«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
حيف كه زنت همراهته و الا مي‌دونستم چي بهت بگم!! احمد فعال
عقل توجيهگر ما اغلب وسيله پنهان كردن خواستهايي ميشود كه تابع احساسات، تمنيات و طبع ما هستند. استدلال كردن و دليل آوردن و حتي فلسفيدن، اغلب وسيلهاي براي پنهان كردن طبعها و تمنيات ما ميشوند. به عنوان مثال من از نماز خواندن حالم بهم ميخورد و يا بعضي از دستورات اخلاقي دين مانع برنامههاي امشب و فرداي من ميشوند، بعد به هزار و يك دليل، و با جستجو در روزنهها و ضعفهايي كه در دين و دينداري به زعم خود می یابم، كوشش ميكنم تا نشان دهم، دين عامل همه عقب افتادگيها و همه سيه روزيهاي جامعه است. بر عكس آن هم بيشتر صدق ميكند، مثلا ترس از جهنم و طمع بهشت، و يا ترسِ از دست دادن حساب و كتابها و پيوندهاي كه در زندگي بدست آوردهام، اغلب ما را وا ميدارد كه دين را وسيله توجيه كردن منافع خود قرار دهيم. به اين ترتيب، دينداري خيلي به صرفهتر از بيديني ميشود. در اغلب اوقات، بدون آنكه عقل توجيهگر به ما اجازه دهد تا به درك واقعيت راه پيدا كنيم، نقش طبایع و منافع است كه تعين كننده مواضع ديني و ضد ديني ما ميشوند. نقش عقل توجيه توجيهگر تنها در فريب ديگري نيست، مهمتر از آن در فريب خودما نقش ايفاء ميكند. اين مقدمه را از اين جهت گفتم كه نشان دهم، چرا با وجود اينهمه دلايل روشن در علل وضعيت فلاكتبار و آلودگي و سقوط اخلاقي ورزشگاهها، بازهم عدهاي سعي دارند تا به كمك عقل توجيهگر هم خود و هم جامعه را فريب دهند.
ورزشگاههاي ما به شدت آلوده به اخلاق هستند. بخش زيادي از آن ناشي از آلودگيها و پولهاي بادآورده در فوتبال است. اساساً هرجا كه پول حاصل تلاش و توليد نباشد، وجود فساد و آلودگي در مناسبات پولي يك مسئله بسيار ساده و روشن است. در همين اروپا كه به لحاظ سلامت اداري و مناسبات حقوقي تا حد بسياري سالم هستند و تقريباً طبق آمار سالمترين نظام اداري و حقوقي در آنجاست، فسادها و زد و بندها و رشوهخواريهاي فراوان در سطح فوتبال و باشگاهها و فدراسيونها، وجود دارند. دليلش هم پولهاي بادآورده و نجومي است كه در فوتبال وجود دارد. حالا يكي از مليپوشان ما در همين چند شب پيش ميگويد، "فكر ميكنم كه حلالترين درآمدها ناشي از فوتبال است" (نقل به مضمون)، اين از آن حرفهاي شگفتي است كه تنها از عقل توجيهگر او برميآيد. اين وضعيت اروپاست كه كم يا بيش همه ما شاهد آن هستيم، حالا با اين وضع نظام اداري ايران كه در ميان همه جهان از همه فاسدتر است، وضع فوتبال آن چه ميشود، خدا ميداند!! اين يك عامل، اما عوامل اجتماعي در فساد و آلودگي ورزشگاهها مؤثرترند. از جمله فسادها، فسادهايي است كه به موجب سقوط نظام اجتماعي و اخلاقي جامعه دروجود آمده است. از جمله عوامل ديگر، ميتوان به فروپاشي پيوندها و عُلقههاي اجتماعي، مانند از بين رفتن اعتمادها در سطوح مختلف زندگي اجتماعي، اشاره كرد. تفصيل اين بحث را در مقالهاي با عنوان "چگونه فوتبال به نماد فروپاشي نظام اجتماعي بدل ميشود" توضيح دادهام. براي اينكه باورتان بشود كه ورزشگاههاي ما تا چه اندازه آلوده هستند، كافي است به تماشاي يكي از بازهاي فوتبال برويد. هركس موفق نشود برود، به نظر من بخش مهمي از تجربه خود را در فهم زندگي اجتماعي از دست داده است. در ايام نوجواني تمام تفريح من و دوستانم، يا سينما رفتن بود و