«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
امتناع از دو قطبی شدن؟
امتناع از دو قطبی شدن؟
احمد فعال
مقام رهبری در توجیه توصیه خود به احمدی نژاد برای پرهیز از شرکت در انتخابات رئیس جمهوری مي‌گوید، به خاطر اینکه کشور دو قطبی نشود. سپس اضافه مي‌کند، به او توصیه کرده در انتخابات شرکت نکند. اولین چیزی که به ذهن خطور مي‌کند این است که حتمن مقام رهبری در نظر دارند و یا دستکم مایل هستند که انتخابات در کشور دو قطبی نباشد. خوب حالا دو قطبی نباشد یعنی چی؟ یعنی دو گروه و یا دو جناح و یا دو طرز فکر، چنان رویاروی هم نباشند و یا نایستند که تضاد و تنش و یا چالش انتخاباتی به وجود بیاورند. که بعد چنین به نظر برسد که مسئولان نظام با هم اختلافات بنیادی و یا تضادهای بنیادی دارند. مثل انتخابات سال 1392 که میان اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان وضعیت دو قطبی پدید آورد. و یا مثل دوره قبل از آن سال 88 که میان احمدی نژاد و میرحسین موسوی چالش و تضاد به وجود آورد. و یا مثل انتخابات سه دوره قبل میان هاشمی و احمدی نژاد و یا چهار دوره قبل میان خاتمی و ناطق نوری. دستکم از سال 1376 تا امروز تمام انتخابات دو قطبی برگزار شده‌اند. تنها قبل از 1376 یعنی در انتخابات 1372، یعنی 24 سال قبل، انتخابات ریاست جمهوری چندان وضعیت دو قطبی در کشور به وجود نیاورد. از زمانی که کشور با دو قطب اصلاح‌طلبی و اصول‌گرایی مواجه شد، انتخابات دو قطبی شده است. تضاد و اختلاف دو جریان اصلاح‌طلبی و اصول‌گرایی هم، چنان پیچیده و عمیق و گسترده است که هر کدام دستش به دیگری برسد، به کمتر از زندان کردن طرف مقابل قانع نیست. هر چند این وضعیت فعلن هم در عمل و هم در مبادی نظری و هم میزانِ کمِ بردباری، در اصول گرایان صادق است. نمونه آن اتفاقات بعد از انتخابات سال 88 بود. اتفاقات سال 88 منجر به حذف کامل اصلاح‌طلبان واقعی از صحنه سیاسی کشور شد. بخشی از آنها روانه زندان شدند و بخشی دیگر روانه کشورهای اروپایی شدند و بخشی دیگر خانه نشین شدند. آن قسم از اصلاح‌طلبان درجه سه و چهاری که دارای منافع اقتصادی در درون دستگاه قدرت سیاسی بودند، و بخشی از تکنوکرات‌های محافظه کار و قابل تحمل، به عنوان نیروهای جدید اصلاح‌طلبان در صحنه سیاست باقی ماندند. آنچه که اصول‌گرایان پس از حذف اصلاح‌طلبان واقعی و جدی نادیده گرفتند، واقعیت زندگی اجتماعی جامعه است. جامعه‌ای که در بنیاد با نظم موجود مخالف است. این مخالفت‌ها کم یا بیش به بدنه نظام سرایت پیدا مي‌کند. این آن واقعیتی است که مدافعان نظم موجود درک نمي‌کنند. با حذف اصلاح‌طلبان جدی و واقعی، اینبار همان اصلاح‌طلبان درجه سه و چهار به همراه بخشی از اصول‌گرایان تکنوکرات، با امید به تغییر، مخالفت‌های عمومی جامعه را بصورت ملایم‌تری نمایندگی کردند. بدین‌ترتیب دور تازه‌ای از تضادهای آشتی‌ناپذیر با مدافعان نظم موجود در درون بدنه نظام پدیدار شد. پس تا اینجا هم چیزی به عنوان یک قطبی شدن جامعه، و یا یک قطبی شدن نظام و یا یک قطبی شدن انتخابات وجود خارجی ندارد.
