«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
آیا اقتصاد بازار متضمن حقوق انسان است؟ (بخش پنجم)
آیا اقتصاد بازار متضمن حقوق انسان است؟ (بخش پنجم)
احمد فعال

مقدمه:
نقد اقتصاد بازار این شائبه را به وجود می‌آورد که نویسنده با هر نوع بازاری مخالف است. اگر هیچ نوع بازاری وجود نداشته باشد، پس مبادله اقتصادی در کجا صورت می‌گیرد؟ خرید و فروش مردم، ارتزاق روزانه مردم در کجا باید انجام شود؟ پاسخ ساده است، نویسنده نه با نفس وجود بازار، بلکه تنها اقتصاد بازار را مورد نقد قرار داده است. اما رقابت را در هر شکل عامل تضاد، تبعیض و عامل از خودبیگانگی انسان می‌شناسد. اینکه رقابت در اشکال مختلف آن در واقعیت وجود دارد، و جوامع بشری ناگزیر از پذیرفتن آن هستند، پاسخ به این انتقاد نیز ساده است. مگر ظلم و ستم در سراسر زندگی بشر وجود نداشته است؟ مگر تبعیض‌ها و بیچارگی‌ها در سراسر زندگی بشر وجود نداشتهاند؟ آیا هر امر واقعی و هر امر مستمری در واقعیت، دلیلی بر اصالت و حقانیت آن می‌شود؟ تصدیق ظلم و ستم و تصدیق تبعیض، مانند تصدیق وجوب اقتصاد بازار، مستقل از واقعیتی است که به حضور یا وجود آنها مربوط میشود. آیا طرفداران اقتصاد بازار میتوانند بگویند، با ظلم و ستم و با تبعیض‌ها‌ موافقند؟ آیا نظام‌ها‌ی متکی بر اقتصاد بازار بر آن نیستند تا حتیالامکان با کم کردن تبعیضها‌ و ستمها‌‌ از تألمات بشر بکاهند؟ آیا دفاع از حقوق بشر، باهدف کاستن از تضیقاتی نیست که استبداها علیه جوامع بکار می‌بندند؟ آیا مدافعین حقوق بشر، به پایان تضیقات حقوق انسان و جامعهها‌‌، هر چند حرکتی گام به گام و تدریجی داشته باشند، نمی‌اندیشند؟ بنابراین، انتقاد نویسنده به پدیده رقابت و نقد اقتصاد بازار، آنگونه که یکی از خوانندگان محترم می‌گوید، نه تنها "توهمات بیدرو پیکر" نیست، بلکه با تمیز دادن واقعیت از مَجاز، وجود اقتصاد بازار به عنوان امر مجازی در واقعیت زندگی انسان تحلیل می‌شود.
نکته دیگری که لازم است در این مقدمه اشاره کنم، این است که نویسنده این یادداشت‌ها هر چند ممکن است با مسائل اقتصادی تا اندازه‌ای آشنا باشد، اما تخصصی در اقتصاد ندارد. با این وجود، اقتصاد مانند سایر علوم دیگر، از ایده‌هایی بهره می‌برد که به حوزه‌های علمی دیگر مربوط می‌شوند. از این نظر، نویسنده تنها پاره‌ای از مفاهیم اقتصادی که به حوزه کاری وی مربوط می‌شوند، مورد توجه قرار داده است. بنابراین نه تنها نقد نظام سرمایه‌داری، فراتر از آن، نقد اقتصاد بازار و روابط ناشی از سلطه بازار، چیزی نیست که به تخصص اقتصادی نیازمند باشد، این آن مفاهیمی است که در این مجموعه مورد توجه و نقد نویسنده قرار گرفته است. بعضی از مدافعین اقتصاد بازار چنان از ماهیت جادویی و انتزاعی بازار سخن می‌گویند که گویی، این اقتصاد با دفاع از حق طبیعی انتخاب، و به مثابه تنها بدیل تمشیت امور معیشتی انسان، مدافع حقوق انسان است. ولی آیا چنین است؟

آیا اقتصاد بازار و رقابت از قواعد کلی و اعتباری تبعیت میکنند؟
