«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
جنسيت در نگاه قدرت (بخش اول)
جنسيت در نگاه قدرت
احمد فعال
در متن پيشارو توجه خوانندگان محترم را به اين مسئله جلب مي‌كنم كه بعضي از واژه‌ها و مفاهيمي كه به نظر مشكل يا نامأنوس مي‌آيند، با استفاده از حرف اضافه "يا" و نيز استفاده از پرانتز، معاني معادل و ساده‌تر آنها بيان شده‌اند. لذا دقت در معاني معادل، خواندن متن را با اندكي مكث و تأمل روان‌تر مي‌كند.
*****
زن هم نماد قدرت و هم نماد آزادی در یک جامعه است. سلطه بر زن، سلطه بر تمامیت جامعه، و آزادی زن، آزادی تمامیت جامعه است. این چهره دوگانه (ژانوسی) زن به موجب عنصر جنسیت اوست. زن یک ابژه يا موضوع واكنش جنسی برای قدرت و یک سوژه يا عامل كنش جنسی در آزادی است. تسلط مرد بر زن به موجب جنسیت اوست. مرد در روابط سلطه با زن مي‌‌تواند میل جنسی خود را در وضعیت سادیستیک (= ميل به تسلط و برتري جويي و آزار)، کامل کند. و دولت‌ها نیز از راه سلطه بر جنسیت، میل به سلطه خود را بر جامعه کامل مي‌‌کنند. هیچ قدرتی نمي‌‌تواند از عنصر جنسیت زن صرفنظر کند. عنصر جنسیت مهمترین ابژه (= موضوع واكنش) سلطه است. بدون این واكنش هیچ سلطه‌ای کامل نخواهد شد. زن به عنوان یک انسان، یک سوژه کنشگر و آزاد است. اما به عنوان جنسیت، یک ابژه ( = موضوع) قدرت است. این از آن روست که فعاليت (= پراکسیس) جنسی زن، برخلاف مردان فعالیت (پراکسیس) انفعالی است. زن در جنسیت آغاز کننده نیست، بلکه همیشه در نقطه آغازین میل مردانگی قرار مي‌‌گیرد. پراکسیس انفعالی زن روزنه‌ای است که وسوسه دائمي‌‌ سلطه قدرت بر زن را تشدید مي‌‌کند. زن از همان نقطه‌ای که مي‌‌خواهد برتری خود را به رخ مردان بکشد، به نقطه فروتر کشیده مي‌‌شود. جامعه زنان نیز از همان جایی تحت سلطه مردان در مي‌‌آید، که نقطه قوت و قدرت خود می‌شناسد. در واقع جاذبه جنسی زنان با هدف به رخ کشیدن، جاذبه قدرت است و از محتوای آزادی خالی است. همچنین بنا به ماهیت پراکسیستی و انفعالی جنسی زنان، این جاذبه هرگز نخواهد توانست به عنصر سوژگی قدرت (يا عامل قدرت شدن براي خود) تبدیل شود. زن به محض اینکه خود را به رخ مردان مي‌‌کشد، مرد او را از نگاه ابژه جنسی خود تفسیر مي‌‌کند. در این حال هم زن خود را از مقام یک کنشگر آزادی (سوژه انسانی) به زیر مي‌‌کشد و هم مرد را در سوژه قدرت شدن (يا عامل تسلط مرد) به زیر مي‌‌کشد. زن به خیال خود مي‌‌کوشد تا از جاذبه جنسی، مرد را تحت سلطه خود دربیاورد. اما او با جذب کردن نگاه مردانه به جنسیت خود، دیگر در مقام سوژه جنسيت يا همان كنشگر جنسي قرار ندارد. زن پیش از به سلطه در آوردن مرد، در ذهن خود به تقویت ميلي مي‌پردازد كه از همان آغاز در موقعيت ديده شدن قرار مي‌گيرد. اين موقعيت هرگز موقعيت كنشگري يا تبديل شدن به مقام سوژه جنسيت نيست. ابژه‌ای است که با نگاه سادیستکی مردانه، تحت سلطه مرد در مي‌‌آید. اگر زني موفق شود به موجب جنسيت مردي را تحت سلطه و انقياد خود در بياورد، بازهم به سوژه يا عامل قدرت و سلطه تبديل نخواهد شد. زيرا با حذف عامل جنسيت به مثابه ابزار قدرت، او نيز حذف خواهد شد. تنها در اين ميان مرد را از كنشگري و آزادي تهي كرده است. بدین‌ترتیب، تا زمانیکه زن در نقش جاذبه جنسی در صحنه زندگی حضور دارد، او به عنوان "عنصر دوم" يا "جنس دوم" در رابطه قدرت وجود خواهد داشت، و از آن هیچ گریزی نیست. جلوتر خواهیم دید که چگونه مرد از راه همین جاذبه جنسی است که سلطه خود را بر جامعه زنان تشدید و از او به عنوان ابزار کامجویی خود بهره خواهد جست.
