«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
پوپوليسم و نخبه‌گرايي بديل يكديگر هستند
پوپوليسم و نخبه‌گرايي بديل يكديگر هستند
خطاب به دكتر صادق زيبا كلام
احمد فعال

جناب دكتر صادق زيبا كلام عزيز
در يادداشت اخير شما1 پيام و رهنمودهايي چند خطاب به اصلاح طلبان وجود دارد كه از نظر اينجانب استوار بر چند مفروضه يا پيش‌فرض كاملاً اشتباه هستند. در اين يادداشت كوشش دارم تا توجه شما را به اين مفروضه‌هاي اشتباه جلب كنم:
1- اشتباه نخست و مفروضه (يا پيش‌فرض) نخست شما اين است كه سياست را چيزي و يا مقوله‌اي بيرون از قدرت تعريف نمي‌كنيد. از بخت بد، اين اشتباه تنها متوجه شما نيست. هم روشنفكران و هم حوزه‌هاي آكادمي و از جمله دانشكده‌هاي علوم سياسي و جامعه‌شناسي، اين مفروضه اشتباه را دامنگير دانش خود گردانده‌اند. حقيقت اين است كه سياستِ آزادي هم وجود دارد، سياستي كه تصرف دولت و قدرت را هدف قرار نمي‌دهد. سياستي كه معطوف به آگاهي و مسئوليت‌پذيري جامعه در برابر حقوق و آزادي خويش است.
2- مفروضه دوم شما اين است كه در سياست قدرت، مقوله‌اي به نام اخلاق وجود ندارد. دست بر قضا اين مفروضه شما، تا زماني كه سياست در مفروضه قدرت تعريف و محصور مي‌شود، درست است. ماكياولي در جدا كردن اخلاق از سياست تنها نبود و نيست. ديري است كه اخلاق ماكياولي سرمشق روشنفكران و حتي دينداران شده است. اما اشتباه شما درست پنداشتن اين مفروضه نيست، بلكه اشتباه شما درست پنداشتن و همدلي داشتن با اصل سياست قدرتي است كه تهي از اخلاق است.
3- در مفروضه‌اي كه سياست از اخلاق تهي مي‌شود، مفاهيمي چون حق و باطل، خيانت و جنايت، صداقت و دروغ،‌‌‌ مفاهيم ميان تهي هستند كه بايد از دامن سياست پاك شوند.
4- آقاي سعيد حجاريان به دروغ (و يا به كج فهمي) مي‌پنداشت كه اخلاق سياسي، اخلاق نتيجه است. چيزي بنام اخلاق نتيجه وجود ندارد. در واقع آقاي حجاريان با جابجا كردن واژه فايده با اخلاق، كوشش داشت تا آنچه را كه در پراگماتيزم به عنوان فايده‌گرايي يا نتيجه‌گرايي ياد مي‌شود، از آن به عنوان اخلاق نتيجه ياد كند2. توضح اينكه، امر اخلاقي در ذات خود امر اخلاقي است، اگر يك امر اخلاقي نتيجه فاسد ببار مي‌آورد، از دو حال خارج نيست. يا آنكه، امر اخلاقي از همان آغاز به دروغ و خطا امر اخلاقي پنداشته مي‌شد، و يا حاصل متكي كردن امر اخلاقي بر يك رشته روش‌هاي غيراخلاقي، و يا متكي كردن آن بر يك رشته مفروضه‌‌ها و پيش داشته‌ها و پيش‌كرده‌هاي غيراخلاقي است. و الا اگر بنا باشد تا امر اخلاقي نتيجه غيراخلاقي ببار آورد، و كنش‌گران اخلاقي در برابر نتيجه كارهاي خود مسئوليت نپذيرند، جز با انكار خدا و غيراخلاقي كردن امر هستي، چنين امري ممكن نمي‌شد. دروغي بزرگتر از اين وجود ندارد كه بگوئيم، مؤمنان در برابر نتيجه كار خود مسئوليت ندارند.
