطالبتان مشخص است که صاحب ذهن پویایی هستید و دوستان شما را به من معرفی کرده اند و از شما تعاریف بسیار شده است و گفته اند شما می توانید مرا راهنمایی نمایید
اگر لطف کرده و تفکرات مرا مورد نقد قرار دهید تا همیشه از شما ممنون خواهم بود
راستی با اجازه سایت شما رو در پیوندهای وب لاگم آورده ام اگر شما هم دوست داشتید که وب لاگ من رو پیوند کنید مختارید
منتظرتان هستم
یا حق

وب سایت:
وب لاگ: http://din21.blogfa.com
دوست گرامي با سلام
از اينكه دير پاسخ اينجانب را دريافت مي كنيد، پوزش مي خواهم چون در مسافرت بودم.
وب لاگ شما را مشاهده كردم . بنا داشتم تا چند نوشته شما را مطالعه و بعد اظهار نظر كنم. اما ظاهرا در وب لاك خودتان به جز يك نوشته درباره خيريت هنوز مطلب ديگري درج نكرده ايد. اولا خيلي خوشجال هستم كه در اين راه قدم نهاده ايد. مطمئن هستم موفق خواهيد شد. اما نكته اي كه از باب تجربه خدمت شما عرض مي كنم اين است كه "نوشتن از باب نوشتن" و "براي دل خود نوشتن" را بر انتشار آن مقدم بداريد. بي شك وقتي درون خود را از نوشتن سيراب نموديد، نوشته ها خود به خود راه به بيرون مي جويند. بسياري از افراد نوشته هاي خود را هنوز در درون خود نپخته و نپرورانده به بيرون مي فرستند، گمانم اين است كه اين افراد، بدون آنكه به عمق راه پيدا كنند، براي هميشه در سطح باقي مي مانند و لو اينكه در زمره نويسندگاه مشهور در آيند.
نوشتن درباب فلسفه دين ، به ويژه وقتي بخواهيد دين را در تجربه واقعي زندگي به كرسي تحقيق بكشانيد، كار بسيار سترگ و ارزنده اي است. نوشته شما در باب خيريت هر چند نشان مي دهد كه در اين راه قدم نهاده ايد، اما استواري اقدام هنوز به تجربه بيشتري نيازمند است. يك نگاه ديگر به بكار بردن اصطلاح خير نزد عامه مردم مي تواند حكايت از روانشناسي اميد يك جامعه باشد. از اين ديد كه به مسئله نگاه كنيد، خود به خود تحليل فلسفي ابطال پذيري يك حكم، بلاموضوع مي شود.
منتظر مطالب و پيام هاي بعدي شما هستم.
با آرزوي موفقيت براي شما
پنج‌شنبه 1 مرداد 1388
نام: ali
پست الکترونیک: ali@yahoo.com
موضوع:
in a simple and straightforward langauge tell us who is right who is wrong.
وب سایت:
وب لاگ:
دوست گرامي با سلام

اينجانب تنها كوشش داشت و دارد كه معيارهايي در باره حق مداري و گفتمان حق و باطل ارائه دهد. هر چند بطور آشكار نشان داد كه چه كساني مدافع گفتمان حق و باطل است. اما از اينكه شما مي پرسيد، كه به طور ساده و صريح بگويم كه چه كسي بر حق است و چه كسي بر خطاست، دقيقا منظور شما را درك نمي كنم؟
با آرزوي موفقيت
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387