«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
اسلام سیاسی و جنبش های اجتماعی

در مقاله‌اي كه با عنوان "فرسايش جنبش سبز ميان دو سنگ آسياب" منتشر كردم، عده‌اي از دوستان به محتوای آن معترض شدند. مقاله در پي نقد دیدگاه‌هایی بود که سعی در مصادره به مطلوب کردن جنبش مردمی ایران برآمده‌اند. اما دوستان معتقد بودند که نویسنده مقاله نيز با سياسي خواندن اسلام، به نوعی دست به مصادره جنبش در سود اسلام سياسي زده است. به علاوه انتقاد شده كه مراد نويسنده در باره اسلام سياسي ابهام‌آميز است. سرانجام اینکه، تفسير خواست عمومي جامعه و جريانات سياسي، از آنچه درباره تفكيك دين از سياست گفته مي‌شود، روشن نيست. در اين مقاله، بنا به آنكه رابطه دين و سياست و حكومت، در زمره مهمترين مباحث و چالش‌هاي فكري در حيات سياسي ايرانيان و منتقدين محسوب مي‌شود، كوشش دارم تا توضيحات بيشتري در باره اسلام سياسي و رابطه آن با جنبش‌هاي اجتماعي و به ویژه، با جنبش اجتماعي و سیاسی مردم ايران، ارائه دهم.
1- اگر يكبار ديگر با دقت به مقاله "فرسايش جنبش ميان دو سنگ آسياب" مراجعه شود، مشاهده خواهد شد كه نويسنده به هيچ‌رو كوشش نداشت تا بگويد، مردم ايران در جنبش اجتماعي خود خواستار اسلام سياسي هستند. تنها مقاله به اين موضوع اشاره داشت كه اسلام سياسي در جنبش اجتماعي و سياسي مردم ايران حضور دارد. بديهي است، از آنجا كه تفكيك ميان اسلامِ سياست با اسلام حكومت نه تنها ميان روشنفكران روشن نيست، بلکه اين ناروشنايي، با وضوح بيشتري بيشتري ميان اقشار مختلف مردم و از جمله آنها كه در جنبش سبز حضور دارند، وجود دارد. اما، این روشنایی و ناروشناییِ یک مفهوم نیست، که ماهیت یک جنبش را تعیین می کند. بلکه زندگی با مفاهیم است که به حضور و عدم حضور آن مفهوم، مجوز حضور یا عدم حضور می دهد. به عنوان مثال، گفته می‌شود بسیاری از مردم آمریکا ممکن است با مفهوم دموکراسی آشنا نباشند، و یا اصلاً بعضی از آنها با کلمه دموکراسی به کلی بیگانه باشند، اما واقعیت این است که همین مردم با دموکراسی زندگی می کنند. بنابراین، چه بخواهيم و چه نخواهيم اسلام سياسي در جنبش سیاسی و اجتماعی مردم حضور دارد. در این میان، از ميان كنشگران جنبش سبز، با افرادي روبرو مي‌شويم كه با شعار الله اكبر و ساير شعائر ديني در جنبش به شدت مخالفت مي‌كنند، اما اين افراد در ميان خيل عظيم كنشگران جنبش بسيار محدود و معدود هستند. چنانچه با افراد بسيار محدودي مواجه مي‌شويم كه جنبش سبز را در راستاي اهداف اصلاحات و جمهوري اسلامي تعقيب مي‌كنند. اما واقعيت اين است كه هم آنها كه با شعائر ديني مخالف هستند و هم سایر اقشار جامعه، که حضور خود را در شعائر ديني به نمایش گذاشته‌اند، در این نظر مشترک هستند که : دیگر نمي‌خواهند دين و دستورات ديني بطور آمرانه و يا از راه سازمان قدرت، بر سرنوشت آنها حكمراني داشته باشد. تنها بر روشنفكران است كه حضور حداكثري مردم را از اين حقيقت آگاه سازند كه: اسلام سياسي هرگز به منزله اسلامي نيست كه بايد بر مقدرات آنها حاکم باشد. اسلام سياسي تنها بازدارنده حكومت‌ها از ظلم و استبداد و دروغگويي است، نه اعمال كننده عدل و آزادي و درستكاري در جامعه. جلوتر نشان خواهم داد كه بنا به خود قرآن هيچكس مسئول و متولي هدايت جامعه در آمال و آرمان‌ها ديني نيست. بنابراين زمانيكه اين تفكيك‌گذاري روشن شد، جامعه و كنشگران جنبش اجتماعي و سياسي درخواهند يافت، كه چگونه اسلام مي‌تواند به مثابه يك نهاد دموكراتيك و بازدارنده حكومت‌ها از استبداد، در جامعه حضور داشته باشد. اكنون نيز اين اسلام و اين حضور در لحظه به لحظه جنبش اجتماعي مردم ايران وجود دارد، ديگر چه باك از آگاهي به چنين تفكيك‌گذاري‌ای است؟ چنانچه يكي از خوانندگان محترم نيز به اينجانب يادآور شدند كه اسلام هرگز قادر نيست دموكراسي در جامعه برقرار كند. به آن خواننده محترم متذکر شدم كه نويسنده هرگز برآن نبوده است تا اثبات كند كه اسلام به مثابه یک حکومت مي‌تواند دموكراسي برقرار كند. نهادِ دموكراتيك خواندن اسلام، تنها از حيث سلبي بود و نه از حيث ايجابي.
2- نويسنده از آن رو به اسلام سياسي معتقد نيست، كه لطفي در حق اسلام و يا لطفي در حق جامعه مسلمانان و يا حدكثر لطفي در حق تعلقات عاطفي و فكري خود به خرج داده باشد. بلكه اشاره به اسلام سياسي، بنا به ذات و ماهيت سياسي بودن خود اسلام است. دهها و صدها آيه روشن در قرآن وجود دارد كه جامعه مسلمانان را به كنش سياسي و اجتماعي فراخوانده است. دهها و صدها آيه و حكم قرآني وجود دارد كه جامعه مسلمانان را به اقامه قسط و عدل، مبارزه با ستمگري، مبارزه با كفار (يعني آنها كه حق را مي‌پوشانند، نه آنها كه دين را بر نمي‌تابند) و مبارزه با نابرابري‌ها و تبعيض‌ها فراخوانده است. دهها آیه وجود دارد که از مسئولیت جامعه مسلمانان و از آن فراتر، مسئولیت انسان در برابر حقوق خویش در زندگی اجتماعی، حکایت دارد. با اين وجود، آيا مي‌توان پنداشت كه چنين ديني كه بيش از 90 درصد آيات آن ناظر به كنش اجتماعي و سياسي و حقوق اقتصادي جامعه مسلمانان است و حتي فراتر از آن، در بيشتر آيات به جاي خطاب قرار دادن مؤمنين، بشريت را به چنين كنش‌هايي فراخوانده است، ديني است كه تك تك افراد جامعه را به حريم خلوت خصوصي خود مي‌خواند؟ اگر در ایران پيش از انقلاب 22 بهمن ماه 1357، بخش بزرگي از جامعه، اسلام را محدود به آداب و مناسک عبادي كرده بودند، اين چيزي جز بيگانگي جامعه مسلمانان با ذات و ماهيت سياسي و اجتماعي اسلام نبود. در اينجا بدون اينكه نويسنده قصد تفسيرقرآن داشته باشد، تنها از حيث روشن شدن حقيقتي كه به تفكيك‌گذاري وي درباره اسلام سياسي و اسلام حكومت مربوط مي‌شود، لاجرم توجه خوانندگان را تنها به صورت تحت الفظیِ سوره "ماعون" از قرآن جلب مي‌كند. عبارات اين سوره به خوبي نشان مي‌دهد، حتي آنجا كه قرآن مسلمانان را به مناسك عبادي مي‌خواند، به تحريض و تحريك مسكينان براي اعاده حقوق خود دعوت مي‌كند. و از اين بيشتر، وقتي در آغاز مي‌پرسد، آيا ديده‌ايد چه كساني دين را تكذيب مي‌كنند؟ در ادامه و در توصيف تكذيب كنندگان دين، به كساني اشاره مي‌كند كه حقوق يتيمان را منع و يا از تحريك مسكينان در اعاده حقوق خود باز مي‌دارند. بلافاصله پس از توصيف اين دو گروه، نمازگذاران را با لحني به شدت مزمت آميز مورد خطاب قرار مي‌دهد، كه : "پس واي بر نمازگزاران1". بدين ترتيب، قرآن نمازگزاراني را كه يتيمان و مسكينان را در احقاق حقوق خود تحريك نمي‌كنند، در صف نخست تكذيب‌كنندگان دين قرار مي‌دهد. آيا با اين وصف و صدها آيه ديگر كه اشاره به مبارزه اجتماعي دارند، مي‌توان دين را و به ويژه آنچه به دين اسلام مربوط مي‌شود، از كنش‌ورزي سياسي تفكيك كرد؟