تاریخ رابطه سلطه در یک نگاه و در پاره‌اي از مقاطع، تاريخ روابط جنسیت است. نكته مهمي را كه اين نوشتار در پي نشان دادن آن است، اين است كه كنترل بدن به مثابه جنسيت، خواه در پنهان كردن و خواه در رها كردن يا آشكار كردن، امري است كه بطور ذاتي همبسته با قدرت است. اساطير يونان كه سهم بسزايي در فلسفه يوناني و از آنجا تا فلسفه دوران معاصر دارند، با آميزش سراسر خشونت آمیز قدرت و جنسيت آغاز مي‌‌شوند و با همين روابط در اسطوره اوديپ به پايان مي‌‌رسند. اين افسانه‌ها با تجاوز، فريب و ربايش الهه عشق (افروديته)، الهه كشت و زرع (ديميتر)، الهه دريا (تتيس)، الهه جهان زيرين (پرسه فونه)، الهه زيبايي (هلن) و... از سوي خداوندگاران قدرت ساخته شده‌اند. زئوس خداي خدايگان هر چه فرزند بدنيا آورد حاصل تجاوز و فريب بودند. فرزندان او نیز یک به یک با فریب و تجاوز به الهه‌هاي دیگر زندگی گذراندند. آنطور که لوسیلا برن نویسنده کتاب اسطوره‌های یونانی مي‌‌گوید، پرسه فونه الهه جهان زیرین و دختر زئوس، سرمشقی برای تمام ازدواج‌هاي اساطیر یونانی است. ازدواج‌هایی که دختران پس از جدایی از مادران خود همواره با تصور تجاوز و مرگ مي‌‌زیستند1. هنگامي ‌‌که پرسه فونه در باغ مشغول چیدن گل بود، زمین زیر پای او شکاف مي‌خورد و از درون آن هادِس پادشاه جهان زیرین و برادر زئوس از دل تاریکی بیرون مي‌آيد و او را مي‌‌رباید، تا در قعر زمین با او همبستر مي‌‌شود. هراکلس یا همان هرکول افسانه پهلوانی یونان، محصول تجاوز و فریبی بود که پدر وي زئوس، همسر پاکدامن آمفیتریون را به نام آلکمنا، از راه وارد شدن در هیئت وی، فریب داد. چون آمفیتریون به خانه باز مي‌‌گردد، چنان خشمگین مي‌‌شود و آتشی بر مي‌‌افروزد تا آلکمنا را بسوزاند، اما زئوس با گرد آوردن ابرها آتش را خاموش مي‌‌کند. این وقایع نمونه‌هایی کوچکی از این واقعیت مهم را نشان مي‌‌دهند که سراسر زندگی اساطیری یونانیان، که تا حدي بسيار بنیان فلسفه انسان‌شناختي غرب را مي‌‌سازند، نمادهایی از رابطه قدرت و جنسیت هستند.