يا فوتبال تماشا كردن و رفتن به استاديوم. بعد از نوجواني، از زماني كه وارد عرصه ديگري شديم، و به خصوص بعد از انقلاب، يادم نميآيد كه چهار يا پنج بار بيشتر به استاديوم رفته باشم. بعد از تماشای بازي ايران و استراليا در استادیوم، يكبار ديگر به عنوان آخرین بار تا امروز، به تماشاي يكي از بازهاي پرسپوليس رفتم. خدا روز بد به كسي ندهد، صحنههايي از درشتگويي و ناسزاگويي در ورزشگاه ديدم كه مو بر تن هر فاحشهاي از وحشت و شگفتي سيخ ميشد، چه برسد به ما كه يك آدم معمولي و مثل بقيه آدمها بوديم. من كه از كودكي خيلي آدم پاستوريزهاي هم نبودم و انواع فحشهاي ناموسي را بالاخره از اينجا و اونجا شنيده بودم، در ورزشگاه آزادي چيزهايي ديدم و شنيدم كه يك به هزار آن را در اين همه تجربه زندگي نشنيده و نديده بودم. بعد از بازي، هزار و يك لعن و نفرين كردم كه اين بار آخرم است كه به ورزشگاه ميروم. در طول زندگي خود، نديده بودم و فكرش را هم نميكردم، كه در يك محيط ورزشي، عجيبترين و ركيكترين فحشهاي ناموسي را دستجمعي سردهند. مثل تجاوزهاي دستجمعي، كه پديده شگفتي در جامعه ما بود. حالا ميتوان فهميد كه سرچشمه تجاوزهاي دستجمعي از كجا آب ميخورد.
در حالي كه با پسر نوجوان خود همراه بودم، و به خود صدبار لعنت كردم كه او را به چه آموزشكدهاي، و چه ميگويم، او را به چه فحشكدهاي برده بودم، اين صحنهها از توي ورزشگاه تا توي اتوبوسي كه از ورزشگاه به طرف منزل ميرفتيم، بصورتي بمباراني بود كه دست از سرما برنميداشت. آن روز لعنتي گذشت، اما:
واقعيت اين است كه، بعضيها و خيليها، از اختلاط و مناسبات آزاد زن و مرد هراس دارند. چون تصويري از دين و دينداري نشان دادهاند كه اين نوع اختلاط ها و مناسبات، هست و نيست افكار و هدفهاي آنها را از بين ميبرد. اين بعضيها و خيليها، خيلي هم اهميتي به مناسبات واقعي زن و مرد در جامعه نميدهند. همينكه سطح ظاهري و حد فاصله ميان آنها در سطح ظاهري جامعه رعايت شده باشد، منافع و اهداف آنها تأمين ميشود. مثلا اهميت نميدهند كه اندازه فحشا و تن فروشي خيلي بيشتر از گذشته و روزافزون شده است. و يا خيلي اهميت نميدهند كه حجم رجوع به سايتهاي مستحجن (بخصوص در شهرهاي مذهبي) نسبت به همه دنيا، سرآمدتر هستيم. و بسياري از آمارهاي ديگري كه در همان مقاله مورد اشاره، اشاره كردهام. اينها هيچيك مهم نيست، تنها سطح ظاهري مناسبات مهم است. دليل آن هم روشن است، چون دينداري رسمي همين خيليها، ناظر به سطح ظاهري جامعه است. علت حمله بيامان ابوحامد محمد غزالي در بيش از نهصد سال پيش، به بسياري از فقها و متکلمین دوران خود، به دليل همين وجه ظاهرگرايي و دنياگرايي آموزشهاي ديني آنان بوده است. اينكه در مناسبات واقعي، و به قول معرف در زير پوست شهر چه ميگذرد، و آمارها تا چه اندازه حكايت از گسترش فساد و فحشا دارند، عقل توجيهگر احساس و ادراک آنان را نسبت به واقعيت فريب ميدهد. اين است كه اين آمارها و يا گزارشات را يا نميخوانند، و يا اگر گاهي بطور اتفاقي بگوششان برسد با هزار اما و اگر و دليل تراشي، خود را فريب ميدهند، تا گوش به امرهاي دهشناكي كه در مناسبات واقعي زندگي ميگذرد، نسپارند. بنا به اينكه دينداري همين بعضيها، ناظر به امور دنيوي و ظاهري است، عقل توجيهگر آنها به آنها ميگويد كه براي فرار از ديدن مناسبات واقعي، همين ظاهر اطراف خود را ببين كافي است.