3- مهمترين دليل آنها كه كوشش و اصرار دارند تا دين را از سياسيت تفكيك كنند، از اين روست كه سياست و كنش سياسي را جز روش دستيابي به قدرت و حكومت نمي‌شناسند. ناگفته پيداست كه نزد بسياري از مفسرين و تحليلگران علم سياست، امر سياسي تعريفي وراي قدرت نمي‌يابد. تا آنجا كه فعاليت‌هاي حزبي را محصور در چيرگي بر نهادهاي قدرت تفسير مي‌كنند. از زمان ارسطو تا دوران معاصر اغلب علماي سياست چون موريس دوروژه،‌هانا آرنت،‌هارولد. ج. لاسكي، برتراند دوژونل و... معناي سياست چيزي بيش از فنون دستيابي و يا تصرف نهادهاي قدرت نبوده است. همينجا اضافه كنم كه اگر سياست تنها در همين تعريف، و تنها ناظر به تصرف نهادهاي قدرت باشد، نويسنده افكار و علائق خود را از هر دو صفت سياسي بودن و مسلمان بودن آزاد مي‌كرد. اما حقيقت اين است كه سياست به جز روش دستيابي و تصرف نهادهاي حكومت و قدرت، داراي تعاريف ديگري نيز هست. از جمله اينكه، از همان زمان ارسطو با تعريف انسان به منزله يك "حيوان سياسي" تا امروز كه سياست را در زمره يك حرفه تخصصي مي‌شناسند، جامعه‌ها و كنشگران سياسي همواره در كشاكش دو سياست آزادي و قدرت قرار داشته‌اند. كنش سياسي تنها معطوف به قدرت و كسب قدرت نيست، كه اگر چنين بود، تلاش براي آزادي معناي خود را از دست مي‌داد. تفصيل اين بحث را در مقالات ديگر خاطر نشان كرده‌ام، اكنون به منظور آگاهي خواننده محترم يادآور مي‌شوم كه تلاش براي آزادي، ناظر به كنش‌هاي ذاتي انسان است، اما تلاش براي كسب قدرت، جز از واكنش انسان و جامعه‌ها بر نمي‌آيند. واكنش‌ قدرت ناظر به سيطره جستن و تصرف امور و اشياء است. در اين ميان چه باك كه از نگاه قدرت، انسان به ابزاري بيش تقليل پيدا كند. متقابلاً كنش آزادي ناظر به آزاد شدن انسان از چنين رابطه‌هايي است. بنابراين، اگر دانسته مي‌شد كه تلاش‌ها براي آزادي، در تقابل با تلاش‌ها براي كسب قدرت هستند، در نتيجه سياست معطوف به آزادي، در تقابل با سياست‌هايي قرار مي‌گرفت كه معطوف به قدرت هستند. بدين ترتيب، با تفكيك سياست از قدرت و بازتوليد تلاش‌ها و كنش‌هاي سياسي در تعريف تاز‌ه‌اي از سياست، موسوم به سياست آزادي، تفكيك دين از سياست بي وجه مي‌شود. وقتي معنا و مضمون سياست را از فنون چيرگي بر نهادهاي قدرت، به فنون دستيابي به آزادي و آزاد شدن انسان از زندان قدرت برمی گردانیم، دراين معنا سياست همان تعريفي را مي‌يابد كه دين در پي جستجوي آن است. اگر بخواهيم از نگاه مك آيور به رابطه دين و سياست بپردازيم، از جهت ديگر به اين جستجو نزديك خواهيم شد. بنا بر آنچه مك آيور درباره زندگي اجتماعي آمريكائيان مي‌گويد، دموكراسي نزد مردم اين كشور به يك شيوه زندگي تبديل شده است. در برابر اين شيوه، كار سياسي در آمريكا يك حرفه اجتماعي است. حرفه‌اي كه تنها عده‌ خاصی را به جستجوی سیاست می کشاند. گرايش جهان سياست به نخبه‌گرايي و حاكم كردن نخبه‌ها بر سرنوشت جامعه و از آنجا، بي تفاوت‌كردن ملت‌ها نسبت به سرنوشت خود، يكي به همين دليل است كه سياست به يك حرفه تبديل شده است. اكنون اگر وارونه سخن مك آيور را مبناي كنش‌ورزي قرار دهيم؛ بدين معنا كه سياست را به شيوه زندگي اجتماعي برگردانيم، خواهيم يافت كه چگونه دين و آزادي به منزله كنش‌هاي سياسي، به شيوه زندگي جامعه تبديل خواهند شد.
4- از یک نگاه دیگر نیز، می‌توانیم به تصدیق پیوند دین با سیاست بپردازیم. از این نگاه که، سياست عمومي‌ترين حوزه كنش اجتماعي است. سياست چتري است كه سايه آن بر تمام حوزه‌هاي اجتماعي كشيده شده است. هيچ امري در جامعه وجود ندارد كه از تأثيرات حوزه سياست مبرا باشد. سياست خواه به مثابه كنش آزادي و خواه به معناي واكنش قدرت، آثار اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي خود را بر تمام حوزه‌هاي زندگي فردي و اجتماعي خواهد گذاشت. برنامه ريزي‌هاي سياسي و برنامه ريزي دولت‌ها در سياست‌ورزي، سيستم‌هاي كنترلي، رسانه‌هاي جمعي كه به منزله مبرمترين ابزار كنش ورزي سياسي حضور و وجود دارند، حوزه تأثيرات آنها را از اقتصاد تا فرهنگ و تا اخلاقيات جامعه، در بر مي‌گيرد. بنابراين، وقتي سياست سايه خود را بر جزء جزء زندگي فردي و اجتماعي گسترش داده است، بطوريكه هيچ امر اخلاقي تا حتي دين و آئين جامعه، نیست که تحت سيطره تأثير سياست قرار نداشته باشد، چگونه است كه به دينداران توصيه مي‌كنيم : دامن خود را از سياست بيرون كشند و تنها به انتظار تأثيرات سياست بر دين و آئين و اخلاقيات خود بنشينند؟ آن دسته از هموطناني كه به رسم ديرين، دامن از سياست پرهيز مي‌دهند و نيز آن دسته از روشنفکران حرفه‌ای (انتلكتوئل‌ها) كه علم و آئين خود را از سياست پرهيز مي‌دهند، بايدشان پرسيد : مگر رسوم اجتماعي به تعبير آن هموطن و يا علوم و آئين حرفه‌اي به تعبير آن هموطن ديگر، بي‌تأثير از برنامه ريزي‌هاي سياسي و يا بي تأثير از كشمكش‌هاي سياسي است، كه اينك آنها بخواهند رسم و آئين خود را از سياست دور نگاه دارند؟ بنابراين توصيه جدايي دين از سياست، تنها در جامعه‌هاي بسته‌اي ممكن است كه عمل سياسي و يا انديشه سياسي، تنها در دواير بسته ديوانسالاريهاي دولت و قدرت تأثيرگذار هستند. هر چند چنين تأثيري را در هيچ جامعه‌اي نمي‌توان يافت، اما در جوامع باز امروز، چگونه ميتوان حكم به تفكيك دين از سياست ارائه كرد؟ امروزه مردم در جوامع دموكراتيك نيز دريافته‌اند كه خواه ناخواه دولت‌ها بر دين و آئين آنها تأثير گذار هستند، از اين رو شاهد هستيم كه چگونه نهادهاي ديني و از جمله كليساها به كنش‌هاي سياسي و اجتماعي روي آورده‌اند. آنچه كه طرفداران تفكيك دين از سياست و طرفداران يكسان سازي دين و سياست بايد بدانند، اين است كه كنش‌هاي سياسي و ديني و هر آئين فكري ديگر، هرگاه ناظر بر توسعه آزادي و حقوق ناشي از آزاديها باشند، هيچگاه نمي‌توانند و نبايد قدرت و حكومت را هدف قرار دهند.
5- امروز تنها در ایران نیست که دین اسلام ماهیت سیاسی خود را بازیافته است. پس از فروپاشی بلوک شرق و از میان رفتن و یا حداقل کمرنگ شدن بدیل مارکسیزم، به مثابه بدیل مبارزه با نابرابری‌ها و تبعیض‌ها، دین اسلام بنا به ذات سیاسی خود و بنا به مضامین برابری خواهانه، در جنبش‌های سیاسی و اجتماعی مردمان ستمدیده حضور دارد. بسیاری از دول، از وجود و ظهور چنین بدیلی هراس دارند. در مقاله بعدی، تحت عنوان اسلام سیاسی و تروریسم نشان خواهم داد که چگونه این دول برای بی اثر کردن اسلام سیاسی و ترساندن جهانیان با چنین بدیلی، کوشش دارند تا با روش‌های خشونت آمیز، اسلام سیاسی را که می توانست عامل روشنگری و روشنفکری و آزادی ملل ستمدیده باشد، به اسلام بنیادگرا و خشونت گرا تبدیل کنند. بدین ترتیب، مردمان ستمدیده به جای تمسک به اسلام سیاسی همان راهی را می روند که از دل آن اسلام حکومت و قدرت بیرون می آید. این آن اسلامی است که هم از یک سو می توان جهان را از وجود آن به وحشت انداخت، و هم می توان آن را به مدار بسته قهر و خشونت فراخواند. اینک به منظور روشن شدن حقیقت لازم می دانم تا یک رشته بحث درباره این حقیقت به میان آورم، که چگونه و چرا بر خلاف آنچه که از ذات اسلام، سیاست و آزادی بیرون می تراود، نمی توان از این ذات حکومت و قدرت بیرون کشید.