در افسانه‌ها و ادبیات ایرانی نیز فراوان با نگاه‌های وسوسه آمیز و تمنای سلطه قدرت بر عنصر جنسیت مواجه هستیم. از نگاههای بولهوسانه خسرو پرویز بر شیرین و ناکامی وی در تصرف جنسیت شیرین، تا در خواست همین خسرو از گردیه خواهر بهرام چوبینه، گوشه‌هايي از روابط قدرت و جنسيت را به نمايش مي‌گذارند. شاه در تمنا و تصرف قدرتي كه در زمان شورش بهرام چوبينه به بي‌ثباتي گراييد، كوشش مي‌كند تا پس از كشته شدن بهرام، از راه تصرف خواهر او گرديه، به ثبات بازگردد. اما خسرو پرويز در برابر سپاه ائتلافي گرديه و گُستهم (دايي خسرو پرويز) شكست مي‌خورد. پس از شكست، با وجود ازدواج گرديه و گستهم، اينبار شاه كوشش دارد تا تسلط خود را بر اريكه قدرت، از راه تسلط بر جنسيت فاتحين به انجام برساند. او كه پيشتر پاسخ نامه گرديه را نداده بود، اينبار نامه‌اي به گرديه مي‌فرستد و با اعطاي مقام سالاري دربار از او مي‌خواهد كه پس از به قتل رساندن همسر خود گستهم به ازدواج با او درآيد. گرديه در مناسبات قدرت تسليم تمناي شاه مي‌شود و با كشتن همسر خود به دربار راه پيدا مي‌كند. در افسانه "ویس و رامین" گفته مي‌‌شود که موبد شاه ایران، بر شهرو مادر ویس وارد مي‌‌شود و از او مي‌‌خواهد که به کابین او در آید. شهرو خود را در آستانه پيري و ناتوان از كام دادن به شاه مي‌بيند، اما عهد مي‌بندد كه دختري كه در شكم دارد به عقد شاه در بياورد. پس از تولد ويس، مادر عهد را فراموش مي‌كند و او را به ازدواج ويرو در مي‌آورد. شاه عهد را به او يادآور مي‌شود، اما به موجب مقاومت آن دو همسر، جنگي در مي‌گيرد و در فرجام كار شاه از سپاهي كه ويرو تدارك ديده بود شكست مي‌خورد. شاه چون در جنگ شكست مي‌خورد كوشش مي‌كند تا رابطه قدرت و جنسيت را اينبار اگر نه از راه لشكركشي، كه از راه وعده و تطميع ويس به انجام برساند و مي‌رساند.
در توضيح بيشتر رابطه قدرت و جنسيت از زوايه "نگاه" به عنصر جنسيت، دو مفهوم سوژه نگاه (= عامل شناسنده و كنشگر) و ابژه نگاه (= عامل شناسايي و واكنشگر) را، در جهاني كه جلوتر از آن به عنوان جهان مجازي ياد مي‌شود، مورد بحث قرار می‌دهم. كوشش نويسنده در بيان جهان مجازی، فضای مجازی‌اي که در اینترنت از آن یاد مي‌شود، نیست. منظور همین جهانی است که در آن زندگی مي‌کنیم، جهانی که فکر مي‌کنیم واقعی است. شناخت ما و رابطه ما با این جهان غیرمستقیم است. زیرا اشیاء و نمادهای موضوع شناخت ما، از راه تکنولوژی‌های رسانه‌ای که برآمده از خواست قدرت هستند، به وجود آمده‌اند. در جهان مجازي كه اغلب ما در چنين جهاني زندگي مي‌كنيم، سوژه و ابژه نگاه كردن، خواه در عنصر جنسيت و خواه در نگاه كردن و چشم دوختن به اشياء ساده و تجربه‌هاي روزمرگي زندگي، مناسبت تنگاتنگي با پديده‌هايي دارند كه برآمده از رابطه قدرت هستند. جهان مجازي، جهاني است كه تماس ما با واقعيت غيرمستقيم و از راه سانسور و دستكاري منابع قدرت صورت مي‌گيرد. به عنوان مثال، تا ماداميكه ما با اشياء و امور واقع تماس