«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
تکنیک هائی که عقل توجیه‌گر در مناسبات سیاسی و اداری بکار مي‌بندد
تکنیک هائی که عقل توجیه‌گر در مناسبات سیاسی و اداری بکار مي‌بندد (بخش پنجم)
احمد فعال
پیشتر اشاره کردم که یکی از کارکردهای عقل توجیه‌گر "از سر خود باز کردن" وظایف است. عقل توجیه‌گر این کار را از راه ترکیب وظیفه‌گرائی با منطق صوری انجام مي‌دهد. اکنون در این بخش توجه خوانندگان را به فهرستی از وظایفی که عقل توجیه‌گر در مناسبات سیاسی و اداری به روش تکنیکی "از سر خود باز مي‌کند"، جلب خواهم کرد. در همین راستا خوانندگان محترم نیز مي‌توانند به نوبه خود و تجاربی که مي‌شناسند، طوماری از وضعیت‌های "از سرخود باز کردن" را در اطراف خود مشاهده و فهرست کنند.

1- از سرخود خود باز کردن وظایف در سیاست
روش‌های سیاسی از دو رویکرد تبعیت مي‌کنند. روش‌ها یا با هدف کسب قدرت و تصرف دولت بکار مي‌آیند و یا با هدف تحقق حقوق و آزادی انسان. اما بنا به اینکه روش‌‌ها عموماً قدرت را هدف قرار مي‌دهند، تصرف دولت وظایفی را بر عهده متصرفان ایجاد مي‌کند. با این وجود دستیابی به هدف‌ها با استفاده از روش‌هائی چون، ارائه برنامه و یا وعده وعیدها صورت مي‌گیرند. در جامعه‌های نستباً دموکراتیک، دولت‌‌ها و مسئولان سیاسی با شکست برنامه‌ها، خوشنام و یا بدنام از مسئولیت سیاسی کنار مي‌روند. در جامعه‌های توسعه نیافته و یا در حال توسعه، مردم اغلب منتظر وعده وعیدهای بزرگ هستند. اما مردمان جوامع توسعه یافته خیلی منتظر وعده وعیدهای عجیب و غریب نیستند. وعده و وعیدها وقتی بکار اجرا نمي‌آیند، عقل توجیه‌گر بکار مي‌آید تا با میان تهی کردن وظیفه، بار سنگین وعده و وعیدها را از سرخود باز کند. در تنگنای ناتوانی وعده وعیدها، عقل توجیه‌گر تکنیک از سرخود باز کردن وظایف است. عقل توجیه‌گر با استفاده از روش‌‌های زیر وظایف را از سر خود باز مي‌کند.
الف) وجود ناامنی‌ها مهمترین مَحمَل یا تکیه‌گاهی است که عقل توجیه‌گر را به استفاده از تکنیک از سرخود باز کردن وامي‌دارد. مراد من از ناامنی، فقدان چشم انداز روشن از آینده است. فقدان آینده روشن، جامعه را به افرادی تقسیم مي‌کند که فاقد تصویر روشنی از خود و دیگران هستند. مهمترین اثر ناامنی ایجاد دوروئی و چند شخصیی است. چنین جامعه‌ای با تظاهر به چیزی که نیست و تبری جستن (دوری جستن) از چیزی که هست، خویشتن را وارونه نمایش مي‌دهد. وجود تهدیدها و تحریم‌های دائمی، ناامنی‌ها و تلاطم دائمی در سطح اقتصاد پدید مي‌آورد. بي‌آینده شدن جامعه و به ویژه جوانان و فقدان افقی روشن برای دیدن و پیش بینی فردا، کشور را آبستن ناامنی‌های مختلف نموده است. این عوامل و شماری از عوامل سیاسی و اجتماعی، موجب مي‌شوند تا جامعه در وضعیت "بزن و در رو" قرار داشته باشد. حجم اختلاس‌ها و موقعیت ایران در وضعیت سلامت اداری و گسترش روزافزون زورگیری‌ها و بزهکاری‌ها، گویای آشکار وضعیت بزن درروئی جامعه است. وضعیت بزن درروئی، وقتی سالیان دراز ادامه پیدا کند، به فرهنگ بزن درروئی تبدیل مي‌شود. در فرهنگ بزن درروئی وظیفه واقعی وجود ندارد. در فرهنگ بزن درروئی وظایف به معنای واقعی کلمه به "از سر خود باز کردن" تبدیل مي‌شوند. بنا به اینکه سیاست مهمترین منبع تولید قدرت است، در فرهنگ بزن درروئی، منابع سیاسی به مهمترین عرصه از سرخود باز کردن وظایف تبدیل مي‌شوند. در این وضع صدها و هزاران رجال سیاسی پدید مي‌آیند، بدون اینکه کمترین سابقه سیاسی، و یا کمترین درک سیاسی داشته باشند. در سایه گسترش نوپدیده‌های سیاسی که اکثرا در فضای بزن درروئی و با هدف بزن دروئی پدید آمده‌اند، و در همکاری بزن درورها با کهنه کاران سیاسی، چه محملی جز از سرخود باز کردن وظایف باقی مي‌ماند؟ وقتی فساد اپیدمی (فراگیر) مي‌شود، دامن صُلحا را هم مي‌گیرد. وقتی بزن درورئی فرهنگ مي‌شود، پیوندهای ارگانیک کهنه کاران سیاسی با بزن درروهای سیاسی، به مهمترین محمل از سر خود باز کردن وظایف، تبدیل مي‌شود.
