«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
جنبش آزادي اعراب در دو گفتمان حقوق ملي و منافع ملي
جنبش‌ آزادی اعراب در دو گفتمان حقوق ملي و منافع ملي

احمد فعال
ابتدا لازم می‌دانم تا توجه خوانندگان را به دو گزینه مبنایی جلب کنم. در گزینه نخست، انسان تنها در برابر حقیقت متعهد است و در گزینه دوم، هیچ مصلحتی بالاتر از اجرای حقیقت نیست.
هرگاه دو گزینه فوق را سرمشق رفتار و اندیشه سیاسی قرار دهیم، وجه فارق دو مفهوم حقوق ملی و منافع ملی آشکار می‌شود. منافع ملی مفهومی برساخته و پرداخته قدرت‌های سیاسی است. مفهوم منافع ملی ممکن است در بادی نخست، دانسته یا نادانسته توسط تمامی دولت‌ها بکار گرفته شود، اما به تدریج به شکل آگاهانه‌ای با ساخت و بافت سازمان دولت سازگار می‌شود. مضاف بر آنکه وقتی دانسته شود مفهوم منافع ملی یکسر بیگانه با حقیقت است، در اینحال سازگاری این مفهوم با ماهیت دولت‌ها، بهتر درک می‌شود. بنا به اینکه ماهیت دولت جز سازمان یافته‌ترین شکل قدرت نیست، این واقعیت خود به تنهایی پاسخ این پرسش و چرایی و پیوند میان منافع ملی و قدرت‌های سیاسی را نیز آشکارتر می‌کند.
برخلاف آنکه انسان تنها در برابر حقیقت متهعد است و سایر تعهدات انسان باید در ذیل این تعهد تعریف و تکلیف شوند، هیچ دولتی در ادامه حیات خود متعهد به حقیقت نیست. دولت‌ها در برابر حقیقت و گاه در تقابل با حقیقت، متعهد به مصلحت‌ها هستند. هر چند دولت‌ها کوشش می‌کنند تا با سیاست حق به جانبی، یا سیاست‌های مبتنی بر منافع ملی، مرز میان حقیقت و مصلحت را مخدوش کنند. اما دو گانگی‌ها و چند گانگی‌ها در منافع ملی و دو گانگی‌ها و چند گانگی‌ها در مصلحت‌ها به ما می‌گویند که سازمان دولت‌ها ناظر به حقیقت نیست.
اكنون به اين گزينه‌ها توجه كنيد :
گزينه نخست : حقوق ملي ناظر به حقيقت و منافع ملي ناظر به مصلحت است.
گزينه دوم : حقوق ملي مبتني بر حقوق و آزادي‌هاي ذاتي انسان و جامعه‌هاست و منافع ملي ناظر به حقوق خود ساخته دولت در بقاء و گسترش قدرت است.
گزينه سوم : حقوق ملي هر جامعه مكمل حقوق جامعه‌هاي ديگر است، اما منافع ملي هر جامعه و هر دولت ممكن است (در اغلب وارد حتماً) نافي منافع ملي جامعه‌ها و دولت‌هاي ديگر باشد.
گزينه چهارم : سياست‌ها در حقوق ملي بنا به ذات حقوق، يگانه‌اند و ليكن سياست‌ها در منافع ملي بنا به ذات تضاد آلود منافع، دوگانه و چندگانه‌اند.
