«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
چگونه فوتبال به نماد فروپاشي نظام اجتماعي بدل مي‌شود؟
چگونه فوتبال به نماد فروپاشي نظام اجتماعي بدل مي‌شود؟
احمد فعال
نظام اجتماعي در معرض فروپاشي است، زيرا اخلاق جمعي در معرض فروپاشي است. شايد هيچ خطري بزرگتر از خطر فروپاشي نظام اخلاقي، نظام اجتماعي را در معرض تهديد و فروپاشي قرار نمي‌دهد. جهت اطلاع خوانندگان و در همين آغاز اين توضيح لازم است كه نظام اجتماعي، مجموعه عادات و آداب فرهنگی، هنجارها و نظام اخلاقي است كه موجب چسبندگي و دوام و بقاء يك جامعه مي‌شود. از ميان عوامل تشكيل دهنده نظام اجتماعي، نظام اخلاقي مهمترين عامل چسبندگي جامعه مي‌شود. تداخل كانون‌هاي قدرت با نظام اخلاقي و نظام هنجاري جامعه، نظام اخلاقي و چند و چون آن را دستخوش تفاسير غلط مي‌كند. يكي از تفاسير غلط ، تفسير و تعريف اخلاق به عنصر جنسيت است. تا زمانيكه اخلاق تنها در اخلاق جنسي تعريف مي‌شود و به موجب عنصر جنسيت، بدن يا سركوب و يا در عيان عريان مي‌شود، اخلاق جمعي هر آينه در معرض فروپاشي قرار دارد. فروكاستن اخلاق به اخلاق جنسي، فروكاستن اخلاق در مقتضيات خواست قدرت است. پيشتر در نوشته‌هاي خود توضيح داده‌ام كه چگونه هيچ قدرتي نمي‌تواند از عنصر جنسيت بي‌تفاوت بگذرد1. زيرا جنسيت يكي از مؤلفه‌هاي اصلي قدرت است. جنسيت هم سوژه قدرت و هم ابژه قدرت است. هم عامل نفوذ در قدرت و هم ابزار كسب قدرت است. در همانجا، دو دوره تحول در نظام بورژوازي را شرح دادم، كه يكي دوره آغاز توليد صنعتي بود و ديگري، دوره دامن زدن به مصرف‌گرايي. اخلاقي شدن بورژوازي در قرن نوزدهم و همدستي او با كليسا در پنهان كردن عنصر جنسیت و سركوب آن، نه بدان خاطر بود كه بورژوازي شخصيت اخلاقمندي داشت، بلكه بدان خاطر بود كه پنهان كردن جنسيت رابطه مستقيمي داشت با كاهش ذائقه مصرفي جامعه و افزايش نيروي محركه توليد. اما از زماني كه توليد بر تقاضا فزوني گرفت، تحريك ذائقه مصرفي پايه كسب و كار نظام بورژوازي قرار گرفت. تفسير عنصر جنسيت در "ناموس مرد بودن"، به همان اندازه زمينه ساز سوء‌استفاده قدرت و تسلط بر جنسيت مي‌شود، كه بورژوازي در آغاز توليد صنعتي در قرن نوزدهم خود را اخلاقي نشان مي‌داد. اما كيست كه نداند كه اخلاقي شدن بورژوازي صرفاً بنا به مقتضيات خواست و ارده قدرت صورت گرفت و نه بيش.
بدين‌ترتيب، كوشش براي تقليل اخلاق به عنصر جنسيت، و سپس كنترل جنسيت به بهانه كنترل اخلاق، هم اخلاق را نابود مي‌كند و هم جنسيت را در اوج ابتذال به لجام‌گسيختگي مي‌كشاند. صحنه‌اي که در روزهای پيش در بازي فوتبال به وجود آمد، نمونه‌اي از اوج ابتذالي بود كه عنصر جنسيت تنها خود را مي‌خواست از كنترل خارج كند. هم از كنترل چشم‌ها و هم از كنترل دوربين‌ها و هم از كنترل وضعيتي كه كوشش دارد تا عنصر جنسيت را به كنترل و مهار قدرت درآورد. در چنين وضعي، وقتي عنصر جنسيت در فضاي آزادي و حقوق‌مداری قادر به آزاد كردن خود نباشد، در ابتذال لجام گسيخته خود را رها و يله از تله قدرت مي‌سازد. اين نوعي اعتراض است، اما نه اعتراضي از سر آگاهي، بلكه اعتراضي در وارونه كردن سر در آگاهي است. آگاهی کاذب همین است. همینکه اعتراض مَحْمَل واقعی خود را در بیان حق و در ترسیم حقوق خویش نمي‌شناسد، در ابتذال بیان مي‌شود.
