«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
هفت بند اسطوره شدن عدالت بخش سوم و پاياني
هفت بند اسطوره شدن عدالت
بخش سوم و پایانی
احمد فعال

بند پنجم، اسطوره شدن عدالت در اجراي قانون
گفته مي‌شود اجرای قانون بد عادلانه‌تر از بي‌قانونی است. این گفته استوار بر پيش فرضی است كه انسان را در زندانیِ دو انتخاب بد و بدتر، محدود و مجبور مي‌كند. بنا بر این نظر، حداقل در محدوده قوانین اجتماعی انتخاب خوب وجود ندارد. عدالت مفهوم نسبي است. اجراي قانون بد در جامعه‌اي كه مردمان به حكم جنگل زندگي مي‌كنند، در مفهوم نسبي، عادلانه‌ترین رفتار ممكن در حق آن جامعه است. زیرا قوانین اجتماعی ناظر به حقیقت نیستند و هیچ قانونگذاری با هدف تبیین حقیقت یا اجرای حقیقت، به کار قانونگذاری نمي‌پردازد. وظیفه قانونگذاران شناسایی مصلحت‌ها و تنظیم قوانین بنا بر مصلحت‌های جامعه است. بسیاری از مصلحت‌ها ممکن است با چشم پوشی از حقیقت، و بسیاری دیگر ممکن است بر ضد حقیقت تنظیم شوند. هیچ قانونگذار و یا هیچ سیاستمداری مایل نیست تا رابطه میان حقیقت و مصلحت را با دقت دنبال و نقش آن را در مواضع سیاسی و یا در قانونگذاری‌ها اندازه‌گیری کند. با اين وجود، قانونگذاران وقتي در عمل، با تعابیری که به مصلحت‌ها مي‌دهند، و حتی در بازگفتن و بازجستن مصلحت‌ها به وقت ضرور، چنین نشان مي‌دهند که مصلحت‌ها مجموعه‌ای از دستورالعمل‌ها یا نظرگاه‌هایی هستند که بیرون از حقیقت وجود دارند.
اكنون اگر خويشتني را از زندان انتخاب ميان بد و بدتر آزاد كنيم، و مصلحت‌ها را جز اجراي حقيت نيابيم، خواهيم يافت، بنا به ينكه انسان تنها دربرابر حقيقت متعهد است، تسليم قانون بد شدن كمك كردن به گسترش خشونت‌ها و بي‌عدالتي‌هاست. اما بنا به اينكه بي قانوني اسباب خشونت گستري ديگر نگردد، راه حل نه در ناديده گرفتن قانون، بلكه كوشش در تغيير قانون بد به قانون خوب است. اما هرگاه قانونگذار نخواهد خويشتني را از زندان مصلحت‌ها آزاد كند، بيان حقيقت از جمله راه حل‌هايي است كه پيشاوري انسان حقمدار گشوده خواهد شد.
