«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
چهار یادداشت بنیادی در باب اوضاع اتمی کردن کشور
چهار یادداشت بنیادی در باب اوضاع اتمی کردن کشور
احمد فعال
در مقاله‌اي كه درباره توافقنامه لوزان نوشتم به روشني بيان كردم كه آن توافقنامه نقض آشكار استقلال كشور بود. نيازي به توضيح نيست كه وقتي يك كشور بيگانه و قدرت‌هاي خارجي به هر دليل و بهانه‌اي و با هدف بازرسي پا در سرزمين ما مي‌گذارند، استقلال كشور و حق حاكميت ملي را نقض كرده‌اند. نقض استقلال تنها در از دست دادن بخشي از سرزمين نيست، بدتر از آن، اجازه مداخله و از دست دادن حق تصميم‌گيري و تصميم خود را به ديگران واگذاردن است. اما چه كساني و با چه هدفي استقلال كشور نقض كردند؟ چرا در فوتبال ايران فيفا دخالت مي‌كند و حتي اساسنامه فوتبال بايد به تصويب فيفا برسد؟ اين ننگ را بايد به كجا برد؟ روشن است وقتي حاكميتي از همان آغاز با هدف سلطه همه جانبه ايدئولوِيك بر شئونات زندگي اجتماعی، حق استقلال فوتبال و ورزش و ورزشكاران را به رسميت نمي‌شناسد، معلوم است كه بهانه روشن براي مداخله خارجي بدست مي‌دهد. شايد اين سرنوشت تاريخي سرزمين ما باشد كه جامعه همواره در اميد به خارج، دست به گریبان مشکلات درونی خود نشسته است. آنها كه در رابطه سلطه، كاخ بر گُرده‌هاي جامعه مي‌سازند، كم يا زياد شدن بناي خود را به خارجي نسبت مي‌دهند، و جامعه‌اي كه ناتوان از بيرون شدن از اين رابطه است، چشم به بيرون شدن دستي از خارج مي‌دوزد. بدين‌ترتيب اين خارجي است كه از هر سو دست در آستين جامعه ما گشوده است. هم در دشمني وامدار خارجي هستيم و هم در دوستي‌هايمان. اكنون فرصتي ديگر مي‌خواهد تا نشان دهم كه راز ماندن و زيستن در مدار بسته مصرف‌محوري جامعه ما، از همين جريان خارجي شدن پي در پي زندگي ما سرچشمه مي‌گيرد. اما از باب تذکر توجه خوانندگان و اگر گوش شنوایی هست توجه دولتیان را به این یادداشت ها جلب می‌کنم:
یادداشت نخست: برپا كردن تأسيسات هسته‌اي و اتمي از همان آغاز خطایی آشكار در حق اين سرزمين بود. چرا؟
1- آلمان به يك سرزمين با سه ويژگي نمور، تاريك و سرد معروف است. اين كشور بخشي از انرژي مورد نياز خود را از باد و آفتاب مي‌گيرد. اگر هزينه چند صد ميلياردي و بنا به يك روايت هزينه 3560 ميلياردي (حاصل جمع هزينه‌ها در كل اقتصاد كشور) كه صرف تأسيسات اتمي شده است، صرف توليد انرژي بادي و خورشيدي مي‌شد، اكنون ما قادر بوديم به تمام منطقه انرژي صادر كنيم.
