«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
اعتدال‌گرايي، درك زمان و مكانِ اجراي حقيقت است
اعتدال‌گرايي، درك زمان و مكانِ اجراي حقيقت است

پيشتر در باره سه نوع ميانه‌روي كه در دام مصلحت‌ها به وسط بازي مبتلاء مي‌شوند، توضيح داده شد. همچنين توضيح داده شد كه مصلحت‌ها روش اجرايي كردن حقيقت هستند. و بيرون از حقيقت گزينه‌اي جز مفسدت وجود ندارد. حقيقت را مي‌توان بنا به تفاسير مختلف و دريافت‌هاي مختلف، نسبي تلقي كرد و يا تفسير نهايي از يك حقيقت را به اما و اگرهاي مختلف نسبت داد و يا در تكاپوي دستيابي به حقيقت كوشش‌هاي علمي و فلسفي به خرج داد، اما آنچه در اينجا عنوان مفسدت به خود مي‌گيرد، به آن قسم از ايده‌اي اطلاق مي‌شود كه آگاهانه حكم به عمل بيرون از حقيقت صادر مي‌كند. در ادامه به بيان شاخص‌هايي مي‌پردازيم، كه رابطه اعتدال‌گرايي را با مصلحت، در عناصر حقيقت پيوند مي‌دهد و بيرون از اين رابطه، هر نوع ميانه‌روي يا اعتدال‌گرايي را در دام وسط بازي جستجو مي‌كند. اين شاخص‌ها مقياسي خواهند بود تا رويكرد اعتدال‌گرايي را از افراط و تفريط ، مورد سنجش قرار دهند.
تا آنجا که نویسنده اطلاع دارد، تعريف‌ها و توصيف‌هايي كه از اعتدال‌گرايي و تمايز آن با افراط گرايي، ارائه مي‌شود ، بر سياقي استوار بوده و هستند، كه جز ابهام و حداكثر سنجش بر ميزان قدرت، شناخت تازه‌اي بدست نمي‌دهند. به سخن روشن‌تر، حداقل تا اين زمان، بيش از تعريف‌ها، توجه كنشگران سياسي معطوف به رويكردها بوده است. اينكه كدام رويكرد نظر به اعتدال‌گرايي دارد و كدام رويكرد سياسي نظر به افراط گرايي دارد، اين نوع رويكردها مهمترين نقطه توجه كنشگران سياسي بوده و هست. اكنون به جاي رويكردها، بايد توجه خود به تعاريف روشن و ارائه شاخص‌هاي عيني معطوف كرد كه به اندازه‌گيري و تمايزگذاري رويكردهاي سياسي مي‌پردازند. اين نوشتار در پي اين كوشش بر مي‌آيد.

آيا صرف بيان حق اعتدال‌گرايي است؟
گفتن اين امر كه اعتدال‌گرايي عبارت است از، بيان حق هرگاه و هر جا كه به حق تجاوز مي‌شود، اولاً ساده کردن تعریف اعتدال‌گرايي به یک رویکرد سیاسی است. چه آنکه، وجوه مختلفی از رویکردهای سیاسی و اجتماعی وجود دارند که بدانها افراط و تفریط اطلاق مي‌شود و تجاوز به حقوق یکی از این رویکردهاست. ثانیاً، ناديده انگاشتن مصلحت‌هايي است كه حق را در زمان و مكان معين محقق مي‌سازد. با این وجود، از حق نباید گذشت که اطلاق اعتدال‌گرايي به بيان حقيقت، هر گاه تجاوز به حقوق صورت مي‌گيرد، از این نظر اهمیت دارد که نابهنگامی تاریخی در تجاوزها به حقوق، اسباب غفلت جامعه نسبت به ماهیت تجاوزکارانه بسیاری از دیکتاتوری ها شده و کماکان مي‌شود. اما صرف نظر از این حق، كوتاهي در بيان حق افراط گرايي نيست، برابر با تعريف، مي‌توان آن را تفريط گرايي ناميد. در مثال مورد اشاره، افراط گرايي را مي‌توان به صدور احكامي شديدتر از آنچه كه سزاي متجاوز است و يا تندتر از آنچه در خور پذيرش جامعه است، تعريف كرد. مجازات‌هايي كه طالبان انجام مي‌دادند و يا اقداماتي كه بنيادگرايي براي مبارزه با فساد و بي‌حجابي انجام مي‌دهد، با فرض حق بودن مفروضات آنها، مجازات و اقدامات افراطي محسوب مي‌شوند. متقابلاً، سكوت كردن در برابر تجاوز به حقوق ديگران افراط گرايي نيست، تفريط گرايي است. در اين تعريف افراط گرايي عبارت است از:
الف) اعمال شدت و حدتي فراتر از يك حد، در بيان يا اجراي يك حق
ب) تعجيل در زمان بيان يك حق
ج) نشناختن محل و مكان بيان يك حق
بدين‌ترتيب، اگر گفتن حق در زمان موقع اعتدال است، ديرتر گفتن آن تفريط گرايي و گفتن در زماني زودتر افراط گرايي است. با اين وجود هنوز معلوم نيست كه ميزان "شدت و حدت فرتر از يك حد" كجاست. به علاوه، هنوز معلوم نيست نقاط زماني و مكاني بيان يك حق در كجا و از كجا بدست مي‌آيند. از اين نظر است كه شاخص‌هاي ديگري باید، تا معلوم كند، كدام نقطه زماني زود و كدام نقطه زماني دير و كدام نقطه زماني به هنگام است. همچنين است درباره مكان بيان يك حق.
حركت حضرت پيامبر بر همين تعريف از اعتدال استوار بود. بسياري از احكام ديني مانند منع شرب خمر، يا وضع حجاب (به تعبيري كه مصطلح است) در سالهاي آخر حكومت آن حضرت بيان شدند. اينها همه در زماني است كه اعتماد عمومي برانگيخته و اجماع عقل جامعه بر اجراي يك حق وقوف كامل پيدا خواهد كرد. همينجا اضافه كنم كه بيان يك حق با اجراي يك حق متفاوت است. بيان يك حق موكول به امكان اثرپذيري است، اما اجراي يك حق موكول به مشروعيت اجتماعي است. قول به مشروعيت اجتماعي، نه ناظر به شرعيت يا حقيقت يك حكم، بلكه ناظر به قابليت اجرايي شدن يك حكم است. بدين معنا كه يك حكم بدون مشروعيت اجتماعي قابليت اجراء ندارد. متقابلاً افراطي‌گري به استناد وجه شرعی يك حكم، كوشش دارد تا با استعانت از زور و سلطه، آنچه در ذهن خود حق يا شرع مي‌انگارد، به منصه اجراء بگذارد. در اين ميان شايد تفريط گرايي نوعي بي‌اعتنايي نسبت به نظام هنجاري و اخلاقي جامعه، تعريف شود.
نويسنده محترمي به نام آقاي مهران مصطفوي كوشش دارد تا با ارائه "بيان حق" به منزله يك نقشه راه، توصيفي از اعتدال و افراط گرايي بدست دهد. به نظر او ابتدا بايد ديد راه چيست؟ سپس اشاره مي‌كند كه قدم گذاشتن در راه، اعتدال و دور افتادن از آن افراط گرايي است:«در اینجا آنچه که همه با آن موافق هستیم، یعنی مبارزه با فاسد ودروغگو و زورگو برای درخواست حقوق شهروندی، حقوق ملی، را بعنوان راه در نظر می‌گیریم وازاین دیدگاه به افراط گری می‌نگریم. نتیجه اینکه هر چه در دفاع از این حقوق، یعنی حق شهروندی کوشا باشیم در خط عدالت عمل کرده‌ایم و هر چه از این حقوق دست بکشیم به افراط گری روی آورده‌ایم». مي‌توان طرح اين نقشه را بجا ‌دانست، اما اين نقشه محل مصلحت‌هايي را كه روش اجرايي كردن حقوق هستند، نشان نمي‌دهد. همين جا اشاره كنم كه دست شستن از اين خواست‌ها افراط گرايي نيست، بلكه تفريط گرايي است. واژه‌ها را بايد درست بكار برد و در تفسير آنها دقت به خرج داد. اكنون با مثال‌هايي كه خواهيم زد، روشن مي‌كنيم كه افراط گرايي چيست؟ و فرق آن با تفريط گرايي چيست؟
