«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
چرا داعش
چرا داعش؟
احمد فعال
براي اينجانب قابل درك است كه فرد و افرادي وجود داشته باشند كه تا حد جنون به درجه حيوانيت و سبعيت نزول كنند و بعد خود را والاترين و شريف‌ترين انسان‌ها بشمارند. وقتي انسان از نفرت به ديگري لبريز مي‌شود، درست و نادرست اخلاقي وارونه مي‌شوند. درست نادرست مي‌شود و نادرست درست. درستي كه انسان درست مي‌پندارد (و لو اينكه غلط باشد) تا ماداميكه غلط آن را نيافته است، درست است و بايد بدان پايبند باشد. صرفنظر از تعاريف عيني و ذهني حقيقت، حقيقت نزد ما يعني همين. يعني چيزي را كه درست مي‌پنداريم، بدان وفادار بمانيم. يك مثال مي‌زنم. داعش مي‌گويد، رژيم بشار اسد جنايتكار است؟ حالا مي‌پرسيد چرا؟ مي‌گويد چون افراد بيگناه را مي‌كشد. اما خود آنها افراد را بدون هيچ گناهي و يا دستكم بدون اثبات گناه آنان با شنيع‌ترين وضعيت به قتل مي‌رسانند. كشتن و آواره كردن كودك 5 ساله جنايت است، چه كودك يك انسان پاك و آسماني باشد و چه كودك يك فرد جنايتكار. نياز به توضيح نيست كه كودك 5 ساله يا 5 ماهه جنايتكارترين و بدكارترين فرد روي زمين، با كودك 5 ساله و 5 ماهه پاك‌ترين فرد روي زمين، حتي به اندازه يك سرسوزن تفاوتي ندارند. الا اينكه به نظريه تبارگرايي و اصالت ژنتيك و يا اصالت خوني قائل باشيم. كه اين هر سه و هر چهار نظريه، هم در نگاه انسان متمدن امروز، و هم در نگاه قرآن و هم در نگاه وجدان انساني، نظرياتي فاسد و تبهكارانه هستند.
اينكه بگويئم داعش برساخته اسرائيل و آمريكا و عربستان هستند (كه هستند) تنها براي فريب دادن خود و ديگران، پاسخ قانع كننده‌اي است. يادمان نرود كه مؤسسه اينترپرايز امريكن با هدايت افراد تندرويي چون مايكل لدين، از قول مارك گريشت يك افسر سابق CIA اظهار مي‌كند، كه چون آينده خاورميانه بدست راست افراطي رقم مي‌خورد، آمريكا بايد از گروه‌هاي اسلام‌گراي افراطي يا همان بنيادگراهاي افراطي، حمايت كند. گريشت در مقابل آمريكائي‌هايي كه معتقدند، مسلمانان معتدل و سكولار تهديد كمتري براي آمريكا بشمار مي‌آيند، مخالفت مي‌كند. بنابراين نظر، جريان بنيادگرايي اسلامي هر چند بظاهر با مذاق آمريكائيان ناخوشآيند به نظر مي‌رسد، اما آنها «كليد آزاد کردن خاورمیانه مسلمان از خصومت عکس‌العملی و دیرینه‌ی آن با غرب‌اند. این مردان [يعني بنيادگرايان] ، که چندان از مسلمانان لیبرال سکورلاریست، که همواره مورد ستایش و حتی مدافعه‌ی دولت و مطبوعات آمریکائی قرار گرفته‌اند میانه‌ای ندارند ، آنها با ارزش‌ترین متحدان بالقوه دموکراتیک ایالات متحده‌اند1». فريد زكريا سردبير روزنامه نيوزويك نيز به اين حقيقت اشاره خوبي دارد كه «الگوي ايران بسياري را به اين فكر انداخته است كه شايد اسلام‌گرايان بايد در ساير كشورهاي خاورميانه هم بر سر كار آيند تا بي‌اعتبار شوند2». به عبارت آخر، با