2- همان سرزمين آلمان به دليل عواقب خطرناك و فشارهایي كه از ناحيه آگاهي عمومي وجود دارد، درصدد برچيدن تأسيسات اتمي خود برآمده است. اين درحالي است كه به غير از امنيت جغرافيايي و طبيعي، كشور آلمان در يك روابط دموكراتيك با كشورهاي پيراموني قرار دارد. و مسائل خود را از راه گفتگوهاي دموكراتيك حل و فصل مي‌كند. اما وضعيت سرزميني ما چگونه است؟
3- به غير از قرار گرفتن سرزمين ايران در نوار حوادث طبيعي، كشور ما به لحاظ زيست منطقه‌اي در حلقه آتش قرار دارد. اختلافات سرزميني و ديگر اختلافات، اگر نه از راه جنگ و منازعه فيزيكي، اما حتماً بايد از راه منازعه ديپلماتيك حل و فصل شوند. اينها به غير از آتشي است كه هم اكنون سراسر منطقه را در كام خود مي‌سوزاند. بنابراين حتي حتي حتي اگر،
4- حتي اگر ساخت تأسيسات اتمي بكار اين سرزمين مي‌آمد، عقل ابتدايي هم مي‌گويد كه حاكمان ما بايد دستكم صبر پيشه مي‌كردند تا آتش از اين منطقه رخت ببندد و تعدادي از كشورهاي پيراموني به وضعيت دموكراسي و گفتگو برسند، منطقه روي امنيت پيدا كند، همسايگان ما روي دوستي و صلح را به چشم ببينند، آنگاه حاكمان ما در صلح و گفتگو چشم به تأسيسات اتمي بدوزند.
5- آيا از خود نپرسيده‌ايد و جهان از خود نمي‌پرسد كه اگر هدف از برپايي تأسيسات اتمي استحصال انرژي بود، به عبارتي اگر همه مسائل اتمي به مسائل فني و اقتصادي مربوط مي‌شد و هيچ هدف نظامي‌اي در كار نبود؛ پس چرا هرگاه از كم يا زياد شدن اين تأسيسات سخن به ميان مي‌آيد؛ اين نظاميان و جنگ‌طلبان هستند كه با برافروختگي تمام دلواپس مي‌شوند؟!!!
6- آيا از خود نپرسيده‌ايد و جهان از شما نمي‌پرسد كه اگر هدف از برپايي تأسيسات اتمي استحصال انرژي بود، به عبارتي اگر هدف اين بود كه مردم ما از اين بيشتر در چلچراغ‌هاي شبانه جشن بگيرند و پايكوبي كنند و شب‌ را روشن‌تر و پرزرق و برق‌تر از روز سركنند، پس چرا هرگاه از كم يا زياد شدن اين تأسيسات اسراف‌آميز سخن به ميان مي‌آيد، اين ارزش‌گرايان هستند كه داد از فغان دلواپسي‌هاي خود بر‌مي‌آورند؟ اگر اهداف نظامي در كار نبوده و نيست، نظاميان و دلواپسان ارزش‌گرا از برچيدن كل اين تأسيسات بايد خوشحال هم مي‌شدند.
یادداشت دوم: سرو صداهاي يك عده افراطي و سينه ستبر كردن آنها، همه از كيسه مردم است. اين قلدري‌ها و جنجال‌ها وقتي از كيسه مردم باشد، شجاعت كه نيست هيچ، تجسم روشني از ترس و جبوني است. روانشناسي دست اين نوع ترسوهاي شجاع را بخوبي رو كرده و چهره واقعي انها را از پس نقاب شجاعت لو داده است. ديكتاتورها اغلب دچار همين ويژگي هستند كه روانشناسي از آن به عنوان ترس تهاجمي ياد مي‌كند. مثل وقتي كه انسان از ترس سگ، بجاي پا به فرار گذاشتن، به طرف او حمله‌ مي‌كند. با اين تفاوت كه ترس از سگ و حمله كردن به او يك كنش طبيعي و از روي آگاهي است، اما حالت تهاجمي ترسوها و ديكتاتورها، واكنش غيرطبيعي و ناشي از وانمودسازي ترس در شجاعت است. شجاعت بخرج دادن از كيسه مردم و با هزينه‌اي كه مردم بايد پس بدهند، واقعاً شرم‌آور است. شرم آور است اگر یک عده‌ای معدود و اقلیتی معلوم، به دلیل منافع و منافذی که در چیره شدن بر نهادهای قدرت مي‌جویند، از جیب مردم و از خورد و خوراک مردم، در برابر جامعه بین‌الملل شاخ و شانه بکشند. حتی اگر این سروصداها و دلواپسی‌ها، نه از باب چیره شدن بر نهادهای قدرت، بلکه واقعاً از باب دلواپسی و تعهد به حقیقت بود، بازهم پیشبرد هر گونه حقیقتی از کیسه مردم، بدون انتخاب و تصمیم‌گیری‌ آنها، شرم آور خواهد بود، زیرا:
1- اينجانب به عنوان يك كارمند حقوق بگير در صنعت نفت، فشارهاي ناشي از تحريم را روزانه در زندگي خود احساس مي‌كنم. دست تنگي دولت و وزارتخانه نفت، پرداخت‌هاي ماهانه من و همكارانم را بشدت تقليل داده است. آئين‌نامه اجرايي وزير و دولت در خصوص تعديل حقوق و دستمزد كارمندان بنا بود در آذرماه 1393 اجرائي شود، اما به دليل خالي بودن خزانه دولت اجراي آن متوقف شده است. پاداش‌ها و اضافه‌كاري‌هايي كه بخشي از حقوق كارمندان محسوب مي‌شود، يك قسم آن از مهرماه سال گذشته قطع و قسم ديگر به حداقل رسيده است. كارمندان از اين وضعيت بشدت ناراضي هستند و مدعي‌اند كه حقوق آنها روزانه به سرقت مي‌رود.
