«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
عقل توجیه گر تکنیک از سر خود باز کردن وظایف
عقل توجيه‌گر تكنيك از سرخود باز كردن وظایف است
احمد فعال
يكي از ويِژگي‌هاي عقل توجيه‌گر ميان تهي كردن پدیده‌ها از معنا و محتواي آنهاست. خيلي از نظراتي كه فيلسوفان توي سر و كول هم مي‌زنند، حاصل اعمالي است كه مردم عادي در زندگي روزانه خود توي سركول هم مي‌پرند. بطور روشن، نظریه های فلسفی که فلاسفه پُست مدرن در باره پایان مرجعیت بحث مي‌کنند، همان بنیادبرافکنی است که جوانان ما در زندگي روزانه عمل مي‌کنند. یا به عنوان یک نمونه دیگر، مردم بدون آنكه از جائي آموزش ديده باشند، افعال و قواعد دستوري را كه آموزش و فراگيري آن چندان ساده هم نيست، در محاوره روزانه خود بكار مي‌برند. آيا حكايت نظریه‌های فلسفی و عمل اجتماعی، حكايت قواعد دستوري زبان است با سخن گفتن؟ ريچارد رورتي از قول هگل نقل مي‌كند كه فلسفه پاسخ گفتن به مبرمترين مسائل زمانه ماست. از نظر آنچه که صاحب این نوشتار فکر مي‌کند، فلسفه‌اي كه به مسائل زمانه پاسخ نگويد، از حد تفرّج ذهني فلاسفه فراتر نمي‌رود. نقل صفت پفيوزي كه مرحوم شريعتي به فيلسوفان نسبت مي‌داد، نقل فيلسوفاني است كه فلسفه را تا حد تفرّج ذهني خود تقليل مي‌دادند و مي‌دهند. از اين سخنان مايل نيستم تا خواننده فكر كند، فلسفه را تا حد فلسفه عملگرائي يا پراگماتيسم فروكاسته‌ام. پراگماتیزیسم صرفاً توجه ما را به نتایج یک عمل جلب مي‌کند، نه ویژگی‌های یک عمل. فلسفه‌ای که من مدافع آن هستم، و از ديد آنچه كه به عمل مربوط مي‌شود، با ارجاع به خود عمل، راست و ناراست يك عمل را افشاء مي‌كند. پس در اينجا با پراگماتيسم و يا عمل‌گرائي صرف مواجه نيستيم، با ماهيت و ويِژگي‌هاي خود عمل نيز مواجه هستيم. پرداختن به ماهيت و ويژگي‌هاي يك رويداد و يا يك عمل، ضد پراگماتيزم و يا عمل‌گرائي است. به عنوان مثال، ما در زندگي روزانه با يك رشته وظايفي روبرو هستيم كه خواه در خانواده و خواه در محيط كسب و كار و خواه در قلمروهاي سياست و فرهنگ بر عهده يا بر دوش ما گذاشته مي‌شوند. اما در زمان عمل با ميان تهي كردن وظايف، سعي مي‌كنيم به نحوي آنها را "از سرخود باز كنيم"، به گونه‌اي كه گمان برده شود يا چنين وانمود شود، كه ما به خوبي به وظايف خود عمل كرده‌ايم. خوب، اينها اعمالي است كه در طي روز با آنها مواجه هستيم، اكنون نقش فلسفه در اينجا لو دادن رابطه‌اي است كه عمل با ميان تهي كردن وظايف، خود را در صحنه زندگاني نمايش مي‌دهد. به عبارتي كار فلسفه لو دادن نقش عقل توجيه‌گر در ميان تهي كردن چيزهاست. باز براي روشن شدن وارد يك رشته از مثال‌هائي مي‌شوم كه در زندگي روزانه با آن مواجه هستيم. اما پيش از ورود به اين مثال‌ها مي‌خواهم نشان دهم كه چگونه فلسفه با روشن كردن پيوندهاي محكمي كه ميان سيستم آموزشي و تربيتي با نظريه‌ها وجود دارد و اين دو (یعنی فلسفه و سیستم آموزشی) نيز چگونه در پيوند محكمي که با تجربه‌هاي تاريخي نظام تربيتي و دانائي جامعه برقرار مي‌کنند، سرچشمه ميان تهي كردن چيزها مي‌شوند. کوشش داشتم تا پیش از ورود به آنچه که فلسفه موجب لو دادن ماهیت عمل مي‌شود، مقدمه‌ای در باب نتیجه‌گرائی و وظیفه‌گرائی شرح خواهم داد. اما احتمال مي‌دادم از حوصله خواننده محترم خارج باشد. از این نظر متن مقدمه را صرفاً جهت اطلاع بیشتر به قسمت پاورقی انتقال دادم*، تا اگر خواننده لازم دید از مطالعه بگذراند. نویسنده نه به درس دادن فلسفه علاقه دارد و نه فلسفه را وسیله‌ای برای التذاذ ذهنی فیلسوفان مي‌شناسد، بلکه آن را ابزار فهم عمل انسان می‌شناسد، این مقدمه را از این جهت آوردم که در سطور بعد افشاگر چیزی خواهد شد که من تحت عنوان تکنیک "از سر خود باز کردن" توضیح خواهم داد.

