«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
فرسایش جنبش سبز میان دو سنگ آسیاب
مقدمه نخست: گمان اين بوده و هست كه علي‌رقم گرايش‌هاي مختلف سياسي در ايران امروز، وقتي اجماع عمومي به روي آزادي و دموكراسي صورت مي‌گيرد، بزرگترين مانع‌ها براي استقرار يك نظام مردم سالار و حقوقمدار از ميان برداشته مي‌شود. اين گمان از روي اين واقعيت مهم رخ داد كه در فرداي پيروزي انقلاب 22 بهمن ماه 1357 به جز معدودي از گرايش‌هاي روشنفكري، اغلب گرايش‌هاي سياسي نه تنها نسبت به مقوله آزادي و مردم سالاري ديدگاه مثبتي نداشتند، بلكه بنا به سنت مبارزات انقلابي دهه 60 و 70 ميلادي در جهان و در ايران، نسبت به آزادي و نظام مردم سالار ديدگاه‌هاي بدبينانه بسيار وجود داشت. در آن ايام تقريباً اغلب نيروهاي چپ ماركسيستي نسبت به آزادي و مردم سالاري بيگانه بودند و اين مفاهيم را دستاورد بورژوازي مي‌پنداشتند. متقابلاً تحت تأثير مبارزات آن ايام، نيروهاي چپ و راست مذهبي نيز واجد چنين بدگماني‌هايي بودند. در يك تحليل، يكي از عوامل مهم بيراه رفتن انقلاب 22 بهمن ماه 1357، تقابل و بعضاً هم‌آوازي ديدگاههاي مذهبي و غير مذهبي‌اي بود كه در بيان قدرت و ضديت با آزادي اشتراك مسائي داشتند.
اما در شرايط حاضر و به دلايل مختلف، اغلب نيروهاي سياسي در داخل و خارج از كشور دريافته اند كه راه‌حل ايران جز حصول آزادي و نظام مردم سالار نيست. توافق به روي مقوله آزادي تا آن حد اهميت يافته است كه بسياري از نيروهاي بنيادگراي مذهبي نيز، خود را در زمره آزادترين و دموكرات‌ترين نيروي محركه سياسي در ايران و جهان مي‌شمارند. از اين نظر كه به مسائل ايران و راه حل‌ها و توافق‌ها نظر كنيم، خواهيم يافت كه آنچه كه از فرداي بعد از انقلاب 22 بهمن ماه اسباب انحراف انقلاب و انشقاق و حتي درگيري و تخاصم جريانات سياسي شد، امروز از ميان رفته است و لذا گروه بندي‌هاي سياسي به آساني مي‌توانند با هر علاقه و گرايش سياسي، و تنها با هدف تغيير وضع موجود، با يكديگر به توافق و اتحاد براي آزادي ايران دست بيابند. چنانچه يكي از نويسندگان در باب راه حل نجات كشور به صراحت مي‌گويد: "اتحاد برای دمکراسی، تنها ضامن نجات مردم ایران1"، است. اين روش و آمالي است كه بسياري از نيروهاي سياسي خارج از كشور و به ويژه بسياري از نيروهاي جمهوري‌خواه و مشروطه‌خواه را، به اتفاق با يكديگر خوانده است و شايد تعامل و همسويي پاره‌اي از اين نيروها، از اين نظر قابل تفسير باشد.