2- با وجود كاهش حقوق كارمندان و فقر روزافزون آنها، وضعيت بي‌اعتباري بازار در عدم توازن عرضه و تقاضا مستقيماً و مشخصاً متآثر از تحريم‌هاست. اين وضعيت توان خريد كارمندان و اقشار ضعيف را بشدت تحت تآثير قرار داده است. اين بي‌اعتباري علاوه بر نابساماني دهشناكي بود كه در دو سال آخر دولت آقاي احمدي نژاد به موجب سقوط چند برابري ارزش پول ملي، وضعيتي بوجود آورد كه جامعه را به فقر و ذلت كشاند.
3- وزير نفت از قول دولت اعلام مي‌كند كه ديگر قادر به پرداخت حقوق كاركنان خود نيست. آقاي روحاني رئيس جمهور صراحتاً وضع تحريم‌ها را در آغاز به يك تب تشبيه مي‌كند، و باز از قول او: در آن زمان به اين تب رسيدگي نشد و اكنون با بيماري مواجه هستيم كه بر زمين افتاده است. اظهار نظر رئيس جمهور به روشني مي‌گويد كه دولت او يا جامعه‌ای كه او رئيس جمهور آن است، به موجب تحريم‌ها كاملا زمين‌گير و دچار بيماري سختي شده است. با این وجود دلواپسان با تكيه به انرژي‌هاي مازادی که در کیسه زر و یا در کینه سر اندوخته‌اند، بنام اين ملت بيمار و بر زمين فتاده، شاخ و شانه مي‌كشند. اگر نام اين رفتار را بي‌شرمي و وقاحت نخوانيم، بفرمائيد چه بايد خواند؟
4- ممكن است ادعا شود كه جامعه بيمار نشده و بر زمين نيافتاده است، تصور جامعه بيمار و برزمين فتاده، تصوير غلطي از جامعه است. در اين باره چند توضيح بدهم : نخست اينكه جامعه ايران را نبايد با بعضي از جوامع عقب مانده آفريقا مقايسه كرد. جامعه ايران را بايد با ظرفيت‌های خود و با استعدادهاي خود مقايسه كرد. به عنوان مثال اگر در آلمان تورم از يك درصد به 24 درصد برسد، اين جامعه از بيماري كه هيچ، مي‌گويند كاملاً در حال احتضار و فروپاشي است. دوم اينكه، ادعاي بيماري و بر زمين فتادگي، ادعاي خود دولت است. دولتي كه آمار و اطلاعات در اختيار اوست. شما مي‌توانيد بگوئيد دولت دروغ مي‌گويد. اما باز مسئوليت بي‌شرمي از شانه كساني كه سينه ستبر كرده‌اند نمي‌كاهد. زيرا دروغ گفتن به يك جامعه چه توجيهي جز بي‌اخلاقي دارد؟ آيا جز با انكار خدا مي‌توان به يك جامعه دروغ گفت؟ سپس از خود نمي‌پرسيد كه اين چه سيستمي است كه مدام و طي 35 سال بي‌اخلاق‌ها و دروغگويان و فراوان فراوان اختلاس‌گران از دل آن بيرون مي‌آيند؟ آيا با زبان بي‌زباني مسئوليت همه بي‌اخلاقي‌ها را به نهاد ذاتي همين سيستم و همين نظام نسبت نمي‌دهيد؟ مگر مي شود يك نظام در نهان خود همه‌اش پاك و آنچنان پاك و منزه باشد كه گويي مشيت خدا بر آن دست نهاده است، اما مدام و پي در پي محصولاتي ناپاك و فرزنداني نامشروع به دنيا مي‌آورد؟ با اين توصيف كه از ادعاي خود شما برمي‌آيد، ديگر چه چيزي براي دفاع باقي مي‌ماند؟