بيرون از پيش فرض ياد شده، هرگاه انسان را در دو انتخاب بد و بدتر مجبور و زندانی نکنیم، ديگر هر قانونی را شاخص عدالت نمي‌شناسیم. در بیرون از مدار جبر، وقتی در فضای بي كران لااكراه با انتخاب‌های گوناگون، از خوب تا خوبترین روبرو مي‌شويم، به جای میزان شدن قانون، این خود عدالت است که به میزان سنجش قانون تبدیل مي‌شود. گزینه "اجرای قانون بد عادلانه‌تر از بي‌قانونی است" در واقع مي‌خواهد بگوید، نفس قانون‌گرایی در هر جامعه و شاید در بعضی از جامعه‌ها، میزانی برای عدالت است. اكنون جا دارد تا همین سخن را به نقد بگذاریم: قطعا مراد گوینده این نیست که نفس قانون‌گرایی در جوامع قانون‌گرا میزان عدالت است. زیرا در جوامع قانون‌گرا، قوانین به موجب نظارت نهادهای نظارتی و دموکراتیک به اندازه‌ کافی اجرا مي‌شوند و به اندازه کافی امکان مهار و کنترل عوامل قانون‌گریز وجود دارد. از این نظر، هيچ ضرورت و يا دغدغه خاطری در تعليق و يا تعطيل جدي قوانین یا جریان قانون‌گرایی، نمي‌تواند وجود داشته باشد. در نتیجه، چون مشکل جدی‌ای در این جوامع در قانون‌گرایی وجود ندارد، نمي‌توان نفس قانون‌گرایی را میزان عدالت بشمار آورد. به عکس، باید خود قوانین را با عدالت مورد سنجش قرار داد. بدیهی است که در این جوامع، هرگاه قانون با وجدان اخلاقی انسان و با میزان عدالت ناسازگار باشد، افراد هیچ تعهدی در برابر اجرای قانون نخواهند داشت. دیوید ثورو از جمله نخستین کسانی بود که در همین جوامع قانون‌گرا و دموکراتیک در جستجوی رابطه میان عدالت و اجرای قوانین بر آمد. او برخلاف پراگماتیست‌های همنوع خود در آمریکا باور نداشت که نفس قانون‌گرایی تنها چیزی است که مصلحت همگانی شمارده مي‌شود، بلکه به زعم او : «راستی و درستی مطلق، تنها حقيقتی است که مصلحت همگان است. انسان در برابر حکومتی که بی‌عدالتی را رسميت مي‌بخشد مسئول و متعهد نيست. وجدان، برتر از مصلحت قانون و حکومت اکثریت است1». و اگر مراد گوینده و دغدغه او جوامعی است که هنوز به مرحله قانون‌گرایی نرسیده و هنوز جامعه و حاکمان برای قانونی شدن مشی زندگی، تمشیت امور نجسته‌اند، بازهم این نظر با یک انتقاد جدی روبروست. در چنین جوامعی نفس قانون‌گرایی نمي‌تواند میزانی برای عدالت تلقی شود. این ادعا نیز ناصحیح است. زیرا، جامعه و دولت‌هایی که از آغاز و یا از دیرباز برای قانونی زیستن تربیت نشده‌اند، کانون‌های قدرت دارای موقعیت و روش‌های‌های گوناگونی برای میان تهی کردن قوانین در اختیار دارند. دولت‌ها در این جوامع در وضعیت باب شدن و مُد شدن قانون‌گرایی، خود مدعی قانون‌گرایی مي‌شوند و از قوانین صورتی بیش باقی نمي‌گذارند. وضعیت قانون‌گرایی با اسطوره شدن قانون در چنین جوامعی، به مراتب بدتر و خطرناکتر از بي‌قانونی است. این خطر دو چندان مي‌شود، هرگاه در چنین جوامعی نفس قانون را به منزله میزان عدالت بشماریم.
در یک دیدگاه دیگر گفته مي‌شود، قوانین و احکام با هدف اجرای عدالت تنظیم و تصویب مي‌شوند. این دیدگاه هنوز با میزان تلقی کردن عدالت فاصله بسیار دارد. هنوز پذیرفته نیست که خود قانون باید عادلانه باشد. بلکه تنها مي‌گوید، اجرای قانون و یا اجرای احکام، به عدالت منجر مي‌شود. مثلا در صدور حکم قصاص گفته مي‌شود، اجرای این حکم منجر به اجرای عدالت مي‌شود، اما این نظر از بیان این حقیقت غفلت مي‌کند که خود صدور حکم قصاص برابر با آنچه در قرآن اشاره شده است، باید عادلانه و حیاتبخش باشد؟ قوانین و احکام وقتی فی نفسه عادلانه نباشند و نتوانند به منزله میزانی باشند که رفتار و کردار جامعه و قانونگذار را در اصول ومبادی عدالت مورد سنجش قرار دهد، چگونه مي‌توانند خود مجری عدالت باشند؟
