«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
دولت خوب، دولت بد
دولت خوب، دولت بد؟
احمد فعال

در دنياي معاصر با انواع حكومت‌ها و دولت‌ها مواجه هستيم. شايد به تقريب بتوان به تعداد حكومت‌ها و دولت‌هاي موجود، فرم‌ها و اشكال مختلف حكومت و دولت را تعريف كرد. اما وقتي بخواهيم ازديدگاه لائيسيته به اين حكومت‌ها و دولت‌ها نگاه بياندازيم، با دو نوع حكومت‌‌ (به معناي نظام سياسي و تأسيسات قانون اساسي = state)، بيشتر مواجه نيستيم. از این نظر، حکومت‌ها یا نظام‌هاي سياسي‌اي وجود دارند که خالی از فرم یا ساخت از پیش تعیین شده‌اند، یا آنکه حکومت‌هایی‌اند که دارای فرم یا شکل و یا ساخت سیاسی – اقتصادی معین هستند. دسته اول، كه حکومت‌های بی‌شکل و بی‌ساخت هستند، نظام‌های لائیک، و دسته دوم حکومت‌های غیر لائیک هستند. اگر پرسیده شود، کدامیک از حکومت‌های موجود در جهان بطور کامل حکومت لائیک هستند، پاسخ این است که هیچکدام. چه آنکه هیچ حکومتی در جهان وجود ندارد که عملاً از فرم و ساخت سیاسی - اقتصادی معین خالی باشد. به میزانی که کانون‌های قدرت در ساخت اجتماعی نقش ایفاء می‌کنند، ساخت‌هاي سیاسی و اقتصادی نمی‌توانند خالی از فرم باشند.
بنابراین، اگر چه حكومت‌ كاملاً لائيك عملا وجود ندارد، اما به ميزان خالي شدن حكومت‌ها از فرم و شكل خاصي از ايده‌ها و مرام‌هاي سياسي (دنيايي و غير دنيايي)، به لائيسته نزديك مي‌شويم. هر گاه يك نظام سياسي و يا يك حكومت، كاملاً از فرم‌ و اشكال مختلف فكري، خالي و بي‌طرف باشد، با لائيسته كامل روبرو هستيم. در اين نوشتار براي آنكه مرز ميان خوب و بد بودن حكومت‌ها روشن شود، لائيسته كامل را شاخص دموكراسي كامل مي‌ناميم. در نتيجه براي درك اين حقيقت كه كدام حكومت خوب است و كدام حكومت بد، يا به عبارتي، كدام نظام سياسي خوب است و كدام نظام سياسي بد، بايد دقت داشت كه حكومت‌ها تا چه اندازه به لائيسته كامل نزديك هستند و تا چه اندازه با آن فاصله مي‌گيرند. نظام‌هاي دموكراسي در غرب به ميزاني كه دموكراتيك هستند و به ميزاني كه به جامعه شانس انتخاب‌هاي آزاد مي‌دهند و به ميزاني كه در برابر ايده‌ها و آئين‌هاي گوناگون بي‌طرف هستند، به لائيسته كامل نزديك مي‌شوند. اما يك مسئله وجود دارد و آن اينكه، لائيسته كامل تنها در پرتو انتخابات آزاد و بی‌طرفي تام و تمام نظام سياسي، در برابر اشكال مختلف فكري محقق نمي‌شود. بلكه تحقق لائيسه كامل در گرو اين حقيقت هست كه آيا برابري فرصت‌ها براي انتخاب كردن براي همه آحاد جامعه وجود دارد يا خير؟ آيا داراها و ندارها در انتخاب كردن داراي فرصت‌ها برابر هستند و ياخير؟ آيا فرماسيون اقتصادي- سياسي سرمايه‌داري با وجود ايجاد روابط قدرت در روابط توليد و انواع تبعيض‌ها و تضادها در بخش‌هاي مختلف سياسي، اقتصادي و فرهنگي، امكان فرصت برابر در انتخاب كردن براي همه افراد جامعه فراهم مي‌كند، يا خير؟ مسلم، كه چنين چيزي نيست؟ در نتيجه دموكراسي‌هاي غرب با وجود فرماسيون‌ سرمايه‌داري، اگر چه به ظاهر داراي يك نظام لائيك و بي‌طرف هستند، اما به موجب مناسبات سلطه در روابط توليد و در مناسبات اقتصاد بازار، به هيچ رو نمي‌توانند مدعي بي‌طرفي كامل باشند.