وظیفه‌گرائی در منطق صوری، به منطق از سرخود وا کردن چیزها تبدیل شد
دو مشرب فکری نتیجه‌گرائی و وظیفه‌گرائی، مشارب فکری پیچیده و گسترده‌‌ای هستند که در حوزه‌های مختلف علوم انسانی حرف‌ها و استدلال‌های محکم در بیان نظریات خود ارائه مي‌کنند. درباره بعضی از کارکردهای نتیجه‌گرائی در مقالات پیشین به بحث نشستیم و نشان دادیم که چگونه این طرز فکر به روش میان تهی کردن پدیده‌ها منتهی مي‌شود. از جمله با کاربردی شدن علم، و از جمله با تغییر رسالت علم، از جستجوی حقیقت به فایده‌گرائی. گوئی کار یکی از این مشارب میان تهی کردن چیزهاست (آنطور که نتیجه‌گرائی خود مدعی آن است) و دیگری دستخوش میان تهی شدن قرار مي‌گیرد. منطق صوری (شکلی) همچنان که از نامش پیداست ناظر به محتوای چیزها نیست، بلکه صورتبندی کردن مفاهیم است. یک مثال مي‌زنم اما پیش از این مثال اشاره به این واقعیت اهمیت دارد که منطق صوری (شکلی) توسط ارسطو بنیاد گذاشته شد و در ایران به یکی از ابواب اصلی ورود به فقه و فلسفه تبدیل گردید. اما چنین نبود که حکمای اسلامي و ایرانی یکسر به ورود منطق در فرهنگ سرزمینی و فکری خوشآمد گفته باشند. منتقدین بسیاری در ایران و نزد حکمای مسلمان نسبت به منطق ارسطوئی وجود داشت که مي‌توان به قاضی ابوبکر، نوبختی و ابوسعید ابي‌الخیر اشاره کرد. اما شمار این اندیشه‌گران در مقایسه با آنها که به استقبال منطق ارسطوئی شتافتند و آن را عیارالعقل و الشرع دانستند، بسیار ناچیز بودند1.
برابر با منطق صوری (شکلی) اصحاب فلسفه و فقه و کلام معتقد بودند که بدون رجوع به منطق، قادر به فهم فلسفه و ورود به فقه و درک متون کلامي نخواهیم بود. به عنوان مثال، فقها وقتی به صورتبندی کردن روایات مي‌پردازند تا صحیح را از خطا تشخیص دهند، مسئله اصلی این است که سلسله نسبت‌‌هائی که این روایت را به راویان مورد وثوق و به منابع صحیح مي‌رساندند، باید صحیح باشند. اگر این سلسله انساب (یا نسبت‌‌ها) همه صحیح و مورد وثوق بودند، در صحیح بودن روایت نمي‌توان تردید کرد. حال محتوای روایت هر چه مي‌خواهد باشد. اگر روایتی با حقوق انسان مغایر بود، اگر روایتی با سبک و سیاق مناسبات زندگی مغایر بود، اگر روایتی تجویز خشونت و تبعیض بود، اگر روایتی به حکمي منجر مي‌شد که نتایج نامطلوب ببار مي‌آورد، چندان واجد اهمیت نبودند و نیستند. آنچه اهمیت داشت این بود که یک روایت باید در سلسله توالی و تراتب راویان (روّات) به سرچشمه صحصح برسد. به عبارت دیگر، صحیح و یا ناصحیح روایات به محتوای متن، متانت نقل و فخامت عقل بستگی نداشت، بلکه تنها به صحیح بودن صورتبندی و نحوه صحیح اتصال منابع و روّات به یکدیگر بستگی داشت. مهم نبود که ملحدین به جهت استحکام الحاد، پیروان خود را به خواندن کتاب حلیه المتقین راهنمایی مي‌کردند و مي‌کنند، مهم این بود که کتاب علامه مجلسی نزد طرفدارنی که منطق صوری (شکلی) را باب صحیح از سقیم فقه مي‌شناختند، دارای اعتبار بود. آقای دکتر حسن رضائی در تحقیق ارزشمند خود در باب رابطه منطق صوری (شکلی) و اصولیگری فقه مي‌نویسد :«تأثير منطق‌ صوري‌ به‌گونه‌اي‌ بود كه‌ فقها را وامي‌داشت‌ براي‌ توضيح‌ و تبيين‌ تمام‌ حالات‌ وجزئيات‌ و صُور محتمل‌ ذهني‌، احكامي‌ استخراج‌ كنند. گاهي‌ انسان‌ در متون‌ فقهي‌ حقيقتاً به‌فرض‌هاي‌ نادر و عجيب‌ و غريبي‌ از روابط‌ حقوقي‌ برخورد مي‌كند كه‌ فقط‌ مي‌توان‌ علت‌ آن‌ را از اينجا ريشه‌يابي‌ كرد. مبالغه‌ و افراط‌ در نحوه‌ عبارت‌پردازي‌ فقهي‌ تا آنجا پيش‌ رفت‌ كه‌ گاه‌تمام‌ توان‌ و تمركز فقيه‌ مصروف‌ صناعت‌ الفاظ‌ و تركيبات‌ متن‌ مي‌شد، تا به‌ سلامت‌ محتوي‌ وصحت‌ مضمون‌ جملات‌. به‌ بيان‌ ديگر، فقه‌پژوهان‌ به‌ جاي‌ آنكه‌ مركز توجه‌شان‌ به‌ خود فقه‌ به‌عنوان‌ يك‌ دانش‌ منصرف‌ شود، به‌ نوع‌ نوشتار و نحوه‌ نگارش‌ فقه‌ معطوف‌ شده‌ بود. به‌ نظرمي‌رسد بدین‌قرار، بايد يكي‌ از ريشه‌هاي‌ اصلي‌ شكل‌گرايي‌ افراطي‌ فقه‌ موجود را درهمين‌ روش اصولی‌ها جستجو كرد2".
شاید منطق صوری (شکلی) به خودی خود خیلی معیوب نباشد، اما وقتی این منطق به مثابه یک کلید جادوئی باب ورود به اندیشیدن مي‌شود، به آفت اندیشه و از آنجا به آفت عمل اجتماعی بدل مي‌شود. زیرا اندیشه آدمي قلمرو بي‌نهایت‌هاست که یکسر آن به تجربیات و سر دیگر به حوزه تأملات پیوند مي‌جوید. کار منطق صوری (شکلی) تنها صورتبندی چیزها و تحدید آنها در یک رشته تعاریف شکلی است. منطق صوری (شکلی) به ماده و محتوای چیزها کاری ندارد. تنها مي‌گوید A با B اینهمان (منطبق بر هم یا همسان هم) هستند. زیرا A همان شکلی را از خود به نمایش مي‌گذارد که B به نمایش مي‌گذارد. این منطق به نحوه کارکرد A و B و تبعات و نتایج یا پیامدهای A و B کاری ندارد. به عنوان مثال، در نگاه متشرعانه به جامعه گفته مي‌شود، جامعه ایرانی مسلمان است زیرا صور دینی، حدود و ثغور دینی به خوبی اجرا مي‌شوند. منطق صوری نسبت به محتوای زندگی اجتماعی، یا ساکت است و یا بي‌تفاوت و یا به مدد عقل توجیه‌گر مدام در حال فریب دادن خود است. این منطق اعتنائی به مناسبات واقعی زندگی مردم ندارد. در واقع منطق صوری، منطقی است که ظاهر زندگی اجتماعی را زیر ذره بین مي‌گیرد، اما مناسبات واقعی زندگی را از راه گسترش خشونت، گسترش بزهکاری، گسترش مصرف‌گرائی، سُست شدن پیوندهای اجتماعی، فروپاشی نظام اخلاقی و اجتماعی، گسست جامعه در بافتار طبقاتی سرمایه سالار و... به سُخره مي‌گیرد.
تنها نتیجه‌گرائی نبود که با معنازدائی از چیزها به میان تهی کردن، آنها مي‌پرداخت. منطق صوری کاری بس خطرناکتر از نتیجه‌گرائی انجام مي‌دهد. زیرا این منطق با میان تهی کردن چیزها، به مسخ کردن آنها مي‌پردازد، بطوریکه فضای مناسبی برای ایجاد معانی دلخواه به عقول توجیه‌گر بدست مي‌دهد. منطق صوری به یک دستگاه آب میوه‌گیری اندیشه و کردوکار زندگی بدل مي‌شود که با چکاندن عصاره چیزها در ظروف طلائی شده، تفاله‌ای از آنها بدست مي‌دهد. آن عصاره، عصاره جان و اندیشه جامعه است که تنها بکار ساخت و پرداخت ایده‌های ازلی مي‌آید، اما آنچه که مردم به کف مي‌یابند جز تفاله اندیشه، تفاله عمل و تفاله زندگی بیش نیستند.