مقدمه دوم: هر چند ماهيت اختلاف‌ها را مي‌توان در بيناد‌هاي نظري هر توافق جستجو كرد، اما واقعيت اين است كه اختلاف‌ها كمتر از آغاز هر حركت و توافق اجتماعي شروع مي‌شوند. اغلب در ادامه هر توافق و حركت اجتماعي، وقتي منافع طرفين توافق در تلاقي با يكديگر قرار مي‌گيرند، اختلاف‌ها آغاز مي‌شوند. جنبش سبز مردم ايران و همراهي و همدلي بسياري از جريانات سياسي در داخل و خارج از كشور، گوياي اين حقيقت است كه تنها توافق به روي مقولاتي چون آزادي و دموكراسي نمي‌تواند منشاء همدلي و همآوازي و همكاري مشترك باشد. چه آنكه، وقتي اتحادها و توافق‌ها بنا به ماهيت، در بيان قدرت شكل مي‌گيرند، اختلاف‌ها و تخاصم‌ها دير يا زود از پرده بيرون مي‌افتند. به موجب همين بيان بود كه اتفاق‌ها و همدلي‌هايي كه در آغاز با جنبش سبز همراه شد، اكنون مي‌رود جنبش سبزِ را به گوساله سبزي تبديل كند كه بايد در جشن اتحاد قرباني شود. وقتي پاي قرباني كردن گوساله سبز به ميان آمد، اختلاف‌ها از هم اكنون در حال سربرآوردن از معابد و منافع گروه‌بندي‌هاي سياسي است. از اين نظر، حق با آنهايي بود كه معتقد بودند: تنها توافق به روي الفاظي چون آزادي و دموكراسي نمي‌تواند اسباب يك توافق اصولي و راهبردي باشد. هر چند اگر تمام جريانات سياسي، نه در مجاز و دايره الفاظ، بلكه در دايره گفتمان حقمداري، در مضامين دموكراسي و آزادي توافق مي‌كردند، اين توافق مي‌توانست اسباب يك توافق راهبردي قلمداد شود. اما حقيقت همان است كه نويسنده در بسياري از مقالات خود نسبت به وجود بيان قدرت در بسياري از ديدگاه‌هاي آزادي‌خواهي و دموكراسي‌خواهي شرح داده است. توضيح اين حقيقت چندان دشوار نيست كه چگونه بسياري از انديشه‌ها وقتي از آزادي سخن مي‌گويند، مضمون و محتواي بيان آنها چيزي جز بيان قدرت نيست. بارها به اين حقيقت اشاره شد كه در آزادي مي‌توان به توافق رسيد، اما در قدرت هيچ توافقي، جز توافق در مصالح و منافع وجود ندارد. به مجرد تلاقي مصالح و منافع، توافق‌ها به تخاصم باز مي‌گردند. بنابراين، اگر نيروهاي سياسي در داخل و خارج از كشور، مي‌توانستند بيان آزادي را از بيان قدرت آزاد كنند، مي‌توانستيم چون مقدمه نخست به اين حقيقت دست بيابيم كه : مانع‌هاي اساسي براي ايجاد يك اتحاد سراسري از ميان رفته است و لذا دغدغه آنها كه همواره از يك اتحاد ملي فارغ از گرايش‌هاي سياسي دم مي‌زنند، مهيا شده است. اما وقتي از ميان ناسزاها و مصلحت‌ها و منافع، پرده از بيان قدرت بر داشته مي‌شود، خواهيم يافت كه جنبش سبز در بيان قدرت، به گوساله سبز قرباني تبديل شده است. گوساله‌اي كه از هم اكنون بي‌توجه به رنج و محنت‌هاي مردمي كه در داخل كشور به جنبش عمومي برخاسته اند، بايد پاي منافع پاره‌‌اي از جريانات سياسي قرباني شود.
نگاهي به تحليل‌ها و گزارشاتي كه در باره جنبش سبز وجود دارد، نشان مي‌دهد كه هم بخشي از اصلاح‌طلبان وطني و هم بخشي از اپوزسيون خوش‌نشين در خارج از كشور، از انديشه قدرت آزاد نشده‌اند. روشن‌ترين دليل كه در اين باره مي‌توان ارائه داد، روش مصادره به مطلوب كردن اهدافي است كه جنبش سبز تعقيب مي‌كند. در اين ميان وقتي انواع روش‌هاي مصادره به مطلوب را در دو دسته متعارض تقسيم بندي مي‌كنيم، خواهيم يافت كه چگونه اگر اين دو گرايش در كشماكش جنبش، به عمومي كردن و عمومي شدن جريان مصادره ادامه دهند، جنبش سبز را ميان دو سنگ آسياب دچار فرسايشي عظيم خواهند كرد. اما پيش از اشاره به اين دو گرايش لازم مي‌دانم تا در دو مقدمه ديگر اشاره‌اي به مضامين فكري و فرهنگي اين جنبش بپردازم.