مستقيم نداريم، هر چه كه دور و بر ما وجود دارد، تا احساسي كه نسبت به مواد خوراكي نشان مي‌دهيم، تا چيزهايي كه در صدد نفي يا اثبات آن هستيم، همه برآمده از مناسباتي‌اند كه مناسبات قدرت هستند. هيچ قدرت سياسي و اقتصادي نيست كه از عامل جنسيت چشم بپوشد و در مقام سوژه يا ابژه نگاه كردن، نقشي در رابطه ميان قدرت و جنسيت نداشته باشد. همانگونه که میشل فوکو به درستی رابطه میان قدرت و "نگاه" را به دو دوره مدرن و ماقبل مدرن تقسیم‌ مي‌‌کند، ما نیز مي‌‌توانیم وجه آشکار شدن و پنهان شدن جنسیت زن را به همین ترتیب تقسیم‌بندی کنیم. به نظر فوکو، قدرت‌های اربابی گاه با ترس افکنی و گاه با نشان دادن زرق و برق، شکوه و هیبت خود را به رخ جامعه مي‌‌کشاندند. جامعه با نگاه کردن به هیبت و عظمت شاهان و اربابان، به سلطه در مي‌‌آمد. اما در دوران جدید، صاحبان قدرت مي‌‌کوشند تا خود را همنوا با خواست جامعه معرفی كنند و شکوه و عظمت قدرت را از نگاه‌ها پنهان کنند2. در دوران مدرن نگاه‌ها وارونه مي‌‌شوند. یعنی به جای آنکه قدرت‌ها خود را در معرض نگاه جامعه قرار دهند، با کمک تکنولوژی‌های کنترلی (نظام سایبرنتیک و اطلاعات)، جامعه را در معرض نگاه خود مهار مي‌‌کنند. به عبارتی، امروزه به جای آنکه ارباب خود را در نگاه جامعه به نمایش بگذارد، جامعه را به نمايشگاه نگاه‌های قدرت بدل مي‌‌كند. در تاریخ روابط سلطه، زن یا با پنهان شدن از نگاه جنسی جامعه تحت سلطه در مي‌‌آمد و یا با آشکار شدن در نگاه‌ها. در دوران قدیم، عنصر جنسیت زن با پنهان کردن یا پنهان شدن، به موضوع قدرت تبدیل مي‌‌شد، و در دوران جدید با ظاهر کردن خود در نگاه جامعه. جامعه دیگر به ارباب نگاه نمي‌‌کند، به زنان ارباب نگاه مي‌‌کند (اصطلاح زنان ارباب در اينجا استعاري است و اشاره به آن بخش از زنان جامعه دارد كه به نحوي به وسيله عنصر جنسيت، تحت سلطه قدرت هستند). زنان از پستو بیرون مي‌‌آیند و وسیله سلطه ارباب بر جامعه مي‌‌شوند. بدين‌ترتيب، زنان هم نگاه‌هاي جامعه را از سمت ارباب به عنصر جنسیت منحرف مي‌كنند، و هم آنکه سلطه ارباب را بر خود تکمیل مي‌‌کنند.
بنابراین خواه در وجه آشکار کردن و خواه در وجه پنهان کردن، جنسیت زنانگی مهمترین دستآویز قدرت است. در وجه آشکار شدن، رابطه سلطه معطوف به جاذبه جنسی است. جاذبه جنسی هم سوژه سلطه است و هم ابژه سلطه. سوژه سلطه است، زیرا به واسطه جاذبه جنسی نگاهای جنسی جامعه - نگاه مردانه- به نقاطی دوخته مي‌‌شود، که در آن نقاط خود قدرت از نظر پنهان مي‌‌شود. اما در وجه پنهان شدن، جنسیت زن از راه فرهنگ‌هایی به رابطه سلطه تبدیل مي‌‌شود، که از زن به عنوان ناموس مردان و ناموس جامعه یاد مي‌‌شود. جامعه وقتی زن را ناموس خود مي‌‌شناسد، معنای آن این است که زن را تنها از دید قدرت و جنسیت تعریف مي‌‌کند. مردان نیز هنگامي ‌‌که به زنان به چشم ناموس نگاه کنند، و سوژه خویشتنی را تا حد حراست از این ناموس تقلیل مي‌‌دهند، خود را زندانی رابطه قدرت و جنسیت مي‌‌سازند.