قوانین زمانی عادلانه هستند که حاوی ویژگی‌هایی باشند که ویژگی‌های عدالت است. قوانین و احکام باید در ذات خود برابری جویانه باشند. بدون برابری هر قانونی ممکن است وسیله اعمال انواع تبعیض‌ها و تضادهای اجتماعی باشد. نمونه آن جوامعی است که به موجب اقتصاد بازار و لجام گسیختگی‌ها و فسادها در روابط مالکیت، آبستن انواع تضادها و تبعیض‌ها مي‌شوند. همچنین است که بدون آزادی، قانون عادلانه، قانونی نیست که برابری‌ها را در جامعه دیکته مي‌کند و با اعمال زور، جامعه و مناسبات طبقاتی را، به یک طبقه واحد تبدیل مي‌کند. حداقل تجربه کشورهای سوسیالیستی پیشاروی ماست که چگونه به قول میلوان جیلاس، طبقه جدیدی از صاحبان قدرت به وجود آمدند2. بنا به قاعده برابری‌های صوری، این کشورها در تدارک بی‌طبقه کردن جامعه کوشش کردند، اما دیری نگذشت که ساخت طبقاتی جامعه را با تضادهای دیگر و در تبعیض‌ها و نابرابری‌های دیگر بازتولید کردند. قانون عادلانه، قانونی است که هیچیک از ویژگی‌های آن ناقض ویژگی‌های دیگر نباشد. قانونی که ناظر به آزادی‌های جامعه نباشد و فرصت برابر برای حق انتخاب کردن و حق تصمیم گیری ایجاد نکند، نمي‌تواند قانون عادلانه باشد. بدیهی است، این جامعه است که سامان برابری‌ها، خواه در حوزه سیاست و خواه در حوزه اقتصاد و خواه در حوزه مالکیت را سامان مي‌بخشد. باید همواره خاطر نشان کرد که هیچ جامعه‌ای بدون مطلق آزادی‌ها به سامانه برابری دست نخواهد یافت. بدون مطلق آزادی‌ها، سامانه برابری‌ها، تنها به نمادسازی اسطوره برابری بدل خواهد شد. معنی این سخن این است که بدون مطلق آزادی‌ها، برابری چون عدالت در کانون‌های قدرت نمادسازی مي‌شوند، بطوریکه جامعه در شرایط بدترین تبعیض‌ها و ستم‌ها، تنها واجد احساس یا توهمی از برابری و عدالت خواهد شد.

بند ششم، اسطوره شدن عدالت در توزیع فقر
يكي از راه‌هاي نفوذ اسطوره‌ها بازماندن جامعه از روند توسعه يافتگي است. فقر كريه‌ترين اسطوره است. فقر و بازماندن از فرآيند توسعه، دو پديده متفاوت هستند و جريان نفوذ اسطوره‌ها در هر دو پديده متفاوت است. جامعه فقير و يا توسعه نيافته از راه دين و آئين‌هاي فرهنگي و قومي دستخوش اسطوره‌ها مي‌شود. اما جوامعي كه از روند توسعه بازمانده‌اند، اسطوره‌ها از راه‌هايي چون از دست دادن دين و آئين گذشته و در آمدن در آئين جديد، نفوذ مي‌كنند. توضيح اينكه، پديده فقر جامعه را از درون و بيرون دچار گسست‌هاي پي در پي مي‌كند. انسان فقير، انسان تجزيه شده‌اي است كه رشته‌هاي سلولي فقر در جاي جاي حيات او خانه كرده است. سلولهاي انسان فقير نخستين گسست را در حيات او به تجربه مي‌گذارند. از پوكي استخوان به موجب نارسايي‌هاي كلسيمي گرفته تا فاصله افتادن در سيناپس‌هاي مغز4، به موجب از دست دادن رشته‌هاي اسيدفوليكي3 و كاهش مهارتهاي ذهني. بدن انسان فقير در معرض در هم ريختگي نظام سلولي است و سلول‌هاي انسان فقير چنان بند از بند گسيخته مي‌شوند كه گويي ديگر تاب ماندن بر سطح پوست ندارند. سيناپس‌هاي مغز وقتي از هم فاصله مي‌گيرند، هر چيز به آساني مي‌تواند چون يك پرنده اسطوره‌اي در سلولهاي عصبي فرود آيد و تمامت ذهن را به تصرف خود دربياورد. انسان فقير و جامعه فقير، انسان و جامعه تجزيه شده است كه تنها در توهم خويش كوشش دارد تا به تجميع نظام سلولي خود دست بيابد.