مراد نویسنده از فرم گرفتن یک نظام سیاسی، آن نوع نظام سیاسی و یا آن نوع حکومتی است که در قانون اساسی و تأسیسات اساسی از یک ایدئولوژی خاص و یا از یک ساخت سیاسی و اقتصادی خاص تبعیت می‌کند. اگر نظام‌های دموکراسی لیبرال در کشورهای دموکراتیک به گونه‌ای در قانون اساسی تعریف شوند که ساخت سیاسی و اقتصادی معینی بدان نسبت داده شود، این نظام‌ها بطور قطع از بی طرفی بدور هستند. به عنوان مثال، اگر این نظام‌ها نوعی از تسلط مالکیت بورژوازی و رقابت آزاد و اصالت کارفرمایی را در قانون اساسی پیش بینی کنند و یا نوع قانون‌گذاری و اجرای قانون را محدود به خاصه‌های لیبرالیستی بگرداند، بدون تردید این نظام‌ها نه تنها از بی‌طرفی به دور می‌شوند، بلکه به موجب تسلط اقتصاد بازار و نظام کالایی بر روابط فردی و اجتماعی، از دیکتاتوری‌ها هم بدتر هستند. اینها مفروضاتی است که این مقاله بر اساس حقوق‌مداری دنبال می‌کند، لذا نه به منزله تأیید و نه به منزله انکار نظام‌های دموکراسی لیبرال در جهان صنعتی است.
بدین ترتیب، يك نظام سياسي و يا يك حكومت در صورت بي‌طرف نبودن و در صورت طرف بستن از يك شكل و فرم خاص فكري، مانع از استيفاء حقوق همه افراد جامعه در آزادي، در استقلال و در انتخاب سرنوشت خود می‌شود. دولتي كه در اين حكومت‌ها تشكيل مي‌شود، متعهد به اجرای قانون اساسی است که در آن، دولت را در ساخت معین محدود می کند. لذا هر چند دولت‌ها عمر كوتاه مدتي دارند، ليكن عمر آنها به ميزان دوري و نزديكي با ماهيت ساختاري و ماهيت فكري حكومت بستگی پیدا می‌کند، و نه به انتخاب جامعه. از اين نظر، يك دولت اگر با ماهيت فكري حكومت‌ها سازگار بود، دوام مي‌آورد و اگر نبود، يا اصلا در وجود نمي‌آيد و يا عمر مستعجل آن، مجال حضور جدي به آنها نمي‌داد. ثبات و بي‌ثباتي دولت‌ها در چنين جامعه‌هايي به ميزان انطباق و عدم انطباق آنها با نظام سياسي بستگي دارد، ليكن ثبات و بي‌ثباتي دولت‌ها در نظام‌هاي لائيك به ميزان انطباق و عدم انطباق با خواست عمومي‌بستگي پيدا مي‌كند. به عبارتي، در نظام‌هاي غير لائيك، نظام سياسي فرمي از ايده‌ها و عقايد را نشان مي‌دهد كه جامعه مجبور و محكوم به تسليم شدن به اين فرم هستند و از اين نظر مي‌توان گفت، نظام سياسي در كشورهاي غير لائيك "آشه خاله" است، وخوردن ونخوردن آن تأثيري در انتخاب جامعه ندارد.