مفاهیم ناموس و آبرو همواره در کنار و مترادف مفاهیمی چون حمیت، غرور و غیرت و عُصبیت مرد بودن و غیرت جامعه بودن، با محتوای جنسیت، زن را با عنصر قدرت پیوند مي‌‌دهد. زیرا در ذات ناموس بودن مسئله حراست وجود دارد و حراست کردن جزئی از رابطه سلطه است. واژه ناموس در قرآن وجود ندارد و از واژه حمیت یا غیرت به عنوان یک صفت جاهلی یاد شده است. اما اهمیت یک واژه بیش از جایگاه آن در دین و مذهب، به جایگاهی که در فرهنگ کسب مي‌‌کند، مربوط مي‌‌شود. مفاهیم دینی هر چند ناظر به جهان اندیشی باشند، اما در فرهنگ و در زبان و ادبیات یک قوم یا یک جامعه، به مفاهیم کاربردی که در زندگي بکار مي‌‌آیند، ترجمه مي‌‌شوند. از این نظر واژه‌ها و مفاهیمی چون ناموس و غیرت در حالی که در قرآن وجود ندارند، چنان معنا مي‌‌شوند که گویی رسم و آئین دینی هستند. اما نوع معانی‌ای که این مفاهیم به خود مي‌‌گیرند، چون بی ارتباط با رابطه سلطه مردانه نیستند، از جنسیت بار مي‌‌شوند. تنها با این هدف که زنان را در موقعیت و مقام ثانویشان تثبیت کنند.
پنهان کردن زن در ناموس و آبرو، نقش مسلط مردان را در خانواده تثبیت مي‌‌کند. در اینجا زن و جنسیت به عنوان یکی از صفات مرد تعریف مي‌‌شود. چنانچه در آئین یهود زن از دنده چپ مرد خلق مي‌‌شود. این صفت و این برداشت از خلقت موقعیت زنان را نه در مقام سوژه به رسمیت مي‌‌شناسد و نه در مقام ابژه. زيرا در اين ديد زن جزئي از مرد مي‌‌شود، جزئي ثانوي و كم قدر، كه قدر آن به چسبيدن به تمامیت مرد (تمامیت چيزي كه زن جزئي از آن بود) و تسليم شدن در برابر مرد، بازشناخته مي‌‌شود. در وجهي كه به آشکار شدن زن در مقام جنسيت مربوط مي‌‌شود، زنان به ابژه نگاه مردانه تبدیل مي‌‌شوند. اما در وجهي كه به پنهان كردن عنصر جنسيت مربوط مي‌‌شود، زنان دیگر موضوع يا ابژه نگاه مردانه نيستند، بلكه با همان ديدي كه آئين يهود ارائه مي‌‌دهد، زن به جزئي ثانوي و بي قدر از تمامیت مرد تبديل مي‌‌شود. به عبارتي، در اين نگاه زنان نه سوژه هستند و نه ابژه، نه كنش دارند و نه واكنش، ناموس مردانه‌اند كه با پنهان شدن در جايگاهي و در پرده‌اي كه دنده مردان است، سلطه مردان را بر خود اعتبار مي‌‌بخشند.
واژه غيرت و ناموس در قرآن وجود ندارد. معادل آن در عربي به عنوان حميت ياد شده است. اگر مفهوم "حميت" آنچنانكه لغت نامه دهخدا مي‌گويد3، ترجمه عربي واژه‌هاي غيرت و ناموس باشد، در قرآن از آن به عنوان يك صفت جاهلي ياد شده است4. برخلاف آنچه كه از آئين يهود در فرهنگ ايرانيان تا حتي در آئين ديني مسلمانان راه پيدا كرده است، زن نه صفتي از صفات مرد (ناموس مرد بودن) و نه جزئي از مرد است (از دنده چپ آفريدن)، بلكه هم مرد و هم زن به مثابه انسان، برآمده از يك جوهر واحد يا يك نفس واحد هستند5. با تأكيد و اشاره به "يا ايهالانسان" و "يا ايهالناس" خطاب قرآن نيز هيچگاه نه به زنان است و نه به مردان، بلكه در همه جا خطاب به انسان است. اعتبار زن و مرد در قرآن نه به حیث جنسیت هریک، بلکه به حیث درستی و پایداری است که در حق (= تقوی) مي‌‌جویند. با این وجود فرهنگ ایرانیان و مسلمانان بیش از آنکه متأثر از مبادی قرآن باشد، متأثر از مبادی عرفی است که بعضاً از آئین‌های دیگر وارد شده است.
