«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
هیئت نوکران ابوالفضل احمد فعال
هیئت نوکران ابوالفضل
احمد فعال
"هیئت نوکران ابوالفضل" این عنوانی بود که امروز در یکی از خیاباهای تهران با آن برخورد کردم. سال 1383 بعد از مشاهده فیلم اذیت و آزار همسر سعید امامی، بحثی تحت عنوان خاستگاه فلسفی شکنجه مطرح کردم. اکنون عنوان حیرت‌انگیز و فاجعه‌بار فوق بار دیگر تأمل آدمی را در پاسخ به این پرسش برمي‌انگیزد: که چرا برخی از افراد و گروه‌ها وجود دارند که بدون هیچ چشمداشتی نه تنها مرتکب جنایت مي‌شوند، بلکه جان خود را هم در راه جنایت علیه بشریت از دست مي‌دهند؟ چرا داعش و داعشیان، تا آن حد قصی‌القلب می شوند، که جامعه‌ای را چون رمگان و بدتر از ددان، از تیغ تیز می گذرانند و حتی در هله هله ضجه و شکنجه آنان نماز شادی مي‌خوانند؟
برای پاسخ به این پرسش توجه خوانندگان را دو روایت کوتاه جلب می کنم، یکی به نقل از قرآن و دومی به نقل از اومانیسم.: روایت نخست را از قرآن و روح مکتوب آن نقل می‌کنم. بنا به آنچه که قرآن نقل کرده است، انسان به حیث انسان، و نه به حیث وابستگی و تعلق داشتن به مرامی خاص و یا عقیده و آئینی خاص، و نه به حیث تعلق داشتن به طبقه‌ای خاص و یا نژاد و یا قومیتی خاص، و نه به حیث تعلق داشتن به کانون‌های قدرت مشروع و نامشروع، جانشین خداوند بر روی زمین است. انسان صاحب کرامت و شرافت ذاتی است و در احسن تقویم خلق شده است. اگر قداستی در میان است، این قداست نه به فرد یا افرادی خاص، بلکه تنها به انسان به حیث انسانیت او تعلق دارد. تردیدی نیست که بعضی انسان‌ها بر بعضی دیگر توانایی بیشتری دارند، و بعضی بر بعضی دیگر فضیلت بیشتری دارند، اما توانایی و نه فضیلت افراد، نمي‌تواند و نباید اسباب برتری بعضی بر بعضی دیگر قرار گیرد. توانایی‌های بعضی بر بعضی به موجب حقوق مدنی، اسباب امتیاز بعضی بر بعضی مي‌شود. مانند توانایی یک پزشک نسبت به غیرپزشک و یا توانایی یک قهرمان ورزشی و هنری نسبت به بعضی دیگر. اما فضل‌های انسان تنها نزد خداوند اسباب برتری بعضی بر بعضی دیگر مي‌شود. قرآن هم صریحاً بر همین موضوع تأکید کرده است که تفاوت‌های آدمیان در اجناس مختلف و در قومیت‌های مختلف، برای شناخت آنان بر یکدیگر است، اما اکرم‌ترین آنها تنها نزد خداوند است که گرامی شمارده مي‌شود.
روایت دوم، روایت اومانیسم است. بیش از دویست سال است که اومانیسم یا انسان گرایی، کوشش داشته است تا انسان را به حیث عنصر انسانیت او اصیل بشمارد. این کوشش در برابر کوششی بود که تفکر آریستوکراسی (اشرافیت سالاری) بیش از چند قرن تنها گروه خاصی از آدمیان را اصیل و صاحب شرافت مي‌شمرد. گروهی که به طبقه اربابان کنت نشین و دوک نشین تعلق داشتند. این اصالت بطور موروثی از یک نسل به نسل دیگر منتقل مي‌شد. اما اومانیست‌ها بر این باور بودند که انسان نه به حیث وابستگی به یک طبقه خاص، بلکه به حیث انسانیت او دارای شرافت ذاتی است. همین اومانیست‌ها حقوقی را در فلسفه اجتماعی برای انسان فهرست کردند که ذاتی اوست. در اوایل قرن بیستم، این حقوق تحت عنوان حقوق بشر به رسمیت شناخته شد. برخلاف بعضی از تفاسیر، اومانیزم یا اصالت انسان، اندیشه‌ای نبود که در برابر اصالت خدا به وجود آمده باشد، بلکه کوششی بود بر ضد آریستوکراسی. بدین معنا که اصالت را از گروهی خاص که آریستوها (اشراف) بودند، به خود انسان ارجاع دادند. چنانچه بعضی از اومانیست‌ها دارای اعتقادات دینی بودند و به اصالت خدا باور داشتند. کارل بارت متکلم پروتستانی سوئیسی تا آنجا پیش مي‌رود که مي‌گوید، اومانیزم بدون انجیل وجود ندارد.