مقدمه نخست : همانطور كه آقاي رحيم مشايي به درستي اشاره كرده است، از ميان 24 ميليون آرايي كه به نام آقاي احمدي نژاد به صندوق‌هاي رأي ريخته شده است، تنها 4 ميليون رأي جنبه ايجابي دارد و ما بقي آراء، آراء اپوزسيوني هستند. بطوريكه آقاي رحيم مشايي اعتراف مي‌كند كه اين 20 ميليون نفر بسيار جدي‌تر از 14 ميليون نفر ديگر، نسبت به وضع موجود معترض و ناراضي هستند. اكنون صرفنظر از درست يا نادرست بودن حقيقت آرايي كه در انتخابات بدست آمد، تا همين اندازه كه آقاي رحيم مشايي نسبت به ماهيت رأي دهندگان اعتراف مي‌كند، كافي است تا تحليل خود را نسبت به گرايش‌هاي امروز جامعه ارائه دهيم. واقعيت اين است كه نه امروز بلكه از ساليان متمادي، مردم ايران نه تنها با وضع موجود مخالف هستند، بلكه سياق زندگي فرهنگي و فكري آنها هيچ سنخيتي با سياق زندگي فرهنگي و فكري نظام جمهوري اسلامي ندارد. آنچه كه نظام جمهوري اسلامي در مدارس از همان دوره ابتدايي به عنوان يك فرهنگ و به عنوان يك تفكر ايماني آموزش مي‌دهد، جز دو رو كردن چهره جامعه، تا كنون هيچ كاري از پيش نبرده است. چه آنكه، آموزش‌ها در جامعه غير رسمي مانند، خانواده و جامعه، به كلي متفاوت از آموزش‌هاي رسمي است. اگر در حواشي شهرها و روستاها جمع كثيري به دولت رأي داده اند، بدان روست كه اين جماعات مرزبندي شفافي ميان جمهوري اسلامي و شخص رئيس دولت به خرج نمي‌دهند. اين مرزبندي‌ها وقتي در متن شهرها تا متن زندگي شهري در تهران و دانشگاه‌ها شفاف مي‌شود، جهت گيري‌ها واقعيت را آنچنان كه هست نمايش مي‌دهند. اما در حواشي شهرها و روستاها نمي‌توان واقعيت را با جمع آراء نمايش داد. در همان حواشي شهرها و روستاها شواهد بسيار مي‌توان يافت كه جمعيت حاشيه نشين به رغم آنچه در صندوق‌ها نمايش داده مي‌شود، كمتر از ناسزاي ناموسي با وضع موجود و نمايندگان وضع موجود استقبال نمي‌كنند. لذا اگر نخواهيم به خود فريبي و ديگر فريبي دامن بزنيم، حقيقت اين است كه جنبش اجتماعي مردم ايران نتيجه وضعيت اپوزسيوني است كه قريب به اتفاق جامعه نسبت به مناسبات سياسي و اقتصادي و فرهنگي موجود، انجام داده‌اند.
