«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
اسلام، سیاست و خشونت، بخش دوم، احمد فعال
اسلام، سیاست و خشونت احمد فعال
خشونت يا خشونت‌زدايي در قرآن؟
اما در خصوص آياتي كه دوست گرامي و منتقد آقاي دكتر جلال ايجادي در آخرين مقاله خود فهرست نمودند، پاسخ او را در بيان آزادي به شرح زير ارائه مي‌دهم. پیش از پاسخ، توجه او و خوانندگان محترم را به دو مقدمه جلب مي‌كنم:
مقدمه نخست: در قسمت نخست اسلام سیاسی و جنبش‌های اجتماعی شرح دادم که پیامبر نه به حیث نبوت، بلکه به حیث شرایط خاص نظام قبایلی آن زمان اعراب، تشکیل حکومت داد. جامعه اعراب در آن زمان هنوز به مرحه دولت‌سازی نرسیده بودند و اجتماعات آنها مجموعه‌اي از کنفدراسیون‌های قبایلی بودند. پیامبر جامعه عرب را ترقی بخشید، بطوریکه بنا به انتخاب و خواست قبایل تشکیل حکومت داد.
مقدمه دوم: جامعه اعراب، یک جامعه مردسالار و سراسر خشونت آمیز بود. وقتی جامعه عرب ناگزیر از جنگ بود، پیامبر کوشش کرد با وضع یک رشته موازین انسانی و اخلاقی، جنگ و خشونت را تعدیل ببخشد. اصولي به منزله اصول جنگ عادلانه (که قرآن اصطلاح جهاد را بر آن می‌نهد)، در دستور کار پیامبر قرار می‌گیرد. اقسامي از اين اصول عبارتند از: 1- پیامبر هیچگاه آغاز کننده جنگ نبود. بنا خود قرآن، جنگ‌هاي پيامبر همه جنگ‌هاي دفاعي بودند. 2- هنگامی که جنگ بر پیامبر و یارانش تحمیل می‌شد، عدم تعدی و تجاوز، و فراتر از دشمن نرفتن، در دستور کار قرار می‌گرفت. 3- به منظور کاهش جنگ و خشونت، ماههايي را كه از دوران حضرت ابراهيم به عنوان ماه‌هاي حرام شمارده شده بودند، توسط پيامبر تحكيم بخشيده شد. با اين وجود، موارد نقض در ميان اعراب متداول بود. 4- پايبندي به عهد و پيمان را (يا ايهاالذين آمنوا اوفوا بالعقود - آغاز سوره مؤمنون-) شرط نخست ايمان قرار داد. پايبندي‌ها وقتي با موارد حرمت جنگ در هم مي‌آميخت، به جريان صلح طلبي كمال و وضوح بيشتري مي‌بخشيد. 5- جنگ كردن در بعضی از اماکن مثل مکه، حرام بود. هرکس در مکه پناه می‌برد، کسی حق بیرون راندن وي را نداشت. مکه به منزله پناهگاه مردمان محسوب می‌شد.