يك دور روي كار آمدن و گسترش بنيادگرايي اسلامي و بي‌اعتبار شدن آنان نزد مردم، آمريكا و غرب براي هميشه از خطر جريان اسلام‌گرايي در امان مي‌مانند. خوب اين علائم كه در جاي ديگر هم توضيح داده‌ام، تا حدي روشن مي‌كنند كه آمريكائيان در تدارك يك طالبان ديگر در مقياس خاورميانه هستند. از ميان رفتن جنبش آزاديخواهي و بهار عربي در كشورها اسلامي را هم در همين راستا مي‌توان ارزيابي كرد. اغلب كشورهاي عربي اسلامي، كشورهاي سرسپرده با نظام‌هاي ديكتاتوري هستند. آمريكا و دول غرب با نقض حقوق بشر در اين كشورها مشكل چنداني ندارند. بهار عربي اين دو ويژگي را از كشورهاي عربي سلب و ويژگي‌هاي تازه‌اي بدانها مي‌بخشيد. ويژگي‌هايي كه ممكن است با ذائقه سياسي و سياست بين‌المللي اين كشورها سازگار نباشد. با اين وجود، همه اين عبارات و دلايلِ برساختن داعش، در حد استدلال هستند. استدلال‌هايي كه با عقل سازگار هستند، اما چون براي اين نويسنده دستكم مستنداتي وجود ندارد، در هر حال نمي‌توان روي آنها قسم حضرت عباس خورد.
اگر حتي به قطع و يقين برسيم كه آمريكا و دول غرب در تدارك بسط و گسترس طالبانيسم خاورميانه‌اي در قالب سپاه داعش هستند، موضوع را به همين جا ختم دادن و ناديده گرفتن يك رشته عوامل و فرايندهاي منطقه‌اي، مانند عوامل اقتصادي، عوامل سياسي و عوامل اجتماعي، تنها بكار فريبكاري مي‌آ‌يد. زيرا جز با القاء و باور به اين نظريه كه آمريكا و غرب داراي قدرت جادويي و مافوق بشري هستند، نمي‌توان تصور كرد كه اين دولت‌ها به ناگهاني و بدون وجود بستر مناسب و عوامل زاينده‌ي منطقه‌اي، دست به ساخت و پرداخت چنين قدرتي در منطقه بزنند. بارها گفته و نوشته‌ام كه تروريسم محصول تضادهاي اقتصادي و اجتماعي در سطح جامعه‌ها و در سطح بين‌المللي است3. دختر و پسر فقرزده‌اي كه در سنين 12 و 14 سالگي محنت فقر و نكبت جهل بر چهره او كپك زده است، با كمترين آگاهي از سرنوشت خود و آگاهي از تضادهاي اجتماعي، چه راهي جز تبديل بدن خود به تلي از انفجار مي‌شناسد؟ و به قول اسلاوي ژيژك4 جز با منفجر كردن خود چگونه مي‌تواند در هياهوي سرگرمي‌ها و شب‌نشيني‌ها، صداي خود را به گوش جهانيان برساند؟
به غير از تضادهاي اقتصادي، سياست‌هاي فرقه‌اي يكي ديگر از مهمترين عوامل پيدايش داعش محسوب مي‌شوند. اما پيش از توضيح اين قسم از بحث، خوب است توجه خوانندگان را به سياست‌هاي فرقه‌اي و فرقه‌گرايي جلب كنم. فرقه‌گرايي يا همان چيزي كه در لغت، فرنگي‌ها از آن به عنوان سكتاريسم ياد مي‌كنند، انديشه يا سياست تكه تكه كردن و ايجاد نابرابري و تبعيض در تكه‌ها و بخش‌هاي مختلف جامعه است. مفهوم تفرقه هم از همين واژه بدست مي‌آيد. يعني سياست فرقه فرقه و تكه تكه كردن جامعه. با اين تعريف هر انديشه و هر سياستي، و هر مذهب و آئيني، مي‌تواند به انديشه و سياست فرقه‌اي تبديل شود. كافي است آن آئين و مذهب، و يا انديشه