استدلال در باره هر چهار گزينه را بطور مبسوط در دو مقاله حقوق ملي و منافع ملي شرح داده‌ام. از خوانندگان محترم مي‌خواهم كه به خاطر اهميت جدي اين بحث، به اين دو مقاله رجوع كنند1. پرسش‌هاي بسياري وجود دارد كه چرا مواضع دولت‌ها در سياست خارجي و به ويژه آنچه كه به جنبش بيداري جهان عرب مربوط مي‌شود، مواضع دوگانه و چندگانه ديده مي‌شوند. از ديد حقيقت و آنچه كه به حقوق ملي ملت‌ها مربوط مي‌شود، جنبش آزاديخواهي مردم در كشورهاي مصر، تونس، مراكش، اردن، سوريه، بحرين و يمن و... همه از يك جنس هستند. اين كشورها داراي چند ويژگي مشترك هستند، نخست آنكه، داراي رياست جمهوري‌هاي مادام العمر هستند كه با سلاطين مادام‌العمر كشورهاي ديگر عربي تفاوتي ندارند. دوم آنكه، همين وجه مادام العمري رؤساي جمهوري به ما مي‌گويد كه مردمان اين كشورها در سرنوشت خود هيچ دخالتي ندارند. سوم آنكه، همه اين كشورها بنا به همان ماهيت مادام العمري، داراي دولت‌هايي بس ناكارآمد وناشايسته هستند كه به رغم نيروهاي محركه رشد و پيشرفت، در بدترين شرايط اقتصادي و اجتماعي قرار دارند. چهارم آنكه، اين كشورها همه در زمره كشورهاي جهان اسلام محسوب مي‌شوند. ساخت عقب مانده سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي اين كشورها تصويري بس مشمئز كننده از زندگي و انديشه مسلمانان در افكار عمومي جهان ايجاد كرده است. پنجم آنكه، جنبش يكپارچه مردمان اين كشورها با آميزش آزادي و الله اكبر، گزارش مي‌دهد كه علت عقب ماندگي اين كشورها نه اسلام، بلكه دولت‌هاي فاسدي هستند كه با اتكاء به سياست خارجي و مفهوم خود ساخته منافع ملي، در تجاوز به حقوق ملي از هيچ كوششي مضايقه نكرده‌اند.
بنا به اينكه انسان و جامعه‌ها تنها در برابر حقيقت متعهد و مسئول هستند، وجود مادام العمري رؤساي جمهوري و سلاطين به ما مي‌گويند، چون مردمان اين كشورها در سرنوشت خود دخالتي ندارند، دولت‌هاي آنها لاجرم هم فاسد و هم ناكارآمد هستند و در نتيجه بايد از هر نوع اعتراضي و لو اعتراض يك تن از شهروندان حمايت شود. همچنين بنا به اينكه ساخت منجمد و عقب مانده سياسي و اقتصادي اين كشورها مظهر عقب‌ ماندگي مسلمانان تصوير مي‌شود، آنها كه اسلام را از منظر حقيقت باور دارند، متعهد و مسئول هستند كه به اعتراض شهروندان و لو يك تن پاسخ مثبت بگويند.
اما نگرش از ديد منافع ملي به ما چيز ديگري مي‌گويد. وقتي مفهوم منافع در ترمينولوژي (واژه شناسي) سياست خارجي و سياست داخلي جانشين مفهوم ذاتي حقوق مي‌شود. راست اين است كه نه تنها منافع ملي هر كشور با منافع ملي كشورهای ديگر در تعارض جدي قرار مي‌گيرد، بلكه از اين بيشتر، منافع ملي هر كشور بنا به مصالح قدرت ساخته، ماهيت دوگانه و چندگانه به خود مي‌گيرد. اگر قدرت‌ها و دولت‌ها به جاي مفهوم منافع ملي، حقوق ملي را هدف قرار مي‌دادند، نه تنها حقوق ملي كشور خود را معارض با حقوق كشورهاي ديگر نمي‌پنداشتند، بلكه دفاع از حقوق ساير ملل را در خور سياست‌هاي اصلي خود مي‌شمردند. و هم از اين روست كه وقتي دولت آمريكا، اگر به جاي استفاده از گفتمان منافع ملي، از گفتمان حقوق ملي استفاده مي‌كرد، نه تنها در برابر ملل جهان، بلكه در برابر ملت خود بايد پاسخ مي‌داد، كه حقوق مردم آمريكا در عراق و افغانستان و... چه مي‌كند؟