اگر عدالت را در معناي ساده و اوليه خود به مثابه تعادل فرض كنيم، جوامع فقير و توسعه نيافته نه در ذهن، و نه در بدن خود برخوردار از تعادل طبيعي و واقعي نيستند. دين و آئين و فرهنگ نقش تعادل دهنده نظام سلولي در ذهن جمعي ايفاء مي‌كنند. اما نه دين و نه هيچ آئين و فرهنگي، با چنين جوامعي و چنين انسان‌هايي رابطه مستقيم ندارند. رابطه آنها با دين و آئين و فرهنگ غير مستقيم است. نمادهاي اسطوره‌اي در قالب باد، باران، درختان و حيوانات به زندگي تعادل مي‌بخشند، اما اين نمادها بدون مظهرسازي در كانون‌هاي قدرت نمي‌توانند اثربخش باشند. از اين روست كه انسان فقير و جامعه فقير چون در بدن خود فاقد نظام همبند سلولي هستند، در ذهن هيچ توانايي و مهارتي براي زيستن در خود نمي‌يابند. اسطوره‌ها و كانون‌هاي قدرت از راه چنگ انداختن بر ذهن و روان انسان فقير و جامعه فقير، تونايي‌های او را بدو بازمي‌گردانند، اما حاصل ارزش افزوده نيروي كار او را دوباره به چنگ مي‌آورند.
در وضعيت جامعه‌هايي كه به موجب استعمار و دخالت خارجي و يا در وضعيت حكام ناصالح از توسعه بازمانده‌اند، ابتدا اقتصاد آنها بند از بند گسيخته مي‌شود. از اقتصاد بومي خويش وامانده و در اقتصاد خارجي درمانده مي‌شوند. ديگر عناصر فرهنگي با اقتصاد هم آواز نيستند و مناسبات زندگي اجتماعي در عناصر گاه و بي گاه خارجي ميان‌تهي و از خود بيگانه مي‌شوند. ديگر این اقتصاد نه در هویت درونی محل عمل پیدا مي‌کند، و نه به موجب يك اقتصاد نيمه رشد يافته، مي‌تواند در بيگانه دوام و بقاء داشته باشد. سراسر حيات اجتماعي چنين جوامعي سراسر فواصل خالي است كه توسط هر قدرتمداري به سادگي تصرف مي‌شود. به موجب از هم گسيختگي‌ها در سراسر حيات اجتماعي، فراوان فواصل خالي به وجود مي‌آيند كه هر يك بستر مستعدي براي فرود آمدن و جا خشك كردن كانون‌هاي اسطوره‌اي مي‌شوند.
در جامعه‌هايي كه نه به موجب نيروي محركه انساني، بلكه به موجب نيروي محركه منابع طبيعي در مسير توسعه اقتصادي هستند، از هم گسيختگي‌ها و در هم تنيدگي قدرت، كم از جامعه‌هاي توسعه يافته نيستند. نكته با اهميت اينجاست كه در تمام جامعه‌هايي كه به نوعي با فقر دست و پنجه نرم مي‌كنند، دست و پنجه‌اي زبر در خشونت گستري دارند. تركيب فقر و خشونت اين جامعه‌ها را از عدالت واقعي به عدالت نمادين رهنمود مي‌سازد. عدالت واقعي، از ميان بردن فاصله‌ها و گسست‌ها در تمام عرصه‌هاي زندگي اقتصادي تا سياسي و اجتماعي است، اما عدالت نمادين در متمركز كردن و مظهر ساختن از نمادهاي اسطوره‌اي است. عدالت واقعي، مطالبه واقعي زندگي است، اما عدالت نمادين مطالبه ذهني چيزي است كه يا وجود ندارد يا تنها با حضور ذهني خود، مظهر عدالت جامعه مي‌شود. سرراست تر اين سخن اينكه، عدالت ذهني، عدالتي است كه نه در اقتصاد سرمشق مي‌شود و نه در سياست، بلكه تنها به مثابه يك موضوع انشاء براي جامعه باقي مي‌ماند. عدالت نمادين مظهرسازي است و نشانه‌گذاري در شخصيت‌هاست، و اشخاص با اعمال و رفتار و گفتار خود ميزان عدالت مي‌شوند. ليكن عدالت واقعي، عدالتي است كه در هيچ چيز و هیچ موجودي مظهر نمي‌شود. خداوند عادل است نه به حيث اينكه هر چه مي‌كند عين عدالت است (نظريه اشاعره)، بلكه از اين رو كه هر چه كرده عين عدل است (نظريه معتزله). از اين نظر، به جاي آنكه عدالت در چيزي و يا در شخصي مظهرسازي شود، به ميزان سنجش شخصيت‌ها و چيزها تبديل مي‌شود.