یادداشت سوم: اتمی کردن کشور و لو به نام تولید برق، در شرایطی که دور تا دور مرزهای میهنی و تا سراسر خاورمیانه، هم در حلقه آتش و هم در بی‌اعتمادی بسر مي‌بریم، جز بی‌خردی و آتش‌افروزی چه مي‌توان نامیدش؟ اگر نه چنین است، بفرمائید تا نامی بر آن بگذرایم. امروز هیچیک از کشورهای خاورمیانه تا همسایگان دور و نزدیک، به سیاست خارجی ایران و اهداف ایران در توسعه انقلاب و در چشم دوختن یا چشم پوشیدن بر تمامیت سرزمین‌هایی که جهان اسلام است، هیچ اعتمادی ندارند. این ‌بی‌اعتمادی با تند شدن آتش در منطقه و با گسترش ناآرامی‌ها و تشنج‌ها در منطقه از یک طرف، و نیز با رادیکال شدن اوضاع سیاسی در کشور از طرف دیگر، بیشتر و بیشتر مي‌شود. بطوریه تا مرز آشتی‌ناپذیری مي‌رسد. خوب در وضعیت بی‌اعتمادی و آتش و تشنج چه اتفاقی مي‌افتد؟
رقابت برای افزایش فروش نفت از یک سو و تسلیح روزافزون منطقه از سوی دیگر، شدت مي‌گیرد. هم اکنون عربستان در مقابله به مثل با اتمی شدن ایران، در آستانه خرید و ساخت چندین نیروگاه اتمی است. این درحالی است استفاده از انرژی اتمی در سرزمین نفتی خشک و سوزان عربستان، مرغ پخته را هم به خنده مي‌اندازد. آن دسته که آمریکاستیزی و اسرائیل‌ستیزی را پیشه بیشه خود گردانده‌اند بگویند، اینها به سود کیست؟ رقابت در فروش نفت و رقابت در مسلح کردن منطقه و در نتیجه، پیش فروش کردن حقوق نسل‌های آینده و مازاد آن را به خورد کارتل‌های نفتی و تسلیحاتی ریختن، به سود کیست؟
یادداشت چهارم: در سیاست استقلال بزرگترین فضیلت یک سیاستمدار و بزرگترین فضیلت یک جامعه است. متقابلاً وابستگی بزرگترین رذیلت یک سیاستمدار و بزرگترین رذیلت یک جامعه است. تجاوز به مرزهای جغرافیایی، به غیر از آنچه که هنوز در روابط کشورهای عقب‌مانده و پرتشنج رایج است، چیزی است که به دوران استعمار کهن مربوط مي‌شد. مراد از استقلال، حق تصمیم‌گیری‌ در امور داخلی است. از این فراتر، استقلال تعیین سیاست خارجی توسط سیاست داخلی است. چیزی که نویسنده از آن به عنوان "سیاست داخلی محور" یاد مي‌کند. در مقاله‌ای که با عنوان تأملاتی فلسفی پیرامون استقلال نوشته‌ام، نشان دادم که کشورهایی که سیاست خارجی‌محور هستند، به معنای واقعی فاقد سیاست داخلی هستند. از این نظر، این کشورها به ظاهر در باره سیاست داخلی و خارجی خود تصمیم مي‌گیرند، اما به واقع مجموعه‌ای از واکنش‌ها که به موجب سیاست خارجی اتخاذ مي‌کنند، سیاست داخلی خود را تنظیم مي‌کنند. استقلال و عدم استقلال تنها ناظر به سیاست داخلی و خارجی دولت‌ها مربوط نمي‌شوند. تمام افراد و جامعه‌ها وقتی به موجب رشته‌ای از واکنش‌ها، کنش خود را از دست مي‌دهند، عنان اختیار و تصمیم خود را از درون به بیرون وامي‌نهند. بدین‌ترتیب است که سیاست خارجی، ‌محور تصمیم‌گیری‌ در سیاست داخلی مي‌شود. و بدین‌ترتیب است که نویسنده معتقد است که استقلال مهمترین فضیلت یک سیاستمدار و مهمترین فضیلت یک جامعه است.
