«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
هفت بند اسطوره شدن عدالت
هفت بند اسطوره شدن عدالت
احمد فعال
توضيح: خوانندگان محترم اگر در مواردي با دشواري بحث مواجه شدند، كافي است به مثال‌هاي مكرري كه نويسنده بكار برده است، توجه شود. مطمئن هستم كه با دقت در مثال‌ها، موارد دشوار برطرف خواهند شد.

از ميان تعاريف مختلفي كه از اسطوره وجود دارد، تعريف رولان بارت هم كاربردي‌تر و هم دقيق‌تر و هم جامعتر نشان مي‌دهد. خاصه آنكه اين تعريف را نويسنده در كارهاي خود به عنوان تعريف قدرت مورد توجه قرار داده است. اين تعاريف را هم در مقالات خود و هم در كتاب خود به نام اسطوره‌هاي سياسي آورده‌ام1. اما ممكن است خواننده حاضر از ياداشت‌هاي نويسنده بي‌اطلاع باشد، از اين رو لازم مي‌دانم تا توجه اين خواننده را به باز تعريف اسطوره جلب كنم. برابر با تعريف رولان بارت، اسطوره چونان پرنده‌اي مي‌ماند كه در سياهي شب گرد هر چيز آنقدر مي‌چرخد و مي‌چرخد، تا به محض مشاهده يك فضاي خالي، در همانجا فرود آمده و سرانجام تمامت آن چيز را به سرقت در مي‌آورد. از نظر رولان بارت، هيچ چيز نيست كه از سرقت و تصرف اسطوره‌ها مصون بماند، از دين و آئين گرفته تا علم و تكنولوژي، از مفاهيم سياسي گرفته تا مفاهيم فلسفي، همه چيز دستخوش اسطوره شدن قرار دارد. اين تعريف از اسطوره تابق النعل به نعل يا نظير به نظير، ناظر به تعريف قدرت است. در حقيقت اين قدرت است كه در هر چيز نفوذ مي‌كند و بر هر چيز چنگ مي‌اندازد. هر چيز كه به موجب عدم شفافيت و ابهام، فضاي خالي در خود ايجاد كند، قدرت چونان پرنده اسطوره‌اي در همانجا نفوذ و بر تمامت آن چنگ مي‌اندازد. تكنولوژي و علوم هرگاه در هيئت يك آئين فرهنگي يا ايدئولژيك ظاهر شوند، به اسطوره تبديل مي‌شوند. مفاهيم سياسي و آئين‌هاي فرهنگي و ديني هرگاه بي چون و چرا مي‌شوند، به آئين‌هاي اسطوره‌اي در مي‌آيند. در واقع بي‌چون چرايي يكي از راههاي اسطوره شدن چيزهاست. يكي از مفاهيمي كه به شدت در معرض اسطوره شدن و دستبرد قدرت قرار دارد، مفهوم عدالت است. اگر بخواهیم مجموعه چیزهایی را که در معرض اسطوره شدن قرار دارند، یک جا فهرست کنیم، شاید هیچ مفهومی به اندازه عدالت دستخوش اسطوره نشده است. بنا به همین احتمال مفهوم آزادی در جایگاه دوم فهرست قرار می‌گیرد. بر اساس مطالعات انجام شده، حداقل بعد از ده پنجاه میلادی، هیچ دولتی نیست که بدون توسل به آزادی، دیکتاتوری برقرار نکرده باشد2. این مطالعه در واقع گزارش روشنی از حجم تصرف و دست‌اندازی قدرت بر مفهوم آزادی را نشان می‌دهد. با اين وجود، آزادی یک پدیده جدید مربوط به قرون معاصر است، و تا پیش از قرن 17 و 18 مفهوم روشنی نسبت به آزادی وجود نداشت. بحث‌ها در باره جبر و اختیار، از جمله بحث‌های فلسفی بودند، که چندان ناظر به حقوق اجتماعی و سیاسی نبودند. ليكن مسئله عدالت، یکی از قدیمیترین مفاهیم بشری است که تقریبا در همه متون فلسفی، دینی، و در قانونگذاری‌ها تا عقود تجاری وجود داشته است. علاوه بر عنصر تاریخیت و عمومیت مفهوم عدالت، عوامل دیگری چون نیاز ذاتی بشر به عدالت، در پس ستم‌ها، تبعیض‌ها و نابرابری‌ها، اهميت و الويت بيشتري به امکان اسطوره شدن عدالت مي‌بخشد. تردیدی نیست که نیاز انسان به آزادی نیز ذاتی است، اما ناگفته پیداست که درک آزادی از جمله حقوقی است که بدون آگاهی وجود خارجی نخواهد داشت و لذا تا پیش از قرون ذکر شده محلی برای اسطوره شدن نمی‌یافت.
