«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
فيش‌هاي حقوقي و دروغي كه از پرده بيرون مي‌افتد
فیش‌های حقوقی و دروغی که از پرده بیرون مي‌افتد
احمد فعال
امروز جامعه شاهد حقوق‌های چند ده میلیونی و چند صد میلیونی است. چندین مقاله‌ای که درباب بنیادهای تفکری که منجر به فساد اداری مي‌شود، دیده نشدند. در آن مقالات نویسنده‌ای که اینجانب باشد، بنا به 33 سال سابقه در بزرگترین سازمانها اداری و صنعتی کشور و بنا به تحصیل در مدیریت و بنا به اینکه یکی از کسانی است که بیشترین کار را در حوزه مطاالعات فرهنگ و سیاست انجام داده است، بیان او باید مرجع شناخته مي‌شد، اما اصلا دیده نشد و کوشش‌ها مي‌شود که دیده نشود. اکنون خلاصه‌ای از این گزارش‌ها و تحلیل‌ها را خدمت شما تقدیم مي‌کنم.
بارها گفته‌ام که ایران بهشت سرمایه‌دارای تبهکار است. زیرا اقتصاد در بدترین دوران تاریخی خود زائده و انگل طبقات سیاسی و حاکم است. طبقات اقتصادی نیز و به ویژه بورژوازی و بورکرات‌ها و تکنوکرات‌ها به دلیل ناامنی‌ها و به دلیل سیستم‌ فاسد جانشین سازی، کاري جز وظيفه انگلی در اقتصاد و در نظام بورکراسی و تکنوکراسی انجام نمي‌دهند. بحث خصوصی سازی و برون سپاری از توهمات و دروغ‌هایی است که دو ندارد، زیرا در ایران طبقات اجتماعی فاقد پایگاه‌ها و جایگاه‌های مستقل هستند. نوشته‌ام:
1- مديران وقتي پا به عرصه مديريت و اداره سازمان‌هاي كار گذاشتند، وظايف خود در حوزه كار نوعي رسالت تلقي كردند. اغلب آنها از افراد دون پايه سازمان‌ها و از طبقات پايين جامعه برانگيخته شدند. برخلاف بسياري از نظرها، نويسنده چنين برانگيختگي‌اي را طبيعي و از مقتضيات يك نظام انقلابي تعبير ‌مي‌كند. طبيعي است كه يك انقلاب وقتي تغيير در بنيادهاي اقتصادي – اجتمماعي را هدف قرار ‌مي‌دهد، نظام مديريت در سطوح مختلف دستخوش يك تغيير اساسي ‌مي‌شود. اما مسئله و معضلاتي كه در جامعه كنوني وجود دارد، اين نيست كه چرا نظام مديريت بنا به مقتضيات انقلاب دستخوش چنين دگرکوني‌اي شد. مشكلات از اينجا ناشي ‌مي‌شوند كه نظام مديريت بیش از سه دهه (شايد از همان دهه نخست) به توقعاتي دست ‌مي‌يابد كه با نظام توقعات جامعه به كلي متضاد و مغاير است. جامعه توقع دارد كه وقتي اين مديران از افراد دون پايه سازمان و از افراد طبقات پايين جامعه به صدارت بركشيده شده‌اند، نظام توقعات خود را منطبق با همان الگوهايی بسازند كه مقتضي رسالت اوليه آنها بود.
برابر با اين رسالت، مديران كار را يك وظيفه شرعي تلقي ‌مي‌كنند و نه يك وظيفه ساماني.
برابر با اين رسالت، مديران صدارت و مسئوليت را نوعي فداكاري و گذشت تلقي ‌مي‌كنند و نه امتياز.
برابر با اين رسالت، نزد مديران، جاه و مقام، ارزش‌هاي پَست و مادي محسوب ‌مي‌شوند.
برابر با اين رسالت، مديران چون از افراد مادون و يا متوسط سازمان برخاسته‌اند، نه تنها فرداستي را وسيله برتري ‌نمي‌سازند، بلكه در حد بضاعت فرودستان زندگي ‌مي‌كنند.