يكي از مدعيات اقتصاد بازار، اصل انتزاعي بودن و اعتباري بودن نظام بازار است. بازارهاي موجود در جهان از نظر يك رمانتیسيست ليبرال، بازارهاي انضمامي‌اند و هيچيك از قواعد اعتباري بازار تبعيت نميكنند. دخالت دولت‌ها و قوانين، اين آن چيزي است كه اعتبار بازار را از اصول انتزاعي خود جدا مي‌كند. وقتي دولت و قوانين به بازار منضم مي‌شوند، بازار نقش واقعي و اعتبار خود را از دست مي‌دهد. نخستين بار آدام اسميت بود كه با اشاره به اصل "رقابت كامل" به توصيف قواعد انتزاعي و اعتباري بازار پرداخت. از نظر آدام اسميت، رقابت‌هايي كه در اقتصاد بازار وجود دارند، فاقد ويژگيها‌ي رقابت كامل هستند. رقابت كامل، رقابتي است كه عرضه و تقاضاي هر كالا نسبت به عرضه و تقاضاي واقعي، قطره‌اي در مقابل دريا محسوب مي‌شود. در شرايط انحصار، عرضهكنندگان كوچك و واقعي يك كالا نمیتوانند عرض اندام کنند. زیرا، در برابر دولت يا بنگاههايي كه با اتكاء به منابع قدرت و استفاده از رانت، بر عرضه يك كالا چنگ انداخته‌اند، نمي‌توانند به رقابت ادامه دهند. در نتيجه، تولیدکنندگان واقعی رقابت را به سود انحصار ترك مي‌كنند. هر متقاضي نيز به همين ترتيب در يك رقابت كامل، قطره‌اي از دريا محسوب ميشود. دومين قاعده‌اي كه آدام اسميت در بيان رقابت كامل بيان مي‌كند، اطلاع يكسان توليدكنندگان و مصرفكنندگان از شرايط حاكم بر بازار و اطلاع از وضعيت عرضه و تقاضاي يك كالاست. اگر عده‌ا‌ي از توليدكنندگان در توليد يك كالا از اطلاعاتي برخوردار باشند كه ساير توليدكنندگان بياطلاع باشند، رقابت كامل ايجاد نمي‌شود. متقابلاً، اگر بعضي از متقاضيان يك كالا با دسترسي به منابع قدرت و دسترسي به منابع اطلاعاتي، اطلاعات خاصي درباره نوسانات قيمت يك كالا در بازار داشته باشند، رقابت كامل از ميان مي‌رود.
اقتصاددانان مكتب شيكاكو با افزودن اصطلاح "انتظارات عقلاني" يك قاعد كلي ديگر به قواعدي اعتباري نظام بازار افزودند. بنا بر قاعده انتظارات عقلاني، در یک بازار يا یک رقابت كامل، هم عرضه‌كننده و هم متقاضي منافع ناشی از سود و زيانی که در انتخاب یک کالا كسب مي‌كنند، به خوبي مي‌شناسند. به عقيده جان كوكران اگر كسي بخواهد اين وسط كلك بزند بقيه مردم مي‌فهمند و دست او را رو مي‌كنند. چون مردم در مجموع آينده‌نگر هستند و در تصميم جمعي نسبت به وضعيت نوسانات و تغييرات قيمت‌ها و منافع خود، به خطا نمي‌روند. كلمه "حباب" كه بعد از بحران 2008 از حوزه تخصصی اقتصاد به حوزه عمومی راه پیدا کرد، به خاطر همين بود كه نشان دهند، بحران واقعيت نيست و ارتباطي با ذات نظام اقتصاد بازار ندارد. این واژه مي‌خواست بگوید که حادثه پدید آمده در اقتصاد بازار، چونان حبابي مي‌ماند که روی آب پدید آمده است، با یک موج فرا مي‌آید و با يك نیشتر فرو مي‌نشيند. افرادي هم مانند راگورا راجان وقتي با اين پرسش روبرو مي‌شوند كه در بحران‌هاي اخير چيزي هم از انتظارات عقلاني باقي مانده است، يا خير؟ اشكال كار را نه در انتظارات عقلاني، بلكه در اقتصادی مي‌دانند كه عقلاني كار نمي‌كند. به عقيده راگورا راجان :«خطای اقتصاد کلان زیاد مربوط به انتظارات عقلایی نبود، این فرضیه ابزار خوب و مفیدی است. مساله عدم توجه به زیرساخت‌ها‌ بود. اقتصاددان‌ها‌ تا مدت زیادی به اینها بی‌توجه بودند چون مشکلی نیافریده بود. وقتی مشکل آفرید، تازه همه متوجه شدند که وام‌ها‌ در بازارهای پاک و سالم پرداخت نمی‌شده است. گاهی مواردی پیش می‌آید که هیچ کس حاضر نیست به هیچ قیمتی به کسی وام بدهد. این دیگر زیاد به انتظارات عقلایی مربوط نیست که به نظرم ابزار خوبی بود. مشکل این بود که ما فکر می‌کردیم اقتصاد معقول کار مي‌کند و می‌توانیم جزییات نهادی را نادیده بگیریم. حالا فهمیده‌ا‌یم که اشتباه مي‌کرده‌ا‌یم1».
