«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
حق بدن من بخش دوم و پایانی
طرح موضوع مالكيت بر بدن
موضوع مالكيت بر بدن به عنوان يك جريان اجتماعي از سوي يك گروه افراطي فمنيستي موسوم به فمن‌ها سربرآورد. آراء و عقايد اين جنبش سراسر تناقض‌آميز هستند. هم از يك طرف با تجارت سكس مخالف هستند و هم از طرف ديگر تجارت سكس را از اقتصاد بازار به عرصه سياست كشانده‌اند. به گفته فمن‌ها، با عرضه و نمايش سكس مي‌توانند آراء از دست رفته خود را در محيط‌ هاي سياسي بازخريد كنند. هسته اصلي تفكر اين جنبش‌گران، تأكيد بر حق مالكيت بدن زنان است. در عقايد فمن‌ها، بدن زنان در ملكيت زنان قرار دارد و حق تصرف در اين بدن، به تصميم و انتخاب خود زنان مربوط مي‌شود. هيچ مرجعي و هيچ مذهبي و حتي هيچ نُرم و قاعده اخلاقي و هيچ قانوني، نمي‌تواند و نبايد در خصوص بدن زنان تصميم‌گيري كند. فمن‌ها از بدن خود به عنوان يك سلاح استفاده مي‌كنند. سلاحي براي جنگيدن با دنياي مردانه و جنگيدن با جهاني كه مردان در تمام وجوه زندگي نقش مسلط ايفاء مي‌كنند. آقاي علي طائفي گفته‌هاي يكي از رهبران فمن‌ها را بنام اينا شوچنکو (Inna Shevchenko) چنين نقل مي‌كند: «ما حق داريم متفاوت باشيم. ما حق داريم زيبا باشيم، مورد احترام قرار بگيريم، آرايش کنيم و نسبت به خود و بدنمان مغرور باشيم. وقتی ما در فضاهای علنی برهنه مي‌شويم، مردان صاحب قدرت به وحشت مي‌افتند. آنان واکنشی نمی‌توانند نشان دهند جز اينکه ما را سرکوب کنند. ما در حال مبارزه با مردسالاری در سه وجه اصلی آن يعنی سوءاستفاده جنسی از زنان، ديکتاتوری و عقايد تند مذهبی هستيم. اين ما هستيم که تصميم می‌گيريم با بدنمان، تمايلات جنسی‌مان و پستان‌هايمان چه کنيم؛ آنها را نشان دهيم يا پنهانشان کنيم». شوچنكو تا آنجا پيش مي‌رود كه سر از پديده جديدي در مي‌آورد كه چيزي جز بنيادگرايي سكس نمي‌توان بر آن نهاد. او در ادامه عقايد خود را چنين بيان مي‌كند: «نئوفمنيست‌ها امروزه به جای تکيه بر استدلال، به تاکتيک‌های افراطی جنسيتی نياز دارند، زيرا اين تاکتيک‌ها طرف مقابل را به پاسخگويی تحريک مي‌کند9». تحريك هيجانات و نفي استدلال، اين همان دو پايه اصلي بنيادگرايي است كه امروز فمن‌ها را به خود جذب كرده است. اكنون پيش از آنكه هسته اصلي تفكر اين موج تازه بنيادگرايي را تشريح كنم، ابتدا لازم مي‌دانم تا شرحي درباره خاستگاه فلسفي حق مالكیت، ارائه دهم.