ب) سیاست تقیدی. سیاست تابع قانون و قانون باید تابع آزادی و حقوق جامعه باشد. سیاست تقیدی، سیاستی است که این ویژگی‌ها در آن وجود نداشته باشد. سیاست تقیدی، تابع هیچ قانونی جز قید و بندهای خودساخته نیست. این سیاست بنا به منطق صوری وانمود مي‌کند که تابع قانون است، آنقدر که خود قانون در مقابل آن انگشت به دهان مي‌ماند. باز بنا به منطق صوری، سیاست تقیدی یک تصویر صوری و شکلی از قانون ارائه مي‌دهد، بطوریکه قانون شکن مدعی قانون مي‌شود. توضیح اینکه، قانون را پوشش بي‌قانونی ساختن از روش‌های متداول از سرخود باز کردن وظایف است. به عنوان مثال، گاه از روی ناچاری و یا قرار گرفتن در شرایط اضطرار، تن به پاره‌ای از حقوق و آزادی‌های مردم مي‌دهیم، اما با یک رشته از قیود چنان بر سر این حقوق و آزادی‌‌ها مي‌آوریم، که بار این حقوق و آزادی‌ها را برای همیشه از سرخود باز کنیم.
ج) پاسخ‌های دستوری. پاسخ باید تابع منطق و منطق باید تابع حق باشد. پاسخ دستوری، پاسخی است که نه به منطق پایبند است و نه در مقابل هیچ گونه حقیقتی متعهد است. پاسخ دستوری، پاسخی است که گوینده بنا به اندازه زوری که بخرج مي‌هد، ارائه مي‌دهد و نه پاسخی که مخاطب بنا به حقوقی که مایل به شنیدن آن است. پاسخ دستوری شبیه چیزی است که مي‌توان نمونه آشکار جواب سربالا دادن دانست. هیچ منطقی در جواب سربالا دادن، جز شانه خالی کردن و از سرخود باز کردن پرسش وجود ندارد. پاسخ را با پاسخ جواب دادن یک روش ضد منطقی است. توضیح اینکه، در یک روش پاسخگوئی (خواه به صورت دیالوگی و خواه بصورت مصاحبه‌ای و خواه پاسخ مسئولانه در برابر عملکردها)، گاه مي‌توان در برابر یک پرسش، به طرح پرسش‌های متقابل اقدام کرد، اما پرسش‌های متقابل نمي‌توانند پوشاننده پرسش اصلی باشند. چنین پاسخ‌هائی نمونه آشکار سیاستی است که وظایف را چیزی جز از سر خود باز کردن نمي‌شناسد. دلیل اصلی نویسنده در وجود پدیده از سرخود باز کردن در سیاست، اساساً در همین نحو از پاسخگوئی سیاست‌ورزان است. باز یکی از روش‌های متداول دیگر در پاسخ‌هائی که با هدف از سرخود باز کردن اظهار مي‌شوند، آسمان به ریسمان بافتن و از این شاخه به آن شاخه پریدن‌های مکرر و تعمدی است. باز این توضیح لازم مي‌آید که در پاره‌ای از پاسخ‌ها لازم مي‌آید که پاسخگو برای بیان درست مسئله و ایجاد فضای مفاهمه، هم به مقدمه چینی مبادرت کند و هم آنکه به توضیح زمینه‌ای (کانتکسcontex ( بپردازد که پرسش یا متن (tex) در آن پدید آمده است. اما آسمان به ریسمان بافتن، و از این شاخه به شاخه رفتن، روشی است که عقل توجیه‌گر با هدف از سرخود باز کردن موضوعی بکار مي‌گیرد که باید پاسخ روشنی برای آن ارائه مي‌کرد.