با همين تعريف شروع مي‌كنيم: "بيان حق" يك نقشه راه است. به عبارتي، معناي حق و اعتدال، حركت كردن در يك نقشه راه است، يك نقشه راه با همان صفات و اهدافي كه در حقوق بشر و در آزادي و در حق حاكميت ملي تعريف مي‌شود. از اين نظر، درك ضرورت‌هايي كه امكان اثربخشي بيان يك حق را ممكن مي‌سازد، مهمترين عامل اجرايي كردن نقشه راه است. يكي از اين ضرورت‌ها انتخاب سرعت مناسب با پيچ و خم‌هايي است كه در جاده وجود دارد. تند حركت كردن در اين راه افراط گرايي و كند حركت كردن تفريط گرايي است. و سرانجام درست حركت كردن اعتدال‌گرايي است. همه حرف اينجاست كه اين نقطه تند و كند و درست حركت كردن كجاست؟ توجه داشته باشيد كه بيرون از راه و يا بيرون از جاده حركت كردن افراط و تفريط نيست. و يا مي‌توان افراط و تفريط هاي ديگري بيرون از نقشه راه و از جنس ديگر جستجو كرد. در حال حاضر بحث در همين نقشه راهي است كه در فراروي خود قرار داده‌ايم. وقتي نقشه راه را بر اساس حق طراحي كرديم، بيرون از نقشه، نقشه‌هاي ديگري از جمله نقشه ناحقي‌ها و كژروي‌ها به ميان مي‌آيند. در مقياس با همين نقشه راه، افراط و تفريط به ايده‌اي اطلاق مي‌شود كه در نقشه راه قرار دارند، اما در بيان حق و يا در اجراي حق افراط و تفريط مي‌كنند. اگر قرار باشد آنها را بيرون از نقشه راه قرار دهيم و يا بيرون از حق تعريف كينم، ديگر لازم نبود آنها را به صفت افراط و تفريط توصيف كنيم. لازم نبود افراط و تفريط را با فواصل حق بسنجيم، به‌ يكباره اين افراد و اين نقطه نظرات را بيرون از حق و بيرون از نقشه راه و در نقشه ديگر قرار مي‌داديم. درست است كه تند يا كند رفتن در جاده، هر دو را به مقصود يا همان اجراي خواست‌هاي حقمدارانه نمي‌رساند و اي بسا هر دو سر از نقشه ديگر دربياورند. مثلا تند رفتن، رونده را به ته دره و به هلاكت نمي‌کشاند و كند رفتن نيز، هم رونده راه را به مقصود نمي‌رساند و هم از طريق سد ايجاد كردن، مانع رفتن روندگان حق مي‌شود. به عنوان مثال، روش اصلاح‌طلبان از همان آغاز تا كنون، روش تفريط گرايي است. زيرا در بيان حقيقت به شدت كوتاهي كرده‌اند. و آنجا هم كه مصلحت‌ها را نيز بيرون از حقيقت بيان كرده‌اند، مرتكب تجاوز به حقوق و در نتيجه راه باطل را پيموده‌اند. از نظر حقمداري، هر فرد يا هر گروه تا آنجا كه خواست حق را بيان مي‌كنند در نقشه حقمداري قرار دارند، اما از اين نظر كه با كند رفتن، هم به مقصود نخواهند رسيد و هم آنكه سد راه روندگان حقمداران ديگر مي‌شوند، با حركت تفريطي از مسير حق جا مي‌مانند. لذا براي پرهيز از اين خطا بايد پرسيد اطلاق صفات افراط و تفريط در چي و در كجا؟
اكنون وقتي بر سر نقشه راه به توافق رسيديم، به اهميت معيارهايي دست خواهيم يافت كه رابطه اعتدال‌گرايي را با حقيقت بازشناسی می کند. فكر كنم ديگر لازم نباشد توضيح دهيم، مراد من از اين معيارها معلوم كردن حق از ناحق نيست، چون وقتي نقشه راه را بر اساس اصول حقمداري و يا همان خواست‌هايي كه آقاي مصطفوي به درستي بيان كردند، ترسيم كرديم، قدم گذاشتن در راه حق و در جاده قرار گرفتن، ديگر فرض اوليه ما است و نيازي به تعريف حق از ناحق وجود ندارد. تنها مي‌خواهيم معلوم كنيم، چگونه اعتدال (يعني درست رفتن در جاده) از افراط و تفريط تفكيك مي‌شود. در اينجا حداقل به 5 معيار اشاره مي‌كنم، قطعا معيارهاي ديگري وجود دارند كه خواننده محترم مي‌تواند بنا به دانش خود بدان بيافزايد.