آيا تشكيل حكومت يك ضرورت ديني است؟
اكنون ممكن است طرفداران پيوند دين و سياست بر اين نظر باشند كه: همانگونه كه اسلام در ذات و ماهيت خود سياسي است، بنا به دهها آيه در قرآن، مسلمانان وظيفه دارند تا حكومت ديني را در جامعه مستقر سازند. چنانچه حضرت پيامبر (ص) و حضرت علي (ع) در زمان حيات خويش از تشكيل حكومت ديني امتناع نكرده و پايه‌هاي يك حكومت الهي را بنا گذاشتند. یا یک حکومت دینی ممکن است به منزله حافظ و نگهبان دین و اخلاق جامعه، برای خود حق حاکمیت و مشروعیت قائل باشد. همچنين آيات فراواني در قرآن وجود دارند كه ناظر به تشكيل حكومت الهي است. حدود 108 آیه وجود دارد که اشاره صریح به واژه حکم و مشتقات آن دارد. این آیات اغلب ناظر به اجرای احکام الهی هستند. به عنوان مثال، در چند آیه گفته می شود : "انِ الحُکم الّا لله2". و ترجمه می شود که، حکم همانا حکم خداست. یا در چند آیه دیگر گفته می شود "وَمَن لَّم‌ْ یَحْکُم بِمَآ أَنزَل‌َ اللَّه‌ُ فَأُوْلَـََّئِکَ هُم‌ُ الظَّـَـلِمُون3" و یا " لَّم‌ْ یَحْکُم بِمَآ أَنزَل‌َ اللَّه‌ُ فَأُوْلَـََّئِکَ هُمُ الکَفِروُن4" و ترجمه می شود: کسانی که بر طبق آن‌چه خدا نازل کرده است حکم نمی‌کنند، ظالم و یا کافر هستند. اما درباره آنچه بطور خلاصه در اثبات حکومت دینی بیان شده است، مطالب زیر را به عرض خوانندگان محترم میرسانم:
1- بنا به شواهد تاریخ، آن دو حضرت هرگز بر طبق یک برنامه دینی و یا بنا به التزام نبوت و امامت، به حکومت برگزیده نشدند و یا حکومت تشکیل ندادند. تشکیل حکومت از سوی آن دو حضرت اولاً، بنا به یک ضرورت تاریخی و ثانیاً بنا به اقبال و خواست عمومی جامعه نسبت به آنها بود. در خصوص تشکیل حکومت توسط حضرت پیامبر، لازم به یادآوری است که: پیش از نبوت آن حضرت، به جز کشورهای معدودی چون مصر و يمن، کشور و یا حکومتی به نام حکومت عربی وجود نداشت. عربستان نیز بیشتر به یک شبه جزیره مانند بود، که توسط فدراسیون‌های قبایلی و رؤسای قبایل اداره می شد. حداکثر نظام سیاسی که در این سرزمین وجود داشت، یک کنفدراسیون قبایلیِ مرکب از رؤسای فدراسیون‌های قبایل مختلف بود. این فدراسیون‌ها و کنفدراسیون‌های قبایلی، نوعی صورتبندی (فرماسيون) سیاسیِ ماقبل تشکیل دولت بودند. بدیهی است که اگر عمر دولت‌ها را مقارن با عمر کشورها بدانیم، در آن ایام کشوری به نام کشور عربستان، جز چند شبه جزیره پراکنده، وجود نداشت. وجود دولت‌ها و کشورها، صرفنظر از تضادها و تعارضات طبقاتی، نمادی از یک وحدت سرزمینی است. وحدتی که از یک نوع نظام ژئوپلیتیک (جغرافیای سیاسی) حکایت می کند. این ژئوپلیتیک دلالت بر نوعی پیشرفت در صورتبندی‌های سیاسی و اجتماعی بود. تنها در زمان ظهور آن حضرت و آنهم پس از ده سال مبارزه و پیکار برای آشنا کردن جامعه با حقوق خویش بود که مفهوم دولت به معنای ابتدایی آن، در بعضی از کشورهای عربی از جمله در عربستان به وجود آمد. اطلاق مفهوم ابتدایی از آن روست که در آن ایام، هنوز تفکیک میان دولت و حکومت در وجود نیامده بود. و هنوز تفکیک وظایف، مانند آنچه که در دیوانسالاریهایی چون کشورهای ایران و روم وجود داشت، وجود نداشت. این از باب اشاره، اما از باب آنچه به تشکیل حکومت نزد آن دو حضرت مطرح بود، این بود که پیامبر (ص) با فراخواندن قبایل عرب به وحدت و ایجاد یک نوع ژئوپلیتیک فراقومی که می توانست اقوام، نژادها و ادیان مختلف را بهم تألیف دهد، و بنا به یک ضرورت و اقبال عمومی، که او خود در مرکز این وحدت و تکثر قومی و نژادی و دینی قرار داشت، منجر به تشکیل حکومت به ریاست آن حضرت شد. پيامبر كوشش داشت در اين ژئوپلیتيك، عنصر عربيت و مناسبات طبقاتي مبتني بر نظام آريستوكراتيك طايفه‌اي را بر هم بريزد و يك صورتبندي جدید از مدنيت عقلاني و اخلاقي بنا سازد. او حرمت به زنان را ارج گذاشت، با رسوم جاهليت از جمله كشتن كودكان دختر، مبارزه كرد، نظام شوراها را ارج گذاشت و خود حتي در جنگ‌ها به رأي و نظر شوراها تمكين مي‌كرد. مناسبات و سلسله مراتب اشرافيت طايفه‌اي را نفي نمود، و سرانجام مناسبات بردگی7 را با تكيه بر اين مدنيت محدود كرد8. نكته با اهميتي كه دقيقاً گزارشگر نظر نويسنده در باب فلسفه حكومتداري آن حضرت است، اين بود كه پس از پيامبر، حكومت وي حفظ نشد، و در نسل‌هاي بعد تجاوز به حقوق سرآمد نظام خليفه‌گري شد. اما پيامبر توانست سنگ بناي اين مدنيت را در تاريخ بشر نشانه‌گذاري كند. لذا، به رغم ستمگري‌هاي فراوان توسط نظام خليفگي، اين مدنيت در جامعه مسلمانان و به ويژه نزد ايرانيان و انديشه‌گران ايراني ادامه يافت.
2- در باره حكومت حضرت علي(ع) وضع به گونه‌اي بود كه پس از كشته شدن خليفه سوم مسلمين (عثمان) مردم چنان به خانه او هجوم آوردند، كه نزديك بود درب خانه وي را از جاي بركنند. خود آن حضرت در دو جا نحوه زمامداري خود را چنين بيان مي‌كند: "آنان به سان ازدحام شتر تشنه‏ای که ساربان عقال و ریسمانش را باز کند ورهایش سازد بر من هجوم آوردند، که گمان کردم که می‏خواهند مرا بکشند، یا بعضی از آنان می‏خواهد بعضی دیگر را در حضور من بکشند9". همچنين در خطبه‌اي كه به خطبه شقشقيه معروف است مي‌گويد: "مردم مانند موی گردن کفتار به دورم ریختند واز هر طرف به سوی من هجوم آوردند، تا آنجا که حسن وحسین به زیر دست و پا رفتند وطرف جامه وردای من پاره شد وبه سان گله گوسفند پیرامون مرا گرفتند تا من بیعت آنان را پذیرفتم10". سرانجام براي آنكه دانسته شود كه هدف ان حضرت، نه كسب قدرت و مأموريت خاص براي اجراي دين، بلکه چیز دیگری بود، مسئوليت خود را در حكومتداري چنين بيان مي‌كند: "خدايا! تو خود می‌دانی آنچه بر ما رفت، نه به خاطر شوق كسب قدرت بود و نه كسب چيزی بيشتر از دنيا بلكه می‌خواستيم نشانه‌های دين را به جايی بود بنشانيم و نشانه‌های اصلاح را در شهرها ظاهر كنيم تا بندگان ستم ديده‌ات ايمنی را حس كنند و حدود معطل مانده‌ات اجرا گردد11". ملاحظه مي‌كنيد كه آن حضرت وظيفه خود را نه به منزله مأموريتي براي اجراي دين، بلكه صرفاً پايه گذاشتن نشانه‌هايی از دين واصلاح امور مي‌پنداشت. چه کسی است که میان نشانه گذاشتن دین و اجرای دین تفاوت قائل نباشد؟ اگر طرفداران حکومت دینی بخواهند چنین نشانه گذاری را پایه تشکیل حکومت دینی در نسل‌های بعد بشمارند، آیا آن حضرت نمی دانست که نسل‌های پس از او، و به روایت تاریخ، امامان پس از او، هیچکدام در پی تشکیل حکومت دینی نبودند؟
3- تشکیل هر حکومت به سه وجه ممکن است. یا حکومت‌ها به وجه غلبه تشکیل می شوند و یا به وجه وکالت و یا به وجه قیمومیت. حکومت‌های دموکراتیک و جمهوری به وجه وکالت، و حکومت‌های سلطنتی و حکومت‌های ایدئولوژیک به وجه قیمومیت، و حکومت‌های دیکتاتوری به وجه غلبه مشروعیت پیدا می کنند. این وجوه با گذشت زمان و پس از استقرار و تشکیل یک حکومت، ممکن است به یکدیگر تبدیل شوند. به عنوان مثال، یک حکومت ممکن است به موجب غلبه (کودتا، تهاجم خارجی) تشکیل شود، اما با گذشت زمان خود را راهبر، قیم و نجات دهنده جامعه معرفی کند. و یا یک حکومت به موجب وکالت تشکیل شود، اما با گذشت زمان و با غلبه بر نهادهای دیگر و غلبه بر مخالفان، به منزله دولت نجات دهنده و قیم به حکمرانی خود ادامه دهد. با این مقدمه طرفداران حکومت اسلامی باید پاسخ دهنده که به کدامیک از وجوه یاد شده، حکومت تشکیل می دهند؟ وجه مشروعیت حکومت دینی به کدامیک از وجوه یاد شده باز می گردد؟ تا آنجا که نویسنده مطلع است، هیچ اشاره‌ای به وجه غلبه در قرآن وجود ندارد. و شاید بتوان از آیه "لست بما علیهم بمسیطر" به این معنا که هیچ سیطره‌ای بر آنان نداری، وجه غلبه را منتفی دانست. و بنا به آنچه که نویسنده در آیات متعدد و فراوان مطمئن است، وجوه وکالت و قیمومیت کاملاً نفی شده است. اعمال وجه قیمومیت یک دولت بر جامعه، و یا یک شخص نسبت به اشخاص دیگر، به جهت وجه تحفیظی است. یعنی یک فرد به جهت اینکه خود را حافظ و نگهبان فرد دیگر می شناسد، مانند والدین نسبت به اولاد، حق قیمومیت برای خود قائل می شود. وضعیت یک حکومت نیز به همین قرار است. یک حکومت، به ویژه حکومت‌های دینی و حکومت‌های ایدئولوژیک، مانند آنچه که در حکومت‌های بلوک شرق وجود داشت، به جهت آنکه خود را حافظ و نگهبان آئین و اخلاق و یا حافظ سرنوشت جامعه می دانستند، حق قیمویمت و حاکمیت برای خود قائل هستند. در اینجا از دهها آیه‌ای که در نفی این رابطه وجود دارد، تنها به یک آیه اشاره می شود. در این آیه بطور توأمان به نفی وکالت و قیمویمت ذکر شده است: "ما جَعَلناکَ عَلَیهِم حَفیظاً و ما جَعَلناکَ عَلَیهِم بِوَکیل5" یعنی خداوند حق وکالت و حفاظت و نگهبانی را از پیامبر سلب کرده است. و در بیش از ده آیه در قرآن، اشاره شده است که وکالت خداوند بر انسانها کفایت می کند : "کَفّی بِالله وکیلاً6". بنابراین، هیچ حکومت دینی ای نمی تواند به استناد قرآن برای خود حق حفاظت و قیمومیت بر دین و اخلاق و سرنوشت جامعه بیابد. با این وجود، حق وکالت ممکن است، اما نه به موجب آیات قرآن و یا به موجب اینکه حکومتی گمان برد که می تواند به نیابت و وکالت از قرآن بر جامعه‌ای که دارای اعتقادات دینی است، وکالت و سلطه داشته باشد. بلکه تنها هر حکومت می تواند به موجب خواست و انتخاب مستقیم جامعه وکالت از حاکمیت را بر عهده بگیرد. مانند آنچه که برای پیامبر و حضرت علی به وجود آمد و یا آنچه که به حکومت‌های دموکراتیک مربوط می شود.
4- و اما استناد به واژه حُكم و آيات مرتبط با آن، به منظور ضرورت تشكيل حكومت ديني، كاملا نابحاست. در آياتي كه اشاره به حُكم شده است، هيچ گواهي‌اي دال بر تشكيل حكومت ديني و الهي بدست نمي‌دهد. توضيح اينكه :
4-1- در باره اين آيه كه مي‌گويد ان الحكم الالله. همانا حكم مر حكم خداي راست. هر گاه جوينده حقيقت تنها به چند آيه قبل و آيات بعد مراجعه كند، و سپس مجموعه آيات را نه بريده بريده و منقطع و به دلخواه، بلكه در يك نظم سيستمي جستجو كند، خواهد يافت كه آيات به هيچ رو ناظر به حكمراني بر مردم نيست. به عكس، اين آيات از يك گفتگوي صريح و شفاف و انسان دوستانه ميان پيامبر و مخالفان بر اصول آزادي و حقمداري، حكايت دارند. برابر با آنچه آيات بیان مي‌كنند، پيامبر به مخالفاني كه گمان مي‌بردند او از كيش و هواي شخصي خود پيروي مي‌كند، يادآور مي‌شود كه: او مانند ساير پيامبران جز بشارت دهنده و دعوت کننده به عهد و پیمان (انذار12) نيست. و نيز يا آور مي‌شود كه خزائن الهي نزد او نيست و او هيچ اطلاعي از علوم غيب ندارد. او را فرشته‌اي مپنداريد كه جز از فرستاده خدا پيروي نمي‌كند. چرا تفكر نمي‌كنيد، آيا كساني كه كور و كر هستند با آنها كه بينا هستند و حقايق را در مي‌يابند يكسانند. و از آن مهمتر، قرآن به پيامبر تذكر مي‌دهد: كساني را که صبحگاهان تا شامگاهان خداي جعلي خود را مي‌خوانند و بدان مشغول هستند، از خود دور مكن، چه آنكه از حساب آنان چيزي بر تو نيست و از حساب تو نيز چيزي بر عهده آنها نيست و هرگاه آنها را از خود براني از ستمكاران خواهي شد. با اين وجود، هر كس از آنان به تو روي آورد، به آنها درود بفرست و اينگونه است كه آيات خود را به تفصيل براي آنها بازمي‌گوييم تا رسم و راه مجرمین روشن شود. در ادامه، در حالي كه مخالفان اصرار داشتند تا پيامبر را به خداي خود بخوانند، خداوند به آنها يادآور مي‌شود كه: بگو من از پرستش كسانى را كه شما غير از خدا مى‏خوانيد، نهی شده‌ام. بگو من از هوسهاى شما پيروى نمى‏كنم و گرنه گمراه خواهم شد و از راه‏يافتگان نباشم. و به آنها بگو كه من دلايل آشكار آورده‌ام و شما آن را دروغ مي‌پنداريد و آنچه را كه به شتاب از من مي‌خواهيد در اختيار من نيست، بلكه "حكم تنها نزد خداست"، حكمي كه از حق حكايت مي‌كند. اين گفتگو با مباحثي چون: كليد خزائن غيب در اختیار پيامبر نيست و خداوند از بر و بحر آگاه است و مرگ و زندگي ما در اختيار اوست و همچنین اوست كه اندوه را از شما مي‌زدايد و يا عذاب را براي شما مي‌فرستد... ادامه پيدا مي‌كند و سرانجام پيامبر وقتي مي‌پرسد، "آيا قوم شما آن را دروغ شمردند در حالى كه او بر حق است"، به كليد جادويي آزادي و آزادمنشي مي‌رسد كه: "قُل لَّسْتُ عَلَيْكُم بِوَكِيلٍ13" بگو من بر شما وكيل نيستم. اكنون خواننده انصاف خواهد داد كه، كجای اين گفتگو و این آیات از رسم حكومتداري حكايت مي‌كند، و كجای اين گفتگو از رسم آزادي حكايت نمي‌كند؟
4-2- و نيز درباره اين آيه كه گفته شده است : "وَمَن لَّم‌ْ یَحْکُم بِمَآ أَنزَل‌َ اللَّه‌ُ فَأُوْلَـََّئِکَ هُم‌ُ الظَّـَـلِمُون‌َ" و ترجمه می شود : "کسانی که بر طبق آنچه خدا نازل کرده حکم نمی‌کنند، ظالم هستند". ملاحظه مي‌كنيد كه خيلي آسان با لفظِ "و من لم يحكم"، يعني "و هر كس حكم نكند"، اشاره به هيچ نوع حكومت متمركزي نيست. اشاره "و من لم یحکم"، اشاره به فرد خاصی نیست که اگر حکم نکرد، چه و چه می شود. بلکه اشاره به هر کسی است که اگر به امر خدا که همان امر حق است، حکم نکند، ظالم است. این حکم به هر امر خاص در زندگی فردی و اجتماعی می تواند مرتبط باشد. راست آنکه، اگر بخواهيم واژه حكم را در اينجا به منزله حكومت ترجمه كنيم، به يك حكومت جمهوري تمام عيار دست خواهيم يافت. چه آنكه خطاب حكم، نه تنها اشاره به پيامبر و يا مجري حكومت نيست، بلكه با اشاره به واژه "هر كس" مخاطب آن تمام افراد بشري با هر دين و آئين و با هر فكر و ايده‌اي است. خاصه آنكه اين آيه در دل مجموعه‌اي از آياتي است كه ناظر به احكام تورات و انجيل است و خطاب به پيامبراني از اين فرق ديني است و اشاره به صدق و هدايتي است كه در كتب ديني آنها وجود دارد، و اگر بخواهيم حكومت ديني را از اين آيات استنباط كنيم، راست آن است كه بايد حكومت ديني يهود و نصارا را از آن اقتباس كرد و نه حكومت اسلامي را.
4-3- اما وقتي در معناي حكم با دقت بيشتري نظر مي‌اندازيم، به اسلام سياسي نزديك و از اسلام حكومت يكسره فاصله خواهيم گرفت. نقل است كه ابوالقاسم حسين بن محمدبن مفضل بن محمد معروف به راغب اصفهاني ، يكي از استادان مبرز لغت عربي (موتوفي 502 هجري قمري) است و امام فخر رازي او را با غزالي همرديف دانسته، در باره ريشه اين لغت چنين مي‌گويد : "حکم ، اصله : منع منعا لاصلاح" يعني، حكم در ريشه اصلي آن به معناي منع كردن و بازداشتن آنچه كه مانع اصلاح مي‌شود. خواننده محترم اگر به سطور پيشین مراجعه كند، خواهد يافت كه نويسنده هم در معناي سياست و هم در معناي دموكراسي، كنش‌ورزي جامعه مسلمانان را از حيث سلبي مورد توجه قرار داده است و نه از حيث ايجابي. به ديگر سخن، اسلام سياسي با انتقال مسئوليت اجتماعي و سياسي به شهروندان، اسلام بازدارنده از فسادها و تبهگني‌هاست. سرانجام، حتي اگر كوشش داشته باشيم تا دين را در اخلاق فردي ناچيز كنيم، اولاً كدام اخلاق فردي است كه در مناسبت با اخلاق اجتماعي قرار نمی گيرد؟ ثانياً تا همين اندازه، وقتي دين به مثابه اخلاق به كاشتن بذر راستي و درستي (كه جوهر مايه اخلاق است) در جامعه مبادرت مي‌كند، آيا آنچه در مزرعه جامعه درو مي‌شود، جز آن است كه دست دروغگويان را از پشت باز مي‌نهد؟ آيا استبدادها به يمن دروغ و سانسور نيست كه به حيات خود ادامه مي‌دهند؟