نتیجه‌گرائی خود میان تهی است و به هر پدیده نزدیک مي‌شود، آن را میان تهی مي‌کند. اما وظیفه‌گرائی کوشش دارد تا ویژگی و معنا را به پدیده‌ها باز گرداند. منطق صوری (شکلی) آنقدر در فرهنگ ما ایرانیان رخنه‌ای بس عمیق و گسترده دارد که قادر است چیزی را که به سرشاری شناخته مي‌شود، میان تهی سازد. در واقع وظیفه‌گرائی تنها در برابر منطق صوری (شکلی) است که زانوی تسلیم بر زمین مي‌ساید. ترکیب منطق صوری با وظیفه‌گرائی حاصلی عجیب و غریب بدست مي‌دهد، که مهلک‌تر از آن در زندگی اجتماعی کمتر به چشم مي‌خورد.
در یکی از آخرین مکتوبات اداری خود نشان داده‌ام که چگونه منطق صوری با ترکیب شدن و امتزاج با وظیفه‌گرائی پدیده مهلکی بنام "از سر خود باز کردن" به وجود آورده است که نظام اداری را دستخوش بیهودگی کرده است. پدیده "از سرخود باز کردن" یا "از سرخود واکردن" به مهمترین عادت مألوف ما در زندگی اجتماعی تبدیل شده است. "از سر خود باز کردن" در واقع همان وظیفه‌گرائی است که در منطق صوری میان تهی و از خود بیگانه شده است. غربی‌ها با سود و زیان کردن چیزها، یکراست به نتیجه کارهای خود مي‌پردازند و از این نظر درستی و یا نادرستی کار خود را در کفه هزینه و فایده مي‌سنجند. فرهنگ رسمی ایرانیان، به ویژه به موجب آنچه که به ارزش‌گرائی موسوم است، عنصر سود و زیان و یا هزینه و فایده را از عمل اجتماعی خود به عقب رانده است. مشکل از آنجا شروع مي‌شود که عقب راندن عنصر سود و زیان، نمود و یا نمایش واقعی خود جامعه نیست. در اینجا با واکنش معکوس شده‌ای مواجه مي‌شویم که معمولا ایرانیان از فرط ناامنی آنرا به جزئی از کردوکار زندگی خود تبدیل کرده‌اند. من اصطلاحاً در اینجا از اصطلاح "وانمودسازی" یا برعکس نشان دادن، یاد مي‌کنم. وانمودسازی یعنی جامعه و افراد خود را چنان نمود مي‌دهند، که در واقعیت نیستند. وانمودسازی کار چندان آسانی نیست. خیلی دشوار مي‌آید که به جامعه‌ای و یا به افرادی بگویئم و یا از آنها بخواهیم که خود را آنچنان که نیستند، به نمایش بگذارند. بدین‌ترتیب جامعه برای وانمود کردن آنچه که نیست، به سرمایه‌ها و داشته‌های فرهنگی خود رجوع کرده و با استخراج آنها، به انجام کارهائی مي‌پردازد که بدان باور ندارد. منطق صوری تنها در فقه و کلام و فلسفه رخنه‌ساز زندگی فکری جامعه نشد، بلکه به یکی از عادات مألوف جامعه تبدیل شد.
نیازی نبود تا جامعه از راه کتابت، منطق صوری را فرا بگیرند. آنها از طریق عمل و در پیوند با تفاسیر صوری از دین و روایت، به منطق صوری دست یافتند. سطحی‌نگری در آئین‌های فرهنگی و دینی یکی از مهمترین آموزه‌های منطق صوری بود که جامعه آن را در عمل و نظر بکار مي‌گیرد. سطحی‌نگری برای جامعه دستاوردها و منافع فردی بسیار ببار آورده، هر چند به لحاظ اجتماعی فاجعه بار بوده است. منطق صوری با سطحی کردن افکار عمومی، به جامعه آموزش مي‌دهد که چگونه به وانمودسازی بپردازند. افراد خود را آنچنان که نیستند نمایش دهند. منطق صوری به جامعه کمک مي‌کند تا بجای منافع و پیامدهای کار خود، به ارزش‌گرائی و وظیفه‌گرائی روی بیاورد، اما در پس این‌ گرایش نیک مي‌داند که چگونه با میان تهی کردن آنها از راه منطق صوری، در واقع همان منافع و پیامدهای کار خود را تعقیب کند. به ظاهر با نشان دادن دغدغه خاطر و گاه دوندگی‌های بیش از حد، ژست وظیفه‌گرائی را به خود مي‌گیریم، اما به واقع در حال "از سرخود باز کردن" چیزی هستیم.