برابر با این رسالت، باید مطابق الگویی که حضرت علی (ع) نان به نمک می خورد، زندگی مي‌کردند.
بنابراين جامعه ‌مي‌گويد، اگر بناست مديران رسالت خود را پشت گوش ‌‌بياندازند و تحت عناوين ارشديت، حقوق و امتيازات ويژه مطالبه كنند، مگر خيل عظيم تكنوكرات‌ها و بوروكرات‌هايي كه ساليان متمادي در سازمان‌هاي كار استخوان خورد كرده بودند، و حتي بخش عظيمي از آنها داراي تعهدات اخلاقي و انساني نيز بوده و هستند، عقل از دست داده بوده‌اند كه كار صدرات و مديريت را بدست عده‌اي بسپارند كه از همان آغاز عناوين فداكاري و وظيفه را پوشش قرار دادند، و در نيمه‌هاي راه با حذف فداكاري، مدعي انواع امتيازات شوند؟
جامعه ‌مي‌گويد، حق ارشديت و امتيازهاي ناشي از مديريت و مسئوليت، با فرض چشم پوشي از تبعيض‌هاي جبران ناپذيري كه به وجود مي‌آورد، اگر به حق باشد، اين حقوق سزاي افرادي است كه سزاوار آن هستند. اما اين حق اگر از راه ساختار بوروكراسي تحقق ‌مي‌يافت و معانی چون فداكاري، رسالت و... را پوشش خود ‌نمي‌ساخت، با بعضي از اغماض‌ها پذيرفتني بود. اما پذيرفتني نيست كه عده‌اي راه صد ساله را يك شبه بپيمايند و بعد مدعي انواع امتيازها باشند. اين امتيازات از نظر جامعه نه تنها غصب حقوق و تجاوز به حقوق جامعه است، بلكه بناي‌‌ بي‌اعتمادي‌اي را ‌مي‌گذارد كه هم اكنون شيرازه سازمان‌هاي كار و شيرازه نظام اجتماعي را بند از بند بريده كرده است.
شايد شهردار اسبق تهران نخستين مديري بود كه در دوران سازندگي بناي فاسد حق ارشديت را به مثابه حقوق مسلم مديران به رسميت شناخت. اما ايشان و طرفداران اين حق، از خود ‌نمي‌پرسند كه به موجب كدام حقوق و كدام مناسبات و كدام روابط و كدام خاستگاه طبقاتي، و كدام خاستگاه ملي و كدام خاستگاه بوروكراتيك، مديران داراي حق ارشديت هستند؟ آقاي عباس عبدي به درستي ‌مي‌نويسد كه :«نمايندگاني كه عملكرد آنان موجب حداقل يك درصد رشد اقتصادي‌‌بيشتر نسبت به وضع موجود شود، حتي اگر نفري دويست ميليون بگيرند، صد بار ترجيح دارند به گروهي كه از باب‌‌بي‌اطلاعي و ناآشنايي خود وضع اقتصاد را بحراني‌تر مي‌كند، اما هيچ پولي از خزانه ملت نمي‌گيرد*». اما او به درستي‌‌بيان ‌نمي‌كند كه معيار تعريف‌هاي او در كدام روابط و كدام مناسبات و در كدام سازمان كارصورت گرفته است؟ اگر در يك سازمان كار، مديري و يا نماينده‌اي به موجب يك «رسالت ويژه»، خود را از فرو به فرا برمي‌كشد و لو اينكه عملكرد او يا تدبير او نه يك درصد، بلكه دهها درصد رشد اقتصادي ببار ‌‌بياورد، آيا براي او امتياز ويژه ايجاد ‌مي‌كند؟ اما با حذف پوشش مفهوم رسالت، ممكن است تا حدودي بتوان بر اين حقوق صحه گذاشت.