پانوشت‌ها
1- به سوره ماعون از قرآن، از آیه اول الی آخر، که یکی از سوره‌های کوتاه قرآن است، مراجعه شود.
2- سوره انعام آیه 57
3- سوره ماعده آیه 45
4- سوره ماعده آیه 44
5- سوره یونس آیه 10
6- سوره نساء آیه 4
7- توجه داشته باشيد كه نظام برده داري نه تنها در عربستان، بلكه در ايران، مانند آنچه در رم و آتن وجود داشت، وجود نداشت. بدين معنا كه بردگان در نظام توليدي هيچ نقشي نداشتند و تنها در كارهاي خانگي به كار گماشته مي‌شدند. به همين دليل نويسنده به جاي استفاده از نظام برده داري، از مناسبات بردگي ياد مي‌كند.
8- اگر زمانه و نوع صورتبندي اقتصادي و اجتماعي در آن ایام، لغو مناسبات بردگي را ناممكن مي‌ساخت، اما پيامبر كوشش داشت تا مناسبات بردگي را با روش‌هاي مختلف از جمله آزاد كردن برده گان با آموزش ديدن و آموزش دادن، آزاد كردن بردگان با اسلام آوردن، و بالاخره مهمتر از همه، آنچه كه مشخصا در قرآن آمده است، آزاد كردن برده در ازاي كفاره روزه خوردن، محدود كند.
9- نهج البلاغه خطبه 53
10- نهج البلاغه خطبه سوم
11- نهج البلاغه خطبه 131
12- واژه انذار را در ترجمه‌ها به معنای ترساندن آورده‌اند. اما این معنا به کلی با معنای اصلی انذار بیگانه و متفاوت است. انذار از ریشه نذر، به معنای عهد و پیمان است. چنانچه وقتی مردم در رسوم فرهنگی خود چیزی را نذر می کنند، در واقع با خدای خود وارد عهد و پیمان می شوند.
13- ادامه همان سوره ماعده آیه 66