شاخص های اندازه‌گیری اعتدال از افراط و تفریط
1- يكي از معيارها برا ي تميز اعتدال از افراط و تفريط ، اين است كه بيان يك حق بايد به جمع نيروهاي محركه حيات بيافزايد. اگر بيان يك حق از جمع نيروهاي محركه حيات كاست، اعتدال‌گرايي و حركت در نقشه راه نيست. به عنوان مثال، استفاده از طبيعت و استفاده از منابع جنگل‌ها چه در صنعت و چه در ساخت و ساز مسكن حق طبيعي انسان و جامعه‌هاست. اما اين استفاده بايد جمع نيروهاي محركه حيات را افزايش دهد. اگر كسري از طبيعت، به جبران طبيعت و افزودن بر جامعه منجر نشود، خارج از اعتدال قرار گرفته‌ايم. براي جبران طبيعت بايد همراه وهمزمان با برداشت از جنگل به كاشت جنگل اقدام كرد و براي افزودن بر جامعه بايد، برداشت از جنگل به انحصار و استثمار منجر نشود. در اين مثال اگر افراد يا مراكز اقتصادي با كسر طبيعت، به كاهش روزافزون نيروي محركه طبيعت اقدام كنند، اقدام آنها افراطي است. متقابلاً، آنها كه به موجب احتياط و يا به موجب آئين‌ طبيعت پرستي مانع برداشت از جنگل‌ها مي‌شوند، تفريط گرا ناميده مي‌شوند. اما در اين راه، اقدام باطل هم وجود دارد. مثلا كساني كه يكسره به تخريب جنگل و تخريب طبيعت مي‌پردازند و علاوه بر اين، برداشت از جنگل را به انحصار و استثمار انسان و جامعه‌ها در مي‌آورند، پيش از آنكه به صفت افراط و تفريط نائل شوند، از جاده انصاف خارج و در زمره تجاوز به حقوق انسان و حقوق طبيعت قرار مي‌گيرند.
در جامعه هم وضع به همين قرار است. اگر يك اقدام، يا طرحِ يك شعار و يا يك دعوت، به جمع نيروهاي محركه جامعه نيافزايد و از آن بكاهد، افراط و تفريط محسوب مي‌شود.