اصطلاح ارزشی خوب و بد بودن را به لحاظ میزان حقوق‌مداری یک نظام سیاسی و یا یک حکومت انتخاب کرده‌ام. اقتضای حقوق‌مداری تعهد به برابری است. حتی تعهد به آزادی نیز به تعهد به برابری مربوط می‌شود. عکس آنهم صادق است، بدین معنا که بدون آزادی برابری فریبی بیش نیست. استدلال‌ها در اين باره را در نوشته‌هاي ديگر آورده‌ام. اما چرا مي‌گويم، يك نظام به ميزاني كه از فرم و ساخت معيني برخورد است، نابرخوردار از حقوق‌مداري است؟ پاسخ به اين پرسش خيلي دشوار نيست. زيرا وقتي يك نظام سياسي برخوردار از فرم و ريخت معيني باشد، قواره‌اي است كه تنها به تن عده‌اي دوخته مي‌شود. فرق نمي‌كند كه اين عده اقليت باشند و يا اكثريت قريب به اتفاق يك كشور. حقوق‌مداري ناظر به حقوق همه افراد به حيث انسان بودن آنهاست و نه به حيث داشتن مرام، يا ايده، يا جنسيت، و يا وابستگي به قوم و قبيله‌اي خاص. و اين در حالي است كه همه افرد، هر قدر جزئي و كم شمار باشند، حتي يك فرد، زماني كه در عرف مدني (و حتي عرف ديني) به سن تصميم‌گيري مي‌رسد، برابر با آنچه او فكر مي‌كند، بايد در سرنوشت خود مشاركت مستقيم داشته باشد. اين مشاركت، انتخابي نيست كه از پيش براي او معين كرده باشند. بلكه انتخابي است برابر با ايده‌هايي كه خود او بر مي‌تابد. بديهي است كه دموكراسي هر قدر كامل باشد، براي خود معيارهايي در انتخاب كردن و انتخاب شدن دارد، اما اين انتخاب‌ها هرگز نمي‌توانند محدود كننده انتخاب يك فرد باشند. چه آنكه او مي‌تواند جامعه را به افكار خود بخواند و در صورت اقبال جامعه، در نظامي كه از پيش فاقد فرم و ساخت است، جايي براي آراء خود تعريف كند.
با اين تعريف از دموكراسي كامل، حتي نظام‌هاي سكولاريستي با اين دموكراسي فاصله بي‌كران دارند. چه آنكه در ساخت سكولاريستي، هرگز با نظام بي‌ساخت و يا بي‌فرم روبرو نيستيم. در اين نظام، بخش مهمي از جامعه از جمله دين‌ورزان قادر نيستند تا مشاركت مستقيم در نظام سياسي خود داشته باشند. اين نظام براي دين‌ورزان همان محدوديتي را ايجاد مي‌كند كه يك نظام با ساخت ديني براي غير دين‌ورزان ايجاد مي‌كند. در ساخت دموكراسي كامل، يا با وجود يا نظام سياسي بي‌ساخت و بي‌فرم، ممكن است دولت سكولار داشته باشيم، به همان امكان كه ممكن است با يك دولت ديني مواجه شويم، اما لائيسيته سكولار بي‌معني و ناقض يكديگر هستند.
اما معيارها براي تعيين و تمييز دادن ميان يك دولت خوب با يك دولت بد، با معيارها براي تعيين و تمييز دادن يك حكومت (در معناي نظام سياسي) خوب از يك حكومت بد، به كلي فرق مي‌كنند. اگر بخواهيم از يك نظام سياسي خوب ياد كنيم، به نظامي خوب گفته مي‌شود كه كاملاً از هر ايده و انديشه‌اي خالي باشد و اجازه بدهد تا هر فرد به فراخور ايده و اندشيه خود، در تعيين سرنوشت خود و در تعيين نظام سياسي مشاركت داشته باشد. اما يك دولت خوب چه دولتي است؟ در اين قسمت از بحث خود از گزينه‌اي استفاده مي‌كنم كه كارل پوپر در كتاب خود مورد بحث قرار داده است. اين قلم نقدهاي فراوان بر انديشه‌هاي كارل پوپر وارد كرده است، اما از گفته‌هاي حق او نمي‌توان چشم پوشي كرد و حتي از آنها در مباحث خود كمك نگرفت. كارل پوپر در كتاب "جامعه باز و دشمنانش" مي‌‌پرسد، چه دولتي و يا چه نظام سياسي خوب است؟ آيا دولتي كه مي‌خواهد به آزادي برسد، دولت خوبي است و يا دولتي كه مي‌كوشد به عدالت دسترسي پيدا كند؟ همينطور مي‌توان پرسش پوپر را در برابر همه ايده‌ها و آئين‌هاي فكري و سياسي قرار داد و پرسيد، آيا دولتي خوب است كه مي‌خواهد به اخلاق و دين دسترسي پيدا كند و يا دولتي كه مي‌خواهد رفاه و آسايش عمومي جامعه را بسط و توسعه بدهد؟ همچنين مي‌توان مدعي شد، دولتي خوب است كه افراد تعيين كننده آن آدم‌هاي خوبي باشند. كارل پوپر اساساً هم اين نوع پرسش‌ها و هم پاسخ‌ها بدان را علائم قدرتمداري مي‌شناسد. دلايل كارل پوپر در قدرتمدار شمردن اين نوع دولت‌ها را دقيقاً به خاطر ندارم، اما تا آنجا كه اطلاع دارم، از جمله دلايل او اين است كه، هرگاه كسي بخواهد با كمك دولت آرماني خود بهشتي بر زمين برقرار سازد، هيزم ساختن يك جهنم را تدارك مي‌بيند. دلايل كارل پوپر ناظر به نفي آرمانگرايي است، و من نمي‌توانم با اين دلايل موافق باشم. اما از اين نظر مي‌توانم با نظريه قدرتمدار شمردن ادعاهاي دولت‌هاي آرماني موافق باشم، كه اين دولت‌ها و يا اين نظرگاه‌ها كوشش دارند فاصله ميان آرمان تا واقيعت را با كمك زور پر كنند. چنانچه ميلوسويچ مي‌گفت، ميان سوسياليزم و سرمايه داري دره عميقي وجود دارد كه جز با خون پرولتاريا پر نمي‌شود. قصاوت و قدرتمداري از اين بدتر نمي‌شود.