بنا به آنچه كه روسو گزارش مي‌كند، مالكيت از زماني پديد آمد كه يك نفر از ميان بشر به ذهنش خطور كرد كه بگويد "اين مال من است". به عبارتي، نخستين كسي كه حوزه ملكيت خود را خط كشي كرد، بنياد نظام اربابي را در جامعه بشري وضع مي‌كند. هر چند كه تاريخ چنين خط كشي‌اي را هيچ محققي در دست ندارد، تنها از روي زبان و پنداشت‌هاي امروز مي‌توانيم حدس‌هايي در باره تاريخ پيدايش مالكيت ارائه دهيم. چنانچه هم اكنون بعضي از قبايلي وجود دارند كه بصورت اوليه زندگي مي‌كنند. آنها در زبان خود فاقد ضمير ملكيت هستند. اگر بگوئيم، از آغازي كه زندگي بشر وجود داشت، مالكیت بخشي از زندگي اجتماعي انسان شمارده مي‌شد، سپس نتيجه بگيريم كه مالكيت به اين دليل ذاتي حقوق انسان است و يا از ذات انسان تفكيك‌پذير نيست، برداشت اشتباهي است. مثل اين مي‌ماند كه بگوئيم چون بلاها و ستم‌ها از همان آغازِ پيدايش زندگي اجتماعي وجود داشته است و نابرابري‌ها و تضادهاي اجتماعي بخشي از زندگي اجتماعي انسان هستند، مي‌توانند انديشه امروز ما را به ذاتي بودن بلا و ستم هدايت كنند. آيا چنين نتيجه‌گيري‌اي درست است؟ آيا وجود بلاها و ستم‌ها از همان آغازِ پيدايش نابرابري‌ها و تضادهاي اجتماعي، مي‌توانند انديشه امروز ما را به ذاتي بودن بلا و ستم هدايت كنند؟ اما نه ستم بخشي از طبيعت انسان است و نه مالكيت. طبيعي و ذاتي شماردن حق مالكيت يكي از ضرورت‌هاي نظام كالايي در اقتصاد بازار است. خواننده محترم حتماً توجه دارد كه پديده بازار با اقتصاد بازار دو مقوله متفاوت هستند. بازار از ايام كهن در زندگي و در داد و ستد كالايي ميان همه جوامع وجود داشته است. اما اقتصاد بازار به آن قسم بازاري گفته مي‌شود كه در دوران مدرن، نه تنها تعيين كننده ارزش كالاها و ارزش نيروي انساني است ، بلكه تعيين كننده نظام ارزشي خود انسان نيز هست. بازار بر سرنوشت آدميان حاكميت پيدا مي‌كند، به گونه‌اي كه مبادلات كالايي آبشخور فرهنگ‌ها و هويت‌هاي گوناگون مي‌شود. اكنون ضرورتي وجود ندارد تا توضيحي درباره مشخصات اين پديده مدرن ارائه دهيم، اما تا همينجا كافي است اشاره كنم كه موضوع جديدي كه در دوران پست مدرن به عنوان "حق بدن من" يا موضوع مالكيت بر بدن به وجود آمده است؛ مثل ساير جريان‌هاي اجتماعي، يك جنبش هويت‌گرايي است. اصطلاح حق ، يا مابازاي حقوقي ندارد، يا اگر بعدها مابازاي حقوقي پيدا كرده است، پيش از آن، برگرفته و سرچشمه در جريان‌هاي هويت‌گرايي دارد. سرچشمه در جايي كه آبشخور فكري آن اقتصاد بازار است. به عبارتي، موضوع مالكيت بر بدن يا حق بدن من، داراي يك هويت بازاري است. هويتي كه اقتصاد بازار چند و چون آن را تعيين و بدان محتوا مي‌بخشد. نظريه‌اي كه بر مالكيت بر بدن تأكيد مي‌كند، در حقيقت مي‌خواهد بگويد، اگر تا ديروز بدن من به تصرف اين و آن در مي‌آمد و به عنوان يك كالا نرخ‌گذا‌ري مي‌شد، اكنون من با تعيين محل عرضه بدن، نرخ آن را تعين مي‌كنم. نرخ بدن، ديگر يك كالاي اقتصادي نيست، بلكه يك كالاي سياسي است.

تناقض‌ها و غفلت‌ها
طرفداران نظریه مالکیت و حق مطلقه انسان بر بدن خویش (و به ویژه خطاب من در این نوشتار به آن قسم از فمنیست‌هایی است که موضوع حق مالکیت را وسیله حق مطلقه انسان بر بدن خویش قرار داده‌اند)، در استدلال خود دچار یک رشته تناقض‌ها و غفلت‌هایی هستند که توجه خوانندگان را به بخشی‌هایی از این فهرست جلب مي‌کنم:
1- اين نظريه در نمي‌يابد و يا نمي‌خواهد بپذيرد كه در نظام سرمايه‌داري، سياست به يك كالاي اقتصادي و تجاري شده تبديل شده است. سياست به ويژه از دوراني كه ليبراليزم نو به حاكميت رسيد، چيزي است كه توسط بازار تعين مي‌شود. امروز با پديده‌اي به نام سياست انتزاعي و يا آنچه كه عجالتاً آن را سياستِ سياست مي‌نامم، مواجه نيستيم. سياست‌هاي پيشاروي ما سياست بازار است. اگر در دوراني كه با دولت‌هاي رفاه با اقتصاد سياسي مواجه بوديم، يعني اقتصادي كه ماهيت سياسي داشت، امروز در عصر ولايت مطلقه بازار، با پديده سياست اقتصادي شده مواجه هستيم. سياست اقتصادي شده، سياست اقتصادي نيست، سياستي است كه به اقتصاد بازار آلوده شده است. يعني سياست بازاري شده. سياست‌ها تا حد سياست‌ اقتصادي شده تقليل پيدا مي‌كنند و سياستمدارن دستخوش نظام كالايي مي‌شوند. در نظام كالايي بدن يك كالاست و هويت‌هايي كه از بدن شكل مي‌گيرند، اشكال نمادين شده نظام كالايي هستند. بدين معنا كه اقتصاد و بازار خود را در قالب هويت‌ها به نمايش مي‌گذارند. يا به سخن ديگر، هويت‌ها پوشش‌هاي سياسي و اجتماعي هستند كه چهره بازار را پنهان مي‌كنند.