اكنون وقتي تمام آیاتي كه بطور انتزاعي در ديد بعضي از منتقدين، به آياتي تفسير مي‌شوند كه مدعي خشونت هستند، به ترتيبي كه در تفسير زير ملاحظه مي‌كنيد، خواهيد يافت كه اين آيات نه بيان خشونت، بلكه بيان خشونت‌زدايي در قرآن هستند. تمام موارد انتقاد شده در مقاله آقاي دكتر جلال ايجادي و مواردي كه او اشاره نكرده است، گزارشگر شرایط جنگ هستند. هیچ آیه‌ای را نمی‌یابید که قرآن کشتن کافر و مشرک را در شرایط غیرجنگ جایز بداند. برابر با قرآن مشرکان و کافران هرگاه در جامعه اسلامي (توجه داشته باشيد جامعه اسلامي و نه حكومت اسلامي) خواستند به صلح زندگی کنند، از آزادی کامل برخوردار هستند. اگر غیر از این بود قرآن به پیامبر سفارش نمی داد که دین را بر ديگران تحمیل نکن "لا اكراه في‌الدين" در دين هيچ اكراهي نيست (قرآن سوره بقره آيه 256) و مهمتر از آن اينكه نمي‌گفت: "و لو شاء الله مااشرکو و ما جعلناک علیهم حفیظا و ما انت علیهم بوکیل". اگر خداوند می‌خواست شرک نمی‌ورزیدند. زيرا تو وکیل و یا حافظ آنها نیستی (سوره انعام آيه 107). جالب است که ادامه آیه به همین مشرکانی که شرک می‌ورزند و حتی به خدا دشنام می‌دهند، قرآن به پيامبر می‌گوید به آنها دشنام ندهید، خداوند خود به آنچه می‌کنند آگاهشان خواهد کرد (سوره انعام آیات 107 و 108). آیا روشن‌تر و ناب‌تر از این می توان از آزادی مشرکان یاد کرد؟ چرا وقتی مشرکان شروع می‌کنند به دشنام دادن خدا، قرآن فرمان نمی‌دهد، بکشید و پدر پدر صاحاب آنها در بیاورید؟ خوب معلوم است، چون بحث جنگ نیست، بحث انتخاب است. از این جور آیات را اگر بخواهم فهرست کنم باید یک مقاله مبسوط در این باره نوشته شود. آیا انصاف نقد اين نيست كه میان فرمان قتل، هنگامی که جنگ آغاز می‌شود، هنگامي كه فتنه (نه به معنایی که مصطلح شده است) آغاز می‌شود، و مؤمنان با جرثومه‌های مرگ و ترس و فتنه و خیانت مواجه می‌شوند، با شرایط عادی فرق اساسي گذاشته شود؟ این چه تفسیر ناجونمردانه‌ای است؟ بی‌انصافی در نقد تا چه اندازه باید از حد بگذرد که یک آیه را هم از زمينه (کانتکس) روح و شرایط تاریخی آن و هم از زمينه (کانتکس) حادثه تاریخی آن، و هم از متن (تكس) خود قرآن جدا کنیم، و بعد بگوئیم و مدعی شویم که قرآن گفته است: هرجا کافران و مشرکان را دیدید، آنها را به قتل برسانید؟
با مقدمه‌اي كه گذشت اكنون نظري به آياتي مي‌اندازيم كه آقاي دكتر جلال ايجادي و بسياري از منتقدين، آنها را به مثابه آيات خشونت‌آميز تفسير مي‌كنند. همانطور كه اشاره كردم، تمام اين آيات و آيات ديگري كه اشاره نشده است، دلالت بر يك وضعيت جنگي است. در جنگ هم حتما منتقد محترم مي‌داند كه نُقل و نبات پخش نمي‌كنند. اگر هيچ راهي براي بازداشتن دشمن از دشمني و جنگ باز نمي‌ماند، اگر طرفي كه جنگ را آغاز مي‌كند، به هيچ عهد و پيماني پايبند نباشد، و بارها و بارها به عهدشكني اقدام كند، دو راه بيش باقي نمي‌ماند. يا تسليم شدن و درس تسليم و زبوني دادن به مؤمنان و در نتيجه دوام بخشيدن و استحكام به جريان تبهكاري و ديكتاتوري. يا وارد كارزار شدن و مقابله به مثل كردن، تا حدي كه: هم از يك طرف قواعد اخلاقي از ميان نرود و هم از طرف ديگر آغاز كننده جنگ به حق تسليم شود. در اين قسم از بحث تنها به دو مورد اول و دوم آيات مورد انتقاد آقاي ايجادي بسنده خواهم كرد. زيرا نويسنده در اينجا مايل نيست در مقام مفسر قرآن قرار بگيرد. به علاوه، تفسير و تبيين همه اين آيات و لابد 700 آيه‌اي كه منتقد محترم مدعي آن است، در گنجايش اين مقاله مي‌گنجد. اين دو آيه بدون هيچ قصد و گزينشي از همان دو آيه اولي برگزيده‌ي نقد ناقد انتخاب شدند. توضيح درباره آنها را تنها به عنوان چارچوب راهنمايي فرض مي‌گيرم، كه هم منتقد محترم و هم خوانندگان محترم مي‌توانند بر اساس اين چارچوب، خود در قرآن كاوش تازه‌اي به خرج بدهند.