زبان و واژه‌ها یکی از راههای نفوذ اسطوره‌ها هستند. واژه‌ها و مفاهیم هرگاه بطور مبهم و کلی بیان شوند، بطوریکه جستجو در مصادیق یک مفهوم، نیاز به تفسیر و تأویل پیچیده و یا نیاز به کسانی باشد، که چمبر در خيمه تأویل و تفسیر زنند، اسطوره‌ها به آسانی می‌توانند واژه‌ها و مفاهیم را تحت سیطره خود دربیاورند. خود تفسير كردن يكي از راه‌هاي چنگ انداختن بر واژه‌ها و مفاهيم است. اسكات لش از قول سوزان سونتاك تفسير را فقير كردن جهان و نوعي انتقامجويي هوش از هنر مي‌شناسد3. اسطوره‌ها از راه دخل و تصرف در معانی، بر واژه‌ها و مفاهیم چنگ می‌اندازند. در كتابي كه پيشتر اشاره كردم يادآور شدم كه :«هر جا كه معنا هست، اسطوره با چنگ‌انداختن به مفاهيم آن، از واژه‌ها براي خود لانه‌اي ابدي مي‌سازد. اما معنا به تنهايي كافي نيست تا راه براي اسطوره ‌باز كند، چيزها وقتي راز معنايي خود را با تفسير باز مي‌كنند، به پرنده جادويي اسطوره، امكان مي‌دهد تا در همان جا فرود آيد. در حقيقت تفسير، دريچه ورود اسطوره به درون چيزهاست. هر چيز، وقتي تفسيرها و تأويل‌هاي دوگانه و چند‌گانه برتافت، "درجا" معناي خود را تقديم اسطوره مي‌سازد4».
ابهام در واژه‌ها و مفاهیم، مهمترین راه نفوذ و چنگ‌اندازی اسطوره‌هاست. توجه به همين رويكرد بود و هست که قدرت‌ها کوشش دارند تا با ارائه مفاهیم کلی و مبهم بر واژه‌ها چنگ انداخته و در چمبر تفسیر واژه‌ها، معانی را در مصلحت خود مصادره کنند. اما واژه‌ها از راه معانی‌ای که به خود می‌گیرند، امکان نفوذ اسطوره‌ها را در درون خود میسر و یا نامیسر می‌کنند. به گفته رولان بارت، هر چه یک مفهوم و یا یک رویکرد از معنا پُر باشد (مانند ریاضیات) امکان نفوذ و چنگ انداختن اسطوره‌ها در آنها کمتر مي‌شود. با این وجود، رابطه معانی با واژه‌ها و مفاهیم و رویکردهای انسانی به ما می‌گوید، که امکان سرقت و نفوذ اسطوره‌ها وجود دارد یا ندارد، و اگر وجود دارد، چگونه برغم وجود معانی، بازهم اسطورها از چنگ انداختن بر واژه‌ها و مفاهیم دست بر نمی‌دارند؟
توضیح اینکه، معانی‌ای که از واژه‌ها و مفاهیم و رویکردهای انسانی بر مي‌آيند، حداقل در سه دسته‌ جاي مي‌گيرند. یا ذهنی محض‌اند، مانند اموری که از خرافات، جهل و دروغ ناشی می‌شوند. و یا عینی محض‌اند، مانند واژه‌ها و مفاهیمی که مدلول (= معنا) آنها بر مصاديق واقعی و عینی دلالت دارند، مانند سنگ، درخت، بیابان و حیوانات و چیزهایی نظیر آنها. یا مفاهیمی‌اند که ساخته ذهن هستند، اما از دلالت بر رابطه واقعی اشیاء ناشی می‌شوند، مانند افعال و حروف ربط. مفاهیم انسانی و اجتماعی نیز در زمره این قسم از واژه‌ها بشمار می‌آیند. واژه‌های واقعی و عینی محض، واژه‌هایی‌اند که از معنی پُر هستند و نیازی نیست تا ذهن معنایی به دلخواه خود به آنها نسبت دهد. اما مفاهیم عینی که از روابط میان اشیاء استنتاج می‌شوند، اگر ذهن خود را از بند اسطوره‌سازی آزاد کرده باشد، معانی واقعی را به آنها نسبت می‌دهد. در این وضعيت، مفاهیم چنان از معنای واقعی لبریز می‌شوند که راه نفوذ و تسلط قدرت را به روی خود می‌بندند. اما واژه‌ها و مفاهیم ذهنی، کاملا خالی از معنا هستند و هر یک به فراخور ذهن و به فراخور امیال و تمنیات انسان، دارای معنا می‌شوند. به عبارتی، هر مفهوم واقعی در ذات خود پُر است و فضای خالی برای نفوذ اسطوره‌ها یا نفوذ قدرت در آن وجود ندارد. تنها مفاهیم ذهنی و بدور از واقعیت هستند که فضای خالی آنها بوسیله ذهن، حاوی معانی دلبخواه می‌شوند. مراد من در اینجا از ذهنی یا عینی بودن مفاهیم و واژه‌ها، هستی‌دار بودن یا هستی‌دار نبودن آنهاست. به عنوان مثال، انسان و اشیاء هستی‌دار هستند، اما واژه‌ها صرفنظر از اطلاق آنها بر چیزها، فاقد هستی‌اند. هستی‌دار بودن معیار دیگری است برای پُر یا خالی بودن چیزها از معنا، و در نتیجه معیار دیگری برای جلوگیری از نفوذ و تسلط اسطوره‌هاست. اشیاء عینی هستی‌دار هستند و واژه‌ها و يا دال‌هايي که به این اشیاء اطلاق می‌شوند، دلالت عینی بر هستی‌دار بودن آنهاست. مفاهیم انسانی و اجتماعی مانند عدالت، آزادی، مدارا، صلح، برابری، قانون، عشق، دوست داشتن، احترام، حقوق و... تا آنجا که دارای هستی واقعی هستند، از معنا سرشار و مانع چنگ انداختن اسطوره و قدرت می‌شوند. دلالت هستی‌داری این مفاهیم یا مدلول هستی‌دار آنها، با دلالت هستی‌داری مدلول (یا معنا) واژه‌ها تفاوت می‌کند. مدلول يا محتواي واژه‌ها مستقیماً و بی‌واسطه بر هستي اطلاق مي‌شوند. سنگ سنگ است، مدلول يا محتواي سنگ توجه ما را به يك مصداق عینی و واقعی و بدون