Ahmad_faal@yahoo.com


شنبه 21 آذر 1388
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
جمعه 16 بهمن 1388
نام: آرش
پست الکترونیک: taghirat2@gmail.com
موضوع:
من دانشجوی ترم آخر رشته کامپیوتر هستم.به نظر شما این قضایا (که چند وقته مزاحم شما هستم) من را از هدفم دور نمیکند؟
وب سایت:
وب لاگ:
آرش جان مجددا سلام
يك پيام گذاشتن و يك پيام شنيدن خيلي وقت نمي گيرد كه بخواهد شما را از هدف تحصيل دور نگاه دارد. آنچه هم كه به عنوان «شنيدن همه سخن ها و انتخاب كردن بهترين سخن» به شما گفتم، از جمله يكي "از سخن‌ها و انتخاب بهترين سخن"، پايان بردن موفقيت آميز تحصيلات و ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر است. چه آنكه ادامه تحصيل به شما هم امكان شنيدن سخن هاي متفاوت را مي دهد و هم امكان انتخاب ها متفاوت. اگر كسي سخن هاي فراون خوب بشنود، اما بر حسب نوع زندگي امكان انتخاب بهترين را نداشته باشد، چه سود؟ يكي از ويژگي هاي ادامه تحصيل به خصوص در مقاطع بالا، افزايش شانس انتخاب و گسترش دايره امكان انتخاب است. بنابراين شنيدن سخن ها به هيچ وجه شما را از هدف دور نمي كند. اميد كه براي شما نيز چنين باشد.
چهارشنبه 14 بهمن 1388
نام: آرش
پست الکترونیک: taghirat2@gmail.com
موضوع:
سلام.با مطرح کردن حظور خود در تظاهرات 57 چیدمان ذهن مرا به هم ریختید.آقای فعال اگر آرش 23 ساله پسر شما بود در این شرایط ضدو نقیض چه توصیه ای به او میکردید؟
بی صبرانه منتظرم
try to have fun!