گفته مي‌شود، عدالت توزيع عادلانه ثروت است، اما وقتي ثروتي براي توزيع كردن وجود نداشته باشد، جز توزيع عادلانه فقر چه چيزي عايد جامعه مي‌شود؟ اما بنا به اينكه در هيچ جامعه‌اي فقر را نمي‌توان بطور عادلانه توزيع كرد، تنها مي‌توان به حكم قدرت دستور فقيرسازي براي اين و آن صادر كرد. سياست عدالت جويانه حضرت عمر از همين روش تبعيت مي‌كرد. مي‌دانيم كه در ميان ياران و جانشينان پيامبر دو تن بودند كه خط و مشي عدالت جويانه و به تعبير بعضي‌ها خط و مشي سوسياليستي انتخاب نمودند. يكي حضرت عمر (ع) بود كه عدالت را با ميان‌تهي كردن از آزادي تعقيب مي‌كرد و ديگري حضرت علي (ع) بود كه مشي عدالت را در آزادي مردم جستجو مي‌كرد. گفته مي شود، وقتي حضرت عمر به حكومت رسيد رو به جامعه‌اي كه به دو طبقه اجتماعي تقسيم شده بود كرد و گفت، اگر من اينطرف را نتوانم مانند آن طرف بسازم (يعني فقرا را به سطح اغنياء برسانم)، آنطرف را مثل اين طرف مي‌سازم. اين سياست يعني دستور فقيرسازي بخش‌هايي از جامعه، و سرانجام توزيع عادلانه فقر، چیزی جز نشاندن اسطوره‌ها در پيكره از هم گسيخته جامعه نيست.

بند هفتم، اسطوره شدن عدالت در جایگاه ذاتی اشياء تا آدميان
از غفلت‌ها و گاه فریب‌های بزرگ، یکی این است که عدالت را به جایگاه ذاتي‌ای‌‌ که اشیاء در پهنه حیات کسب مي‌کنند، تعریف کنیم. گفته مي‌شود، هر گاه چیزها را در جایگاه واقعی خود قرار دهیم، عدالت برقرار مي‌شود. علت بی عدالتی‌ها و نابسامانی، جابجا شدن اشیاء تا آدمیان از جایگاه واقعی خود است. این تعریف از جمله تعاریفی است که از ارسطو اقتباس شده است. از نظر ارسطو و همفکران او، عده‌ا‌ی برای بردگی خلق شده‌ا‌ند و عده‌ا‌ی برای اربابی. عده‌ا‌ی بازوان جامعه‌ا‌ند و عده‌ا‌ی دیگر مغزهای جامعه. دسته سومی هم وجود دارند که نه چون بردگان نیروی کار محسوب مي‌شوند و نه چون مدیران و برنامه‌ریزان جامعه، کار مغزی انجام مي‌دهند، اینها در حکم روح و روان جامعه‌ا‌ند که در کار هدایت جامعه مشغول هستند. مراد ارسطو این بود که هر فرد در جایگاه طبقاتی خود قرار گیرد. برده برده است و ارباب ارباب. از دیدگاه اخلاقی، این روابط وقتی بر یک سامانه اخلاق طبقاتی قرار گیرد، بطوریکه روابط احترام آمیزی میان اربابان و رعایا و سایر طبقات اجتماعی برقرار شود، عدالت کامل خواهد شد. اما هر گاه اربابان حقوق رعایا را در نظر نگیرند و ملاحظات اخلاقی در حق آنها، چون دستگیری از ضعیفان انجام ندهند، روابط عادلانه برقرار نخواهد شد.