2- غفلت دوم، حقيقت بدن در نظام سرمايه‌داري است. جنبش حق مالكیت بدن از اين مسئله غفلت مي‌كند كه بدن داراي يك رشته سائق‌ها و نيازهايي است كه بنا به روايت مازلو، نيازهاي فيزيولوژيك محسوب مي‌شوند. از ميان نيازها وسائق‌هاي مختلف، نياز جنسي نيرومندترين محرك انسان محسوب مي‌شود. اكنون اگر به اين نياز، رشته‌اي از نيازهايي كه سرمايه‌داري مصرف‌محور توليد مي‌كند و پيشتر به نياز بازار در عصر كالايي شدن فرهنگ و سياست توجه كنيد، آنگاه درخواهيد يافت كه نقش محرك جنسي تا چه اندازه است و متعاقباً بدن تا چه اندازه محتواي جنسي بخود گرفته است. به عبارتي، اگر محتواي جنسي را از بدن حذف كنيم موضوع حق مالكيت بر بدن، هم به عنوان يك ابزار هويتي از ميان مي‌رود و هم به عنوان يك ابزار سياسي. مگر خود شوچنكو نمي‌گويد اين تاكتيك، يعني تاكتيك نمايش دادن سينه زنان طرف مقابل را تحريك مي‌كند. با اين تفسير نظريه حق مالكیت بدن، جز سكس يا جنسيت چه محتوايي مي‌تواند پيدا كند؟
3- غفلت سوم، چيزي است كه فمن‌ها را هم به تناقض مي‌كشاند و هم به نفي فلسفه خود منجر مي‌كند. فلسفه فمن‌ها برابري است. دامن زدن به همين برابري است كه جنبش فمنيستي را به يك جنبش هويتي تبديل كرده است. اما اين جنبش اگر از حقوق تساوي به حق مالكیت تنزل پيدا كند، هم به نابرابري دامن زده است و هم از هويت واقعي خود فاصله گرفته است. زيرا مالكيت در اساس خود نابرابري است. خواه مالكیت بر اشياء باشد و خواه مالكيت بر بدن. حالا چرا نابرابري است؟ ذات نابرابري بودن مالكيت بر اشياء روشن است و فكر نمي‌كنم كه نيازي به توضيح باشد؛ چه آنكه مثال "هر كس بامش بيشتر باشد برفش بيشتر است"، گزارش روشني از نابرابري بر مالكیت بر اشياء را نشان مي‌دهد. اما چرا مالكیت بر بدن به نابرابري منجر مي‌شود؟ زيرا بدن‌ها متفاوت هستند، يك بدن ناقص هيچگاه نمي‌تواند با يك بدن كامل برابري كند. اين دو بدن و انواع بدن‌هايي كه خواننده مي‌تواند به تصور در بياورد، اگر بنا باشد به مثابه يك ابزار سياسي مورد استفاده قرار گيرند، آنطور كه فمن‌ها مدعي آن هستند، ميزان تأثيرگذاري آنها متفاوت است. فمن‌ها با بهره‌گيري از بدن خود، به ويژه آنچه كه فمن‌ها را به نمايش پستان‌هايشان مشهور كرده است، بدترين و نارواترين تبعيض را عليه زناني بكار مي‌برند كه چاق هستند، يا پستان‌هاي زيبايي براي نمايش ندارند، يا از نژاد غيرسفيد هستند، و يا هزار و يك مسئله ديگر كه خود زنها در موضوع زيباشناختي بهتر مي‌دانند. آيا اين دسته از زنان همچنانكه مجبورند بدن خود را ارزان بفروشند، بايد آراء سياسي خود را هم ارزان بفروشند؟ اگر تبعيض‌ها عليه زنان تا كنون جنبه سياسي، اجتماعي و فرهنگي داشتند، فمن‌ها با تصديق اين تبعيض‌ها، آن را از زير پوست جامعه به زير پوست خود زنان انتقال مي‌دهند. اگر زنان با مبارزه سياسي مي‌توانستند اميدوار باشند كه حقوق از دست رفته خود را بدست بياورند، با انتقال تبعيض‌ها و تفاوت‌ها به اندام آنها، در واقع با زبان آشكار فرياد مي‌آورند كه تبعيض عليه زنان به خود زنان مربوط مي‌شود و كاري از هيچكس و هيچ جرياني و هيچ انقلابي ساخته نيست.