پدیده از سرخود باز کردن در تمام عرصه‌های زندگی اجتماعی ما حضور و وجود دارد، از روابط زناشوئی در خانواده گرفته تا محیط کار و تا محیط سیاست. در ادامه این بحث صرفا موضوع از سر خو باز کردن را با ذکر مثال‌هائی در دو حوزه سیاست و محیط های اداری دنبال خواهم کرد.

پاورقی متن :
1- به کتاب متفکرین اسلامي در برابر منطق یونانی اثر مصطفی حسینی طباطبائی انتشارات قلم مراجعه شد
2- به مقاله اخباریگری نوشته دکتر حسن رضائی مراجعه شود.

• مقدمه‌اي در باب نتيجه‌گرائي و وظیفه‌گرائی
وظيفه‌گرائي و نتيجه‌گرائي دو نحله يا دو روش مختلف فكري هستند كه در حوزه‌هاي گوناگون و در قلمروهاي وسيعي از علوم انساني مانند فلسفه، سياست، اخلاق و جامعه‌شناسي حضور دارند. گستردگي اين دو مكتب در حدي است كه از آنها به عنوان دو مكتب فكري ياد مي‌شود. وظيفه‌گرائي(functionalism) به درون پدیده‌ها و نتيجه‌گرائي (pragmatism) به بيرون پدیده‌ها نظر دارند. ترجمه‌هاي ديگري كه از اين دو مشرب فكري وجود دارند، دلالت ديگري بر نوع نگاه دروني و نگاه بيروني به چيزهاست. كاركردگرائي و نقش‌گرائي دو ترجمه ديگر فونكسيوناليزم هستند. همچنین فايده‌گرائي، عمل‌گرائي و مصلحت‌گرائي ترجمه‌هاي ديگري است كه از پراگماتيزم وجود دارند.
1- پراگماتيست‌ها كوشش دارند تا با ماهيت‌زدائي كردن از چيزها، توجه ما را از درون آنها به بيرون معطوف كنند. مفاهيمي كه از نقطه نظر وظيفه‌گرائي و يا ذات‌گرائي مهم هستند، از نقطه نظر پراگماتيست‌ها مُهمل و بيهوده هستند. بجاي پرسش درباره اينكه يك پديده چه مي‌كند، بايد پرسيد به چه كار مي‌آيد. تكنيكي كردن علم و كاربردي كردن چيزها، بنياد فلسفه‌اي را تشكيل مي‌دهد كه پراگماتيست‌ها را گرد هم جمع كرده است. زدودن ماهيت چيزها، زودن حقيقت چيزهاست. در بحث‌هاي پيشين به موضوع زدايش حقيقت از ناحيه ريچارد رورتي به بحث نشستيم. در توضيح مطالب گذشته، و به گفته ريچارد رورتي، نفي حقيقت نه از آن روست كه ما كشف كرده‌ايم حقيقتي در كار نيست و يا حقيقتي وجود ندارد. يا وقتی مي‌گوییم كه سرشت ذاتي‌اي در واقعيت وجود ندارد، به اين معنا نيست كه اين سرشت بناگاه از درون به بيرن واقعيت راه يافته است. بلكه بدين معناست كه مفاهيمي چون حقيقت و يا سرشت چيزها، نه تنها بكار ما نمي‌آيند بلكه "بيش از آنكه بيارزند، دردسرساز بوده‌اند1". يكي از دردسرها، ايجاد رشته‌اي از مسائلي است كه مسئله نيستند، اما به دليل طرح غلط و پرسش‌هاي غلط و يا به دليل محصور شدن انسان در رشته‌اي از مفاهيم و الفاظ غلط كه به عادت ما بدل شده‌اند، به مسئله تبديل مي‌شوند. بسیاری از این پرسش‌های غلط ، در زمره مسائلي هستند كه ساليان سال و اي بسا قرون متمادي گريبان فلاسفه و علوم را مي‌گيرند تا به پاسخ و چاره‌جوئي آنها برآيند. مَثل آن مَثل سنگي است كه يك ديوانه توي چاه مي‌اندازد و صد عاقل بايد گرد هم جمع شوند تا سنگ را از چاه بيرون درآورند. نتیجه‌گرائی به ما یادآور مي‌شود که برای بیرون آوردن سنگ از توی چاه نیازی به کارگر افتادن یکصد عقل نیست، عقل و خَرد اگر کارگر بودند، باید خود را از حلقه چاه بیرون مي‌کشیدند. باید به فلاسفه و دانشمندان یادآور شد که پرت کردن سنگ کار دیوانگان و مجانین نبوده است، این سنگ اندازی‌ها و مسئله سازی‌ها در علوم مختلف کار خود عقل است که کوشش دارد تا خود را در کلاف مفاهیم و واژه‌های کلی و بي‌فایده بپیچاند و از درون پدیده‌ها، چیزی را به ما نمایش دهد که یا وجود ندارد و یا اگر هم وجود