د) همه چیز گفتن با هدف هیچ نگفتن. گاه در بسیاری از مصاحبه‌ها و یا سخنرانی‌ها و یا مقالاتی که از سوی سیاست‌ورزان اظهار مي‌شوند، گوینده و یا نویسنده همه چیز مي‌گوید با این هدف که هیچ نگفته باشد. کلی گوئی، استفاده از زبان مبهم و دو پهلو، عدم صراحت در بیان، به بعد واگذار کردن پاسخ، همه با این هدف صورت مي‌گیرد که گوینده یا نویسنده چیزی نگفته باشد. این روش یکی از شایع‌ترین روش‌های شانه خالی کردن و یا از سرخود باز کردن مسئولیت‌ها و وظیفه‌ای است که در جامعه ما و در سطح سیاست‌ورزان بشدت رواج دارد. اگر با همین دید به بسیاری از مصاحبه‌ها و سخنرانی‌ها توجه کنید به سادگی و شگفتی خواهید یافت که چگونه بعضی از سیاست‌ورزان با استفاده از آخرین شگردها و تکنیک‌های توجیه‌گر عقل، کوشش دارند تا همه چیز بگویند که چیزی نگفته باشند.

ب) از سر خود باز کردن در محیط‌های اداری
محیط‌های اداری و سازمانی یکی از آلوده‌ترین محیط‌ها و شایع‌ترین و مستعدترین محیط‌ها برای ایجاد فضائی است که عقل توجیه‌گر با میان تهی کردن رویکردها و دستورالعمل‌ها، وظایف سازمانی را به پدیده از سر خود باز کردن تبدیل مي‌کنند. عقل توجیه‌گر مدام خود را فریب مي‌دهد که در حال انجام وظایف سازمانی است. مدار خودفریبی و دیگرفریبی، مدار بسته و کاملی است که مدام عقل توجیه‌گر در حال تنیدن تارهای فریب بر پیکره ذهنی سازمان‌های اداری است. این عقل مدام درحوزه مدیریت، و به ویژه مدیریت توسعه منابع انسانی، در حوزه آموزش، در حوزه بهبود روش‌ها، در حوزه برنامه‌ریزی، در حوزه تحول نظام اداری، در حوزه تعین استراتژی‌های سازمان، در حوزه جانشین‌سازی، در حوزه نظام شایستگی و در حوزه تحلیل سیستم‌ها، وانمود مي‌کند که در حال انجام وظایف سازمانی است. نکته با اهمیت اینجاست که بسیاری و شاید اغلب کارکنان محیط‌های اداری در سطوح مختلف سازمان بنا به اینکه توسط عقل توجیه‌گر، در دام خودفریبی گرفتار هستند، نمي‌دانند که آنچه را به عنوان وظیفه در حال انجام دادن هستند، جز اعتیاد دائمي ‌نسبت به پدیده از سر خود باز کردن نیست.