4- تبعيض بدن، از تبعيض جنسيتي مهلك‌تر است. تبعيض جنسيتي يك موضوع فرهنگي بود كه از ايام دور زنان را به موجودات داني تفسير مي‌كرد. فلاسفه و مذاهب مختلف به كمك ايده تبعيض جنسيتي مي‌آمدند تا در علل فلسفي و طبيعي و حتي در علل تفاوت‌هاي ذاتي كه در خلق و آفرينش زنان وجود داشت، دست به كار توجيه شوند. با پيشرفت فرهنگ و علم و به يژه علوم زيست شناسي، معلوم شد كه همه آن توجيهات، از هيچ پشتوانه علمي برخوردار نيست. حضور زنان در عرصه‌هاي مختلف علم و فرهنگ و اقتصاد و سياست و حضور در بعضي از جنبش‌هاي برابري خواهانه فمنيستي، خط بطلان آشكار بر تبعيض جنسيتي بود. اما با جابجايي فلسفه‌هاي توجيهي از تبعيض جنسيتي به تبعيض بدن، زنان در زندان ابدي تبعيض قرار خواهند گرفت. اين تبعيض ديگر به هوش و خَرَد زنان باز نمي‌گردد تا با هوشمند شدن و خردمند شدن جامعه زنان از شرّ آن خلاص شوند. اين تبعيض، تبعضي است كه به پوست و گوشت و خون آنها گره خورده است. رهايي از چنين تبعضي عملاً وجود ندارد. فمن‌ها با نمايش دادن بدن‌ها و پستان‌هاي خود، جريان نخبه‌گريي را از حوزه سياست و فرهنگ به حوزه‌هاي زيستي انتقال داده‌اند. بدين‌ترتيب زن در همان آغاز در زيستگاه جلدي خود دچار تبعيض مي‌شود. در عصر ماقبل مدرن، نخبه‌گرايي ماهيت طبقاتي داشت. آريستوکرات‌ها يا اشراف زادگان از طبقه نخبگان نمايندگي مي‌كردند، در دوران مدرن جريان نخبه‌گرايي از موضوع طبقه ثروتمندان به طبقه تحصيل كردگان، روشنفكران و سياستمداران نقل و مكان كرد. اما فمن‌ها اگر مانند ساير جنبش‌هاي هويت‌گرايي جديد خود را به دوران پست‌مدرن تعلق بدانند، اينبار جريان نخبه‌گرايي به تفاوت‌هاي زيست‌شناختي باز مي‌گردد. دراين صورت جريان فمن‌ها تنها مي‌توانند خود را به عنوان يك جريان نخبه‌ جنسيتي عرضه كنند. جریانی كه تنها از طريق نمايش‌ زيبايي‌های خود،‌ آراء مردان را بسود عقايد خود جلب كنند.