هیچ واسطه‌ای، جلب مي‌كند. اما مفاهیمي مثل عدالت، عشق و آزادی با واسطه و رابطه انسان و یا اشیاء با یکدیگر، و در موقعیت و موضعی که چیزها با یکدیگر و در روابط با یکدیگر قرار می‌گیرند، هستی‌دار می‌شوند. بازهم مثال می‌زنم تا ابهامی در توصیف هستی‌داری مفاهیم وجود نداشته باشد. آزادی از این رو هستی‌دار است که هرگاه آزادی را انتخاب کردن، یا تصمیم گرفتن و یا اختیار داشتن فرض بگیریم، در خود هستی و چيستيِ این مفاهیم، آزادي وجود دارد. بدون انتخاب کردن و بدون تصمیم گرفتن تبادل اطلاعات میان اشیاء صورت نمی‌گیرد. بدون تبادل اطلاعات حرکت و رشد از میان می‌رود. و بدون حرکت، زمان و مکان از حیّز معنا تهی می‌شوند و بدون این معنا هستی در عدم فرو می‌ریزد. با آگاهی از درست بودن این مفروضات، یا با مفروض گرفتن این آگاهی، مفهوم آزادی هستی‌دار می‌شود. عدالت نیز تا آنجا که ناظر به روبط میان اشیاء است و تا آنجا که از تجانس و همگنی فضا به روایت فیزیک، و تجانس و همگنی نیروهای طبیعت باز به روایت فیزیک، و اصل موزونیت بنا به روایت افلاطون، و باز موزونیت اشیاء به روایت قرآن (کل شیئی موزون) مربوط می‌شود، مفهومی هستی‌دار است. به همین ترتیب بدون آنکه بخواهیم از راه ساده‌سازی، نظير به نظير، مدل طبیعت را بر مدلهای مفهومی انسانی و اجتماعی انطباق دهیم، و اين بحث را تا اينجا بي‌جهت مورد مناقشه قرار دهيم، مفاهیمی که هستی‌دار هستند، سرشار از معانی طبیعی و عینی‌اند و کوشش ذهن تنها به منظور جستجو در حقیقت این معانی است. اما اگر ذهن از درک این معانی عاجز بماند و بخواهد بنا به طبع قدرت، معنای ذهنی خود را به مفاهیم نسبت دهد، بدون ابهام آفرینی و سانسور ذهن‌های دیگر از امور واقعی، نمی‌تواند به این هدف نائل شود.
یکی از عوامل نفوذ اسطوره‌ها در مفاهیم همانگونه که رولان بارت نیز اشاره می‌کند، تبدیل معنا و محتوای چیزها به صورت چیزهاست. در ادامه دو دوره تاريخي از فرآيند تبديل معنا به صورت را مورد بحث قرار مي‌دهم.

تبدیل معنا به شکل در عهد قدیم
در ایام کهن صورت جای معنا مي‌نشست، از این رو که اسطوره‌ها در صورت نمی‌توانستند نفوذ کنند و تنها معنای هر صورت را به تصرف در می‌آوردند. در ايام قديم آئين و فرهنگ جامعه‌ها در وجوه نمادين وجود داشت. شكل اشياء بيرون از محتوا و چيستي آنها، نماد و گزارشگر آئين و مقدسات جامعه شمارده مي‌شد. آئين‌هاي فيشيتيسم، شمنيزم و آنيميزم، وجوه نمادين شده اعتقادات جوامع اوليه محسوب مي‌شدند. اشياء جاندار و بي‌جان و حتي رخدادهاي طبيعت، هر يك نماد چيزي بودند كه به شكل زندگي معنا و مفهوم مي‌بخشيد. مونيك دوبوكور در كتاب "رمزهاي زنده جاودان" رشته‌اي از اين نمادها را براي ما فهرست مي‌كند. در تصاويري كه از كهن‌ترين آئين‌هاي ديني و فرهنگي وجود دارد، درخت نماد رشد و زندگي محسوب مي‌شد. و در تصاوير ديگر درخت نماد و رمز آفرينش كيهان بشمار مي‌آمد. منتهی الیه شاخه‌های درختان، سر در آسمان مي‌سایند و ريشه‌هاي آنها امر ناسوتي را از راه ساقه‌هاي ستبر به آسمان متصل مي‌كنند. شاخه‌هاي انبوه و گسترده درختان، گستره جهان را در مي‌نوردند و قلب درختان آتشي است كه به كام آذرخش فرو فتاده و ميوه‌هاي آن خورشيد و ستارگان را در درون خود مهار كرده است. و بعضي از درختان نيز تصاوير آدمياني را نشان مي‌دهد كه از تك تك ميوه‌هاي آن سربرآورده‌اند. هنوز ساكنان سيبري درخت قان را نمادي از ستون آسمان مي‌شمارند. در اهواز، شهري كه من در آنجا زندگي مي‌كردم، درخت سدر موسوم به درخت كُنار، درخت سيّد ناميده مي‌شود و بريدن آن گناه محسوب مي‌شد. در بُقعه علي‌ابن مهزيار نوعي از اين درخت وجود داشت كه به مشتاقان و دردمندان حاجت و شفاعت مي‌بخشيد. استفاده از واژه شجره‌نامه در فهرست اعقاب، بازتاب نمادين پيوند انسان با ساق و ريشه درختان است. مونيك دوبوکور در فهرست خود به تصاويري از اقوام و آئين‌هاي بدست آمده اشاره مي‌كند كه در آنها درختان نماد مرگ و زندگي، نماد قدرت و فردانيت، نماد شعر و خيال هستند. همچنين مي‌توان به مار به عنوان رمز جاودانگي نگريست و فرايند پوست انداختن يك مار را، فرايند تجديد حيات تفسير كرد. در پاره‌اي از افسانه‌ها «مار را موجودي مافوق انسان و طبيعت كه از ارواح و جانهاي نياكان (مرده) مدد مي‌گيرد، پنداشته‌اند. به علاوه توانايي پوست انداختن مار و ظاهر شدنش، پس از ترك جلد قديم و فرسوده، به صورتي كاملاً جوان شده و جان تازه يافته، اين انديشه را قوت مي‌بخشيد كه مار دائماً مي‌تواند تجديد حيات كند و از اين رو دعوي شده كه مار جاويد و ناميراست5».