5- متأسفانه در طي 37 سال كه از انقلاب مي‌گذرد، تا آنجا كه اينجانب مطلع است، نه در جامعه ما و نه در حوزه‌هاي آكادمي، به كسي آموزش داده نشد كه حقيقت بيرون از مصلحت مفسدت است. همچنانكه آموزش داده نشد كه جز در بردگي انسان، هيچ تكليفي را نمي‌توان بيرون از حقوق بر انسان حمل كرد. به كسي آموزش داده نشد كه مصلحت روش اجراي حقيقت است، همچنانكه تكاليف روش اجرايي كردن حقوق انسان هستند. مفروضه اشتباه شما جناب دكتر زيبا كلام نوع نگاهي است كه به سياست دوخته‌ايد. سياستي كه نه محلي براي حق و ناحق مي‌گذارد و نه محلي براي مفاهيم اخلاقي. اين نگاه تنها به فايده و نتيجه يك امر چشم دوخته است. اينكه چيزها در ذات خود و يا در سرچشمه خود خوب و يا بد نيستند، بلكه تنها به حيث نتايجي كه به بار مي‌آوردند خوب يا بد تفسير مي‌شوند، تنها يك پيش فرض است، نه حقيقت. غافل از اينكه:
6- اگر داراي معتقدات ديني هستيد (كه حتماً هستيد)، چگونه است كه از اين آموزه قرآن غفلت مي‌كنيد كه از قول پيامبرش مي‌گويد: "اگر خداوند مي‌خواست كسي شرك نمي‌ورزيد" (سوره انعام آيه 107). مگر براي خداوند كار دشواري بود كه بجاي انسان چند ميليون فرشته خلق مي‌كرد و با سلب آزادي و حقوق آنها، امر را بر سجود و قعود فرشتگان مي‌گذاشت و ديگر زحمت بهشت و دوزخ را نيز كه حاصل آزادي و انتخاب انسان است، بر خود هموار نمي‌كرد؟ اخلاق نتيجه‌گرايي و يا آنچه كه حق و ناحق را ناديده مي‌انگارد و خيانت و جنايت را در دايره مصلحت‌هاي خود ناچيز و يا بي‌چيز مي‌پندارد، نمي‌تواند بدون انكار قول خداوند، درست پنداشته شود. تنها جريان اصول گرايي و بنيادگرايي نيست كه با جبرانگاري تكاليف به انكار اين قول مي‌پردازد. جريان اصلاحات نيز با ايده مصلحت‌گرايي و با مفهوم دروغ و ميان‌تهي‌ي اخلاق نتيجه‌گرايي، به انكار اين قول مي‌پردازد. حاصل آنكه، حتي با فرض درست از آب در آمدن نتيجه‌گرايي، و با فرض بدست آوردن نتيجه مطلوب در انتخاب‌هاي سياسي، مانند آنچه كه آقاي دكتر زيبا كلام در يادداشت خود تحليل مي‌كنند، به ترتيبي كه مفاهيم حق و ناحق و خيانت و جنايت از تحليل‌هاي ما رخت ببندند، چنين نتايج درستي نمي‌توانند جز با دامن زدن به رشته‌اي از فسادهاي ديگر واقعيت پيدا كنند. اين رشته فسادها مي‌گويند، آن نتايج درست، تنها در صورت درست مي‌نمايند، يعني تا آنجا كه به تصرف قدرت منجر مي‌شود، اما در محتوا اشتباه در اشتباه هستند. جلوتر به اين اشتباهات اشاره خواهم كرد.