5- جنبش فمنيستي بخشي از جنبش‌هاي دوران پست مدرن است. رابرت.جي. دان پست مدرنيزم را محصول جريان اغتشاش هويت معرفي مي‌كند. اغتشاش هويت، بخشي از پيامدهاي نظام كالايي است. نظام كالايي بخشي از اقتصاد مصرف‌محور بورژوازي است. اقتصاد مصرف‌محور بورژوازي براي بقاء خود و براي توسعه بازارهاي مصرف، عنصر جنسيت را به مثابه مهمترين ابژه قدرت مورد بهره‌برداري قرار داده است. بورژوازي ابژه جنسي را به ترتيبي كه اقتصاد مصرف‌محور مرزها را در مي‌نوردد، از هم فرومي‌پاشد. هدف بورژوازی در رها کردن زن، برداشتن تابوهایی است که بدن او را نمی‌توانست به کالای تجاری تبدیل کند. نزد بورژوازی، بدن زن وسوسه انگیزترین کالایی است که مي‌توانست ذائقه مصرفی را تحریک کند. پاره‌ای از جنبش‌های فمنیستی در دوره حاضر همان نقشی را ایفاء مي‌کنند که فروید در آغاز تولید انبوه و ایجاد مازاد تولید ایفاء کرد. اگر جنبش‌های فمنیستی را در قالب توطئه سوژه جدید بورژوازی تفسیر کنیم، جفای بزرگی در حق فمنیست‌هایی خواهد بود که در دفاع از حقوق برابری زنان کوشش می‌کنند. اما همانگونه که فرویدیسم به نیروی محرکه بورژوازی تبدیل شد، سوژه جدید بورژوازی نظام مصرفی خود را در دامن فمنیسم پهن کرد. امروز پورنوگرافي يا همان صنعت سكسي كردن جامعه، به بزرگترين صنعت تجارت تبديل شده است. زماني پورنوگرافي به عنوان ابزار توليد و توسعه مصرف بكار گرفته مي‌شد، امروز اين صنعت خود مستقيماً يك كالاي مصرفي و بزرگترين كالاي مصرفي در بازار سرمايه‌داري است. سرمايه‌داري مانند همه مظاهر زندگي ما پست مدرن شده است. بخش‌هايي از اين نظام از كارخانه‌هايي كه متكي به توليد انبوه بودند، خارج شده و در فضاي مجازي به توليد خانگي روي آورده‌اند. صنعت پورنوگرافي با توسعه و بسط خود به ستون فقرات سرمايه‌داري بدل شده است، بطوريكه كليت اين نظام را روي پا نگه داشته است. اگر همه بخش‌هاي سرمايه‌داري زيان‌ده شوند، اين بخش حتي در اوج بحران از سوددهي باز نمي‌ماند. به همين دليل فمن‌ها به عنوان جزئي از صنعت پورنوگرافي، مي‌توانند به همياري نظام سرمايه‌داري بشتابند. بي‌جهت نيست كه نانسي فريزر به عنوان يكي از پيشگامان حقوق برابر زنان فرياد برمي‌آورد كه جنبش فمنيستي به كلفت سرمايه‌داري تبديل شده است10.

حاصل کلام:
اصالت روح در فلسفه‌های دیرین و اصالت روح در ادیان و فرهنگ، صرفنظر از جنبه‌های شناختی که یکی از دلایل آن مي‌توانست ناتوانی انسان در فهم رویدادهای ذهنی و طبیعی باشد، میل آدمیان به همگرایی، معنویت و زندگی در یک مأوای مشترک و ابدیت جستن در یک کانون سرمدی، از مهمترین عواملی بودند که گرایش آدمیان را به اصالت روح تقویت مي‌کرد. اما گرایش و چرخش انسان از اصالت روح به اصالت بدن، برابر با آنچه که در این نوشتار از تحلیل گذشت، و یا دستکم برابر با دیدگاه خاصی که نویسنده در این نوشتار تعقیب مي‌کند، سرچشمه در سبک‌های جدید زندگی و نوع معیشت جامعه‌هایی دارد که اصالت مصرف از سطح نیازهای معیشتی، به سطوح فرازمندی فرهنگ چنگ انداخته است. مصرف به یک آئین تبدیل شده است و جامعه مصرف‌محور، الگویی برای جامعه‌های نوین هستند. حق مالکیت نظریه‌ای درست باشد یا غلط ، اما سرچشمه در نظام مصرف‌محوری دارد، که تمام اجزء آن آگاهانه یا ناآگاهانه، خدمتکاران نظام سرمایه‌داری هستند. اکنون مي‌توان به خوبی راز از پرده‌ا‌ی برداشت که چگونه و چرا نظام سرمایه‌داری به جنبش‌های همجنس‌گرایی دامن مي‌زند. در جای دیگر گفته‌ام که نویسنده مشکلی با پدیده همجنس‌گرایی ندارد و دستکم حقوق و آزادی‌های آنها را به رسمیت مي‌شناسد، اما مشکل اصلی همجنس‌گراسازی است. کاری که نظام سرمایه‌داری مي‌کند دفاع از همجنس‌گرایی نیست، بلکه گسترش پدیده جدیدی است که من آن را همجنس‌گراسازی نامیده‌ا‌م. این پدیده بخشی از الگوی جامعه‌های مصرف‌محور و نظام کالایی است. رازی که مي‌توان از رابطه میان مصرف‌گرایی و همجنس‌گرایی از پرده بیرون آورد، نسبت میان هویت‌های هم‌مصرف با همجنس‌گرایی است. در حقیقت هرگاه برابر با همین تحلیل استفاده از سکس را به عنوان اشکال نمادین شده نظام مبادله و مصرف تفسیر کنیم، مي‌توان جنبش‌های همجنس‌گرایی را به عنوان همان گروه‌های هم‌مصرفی تفسیر کرد که پیشتر این اصطلاح را از قول رابرت جی.دان نقل کردیم.