واكنش ملي پوشان و عريضه نويسي آنها تجسم ديگري از وارونه كردن سر در آگاهي بود. شاهد دیگری از آگاهی کاذب، که مي‌خواهد خود را از آنچه در دفاع از حقوق ندارد، هنرمند و بي‌غل و غش نشان دهد. عریضه نویسی ملی پوشان در چند سطر کوتاه، حکایت از نداشتن و نتوانستن آنها در پیدا کردن فضایی است که بدن آنها و هنر پاهای آنها و حتی جنسیت آنها را آزادانه و تنها در انسان بودن، به نمایش بگذارد. واکنش ملی پوشان در دفاع از خود نمونه و شکل دیگری از همین ابتذال است. زیرا بر ضد چیزی صورت مي‌گیرد که آگاهی است. آنها در دفاع از دوست خود نوشتند : " اهل کاغذبازی و بازی با کلمات نیستیم، آنچه در دلمان بود را به زحمت روی کاغذ آوردیم". بدين‌ترتيب، نوشتن را كاغذبازي، و جهل و ناتواني خود را در ترسيم حق و در ترسیم آنچه که به حقوق خود مربوط می‌شود، زحمتي از سر اظطرار یاد مي‌کنند. حقوق بازیگران چیست؟ آیا حقوق آنها نیست که استقلال خود را از قضاوت‌ها و کنترل‌ها بیان کنند؟ اما اگر بازیگران فوتبال به جای آگاهی کاذب و در دام اینهمه ابتذال و بي‌اخلاقی افتادن، به آگاهی خویش و آگاهاندن یکدیگر به حق و حقوق روی مي‌آوردند، ناتوانی و جهل خود را در "نوشتن" علامت حقانیت خود نمي‌شناختند. نوشتن آگاهی است. و قسم بدان، قسم به معجزه آن در آفرینندگی است. قسم به بازتولید خویشتن و نگارش آن در آئینه واقعیت زندگی است. حراست از حقوقی است که تنها خویشتن را بر صفحات زندگی نقش آرایی مي‌کند. اما نادانی و آگاهی کاذب چون به ابتذال خوی گرفته است، آن را پرهیز از ورق‌بازی مي‌شناسد.
اگر اخلاق در جنسیت فروکاسته نمي‌شد، دانسته مي‌شد که در کجا هستیم و چگونه جامعه در معرض فروپاشی قرار دارد. هر چند سنجش اخلاق به همین جنسیت، دلالتی آشکار از سقوط نظام اخلاقی بدست مي‌دهد. اگر چه مي‌توان موضوع جنسیت را در ظرف اخلاق گنجاند، مانند اینکه از اخلاق جنسی یاد کنیم. واقع این است که اخلاق به جنسیت فروکاسته نمي‌شود. گنجاندن اخلاق در جنسیت از فریب‌های بزرگ است. زیرا کنترل هر جامعه منوط به کنترل جنسیت است. این نوشتار کوشش مبسوطی در تعریف اخلاق به خرج نمي‌دهد، چه آنکه موضوع بحث آن نیست، ليكن لازم است به اموری اشاره کنم که به سقوط نظام اخلاقی جامعه منجر شده است. اما چرا در سرزميني كه اخلاق را در كانون‌هاي رسمي به اخلاق جنسي محدود مي‌كنند، شنيع‌ترين حوادث جنسي صورت مي‌گيرد، بطوريكه در هيچ جاي جهان ، حتي آنجا كه بي‌پرده و با كمال مباهات خود را مركز سكسوآليسم جهان مي‌شناسند، چنين حوادثي رخ نمي‌دهد؟ آيا اين صحنه حاصل يك اتفاق، يك تصادف و يا يك بي‌اخلاقي تك افتاده و بيگانه با روح جمعي بود؟ يا برآمد يك رشته بي‌نهايت‌ها از شناعت‌هاي جنسي است كه تنها از بدشانسي آن دو فوتباليست بود كه در مگسك دوربين به چشم آمدند؟ اكنون اگر رشته‌اي از اين شناعت‌ها و يا سركشي‌هاي جنسي را كنار يكديگر قرار دهيد، خواهيد يافت كه حوادث به هيچ‌رو نمي‌توانند اتفاقي باشند.