پاره‌اي از نظرمندان بنا به اينكه به گفتمان منافع ملي روي مي‌آورند، نمي‌توانند به درستي تحليل كنند كه، چرا رفتار دوگانه و چندگانه در سياست خارجي دولت‌ها وجود دارد؟ اين منافع از آن رو دوگانه و چندگانه‌اند، زیرا ماهيت منافع بنا به مقتضيات قدرت دوگانه و چندگانه است. اگر گفتمان حقوق ملي جايگزين منافع ملي مي‌شد، نه تنها دفاع از حقوق مردم ايران مغاير با دفاع از حقوق ساير ملل ديگر چون، مسلمانان ايغور در چين، مسلمانان شمال قفقاز در چچن، در فلسطين و در سوريه... نبود، بلكه دفاع از اين حقوق، مكمل دفاع از حقوق ملي جامعه ايران بشمار مي‌آمد. پاره‌اي از نظرها ميان منافع ملي و دفاع از منافع مسلمانان در كشورهاي ديگر تعارض جدي مي‌بينند. از ديد آنچه كه به واقعيت مي‌نگريم، نه تنها ميان منافع ملي يك كشور با منافع مردمان و ملسلمانان كشورهاي ديگر تعارض وجود دارد، بلكه ميان هر قسم از منافع ملت‌ها و دولت‌ها، تعارض جدي‌ وجود دارد. اهالی نظر بايد پاسخ دهند كه كداميك از منافع وجود دارد كه داراي ماهيت تناقض‌آميز و تعارض‌آميز نباشد؟ در يك خانواده وقتي مناسبات فرزندان و اولياء با يكديگر، بر اصل منافع تعريف مي‌شود، خواه ناخواه ميان آنها تعارض ايجاد خواهد شد. راست بخواهيد هرگاه به تجزيه نهايي منافع ملي و مواضع دولت‌ها در سياست خارجي مي‌پردازيم، همه دوگانگي‌ها و چندگانگي‌ها در پس خود يگانه‌اي بيش نيستند: يگانه‌اي از بقاء و گسترش قدرت.
پي‌ريزي مفهومي چون منافع ملي در مناسبات بين‌المللي، چيزي جز اين حقيقت نبود كه پاره‌اي از كشورها و قدرت‌هاي جهاني، حضور و تجاوز خود را در پاره‌اي از مناطق و كشورهاي ديگر توجيه كنند. وقتي دولت آمريكا در منطقه خليج فارس حضور پيدا مي‌كند، جز آن نيست كه منافع ملي خود را تا هزارن كيلومتر بيرون از مرزهاي ملي، تعريف مي‌كند. از نابختياري كشورهايي كه دستخوش تغيير از يك ديكتاتوري به يك جامعه جديد مي‌شوند، يكي اين بود كه دكترين منافع ملي چنان در گفتمان بين الملل مسلط بود كه توانست هژموني خود را بر اين كشورها نيز غالب كند. اين مفهوم به تدريج به كام گروه‌بندي‌هايي كه به تصرف قدرت مي‌پردازند، خوش آمد. زيرا آنها مي‌توانستند هم سياست‌هاي دوگانه و چندگانه خود را توجيه كنند، و هم آنكه با روي آوردن به مفهوم منافع ملي، سياست خارجي را محور تنظيم سياست داخلي بگردانند. بدين‌ترتيب، همانطور كه دفاع از يك رژيم ديكتاتوري براي دولي كه مدعي دموكراسي و حقوق بشر هستند، توجيه‌پذير مي‌شود، همينطور دفاع از دولت‌هاي فاسد و بي‌كفايتي كه در تجاوز به حقوق ملت‌هاي خود سرآمد بودند، براي كشورهاي جدید و برآمده از تحولات توجيه‌پذير مي‌شود. نكته با اهميت اينجاست كه در هيچيك از مفاد حقوق بين‌الملل و حقوق بشر، هيچگونه تعريفي براي منافع ملي در وجود نيامده است. تعريف‌ها همه ناظر به حقوق بشر و حقوق ملي است. به همين دليل است كه همه دولت‌ها و به ويژه دولت‌هاي متجاوز، هيچگاه از حقوق ملي سخن نمي‌گويند، بلكه با طرح دكترين منافع ملي، كوشش دارند تا دكترين امنيتي نظام اقتدار را تا كرانه‌هاي بي‌كران گسترش دهند.