اما اگر بخواهیم از مدار بسته نظام مبادله و مصرف خارج شویم و حقوقی در رابطه با انسان و بدن او قائل شویم، واقع این است که انسان نه حق مالکیت، بلکه حق بهره‌مندی از بدن خود را دارد. این حقوق را وقتی از انحصار و تصرف قدرت خارج کنیم، هم از یک طرف بدن انسان را از تصرف نظام کالایی خارج کرده‌ایم و هم از طرف دیگر، فضای خالی از دست آنهایی گرفته‌ایم که وجود برهنگی را بهانه مداخله جویی خود قرار داده‌اند.
Ahmad_faal@yahoo.com www.ahmadfaal.com
فهرست منابع:
1- کتاب مراقبت و تنبیه، نوشته میشل فوکو، ترجمه افشین جهاندیده، انتشارات نشر نی ص 42
2- کتاب «چشم‌انداز اسطوره»، نوشته ميرچاالياده، ترجمه جلال ستاري، انتشارات توس ص 189 همچنین برای مطالعه بیشتر به کتاب اسطوره های سیاسی اثری از نویسنده همین مقاله مراجعه شود
3- كتاب جامعه مصرفي نوشته جان بودريار، ترجمه پیروز ایزدی نشر ثالث 220
4- كتاب لاكان و امر سياسي نوشته يانيس استاوراكاكيس، ترجمه محمد علي جعفري، انتشارات ققنوس ص 86
• دنیای نمادین، دنیایی است که عناصر سرکوب شده درناخودآگاه تغییر ماهیت مي‌دهند ودر اشکال جدید نمایش داده مي‌شوند. مثل قانون، مذهب، سنت، فرهنگ و زبان. از نظر لاکان و فروید هر چیز مي‌تواند به جهان نمادین تعلق داشته باشد.
5- براي مطالعه بيشتر به كتاب كج نگريستن نوشته اسلاوي ژيژك با ترجمه مازيار اسلامي و صالح نجفي، انتشارات رخداد نو، ص 161 به بعد مراجعه شود.
6- براي مطالعه بيشتر به مقاله اينجانب تحت عنوان جنسيت در نگاه قدرت، مراجعه شود.
7- جان بودريار در كتاب "جامعه مصرفي" تمايز در ساختار طبقاتي را يكي از مهمترين وجود جامعه مصرفي معرفي مي‌كند. براي مطالعه در اين رابطه به كتاب بسيار ارزشمند جامعه مصرفي نوشته ژان بودريار مرجعه شود.
8- رابرت.جي. دان در كتاب خود به نام هويت اجتماعي پست مدرنيزم از گروه‌هاي هم مصرف ياد مي‌كند. تبديل اين گروه‌ها به هويت‌هاي جديد، مباحثي ارزشمندي است كه در كتاب وي مورد بحث‌ها و پرسش‌هاي اساسي و عميق قرار گرفته است.
9- نقل قول‌ها از مقاله "فمن جنبش سينه لخت‌ها" نوشته علي طائفي گرفته شده است
10- مراجعه شود به متن سخنرانی نانسی فریزر با عنوان " چگونه سرمایه¬‌داری فمینیسم را به خدمتکار خود تبدیل کرد"

پنج‌شنبه 29 مرداد 1394
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387