در تمام آئين‌ها و فرهنگ‌ها، وجوه نمادين اشياء و حيوانات بازتاب نيازهاي مادي و معنوي جامعه بودند. به عنوان مثال، آب و كمبود آن در جوامع شرقي و به ويژه جامعه ايراني به شدت مسئله آفرين بود. بديهي است كه بسياري از آئين‌ها، صورت‌هاي نمادين خود را به اين مسئله بپردازند. در آئين زرتشت، هر كس موفق به حفر يك قنات مي‌شد، پاداش بهشت را از آن خود مي‌كرد و ستاره ناهيد موسوم به آناهيتا چونان خدايي شمرده مي‌شد كه به مثابه مظهر و سرچشمه جوشان آب تبلور مي‌يافت. تصويري كه از خداي آناهيتا وجود دارد، تصوير زني است كه مظهر «آب‌هاي نيرومند بي آلايش، و سرچشمه همه آب‌هاي روي زمين است. او منبع همه باروري‌هاست، نطفه همه نران را پاك مي‌گرداند، رحم همه مادگان را تطهير مي‌كند و شير در پستان مادران پاك مي‌سازد. او نيرومند و درخشان، بلند بالا و زيبا، پاك و آزاده توصيف شده است. در خور آزادگي خويش تاج زرين و هشت پره صد ستاره‌اي بر سر دارد، جامه‌اي زرين بر تن و گردنبندي زرين برگردن زيباي خود دارد6». صورت نمادين شده آب تا همين امروز در جاي جاي آئين فرهنگي ايران نقش آشكار دارد. بسياري از مردم ديدن آب را در خواب، رحمت مي‌شمارند، كابين حضرت زهرا را آب مي‌دانند و در سفرها آب پشت سر مسافر مي‌ريزند تا او را از حوادث سفر، دور نگاه دارند.
وقتي دانسته شود كه چگونه حكومت مادها به عنوان نخستين حكومت ايراني در تاريخ، از خلال آئين نمادين تقديس آب سربرآوردند، آنگاه به نقش قدرت در اساطير و نمادسازي آئين‌هاي فرهنگي و ديني پی‌خواهيم برد. ميرآب‌ها، يعني كساني كه پايه نخستين دولت ايراني را در تاريخ بنا گذاشتند، كساني بودند كه به حفر چاه و قنات مشغول بودند. بعدها كار آبياري، زه كشي و آبرساني بر عهده اين افراد گذاشته شد. به دليل اهميت وجود آب در زندگي و ادامه حيات جامعه، ميرآب‌هايي كه به كار حفاري و آبرساني مشغول بودند، از احترام و منزلت بسیار در جامعه برخوردار شدند. به تدريج ميرآب‌ها محل رجوع مردم در حل مسائل زندگي آنها محسوب مي‌شدند. گذشت زمان، بر احترام و منزلت آنها افزود، تا جايي كه ميرآب‌ها به كانون قدرت جامعه تبديل شدند، و از این بیشتر، ميرآب‌ها به محل رجوع مردم در مسائل و احكام ديني و در تبيين عادات و آداب جامعه ارتقاء پیدا کردند. تا آن زمان جامعه ايراني يك جامعه بي‌طبقه بشمار مي‌آمد، كه وجود ميرآب‌ها و متصديان امور آبياري و سدسازي، از آنها يك طبقه قدرتمند ساخت و سرانجام پايه نخستين حكومت ايراني در عهد مادها توسط اين كانون قدرت بنا گذاشته شد. بدین‌ترتیب، جامعه طبقاتي ايران پس از تشكيل نخستين دولت و متمركز شدن قدرت، در مظاهر اساطيري شكل گرفت.