مقدمه دوم: دومين واقعيتي كه لازم مي‌دانم در اين مقدمه شرح دهم نسبت جامعه با اسلام سياسي است. واقعيت اين است كه جامعه ايراني يك جامعه ديني و اسلامي است. در اين ميان تفكيك دين از سياست و به ويژه آنچه كه به اسلام مربوط است، تفكيك دين از محتواي ديني است. دين اسلام به ذاته سياسي است. به عبارتي، تفكيك اسلام و جامعه ديني، تفكيك دين از ماهيت وجودي خود است. بنا به سياق ماهيت سياسي اسلام، جنبش امروز مردم ايران از اسلام سياسي تفكيك پذير نيست. يك نگاه ساده به رويدادهاي چند ماهه اخير در خيابانها، نشان مي‌دهد كه چگونه اسلامي سياسي نقش فعالي در جنبش سياسي و اجتماعي مردم دارد. نيروهايي از اپوزسيون كه كوشش دارند اسلام را از سياست تفكيك كنند، آگاهانه يا ناآگاهانه با جامعه ديني ايران و با حركت سياسي مردم ايران سر ستيز دارند. كوشش‌ها براي غير فعال كردن دين در صحنه خيابان، اگر از روي اغراض نباشد، كوشش‌هاي نافرجامي‌ است. بانگ الله اكبر در پشت بام‌ها و در كف خيابان‌ها و شعارهاي ديني ديگر، كه موجب تحريك و تهييج جامعه مي‌شود، حكايت آشكاري از نقش سياسي و ظرفيت سياسي جامعه ديني در جنبش اجتماعي است. آنچه جامعه تفكيك مي‌كند و نيروهاي اپوزسيون يا نمي‌خواهند ببييند و يا با تفكيك دين از سياست كوشش دارند تا نقش سياسي دين را يكسره انكار كنند، تفكيك دين از رسم حكمراني است. مردم ايران ديگر نمي‌خواهند دين در زندگي آنها نقش دولتي و حكومتي ايفاء كند. اين آن تفكيك‌سازي و تمايزگذاري درستي است كه جامعه ديني ايران در رفتار و گفتار و در سياق زندگي فرهنگي و اجتماعي خود ساليان متمادي است كه نشان داده است. اين تفكيك‌گذاري، به نوعي يك تفكيك‌گذاري درست هم هست. چه آنكه دين همچنانكه به ذاته سياسي است، همچنان داراي ماهيت ضد قدرت است. و دولت به مثابه سازمان يافته ترين شكل قدرت، اساساً و ماهيتاً ضد دين و دينداري است. اين آن حقيقتي است كه نويسنده بارها در نوشته‌هاي خود به تحليل و تفسير آن پرداخته است. لذا با تفكيك دين از دولت و قدرت، خواهيم يافت كه چگونه و چرا نهادهاي ديني و حتي مراجع ديني، مي‌توانند به عنوان دمكرات‌ترين نهادهاي اجتماعي و سياسي در جامعه نقش فعال ايفاء كنند. جنبش سياسي و اجتماعي مردم ايران گوياي همين حقيقت است.

سنگ‌هايي كه آسياب مي‌شوند
با اين مقدمات اكنون به دو جريان سياسي اشاره خواهم كرد كه چگونه با عدم درك صحيح مضامين سياسي و فرهنگي جنبش، كوشش دارند تا به مثابه نقش دو سنگ آسياب قدرت و زور به فرسايش جنبش اجتماعي و سياسي مردم ايران مبادرت كنند:
1- جريان اصلاحات از آغاز تشكيل با هر نوع جنبش اجتماعي مخالفت مي‌كرد. مستمسك اصلاحات، انواع ترس‌هايي بودند كه در جامعه سياسي ايران دامن زده مي‌شد. ترس از ايران شدن ايران، ترس از افغانستان شدن ايران و ترس از لبنان شدن ايران، اينها در زمره ترس‌هايي بودند كه همواره اصلاح‌طلبان، جامعه ايراني را از جنبش اجتماعي مي‌ترساندند. اكنون در موقع، اصلاح‌طلبان بايد به اين پرسش پاسخ بگويند كه : از چه رو جامعه ايراني را به انواع ترس‌ها معتاد كرده بودند؟ اكنون كه جامعه ايراني لباس اعتياد و ترس را از تن بدر برده و در كف خيابان‌ها حضور پيدا كرده است، جامعه اصلاح‌طلبان اعم از اصلاح‌طلبان حكومتي و بعضي از اصلاح‌طلبان ملي و مذهبي، كوشش دارند تا جريان جنبش اجتماعي مردم ايران را در سود خود مصادره كنند. در واقع اصلاح‌طلبان بنا به آموزش‌هاي مصلحت‌انديشي و جهان بيني كاسبكارنه كه ساليان متمادي در فن حكومت داري آموزش و تربيت ديده بودند، يكبار ديگر دست به دروغ بزرگي زده‌اند. هر چند نمي‌توان و نبايد از ايستادگي و مقاومت بسياري از اصلاح‌طلبان در راه آزادي و حقوق جامعه به تقدير گذشت، اما دروغ‌ها تا خودفريبي‌ها هنوز ادامه دارد. آقاي علوي تبار را كه مي‌توان در زمره يكي از صادق‌ترين نيروهاي اصلاح‌طلب ياد كرد، متاسفانه او نيز در همين دام خودفريبي گرفتار است. او در مصاحبه با آقاي مرتضي كاضميان و در پاسخ به اين پرسش كه: آیا جنبش سبز در ادامه‌ی جنبش اصلاحی است یا وجوه تمایزی نسبت به آن دارد؟ مي‌گويد: «جنبش سبز تکامل جنبش اصلاحی است، با برخی تاکیدهای جدید، مانند تاکید بر همبستگی تاریخی به‌جای گسست تاریخی، تاکید بر عامه‌ی مردم به‌جای نخبه‌گرایی، تاکید بر همراهی با اقشار دست‌ورز و پایین در کنار طبقه متوسط مدرن، تاکید بر گفت‌وگوی سنت و مدرنیته به‌جای جدال میان آنها2». اگر آقاي علوي تبار تاييد مي‌كرد كه جنبش اصلاحي يك جنبش نخبه‌گرايي بود و دموكراسي‌اي كه اصلاح‌طلبان در جستجوي آن بودند (بنا به روايت صريح آقايان تاج زاده و حجاريان در مقالات نخبه گرايي و دموكراسي و تقدم دولت بر دموكراسي)، ناظر به يك جنبش نخبه گرايي بود، بي شك تصديق مي‌كرد كه هيچ سنخيتي ميان جنبش اصلاحي با جنبش امروز مردم ايران وجود ندارد.
يكي از جامعه شناساني كه اغلب جامعه شناسي را در خدمت تئوري‌هاي قدرت و مصلحت بكار مي‌گيرد، پا را از اين فراتر نهاده و پاره‌اي از محافظه‌كاران از جمله آقاي ناطق نوري را نيز در زمره پايه‌گذاران جنبش ياد مي‌كند. سخن از اين عجيب و قريب‌تر نمي توان گفت!! اين جامعه شناس و هم‌انديشان وي، از ترس اينكه مباد جنبش اجتماعي و سياسي مردم ايران تومار قدرت و شوكت آنها را كه از خلال همنشيني با قدرت يافته اند، يكسره در هم بپيچاند، و بدون توجه به آنچه كه در مقدمه نخست به آن اشاره شد، معتقدند كه جنبش اجتماعي و سياسي مردم ايران در پي جمهوري اسلامي است. دفاع آنها از جمهوري اسلامي در حقيقت دفاع از هويت سياسي، و دفاع از موقعيتي است كه از رهگذر مناسبات قدرت كسب كرده‌اند. آنها نمي‌خواهند اين مناسبات را از دست بدهند، از اين رو ماهيت سياسي و اجتماعي جنبش مردم ايران را با مصالح و منافع ارگانيگ خود تفسير و تحليل مي‌كنند.