این اتفاق به هیچ وجه تنها حادثه منحصر به فرد نیست. قطره‌ای از دریایی است که چشمان رسانه‌های رسمی، یکی به خاطر فریب مخاطبان ویژه خود، و یکی با این هدف که اگر واقعیتی در پرده ذهن جامعه نمایش داده نشود، در نتيجه به آگاهی جمعی هم تبدیل نمي‌شود، نمي‌خواهند ببينند. ممکن است تک تک افراد ببینند و بدانند، ممکن است بسياران هم در قالب جوک و نق و نوق‌های روزمره به گوش هم برسانند، اما اینها آگاهی جمعی نمي‌شوند. آگاهی جمعی، دعوت و هیاهوی رسانه‌ای است که جنسیت پنهان شده و سرکوب شده را در هسته کانونی اخلاق قرار مي‌دهد.
اما پیش از ورود به آنچه که به سقوط و فروپاشی نظام اخلاقی مربوط مي‌شود، لازم است تا توجه شما را به چند گزارش جلب کنم.
● اگر حجم جوك‌ها جنسي‌اي را كه در اين سالها در حوزه‌هاي عمومي مطرح مي‌شوند، اندازه بگيريد، به جرأت مي‌توان گفت كه نه تنها در طول تاريخ فرهنگ و ادب ايران زمين، بلكه در طول تاريخ جهان، هيچ ملتي به اندازه ايرانيان در ابتذالِ كوتاه‌گويي‌هاي جنسي، چنین کورس از جهانیان نبستند.
● با وجود قوانين مربوط به مجازات و عبور سرسخت از ديواره‌هاي فيلترينگ، همچنان آمار ايرانيان در استفاده از سايت‌هاي مستهجن در جهان در زمره رتبه‌هاي نخست قرار دارد. يك مقام امنيتي چنين مي‌گويد : "همچنین بر اساس آمار دیگری در زمینه استفاده کاربران اینترنت از سایت‌های غیراخلاقی در بین ۱۸۲ کشور جهان تهران مقام نخست و شیراز رتبه پانزدهم را به خود اختصاص داده است". همچنين يك گزارش با اظهار تأسف مي نويسد : "متاسفانه نام برخی از شهرهای مذهبی ما در صدر جستجو كنندگان واژه‌های مستهجن مي‌باشد كه لزوم هوشیاری برنامه ریزان فرهنگی این شهرها را طلبیده و همچنین هشداری است به متولیان و صاحبان تریبون در سومین حرم اهل بیت در ایران كه با دست خود موجب بدنامی شهرمان نشویم".