كارل پوپر در ادامه نظرات خود در باره يك دولت خوب، به يك ديدگاه ظريفي اشاره مي‌كند كه در اين سطور به عنوان مقياس سنجش دولت خوب بدان اشاره خواهم كرد. او مي‌گويد، دولت خوب، دولتي است كه اگر بد كرد بتوان آن را به زير كشيد. آنها كه با نظريات پوپر در ساير آثار او اطلاع دارند، نيك مي‌دانند كه نظر او درباب دولت خوب، اقتباسي از نظريه او درباب ابطال پذيري است. به نظر پوپر يك قضيه زماني علمي است كه ابطال پذير باشد. بعضي از نظرمندان درك درستي از نظريه ابطال پذيري ارائه نداده‌اند. گمان مي‌برند، وقتي پوپر از ابطال پذيري سخن مي‌گويد، مراد او اين است كه يك قضيه زماني علمي است كه روزي باطل شود. اما مراد واقعي پوپر اين نُيست، بلكه خاصيت و قابليت ابطال شدن يك قضيه است. به عنوان مثال، وقتي گفته مي‌شود : "يك روزي باران خواهد آمد" يا "زيد يك روزي خواهد مرد" اين قضايا از جمله قضاياي علمي نيستند، چون اگر غلط باشند راهي براي ابطال آنها وجود ندارد. بالاخره يك روزي خواهد آمد كه هوا باراني باشد و يك روزي خواهد آمد كه زيد ديار از دنيا ترك گويد. اين دو قضيه نه تنها هيچ پيش‌بيني‌اي درباره باران و رفتن زيد به خرج نمي‌دهند، بلكه اگر هزاران سال بگذرد و هر دو حادثه اتفاق نيافتد، بازهم نمي‌توان گفت آن دو قضيه غلط هستند. بنابراين، قضيه‌اي علمي است كه خاصيت ابطال شدن در نهاد آن وجود داشته باشد. به عبارتي، اگر رويدادها بر خلاف آن بودند، بتوان غلط بودن آن را اثبات كرد. بيش از اين وارد اين مبحث نمي‌شوم، چه آنكه ما را از مسير بحث جدا مي‌كند.