بعدها كه اديان بزرگ ظهور كردند، و آئين توحيدي را جانشين آئين‌های گذشته ساختند، بازهم طرفداران آئين‌ها به آئين‌هاي نمادين كهن بازگشتند. به گفته رولان بارت، نمادهاي اسطوره‌اي به گونه دو وجهي نشان داده مي‌شوند. یک نماد اسطوره‌اي، هم معناست و هم شكل. هر پُر است و هم تهي است. در نگاه‌هاي اساطيري به آئين و فرهنگ‌ها «معني با تبديل شدن به فرم از امكان بودن خود دور مي‌شود. تاريخ بخار مي‌شود و چيزي جز لفظ باقي نمي‌ماند7» و هم او اضافه مي‌كند كه «نقطه اساسي در اين ميان آن است كه فرم معنا را نمي‌زدايد، فقط آن را فقير و دور مي‌سازد، فرم معنا را سامان مي‌بخشد. ما گمان مي‌كنيم كه معنا رو به بمرگ است، ولي اين مرگي مهلت دار است: معنا ارزش خود را از دست مي‌دهد، ولي زندگي‌اي را كه فرم اسطوره از آن تغذيه مي‌كند، نگه مي‌دارد... فرم بايد بتواند در مفهوم ريشه بدواند و مواد طبيعي مورد نياز خوراكش را از آن بگيرد، به ويژه بايد بتواند خود را در آن پنهان كند8».
صورت چیزها امرهای عینی بودند، که اذهان عمومی هر صورت را از صور دیگر به آسانی باز می‌شناخت. به عنوان مثال، مسلمان مسلمان است در صورت، و کافر کافر است در صورت. تمایز این دو در صورت آشکار است. مسجد مسجد است در صورت، و کلیسا کلیساست در صورت. این دو به روشنی در صورت از هم متمایزند. انفاق انفاق است در صورت، و عبادت عبادت است در صورت، اینها و هر چه که به آئین و آداب و سنن جامعه مربوط می‌شوند، در صورت بطور آشکار برای مخاطبان و طرفداران و مخالفان آنها روشن است. تغییر صورت برای مخاطبان کار دشواری است، اما تغییر محتوا کار دشواری نیست، و به سادگی می‌توان چشم مخاطبان را با حفظ صورت و تغییر محتوا، فریب داد. اسطوره‌ها وانمود می‌کنند که نه تنها صورت هر چيز دال و دليل چيزها، بلكه مدلول و معناي واقعي چيزهاست. مدلولي كه تمام ویژگی‌های محتوا را در بر می‌گیرد. هر چه خوبی و نحوست است و هر چه قداست و نجاست است، از محتوا به صورت نیز سرایت پیدا می‌کند. بدون صورت‌گرایی و تقدیس صورت‌ها و اشکال اسطوره‌ها، راهی برای چنگ انداختن در درون چیزها وجود ندارد. به عنوان مثال، دین وسیله رهایی انسان و این همان جستن انسان با چون و چرای ذات حقیقت است، اما قدرت از راه نفوذ در محتوای دین و حفظ صور ظاهری دین، دین را در قدرت از خود بیگانه و دینداران را در بی‌چون چرایی به انقیاد خود می‌کشانند. حضرت پیامبر دستور تخریب یک مسجد را داد، و گفت آن را به زباله دانی تبدیل کنید، زیرا صورت پوشش یک محتوای دروغ شده بود. معاویه در جنگ صفین قرآن بر نیز کرد و علی (ع) گفت من قرآن ناطق هستم و آن کتاب پاره کاغذهایی بیش نیست.
بدين‌ترتيب است كه مفاهيم با حفظ صورت‌هاي خود در قدرت از خود بيگانه مي‌شوند. در مثال ديگر، چنين وانمود مي‌شود كه دين هدف است و قدرت وسيله رسيدن به هدف. اما بكار برندگان اين نظر حقیقت بزرگی را از چشم جامعه می‌پوشانند و آن اینکه، هيچگاه قدرت وسيله نمي‌ماند. قدرت از قواعد خود تبعيت مي‌كند، نه از قواعدي ديگر. از همين روست كه قدرت با نفوذ در هدف و از خود بيگانه كردن هدف، رابطه خود را با هدف وارونه مي‌كند. بدين ترتيب است كه قدرت با جا خشك كردن در هدف، دين را ابزار و وسيله خود مي‌سازد. سرنوشت ساير مفاهيم و از جمله مفهوم عدالت به همين‌سان است كه در اسطوره شدن، دچار وارونگي معنا مي‌شود. اما پيش از پرداختن به صورت‌هاي وارونگي عدالت، لازم مي‌دانم تا فرآيند تبديل معنا به صورت را در ايام جديد از مطالعه خوانندگان بگذرانم.