مداخله بیگانگان، تحت نظارت و کنترل بیگانگان قرار گرفتن، قدم نهادن بیگانگان به سرزمین میهنی با هدف بازرسی و کنترل، معنایی جز نقض استقلال ندارد. دلیل آنچه که امروز در ایران شاهد آن هستیم و دلیل صدور توافقنامه ژنو و لابد بدتر از آن توافق با قدرتهای خارجی، چیزی جز این نبود که مسئله اتمی کردن کشور به هر انگیزه‌ای که وجود داشت و وجود دارد، نقطه آغاز سیاست خارجی کردن سیاست داخلی کشور بود. اما انسان وقتی قدرت را هدف قرار مي‌دهد، از فضائل خود غفلت مي‌کند. از این حقیقت بس مهم غفلت مي‌کند که قدرت مجتمع همه رذیلت‌های انسانی است. خط قرمز انسان و یک سیاست مدار واقعی، فضایل اوست و نه آنچه او را در حفظ و بقاء و یا گسترش قدرت کمک مي‌رساند. اگر فضائل خط قرمز مي‌شدند، انسان نیازی به دروغ گفتن و مدام دروغ گفتن نداشت. نیازی نداشت تا مدام خطوط قرمز خود را بنا به ذائقه گردان قدرت تغییر دهد. نیازی به آن نبود تا مدام بنا به آنچه خارجی مي‌گوید و مي‌خواهد، خطوط قرمز خود را به عقب واپس نهد. نیاز به فریب نبود تا حافظه جامعه را شستشو دهد، و عقب نشینی‌های دائمی را با ژست‌های تهاجمی پنهان کند.
هنوز و هر روز برای بازگشت انسان به فضائل ناشی از استقلال دیر نشده است. کافی بود تا دولت صراحتاً و بی‌پرده به جامعه بین‌الملل اعلام مي‌کرد که خطوط قرمزی که از سالیان دور ابراز مي‌کردند، ناشی از توهمات قدرت بود. کافی است که به جامعه بگویند که خط مشی گذشته آسیب‌های فراوان و دهشناک بر حقوق و منافع کشور وارد کرده است، اکنون دیگر نمي‌خواهند این راه را ادامه دهند. کافی است اعلام کنند که پیرو کسب فضیلت استقلال آماده‌اند تا تمام تأسیسات اتمی را پس از کسب مشورت‌های واقعی از فیزیکدانان اتمی و سیاستمدارانی که از فضل استقلال بهره دارند، از کشور خارج کنند. اینجانب هیچ تردیدی ندارد که دیری نخواهد پائید که هم با جلب اعتماد بین‌المللی هیچ بهانه‌ای برای ورود بیگانگان برای نظارت و کنترل داخل کشور باقی نخواهد ماند، و هم جامعه آنها را با سینه باز و پرگذشت به آغوش خود مي‌خواند. شجاعت یک سیاستمدار واقعی در همین جاست که بروز پیدا مي‌کند. اما آن دسته که بنیاد اندیشه و رفتار و کردار خود را در قدرت تعریف کرده‌اند، چنان بر قلب‌های خود قفل زده‌اند که هرگز به چنین شجاعتی دست نمي‌یابند. بدین شجاعت است که انسان درمي‌یابد که آیا مَثَل او مَثَل کسانی است که خداوند بر قلب و گوش و چشم آنها پرده غفلت ابدی کشانده است، و یا نه، هنوز امید رحمت در او هست؟
9 تیر ماه 1394
ahmad_faal@yahoo.com

سه‌شنبه 9 تیر 1394
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387