داشته باشد، بکار ما نمي‌آید. یکی از این چیزها موضوع تکلیف اخلاقی است که کانت با دخالت دادن عقل سعی کرد تا خوبی و بدی پدیده‌ها را به طبیعت ذاتی آنها نسبت دهد. بطوریکه ریچارد رورتی از قول "به یر" نقل مي‌کند که علت همه گرفتاری‌های سُنّت خَردگرائی، در وظیفه اخلاقی نهفته است2. زیرا این سنت بر آن است که در پس هر امر اخلاقی، یک قاعده کلی وجود دارد که توسط خرد ناب تأیید مي‌شود. از همین روست که ریچارد رورتی پیشنهاد مي‌کند که به جای استفاده از اصطلاح وظیفه اخلاقی از اصطلاح پیشرفت اخلاقی استفاده کنیم. تکلیف یا وظیفه اخلاقی، امری است که بر اجبار متکی است. زیرا انسان در انجام وظایف باید برخلاف ترجیحات خود عمل کند. اگر هر فرد به وظیفه‌اش عمل کند، باید به امیال و ترجیحات خود بی‌اعتنا باشد و اگر بی‌اعتنا نبود به وظیفه خود عمل نکرده است. با این حال از نظر رورتی، معلوم نیست چرا انسان باید به چیزی عمل کند که هیچ علاقه‌ای بدان ندارد.
2- کارکردگرائی یا فونکسیونالیزم، توجه ما را به درون چیزها جلب مي‌کند. کاركرد و يا نقشي كه هر پديده ايفا مي‌كند، ناظر به ويژگي‌هائي است كه در درون آن وجود دارد. تغيير هر چيز منوط به ويِژگي‌هاي دروني است و عوامل بيروني تنها شرايط تغيير پديده محسوب مي‌شوند. در فلسفه اخلاق نیز، بايدها و نبایدهائي كه به رويدادهاي اخلاقي و اجتماعي نسبت مي‌دهيم، بايدها و نبايدهائي هستند كه از هستي و يا ماهيت دروني آنها سرچشمه مي‌گيرند. مفاهيمي چون خوب، بد، حق و ناحق، درست يا غلط، به ويژگي‌هاي دروني و به كاركرد و یا نقشي باز مي‌گردند كه هر فرد و يا هر جامعه براي خود قائل است. يك جامعه اخلاقي، جامعه‌اي است كه به وظايف خود خوب عمل مي‌كند. هدف جامعه اخلاقي دستيابي و تحقق وظيفه اخلاقي است، ساير اهداف در سايه چنين هدفي توجيه و تفسير مي‌شوند.
فونكسیوناليزم را اگر به يك تعبير ذات‌گرائي بناميم، تفاوتي بنيادي ميان ذات‌گرائي مغرب‌زمينيان با ذات‌گرائي ما شرقي‌ها وجود دارد. ذات‌گرائي مغرب‌زمينان در آنچه كه به فلسفه اخلاق مربوط است، به وجدان اخلاقي انسان باز مي‌گردد. ليكن ذات‌گرائي مشرق‌زمينيان به ذات قدسي الوهيت باز مي‌گردد. آنچه که کانت در باب عقل عملی گفت، سرآغاز وظیفه‌گرائی است که در فلسفه اخلاق مغرب‌زمینیان در وجود آمد. به نظر کانت، قوانین اخلاقی را عقل انسان بنا بر فرمان وجدان پدید مي‌آورد. فرمان وجدان در درون عقل تحقق پیدا مي کند، اما پیش از تحقق باید وضعیتی را تصور کرد که جهان اخلاقی بنظر برسد.
یعنی بدون یک تصویر اخلاقی از جهان، فرمان وجدان در عقل تحقق پیدا نمي‌کند. به نظر کانت، اگر آدمیان موجوداتی بودند که تنها به فرمان عقل بودند، هیچ نیازی به وظیفه اخلاقی وجود نداشت. اما وظیفه اخلاقی از آنجا شروع مي‌شود که افراد تحت تمنیات طبیعی خود نیز قرار مي‌گیرند. در این وضعیت، عقل با جاری کردن وظیفه اخلاقی تمنیات خود را به مهار در مي‌آورد. در نقل عبارت اخیر، اگر فلسفه اخلاقی کانت نیک دریافت نشود، تفسیر عامیانه و منحرف از فلسفه اخلاق کانتی بدست داده‌ایم. بدون وجود یک تصویر اخلاقی از جهان، وظیفه اخلاقی از معنا تهی مي‌شود. تفاوت این دیدگاه با دیدگاه بسیاری از مبلغین دینی و مذهبی این است که آنان بدون ارائه یک تصویر اخلاقی از جهان به مواعظ اخلاقی مبادرت مي‌کنند. شاید از همین روست که بسیاری از روشنفکران دینی دریافته‌اند که امروز پیش از آنکه از اخلاق دینی سخن بگوئیم، باید توصیف اخلاقی از دین ارائه داد.