ملاحظه مي‌کنید که هم روایت دینی و هم روایت فلاسفه اجتماعی، انسان را موجودی ذاتاً اصیل و شریف شماردند. موجودی که مي‌تواند تا مقام خدایی برکشیده شود و جانشینی زمین و آسمان را بر عهده بگیرد. موجودی که در توانایی خلق و آفرینندگی، از جنس و فطرت خدا آفریده شده است و توانایی و شایستگی و شرافت او تا حدی است که فرشتگان آسمان به پای او به سجده افتادند. در این نگاه انسان صرفنظر از افراد جزئی، مثل من و تو و دیگری، موجودی کلی است. سرشتی است که در تمام افراد جزئی حضور و وجود دارد. حقوق و کرامت انسان ناظر به همین سرشت تجزیه‌ناپذیر اوست. چنین نیست، که عده‌ای از این سرشت برخوردار و عده‌ای برخوردار نباشند. تنها به موجب از خودبیگانگی، بعضی از افراد و ای بسا اغلب آدمیان، از سرشت کرامتمند و حقوقمند خود غفلت مي‌کنند. اما همین انسان در نگاه بنیادگرایی در پاره‌های جزئی تجریه مي‌شود. و حتی فراتر از آن معدودی از افراد دارای ذاتی مقدس، مطلق و بی کران هستند و بقیت انسان‌ها، از تقدس و کرانمندی کرامت بی‌بهره‌اند. مقدس شده‌ها ذات قدسیت و کرانمندی خود را نه به حیث ذات انسانی، بلکه به حیث ذات ملکوتی، از جهانی دیگر کسب کرده‌اند. پیش از خلق انسان وجود داشتند و فراتر از آن، آفرینش جهان به موجب ذات قدسی آنها و در خدمت آنها در وجود آمده است. این است که انسان و انسان‌های جزئی در نگاه بنیادگرایی با تقسیم شدن در پاره‌های مقدس و غیرمقدس، به موجودی، ضعیف، ذلیل، خوار، نوکر، سرسپرده* و حتی سگ درگاه مقدسین تبدیل مي‌شود. همین جا اضافه کنم که از واژه تقدس به سادگی نمي‌توان گذشت. واژه تقدس یک واژه متافیزیکی است که بار سنگینی از معنا و پاکی را در خود و با خود حمل مي‌کند. باری که بر روی شانه‌های افراد جزئی بشدت سنگینی مي‌کند و هیچکس تحمل آن را نمي‌یابد. مانند بار معنایی که به خداوند نسبت داده مي‌شود. باری که همه سنگینی عالم و همه ارزش‌ها و قدر و منزلت‌های زمین و زمان را به یکجا در خود متراکم مي‌کند. واژه مقدس بلافاصله دیگران را به کرنش تعظیم و سرشکستگی مي‌خواند. وقتی این واژه به فرد یا افرادی نسبت داده مي‌شود، در نگاه بنیادگرایی دیگر جایی و محلی از توزیع و تقسیم قدر و منزلت برای افراد جزئی باقی نمي‌ماند. همه افراد در بارگاه مقدسین به موجوداتی خرُد، حقیر و نوکر و "مکلف به غلامی و خدمت"، تبدیل مي‌شوند. دیگر سهمی از قدر و منزلت برای من و شما باقی نمي‌ماند. این آن سرّی است و آن پاسخی است که چرا در نگاه بنیادگرایی وقتی افراد جزئی بی‌قدر مي‌شوند، گذشتن از آنها و حتی ارتکاب جنایت علیه آنها سهل و ساده مي‌شود.