7- مفروضه اشتباه ديگر شما ايده نخبه‌گرايي است. ايده نخبه‌گرايي elitismمفروضه اشتباهي است كه تمام اشتباهات پيشين و مفروضه‌هاي پيشين را يكجا در خود جاي داده است. در ايده‌اي كه نخبه‌گرايي است، مردم و مشاركت مردم جز به عنوان ابزار انتخاب كردن، هيچ جايگاهي در امر سياست ندارند. همچنانكه در بديل متقابل و متضاد آن يعني در پوپوليسم populism يا عوامگرايي، مردم و مشاركت مردم جز به عنوان ابزار حمايت كردن، اطاعت كردن و هورا كشيدن، هيچ جايگاهي در امر سياست نمي‌توانند داشته باشند. در واقع همه تحليل‌هاي شما درست هستند، زماني كه مردم و مشاركت آنها در امر سياسي حذف و يا ناديده انگاشته مي‌شوند. مي‌توانيم مدعي شويم كه جامعه مستعد امر سياسي نيست. مي‌توانيم مدعي شويم كه هنوز نهادهاي مدني در جامعه شكل نگرفته‌اند. اين ادعاها به ما مي‌گويند كه راه‌حل‌هاي سياسي بايد از جايي شكل بگيرند كه جامعه مستعد امر سياسي گردد، و يا از جايي شروع شوند كه نهادهاي مدني شكل بگيرند، نه از جايي كه به بي‌تفاوت كردن جامعه دامن بزند. نخبه‌گرايي آفت بي‌تفاوت كردن جامعه است، همچنانكه پوپوليسم و عوامگرايي آفت هيجاني كردن جامعه در ضد حقوق خويش است. نخبه‌گرايي به اين واقعيت توجه ندارد كه با فرض رسيدن به دموكراسي از راه جذب نخبگان، تنها كاري كه پيش مي‌برد اين است كه به يك نوع "دموكراسي نخبگان" دست پيدا مي‌كند. يعني آن قسم دموكراسي كه تنها نخبگان بر سر تصرف قدرت با يكديگر رقابت مي‌كنند. مانند آنچه كه امروز در آمريكا و يا در تركيه مي‌گذرد. از روزافزون شدن خشونت‌ها، نابرابري‌ها و تبعيض‌ها و بي‌تفاوتي‌هاي جامعه در اين كشورها صرفنظر مي‌كنم، اما ايران امروز در نخبه‌گرايي دموكراسي، حتي به پاي اين دو كشور هم نمي‌رسد. زيرا،
الف) در اين سرزمين نتيجه نخبه‌گرايي، دموكراسي نيست، بلكه پوپوليسم و عوام‌گرايي و عوام‌فريبي است. به عبارتي نخبگان هم از نمد نخبه‌گرايي، عبايي از رقابت در قدرت به تن خود نخواهند دوخت، بلكه از راه جانشين شدن عوام‌گرايي، كلاهي از عوامفريبي و عوام‌گرايي بر سر جامعه خواهند گذاشت.
ب) مردم ايران بطور تاريخي يا بر وجدان عمومي انتخاب مي‌كنند و يا بر افكار عمومي. نخبگان جايگاهي در وجدان عمومي ندارند، چون وجدان عمومي محل برابري، محل آزادي و محل برانگيختگي ذخيره انرژيك جامعه است. عوام‌گرايي هم در افكار عمومي جايي ندارد، زيرا افكار عمومي محل روزمرگي است. جريان اصول‌گرايي و عوام‌گرايي نمي‌توانند ميانه‌اي با روزمرگي جامعه داشته باشند، زيرا بر ارزش‌ها و وعده‌هايي تكيه دارند كه هيچ ارتباطي با روزمرگي جامعه ندارند. اما آنها مي‌توانند در بخش‌هاي حاشيه‌نشين كشور، با تبديل وجدان عمومي به اسطوره برابري، برانگيختگي ايجاد كنند. بدين‌ترتيب ما با دو جريان متقابل و متضاد روبرو هستيم كه هر يك ديگري را بازتوليد مي‌كنند.