● با توجه به سه دهه ارزش‌گرایی و جنجال‌ها و ضدیت‌ها پیرامون ارزش‌های فرهنگی غرب، اکنون در واقعیت ببنیم استفاده از نمادهای ارزشی فرهنگ، به ویژه آن قسم که به عنصر جنسیت مربوط مي‌شود به چه ترتیبی است : "بنابر گزارش یورومونیتور، کل مصرف لوازم آرایشی در خاورمیانه در سال 2008 در حدود 2/7 میلیارد دلار است که با میانگین رشد حدود هشت درصد در سال، بعد از کشورهای اروپای شرقی بالاترین رشد را دارد و این بدان علت است که تقریبا نیمی از جمعیت منطقه زیر 30 سال هستند. در این حال 14 میلیون خانم ایرانی از نظر مصرف لوازم آرایشی گوی سبقت را تقریبا ازکل کشورها منطقه ربوده‌اند، به نحوی که تقریبا 29 درصد کل مصرف کنندگان منطقه خاورمیانه را تشکیل مي‌دهند. به عبارت دیگر، اگر جمعیت زنان خاورمیانه 155 میلیون نفر باشد، 9 درصد این زنان یعنی 14 میلیون نفر زنان ایرانی حدود یک سوم یعنی 1/2 میلیارد دلار هزینه لوازم آرایشی از 2/7 میلیارد دلار بازار لوازم آرایشی خاورمیانه را پرداخت مي‌کنند. طبق گزارش مزبور درمیان کشورهای این منطقه، ایران با 1/2 میلیارد دلار درفاصله کمی بعد از عربستان با 2/2 میلیارد دلار و در رده هفتم مصرف در دنیا قرار دارد. منبع:khabaronline.ir
در گزارشی دیگر از قول یک جامعه شناس گفته مي‌شود که سن استفاده از لوازم آرایشي در میان دختران به دوران دبستان رسیده است.
● از آغاز نوجوانی با علاقه‌اي كه به فوتبال داشتم، به استادیوم‌های ورزشی می‌رفتم. بعد از نوجواني علاقه من به فوتبال به حاشيه زندگي رانده شد. از دوران انقلاب تا کنون نيز، بیش از تعداد انگشتان یک دست به استادیوم نرفته‌ام. آخرین بازی که مرا به استاديوم كشاند، بازی ایران و استرالیا بود. در آن بازی از زمان شروع تا اتوبوسی که از محل استادیوم همراه با پسرم به منزل باز می‌گشتیم، صحنه‌های شنیعی از فضاحت زبان و ادب را مشاهد كردم، كه تحمل بي‌اخلاقي را هم طاق مي‌كرد. چنان فضايي از شناعت زباني كه تنها گاز گرفتن زمین تحمل این همه فضاحت و سقوط اخلاق را چاره مي‌ساخت. در تمام عمرم، که با مبتذل‌ترین آدم‌ها هم نشست و برخاست داشته‌ام، اینهمه فضاحت و شناعت اخلاقی را ندیده و نشنیده بودم. اين پرسش وجود داشت که به رغم قريب به سه دهه آموزش‌ها و پندهاي اخلاقي، چه تفاوتی میان وضعیت پیش از انقلاب، با آنچه كه در وضعيت کنون شاهد آن هستيم، وجود دارد؟ قريب به سه دهه، و در اين ايام در چهارمين دهه، دگرگوني‌هاي بسيار در آداب زندگي شهري، در آموزش و در نظام انتظارات جامعه رخ داده است. امروز سطح فرهنگ و آموزش و آگاهي‌هاي جامعه نسبت به حقوق و آداب زندگي مدني، قابل مقايسه با دوران پيش از انقلاب نيست. با اين وجود در همان ايام، به رغم عقب افتادگي در آموزش و در فرهنگ و در آگاهي‌ها، و به رغم كوشش نظام رسانه‌اي در ارائه و نمايش نقش دگرگونه‌اي از مناسبات جنسيت و كنترل، نظام اجتماعي و اخلاقي جامعه نسبتاً مستحكم بود.
چه اتفاقي رخ داده است كه هر آنچه ميل به پنهان كردن كردن آن داريم، بيش ازهمه از مهار قدرت خارج مي‌شود و بيش از همه خود به سوژه مهار كردن چيزها تبديل مي‌شود؟ آيا اين روند از قاعده‌اي پيروي نمي‌كند كه هر گاه وسوسه بيشتري براي مهار كردن چيزي به خرج مي دهيم، خود به مهار آن چيز در مي آييم؟ چند و چون جنسيت بنا بود در بسته بندي‌هاي اخلاقي شده قدرت تعيين شود، ولي امروز خود به عامل تَعَيُّن بخشيدن قدرت بدل شده است. كافي است به بحث‌ها و مناقشات روزنامه‌اي نگاه كنيد و ببيند چگونه عنصر جنسيت تعيين كننده شده است. اما از آنجا كه اين تعين و عامليت نه در مقام سوِژه كنشگر، بلكه در مقام سوژه واكنش و اوج ابتذاليت اخلاق صورت مي‌گيرد، نه تنها دستآوردي براي جامعه ندارد، بلكه به نمادي از سقوط خود جامعه تبديل شده است.