آقاي دكتر موسي غني نژاد با تصديق و اهميت شمردن كارآيي نظام بازار، قواعد تازه‌اي براي نظام بازار وضع مي‌كند. به اين عبارات از او توجه كنيد: «واقعیت این است که اقتصاد آزاد رقابتی، نظم مبتنی بر مبادلات داوطلبانه افراد جامعه است و به هیچ وجه نظم ‏سازماندهی‌شده از سوی فرماندهی متمرکز نیست. نظم بازار برخلاف نظم‌های سازمانی (تشکیلاتی) دارای ‏مضمون انضمامی و ملموسی نیست. بازار دارای نظمی کلی و اعتباری است به این معنا که شکل‌گیری و ‏عملکرد آن مستلزم رعایت برخی قواعد انتزاعی و همه‌شمول است، مانند قاعده مالکیت شخصی، الزام به ‏ایفای تعهدات و آزادی انتخاب فردی2». آقای غنی نژاد در حالی از این قواعد یاد میکند که قاعده انتظارات عقلانی را با این ادعا که بحران اقتصادی آمریکا در نتیجه "توهمات خریداران" ایجاد شد، خواسته یا ناخواسته مورد تردید قرار میدهد.
هنوز ممکن است قواعد دیگری در خصوص نظم انتزاعی بازار وجود داشته باشند، که از مطالعات محدود نویسنده در این باره خارج باشند. اما آنچه امروز بیش از همه مورد توجه اقتصاددانان لیبرال است، نظریاتی است که در دانشگاه شیکاگو بیان مي‌شوند. انتقادات فراوانی متوجه این قواعد هستند. بعضی از این انتقادات از ناحیه کسانی ابراز مي‌شوند که تعلقات واثقی به اقتصاد بازار دارند. این مسئله که اطلاع خریداران و مصرف‌کنندگان نسبت به مناسبات عرضه و تقاضا تا چه اندازه است، تا این مسئله که رفتار خریداران در بازار تا چه اندازه عقلانی و آینده‌نگرانه است، با انتقادهای اساسی به چالش گرفته مي‌شوند. از نظر اقتصاددانان شیکاگو، یکی از دلایل مهم کارآیی اقتصاد بازار از این روست که اطلاعات شفافی در اختیار خریداران قرار مي‌دهد. بطوریکه، اگر یکی یا جمعی از خریداران در انتخاب خود مرتکب اشتباه شوند، ممکن است آنها در بادی نخست اشتباه کنند، اما در نهایت تحت تأثیر مبادله آزادِ اطلاعات و ترجیحات، شایستهترین اطلاعات را که به نظم عقلانی خریدار کمک مي‌کند، بر مي‌گزینند. همین سخنان را از زبان آقای موسی غنی نژاد برجستهترین مدافع اقتصاد بازار در ایران بخوانید: «مکانیسم قیمت‌ها در بازار رقابتی در حقیقت یک نظام بسیار کارآمد اطلاع‌رسانی است که از طریق آن ‏تولیدکنندگان از ترجیحات مصرف‌کنندگان آگاهی می‌یابند و برای تامین منافع خود تلاش می‌کنند [تا] مطابق این ‏ترجیحات کالا و خدمات تولید کنند. واضح است که در این سیستم اطلاع‌رسانی کارآمد، تصمیم‌گیران "چه ‏تولیدکنندگان و چه مصرف‌کنندگان" به آسانی و به سرعت اشتباهات خود را اصلاح می‌کنند. اما اگر عوامل ‏بیرونی، مانند دولت در مکانیسم قیمت‌ها مداخله کند و در نتیجه اطلاعات نادرست درباره ترجیحات مردم از یک ‏سو و کمیابی منابع از سوی دیگر را در اختیار تصمیم‌گیران اقتصادی قرار دهد، تصحیح اشتباهات دیگر به آسانی ‏امکان‌پذیر نخواهد بود و در واقع جامعه با انباشت ارزیابی‌های نادرست مواجه خواهد شد3».‏ آقاي غني نژاد ممكن است توهم خريداران را ناشي از مداخله دولت بشناسد. اما او ديگر نمي‌تواند از انتظارات عقلاني ياد كند. انتظاراتي كه با يك مداخله عقل از كف مي‌دهد و با مداخلاتي كه گاه و بيگاه در زمره كاركرد روزمرگي دولت‌هاي سرمايه‌داري محسوب مي‌شوند، ديگر نمي‌توانند عقلاني باشند. چه آنكه قاعده عقلاني، قاعده‌اي است كه قادر به پيش‌بيني رويدادها باشد. جلوتر نشان خواهم داد كه پيش‌بيني مداخله دولت، چندانه دور از عقل نيست.