وقتي گفته مي‌شود : «رنگ جنبش ما به همين سبزی است که رهبران ما در داخل کشور تعيين کرده‌اند و سبزتر از اين هم نمی‌خواهيم و نبايد بشود.3» و اضافه می‌شود که:« رهبران اين جنبش آقايان ميرحسين موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی هستند و ما به هيچ رهبر ديگری ـ چه در داخل و چه در خارج ـ نياز نداريم.4» و ديگر اين که: «جنبش سبز ما در پی باز پس گرفتن آرای ريخته شده به صندوق‌های انتخابات اخير است و لا غير، و آن‌هايی که با اين جنبش همراه‌اند نبايد هيچ خواسته ديگری را بر اين خواست بيفزايند و بار جنبش را سنگين کنند.5» و بالاخره تاكيد مي‌شود كه « ما نبايد بر اين خواسته‌ها چيز ديگری بيفزاييم و يا شعاری به‌جز شعارهايی که توسط رهبران جنبش تعيين می‌شود بدهيم.6» و سرانجا ماحصل سخن اينكه: «اين را هم بدانيد که ما به دنبال جدايی دين از حکومت که هيچ، به دنبال برقراری دموکراسی هم نيستيم چون دموکراسی در کشوری مثل کشور ما فعلا ـ حتی به روزگاران ـ قابل برقراری نيست.7» نويسنده اين سطور كه آقاي عطاء الله مهاجراني است، معلوم نيست بنا به كدام قرائن و شواهد مي‌گويد: جنبش نه در پي تفكيك دين از حكومت، و نه در پي استقرار دموكراسي است؟ آنچه امروز ما در كف خيابان‌ها شاهد آن هستيم و آنچه كه نويسنده اين سطور به يمن زندگي ساليان در كف خيابان و بدور از مناسبات سياسي و آريستوكراتيك (نظام اشرافيت) مشاهده كرده است، با آنچه كه نويسنده محترم از خلال زندگي در مناسبات آريستوكراتيك يافته است، به كلي متفاوت است. حقيقت اين است كه اشارات اين نويسنده و بسياري از هم‌انديشان وي، اشاراتي است كه از خواستگاه زندگي آريستوكراتيك سرچشمه مي‌گيرد. نوع تفكر آمرانه و زندگي اربابي آنها در دولت سازندگي، گزارشگر تفكر آريستوكراتيك است. لذا آنها يا به درستي در ميان مردم زندگي نكرده‌اند و يا آنكه جامعه را بدون ملاحظه وضعيت دوگانه اندروني و بيروني، كه به مناسبتِ مواجه با قدرت، از خود نشان مي‌دهند، درنيافته اند. از اين رو، آيا حق با آنها نيست تا بگويند : اين نويسنده محترم جز مصادره جنبش و تلفيق آن با مصلحت‌ها و منافع خود، نمي‌تواند انديشه ديگري در سر داشته باشد؟
2- دروغ و فريب ديگر از ناحيه پاره‌اي از نيروهاي اپوزسيون انجام مي‌گيرد. در اين ميان طيف‌هاي گوناگوني وجود دارند كه چون اصلاح‌طلبان بنا به ديده قدرت، قادر به ديدن حقيقت نيستند. از آنها كه به وهم خويش جمهوري ايراني را دال بر نظام سلطنت تفسير مي‌كنند، و آنها كه كوشش دارند تا كينه‌ها و نفرت‌هاي كهنه خود را بر سر و سينه اسلام سياسي برافكنند. با طرفداران وهم سلطنت چندان نمي‌توان سخن گفت، چه آنكه سخن و سيماي انديشه آنها چيزي بيش از انتگريسم اسلامي و بنيادگرايي آريستوكراتيك، برنتافته است. آنها از اين حقيقت غفلت مي‌كنند كه اگر انقلاب اسلامي ايران پس از پيروزي به بيراهه رفت، به يمن پاره‌اي از عناصر فرهنگ آريستوكراتيك شاهنشاهي در طبقه اي از آريستوكراتيك