1- منتقد در مقاله خود6 نقل مي‌كند كه آيه 191 سوره بقره گفته است: هر جا مشرکان را یافتید به قتل رسانید و از شهرهایشان برانید (بقره، ۱۹۱(. منتقد محترم آيه را با جدا كردن از سه قسم تكس و كانتكسي كه پيشتر توضيح دادم، به خواننده چنين القاء مي‌كند كه قرآن به پيروان خود گفته است كه ديوانه‌وار همينكه از درب خانه پا به كوچه و خيابان گذاشتيد، هر جا دستتان به مشركان رسيد، آنان را به قتل برسانيد. آخر كدام آدم عاقلي از چنين حكمي و از چنين ديني دفاع مي‌كند؟ مگر مردم يك ملت را، و نخبگان سياسي و فرهنگي آنان را، در طول 1400 سال با همه خطاها و خيانت‌هايي كه داشته‌اند، چي فرض كرده‌ايد، كه دين و آئيني را بپذيرند كه بدون لحاظ هيچ دليلي به پيروان خود گفته است، "همينكه پا از خانه بيرون گذاشتيد، هر مشركي را كه سرراه ديديد از دم تيغ بگذرانيد"؟ مگر آيه‌اي كه اشاره كرديد غير از اين معنا مي‌دهد؟ اگر مردم جامعه‌اي در طول تاريخ هزار يك جهل و ناداني به خرج داه‌اند (كه داده‌اند)، اما وجدان تاريخي يك ملت را نمي‌توان يكسر در جهل و ناداني تعريف كرد. اگر با فرض صحيحِ نسبت دادن چنين جهل مركبي به وجدان تاريخي يك ملت، مگر روشن‌انديشان و نخبگان آن در طول تاريخ، يكسر تهي از مغز بوده و شده‌اند، كه چنين ديني را برتابند؟ نه، هرگز و حاشا كه چنين نيست. جريان بنيادگرايي و افراط گرايي نيز به همين ترتيب دست به مصادره قرآن مي‌زند. مي‌گويند قرآن گفته است "اشداء علي الكفار و رحماء بينهم" با كافران به شدت بخرج دهيد و ميان خود رحمت (سوره الفتح آيه 29). مصادره كننده دو نكته مهم و اساسي را درنيافته است. كه اولاً، اين آيه از دل جنگ بيرون كشيده شده است نه در وضعيت زندگي روزمره مردم، با عقايد و افكار و دين و آئين‌هاي مختلف آنها. دوم اينكه، كافر يعني پوشاننده حق. بنا به قرآن؛ حتي اگر قوانين مسلم علمي را ناديده بگيريم و از خود و ديگران بپوشانيم كفر محسوب مي‌شود (آيا كافران نمي‌بينند كه زمين و آسمان چگونه بهم متصل بودند و ما آنها را از هم گسستيم؟ (سوره انبياء آيه 30)).