را وسيله تكه تكه كردن جامعه از يك طرف، و اعمال تبعيض عليه تكه‌هاي مختلف جامعه و امتيازطلبي براي بخش ديگر قرار دهيم. توجه و اهتمام به مسائل انساني و حقوقي، هيچ ملاحظه‌اي جز ملاحظه انسانيت و ملاحظه حقيقت برنمي‌تابد. در همان مثالي كه در سطور بالاتر اشاره كردم، يك كودك 5 ساله و يا 5 ماهه، از فاسدترين پدر و يا والاترين پدر، به لحاظ انساني و به لحاظ حقوقي، هيچ تفاوتي با يكديگر ندارند. به عنوان مثال، خداي اسلام رحمتي است بر همه عالم. اكنون اگر مذهب شيعه و يا عده‌اي بنام مذهب شيعه ملاحظات و توجه و تلاش انساني و حقوقي خود را از همه‌ي عالمين و از همه‌ي جهان اسلام به پيروان شيعه محدود و معطوف كنند، به يك فرقه تبديل مي‌شوند. سوسياليزم يك آئين سياسي و اقتصادي است، اما اگر سوسياليزم و ملاحظه انساني و حقوقي سوسياليزم و سوسياليست‌ها از بشريت به عده‌اي خاص از همكيشان، و سرزمين‌هايي خاص از همكيشان محدود شود، به يك فرقه تبديل شده است. مردم عراق از كودك تا پير، مردم عراق هستند؛ خواه سني، خواه شيعه و خواه مسيحي و خواه ايزدي. مردم افغانسان از كودك تا پير، مردم افغانسان هستند، خواه سني و خواه شيعه و خواه هر نحله فكري و مذهبي ديگر. همينطور مردم اسرائيل از كودك تا پير، مردم اسرائيل هستند، خواه مسلمان و خواه يهودي، هرنوع تقسيم‌بندي در ملاحظات حقوقي و انساني، فرقه‌گرايي است.
ويژگي دوم فرقه‌گرائي، بسته بودن مدار زيست و مدار ارتباطي افرادي است كه بصورت فرقه‌اي زندگي مي‌كنند. مدار زيست و مدار ارتباطي فرقه، ورودي و خروجي آزاد ندارد. ورودي آن از راه تسليم شدن و ادغام شدن، و خروجي آن از راه تمرد و سركشي است. جز تسليم و تمرد، ورودي و خروجي‌اي براي فرقه متصور نيست. خارج شدن از تسليم و تمرد، خارج شدن از فرقه است. فرقه‌ها گاه بنا به مصلحت، و بنا به مقتضيات قدرت بيرون از فرقه عمل مي‌كنند. اما به محض فارق شدن از مصلحت‌ها، به ويژگي‌هاي مدار بسته فرقه بازمي‌گردند. انسان وقتي در مدار بسته فرقه‌گرايي مسخ مي‌شود، رفته رفته احساسات او به لختي مي‌گرايد. نفرت و كينه ويژگي احساسات فرقه‌گرايي مي‌شود. نفرت و كينه درست و نادرست را وارونه، و ثبات معياري را متزلزل مي‌كند. چيزي كه براي من خوب است، براي ديگري كه بيرون از فرقه است خوب نيست. و چيزي كه براي من بد است، براي ديگري كه در درون فرقه نيست، بد نيست. جنايت خوب است، براي همسايه، و جنايت بد است براي خود و هم‌فرقه‌اي‌هاي خود. فرقه انسان را مسخ مي‌كند. يك فرد مسخ شده در فرفه‌گرايي و لَخت شده در احساست ماليخوليايي، در حالي كه دهشناكترين جنايت را كه در خور ددان هم نيست مرتكب مي‌شود، اما خود را فردي والا و شريف مي‌شمارد. كاري كه داعش با دختران و زنان و كودكان ايزدي‌ كرد، از تجاوز كردن تا سرگردان و آواره كردن در كوه‌ها و بيابان‌هاي تفتيده عراق، كاري بود كه يزيد با يزدانيان پاك سرشت نكرد.