2- وقتي شما در يك جامعه اساس و بنياد يك تأسيسات اداري، سياسي و اقتصادي را مي‌گذاريد كه داراي لايه‌ها و سلسله مراتب مختلف قدرت است، و در پي اين تأسيسات، صلاحيت و موقعيت افراد را بر اساس ميزان نزديكي و دوري به هسته مركزي قدرت تعيين مي‌كنيد، خواهي نخواهي بنياد يك فساد و بدترين فساد را دل جامعه كاشته‌ايد. به سخن ديگر، وقتي شما در اداره كشور؛ خواه در بخش سياسي و خواه در بخش اقتصادي و خواه در دستگاه‌هاي اجرايي و خواه در بخش صنايع و خدمات، بنايي را مي‌گذاريد كه حركت و پيشرفت در درون اين بخش‌ها بر اساس دوري و نزديكي به نيروي مركزي قدرت صورت مي‌گيرد، خواهي نخواهي بنياد يك فساد وبدترين فساد را در نحوه كرد و كار زندگي جامعه بنا كرده‌ايد. در سلسله مراتب نظم اداري، فرصت پيشرفت و كسب موقعيت‌هاي سازماني و مديريت، بصورت اعلام شده و اعلام نشده از خلال وابستگي به یک نظم فكري خاص، تحصيل مي‌شود. توجيه سازمان و كارگزاران سياسي كشور اين است كه: " اگر افراد متعهد به اعتقادات ديني و متعهد به عقايد سياسي نظام جمهوري اسلامي، سررشته كارگزاري دستگاه‌هاي اجرايي را بر عهده بگيرند، اداره سازمان مطمئن‌تر و از سلامت بيشتري برخوردار است". اگر فرض كنيم اين توجيه درست باشد و قانون اساسي حق مساوي پيشرفت در سلسله مراتب كار و در دستگاه‌هاي اجرايي، براي تمام افراد كشور قائل نشده باشد، اما اين درستِ فرضي، اسباب بدترين فسادها و نادرستي‌هاي قطعي خواهد شد. چيزي كه در عمل شاهد آن هستيم. امروز شاهد هستيم كه در نظام اداري كشور، اگر افراد خود را از جنس نظام فكري دستگاه حاكمه نشان ندهند، عملاً در سلسله مراتب سازمان از گردونه پيشرفت خارج خواهند شد. سازمان‌هاي كار و نظام اجرايي كشور عملاً نشان داده‌اند و ثابت كرده‌اند، كه اتفاقاً سازِ همآوزتري با تكنوكرات‌ها و بوركرات‌هاي بي‌اعتقاد اما همگرا دارند. دستگاه‌هاي هوشمند سازمان مي‌داند و اگر نداند، صلاح مي‌داند كه نداند، كه بخش اعظمي از بوركرات‌ها و تكنوكرات‌ها نه به لحاظ اخلاقي و نه به لحاظ فكري و نه به لحاظ سرگرمي‌ها و دغدغه‌ها، هيچ سنخيتي با نظام فكري هيئت حاكمه ندارند، اما آنها را صدها بار از افرادي كه اساساً داراي پرنسيپ‌ها و اصول اخلاقي هستند، اما همگرا با نظام فكري موجود نيستند، ترجيح مي‌دهد. اين يك انتخاب سياسي است با حفظ كنترل و دستكم در نظام اجرايي كشور، هيچ ربطي به اصول اداره سازمان ندارد.