ج) مشكلاتي كه در ايران وجود دارند، هم در كميت و هم در كيفيت و هم در اعماق و ابعاد آنها لاتعد (بي عدد) و لاتحصي (بي شمارش) هستند. همين اخيرن در جايي مي‌خواندم كه از قول يكي از زيست‌بوم شناسان كشور اظهار نظر شده است كه تا 20 سال ديگر بايد 50 ميليون از جمعيت كشور به خارج از ايران مهاجرت كنند. زيرا ايران هم به لحاظ ذخاير آب و هم به لحاظ ساير شرايط زيست بومي، محل زندگي كردن براي جمعيت كنوني نيست. به اين فهرست از مشكلاتي كه تنها به لحاظ اجتماعي در كشور وجود دارند، توجه كنيد: از آلودگي هوا، از تصادفات جاده‌اي، از مصرف محوري جامعه كه هر از چند گاهي اخبار شگفتي از وضعيت مصرف زدگي به گوش مي‌رسد، از آمار خودكشي و عصبيت‌ها، از آمار طلاق و قتل‌هاي خانوادگي، از آمار اعتياد و بزهكاري، از آمار زندانيان و پرونده‌هاي قضايي، از آمار مهاجرت‌ها و فرار مغزها، از كتاب‌نخواني‌ها، از آمار بهره‌وري و بي‌تفاوتي جامعه نسبت به سازمان‌هاي دولتي، از تخلفات رانندگي كه همين ديروز در جايي مي‌خواندم كه آمار يك روز تخلفات رانندگي در تهران معادل يكسال تخلفات رانندگي در كشور سوئد است، از مفاسد اداري كه سرآمد جهان هستيم، از رواج دروغ و بي‌اعتمادي‌ها كه سرآمد مردم جهان هستيم، از فروپاشي اخلاق و پيوندهاي اجتماعي، از وضعيت از بين رفتن جنگل‌ها و تالاب‌هاي كشور، از گسترش كوير و بيابان‌زايي كه يك قلم آن در باره خشك شدن درياچه اروميه، به عنوان بزرگترين رخداد بيابان‌زايي قرن 21 ياد مي‌شود و... اين مشكلات چيزهايي نيستند كه بدون يك برانگيختگي سراسري در وجدان عمومي و مشاركت واقعي جامعه، و احساس خطر نسبت به سرنوشت خود، راه‌حل درخوري پيدا كنند. حالا مسائل و مشكلات اقتصادي و سياسي پيشكش، گيرم جريان نخبه‌گرايي با معجزه خود و لابد معجزه گشايش درهاي سبز برروي سرمايه‌گذاران خارجي، مانند تركيه معضل بيكاري را حل كنند و آمار رشد اقتصادي را چند برابر كنند، اما اين معجزه نخبه‌گرايي تازه آغاز تشديد مشكلات اجتماعي است كه بخشي از آن در فهرست اشاره شد.
8- تحليل‌هاي نخبه‌گرايي، و از جمله‌ تحليل آقاي جناب دكتر زيبا كلام درست هستند، منوط به اينكه از يكسو مشكلات فهرست شده را ناديده بگيرند و از سوي ديگر نيروي محركه جامعه را از تحليل‌هاي خود حذف كنند. تمام آنچه كه درباره وضعيت اصلاحات، ناكامي اصلاحات، حذف اصلاح‌طلبان و جريان اصلاحات از صحنه سياسي كشور، ناديده گرفتن آقاي هاشمي رفسنجاني در سال‌هاي دروران اصلاحات و راندن وي به طرف اصول‌گرايي، گفته مي‌شود، تا ماداميكه نيروهاي محركه جامعه بحساب نيايند، تا ماداميكه از وجدان عمومي به عنوان عظيم‌ترين ذخاير انرژيك جامعه استفاده نشود، تا زمانيكه عمل كردن در درون جامعه به عنوان يك رخداد و يك امر سياسي تلقي نشود، ظاهراً تحليل‌هاي درستي مي‌نمايند. حقيقت اين است كه بدون مشاركت واقعي مردم و بدون عمل كردن در درون جامعه، نه تنها اين مشكلاتي كه در فهرست آمدند حل نخواهند شد، بلكه دريغ از حل يكي از آنها. يك مثال ساده مي‌زنم. در يكي از سال‌هايي كه دولت آقاي خاتمي صدارت امور را در دست داشتند، توسط دولت يك روز در تهران به عنوان روز سبز ياد شد. بنا بود كه در تهران كسي از اتوموبيل شخصي خود استفاده نكند. من آن روز كه با تاكسي از محل منزل به اداره مي‌رفتم، با چنان ترافيكي مواجه شدم كه هيچ روزي چنين مواجه نشده بودم. دليل آن روشن است، هم شخص آقاي خاتمي و هم دولت وي و هم ساير اصلاح طلبان، از انديشه‌هاي نخبه‌گرايي تبعيت مي‌كردند و مي‌كنند. با اين انديشه، هيچ طرحي كه ناظر به حل معضلات اجتماعي باشد، هرگز و هرگز به ثمر نخواهد نشست. برانگيختن اعتماد عمومي مستلزم بيرون شدن از مدار بسته نخبه‌گرايي و عوام‌گرايي است.