اشاره من به تصویر اخلاقی اشاره به قواعدی است که عقل با ارجاع به خود، قاعده‌ای در مقیاس دیگری تا مقیاس جهان استخراج مي‌کند. به عبارتی از نقطه نظر کانت: "درست عمل کردن همانا عمل کردن به نحوی است که بتوان آن را قانونی کلّی برای عمل انسانی دانست3". این نحوه درست عمل کردن بدین لحاظ تصویر اخلاقی از جهان بدست مي‌دهد که شما هرگاه میان چند عمل و چند انتخاب مانند الف، ب، ج و د، قرار داشتید، آن عملی را، وظیفه خود مي‌شماردید که در مقیاس جهان به یک قاعده اخلاقی بدل شود. مبنای قاعده اخلاقی، وجدان اخلاقی است. این وجدان بنا به دستورات این و آن عمل نمي‌کند، بلکه بنا به تحقق آزادی در انسان عمل مي‌کند: "من جهان را، اگر موافق با همه قوانین اخلاقی باشد، که این امر به وسیله آزادی موجود عاقل مي‌تواند تحقّق یابد، جهان اخلاقی مي‌نامم4".
در جامعه‌های شرقی وظیفه اخلاقی از عقل خودبنیاد انسان به عقل کل (یاشارع امر) محول مي‌شود. هر چند قرآن مسئولیت و وظیفه اخلاقی هر فرد را به خود فرد و انتخاب او ارجاع داده است (و لاتزروا وازرة وزرا/ سنگینی بار هیچکس بر دوش دیگری گذاشته نمي‌شود و یا لایکلف الله نفساً الا وسعها/ بر هیچکس جز وسع و توانائی او وظیفه‌ای نیست). در یک تفسیر عرفانی، مي‌توانستیم شارع امر یا عقل کل را در عقول جزئی یا خود همان انسان محقق کنیم. اما اسلام تاریخی (یا اسلامی که دستخوش دگرگونی‌های تاریخی شده است) دستخوش سلسله مراتبی است که هم عقل و هم شرع را منحصر به عقول خاصی از متشرعان کرده است. سلسله مراتب عقول در شرق، مانند دستگاه کلیسا، از سازمان هرمي‌ قدرت برخوردار نبود. و کوشندگان تبدیل اسلام به سازمان هرمی و بسته قدرت چندان موفق نخواهند شد. اما در اجتماع مؤمنان، شبکه‌هائی از روابط قدرت به وجود آمد که سنگینی بار هر کس را بر دوش دیگری مي‌نهاد. به عبارت ساده‌تر، سازمان هرمی قدرت در اسلام چون وضیتی که در کلیسا وجود داشت، به وجود نیامد. وجود این شبکه ها، فردیت را از میان برد، بطوریکه مسئولیت هر فرد از دوش او زائل و به دوش دیگری که جای او تصمیم مي‌گرفت، واگذار شد. حاصل آنکه، در شرق وظیفه اخلاقی به ویژگی‌های درونی خود چیزها ارجاع مي‌شوند، اما این "خود" دیگر نه خود انسان بلکه دستوراتی است که از شارع امر سرچشمه مي‌گرفت و یا عقولی که کاشف از امر خداوند هستند. به دیگر سخن، وظیفه اخلاقی به چیزی چون، اوامر و نواهی خداوند، و از آنجا به اوامر و نواهی مراجع دینی واگذار مي‌شود. بدین‌ترتیب، تحقق وظیفه اخلاقی هدف قرار مي‌گیرد و سایر اهداف در سایه آن تعریف و توجیه مي‌شوند. میل به نتیجه، وسوسه‌ای است که انسان را از اجرای وظیفه باز مي‌دارد، توجه داشته باشيد كه وقتي در جنگ هشت ساله ايران و عراق، عراق ناكام از آرزوهاي تجاوزکارانه اوليه و ايران نيز از اهداف نهائي خود بازماند، آقاي خميني در مهمترين پيام خود پس از جنگ با صراحت اعلام نمودند كه "ما مأمور به نتيجه نيستيم، مأمور به وظيفه هستيم". بدين‌ترتيب، جامعه اخلاقي همينكه به وظايف خود نيك عمل كند، هدف خود را محقق كرده است. فونكسيوناليزم هم به لحاظ فلسفي و هم به لحاظ جامعه‌شناختي و هم به لحاظ فلسفه اخلاقي، يك مشرب فكري پيچيده و گسترده‌اي بشمار مي‌آيد و تنها به اين چند جمله‌اي كه اشاره كردم محدود نمي‌شود. اين عبارات از جريان وظيفه‌گرائي بيشتر ناظر به آن قسم از وظيفه‌گرائي‌اي است كه در جامعه‌هاي ديني مورد توجه دينداران قرار مي‌گيرد.