در مصاحبه مبسوطی که جان کاسدی با هشت تن از برجستهترین صاحب نظران مکتب شیکاگو بعمل آورده است، وی کوشش می‌کند تا هر یک از این نظرمندان را در برابر دو پرسش اساسی که بنیاد مکتب اقتصادی شیکاگو است قرار دهد. "ایده انتظارات عقلانی" و "کارآیی" دو فرضیه مهم مکتب شیکاگو است. جان کوکران در برابر این پرسش که "با توجه به دو بحران بزرگ در دهه اخیر اقتصاد آمریکا آیا بازهم فکر مي‌کنید این اقتصاد کارایی دارد"، پاسخ مي‌دهد: «آنچه این فرضیه می‌گوید این است که قیمت‌های امروز، حامل اطلاعاتی هستند که ‌امروز درباره آینده داریم. آن هم به خاطر وجود رقابت. اگر عقیده دارید که فردا قیمت‌ها بالا خواهد رفت خوب عملی‌اش کنید و همین عمل شما فردا قیمت‌ها را بالا می‌برد. مردم می‌گویند: "هیچ کس انتظار بحران را نداشت" خوب بازار کارآ دقیقا یعنی همین این، یعنی هیچ کس نمی‌تواند بگوید که فردا چه خواهد شد. کارآیی بازارها تضمین نمی‌دهد که بازارها هیچ وقت به هم نمی‌ریزند و بی‌شک نمی‌گوید که می‌توان نهان آنها را دید4». جان کوکران در همین عبارت از تناقض‌هایی که می‌گوید بیاطلاع است. زیرا، اگر قیمت‌ها‌ی امروز حامل اطلاعاتی است که از قیمت‌ها‌ی آینده داریم، و اگر انتظارات عقلانی، نوع انتظاراتی است که خریداران و تولید کنندگان از طریق ترجیحات خود نسبت به نوسان قیمت‌ها‌یی که یک کالا و یا یک خدمات در آینده پیدا مي‌کنند، چگونه است که هیچکس به انتظار بحران ننشسته بود؟ اگر بنا به گفته آقای دکتر غنی نژاد، سیستم اطلاع‌رسانی بازار یک سیستم کارآمد است و همین سیستم است که اقتصاد بازار را کارآمد نشان می‌دهد، چگونه است که هیچکس نمی‌تواند فردا را پیش‌بینی کند؟ بنا به قاعده، یک امر یا یک رخداد زمانی عقلانی است که بتوان با مطالعه مقدمات به پیش‌بینی نتایج و پیامدهایی که برای آن پیش مي‌آید، پرداخت. شاید از همین روست که جیمز بوکانان در برابر ایده‌ا‌ی که اقتصاد را علم انتخاب مي‌نامد، از ایده رفتار اقتصادی حمایت مي‌کند. زیرا مسئله "انتخاب" نمي‌تواند موضوع علومی باشد که ابطال‌پذیر و قابل پیش‌بینی باشد. تحویل علم اقتصاد به رفتار از این روست که رفتار عقلاً ابطال‌پذیر و پیش‌بینی‌پذیر است، اما چنین پیش‌بینی و چنین عقلانیتی برای انتخاب وجود ندارد. این استدلال جیمز بوکانان است.