انقلابي بود. طبقه‌اي كه كوشش داشتند تا فرّ شاهي را از يك سر به سر ديگر وانهند. اما اگر از طرفداران وهم سلطنت در گذريم، شعار جمهوري ايراني را در واكنش‌ها با اسلام سياسي آلودن، تنها از سينه آنهايي مي‌ترواد كه يا هرگز جامعه ايراني را يك جامعه مسلمان نمي‌خواهند، و يا كوشش دارند تا دين را چون زنا با محارم به حريم خلوت ‌برانند. اما آنها كه از ذوق زدگيِ شعارِ يكسر معدود و محدود "جمهوري ايراني" تفاسير دلخواه مي‌سازند، چگونه است كه از سراسر شعارهايي كه از ماهيت اسلام سياسي برمي‌آيد، بي‌اعتنا مي‌‌گذرند؟ اگر مردم ايران در جنبش اجتماعي و سياسي خود اسلام حكومت و قدرت را به كنار مي‌نهند، اما همانها بطور اكثر، اسلام سياست را به صحنه زندگي خود فرا مي‌خوانند. چه آنكه، همين مردم نيك مي‌دانند كه مبارزه با مثلث زور پرست، تنها به يمن در آويختن روح و انديشه خود در آئيني ممكن است، كه داراي ماهيت مبازه‌جويي است و اين ماهيت جز از ذات آئين ديني خود جامعه برنمي‌آيد.
علاوه بر آنها كه به موجب واكنش با اسلام، يا اسلام سياسي، جهت گيري جنبش سياسي و اجتماعي مردم ايران را به تأويل آراء خود مي‌آرايند، طيف ديگري از اپوزسيون وجود دارند كه بنا به واكنش به انقلاب 22 بهمن ماه كوشش دارند تا جنبش سبز را در تقابل با آنچه كه جنبش قرمز مي‌نامند، تفسير كنند. مرزبندي ميان جنبش سبز و جنبش قرمز، در واقع از نظر بعضي، مرزبندي ميان اصلاحات و انقلاب است و از نظر بعضي ديگر، مرزبندي ميان وضعيت كنوني جامعه با وضعيتي است كه انقلاب اسلامي در پيروزي 22 بهمن ماه در پي تحقق آن بود. بعضي از طرفداران اصلاحات كه امروز به صف اپوزسيون پيوسته‌اند، به جاي نقد گذشته خود، كه چرا خشونت و استبداد را جايگزين انقلابي كردند كه با مضمون آزادي گل را به جاي گلوله نشاند، و از آن بيشتر چرا به جاي گرفتن جانب آزادي، ابزار كار انتگريست‌ها شدند، جنبش امروز مردم ايران را در تقابل با انقلاب 22 بهمن ماه مي‌نشانند. پاره اي ديگر از نظرات از آن رو جنبش سبز را در تقابل با انقلاب 22 بهمن ماه مي‌نشانند، تا به موجب آن به انكار انقلابي بپردازند كه از نقطه نظر بسياري از مورخين، پنجمين انقلاب بزرگ در تاريخي است كه به عصر جديد موسوم است. از اين نظر، انقلاب 22 بهمن ماه انقلاب جديد محسوب مي‌شد، چه آنكه انقلاب كوشش داشت تا بنيادهاي فلسفي و فرهنگي‌اي چون دين سنتي، سياست استبدادي و اقتصاد طبقاتي را كه به عصر آريستوكراسي و نظام پادشاهي تعلق داشت، به عناصر نوانديشي ديني و آزادي و جمهوري درآويزد. هر چند آن انقلاب در كوشش‌هاي خود به دلايل تاريخي و سياسي و از جمله اسلام حكومت و قدرت ناكام ماند، اما اگر اين جنبش بتواند به يمن ايستادگي بر آزادي و استقلال و به يمن شفاف كردن بيان آزادي از بيان قدرت، خود را از ميان دو سنگ آسياب قدرت آزاد كند، خواهد توانست تا در تكامل اهداف انقلابي كه ناتمام ماند، تجربه آزادي را در پي بيش از يك قرن تلاش، به كرسي تحقيق بنشاند.