2- كاهش و يا افزايش تضادها در حوزه جامعه و طبيعت، از جمله معيارهاي ديگري است كه مي‌توان ارائه داد. برابر با اين معيار، اعتدال‌گرايي روشي است كه از تضادها كاسته و بر توحيد نيروهاي محركه بيافزايد. به عنوان مثال، يك جنبش اجتماعي بايد در انتخاب ايده راهنما و شعارهاي خود در موقعيت رفع و يا كاهش تضادهاي سياسي و اجتماعي، قرار گيرد. روش‌ بيان و يا اجرايي كردن يك حق، به گونه‌اي انتخاب شود كه افراد و اقشار و حتي گروه‌بندي‌هاي سياسي كه در جنبش شركت جسته‌اند، وارد مدار قهر و تضاد قرار نگيرند. طرح شعارها بايد به گونه‌اي باشد كه كنش‌گران جنبش وارد مدار تضاد با يكديگر نشوند. پاره‌اي از شعارها از اين رو افراطي محسوب مي‌شوند، كه نيروهاي شركت كننده در جنبش را در معركه تضاد وارد مي‌كند. و تضادها نيز بنا به طبيعت خود موجب فرسايش و كاهش نيروهاي محركه جنبش مي‌شود. و هم از اين رو، تعلل در بيان حق تنها با يك هدف محافظه‌كارانه، هر چند موجب كاهش تضاد با پاره‌اي از نيروهاي سياسي و اجتماعي مي‌شود، اما معركه تضاد را با پاره‌اي ديگر افزايش مي‌دهد. با وجود خودداري از طرح پاره‌اي از شعارها، اما روش نقادي، قلمرو بازتري پيشاروي كنش‌گران جنبش قرار مي‌دهد. بدين معنا كه اگر طرح يك شعار و يا نفي يك ايده، اقدام افراطي است، اما نقد آنها با هيچ مقياسي نمي‌تواند افراطي محسوب شود. در مجموع همواره بايد برآورد درستي از وضعيت كيفي و كمي نيروهاي محركه جنبش ارائه داد. خودداري از انتقاد كردن و لو انتقاد و نقد كنش‌گران جنبش نسبت به يكديگر، رويه‌اي است كه به تفريط گرايي منجر مي‌شود. چه آنكه، عدم استفاده از روش نقادي، انرژی و نيروي محركه لازم در جامعه ايجاد نمي‌كند. و هيچ جنبش اجتماعي نيز بدون استفاده از روش نقد، راه خود را در نقشه حقمداري به درستي نخواهد يافت.
توضيح : در كاهش يا افزايش تضادها، روش حقمداري ملاك عمل خواهد بود. بدين معنا كه تضاد حق و باطل، جز با تسليم شدن باطل در برابر حق رفع شدني نيست. بنابراين، ملاحظات و مصلحت‌ها تنها در خور ملاحظات حقمداري است. ملاحظه و مصلحت براي كاستن تضادها با باطل روش وسط بازي است. روش اعتدال‌گرايي كاستن تضادهاي نيروهاي محركه‌اي است كه در گسترش حقيقت به اصول آزادي و استقلال جامعه پايبند هستند. بيرون از مدار استقلال و آزادي محلي براي ملاحظات و مصلحت ها بجا نمي‌ماند.
3- بيان يك حق نبايد موجب اضرار به حقوق ديگران شود. به عنوان مثال، حضور در جنبش‌هاي اجتماعي و سياسي، در زمره حقوق همه اقشار جامعه است. استيفاء حقوق بشر و حق زيستن در عدالت ... حق همه كساني است كه مي‌خواهند و يا علاقمند هستند كه در جنبش حضور پيدا كنند. طرح شعارهاي نابجا در جنبش و يا اقدام نابجا در جنبش، ممكن است مانع از حضور بخشي از نيروهاي علاقمند به حقوق بشر و علاقمند به حق حاكميت ملي در جامعه شود. در يك مثال روشن‌تر، اگر بعضي از نيروهاي جامعه هنوز به اسلام روضه‌خواني باور دارند، به غير از آنكه بايد بدانند اسلام خرافی با حقوق انسان مغايرت دارد، طرح شعارهايي كه مطابق با چنين برداشتي از اسلام است، خود به خود از ورود بخش كثيري از جامعه به جنبش اجتماعي جلوگيري مي‌كند. زيرا افكار و عادات اين بخش از جامعه در تضاد با چنين برداشتي از دين قرار دارد. و يا متقابلا، درخواست از مردم براي عدم طرح شعارهايي كه از اسلام سياسي بر مي‌آيد و اين شعارها اتفاقا عاليترين نيروي محركه جامعه بشمار مي‌آيند، يك درخواست و اقدام تفريط گرايي است. هر دو درخواست موجب اضرار به حقوق اكثريتي از علاقمندان به حضور در جنبش‌هاي اجتماعي و سياسي مي‌گردد.