منتقد محترم اولاً، لازم نداسته است كه آيه 190 را نقل كند. آيه 190 ضمن اشاره به همين قتل مي‌گويد، "تعدي نكنيد، خداوند متعديان را دوست ندارد". ثانياً، دهها آيه قبل اشاره به دو امر حرام دارد، يكي ماه حرام كه ماه ذيحجه است و دوم منطقه حرام كه مكه است. يعني بنا به قرارداد از زمان حضرت ابراهيم، مردمان نه در اين ماه و نه در آن منطقه، نمي‌جنگيدند. اما مشركان به گمان اينكه پيامبر و يارانش نه در آن ماه و نه در آن منطقه دست به جنگ نمي‌برند، و لابد بدون هيچ ابزار دفاعي به آن منطقه قدم مي‌گذارند، در كمين نشستند تا از اين غفلت استفاده ‌كنند و به مردم و مسلمانان بي‌دفاع يورش ببرند. وقتي عهدي نقض مي‌شود، قرآن دليلي بر پايبندي و ادامه آن عهد را نمي‌بيند، و فرمان به مقابله به مثل صادر مي‌كند. باز منتقد لازم نمي‌بيند كه اشاره‌اي هم به ادامه همين آيه داشته باشد كه مي‌گويد: وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ يعني "در نزديك مسجد حرام دست به قتل نزنيد، مگر آنكه اقدام به قتل شما بكنند". به علاوه در دو آيه بعد در دو نوبت مي‌گويد، هرگاه دست برداشتند دست برداريد. آيا اينجور مُثله كردن آيات قرآن، انصاف است؟
2- آيه 39 سوره انفال بدون هيچ توضيحي يكي از آياتي است كه در دل جنگ نازل شده است. چون خود سوره انفال به معناي نفله كردن، يكي از سوره‌هايي است كه در زمان جنگ نازل شده است. اين سوره روايت داستان بس عجيبي است. عجيب از قانون شكني و عهد شكني مشركان، عحيب از حرمت شكني مشركان، و عجيب از نيرنگي كه در قتل و پيكار بكار مي‌برند. بنا به داستاني كه درباره شأن نزول اين سوره وجود دارد، آيه مربوط به نخستين جنگي است كه پيامبر را با سران و اشراف قريش روبرو مي‌كند. پيش از آن سران و اشراف قريش دست به قتل و غارت و آواره كردن مسلمانان مي‌زنند، سپس آنها را از خانه و كاشانه خود بيرون مي‌رانند. غارت شدگان بدون هيچ مال و اموالي به پيامبر پناه مي‌برند. به علاوه اين تنها كار سران اشراف قريش نبود. آنها اموال مصادره شده و به غارت گرفته شده را، و اموالي ديگر كه لابد از راه استثمار دهقانان توسط نظام اشرافيت بدست مي‌آمد، در راه سد كردن دين خدا مصرف مي‌كردند (همان سوره آيه 36). يك روز مسلمانان مدينه و همانها كه غارت و آواره شده بودند، خبردار مي‌شوند كه يك كاروان بزرگ از كالاهاي سران و اشراف قريش، قرار است از شام به مكه عزيمت كند. خبر به پيامبر مي‌رسد و پيامبر دستور مي‌دهد كه به تلافي، دست به مصادره اين كاروان بزنند. يك نفر از ميان سران قريش از نيت و قصد پيامبر و يارانش مطلع مي‌شود. ابوسفيان رئيس قبيله اشراف قريش فرمان مي‌دهد كه يك نفر گوش‌هاي شتر خود را بريده و با لباس خوني به سمت شهر برود و با غوغا و هل هله به پا كردن، اعراب قريش را تحريك كند. او با اين اقدام حدود 900 نفر از جنگندگان را با تجهيزات كامل با خود همراه مي‌كند. كاروان قريش دست به نيرنگ مي‌زنند و بجاي روانه كردن كاروان حامل كالاها، كارواني كه تجهيز به قواي نظامي و جنگي است در مسير روانه مي‌كنند. پيامبر با يارانش شور مي‌كند. عده‌اي مي‌گويند كه به سمت كاروان حمله كنيم و عده‌اي ديگر مي‌گويند كه اجازه بدهيم تا آنها بر ما وارد