فهرست منابع:
1- رجوع كنيد به مقاله‌اي با همين عنوان از عليرضا جباري
2- به گزارش سايت امروز درباره "جنبش سبز و جمهوري اسلامي در گفتگو با علي رضا علوي تبار" مراجعه شود.
3 تا 7- عبارات ذكر شده به نقل از مهاجراني و به نقل از مقاله "مأيوسم كردي خان دايي" نوشته تقي مختار است. نويسنده كوشش داشت تا به متن كامل سخنان آقاي مهاجراني دست بيابد، اما متأسفانه جز گزيده هايي از سخنراني در سايت راه سبز، هنوز به اين متن دست نيافته است.
Ahmad_faal@yahoo.com
www.ahmadfaal.com
سه‌شنبه 10 آذر 1388
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
پنج‌شنبه 1 بهمن 1388
نام: arash
پست الکترونیک: taghirat2@gmail.com
موضوع: جبر سیاسی
با سلام
آرش جوانی 23 ساله هستم.در بعضی کتب و نوشته های ظاهرا مستند به انتخاب قدرت های سیاسی و رئوس ممالک جهان سوم توسط کشور های ابر قدرت اشاره شده.به گونه ای که میتوان یافت رضا شاه پهلوی و خمینی خصوصا اینگونه به این جایگاه رسیده اند!و من در فکرم که تاءثیر مردم در این تغییرات چیست و این تکلیف این کشته ها چه میشود.تمایل دارم نظر حضرتعالی را در این باره بدانم.با تشکر

وب سایت:
وب لاگ:
سه‌شنبه 10 آذر 1388
نام: ali
پست الکترونیک: ali@yahoo.com
موضوع:
With Islam we will never achieve democracy in Iran. The best regime for Iran is a secular regime. If you look at history of Iran we have been an Islamic country except during the Pahlavi’s regime. Shah was a dictator, no doubt about that however since he was very secular Iran managed to flourish and became modern due to the secular policies of the Shah’s regime. This was a step forward and we should thank him for that
وب سایت:
وب لاگ:
دوست گرامی علی آقا با سلام
من هرگز نگفته ام که به وسیله اسلام ما می تونیم به دموکراسی دست پیدا کنیم. من که در همان نوشته و نوشته های دیگر گفته ام که به اسلام حکومت و قدرت باور ندارم. مراد من از اسلام سیاسی, بی تفاوت نبودن جامعه مسلمانان و حضور آنان در صحنه سیاسی است. و این حقوق طبیعی هر جامعه ای است که نسبت به محیط پیرامون خود بی تفاوت نباشد. اسلام سیاسی با حضور در صحنه سیاسیت تنها می تواند بر ضد استبداد و ستم و دروغ وارد عمل شود. و از این حیث بود که گفتم نهادهای دینی می توانند به منزله نهاد دموکراتیک در جامعه حضور داشته باشند. نه به عنوان وسیله ای برای حکومت کردن و استقرار دین یا استقرار عدالت و یا استقرار دموکراسی و یا هر چیز دیگر. و اینکه رژیم شاه را هم سکولار می دانید و آن را یک گام به جلو می شناسید، اولا خوب است به نظرات آقای نوری علاء مراجعه بکنید که رژیم های دیکتاتوری را سکولار نمی شناسد. در باره سکولارزیم هم حرف و حدیث های بسیار هست حداقل به این دلیل که ابهام های بسیاری درباره سکولاریزم وجود دارد. همین ابهام ها می تواند سرمنشاء یک استبداد دیگر باشد.در آینده درباره سکولاریزم بحث خواهم کرد.
با آرزوی موفقیت
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387