عقاید انسان نیز مانند افراد مقدس و غیرمقدس چنین وضع و حالی دارند. واقعیت این است که عقاید انسان، عقاید انسان هستند، خواه این عقاید زمینی باشند و خواه آسمانی. عقاید انسان هرقدر درست باشند و یا نادرست، عقاید انسان هستند و مشمول مقدس و غیرمقدس نمي‌شوند. خداوند مقدس است، چون خارج از ذهن ما موجود است. قرآن برای مؤمنان مقدس است، چون متنی است که در واقعیت و خارج از ذهن ما موجود است. اما نوع برداشت و تفسیر و تلقی ما از خداوند و از متون مقدس، چیزی است که به عقاید ما بر مي‌گرددد و مشمول مقدس و غیرمقدس نمي‌شوند. زیرا عقاید در ذهن ما هستند و مشمول مقدس و غیرمقدس نمي‌شوند. این به آن معنا نیست، که عقاید در معرض درست و نادرست، حق و یا ناحق قرار نمي‌گیرند. در واقع اگر نخواهیم به یک نوع نسبیت گرایی مبتذل در غلطیم، درست و یا نادرست عقاید، یا حق و یا ناحق عقاید، در محک‌های تجربی و استدلالی سربلند و یا سرفرود مي‌آورند. از این بحث که بگذریم، هر عقیده‌ای چون در معرض هست و نیست قرار دارد، مشمول مقدس و نامقدس نمي‌شود. اگر چنین شد، بسیار بسیاران وجود دارند و آماده‌اند تا با سرقت و تملک عقاید جامعه، عنصر مقدس را به خود تسرّی (سرایت دادن) ببخشند. این همان کاری است که بنیادگرایی با تقدس بخشیدن به عقاید انجام مي‌دهد، و تدارک و اسباب سرقت و تملک عقاید را در اختیار بنیادگرایی افراطی قرار مي‌دهد. سلفی‌ها که همان جریان بنیادگرایی در جوامع عربی هستند، با تفاسیر خود این امکان را بدست جریان بنیادگرایی چون داعش قرار دادند.
این توضیح لازم است که بنیادگرایی وطن ندارد. موطن آن سرتاسر جهان است. دارای اندیشه جهان وطنی در شکل ناهنجار آن است. چیزی مانند سوسیالیزم ناهنجار. تمام بنیادگرایان در سراسر جهان با هر اندیشه و مرامی، با تقسیم و تجزیه انسان در پاره‌های مقدس و غیرمقدس، و با تقسیم و تجزیه آرء و عقاید آدمیان در پاره‌های خودی و غیرخودی، دارای چنین نگرشی هستند. این آن سرّی است که داعش را به جنایت علیه بشریت وا مي‌دارد. این آن سرّی است که تروریست‌ها را بدون هیچ جیر و مواجبی به ارتکاب جنایت و شکنجه علیه این و آن وا مي‌دارد. در ادامه این بحث بخش‌هایی از مقاله خاستگاه فلسفی شکنجه را که سالها پیش نگارش شده است و در کتاب خود به نام اسطوره‌های سیاسی در یک فصل گنجانده‌ام، به دوستان خود تقدیم مي‌کنم.
• واژه سرسپردگی، اصطلاحی بود که یکی از مجریان صدا سیما در سالگرد رحلت حضرت امام علی (ع) با این عبارت که : ما که سرسپرده آن حضرت هستیم.... در مدح امام بکار گرفت. آدمی با شنیدن این مدیحه سرایی‌ها که نه تنها بکار آن امام بزرگوار و آزاده نمی‌آید، بلکه بر ضد راه و روش او بود، در شگفت مي‌ماند.
ahmad_faal@yahoo.com


شنبه 24 آبان 1393
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
سه‌شنبه 16 دی 1393
نام: ولی
پست الکترونیک:
موضوع: املا
قسی القلب درست است با سین.
وب سایت:
وب لاگ:
دوست عزيز از تصحيح و تذكر شما سپاسگذارم
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387