فرض كنيم آنچه كه در كانون قدرت مي‌گذرد، مثلاً وجود يك طرز فكر و يا يك اخلاق سياسي خاص، منزه‌ترين و پاك‌ترين و بر حق‌ترين باشد. اما اندازه‌گيري و سنجش افراد جامعه و افراد يك سازمان كار، و توزيع امتيازها و سمت‌ها و پيشرفت‌ها بنا به دوري و نزديكي به اين كانون، بدترين آفت اداره يك جامعه، و بدترين آفت اداره يك سازمان است. زيرا به غير از اينكه جز ظواهر هيچ مقياسي وجودي ندارد كه اين رابطه و رابطه‌ها را از هم تميز دهد، خواهي نخواهي به موجب همين ظاهرسازي، محيطي سراسر آلوده و مشوش درست مي‌كنيم. چنان محيطي از منجلابِ سرسپردگي ايجاد مي‌كنيم كه بخش اعظمي از افراد جامعه و سازمان را كه داراي استعداد ظاهرسازي و تقلب فراوان هستند، در آشفته بازار رقابت، به كورس واداشتن از يكديگر و چنگ انداختن به كانون قدرت وامي‌داريم. با فوج فوج افراد متقلب و ظاهرساز مواجه مي‌شويم كه در وقت اذان و در همه همه نفاق‌ها و ظاهرسازي‌ها، بدو بدو به سمت نماز جماعت روانه مي‌شوند، تا از كورس رقابت و پيشرفت عقب نمانند. بخش‌هايي از اين اكثريت نيز كه خيلي اهل تقلب نيستند و ظاهر موجه‌تري دارند، به موجب درك اين حقيقت كه پيشرفت آنها و امنيت شغلي آنها در گرو سرسپردگي است، سر از سپردن خود در كورس رقابت باز نمي‌دارند. خدا بگذارد عقل توجيه‌گر ما آدميان. عقل توجيه‌گر عقل جادويي است، واقعاً جادو مي‌كند. آدم‌هاي ظاهرالصلاة هم خيلي لازم نيست وجدان خود را آزار دهند، عقل توجيه‌گر آنها را از هر نوع ملامتي و هر نوع عذاب وجداني آسوده خاطر مي‌سازد. وقتي نفس ملامتگر يا همان عقل انتقادي انسان از بين مي‌رود، آلودگي آغاز مي‌شود و انتها هم ندارد. اين است كه همواره گفته و مي‌گويم كه وقتي فساد اپيدمي شد، دامن صلحا را هم مي‌گيرد. حاصل آنكه، هيچ گريزي نيست: اين نوع شاخص‌گذاري‌ها به آبستن توليد فساد بدل مي‌شود. آنگاه پس از ساليان متمادي وقتي سر از لاك شاخص‌گذاري بيرون مي‌آوريد؛ خواهيد يافت كه نظام اداره كشور را به يك يك مراسم نفاق و دروغ بدل كرده‌ايد، كه هيچكس از هيچكس بازشناخته نمي‌شود. سيستمي كه چند دهه جاروجنجال عليه منافقين براه مي‌انداخت، ديري است كه خود كارگاه توليد نفاق تبديل شده است. وقتي يك يك ماسك از چهره افراد برمي‌داريد، با دهها و صدها و بلكه با هزاران منافق و كلاش و شياد و شالاتان حرفه‌اي مواجه هستيد، كه تنها در ظاهر سجاده به سجده پهن مي‌كردند، اما باطن را به سيم و عزم صفا پر كرده‌اند. سرچشمه فساد روشن است، بیراهه نروید. در چنین آشفته بازاری، دور تا دور خود با دهها و صدها و هزاران منافق مواجه‌اید، که دست روی هرکس به هر کاری بگذارید، فاسد، منافق و دروغگوست. رئیس مبارزه با مفاسد تعیین می‌کنید، تردید نکنید که او در صف اول فسادهاست. سایر انتخاب‌ها از این چرخه نفاق و دروغ خارج نیستند**. تنها مسئله این نیست که بعضی از این فیش‌های حقوقی بر ملا می‌شوند. سرراست بگویم، مدیران و رؤسای ارشد بنا به رسالت خود، اگر ذره‌ای به خدا و آخرت باور داشتند، حق ندارند حقوقی بیش از متوسط حقوق‌های پایین سازمان، سهمی داشته باشند.
Ahmad_faal@yaoo.com
www.ahmadfaal.com
* اشاره به مقاله عباس عبدي به نام «ضرورت تناسب در حساسيت‌ها» مراجعه شود.
** بخش‌های زیادی از این مقاله چکیده چند مقاله در سال‌های پیش است.
پنج‌شنبه 10 تیر 1395
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387