چه اتفاقي رخ داده است كه هر آنچه كه ميل به اخلاقي كردن آنرا داريم، بيش از همه، از مهميز اخلاق بيرون مي جهد و بيش از همه، خود به سوژه تعيين كننده اخلاق تبديل مي‌شود؟ آيا اين روند از قاعده‌اي پيروي نمي‌كند كه هرگاه وسوسه بيشتري براي اخلاقي كردن چيزها به خرج مي‌دهيم، مانند آنچه كه طالبان در خصوص اخلاقي كردن جنسيت پرندگان خانگي به خرج داد، خود متصف به اخلاقي مي‌شويم كه چيزها در روح و انديشه ما پيله مي‌بندند؟ آيا چونان دست و پا زدن در باتلاقي نمي‌ماند كه هر چه بيشتر برای رها شدن و بیرون آمدن تقلا مي كنيم، بيشتر در دام آن فرو مي‌رويم؟ به عنوان مثال، آيا اين نيرو‌های ارشادی هستند كه به اخلاقي كردن و كنترل كردن دختران و پسران مي‌پردازند و يا نه به عكس، اين جوانان هستند كه آنها را به قايم موشك بازي‌هاي فصلي مي‌كشانند؟ و هر دور تا دور بعد، و هر فصل تا فصل بعد، و هر بازي تا بازي بعد، نرم‌تر و با معيارهايي بس منعطف‌تر و بازتر، تا آنجا كه رفته رفته خود شبيه همين جوانان مي شوند؟
فروكاستن اخلاق در اخلاق جنسيت، فاجعه‌اي بزرگ به بار مي‌آورد كه به جاي صدور ايدئولوژي بايد كليپ‌هاي كه هر يك مظاهر سقوط اخلاقي يك جامعه است، به جهانيان صادر كنيم. واقع اين است كه جنسيت هر چند واجد اخلاق است، اما اخلاق جنسيت نيست. پوشش يا عدم پوشش زنان، هرگاه بنا به مقتضيات هنجارهاي جمعي انجام شود، كار غير اخلاقي صورت نگرفته است و خلاف آن، خلاف اخلاق نيست، هنجار شكني است. اگر نخواهيم در صدد تعريف اخلاق برآييم و تنها از باب اشاره تا آنجا كه به اين بحث مربوط مي‌شود، بايد دو امر اخلاقي را كه يكي اخلاق نسبي است و دوم اخلاق مطلق است از هم تفكيك كرد. اخلاق نسبي، اخلاقي است كه يك امر اخلاقي را در يك جامعه اخلاقي نشان مي‌دهد و در جامعه‌اي ديگر ضد اخلاقي. يا یک امر اخلاقی، در يك دوره اخلاقي و در دوره‌هاي ديگر ضد اخلاقي شمرده مي‌شود. در واقع هنجارهاي اجتماعي روايت ديگري از اخلاق نسبي است. هر جامعه‌ای‌ داراي هنجارهاي خاص خود است. بعضي از رفتارها و آداب اجتماعي وجود دارند كه در جامعه‌اي هنجار تلقي مي‌شود و در بعضي ديگر غير هنجار يا ضد هنجار. اما اخلاق مطلق، نسبيت بر نمي‌تابد. امر و نهي‌هاي وجداني وجود دارند كه زمان و مكان بر نمي‌دارند. مهم اين نيست كه يك جامعه امر مطلق اخلاقي را برمي‌تابد يا برنمي‌تابد، ارج مي‌گذارد يا نمي‌گذارد. چه آنكه، پيكره يك جامعه بنا به دلايل مختلف، ممكن است در معرض سقوط نظام اخلاقي قرار گرفته باشد، لذا پذيرفتن و يا نپذيرفتن آنها، امر مطلق اخلاقي را نسبي نمي كند. بنا به آنچه كه حيطه مطلق اخلاق مربوط مي‌شود، اخلاق حيطه راست‌آزمايي و پايبندي انسان به حقيقت است. جستجو در اینکه، چه چيزهايي پايبندي انسان و جامعه را نسبت به حقيقت و پايبندي به حراست از حقوق ديگري سُست و يا استوار مي‌كند، جستجو در امر اخلاقی