فهرست منابع در مقدمه
1- برای مطالعه بیشتر به کتاب پیشامد، بازی و همبستگی نوشته ریچارد رورتی ترجمه پیام یزدانجو، انتشارات نشر مرکز، ص 40 مراجعه شود.
2- کتاب فلسفه امید نوشته ریچارد رورتی ص 124 تا ص 131
3- مقاله تصویر اخلاقی از جهان نوشته دیتر هنریش مترجم نامعلوم
4- همان منبع

جمعه 20 بهمن 1391
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
پنج‌شنبه 26 بهمن 1391
نام: mohamad
پست الکترونیک: Mohamd.abdolah@gmail.com
موضوع: پرسش
اون چیزی که جلوی بسط و گسترش نهیلیزم تو دنیا رو گرفت فعالیتای مبلغین مسجد و کلیسا نبود, صنعت پورن بود
Johnnie Lenone

درود بر شما؛
آیا پدیده از سر باز کردن با بی آرمانی و بی هدفی انسان ها ارتباط وثیقی ندارد؟خلایی که در اکثر انسان ها و رفتارها و تصمیماتشان هست امّا اندکی متوجّه آن شده و با آن مواجه می شوند.
به یک معنی در جامعه غربی با نظام های قدرتمند و رسانه ها و آموزش و پرورش فردهایی سودمحور و کار محور بار می آیند که با کارشان احساس خلا هویتی را پر می کنند و اگر اندکی در کار خود کوتاهی کنند با اخراج و موارد تهدید روبرو می شوند امّا در این فرهنگ چون هنوز وارد این دوران نشده ایم و از لحاظ زمانی نیز واقعیت ما ایجاب می کند که نمی توانیم به این سرعت با مدرنیته روبرو شویم پس از سر خود باز افکنی جواب می دهد. امّا مساله این است که اگر آنجا جواب نمی دهد شاید بیشتر به سیستم های حاکم و محیط بر اراده ها باشد و نه فر انسان ها و برتری وجودیشان.
ورنه ولنگاری و مصرف گرایی و سرگرمی پرستی و انواع ورزش ها که به شکل بازی و سرمایه سازی در آمده اند و انواع روابط ار سر خودبازکنی در جای جای جهان غرب نیز دیده می شود.
بنوعی آدم ها می خواهند از سر خود باز کنند سر خود را؟ اینگونه نیست؟ بودنی که نمی دانند چگونه باید از رنج مسئولیتی که بابتش حس می کنند خلاص شوند:
عده ای با کار،عده ای با افیون ها،عده ای با تلویزیون و سینما،عده ای با بلعیدن،عده ای با جهان گردی،عده ای با راه اندازی جنگ،عده ای با جمع آوری پول،عده ای با نوشتن و...
از سر خود باز کردن را همان هراس از بودن و نبودن می توان معنی کرد؟هراس از نیستی یا نیست انگاری؟

وب سایت:
وب لاگ: http://www.beheshtian90.blogfa.com
دوست گرامی درود بر شما
سخنان شما هم از جهاتی صحیح است. آن قسم از سرخودبازکردنی که مورد اشاره شماست، اشاره به وجوه از مسئولیتهائی است که انسان پوچ زده در خلاء بودن و نبودن نمی داند رها کند، یا بر خود هموار کند. از رو این سعی می کند تا به نوعی با سرگرمی ها آن را سرخود باز کند. در واقع اینجا ما با مسئولیت فردی ای مواجه می شویم که فرد به موجب جامعه مدتی بر خود هموار کرده است، اما به موجب همین جامعه مدنی دیگر توان حمل آن را بر دوش خود ندارد و لذا با از سرخودباز کردن، نقش دوگانه خود را میان بودن و نبودن ایفا می کند. اما وجوه از سرخود بازکردنی که مورد توجه اینجانب است چنانچه در مقاله ای که امروز منتشر کرده ام ملاحظه بفرمائید ناظر به آن قسم از وظایفی است که همواره با سوژه ها یا آدمیانی مواجه می شویم که خواه در مناسبات سیاسی و خواه در مناسبات اداری، خود را وظیفه گرا می شناسند، اما می دانند یا نمی دانند، تنها با خالی کردن محتوا چیزی را از سر خود باز می کنند.
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387