از اين نظر وقتي مدعي مي‌شويم كه دولت خوب، دولتي است كه اگر بد كرد بتوان آن را پايين كشيد. چند نتيجه مي‌شود گرفت:
الف) بسياري از دولت‌هاي بد در جهان وجود دارند، اما به دلايل ساختاري نمي‌توان آنها را به زير كشيد. يكي از موانع، وجود ساختاري از نظام سياسي و حكومت است كه با فرم مشخص و از پيش داده شده، دولت و يا دولت‌هايي متناسب با آن روي كار مي‌آيند. اجزاي نظارت كننده نيز، همه پيش از اجراي تعهدات قانوني خود، متعهد به اجرا و وفاداري نسبت به ساخت و يا فرم از پيش داده شده هستند و لذا هيچ صلاحيتي براي تشخيص دولت بد و يا به زير كشيدن دولت بد ندارند. به زير يا بالا كشيدن دولت‌ها به ميزان تعهد، پايبندي و ميزان انطباق با ساخت از پيش داده شده، بستگي پيدا مي‌كند و نه به ميزان خوب يا بدن بودن آنها. به علاوه و و پيش از آن بايد دانست كه، ميزان خوب و يا بد بودن نيز به ميزان انطباق جستن با ساخت از پيش داده شده وابسته است. به عنوان مثال، در يك ساخت سكولار، دولت ديني دولت بدي است و بايد به زير كشيده شود. كافي است دولت ديني در اين ساخت (با فرض امكان روي كار آمدن و يا وجود برخي از ملاحظات دموكراتيك)، مرتكب كوچكترين خطايي شود، به زير كشاندن آن آسان است. متقابلا در يك ساخت ديني، دولت‌ها حتي ممكن است به شائبه سكولاريزم، اسباب ادامه كار را از دست دهند، چه رسد به زير كشيدن آنها.
ب) يكي از لوازمي كه دولت خوب را از دولت بد، اگر مرتكب بد شد، تميز مي‌دهد، وجود دستگاه‌هاي نظارتي مستقل است. اگر دستگاه‌هاي نظارتي مستقل وجود نداشته باشند، مثال دولت خوب، مثالِ خود گويي، خود خندي، عحب مرد هنرمندي! خواهد شد.اگر دستگاه‌هاي نظارتي مستقل، مانند مطبوعات مستقل و دستگاه قضايي مستقل و احزاب و انجمن‌هاي مستقل وجود نداشته باشد، يك دولت ممكن است ادعا كند، همين فردا سراسر كره ماه را آسفالت خواهد كرد، و پس از دو روز مدعي شود كه سراسر كره ماه را ديروز آسفالت كرده است، در اين حال هيچكس نتواند و يا نباشد تا بگويد، نكرده‌ايد. در اين حال دستگاه‌هاي نظارتي، به راست يا ناراست بودن اين ادعا كاري ندارند و حساسيت درخوري نشان نمي‌دهند. و اگر حساسيتي هم در كار باشد، چنان نيست كه بنا به انديشه حق‌مداري خواب از كله آنها بپراند و يا بنا به ديده حق‌مدارانه حضرت علي (ع)، سزاي مردن و نديدن حادثه را در خود ببينند. لذا كساني كه دغدغه انطباق با ساخت سياسي نظام را مقدم بر دغدغه حقيقت مي‌شمارند، راست يا ناراست ادعاها چندان وجدان آنها را آزار نمي‌دهد. به عكس، بنا به رهنمودهاي عملگرايانه و مصلحتانه، براي خود توجيهات ايدئولوژيك مي‌سازند.
ج) در يك ساختار سياسي بي‌فرم، عمر دولت‌ها به دوره مقرر آنها بستگي ندارد، بلكه به خوب يا بد بودن آنها نسبت به برنامه‌ها و وعده‌هايي كه توانايي اجرايي كردن آنها را دارند و يا ندارند، بستگي دارد. لذا اگر دولتي در برنامه‌ها و يا وعده‌هاي خود شكست خورد، به عنوان دولت بد به زير كشيده مي‌شود. اكنون در بسياري از كشورهاي پيشرفته كه بالنسبه از قواعد دموكراتيك پيروي مي‌كنند، يك وعده نادرست و يا شكست در يك برنامه، ممكن است زودتر از زمان سررسيد، عمر دولت‌ها را به پايان برساند. و در همين ممالك، شكست يك پروژه، يا بروز يك حادثه، گاه به بركناري يك يا چند وزير و گاه به زير رو شدن يك دولت منجر مي‌شود. اما در كشورهايي كه دستگاه‌هاي نظارتي بيش از، و پيش از التزام به اجراي وعده‌ها و برنامه‌ها، به ساخت سياسي ملتزم هستند، اگر دولتي در اجراي يك طرح اقتصادي بگويد، ديگر هيچ فقيري در كشور نخواهد ماند، اما به عكس آمارها گسترش فقر را نشان دهند، حداكثر به جز چند انتقاد، چيزي از فرا به فرو كشيده نمي‌شود.

Ahmad_faal@yahoo.com


شنبه 29 خرداد 1389
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387