به علاوه ویژگی‌هائی در کارکنان دولت وجود دارد که گرفتاری آنان را در دام خودفریبی پیچیده‌تر مي‌کند. از فهرست کردن این ویژگی‌ها در مي‌گذرم، اما وجود سلسله مراتب "احترام و اقتدار" و خصلت آریستوکراتیک در نظام مدیریت در ایران، پیوندهای وابستگی و نظام دستبوسی را در اشکال نوین، از محیط‌های سنتی به محیط‌های اداری منتقل کرده است. ایدئولوژیک کردن نظام جانشینی، ایده همراستائی و همنوائی را در کارکنان دولت تا آن حد تقویت کرده است، که هر کس آنچنان که نیست خود را نمایش مي‌دهد. در چنین مداری است که عقل توجیه‌گر ابتدا با فریب خود و سپس دیگری، همه چیز و همه نقش‌ها را به وانمودسازی بدل مي‌کند. با وانمودسازی است که همه نادرستی‌ها درست، عقب‌‌گردها پیشرفت، وقفه‌ها تحرک، هدف‌ها تحقق و برنامه‌ریزی‌ها تدبّر نشان داده مي‌شوند. وانمودسازی اوج متراکم کردن و تخلیه ذخایر انرژیک سازمان‌های کار در نقش‌های وارونه است. یکی از این نقش‌های وارونه، تبدیل وظیفه‌گرائی به از سر خود باز کردن وظیفه است. در اینجا تنها به چند نمونه اشاره خواهم کرد:
1- مُدگرائی در سازمان. مُدگرائی یکی از بدترین آفاتی است که سالیانی است که از حوزه فرهنگ و اجتماع به حوزه روشنفکری، سیاست و سرانجام به سازمان‌های کار سرایت کرده است. مباحثی چون حقوق بشر و دموکراسی‌خواهی در اغلب دولت‌ها تا روشنفکران و تا هنرمندان، بیش از آنکه از یک کنش وجدانی سرچشمه گرفته باشند، از یک رشته واکنش‌های رفتاری سرچشمه گرفته‌اند. این بحث را در جاهای دیگر مطرح کرده‌ام، اما آنچه که به سازمان‌‌های کار و محیط‌های اداری مربوط مي‌شود، سرایت بعضی از مدل‌ها و روش‌هائی است که به عنوان روش‌های دانش مدیریت در کشورهای توسعه یافته تجربه شده‌اند. طرح‌هائی چون نظام مشارکت، تحول نظام اداری، و مطالعه فرهنگ سازمان، عارضه‌یابی سازمان، سنجش رضایتمندی، طرح جانشین پروری، خودارزیابی، استاندارد کردن فرآیندهای کار و دهها طرح دیگر، تا چه اندازه با نظم سازمان‌های اداری جامعه سازگاری دارند؟ آیا این طرح ها وقتی وارد یک محیط اداری مي‌شوند که رابطه اصلی و مناسبات واقعی آن سازمان در مدار بسته "احترام و اقتدار" شکل گرفته است، جز میان تهی کردن طرح و تبدیل وظایف سازمان به از سر خود باز کردن، معنائی مي‌توانند داشته باشند؟ به عنوان مثال، وقتی از طرحی به نام "خودارزیابی" و یا آنچه اصطلاحاً EFQM Europian Foudatio)د (Qulity Management یاد مي‌شود، در حالی که نه تنها در سازمان‌های کار، بلکه در محیط‌های فرهنگی و اجتماعی نیز چیزی به عنوان عنصر "خود" در مقام سوژه شناسنده و کنشگر به رسمیت شناخته نشده است، چگونه مي‌توان از ارزیابی چیزی یاد کرد که وجود ندارد؟ از سازمان‌های بورکراتیک و مدیریت‌های منابع انسانی که کمترین شناختی از ماهیت فرهنگی و فلسفی انسان ندارند و کنش‌های اجتماعی او را نمي‌شناسند، انتظار ندارم که به تحلیل و ارزیابی این خود بنشینند، اما همین اندازه انتظار هست که بدانند، در اقتصادی که سازمان‌های کسب و کار، از فرق سر تا ناخن پا در هرم سلسله مراتب سیاست غرق شده‌اند، خودی وجود ندارد که به ارزیابی آن بنشینند؟ تفصیل و نقد این مباحث و هر یک از طرح‌های اشاره شده فوق، به مجالی بس طولانی نیاز دارد که بخش اعظم آن بکار خوانندگانی که در محیط‌های اداری کار نکرده‌اند، نمي‌آید. اما کارمندان بنا به اینکه از عقل توجیه‌گر کمک مي‌گیرند، با وجود گذران وقت در دهها و صدها جلسه پرهزینه، حاضر نیستند اندکی در این حقیقت تأمل کنند، که این طرح‌ها در ساختار اداری کشور میان تهی هستند و تنها با تشکیل جلسات و صدور دستورالعمل‌ها و پیگیری‌ها، چیزی را دارند از سر خود باز مي‌کنند، اما وانمود مي‌کنند که در حال انجام وظایف خود هستند.