با این وجود، ممکن است پاسخ گفته شود که تغییر قیمت‌ها و ترجیحات انتخابی خریداران و تولیدکنندگان قابل پیش‌بینی است. آنچه پیش‌بینی‌پذیر نیست، بحران‌هایی است که نه از طبیعت اقتصاد بازار، بلکه به موجب دخالت دولت پدید مي‌آیند. آنچه بوکران درباره پیش‌بینی‌ناپذیری بازار می‌گوید، وجود همین دخالت‌ها‌ست. دخالت‌ها‌یی که معلوم نیست، کجا و چگونه از اراده دولت‌ها سرچشمه می‌گیرد و آسیب آن متوجه اقتصاد می‌شود. اما این اقتصاددانان نمی‌گویند که چگونه و چرا نباید دخالت دولت‌ها را پیش‌بینی می‌کردند؟ مگر دولت‌ها و به ویژه دولت‌ها‌ی سرمایه‌داری بنا به اراده خودسرانه خود در اقتصاد دخالت می‌کنند؟ مگر نقش نظام سرمایه‌داری و نقش اقتصاد بازار نیست که نقش مداخلهجویانه را به دولت می‌دهند؟ مگر دولت‌ها و به ویژه دولت‌ها‌ی سرمایه‌داری برآمده از روابط و مناسباتی نیستند، که روابط و مناسبات سرمایه‌داری است؟ مگر سلطه سرمایه در بازارها و سلطه بنگاه‌های تولید کننده در جامعه و در رسانه‌ها نیست، که به ایجاد روابطی می‌پردازند، که دولت‌ها اغلب از این روابط نمایندگی می‌کنند؟ دولت‌ها‌ی سرمایه‌داری و به ویژه دولت ایالات متحده آمریکا دارای نقش‌ها‌ی سراسری هستند. نقش‌ها‌ی سراسری دولت‌ها بخشی از نقش فراملی سرمایه در توسعه بازار و در پدید آوردن تقاضاهای بیشتر و مصرف بیشتر است. پیرو همین نقش‌ها‌ست که میلیتاریزه کردن جامعه (نظامي كردن جامعه) و میلیتاریزه کردن جهان بر عهده این دولت‌ها قرار می‌گیرد. حضور ناوگان‌های آمریکا در خلیج فارس با عنوان دفاع از منافع ملی صورت می‌گیرد. چه کسی نمی‌پذیرد که این منافع جز منافع بنگاه‌های سرمایه‌داری نیستند؟ آیا ساختار اقتصادی دولت‌ها‌ی سرمایه‌داری مستقل از ساختار اقتصادی است که سرمایه‌داری و بنگاه‌های تولیدکننده زیر ساخت آن را پدید می‌آورند؟ آیا وجود واسطه‌گران سرمایه‌داری و استراتژیست‌ها‌ی سیاسی و نفوذ آنها که با هدف حفظ ساختار سیاسی و ساختار اقتصادی جامعه‌ها‌ی سرمایه‌داری انجام مي‌شود، در شکل‌گیری دولت‌ها‌ی سرمایه‌داری، محض رضای خدا صورت می‌گیرد؟ اگر چنین نیست، تا کنون کدامیک از این بنگاه‌ها متعرض نقش مداخلهجویانه و نقش میلیتاریزاسیون (نظامیگری کردن) دولت‌های سرمایه‌داری شده‌ا‌ند؟ نقش مداخلهجویانه دولت‌ها در بازار بخشی از نقشی است که این دولت‌ها بنا به طبع گسترش‌خواه دولت در اقتصاد، در سیاست و در تعیین سرنوشت جوامع خود و جوامع بینالملل ایفا می‌کنند.
آقای موسی غنی نژاد از ترجیحات خریداران و نظام اطلاع رسانی شفاف بازار سخن می‌گوید، و کارآیی نظام اقتصاد بازار را به همین اطلاع‌رسانی شفاف نسبت می‌دهد. او چنان از ترجیحات خریدران یاد می‌کند که گویی ترجیحات بنگاه‌های تولید کننده در درجه ثانی و تنها حمل بر ترجیحات خریداران و مصرف کنندگان می‌شود. اما او از ترجیحات بلامرجح بنگاه‌های تولید کننده هیچ سخنی یاد نمی‌کند. و از همین روست که به خود حق می‌دهد تا انتخاب و آزادی فردی را به مثابه یکی از پیش فرض‌های انتزاعی اقتصاد بازار بحساب بیاورد. ترجیح بلامرجح بدین معناست که بنگاه‌های تولیدکننده با انتخاب ترجیحات خود، به ترجیحات خریداران و مصرف کنندگان تعیّن می‌بخشند. بنگاه‌های تولید کننده از راه تکنولوژی‌های رسانه‌ا‌ی و از راه تبدیل فرهنگ به سرگرمی، و از راه تحریک ذائقه مصرفی و حتی تولید ذائقه مصرفی جدید، ترجیحات خود را به لحاظ ذهنی در ترجیحات مصرف کنندگات پدید می‌آورند. در اقتصاد بازاری که سرمایه مسلط است و ترجیحات منافع گسترش‌خواه سرمایه نقش مسلط ایفاء می‌کند، مصرف کنندگان جز ابژه‌های انتخاب نیستند. مصرف کنندگان جز واکنش و تعیّن‌پذیری، نمی‌توانند کنش واقعی در بازار داشته باشند.