اکنون با توجه به آنچه که در باب رابطه قدرت و جنسیت در دو دنیای مدرن و ماقبل مدرن شرح دادم، موضوع را به رويكردهاي عینی‌ ارجاع مي دهم تا درک روشن‌تري از رابطه قدرت و جنسیت بدست داده شود. در ادامه بحث دو دوره تحول در نظام سرمایه‌داری و رابطه آن را با جنسیت شرح خواهم داد. سرانجام در پايان كار در رويكرد سوم، موضوع جنسیت را در وضعیت ایران امروز مورد توجه قرار خواهم داد.
ahmad_faal@yahoo.com
فهرست منابع:
1- كتاب اساطير يونان نوشته، لوسیلا برن، ترجمه عباس مخبر، انتشارات نشر مركز
2- كتاب مراقبت و تنبيه نوشته ميشل فوكو ترجمه نيكو سرخوش و افشين جهانديده، انتشارات نشرني ص 234
3- در لغت نامه دهخدا، غیرت به معنای رَشك و حسد مردانه و سرشار از صفات آن است و در تداول فارسی زبانان به معنای حمیّت و محافظت عصمت و آبرو و ناموس ونگهداری عزّت و شرف آمده است.
4- اذ جعل الذين كفروا فى قلوبهم الحمية حمية الجاهلية فانزل الله سكينته على رسوله و على المومنين. مرحوم علامه طباطبائي در تفسير اين آيه بويژه در مورد «حمية الجاهلية‏» از قول راغب در مفردات گويد: عرب وقتى نيروى غضب فوران كند و شدت يابد، از آن به حميت تعبير مى‏كند (نقل قول مربوط به مرحوم علامه طباطبايي به نقل از مقاله معناشناسي واژه جاهليت در قرآن نوشته محمد علي مجرب، آورده شده است)
5- يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفو ان اكرمكم عندالله اتقاكم. قرآن سوره حجرات آيه 13

چهارشنبه 8 تیر 1390
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
چهارشنبه 8 تیر 1390
نام: naser
پست الکترونیک: naser2naseri@yahoo.com
موضوع: comment
تنها مسئله ای که به آن اشاره نشده، بحث زن بودن است جدای مسئله جنسیت. صفاتی که به عنوان زنانه می شناسیم. در طول تاریخ، عنصر زنانه تا حدامکان سرکوب شده، بجز در مکانهایی که به انسانیت معتقد بوده اند. عنصر زنانه آن حس وصف ناشدنی است که به هنگام دیدن زیبایی، لمس لطافت و ظرافت پدید می آید و به ستایش می رسد و اوج آن پرستش است، همان چیزی که در غزلیات ایرانی به وضوح دیدنی است. عنصر زنانه بسیار قدرتمنداست، قدرتی که از توانایی در پرورش می آید، توانایی همدردی و نوازش که همه اینها فارغ از مسئله روابط غریزی اند. به همین دلیل است که در ایران زمین همیشه پوشش امری بدیهی بوده است، پوشش زنان ایرانی همیشه آنان را بالاتر از مسائل غریزی کشانده است. مشکل آن است که برای فهم عنصر زنانه و احترام به آن باید شعور جامعه بالا رفته باشد. این امر مثل تفاوت نگاه است به یک گل زیبا، از طرف یک گوسفند یا یک نقاش!
وب سایت:
وب لاگ:
دوست گرامي با سلام
همچنانكه در عنوان مقاله مشاهده مي كنيد، بحث اينجانب در باره عنصر جنسيت و رابطه آن با قدرت بود. بحث در باره زنان و آن ويژگي هايي كه شما اشاره نموديد مورد بحث اين نوشتار نبود.
با آرزوي موفقيت
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387