وب سایت:
وب لاگ:
آرش جان شما با پسر من از لحاظ توصیه ای که می کنم هیچ فرقی نمی کنید. در همان سالها من دقیقا 22 و 23 سال سن داشتم. توصیه امروز من این است که ازاد و مستقل باشید. سخن همه را گوش بدهید و بهترین آنها را انتخاب کنید. برای انتخاب بهترین دو راه وجود دارد، یک اطاعت از بهترین آدم ها و دوم استقلال و آزادی. اما اطاعت از بهترین آدم دارای دو اشکال اساسی است. نخست اینکه هیچ معیار تجربی برای انتخاب بهترین آدم ها وجود ندارد. ای بسا کسانی را که فکر می کنیم بهترین ها بودند، به موجب تجربه ها و منافع و مصالح به بدترین ها تبدیل شدند. دوم اینکه در این اطاعت دیگر نیازی به شنیدن بهترین سخن ها نیست. و این خلاف دستور صریح قرآن است. لذا شنیدن سخن ها و انتخاب بهترین سخن ها راهی نیست جز آزادی و استقلال از این و آن. توصیه من این است که آدم خود باشد و خود تصمصم بگیرید. همینکه شجاعت تصمصم گرفتن، شجاعت در استقلال زیستن و شجاعت آزاد زیستن را در خود یافتی، مطمئن بدان بهترین سخن ها را و بهترین راهها را خود انتخاب خواهی کرد.
با آرزوی موفقیت
یک‌شنبه 11 بهمن 1388
نام: آرش
پست الکترونیک: taghirat@mail.com
موضوع:
سلام.آقای فعال باز هم بر اساس نظرات پدرم و تفکرات خودم میگویم.چرا در نوفلو شاتو که به راحتی میشد آن رهبر را به قتل رساند این کار انجام نشد؟چرا یک دفعه یک نفر که مذهبی است به مردم معرفی میشود که مردم دقیقا در آن دوران از بی مذهبی خسته شده بودند؟دقیقا مثل امروز که مردم از مذهب خسته شده اند!

وب سایت:
وب لاگ:
آرش جان سلام
خودتان مي گوييد كه چرا يك دفعه يك مذهبي پيدا مي شود در حالي كه مردم از بي مذهبي رژيم خسته شده بودند. خوب توقع داشتيد كه در اين موقع كه مردم از بي مذهبي خسته شده اند، يك بي مذهبي از گرد راه برسد و نماينده خواستهاي آنها باشد؟ اگر بپذيريم كه رهبري برآيند گرايش هاي يك جامعه در هر مرحله از زندگي اجتماعي و در هر مرحله از تاريخ است، خوب طبيعي است كه در آن ايام آقاي خميني چنين برايندي را مي ساخت. اگر كس ديگي از گرد راه مي رسيد به دليل اينكه برآيند فكر عمومي نبود، نه امكان بروز پيدا مي كرد و نه امكان عمل. تنها كسي مي توانست امكان عمل پيدا كند كه برآيند فكر جمعي و وجدان جمعي باشد. آقاي خميني در آن ايام چنين برآيندي را از خود نشان داده بود. اگر او نمي بود كسان ديگري چون مرحوم طالقاني و...بودند كه مي توانست برايند اين فكر جمعي باشند. در تاريخ علوم هم وضع به همين ترتيب است. مي گويند زماني كه داروين نظريه انواع را كشف كرد، چند نفر ديگر همزمان با او در حال مطالعه به روي اين نظريه بودند، نظريه نسبيت انشتاين هم همينطور بود. لذا در يك دوره وقتي همه چيز مهيا مي شود، تنها يك نفر ظهور پيدا مي كند (خواه در نقش رهبر و خواه در نقش يك مخترع و يا يك مكتشف) كه برآيند آن همه چيز مي شود.
اينكه چرا آقاي خميني را نكشتند، پاسخ آن را بايد عوامل رژيم شاه بدهند. اما اگر مرادتان اين بود كه پس حتما توطئه اي دركار بوده است كه نكشتند، اولا بايد وجود اين توطئه ثابت شود. همينجوري از روي يك قرينه و بدون مدرك نمي توان چنين ادعايي كرد. اين ادعا غير علمي است. هر كس هم مي تواند ادعاي ساده تر از اين بكند. مثلا بگويد، عقلشان نكشيد و يا حرفهايي از اين قبيل. يادت باشد كه در آن ايام چند روز قبل از آمدن اقاي خميني به تهران، من در خيابانهاي تهران بودم كه همراه با مردم شعار مي داديم "واي اگر خميني فردا به ايران نياد، مسلسل ها از خانه ها بيرون مياد.
خوب شما چه فكر مي كنيد، اون موقع اگر به جاي سران رژيم بوديد چه تصميم مي گرفتيد؟ به خصوص اينكه در كنفرانس گوادلوپ سران كشورهاي اروپايي و آمريكا به اين نتيجه رسيدند كه با اوضاعي كه در ايران وجود دارد و استقبال عموم مردم از انقلاب شاه ديگر قادر به اداره جامعه نيست.
با آرزوي موفقيت
جمعه 9 بهمن 1388
نام: arash
پست الکترونیک: taghirat2@gmail.com
موضوع:
سلام آقای فعال.پدر من مطالعات گسترده ندارد.اما با توجه به شرایط کاریش در زمان شاه و مطالعات جسته گریخته تا به امروز بر این باور است که مردم

دخیل هستند و به هیچ عنوان مجبور نیستند اما به خاطر "تبلیغات" شدید و با برنامه این اختیار از مردم که اکثریت آنها خیلی تفکر و مطالعه نمیکنند

تاحدود زیادی سلب میشود.ضمنا قبلا از شما صراحتا خواهش میکنم مثل خیلی از روشن فکران که فقط دو جلسه میشود از آنها یاد گرفت نباشید و من و

خیلی از دانشجویان این مملک را به سمت تعقل سوق دهید
منتظر نظر شما هستم

وب سایت:
وب لاگ:
آرش جان سلام
پدر محترم شما اگر چنين مي گويد درست مي گويد. اما يك نكته را نبايد فراموش كرد كه تبليغات تنها مي تواند به روي افكار عمومي موثر باشد. من معتقدم كه هر جامعه، به خصوص جامعه ايران داراي دو نوع انديشه جمعي است. يك نوع آن كه سطحي است مربوط به افكار عمومي مي شود. افكار عمومي تحت تاثير هيجانات و تبليغات روزمره است و به آساني مي توان آن را دستكاري كرد. اما جامعه علاوه بر افكار عمومي داراي يك وجدان عمومي نيز هست، كه عميق ترين لايه شعور اجتماعي است. وجدان عمومي تحت تاثير تبليغات و هيجانات قرار نمي گيرد، بلكه از ذخاير بي پايان تاريخ و شعور ناخودآگاه جامعه سرچشمه مي گيرد. لذا وقتي جامعه در يك حركت جمعي كه بر آزادي و برابري استوار است، شركت مي كنند، اين حركت چيزي است كه به وجدان منتقل مي شود و به آساني دستخوش تبليغات قرار نمي گيرد. مثال انقلاب ايران نمونه آشكار حركت بر اساس وجدان جمعي بود. جنبش كنوني مردم نيز اگر مستقل بماند و از تاثير گرفتن از اين قدرت و آن قدرت در امان بماند و مردم بر خط استقلال و آزادي بمانند، حركت وجداني خواهد شد كه به آساني دستخوش تبليغات و انحرافات قرار نمي گيرد.
با آرزوي موفقيت
جمعه 9 بهمن 1388
نام: arash
پست الکترونیک: taghirat2@gmial.com
موضوع:
آقای فعال پدر من بر این باور ساست که نظریه توطئه درست است و همجنین این موضوع که در نهایت مردم هم نقش مهمی در انتخاب حکومت دارند (خودشان قبول میکنند که چه حکومتی وجود داشته باشد ).اما پدر من میگوید این تقبل به خاطر تبلیغاتی است که هم از سمت داخل است و هم خارج یعنی تبلیغات به نفع کسی که قرار است انتخاب شود.منتظر شنیدن نظر شما در این مورد هستم.
با تشکر
آرش