اکنون ممکن است شخصی که تجربه کار در محیط‌های اداری را پشت سر دارد، ضمن تصدیق پاره‌ای از استدلال‌های اینجانب، اما با بخشی از آن مخالفت کند. به این دلیل که، طرح‌های مورد اشاره نویسنده هر چند در سازمان‌های ناکارآمد و سیاست‌زده ایران ناکارآمد نشان مي‌دهند، اما آموزش و پیگیری آنها بدون اثر نخواهند بود. زیرا در آینده این مطالعات به عنوان پکج‌های (بسته‌ها) مطالعه شده و هزینه شده مورد استفاده قرار مي‌گیرند. به عبارتی، این مطالعات و روش‌ها رسوباتی است که در کف سازمان مي‌مانند و در آینده به سطح خواهند آمد و اسباب دگرگونی سازمان‌های کار خواهند شد. پاسخ اینکه، این استدلال نمي‌تواند صحیح باشد، زیرا بنا به شرح مختصری که از ویژگی‌های شخصیتی کارکنان ارائه دادم و روند عمومي ‌فرهنگ سازمان، انجام وظایف، چیزی جز از سر خود باز کردن نیست. به عبارتی، آنچه که بدست مي‌آورند، دستآوردی نیست که بتوان بکار بست. ثانیاً، طرح‌های در دست مطالعه اغلب فاقد پشتوانه اندیشه راهنمای حقوق محور در باب منابع انسانی هستند. یعنی کوشندگان طرح‌ها با همان دیدگاه‌های تکلیف محور به منابع انسانی به تدوین دستورالعمل‌ها و ارائه گزارشات مي‌پردازند. از این جهت نیز دستآوردها، چیزهائی نیستند که در سازمان‌های فردا که علی القاعده باید حقوق محور باشند، مورد استفاده قرار گیرند.
2- ماهیت وظایف سازمانی. لوئیس آرگریس مي‌گوید، وقتی افراد به استخدام یک سازمان در مي‌آیند، نوع مقررات و آداب و عادات سازمان و ساختار سلسله مراتبی قدرت، از آنها مي‌خواهد که به دوران کودکی خود بازگردند و با کودک خود در سازمان زندگی کنند. مطالبات و رقابت‌ها در سازمان از حد رقابت‌های کودکانه فراتر نمي‌روند. رابطه سطوح پائینی با سطوح بالائی رابطه کودک/ والد است. شاید از سر خود باز کردن وظایف از همین جا شروع مي‌شود. از همینجا که مسئولیت‌پذیری و یا تکلیف‌پذیری از یک طرف مقتضی حقوقمندی است، و از طرف دیگر مقتضی ظهور عنصر فردیت در افراد است. یکی از وجوه متمایزی که ملل مغرب زمین با ملل مشرق زمین در جریان زندگی اجتماعی طی کردند، کشف یا ظهور همین عنصر فردیت در ملل مغرب زمین بود. این کشف همراه با یک رشته تحولات در صورتبندی‌های اقتصادی و سیاسی، و تغییر در بنیادهای فلسفی و فرهنگی انجام شد. حاصل آن کشف عنصر فردیت، مهمترین انقلابی بود که تا پس از انقلاب فرانسه، سراسر اروپا را در نوردید. ظهور فردیت یا آنچه فرنگی‌ها از آن به عنوان سوبژکتیو شدن انسان یاد مي‌کنند، ناظر بر عنصر کنشگری و عقل خودبنیاد آدمی بود. هر چند بورژوازی کاشف این عنصر بود، اما همین بورژوازی در عصر تکامل و توسعه خود به اضمحلال همین عنصر کوشید. چیزی که اکنون به عنوان پایان سوژه از آن یاد مي‌شود. كشف سوژه، سرشت انسانى انتخابگر و حقوق مدار بود، انسانی که دوران کودکی را از پشت سرگذرانده، سرانجام به خود خویش ارجاع داده شد. این خود بر عقل نقاد متکی است و حاصل آن یکصد سال زیست در عصری بود که به عصر خردگرائی موسوم شد. این خود با تصویرسازی، حامل جهانی شد که پیش از آن خداوند آن را بر دوش آدمي حمل کرده بود. آدمي قدر خود نشناخت و با وسوسه سرمدی (جاودانگی) شدن طاقت جانشینی خداوند را از دوش خویش زود. او باید به زمین هبوط مي‌کرد، زیرا بار آن امانت و وظیفه بر دوش کسی باید گذاشته مي‌شد که حداقل به کشف خویشتنی دست یافته باشد. اصل تکلیف و وظیفه انسان بر همین حقوق است که بار مي‌شود.