وقتي جريان اصلاحات و يا جريان روشنفكري از عمل كردن در درون جامعه بازمي‌ماند، جز آن نيست كه در فضاي خالي كه در جامعه بوجود مي‌آيد، پوپوليسم و عوام‌گرايي به سرعت اين فضا را پر خواهد كرد. آقاي دكتر زيبا كلام خود را تحليل‌گر سياسي مي‌نامد، ضمن ارادت و همدلي‌اي كه مي‌توان در پاره‌اي از جهات با وي داشت، اما تا آنجا كه اطلاع دارم، هيچگاه در تحليل‌هاي خود كوشش نكرده‌اند تا راه‌حلي و يا تحليلي از نحوه خالي و يا پر شدن فضاي اجتماعي ارائه دهند.
9- بازهم اشاره مي‌كنم كه تحليل‌ها و پيش‌بيني‌هاي آقاي زيبا كلام و جريان نخبه‌گرايي تا ماداميكه هيچ توجهي به نيروي محركه مقاومت و ايستادگي نداشته باشند، يك به يك درست هستند. او فراموش كرده و از قدر و توان خود غفلت كرده است كه ايستادگي او در مسئله هسته‌اي تا چه اندازه در روند مذاكرات و به فرجام رسيدن برجام اثرگذار بوده است. اگر اصلاح‌طلبان از همان آغاز بجاي ديدگاه‌هاي نخبه‌گرايي از نيروي محركه اخلاقي خود و جامعه استفاده مي‌كردند، هرگز به وضعيتي گرفتار نمي‌آمدند كه امروز به تحليل ناكامي آنها بنشينيم. بحث اينجانب به هيچ‌رو راه‌حل در مدار بسته انقلاب و يا اصلاح نيست. اينجانب ديري است كه دامن خود را از اين مدار بسته رها كرده‌ام. به عكس معتقدم كه با توجه به معضلاتي كه جامعه تنها به لحاظ اجتماعي با آنها دست به گريبان است، راه حلي جز اخلاقي كردن سياست، اخلاقي كردن دين و برقراري جريان انديشه وجود ندارد.
10- در بي‌تفاوت كردن جامعه و سركوب وجدان اجتماعي، هيچ چيز با اثرتر از، از ميان بردن امر اخلاقي جامعه نيست. تعريف امر اخلاقي به امر جنسي، باز يكي ديگر از عوامل بي‌اخلاقي كردن جامعه است. امر اخلاقي جامعه، امري است كه پايبندي‌هاي اجتماعي را ممكن مي‌سازد. تهي كردن سياست از امر اخلاقي و تهي كردن اخلاق از عمل اجتماعي و آثار و تبعات اعمال اجتماعي، مانند آنچه كه به مفاهيم حق و ناحق مربوط مي‌شوند، جامعه را در برابر پايبندي‌ها سُست و بي‌تفاوت مي‌كند. جامعه‌اي كه نسبت به مفاهيم درست و نادرست، و يا نسبت به حق و ناحق و يا مفاهيم روشن‌تري چون خيانت و جنايت بي‌تفاوت مي‌شود، معناي آن اين است كه هركس مي تواند يك دور تجربه خيانت و جنايت را پشت سر بگذارد، بعد با تعليق گذاشتن خيانت و جنايت و تنها با بهره بردن از موقعيت‌هايي كه از خلال خيانت و جنايت بدست آورده است، هم موقعيت خود و هم نام خود را به عنوان قهرمان در تاريخ ثبت كند. حساسيت‌زدايي جامعه از مفاهيم اخلاقي، علاوه بر پيامدهاي فاسد، موجب ناتوان شدن و زمين‌گير شدن نيروهاي محركه جامعه در بدست آوردن اعتماد عمومي و بيرون شدن از مدار بسته بي‌اعتمادي و خشونت‌هاي روزافزون است. دهمين و آخرين مفروضه شما جناب دكتر زيبا كلام تحليل در مدار بسته بي‌اعتمادي است.

1- براي مطالعه يادداشت آقاي دكتر زيبا كلام با عنوان"پديده از دست دادن هاشمي را تكرار نكنيم" به اين لينك مراجعه شود. www.zibakalam.com/news/2218
2- به مقاله رابطه اخلاق و سياست نوشته سعيد حجاريان مراجعه شود

www.ahmadfaal.com
ahmad_faal@yahoo.com







پنج‌شنبه 23 اردیبهشت 1395
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387