پاره‌ا‌ی از نظرها قرار دادن اشياء در جایگاه واقعیشان را به ماهیت ذاتی آنها ارجاع مي‌دهند. مثل اینکه بگوییم عده‌ا‌ی از ذات آهن هستند و عده‌ا‌ی از ذات طلا (قول افلاطون). پاره‌ا‌ی از نظرهای دیگر چنین به ماهیت ذاتی اشیاء اعتقاد ندارند، اما به ساختار ذاتی جامعه در طبقات اجتماعی قائل هستند. زیرا : اولاً، تا بوده جامعه‌ها در طبقات مختلف زندگی کرده‌ا‌ند و ثانیاً، به موجب تقسیم کار اجتماعی، هر فرد و هر طبقه اجتماعی مقتضی وظیفه‌ا‌ی است که‌ ا‌ز افراد و طبقات دیگر بر نمي‌آید. مثلا کسی که کار پزشکی و جراحی انجام مي‌دهد، نمي‌تواند به نظافت میز کار خود بپردازد. یک جراح به جای نظافت میز کار خود مي‌تواند جان یک انسان را در همان مدت نجات دهد. اگر کارگران ساختمانی وجود نداشته باشند، هیچ ساخت و سازی صورت نمي‌گرفت و عمران شهرها انجام نمي‌گرفت و از مساکن بشری جز ویرانه‌هایی در اشکال نخستین باقی نمي‌ماند. پس لاجرم عده‌ا‌ی چون کارگران و زحمتکشان در کار فرمانبری هستند و عده‌ا‌ی دیگر در کار فرماندهی. بدون این روابط که جزئی از روابط سلطه است، سنگ بر سنگ بنا نخواهد شد و جامعه‌ها سامانی در بقاء و پیشرفت نخواهند یافت. در حقیقت دیدگاهی که عدالت را جز قرار دادن چیزها در جایگاه ذاتی خود نمي‌شناسند، روابط سلطه میان افراد و طبقات اجتماعی را مسلم مي‌گيرند. با این تفاوت که در نظریه‌های انسان دوستانه و حقوق بشری، اگر دموکراسی برقرار شود، مي‌توان روابط سلطه را بگونه دموکراتیک برقرار کرد. به گونه‌ا‌ی که طرف‌های سلطه و طبقات فرودست امکان مي‌یابند تا از راه شناخت توانمندی‌های خود، هم جایگاه طبقاتی خود را تغییر و هم در روابط سلطه از نقش فرودست به نقش فرادست ارتقاء پیدا کنند.
ایده "قرار دادن هر چیز در جایگاه خود"، بنا به خواص ذاتی که اشیاء و آدمیان به خود مي‌گیرند، از منظر جهان امروز اصلاً قابل دفاع نیست، هر چند هنوز پاره‌ا‌ی از نظرها وجود دارند که هم شرافت و هم حقوق را ذاتی بعضی از افراد و جماعات مي‌شناسند. حداقل بر این باور هستند که چون فردی یا گروهی از آدمیان به سلک و سیرت خاصی در آیند، شرافت و حقوق را یکجا به ملکیت خود در مي‌آورند. اما ایده‌ا‌ی که بنا به ضرورت تقسیم کار و ضرورت تقسیم وظایف، بر این باور است که عدالت "در جای خود قرار دادن هر چیز و هر فرد" بنا به استعداد و توانایی‌های اوست، وجود نابرابری‌ها و تبعیض‌ها در جامعه را نادیده مي‌گیرد. این ایده، فقدان آزادی‌ها و فرصت‌های نابرابر که منشاء چند پارگی‌های طبقات اجتماعی و منشاء چند پارگی استعدادها در جامعه مي‌شود، نادیده مي‌گیرد. این ایده در واقع کوششی است بر علائق و منیات واقعی خود انسان. جامعه‌ و یا افرادی که در یک ساخت طبقاتی تربیت شده‌ا‌ند و منافع آنها آگاهانه و ناآگاهانه در این ساخت سامان گرفته است، تنها کوشش دارند نیات و علائق خود را در پس توجیهات عقلانی پنهان کنند. تجربه اینجانب طی سالیان متمادی در سازمان‌های کار چنین مي‌گوید. بنا به تجربه، افرادی که در یک ساخت سلسله مراتبی، به عادات اربابی و نوکری معتاد شده‌ا‌ند، به کارگران و زحمتکشان به دیده نوکران خود نگاه مي‌کنند، خوی اربابی و نوکری خود را در پس دلسوزی به کار و اشتغال کارگران زحمتکش توجیه مي‌کنند.