وب سایت:
وب لاگ:
آرش جان با سلام مجدد
همانطور که قبلا اشاره کردم، من معتقد نیستم که هیچ نقشه ای و هیچ توطئه ای در کار نیست، این با نظریه توطئه متفاوت است. نظریه توطئه می گوید جهان چیزی جز سراسر توطئه نیست. و سرنوشت جهان را همین توطئه ها تعیین می کند که پیشتر نقشه آن را ابرقدرت ها تدارک دیده اند. همچنین نظریه توطئه می کوشد همه نابسامانی ها، بحرانها و کوتاهی هایی که به موجب سوء مدیریت و یا به موجب ساخت غلط سیاسی و اقتصادی وجود دارند، همه را به گردن توطئه گران داخلی و خارجی بیاندازد. من با این نظریه موافق نیستم زیرا هم از یک طرف بدون دلیل و مدرک گفته می شود. و یا حداکثر بعضی از دلایل و مدراک اندکی هم که وجود دارند، این دلایل را مطلق می کنند و به سراسر زندگی اجتماعی و اقتصادی تعمیم می دهند. ثانیا این نظریه سلب کننده مسئولیت یک جامعه و سلب کننده آزادی انسان است. بدین معنا که انسان و جامعه ها مجبور و محکوم به سرنوشت قدرت های داخلی یا خارجی هستند. بنابراین اگر پدر گرامی شما معتقد به نظریه توطئه است اولا، باید دلایل و مدارک کامل و جامع ارائه دهد، ثانیاً باید بگوید اگر نظریه توطئه وجود دارد، پس چگونه می توان جامعه ای را به مسئولیت و آزادی فراخواند؟
شادکام باشید

شنبه 3 بهمن 1388
نام: arash
پست الکترونیک: taghirat2@gmail.com
موضوع:
az in takhir dar pasokh natije migiram ke tafakori poshte in javabha nahofte ast
bi sabrane montazeram
ba tashakor arash

وب سایت:
وب لاگ:
آرش جان سلام
بنا به نظريه توطئه مردم هيچ نقشي ندارند. جهان مانند يك نقشه اي است كه بازيگران قدرت طرح آن را در مي ريزند.نظريه توطئه طرفداران بسياري دارد. اما وجه مشترك تمامي طرفداران نظريه توطئه اين است كه به اصل آزادي انسان اعتقادي ندارند.دومين خصوصيت مشترك طرفداران اين نظريه اين است كه طرفدار تغييرات مكانيكي هستند. سومين خصويات طرفداران اين نظريه اين است كه به قدرت اصالت مي دهند و گمان بر اين هستند كه قدرت كليد جادويي است كه به كمك آن مي توان به هر آرزو و آرماني دست يافت. خصوصيت اول و دوم حتمابراي شما روشن است، اما در توضيح خصوصيت سوم خدمت دوست عزيز خودم عرض كنم كه منظور من از تعغييرات مكانيكي، آن نوع تغييراتي است كه ناظر به عوامل بيروني و يا خارجي است. به عبارتي در ديدگاه مكانيكي، تغيير هر چيز نه بر اساس نيروهاي محركه و دروني آن، بلكه به علت تاثير عوامل خارجي است. اين عامل خارجي مي تواند هم كشورهاي خارجي باشد و هم هر عاملي باشد كه قدرتمند است. در ديدگاه بعضي از مذهبي ها و طرفداران وضع موجود در داخل كشور، نيز وضع به همين قرار است. به اين معنا كه آنها معتقدند از جامعه كاري ساخته نيست، بلكه بايد بوسيله قدرت هاي مشروع (دولت، دستگاه رهبري و..) از بيرون هدايت شود. لذا اگر اين قدرت هاي مشروع دست به عمل نشوند، قدرت هاي نامشروع از داخل و خارج از كشور در افكار و اخلاق مردم دستكار مي كنند و آنها را از راست راه هدايت دور مي كنند.
اما من به نظريه توطئه معتقد نيستم. اما يك چيز هم بگويم. خيلي از ليبرال ها هم به نظريه توطئه معتقد نيستند. اما تفاوت عدم اعتقاد من با آنها به كلي متفاوت است. من بر اين نظر نيستم كه هيچ توطئه اي و هيچ نقشه اي وجود ندارد. بلكه معتقدم كه نقشه ها و توطئه هايي وجود دارند اما چنين نيست كه اين نقشه ها و توطئه ها نفي كننده آزادي انسان و نفي كننده نقش جامعه در تعيين سرنوشت خود مي‌توانند باشند. معتقدم كه اگر جامعه بر اصل آزادي و استقلال عمل كند مانند آنچه كه جامعه امروز ايران بدان عمل مي كند، تنها آنها هستند كه نقش اولي و اصلي را در تغير وضع خود ايفاء مي كنند. و مطمئن بدانيد كه هر حركتي در راه دستيابي به آزادي و استقلال بدور از هر گونه نقشه و توطئه داخلي و خارجي به ثمر خواهد نشست.
با آرزوي موفقيت و پيروزي براي شما
پنج‌شنبه 1 بهمن 1388
نام: arash
پست الکترونیک: taghirat2@gmail.com
موضوع:
سلام
متنی با عنوان جبر سیاسی برای شما ارسال کردم مشتاقانه منتظر شنیدن جواب آن توسط شما هستم.اما نه در سایت جوابی هست نه در email بنده.با تشکر.
آرش 23 از تهران

وب سایت:
وب لاگ:
دوست گرامی آرش جان من مطلب شما را متاسفانه به تاخیر دیدم و الان هم در موقعیت پاسخ دادن نیستم چون باید سریع از اینترنت خارج شوم. ولی سعی می کنم فردا پاسخ دهم.
پنج‌شنبه 1 بهمن 1388
نام: arash
پست الکترونیک: taghirat@gmail.com
موضوع: جبر سیاسی
با سلام
آرش جوانی 23 ساله هستم.در بعضی کتب و نوشته های ظاهرا مستند به انتخاب قدرت های سیاسی و رئوس ممالک جهان سوم توسط کشور های ابر قدرت اشاره شده.به گونه ای که میتوان یافت رضا شاه پهلوی و خمینی خصوصا اینگونه به این جایگاه رسیده اند!و من در فکرم که تاءثیر مردم در این تغییرات چیست و این تکلیف این کشته ها چه میشود.تمایل دارم نظر حضرتعالی را در این باره بدانم.با تشکر

وب سایت:
وب لاگ:
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387