4- بيان يك حق بايد موجب استيفاء ساير حقوق شود و از اضرار به حقوق ديگر (نه حقوق ديگران) خودداري كند. به عنوان مثال، دعوت به زندگي در عدالت زيستن در زمره حقوق انسان شمرده مي‌شود. اما موضوع عدالت، حداقل در وجه اقتصادي (كه ساير وجوه هم كم يا بيش متأثر از همين وجه اقتصادي است) يك مفهوم صوري است و محتواي آن برابري است. برابري نيز يك مفهوم صوري است و محتواي آن امكان بهرمندي مساوي از نيروهاي محركه كار، توليد و تصميم گيري است. اما اين نيروهاي محركه خود به شدت متآثر از روابط توليد و مالكيت هستند. بدون حضور در نظام تصميم گيري و حضور در جايگاه درستي از روابط توليد و مالكيت، امكان بهرمندي از نيروهاي محركه جامعه وجود ندارد. در اين ميان مالكيت نقش مهمي در نظام تمصميم گيري ايفاء مي‌كند. و نابرابري‌ها در اين حوزه به ساير نابرابري‌ها دامن مي‌زند. مالكيت از نظر اينجانب به معناي سلطه انسان بر اشياء و ضد برابري است. لذا دعوت به الغاء مالكيت، در جوامعي كه در نظام كالايي به جريان شيئي‌وارگي انسان شتاب بخشيده است، يك اقدام افراطي است. كنشگران جامعه بايد بدانند كه درك اين حقوق در گرو درك حقوق ديگر است. مثلا بايد بدانند كه مالكيت سالب برابري است و نابرابري‌ها سالب حق زيستن جامعه در عدالت‌ورزي است. همچنين است كه سلطه بر اشياء سالب حقوق آزادي و حق استقلال در تصميم گيري مي‌شود. چه آنكه صاحبان مالكيت، به دليل وابستگي به رابطه سلطه (در اينجا سلطه بر اشياء) به حقوق ناشي از حق استقلال در تصميم گيري لطمه‌اي جبران‌ناپذير وارد مي‌كنند. وقتي جامعه به اين حقوق آگاه نباشد و بعضي از كنشگران جامعه به اين حقوق آگاه نباشند، و يا طرح اين حقوق بدون استيفاء حقوق ديگر انجام شود، طرح شعار الغاء مالكيت در جامعه يك اقدام افراط گرايي است. اين طرح نه تنها در جامعه افراطي است، بلكه اجراي آن در يك جامعه دموكراتيك نيز افراطي است. چه آنكه در آن جامعه، هنوز افراد و جامعه به استقلال در تصميم گيري در تمام وجوه زندگي فراست نيافته‌اند. اما نقطه تفريط كجاست؟ نقطه تفريط اينجاست كه از طرح اين حق يكسره پرهيز كنيم. از ترس اينكه مبادا ديگران نسبت كمونيستي به جامعه بزنند، و يا مناسبات سرمايه‌سالار در جامعه دچار وحشت شود، يكسره از طرح ايده عدالت امتناع شود. اين تفريط گرايي است. اما در خصوص روش اعتدال‌گرايي، شايد بتوان با طرح همان بحثِ حقِ زيستن در عدالت، با اين قيد كه محتواي عدالت در نقدها و بحث‌هاي آزاد روشن شود، به راه ادامه داد.