باز همين بعضيها و خيليهاي مورد اشاره اين نوشتار، چون از اختلاط و روابط انساني زن و مرد هراس دارند، جاي جاي زندگي كوشش ميشود، آنها را از هم تفكيك كنند. امروز ورزشگاههاي ما به دليل همين تفكر، خالي از وجود زنان است و فاصلهها در آنجا به بينهايت خود ميرسد. حالا بگذريم تا چه اندازه زنان و دختران ما تشنه و تشنهتر از مردان ما در تماشا كردن فوتبال و رفتن به ورزشگاهها هستند. اگر سطح آلودگي و بمباران فحشهاي ناموسي در ورزشگاهها را با دوران گذشته مقايسه كنيد، من فكر كنم مثل مقايسه مسجد باشد با ميكدههايي كه در بعضي از محلات وجود داشت. فكر نميكنم سقوط فرهنگ، اخلاق و ادب در ورزشگاهها در ايران امروز با هيچ جا و با هيچ دورهاي قابل مقايسه باشد. عقل توجيهگر با استفاده از منطق صوري ميگويد، كه به همين دليل نبايد زنها پا به اين محيط ها بگذارند. يعني چون ورزشگاهها آلوده و بياخلاق و بينزاكت هستند، حضور زنان به صلاح نيست. اما واقعيت وارونه آن چيزي است كه عقل توجيهگر ميگويد. من هيچ ترديدي ندارم كه يكي از دلايل سقوط اخلاق و فرهنگ و ادب در ورزشگاهها، همين پاك كردن و خالي كردن ورزشگاهها از وجود زنان و دختران است. ورزشگاههاي ما امروزه به محيط هاي كاملاً مردانه تبديل شده است. وقتي مردها جاي خالي زنان را در ميان خود ميبينند (حالا به اين وضعيت خالي بودن، وضعيت پُرِ بداخلاقي را هم اضافه كنيد)، خوب طبيعي و روشن است كه فرهنگ فاليك (فرهنگ جنسي) بنياد و اساس رفتار و گفتار مردانه را تشكيل خواهد داد. همين الان در محيط هاي خانوادگي (منظور من محيط هاي فاميلي است) و در محيط هاي اداري، وقتي دو يا چند نفر بهم ميرسند، شروع ميكنند به رد و بدل كردن جوكهاي مبتذل، همينكه يك زن به جمع آنها بپيوندند، حرف خود را قطع ميكنند. البته متقابل آنهم وجود دارد.
تجربه زندگي اجتماعي و تاريخي به ما نشان ميدهد كه حضور زنان كنار مردان، صرفنظر از پارهاي اندك از ناهنجاريها، اما در كل موجب منزه شدن و با فرهنگ شدن و با ادب شدن مردان و محيط هاي مردانه ميشود. از همان ايام قديمي كه به دهه چهل، كه دهه لات و الواط گري و داش مشتيهاي كوچه بازاري مشهور بود، تا همين امروز، همان لات و الواط ها، حرمت زنان را پاس ميداشتند. و اگر ميان دو نفر در كوچه و خيابان منازعه و مناقشهاي روي ميداد، اگر يكي از آنها همراه با همسر خود بود، لاتها و الواط ها به حرمت همراهي همسر و دختر خويشتنداري ميكردند. من همين يكي دو ماه گذشته شاهد نزاع و همين خويشتنداري از سوي جواني بودم، كه افسوس ميخورد كه طرف مقابل همراه همسرش است. لابد همه اونهايي كه تقريبا سن و سالي ازشان گذشته و يا خيلي از جوانترها، در طي زندگي ديده باشند كه در اين نزاعها، اين عبارت از زبان يكي از طرفها درگير اظهار شده و ميشود كه "حيف همسرت همراهته و الا ميدونستم چي بهت بگم". آيا اين تجربهها و عادت ديرينه ايرانيان در پاس داشتن حرمت زنان، به ما نميگويند، كه براي نجات ورزشگاهها از اين همه آلودگيها و بياخلاقيها و بينزاكتيها، راهي جز پُر كردن ورزشگاهها و حضور زنان در ورزشگاهها، وجود ندارد؟
منابع:
1- به مجموعه مقالاتي در باب عقل توجيه گر، و همچنين به دو مقاله تحت عنوان "چگونه باورها و تحليلهاي ما تحت تأثير احساسات و تمنيات ما قرار ميگيرند" آثاري از همين نويسنده، مراجعه شود.
2- مقاله "چگونه فوتبال به نماد فروپاشي نظام اجتماعي بدل ميشود" از همين نويسنده.
Ahmad_faal@yahoo.com
شنبه 31 خرداد 1393
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387