مفهوم نظام اطلاع‌رسانی شفاف، خود به اندازه‌ا‌ی ناشفاف است که معلوم نمی‌کند که سمت و سوی اطلاعات در سود کیست؟ آیا مردم و جامعه خریدارن و مصرف‌کنندگان آنچنان به اطلاعات شفاف دست پیدا می‌کنند که ترجیحات خود را کنش‌گرانه انتخاب می‌کنند؟ خريداران اطلاعات خود را از كجا بدست ميآوردند؟ آيا نظام سرمايهداري بنا به طبع خود كه در پي حداكثر كردن سود است، چنين نيست كه گاه لازم مي‌دانند تا اطلاعات غلط در اختيار خريداران قرار دهند؟ ممكن است در يك نظام رقابتي هرگاه يك توليد كننده بخواهد اطلاعات غلط در اختيار خريداران قرار دهد، تولیدكنندگان ديگر با در اختيار گذاشتن اطلاعات درست، توليد كننده نخست را بياعتبار و در نتيجه از گردونه رقابت خارج ميكنند. اين پاسخ زماني به كار می‌آيد كه موضوع اطلاعات به صور عيني يك كالا مرتبط ميشود، مواردي چون كيفيت كالا، ارزش واقعي كالا و... اما ارزش ذهني كالا مانند تحريك ذائقه مصرفي براي افزايش مصرف، ايجاد نظام توقعاتي و انتظاراتي غلط مانند، انتظار زيستن در شيوه زندگي متعیّن، ذائقه‌های ذهنی متعیّن شده، و جريان نو به نو كردن مصرف و... اینها ‌چیزهایی نیست که بازار، اطلاعات شفاف و روشنی در اختیار مصرفکنندگان بگذارد. آيا بنگاه‌هاي سرمايهداري و توليدكننده به كمك نظام رسانه‌ا‌ي در ايجاد چنين توقعات غلطي سهم جدي ندارند؟ همين بحراني كه در آمريكا اتفاق افتاد تنها ناشي از اطلاعات غلط بنگاه‌هاي مالي (بانكها و مؤسسات مالي) نبود. تنها بنگاه‌های مالی نبودند كه درباره ريسك ارزيابي دارايي‌ها اطلاعات بهنگام به خريداران ارائه ندادند. کوشش‌های نظام رسانه‌ای و اطلاع رسانی نظام سرمايهداري در تغيير نظام توقعات و ايجاد يك توقع در زندگي كردن به شيوه‌ای متعیّن، نقشی بیچون چرا ایجاد کرد و می‌کند؟ معاملات پر ریسکی که دربازارهای مالی صورت می‌گیرند، از خریداران می‌خواهد که یا گوش به زنگ اقتصاددانان باشند، تا ریسک‌های ناشی از معاملات را با محاسبات پیچیده ریاضی برآورد کنند و یا آنکه از مردم می‌خواهد که چونان یک ماشین محاسباتی دقیق عمل کنند.
اما آنگونه که ریچارد پوسنر میگوید :«اگر به معاملات بازارها نگاه کنید خیلی روشن است که مردم ماشین‌های محاسباتی بیعیب و نقص نیستند، که یکریز در حال برآورد سود آینده شرکت‌ها باشند5». پتر کوی دبیر اقتصادی بلومبرگ در نوشته‌ای با عنوان چرا اقتصاددانان در پیش‌بینی بحران ناکام ماندند؟، بخشی از انتقادها و سرزنش‌هایی که متوجه اقتصاددان است از قول بعضی از صاحب نظرات نقل می‌کند. هر چند وی اضافه می‌کند که گاه این انتقادها اغراق آمیز هستند. به زعم او : «بيشتر پيش فرض‌هاي اقتصادي بر اين پايه است كه انسان‌ها مانند اسطوره‌هاي اقتصادي رفتار مي‌كنند؛ به شدت عقلايي و واقف به همه چي هستند». بدین‌ترتیب، وقتی فرضیه‌های انتظارات عقلانی و کارآیی اقتصاد بازار، آدمیان را چونان اسطوره‌های اقتصادی و یا ماشین محاسباتی تفسیر می‌کنند، بیش از آنچه که پل ويلمت، متخصص امور مالي و سرمايه‌گذاري مي‌گويد، نمی‌توان گفت. به زعم او، این دسته از اقتصاددانان «اهميت جوهر انساني را از ياد برده‌اند6».