هرگاه دكترين حقوق ملي جانشين دكترين منافع ملي گردد، دولت‌هاي خوب و بد، و به تبع آن دولت‌هاي دوست و غير دوست، دولت‌هايي نيستند كه در راستاي بقاء و ادامه و گسترش اقتدار دولت كمك مي‌كنند يا نمي‌كنند. بلكه دولت‌هايي هستند كه در برابر يك رشته از پرسش‌هاي اساسي قرار مي‌گيرند. اين پرسش كه آيا اين دولت‌ها به تضمين و يا تضييق حقوق ملي مردمان كشورهاي خود كمك مي‌كنند يا نمي‌كنند؟ يكي از تصاوير غلطي كه نزد ملت‌ها وجود دارد، تصوير از سياست خارجي دولت‌هاست. اين تصوير هر چند مهم است، اما مهمتر از آن، تصويري است كه از سياست داخلي كشورها وجود دارد. گاه با پرده برداشتن از سياست خارجي، تصوير روشني از واقعيت آنچه كه سياست داخلي است برداشته مي‌شود. آن زمان كه نوجوان بوديم اين تصويرسازي اسباب فريب ما و اسباب فريب بسياري از انقلابيون شد. بنا به اين تصاوير، چهره ستيزه‌جوي دولت‌هايي چون دولت كاسترو، معمر قذافي و... برا ي ما بس اهميت داشت. هم اكنون بسياري از ملت‌ها فريب همين تصويرسازي را مي‌خورند. ستايش ملت‌هاي عرب از ستيزه‌جويي‌هاي صدام حسين پيرو همين تصويرسازي غلط بود. اما تجربه‌ها نشان داد كه تصوير شايسته، تصويري نيست كه دولت‌ها از سياست خارجي خود مي‌سازند. اين تصوير، اي بسا فريبي است بس بزرگ براي پنهان كردن تجاوز به حقوق ملي مردمان كشورهاي خود. تصوير شايسته، تصويري است كه دولت‌ها با حقوق ملي مردمان خود چه مي‌كنند؟ حق اعتراض تا چه اندازه به رسميت شناخته مي‌شود؟ برابري‌ها و رفع تبعيض‌ها تا چه اندازه در سياست داخلي و برنامه‌ريزي‌ها مورد توجه و دغدغه خاطر سياست‌ورزان و دولتمردان قرار مي‌گيرد؟ و سرانجام نظام بازار تا چه اندازه در سرنوشت جامعه تعيين كننده است؟
وقتی براي بعضي از دولت‌ها، دفاع از حقوق بشر، دفاع از آزادی‌ها و دفاع حق از دموكراسي، جامه منافع به تن می‌کند، و يا دفاع از هر دولتي بدون لحاظ ميزان پايبندي آن دولت به حقوق مردمان خود، معلوم است كه در مواضع هيچيك از اين دولت‌ها، هیچ حقیقتی در سياست خارجي مستتر نیست. التزام و تعهد انسان به حقيقت مي‌گويد، هرگاه مفهوم منافع ملي در حقوق ملي مضمحل شود، هيچ منفعتي و هيچ مصلحتي بالاتر از حقيقت نيست.