5- بيان يك حق بايد موجب ابهام‌زدايي در جامعه شود. طرح يك حق اگر بر ابهام‌ها بيافزايد، راه به افراط و تفريط مي‌برد. به عنوان مثال، نفي رابطه استعبادي انسان با انسان يك حق است. درك پاره‌اي از نظريات ديني از جمله مسئله اطاعت و امامت و حتي مسئله نجات و رستگاري نهايي انسان و جامعه‌ها، بايد در سايه اين حق بيان شوند. زيرا باور به هر گونه وابستگی سالب حق آزادي انسان است. طرح اين حق زماني ممكن است كه در آگاهي جامعه ابهام‌زدايي شود. پيش از ابهام‌زدايي كامل در جامعه و انتقال اين درك كه چگونه ايده هدايت، نجات و رستگاري در درون خود انسان است و جستجو بيرون از خويشتني مغاير با اصل آزادي انسان است، ممكن است يك اقدام افراطي محسوب شود. متقابلاً، وقتي به اين نظر رسيديم كه وابستگی سالب حقوق ناشي از آزادي انسان مي‌شود، بي‌تفاوتي در برابر هرگونه تذكار و بيان و روشي كه با يادآوري ساير حقوق انسان، به استقلال و آزادي افراد كمك مي‌كند، نوعي از بي‌حركتي و تفريط گرايي بشمار مي‌آيد. در همين راستا نفي امام زمان در نوشته‌ها و گفته‌هاي آقاي اكبر گنجي يك اقدام افراطي است. زيرا طرح انديشه او در جامعه‌اي كه قوياً به اصل منجيگري معتقد است، به شدت ابهام‌آميز است. يا در همان مثالي كه پيشتر بدان اشاره شد، دعوت به آداب عفت در جزيره لختي‌ها يك اقدام افراطي است، زيرا مخاطب اين حق، هنوز در ساير حقوق خود به شدت دچار ابهام است. اگر در حوزه انديشه و فرهنگ ابهام‌زدايي نشود، گمان برده مي‌شود كه چنين دعوتي سالب حق آزادي آنها مي‌شود.
در هر حال، كوشش داشتم تا ضمن ارائه مقياس‌هايي چند، وجوه تعيين كننده اعتدال‌گرايي را از افراط و تفريط گرايي، بازشناسي و در هر مقياس، مثال‌هايي در خور اعتدال و افراط و تفريط ارائه شوند. در خاتمه توجه داشته باشيد كه غفلت از ظرف زمان - مكانيِ بيان حق و يا اجراي حق، ما را در ورطه ذهني‌گرايي و بنيادگرايي مي‌كشاند. هرگاه فكر كنيم كه به يك حق دست يافته و بلادرنك بايد به آن جامه عمل پوشاند، اين همان نظري است كه بنيادگرايي بدان تعريف مي‌شود. بنيادگرايي در يك عبارت، نحله‌اي از تفكر است كه بنيادهاي ذهني خود را (كه قطعا آنها را حق مي‌شمارد) بدون نگاه به ظرف زمان – مكان و بدون توجه به تأثير آن و يا بدون توجه به پيامدهاي آن، به منصه عمل در مي‌آورد. متقابلاً هر گاه فكر كنيم كه مي‌توان بيرون از حق سخن گفت، يا حقي را در سود مصلحت كتمان و يا آن را سكوي رسيدن به قدرت نمود، بدون ترديد در دام بدترين وسط بازي قرار گرفته‌ايم. به عنوان مثال اصلاحات (خواه اصلاح جامعه و خواه اصلاح يك نظام سياسي) در يك وضعيت انتزاعي يك حق است، اما در يك جامعه واقعي، هر گاه اصلاحات اسباب كتمان حقيقت و از آنجا حق را اسباب دستيابي به قدرت سياسي بگردانيم، اصلاحات را گرفتار بدترين وسط بازي نموده‌ايم. اصلاحات زماني حق است كه از ويژگي‌هايي حق تبعيت كند. اما در وضعيت واقعي، پيوند ارگانيك پاره‌اي از گروه‌‌بندي‌هاي سياسي با منافع قدرت، كشش طبعي كنش‌گران سياسي در كارزار مبارزه سياسي، و بدتر از آن اعتياد زيست در حوزه‌ قدرت، و رشته درازي از ابهام‌ها پيرامون اصلاح‌پذير بودن و اصلاح‌ناپذير بودن حوزه‌هاي مورد بحث، ترديدها درباره حق بودن گزينه اصلاحات را جدي‌تر مي‌كند.

www.ahmadfaal.com


یک‌شنبه 17 مرداد 1389
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
چهارشنبه 12 آبان 1389
نام: احمدپور
پست الکترونیک: ahmadpouras@gmail.com
موضوع: salam
سلام
خوشحالم که نویسا هستی و متعجب توام با شادی از اینکه فیلتر نشدی... مانا باشی

وب سایت: http://www.pejvak-kh.com
وب لاگ:
با سپاس و درود بر شما آقاي احمد پور
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387