کوشش جیمز بوکانان از تغییر ایده انتخاب به ایده رفتار تنها بدان رو نبود که موضوع انتخاب در مقوله فرضیه‌های علمی و ابطال‌پذیر جای نمی‌گرفت، چه آنکه به عقیده او، به موجب انتخاب، رفتار انسان تعیّن ناپذیر می‌شود. به همین دلیل است که در اقتصاد، بنا به ایده ریاضی شدن و علمی شدن رویدادها، این تمایل وجود دارد، که رفتار کنش‌گران اقتصادی، تعیّن‌پذیر و قابل پیش‌بینی باشند. رفتارهای پیش‌بینی‌ناپذیر، مانند آنچه که در کنش انتخابی وجود دارد، خیلی مورد توجه و علاقه علمی اقتصاددانانی که از کارآیی اقتصاد بازار دفاع می‌کنند، نیست. بوکانان پس از نقد نظریه انتخاب محض و غیر علمی خواندن آن، از سودمندی چیزی به نام منطق انتخاب یاد می‌کند. او سپس وقتی منطق انتخاب را در یک فضای تجربی مورد توجه قرار می‌دهد، آن را به سطح تعامل انتخابگران تقلیل می‌دهد. با چنین دوربرگردانی است که بوکانان، سرانجام منطق انتخاب را به مثابه شکلی از رفتار که به محدود کردن انتخابگران منجر می‌شود، دست می‌یابد. زیرا در صورتبندی کردن چنین نظریه‌ا‌ی است که "انتخاب محض" به "انتخاب محدود" بدل می‌شود. بدینترتیب بوکانان پس از انتقاد از آنچه که به انتخاب محض یا انتخاب حقیقی مربوط می‌شود، او از انتخاب محدود بنا به اینکه مبتنی بر رفتار است، دفاع می‌کند لذا :«آنچه اکنون رو در روي خود ميبينيم، رفتار است، نه انتخاب - و رفتاري است که از قوانين عقلا پيشبينيپذير پيروي ميکند. ذاتي که دست به عمل ميزند و رفتار ميکند، اين کار را در تطابق با الگو‌هاي تحميل شده به واسطه اصول موضوعه علم نظري انجام ميدهد. گويي کنشگر برنامهريزي شده است، تا در پاسخ مستقيم به محرک‌ها رفتار کند7». ملاحظه مي‌كنيد كه تفسير بوكانان از خريداران چيزي جز ماشين برنامه‌ريزي شده نيست. ماشيني متعيّن كه توسط بنگاه‌هاي سرمايه‌داري برنامه‌ريزي مي‌شود. از يك نظامي كه نظام كالايي است و همه كوشش آن در تبديل فرهنگ به سرگرمي و از خودبيگانه كردن انسان در مصرف است، انتظارات عقلاني جز انتظار افول عقلانيت (قول آلن تورن) نيست.
جهت اطلاع خوانندگان این توضیح لازم می‌آید که نه تنها اقتصاددانان، بلکه در هر ساخت نظری و علمی می‌توان، فرضیاتی بر یک رشته قواعد اعتباری بنا نمود. قواعدی که تنها در یک جهان فرضی و یا یک جهان منطقی می‌توانند صادق باشند. قواعد اعتباری می‌توانند به مثابه "شرایط آرمانی" در هر جهان فرضی و یا در هر ایده انتخابی، مفروض شمرده شوند. این شرایط آرمانی، هم می‌توانند موقعیت یک شرایط اتوپیایی و ناکجآبادی پیدا کنند، که تنها در ذهن صادق باشند، مانند آنچه که به صورتبندی‌های بعضی از هندسه‌های فضایی مربوط می‌شوند، و یا بعضی از نظریه‌هایی که بنا به یک رشته اگر و مگرهای ذهنی‌ای که جهان بنیادگرایی برای خود می‌سازد، و یا می‌توانند مفروضاتی از شناخت سرشت طبیعی انسان و طبیعت باشند. قواعد فرضی که در صورت دوم اعتبار می‌شوند، به ناکجا آباد تعلق ندارند، بلکه می‌توانند در شرایط برگرداندن امور انسانی و طبیعی به طبیعت خود، تحقق‌پذیر و یا حداقل به مثابه الگوی آرمانی پیشنهاد شوند. اما آنچه که در هر دو قسم از این قواعد اعتباری پیداست، جدا شدن این قواعد از آن قسم از انتظارات عقلانی است که به موجب سود و زیان اقتصاد نظام بازار اعتبار می‌جویند. به عبارتی، نگاهی که قواعد اعتباری دیگری را به مثابه ایده‌ا‌لیسم و یا ذهنیت‌گرایی از پهنه علمی بودن طرد می‌کند و نظریات خود را بر نوعی آمپریسم بازاری شده (تجربه بازاری شده) قرار می‌دهد، نمی‌تواند، مدعی طرح چنین قواعد اعتباری باشد. مضاف بر آنکه دیدیم و دانسته شد که این قواعد با فرض درست بودن و قابل تحقق‌پذیر بودن، دولتی را به مثابه دولت سرمایه‌داری فرض می‌گیرد که بطور مسلم ناقض این قواعد فرضی و اعتباری است.