تبدیل محتوا به شکل در دوران جدید
در دوران جدید، محتوا از این رو به صورت تبدیل می‌شود که معنا انکار می‌شود. معانی و یا ماهیت چیزها یا وجود ندارند و یا وجود آنها تنها در برابر این پرسش به میان می‌آیند که به چه کار می‌آیند؟ این دوران با نوعی نظام دلالت سروکار داریم که اسکات لش از آن به عنوان دلالت فیگورال (نظامی متشکل از اشکال و اصوات) یاد می‌کند9. نحوه کارکرد چیزها هم جانشین واقعیت می‌شود، و هم جانشین معنایی می‌شود که پیشتر تحت عنوان ذات و یا ماهیت و یا حقیقت چیزها مورد توجه قرار داشتند. از این نظر، چیزی به نام آزادی، عدالت، عشق، انسانیت و حقیقت، حرف‌های بیهوده‌ای هستند که نه به دانش انسان کمک می‌کنند و نه به بهبود زندگی او. عدالت تنها به عنوان یک امر سیاسی واجد اهمیت است و نه به عنوان مقوله و یا چیزی که برای انسان ممکن است دارای ارزش ذاتی باشد. تقسیم افراد به عادل و ظالم، تنها از نظر نقش کاربردی صفات عدل و ظلم اهمیت دارند، و نه از نظر ارزشمند بودن و ضد ارزشمند بودن افراد نسبت به یکدیگر. از نظر ریچارد رورتی، همه مفاهیم باید چون اعداد ریاضی تلقی شوند که محتوای آنها جز نسبتی که با اعداد دیگر می‌توانند داشته باشند، واجد هیچ معنایی نیستند. شما از عدد 17 و یا هر عدد دیگر، هیچ معنایی جز مجموعه‌ای از روابط آن عدد با اعداد دیگر نخواهید یافت.
اینکه ریچارد رورتی مفهوم عدالت را چیزی بیش از نسبت یک امر سیاسی با انسان و یا نسبت یک امر سیاسی با یک امر سیاسی دیگر، یا نسبت یک امر اقتصادی با امرهای اقتصادی و سیاسی دیگر نمی‌شناسد، پاسخ نمی‌دهد که مراد او از عدالت چیست؟ او می‌گوید: «باید از این مفهوم شدیداً انتقاد کرد که شناختن X موضوع مرتبط بودن چیزی درونی X است، حال آنکه به کار بردن X موضوع قرار داشتن در نسبتی بیرون و عرض با X است10» به زعم او به عنوان یک پراگماتیست، تعریف یک چیز چون X آنچنان که هست امر بیهوده و کاذب است، بلکه هر شیئی چون X در نسبت با چیزهای دیگر و در نسبت با نیازهای انسان برای ما وجود دارد. رورتی برای اثبات سخنان خود توجه ما را به گزاره‌های ریاضی جلب می‌کند. زیرا «اعداد نمونه تحسین برانگیز چیزی است که بتوان به زبان ماهیت باوری آن را توصیف کرد11». وقتی ریچارد رورتی وجود ماهیت و یا خاصه‌های درونی چیزها را انکار می‌کند، چگونه می‌توان صرف بکار رفتن یک چیز در نسبت با چیزهای دیگر، به تعریف عدالت دست یافت؟ چگونه می‌توان مفهوم عدالت را تا حد اعداد و روابط اعداد تقلیل داد، در حالی که وقتی از یک عدد ثابت مثلا عدد 17 یاد می‌شود، مشخص است که عدد 17 چه مناسبت و روابطی با اعداد دیگر دارد. در اینجا عدد 17 بزرگتر از اعداد 16 و 15 است، و کوچکتر از اعداد بزرگتر از خود و از حاصل جمع دو عدد 9 و تفریق آن بر عدد یک بدست می‌آید و الی آخر. اما آنجا که مخالفتی با مفهوم عدالت، وقتی در مفهوم عدالت دیدگاه‌های مختلفی ارائه می‌شود، چگونه می‌توان تنها آن را چون عدد 17 نمایش داد، بطوریکه مورد توافق همه قرار گیرد؟ آیا در اثبات یک دیدگاه از عدالت، چگونه رشته استدلال را بکار می‌گیرد تا مخاطبان خود را به تعریف خاصی از عدالت و نه تعریف دیگر، متقاعد کند؟ اگر به خاصه‌هایی که در درون چیزها وجود دارد، استناد نشود، چگونه رابطه یک چیز با چیزهای دیگر می‌تواند عدالت نامیده شود و رابطه آن با چیزهای دیگر نافی عدالت باشد؟ به عنوان مثال، وقتی دو مولكول فیزیکوشیمیایی موسوم به اسید آمینه‌ها با یکدیگر ترکیب می‌شوند و پروتئین‌ها را به وجود می‌آورند و یا ماده‌ای چون آنزیم‌ها در پروتئین‌ها نقش تسریع دهنده (کاتالیزور) واکنش‌های فیزیکو شیمیایی ایفا می‌کنند، آیا بدون وجود خاصه‌هایی در آنزیم‌ها تنها می‌توان نقش آنها را به صرف بکار رفتن و در نسبت قرار گرفتن با چیزهای دیگر توصیف کرد؟ چرا وقتی دو مولكول اسیدهای چرب و گلیسرین‌ها با یکدیگر ترکیب می‌شوند، چربی‌ها به وجود می‌آیند نه پولی‌ساکاریدها؟ زیرا، پلی‌ساکاریدها از ترکیب دومولکول قند به وجود می‌آیند و خاصه‌هایی که در این مولکول‌ها وجود دارند در اسیدهای چرب یافت نمی‌شوند. و به همین ترتیب بدون شناخت پیوندهای مولکولی میان این عناصر، تلاش برای شناخت مولکول‌های حیاتی و از آنجا تلاش‌ها برای دسترسی به زنجیره DNA تلاشی بیهوده به نظر خواهد رسید.