است. هر چيز كه اين پايبندي را سُست كند، خلاف اخلاق و هر چيز كه اسباب پايبندي بيشتر انسان و جامعه‌ها به حقيقت شود، اخلاق ناميده مي‌شود. بدين سياق، راستگويي و دروغگويي، اعتمادسازي و از هم گسيختن اعتمادها، يكرنگي و دورويي و نفاق، تضمين يا تضييق حقوق ديگري، مداراجويي و يا خشونت‌ورزي با ديگري و... اينها از جمله خطوط اصلي يك نظام اخلاقي محسوب مي‌شوند. اين امرها، امرهاي مطلق هستند. به زمان و مكان وابسته نيستند. باز تكرار مي‌كنم، چنين نيست كه چون جامعه‌اي آنها را اخلاقي مي‌شناسد يا نمي‌شناسد، اخلاقي هستند يا نيستند. قضاوت جامعه شرط هنجاري و غيرهنجار بودن اموري هست كه به زندگي آنها مربوط مي‌شود، اما قضاوت آنها شرط اخلاقي يا غيراخلاقي بودن يك حكم نمي‌شود.
اكنون در آنچه كه به خطوط اصلي نظام اخلاقي يك جامعه مربوط مي شوند، مطالعه در آمارها نشان مي دهند كه نظام اخلاقي و به تبع آن نظام اجتماعي در چه وضعيتي قرار دارد؟ بازگرديم به فوتبال. صحنه انگولك كردن بازيكنان به يكديگر در منظر ديد جامعه، نمادي از يك انحطاط عمومي است. انحطاطي كه تنها در ميدان فوتبال مي‌توانست خود را نمايش دهد. زيرا ميدان فوتبال عرصه تلاقي سه شکل از اشکال قدرت است. يكي قدرت ثروت، دوم سياست و سوم افكار عمومي‌اي كه در نيروي محركه قدرت از خود بيگانه شده و عليه خود عمل مي‌كند. در هيچ ميداني اين سه شکل از قدرت، چنین با يكديگر دست به دست نمي شوند. امروز فوتبال به كارگاه پولسازي و تبهكاري بازيگران و دلالان سرگرمي‌ها تبديل شده است. پولي كه حاصل توليد نباشد، جز تبهكاري به بار نمي‌آورد. توليد بازيگران فوتبال، سرگرمي است. بازيگران اگر مي‌توانستند با استقلال خود به فضيلت‌هاي جامعه كمك كنند، سرگرمي‌ها نيز مي‌توانستند به ابزار رشد و آگاهي جامعه بدل شوند. اما اگر بازيگران خود را دستآويز اين و آن بگردانند، مانند آنچه امروز بطور اكثر شاهد آن هستيم، چيزي است كه فوتبال را به كارگاه از خودبيگانگي بازيگران از يك سو و تبهكاري عليه تماشاگراني كه در زمره همين افكار عمومي از خودبيگانه شده هستند، تبديل كرده است. پول يكي از مهمترين عوامل تبهگني و از خود بيگانگي انسان است. امروز تنها فوتبال نيست كه به كارگاه پولسازي و از خودبيگانگي بازيگران بدل شده است. افكار عمومي جامعه نيز به شدت آلوده در جهان‌بيني‌هاي كاسبكارانه است. اين جهان‌بینی را در مقالات مختلف به بحث گذاشته‌ام2، تنها از باب يادآوري، وقتي جناب آيه‌الله مكارم شيرازي اظهار مي‌كند كه طلبه‌ها امروز پولكي شده‌اند، وقتی اساتید دانشگاه و دانشجویان مدرک‌گرا را مي‌شوند و علم را با مقیاس پول و تجارت مي‌سنجند و عمومی شدن یا فراگیر شدن سرقت‌های ادبی مقالات، پایان نامه‌ها و رساله‌ها و دهها کثافت کاری دیگر، همه حکایت از وجود یک جهان‌بینی سراسریِ بازاری شده و سودپرستانه در عرصه زندگی اجتماعی است.