یکی از اشتباهات بزرگ اقتصاددانانی که به کارآیی اقتصاد بازار باور دارند این است که معمولاً موضوع اقتصاد را در شرایطی که اجزاء آن در اجزاء کانون‌های قدرت پیوندهای سازواره‌ا‌ی (ارگانیک) یافته‌ا‌ند، موضوع تخصصی کردن یا حرفه‌ا‌ی کردن اظهارنظرات اقتصادی می‌گردانند. این خطا تنها به اقتصاددانان مربوط نمی‌شود، اساساً ویژگی اغلب علوم آکادمیک (دانشگاهی) بر تمایزگذاری و تفکیک مسائل و موضوعات مختلف علمی از یکدیگر است. واقعیت این است که نه اقتصاد و نه هیچ حوزه علمی دیگر، وجود ندارند که چه در نظریه و چه در عمل سر در سودای حوزه‌های علمی دیگر نداشته باشند. جدا کردن و تجریه علوم به اجزاء بسیار ریز، کمک شایسته‌ا‌ی به گسترش حوزه‌های مختلف علمی نموده است. تا آن حد که علوم می‌توانند پهنای زندگی اجتماعی را تا پهنه طبیعت، تا کرانه‌های بسیار دور دست درنوردند. اما همین علوم بنا به ماهیت جزئی‌نگر و تکه تکه شده خود، از پیوند دادن اجزاء به یکدیگر به شدت عاجز هستند. از خود بیگانگی انسان و جریان‌های تخصص‌گرایی از همین جا ناشی می‌شود. از همین جا که با وجود گستره علوم تا بی‌کرانه‌های طبیعت و توانایی‌های انسان در توصیف و تفسیر کردن رویدادها، اما از فهم کوچکترین رویداد زندگی جمعی به شدت ناتوان هستند. راز اینکه اغلب تکنوکرات‌ها و پژوهشگران نظریات علمی، تا متخصصین حوزه‌های آکادمیک در خدمت قدرت قرار می‌گیرند، از همین جا ناشی می‌شود.
از جمله یکی از اشتباهات دیگر، عدم درک نقش‌ها و مناسباتی است که یک دولت سرمایه‌داری به مثابه برآیند روابط قوا در جامعه سرمایه سالار می‌تواند و ضروری است که در بازار اقتصادی ایفاء کند. موضوعی که با تفصیل بیشتر در سطور پیشین گذشت.
یکی از مفروضات دیگری که اقتصاد بازار بر آن متکی است، اصل کمیابی است. شاید در ادامه لازم می‌بود تا به این بحث بازگردم. اما با توجه به اینکه در یکی دو سال گذشته مقاله منتشر نشدهای در باب اقتصاد ندرت به نگارش درآورده و در فرصت‌های بعد منتشر خواهم کرد، تا همین جا به بحث خاتمه میدهم و تنها در قسمت بعدی که آخرین بخش این نوشتار خواهد بود، به بدیل سرمایهداری خواهم پرداخت.

Ahmad_faal@yahoo.com
www.ahmadfaal.com
یادداشت‌ها:
1- مصاحبه جان کاسدی با راگورا راجان. جان کاسدی در این مصاحبه با هشت تن از اقتصاددانان دانشگاه شیکاگو، تحت عنوان، اقتصاددانان دانشگاه شیکاگو در مورد بحران چه می‌گویند؟ مصاحبه مبسوطی ارائه می‌دهد.
2- مقاله بحران مالی و نظم اقتصادی نوشته دکتر موسی غنی نژاد
3- همان منبع
4- مصاحبه جان کاسدی با جان کوکران در "اقتصاددانان دانشگاه شیکاگو در مورد بحران چه می‌گویند؟"
5- مصاحبه جان کاسدی با ریچار پوسنر ، همان منبع
6- مقاله چرا اقتصاددانان در پيش‌بيني بحران ناكام ماندند؟ نوشته پتر كوي، دبير اقتصادي بلومبرگ.
7- آیا اقتصاد علم انتخاب است؟ نوشته جیمز بوکانان







یک‌شنبه 2 بهمن 1390
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387