اما از آنجا که هیچ حقیقتی در واکنش نشان دادن تحصیل نمي‌شود، ایده درست در پی وارونه کردن و یا جابجا کردن و یا در هم ریختن نظام اجتماعی و یا نادیده گرفتن استعدادها و شایستگی‌ها بدست نمي‌آید. آنچه محل اعتراض و اشکال است بافتار طبقاتی است که نابرابری‌ها و تبعیض‌ها را مسلم مي‌گیرد. اینجانب تنها کوشش دارد نشان دهد، نظام طبقاتی متناسب با طبیعت واقعی انسان و جامعه‌ها نیست. ایده "هر چیز را در جای خود قرار دادن"، تقسیم کار اجتماعی و تقسیم وظایف را مسلم مي‌گیرد و از خود بیگانگی‌ها که به موجب این تقسیم بندی به وجود مي‌آیند، نادیده مي‌گیرد. این نوشتار در مجال اثبات و استدلال درباره راه حل بیرون شدن از نظام طبقاتی نیست، اما امروز حداقل در حوزه مدیریت و جامعه شناسی تردید نمانده است که تقسیم کار و تخصص‌گرایی موجب از خودبیگانگی انسان مي‌شود. ایده‌هایی چون سیال شدن مشاغل، چندگونگی وظایف و ترکیب تخصص‌ها، از جمله راه‌های برون رفت از جریان از خودبیگانگی انسان در سازمان‌های کار محسوب مي‌شوند5.
ذهن قدرتمدار نمي‌تواند در سلسله مراتب تقسیم کار اجتماعی، خوی و خصائل خود را از روابط اربابی - نوکری آزاد کند. از این رو ذهن قدرتمدار همواره تلاش مي‌کند تا خواهش‌ها و تمنيات دروني خود را در یک دستگاه منطقی، پوشش عقلانی ببخشد. لیکن هر گاه انسان اندیشه خود را از قدرت به آزادی خو دهد، دیگر از خود نخواهد پرسید، چرا یک جراح مي‌تواند در حین جراحی در کار نظافت محیط و میز کار خود بکوشد. زیرا هرگاه یک جراح و یا یک مدیر، در حین انجام کار، پاره‌ا‌ی از کارهای شخصی خود را بدون امر و نهی‌های اربابانه انجام دهد، آنگاه یک نظافت‌چی به درستی درک خواهد کرد که کار او در نظافت کردن محیط ، يك كار تولیدي است، و نه در کار نوکری کردن به این و آن. چنین نگرشی موجب نخواهد شد تا احساس حقارت، استعدادهای او را به عنوان یک انسان خلاق از پا در بیاورد. از سوی دیگر، با تکامل تراز کار در استفاده انسانی از تکنولوژی و آموزش‌های دائمی، تقسیم منزلت انسانی بنا به تقسیم کار از میان برداشته مي‌شود. چنین نیست که یک جراح همه 24 ساعت وقت خود را به کار جراحی مشغول باشد. پس اگر یک جراح نخواهد چونان یک ماشین جراحی عمل کند، بخشی از زمان او صرف کارهای شخصی از جمله نظافت میز کار خود مي‌شود. اتفاقاً در چنین وضعیتی است که وقتی یک جراح خود را از روابط اربابی - نوکری آزاد مي‌کند، و با یافتن خویشتن به مثابه یک انسان و تلطیف روحیه انسان دوستی خود، خلاقیت‌ها در کار او و در جراحی و نجات جان انسان‌ها چند چندان افزایش خواهد یافت.