وقتی به یک کودک وظیفه‌ای وامي‌گذارید که در شأن دوران بلوغ اوست، شیوه‌های آمرانه و یا تطمیعانه برای انجام وظیفه، واکنشی جز از خود باز کردن وظیفه در کودک ایجاد نخواهد کرد. ماهیت وظیفه در سازمان‌های اداری ایران به همین قرار است. رشته ای از وظایف که هم از عنصر فردیت گسسته است و هم فاقد محتوای حقوقی است. کارکنان دولت حتی فاقد آن "خود اجتماعی" هستند، که در بزنگاه بحران‌های فردی و جمعی از آنها حمایت کند. در کشورهای توسعه یافته، سندیکاها و اتحادیه‌ها نقش آن "خود اجتماعی" را ایفا مي‌کنند. اما کارکنان دولت در ایران، اعم از کارگران یا کارمندان، هیچ پناهگاهی جز تکیه دادن به ارباب سازمان ندارند. بدین‌ترتیب بي‌پایگاهی و بي‌پناهی کارکنان و خلاء خویشتنی از درون و بیرون، منشاء اصلی آن چیزی است که من آن را از سرخود باز کردن وظایف نامیده‌ام.
آنچه که به عنوان شرح وظایف در واحدهائی چون ساختار سازمانی و سازمان نمودارها و بهبود روش‌ها تدارک دیده مي‌شود، باز چیزی به وظایف واقعی کارکنان نمي‌افزاید. ساختار سازمانی نمي‌تواند جانشین آن خودی شود که وجود ندارد. ساختار سازمانی مانند همه واحدهای دیگر تحت تأثیر روابط قدرت قرار دارد. روبطی که در همان مدار بسته دستبوسی "احترام و اقتدار"، شکل مي‌گیرد. از این رو ساختار سازمانی مانند آنچه که در مناسبات سیاسی متداول است، موقعیت سازمان و وظایف را با موقعیت افراد تطبیق مي‌دهد. به عبارتی، ساختار سازمانی افراد و وظایف را در سلسله مراتب سازمان نمي‌چیند، بلکه سلسله مراتب سازمان را برابر با اندازه و نفوذ افراد تدارک مي‌بیند. از این نظر است که معتقدم که ساختار سازمانی نیز با سمبل کردن شرح وظایف، کاری بیش از "از سر خود باز کردن وظایف" انجام نمي‌دهد. این وظایف و وظایف دیگر جنبه دستوری دارند. وقتی امر بر یک تغییر، اجرای یک دستورالعمل و یا از سرگیری یک روند باشد، جلسات کارشناسی یا جلسات مدیریت، تنها عقل توجیه‌گری است که آن تغییر، آن دستورالعمل و آن روند را کارشناسی شده و مدیریت شده نشان دهند.
حاصل آنکه عقل توجیه‌‌گر در هر زمینه‌ای که باشد، هدف آن انجام وظیفه نیست، بلکه از سرخود باز کردن وظایف است. عقل توجیه‌‌گر تابع استدلال نیست، تابع طبایع و تمنیات انسان است. تبع و تمنیات سیاست‌ورزان چیرگی بر نهادهای سیاسی است و تبع و تمنیات مدیریت چیرگی بر نهادهای اداری است، استدلال‌ها وسیله پنهان کردن تبع و تمنیاتی است که نمي‌خواهد بطور شفاف به بیان خود بپردازد. جلسات انجام وظیفه نیستند و کارمندان دولت به شرح وظایف خود عمل نمي‌کنند، بلکه به کمک عقل توجیه‌گر آنها تنها وانمود مي‌کنند که در حال انجام ظیفه خود هستند. واقعیت این است که هرگاه پرده از تبع و تمنیات آنها برداشته مي‌شود، در پس وانمودسازی‌ها، چهره از سرخود باز کردن وظایف، از دیدگان آنها رخ بر مي‌تابد.
Ahmad_faal@yahoo.com
www.ahmadfaal.com



شنبه 28 بهمن 1391
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387