از آن زمان که حرفه‌ای‌گری و پول در کالبد فوتبال تزریق شد، از خود بیگانگی بازیگران قطعی شد. اکنون اگر روند ازخودبیگانگی بازیگران را کنار رشته‌ای از عوامل اجتماعی ديگر چون، بی‌اعتمادی‌ها و خشونت‌ها و از هم گسیختگی پیوندهای اجتماعی، مقاومت جنسیت در برابر سرکوب‌ها و پنهانکاری‌ها قرار دهيد، روند تبهگنی بازیگران عرصه ورزش و هنر و ادب را یکسره کامل گردانده‌ایم. منشورهای اخلاقی، حكايت ديگري از روند تبهگني ورزشكاران محسوب مي‌شود. زيرا اين روند، با ديكته كردن اخلاق و لابد نمره دادن، روند دروغ و نفاق و دورويي را در ميان ورزشكان تشديد مي‌كنند. ورزشكاران مجبورند خود را جوري وانمود كنند كه نيستند، خوب چه چيزي مهلك‌تر از اين؟ منشور اخلاقي لازم نمي‌داند از خود بپرسد، جز ایجاد تصویری دوگانه و چند شخصیتی و نفاق در میان ورزشکاران چه دستآوردی به بار آورده‌ است؟
جداً پرسيدني است كه اين حجم از کثافتکاری‌های مالی و بداخلاقی‌ها و خشونت‌ها در ورزشگاه‌ها و ناسزاهایی که حتی در خور ددان نیست، با کجای جهان مي‌تواند قابل مقایسه باشد؟ ورزشگاه‌های ما چرا تا این اندازه به نماد فروپاشی اخلاق اجتماعی بدل شده‌اند؟ چرا این همه خشونت، پلشتی و زمختیِ مردسالارانه در ورزشگاه‌ها وجود دارد؟ زمختی و پلشتی مردسالارانه‌ای که تنها از مردیت و سالاری، عنصر جنسیت و رُجُلیَّت مردی به نمایش گذاشته مي‌شود؟ آیا عدم حضور و ورود زنان مشتاق به ورزشگاه‌ها و سرکوب امیال جنسیت آنها، صرفنظر از عوامل دیگری که به فروپاشی نظام اخلاقی و اجتماعی مربوط مي‌شوند، خود یکی از عواملی نیست که ورزشگاه‌های ما را اینچنین گستاخانه و بی‌هیچ حجاب و مانع تلطیف شده‌ای از حضور زنان، رُجُلیَّت مردی را به نمایش مي‌گذارند؟ آیا در همان عهد جاهلیت جاهلان و سرمستی و سرخوشی‌های بیهوده و لغو چاله‌میدانی‌ها نبود که هرگاه دیده به زنان مي‌گشودند، عنصر رُجُلیَّت چنان در پرده شرم و حیای اخلاق رنگ مي‌باخت، که از دل و زبان جاهل ادب مي‌تراوید؟ وقتی ورزشگاه‌ها را اینچنین به عرصه نمایش مردانه تبدیل مي‌کنیم، در فضای بی‌اخلاقی و فروپاشی اجتماعی، جز تولید خشونت و نمایش رُجَلیت چه چیزی برای داد ستد وجود دارد؟

1- به دو مقاله جنسیت در نگاه قدرت، اثر همین قلم مراجعه شود.
2- به دو مقاله تئوری بازی‌ها و رابطه مصلحت و حقيقت، اثر همین قلم مراجعه شود

Ahmad_faal@yahoo.com



جمعه 20 آبان 1390
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387