بدين‌ترتيب دولت نوري المالكي با سياست فرقه‌گرايي و دامن زدن به تبعيض عليه سني‌ها، و به روايتي سركوب آنان، مهمترين عامل زمينه‌سازي و بسط و گسترش داعش محسوب مي‌شود. دفاع از نوري المالكي هم، توجيهي جز دفاع از فرقه‌گرايي نبود. حقيقت و انسانيت نبايد قرباني مفاهيمي چون منافع يا منافع ملي قرار گيرد. منافع ملي دروغي است كه استراتژيست‌هاي امنيت ملي در جهان سلطه با هدف تجاوز و دخالت در كشورهاي تحت سلطه بكار مي‌برند. اكنون كه سخن از فرقه‌گرايي به ميان آمد، خوب است تا به عامل ديگري كه به ظهور داعش، و زمينه‌سازي و گسترش آن كمك مهمي كرده است، ياد كنيم. اين را به غير از بيان يك حقيقت، از آن رو مي‌گويم كه آنها كه در كوشش امنيت ملي هستند، هوشيار و آگاه باشند. از زمان روي كار آمدن جمهوري اسلامي، خواهي نخواهي جمعيت فراواني از مردمان كشور به هر دليل و انگيزه‌اي كه مربوط به خودشان است، به كسوت روحانيت در آمده‌اند. تعداد محدودي از حوزه‌هاي علميه كه سابقاً در شهرهايي چون قم، مشهد، اصفهان، تهران، اهواز و... وجود داشت، اكنون دهها و صدها حوزه ديگر در سراسر كشور بوجود آمده‌اند، كه به آموزش و تربيت طلاب مشغول هستند. از ميان آنها صدها وهزاران روحاني درس خوانده تربيت شده‌اند كه رفتار و گفتار و عقايد آنها تحت كنترل نيستند و نمي‌توانند باشند. باز از ميان آنها صدها روحاني در كشور و حواشي كشور پراكنده شده‌اند و به آموزش و تعليم مسائل اعتقادي و بيان اظهاراتي مي‌پردازند، كه عقل سالم در گريستن و يا خنديدن به اين اظهارات درمي‌ماند. پاره‌اي از اين اظهارات شرك محض، و پاره‌اي از اين اظهارات تفرقه محض هستند. بزرگ داشتن امامان شيعه تا حد خدا، و همه ويژگي‌هاي خدا را در شفاعت، در كرامت، در قدرت، در علم و در ازليت خدا به آنها نسبت دادن، شرك محض است. استفاده از نقش واسطه، پنهان كننده شرك نيست. مشركين مكه هم وقتي اين ويژگي‌ها را به بت‌هاي اعظم خود، چون لات و عزا و هبل نسبت مي‌دادند، معتقد نبودند كه آنها بذاته داراي اين ويژگي‌ها هستند. مشركين ويژگي‌هاي الوهيت را به عنوان واسطه خداوند بودن به بت‌ها نسبت مي‌دادند. نويسنده هم اكنون در يك منطقه سني نشين مشغول به كار است. در گوشي همراه همكارانم دهها كليپ از سخنراني و اظهاراتي مي‌يابيد كه جز با هدف تفرقه و دامن زدن به شرك و جز مضحكه بودن اين اظهارات چيزي نمي‌يابيد. پاره‌اي از اهل سنت در داخل و خارج از كشور به استناد همين اظهارات اهل شيعه را يكجا مشرك، كافر و مستحق مرگ مي‌شمارند. داعش در بستر چنين انديشه‌هايي ظهور پيدا مي‌كند.

Ahmad_faal@yahoo.com
www.bayaneazadi.com
منابع:
1- مقاله آيا آمريكا با بنيادگرايي مشكل دارد، نوشته رابرت دريفوس ترجمه گيلاني
2- كتاب آينده آزادي نوشته فريد زكريا، ترجمه امير حسين نوروزي انتشارات طرح نو، ص 174
3- به مقالات ماهيت مبارزه با تروريسم اثري از همين قلم مراجعه شود
4- براي مطالعه بيشتر به كتاب "در برهوت حقيقت" نوشته اسلاوي ژيژك مراجعه شود.

پنج‌شنبه 23 مرداد 1393
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387