شوند. پيامبر رأي دوم را مي‌پسندد و مجال مي‌دهد كه كاروان آغاز كننده حمله و جنگ باشد. مجال وارد شدن، مجال خارج شدن را نيز، خداوند در اختيار قريشيان قرار مي‌دهد. چنانچه در ادامه همان سوره آيه 32 قرآن به پيامبر يادآور مي‌شود، اگر از راهشان بازگشتند، آنها را به حال خود رها كنند و در تعقيب جنگ نباشند. اينجاست كه وقتي اراده‌ عده‌اي از سران اشراف به همراه اشرار و اوباشاني كه سرتا پا وجودشان به دروغ و فريب سران اشراف خود به تهييج آمده است، به قربانيان و غارت شدگان كه تنها مي‌خواستند بخشي از حقوق از دست رفته خود را بازگردانند، حمله‌ور مي‌شوند، چه راهي مي‌ماند كه خداوند به آنان فرمان بدهد كه گردن آنها را بزنيد، تا فتنه از ميان برخيزد. بنابراين نه تنها منصفانه نيست، بلكه جوانمردانه هم نيست كه يك عبارت را از يك متن با وجوه سه گانه‌اي كه يادكردم استخراج كنيم و بطور انتزاعي مدعي شويم كه قرآن دستور قتل مشركان و كافران را صادر كرده است. اكنون بجاي آن اشرار اشراف قريش، فضايي را تجسم كنيد كه اشرار داعش بر ما و شما و فرزندانمان يورش ببرند و چنانكه با زنان و فرزندان ايزديان كردند. آنها را در اوج گرماي تابستان روانه و سرگردان كوهها و بيابانها تفتيده عراق ساختند. خبر برسد كه كارواني از اشرار داعش در حال حركت است. آنگاه از ميان ما و شما، دلاور مرد دانا و مورد اعتمادي فرمان دهد، "اشرار داعش را هر جا ديديد با تير بزيد". 1400 سال نه، 20 سال بعد زمان مي‌گذرد. عده‌اي و يا بخش كثيري از جمعيت جامعه‌اي يا جوامع ديگر، به هر دليلي هنوز نام داعش را بر پيشاني خود حمل مي‌كنند. آيا عبارت "اشرار داعش را هر جا ديديد با تير بزنيد"، را به همين ترتيب تفسير مي‌كنيد؟
در پايان به اين دوست گرامي يادآور مي‌شوم، با آن دسته از افرادي كه با كين و نفرت از دين ياد مي‌كنند، چه جاي گفتگويي باقي مي‌ماند؟ با آن دسته از هموطناني كه هر گاه نام دين و پيامبر به ميان مي‌آيد، حالت تهوع پيدا مي‌كنند، و از هر قسم آن حاضر به شنيدن هيچ استدلالي نيستند، و جز با نفرت و پرخاش و ناسزا، بابي براي بحث نمي‌گشايند؛ چه جايي براي گفتگو باقي مي‌ماند؟ با آن دسته از افرادي كه از هم اكنون اگر مجال پيدا كنند، در ذيل همين مقاله، نويسنده را بدون هيچ اشاره‌اي به هيچيك از خطاهاي او، و بدون هيچ اعتنايي به استدلال‌هاي او، به بدترين ناسزاها مي‌آلايند، تا به مأموريت خود عمل كرده باشند، ديگر چه محلي براي گفتگو و پاسخ باقي مي‌ماند؟
16 آذرماه 1394
www.ahmadfaal.com
ahmad_faal@yahoo.com
فهرست منابع:
1- به كتاب جامعه شناسي سياسي جنبش‌هاي اسلامي نوشته دكتر حميد احمدي صفحه 32 انتشارات دانشگاه امام جعفر صادق، مراجعه شود
2- مقاله اسلام سياسي و جنبش‌هاي اجتماعي اثري از همين قلم مراجعه شود
3- به مقاله رويارويي با اسلام سياسي، اثري از همين قلم مراجعه شود.
4- به مقاله الهيات آزادي، اثري از همين قلم مراجعه شود
5- به مقاله نكاتى پيرامون مقالات جلال ايجادى و يوسفى اشكوري، نوشته ف.م.سخن مراجعه شود.
6- به مقاله داعش، اسلام و آقاي يوسفي اشكوري، نوشته دكتر جلال ايجادي مراجعه شود.


سه‌شنبه 17 آذر 1394
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387