توضيح اين نكته ضروري است كه دفاع از اعتراض ملت‌ها و گروه‌هايي كه به دفاع از حقوق ملي خويش بر مي‌خيزند، نمي‌تواند و نبايد با كمك مادي و نقض استقلال آنها يكسان شمرده شود. حفظ استقلال ملت‌ها و گروه‌هاي مبارزه و آزاديبخش از جمله حقوق ملي آنان محسوب مي‌شود. گروه‌هايي كه استقلال خود را نقض مي‌كنند و با كمك گرفتن از دول خارجي به مبارزه با دولت‌هاي خود ادامه مي‌دهند، نه تنها هيچ تضميني در بازتوليد ديكتاتوري بدست نمي‌دهند، بلكه بنا به انديشه راهنماي آنان، قطعاً از هم اكنون در تدارك يك ديكتاتوري ديگر هستند. وقتي يك گروه سياسي به مسلم‌ترين حقوق ملي خود (حق استقلال) احترام نمي‌گذارد، او از هم اكنون در انديشه راهنماي خود، در تدارك تجاوز به حقوق ملي كشور خويش است. اگر مردم بحرين، سوريه، ليبي و يمن توانايي تغيير وضع موجود خود را ندارند، دفاع از آنها دخالت و لشكركشي به كشورهاي آنها نيست. تجربه ليبي پيشاروي ماست. اين تجربه از هم اكنون به ما مي‌گويد كه وقتي دفاع از جنبش مردم به دفاع از گروه هاي مسلح و يا تسليح مردم منجر مي‌شود، جنبش عمومي تعطيل و گروه‌هاي مسلح سرنوشت كشور را بدست خواهند گرفت. اين گروه‌ها هرگز به حقوق ملي وفادار نخواهند ماند و از هم اكنون در تدارك يك ديكتاتوري ديگر هستند. اگر سرهنگ معمر قذافي كوشش داشت تا با بمباران به سركوب جنبش بپردازد، راه حل اين نبود كه دول غرب به مداخله نظامي بپردازند، راه حل از هم اكنون توقف اشتباهات گذشته است. رونق بازار تجارت اسلحه از جمله يكي از مهمترين اشتباهاتي است كه هنوز ادامه دارد.اين بمب‌ها از همين بازارها تأمين شده‌اند. فردا بمب‌هاي ديگر توسط ديكتاتوري‌هاي ديگري، بر سرمردمان خود فرو ريخته مي‌شود. حتي اگر فرض بگيريم كه دخالت نظامي دول غرب صحيح باشد، بدترين و غلط ترين صحيح، صحيحي است كه بر يك غلط استوار باشد. و بنا به اينكه حقيقت يكپارچه و فاقد تناقض است، آن صحيح نيز هرگز نمي‌تواند صحيح پنداشته شود. سرنوشتي كه از هم اكنون پيشاوري ليبي است به ما مي‌گويد، كه جنبش مردمان بحرين و يمن نبايد اين راه را تكرار كنند.
با اين وجود مردمان عرب هنوز تا آگاهي به حقوق ملي خود راه درازي در پيش دارند. جنبش سراسري آنها در خاورميانه تا شمال آفريقا، نقطه آغازِ آگاهي به اين حقوق است. ملت ايران بيش از يكصد سال است كه در اين راه گام برمي‌دارد، اما هنوز اندر خم يك كوچه است. هر چند سرعت آگاهي‌ها و سرعت تكنولوژي‌هاي رسانه‌اي، مي‌توانند ره صد ساله يك شبه بپيمايند، اما بايد به انتظار نشست كه كدام ملت پيشگام جايگزيني گفتمان حقوق ملي به جاي گفتمان منافع ملي خواهد بود؟
ahmadfaal@yahoo.com


منابع
http://www.ahmadfaal.com/viewpost.aspx?id=130
http://www.ahmadfaal.com/viewpost.aspx?id=6



سه‌شنبه 20 اردیبهشت 1390
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387