سرانجام ایده "قرار دادن هر چیز در جای خود" از این نظر ضد عدالت است، زیرا این ایده نه مي‌تواند معیاری برای جابجا کردن بدست دهد و نه مي‌تواند از نفوذ و تسلط اسطوره قدرت در جابجایی‌ها جلوگیری کند. اتفاقاً در چنین وضعیتی است که جریان اسطوره‌پرستی و اسطوره‌گرایی فرصت خواهد یافت تا در فواصل خلائی که به موجب "جابجا کردن و هر چیز را در جای خود نشاندن"، ایجاد مي‌شود، دامنه تصرفات خود را در تمام عرصه زندگی گسترش دهد.

حاصل سخن
این نوشتار کوشش داشت تا به مطالعه و نقد بعضی از تعاریف عدالت بپردازد. تعاریفی که آگاهانه یا ناآگاهانه با ایجاد فضای خالی و یا صورت سازی، موجب نفوذ و تسلط اسطوره‌ها مي‌شوند. بدین‌ترتیب در نابرابری‌ها، سراسر پهنه زندگی اجتماعی به فضای خالی تبدیل مي‌شود و در فقدان آزادی، قدرت در نماد اسطوره‌های آشکار ظهور مي‌کند. در میانه‌روی، با ابهام تولید کردن در نقاط میانی، اسطوره وسط بازی ظهور پیدا مي‌کند و در هدف قرار دادن عدالت، عدالت در فواصل دور به اسطوره تبدیل مي‌شود و در اجرای قانون، اسطوره عدالت لباس قانونی به تن مي‌کند و در توزیع فقر جای جای پیکره انسان فقیر و جامعه فقیر محل نفوذ و تسلط اسطوره‌ها مي‌شود و سرانجام در قاعده "قرار دادن هر چیز در جای خود"، جریان اسطوره سازی با نمادسازی در عدالت موفق به تصرف جایگاه ویژه و حقوق ویژه خواهد شد. قطعاً تعاریف دیگر وجود دارند که خوانندگان مي‌توانند بندهای دیگری از اسطوره شدن عدالت را در زوایای تاریک شده جامعه جستجو کنند. اما تردید ندارم که هرگاه این کوشش‌ها ادامه یابند، و در بیان‌های مختلف توجیه شوند، دیگر نمي‌توان جامعه فقر زده و یا جماعت فقر زده‌ا‌ی را به اسطوره عدالت فریب داد و بدترین بی‌عدالتی‌ها را به نام عدالت مرتکب شد.

فهرست منابع و توضيحات
1- به كتاب نافرماني مدني نوشته ديويد ثور ترجمه غلامعلي كشاني مراجعه شود. خوانندگان محترم مي‌توانند اين كتاب ارزشمند را با حجم كم در 106 صفحه از طريق اينترنت دريافت كنند.
2- كتاب طبقه جديد نوشته ميلوان جيلاس (اين كتاب و كتاب طبقه صاحب امتيازان در سالهاي دور از جمله كتابهاي با ارزشي بودند كه وضعيت ظهور طبقه جديد را در شوروي قبل از فروپاشي نشان مي‌داد)
3- اسيد فوليك به كم خوني ناشي از فقدان ويتامين‌هاي گروه B گفته مي‌شود.
4- سيناپس محل اتصال سلول‌ (نرون)‌هاي عصبي است.
5- براي مطالعه بحث مبسوط درباره تقسيم كار و نابرابري‌ها، به مناظره مكتوب نويسنده با آقاي رجبعلي مزروعي مراجعه شود.

www.ahmadfaal.com

دوشنبه 20 دی 1389
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387