ریچارد رورتی برای اثبات نظر خود توجه ما را به تعریفی از عدالت جلب می‌کند، که جان راولز آن را به مثابه انصاف در نظر می‌گیرد. زیرا جان راولز در سراسر کتاب خود تأکید می‌کند که مراد او از عدالت، چیزی جز عدالت سیاسی نیست. بدین معنا که جان راولز کوشش ندارد تا مفهوم عدالت را به مثابه یک امر کلی و اخلاقی که در تمام جوامع و در تمام برهه‌های تاریخی صدق می کند، جلب کند. چه آنکه راولز بر خلاف مردمان اعصار گذشته که بنا داشتند تا از یک ایده اخلاقی جامع دفاع کنند، او بنا دارد تا از کثرت برداشت‌های جامع دفاع کند. جامعه عادلانه مورد انتظار راولز این نوع کثرت گرایی را در دیدگاههای اخلافی مفروض می‌گیرد و آن را مغایر ایجاد عدالت نمی‌شناسد. اکنون به کتاب عدالت به مثابه انصاف نوشته جان راولز مراجعه می‌کنیم و بینیم آیا واقعاً او نظر ریچارد رورتی را تأمین می‌کند، یا خیر؟
جان روالز در بخش نخست کتاب خود، توجه خوانندگان را به یک ایده بنیادین جلب می‌کند که این ایده سرچشمه برداشت او از عدالت است. او این ایده بنیادین را از کتاب فلسفه حق هگل اقتباس می‌کند. و از قول او می‌نویسد: «وقتی به شیوه معقول به جهان می‌نگریم، جهان هم معقول به نظر می‌رسد12». در ادامه جان راولز یک تفاوت اساسی میان امر معقول با امر عقلانی شده قائل می‌شود. امر معقول، امری است که توسط وجدان تصدیق شود. اما یک امر معقول هرگاه توسط فردی بنا به مصلحت‌ها و سود و زیان خود نقض می‌شود، لزوماً او کار غیر عقلانی مرتکب نشده است. مثلاً اگر کسی شرایطی را پیشنهاد کند و به آن احترام بگذارد و آن را به نفع سود خود نقض نکند، کار معقولی انجام می‌دهد، اما اگر آن را به ازای برخی منافع خود نقض کند، هر چند نامعقول است، اما کار غیر عقلانی نکرده است. از این توضیح چنین بر می‌آید که امر عقلانی، امری است که توسط مصلحت‌ها تصدیق می‌شود و امر معقول، امری است که توسط وجدان یا عقل سلیم تصدیق می‌شود.
علاوه بر آنچه که جان راولز درباره امر معقول می‌گوید، او 6 ایده بنیادین را شرح می‌دهد که در مجموع، بنیاد دیدگاه او را درباره عدالت توضیح می‌دهد. از میان 6 ایده بنیادینی که راولز بیان می‌کند، یک فصل از کتاب خود را به توضیح ایده "موقعیت اولیه" اختصاص می‌دهد. هر چند راولز در توصيف خود از ایده "موقعیت اولیه" كوشش دارد تا از همان مفهومي كه هابز و روسو به عنوان "وضعیت طبیعی" بدست مي‌دادند، فاصله بگيرد، اما وقتيكه به شرح و توصيف اين ايده برمي‌آيد، چيزي بيش از وضعيت طبيعي بدست نمي‌دهد. ایده موقعیت اولیه در مقام ابزار بازنمایی به ارائه دو نوع الگو می‌پردازد. نخست، شرایط منصفانه‌ای را بازنمایی می‌کند که بنا به آن شرایط ما با افراد و یا شهروندان آزاد و برابر روبرو هستیم. دوم آنکه، این ایده، محدودیت‌های قابل قبولی ایجاد می‌کند، که بنا به این محدودیت‌ها، جامعه به اصول معیشتی خاصی تن می‌دهد. یعنی افراد و شهروندان در روابط معیشتی خود تن به محدودیت‌هایی می‌دهند که آنها را از موقعیت شهروندان آزاد و برابر خارج نسازد. همچنين اين محدوديت‌ها، شرايط معقولی ايجاد مي‌كند كه همواره «امر معقول نسبت به امر عقلاني الويت دارد و كاملا آن را تابع خود مي‌سازد. اين الويت بيانگر امر حق است، و عدالت به مثابه انصاف از اين نظر شبيه ديدگاه كانت است13». جان راولز ايده موقعيت اوليه و شرايط منصفانه براي همكاري در اين موقعيت را، شرايطي مي‌شناسد كه در آن هرگونه خطر زور، فريب، دغل، اجبار و نظاير آن از ميان رفته باشد. ملاحظه مي‌كنيد كه جان راولز تنها در بكار بردن عنوان از ايده "وضعيت طبيعي" پرهيز كرده است، اما در توصيف به همان مفهومي مي‌رسد كه نمي‌توان آن را در محدوده عدالت سياسي توصيف و يا در محدوده‌ای توصيف كرد كه ريچارد رورتي كوشش دارد تا مفهوم عدالت را از ايده ماهيت‌باوري پرهيز دهد. وقتي همه ايده‌های اخلاقي با حكم ضد ماهيت‌باوري نفي مي‌شوند، چگونه و به موجب كدام استدالال مي‌توان به افراد توصيه كرد كه امر معقول را بر امر عقلاني ترجيج دهند؟
در توصیفی که از عدالت گذشت اسطوره‌ها از دو راه بر عدالت چنگ مي‌اندازند. نخستین راه نفوذ اسطوره‌ها، نفوذ در فواصلی است که عدالت سیاسی را از وجوه فلسفی و اخلاقی آن جدا مي‌کند. تلاش جان راولز برای گسستن عدالت از امر اخلاقی بی‌فایده بود، با این وجود، او برخلاف انتظار ریچارد رورتی ایده "موقعیت اولیه" را به مثابه یکی از بنیادين‌ترین ایده‌های عدالت، به امر کلی کانتی ارجاع می‌دهد. زمانی یک امر سیاسی، به عنوان یک امرمعقول تصدیق می‌شود، که وجدان جمعی قادر باشد امرسیاسی را با امر اخلاقی تصدیق کند. در جدا کردن امر سیاسی از امر اخلاقی، تنها افکار عمومی را جانشین وجدان عمومی می‌سازیم. برخلاف وجدان عمومی که با آزادی و حقوق عمومی مقارن است، و به آسانی دستخوش تصرف قدرت و اسطوره در نمی‌آید، افکار عمومی عموماً تحت تأثیر هیجانات و تبلیغات روزمره قرار دارد، و لذا اسطوره‌ها و قدرت‌های سیاسی و رسانه‌ای به آسانی می‌توانند از راه فریب افکار عمومی بر امر سیاسی چنگ بیاندازند. عدالت به مثابه مبرم‌ترین امر سیاسی بدین‌ترتیب است که دستخوش اسطوره شدن قرار می‌گیرد.
دومین راه نفوذ اسطوره‌ها، ارائه یک تأویل فیگورال (شکلی) از عدالت است. معلوم نیست، چرا وقتی اسکات لش یکی از نقش‌های مهم پست مدرنیسم را تفکیک‌زدایی در اموری می‌شناسد که در دوره مدرن دچار تفکیک شده‌اند، چگونه با فیگورال یا شکلی کردن امر سیاسی، می‌خواهد از نفوذ قدرت در محتوای امر سیاسی جلوگیری کند؟ وقتی یک امر سیاسی از معنا تهی می‌شود، اسطوره قدرت بیکار نمی‌نشیند و معنای دلخواه خود را به امر سیاسی می‌چسباند. چنانچه وقتی علم و هنر را نسبت به امر سیاسی و یا هر امر دیگری که حوزه تعهدات انسانی است، تحت عنوان "هنر برای هنر" یا "علم برای علم"، یا چیزی تحت عنوان علم و هنر بی‌تعهد، بی‌تفاوت يا در وضعيت تعليق نگاه می‌داریم، از این امر مهم غفلت می‌کنیم که قدرت سیاسی، علم و هنر بی‌تعهد شده را به حال خود رها نمی‌کند. بلکه با نفوذ و چنگ انداختن بر این دو قلمرو، آنها را نسبت به اسطوره کردن قدرت متعهد می‌سازد. آیا امروز شاهد نیستیم که چگونه هنرمندان و دانشمندان و اساتید دانشگاهی در خدمت بسط و توسعه قدرت هستند؟ آیا این از آن رو نیست که هم در حوزه دانشگاه و هم در حوزه هنر، موضوع بی‌طرف کردن علم و هنر را مطرح کرده‌اند؟ بی‌تردید میان‌تهی کردن مفهوم عدالت از هرگونه معنای ذاتی، دریچه‌های متعددی بر پیکره عدالت ایجاد می‌کند، بطوریکه اسطوره قدرت از هر سو به درون آن چنگ انداخته، و تمامت آن را به تصرف و مالکیت خود در می‌آورد. با اين مقدمه، در ادامه بحث خود هفت صورتي را كه نويسنده به عنوان هفت بند اسطوره شدن عدالت مي‌نامد، مورد بحث قرار خواهد گرفت.

فهرست منابع:
1- به کتاب اسطوره‌های سیاسی اثری از همین قلم مراجعه شود.
2- اشاره به مطالعه و تحقیق ساموئل هانتیگتون، در کتاب موج سوم دموکراسی، ترجمه دکتر احمد شمسا، انتشارات روزنه
3- کتاب جامعه‌شناسی پست‌مدرنیسم، نوشته اسکات لش، ترجمه شاپور بهیان، انتشارات ققنوس
4- كتاب اسطوره‌هاي سياسي ص 72
5- کتاب رمزهای زنده جاودان، نوشته مونیک دوبوکو، ترجمه جلال ستاري، نشر مركز ص 41
6- کتاب شناخت اساطير ايران، نوشته جان هينلز ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلي، نشر چشمه ص 39
7- کتاب اسطوره، امروز، نوشته رولان بارت، ترجمه شيرين دخت دقيقيان، نشر مركز، ص 41
8- همان منبع ص 42
9- براي مطالعه بيشتر به فصل سوم كتاب جامعه‌شناسی پست‌مدرنیزم، نوشته اسکات لش، ترجمه شاپور بهیان، انتشارات قفنوس، مراجعه شود.
10- کتاب فلسفه و امید اجتماعی، نوشته ریچارد رورتی، ترجمه عبدالحسین آذرنگ، نشر نی، ص 99
11- همان منبع ص 102
12- کتاب عدالت به مثابه انصاف نوشته جان راولز، ترجمه عرفان ثابتی، انتشارات ققنوس ص 24
13- همان منبع ص 145

ahmad_faal@yahoo.com


سه‌شنبه 9 آذر 1389
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387