اکنون پرسش اینجاست که وقتی با پرهیز دادن احمدی نژاد، از یک قطبی شدن یا دستکم پرهیز از دو قطبی شدن سخن به میان مي‌آید، با وجود حضور دکتر روحانی در دور دوم انتخابات، چگونه مي‌توان به پرهیزکاری انتخابات دست پیدا کرد؟ آیا بناست که رقیب و رقبایی که مقابل دکتر روحانی قرار مي‌گیرند، کسانی باشند که با جریان اصلاح و امید مرافقت دارند. مثلن رقابت میان روحانی و آیه الله هاشمی رفسنجانی صورت گیرد؟ و یا رقابت میان روحانی با عارف صورت گیرد؟ یا حداکثر رقابت میان روحانی با علی لاریجانی صورت گیرد؟ اگر چنین دیدگاهی وجود دارد، روشن است دستگاه رهبری نظام پس از برجام به این نتیجه روشن دست یافته است که راه حل اداره کشور، از یک طرف همسویی با گرایش‌های عمومی جامعه است و از سوی دیگر همسویی با نظام بین‌المللی سرمایه‌داری است. نظامی که دموکراسی لیبرال را بهترین روش کشورداری و بهترین روش دستیابی به توسعه اقتصادی مي‌شناسد. هر چند روشن است که آقای علی لاریجانی هیچ سنخیتی با گرایش عمومی جامعه ندارد، اما مرافقت و همراهی وی با موافقتنامه برجام، مي‌توان گفت با حضور وی جریان انتخابات تا حدی از دو قطبی شدن پرهیز خواهد کرد. اما موضع گیری‌های رهبری و طرفداران جدی او در میان جریان اصول‌گرایی و افراط گرایی، و حتی رویارویی و حذف‌ها در آخرین انتخابات مجلس شورای اسلامی، که به نیم یکسال هم نمي‌رسد، گویاست که نظام جمهوری اسلامی در انتخابات ریاست جمهوری سال 1396 چنین هدفی را تعقیب نمي‌کند. پس پرهیز از دو قطبی شدن چگونه امکان‌پذیر است؟
یک راه دیگر حذف دکتر روحانی و بطور کلی حذف جریان اصلاح و امید و برگزاری یک انتخابات آرام در میان اصول‌گرایان سنتی است. همانطور که در کارهای دیگر توضیح داده‌ام طبیعت قدرت ضمن تمرکزگرایی و تکاثرطلبی، از قاعده تجزیه و تقسیم نیز تبعیت مي‌کند. بدین معنا که قدرت‌ها و به ویژه قدرت‌های توتالیتر، همواره در درون خود تقسیم بر دو مي‌شوند و در فرایند زندگی اجتماعی یکی از دو را حذف مي‌کنند. نظام جمهوری اسلامی هم از آغاز تولد به دلیل گرایش‌های قدرت محور، این فرایند را طی کرده است. به دفعات تجربه تقسیم بر دو و حذف یکی از دو را پشت سر گذاشته است. با فرض اینکه در دور بعد، مدافعان نظم موجود بکوشند جریان اصلاح و امید را به نمایندگی دکتر روحانی حذف کنند، جریان یک قطبی شدن ممکن نیست. حتی اگر این قسم از اصلاح‌طلبان باقی مانده هم از گردونه قدرت کاملا حذف شوند، تازه آغاز شاهد درگیری‌های جدی‌تر در دستگاه سیاسی قدرت خواهیم بود. جریان افراطی به نمایندگی احمدی نژاد، مشائی، رسائی، جلیلی، کیهانیان، آیه الله جنتی، آیه الله لاریجانی، بخشی از سرداران سپاه، همه و یا اغلب آنها جریان اصول‌گرایان سنتی را به پشیز هم ارزش قائل نیستند. اصول‌گرایان سنتی هم بشدت اصول‌گرایان افراطی را منحرف مي‌شناسند. بخشی دیگر از اصول‌گرایان در میانه این دو دسته قرار دارند و تابع محض قدرت فائقه هستند. خیلی فرقی برایشان نمي‌کند، هر طرف که فائق باشد، به او نزدیک مي‌شوند. شخصیتی مثل آیه الله مکارم شیرازی و بخشی از ائمه جمعه و جماعات و بخشی از اعضای مجلس خبرگان از جمله این دسته از افراد هستند. انتخابات ریاست جمهوری سال 1392 ثابت کرد که اصول‌گرایان حتی بنا به مصلحت، نمي‌توانند از تضادها و حذف‌ها نسبت به یکدیگر پرهیز کنند. . این تضاد اتفاقن از تضاد میان اصلاح‌طلبان با اصول‌گرایان جدی‌تر و آشتی‌ناپذیرتر است. تنها گاه تضاد مشترک آنها با اصلاح‌طلبان و با روشن‌اندیشان مانع از بروز و تشدید جنگ میان آنها شده است. بدین‌ترتیب با حذف کامل جریان اصلاح و امید، تضاد میان اصول‌گرایان سنتی با اصول‌گرایان افراطی دور تازه‌ای از دو قطبی شدن را در جامعه و در درون نظام آغاز مي‌کند.
پس وقتی پرهیز و امتناع از دو قطبی شدن در میان نیست و این کلام مصلحتی بکار برده شده است، واقعیت چیست؟ من فکر مي‌کنم خیلی نیاز به شامه تیزی نباشد که احمدی نژاد، یک سیاستمدار و یک چهره دوگانه‌ کمدی/ تراژدیک است که خود به نفی خود مي‌پردازد. هرگاه نقش کمیک بازی مي‌کند، تراژدیک از آب در مي‌آید و هرگاه نقش تراژدیک بازی مي‌کند، کمیک از آب در مي‌آید. دولت پاکدستان وی به آلوده ترین دولت تاریخ سیاسی ایران بدل شد. طرح مدیریت جهانی وی یک نمایش کمیک بود که به تراژدی مدیریت در کشور بدل شد. طرح های زود بازده وی در تولید، یک طرح کمیک بود که به تراژدی زودبازده کردن رانت خواری منجر شد. ذوب شدن وی در ولایت به سرکشی و تمرد نسبت به اوامر و نواهی ولایت تبدیل شد. طرح احیاء دولت اسلامی وی به پایان بخشیدن به تئوری تمدن اسلامی تبدیل شد. در یک کلام، در هنگامه کمکش‌های سیاسی بعضی اوقات شامه اجتماعی عوام از شامه سیاسی روشنفکران تیز‌تر نشان مي‌دهد. بنا به تشخیص عوام، رأی به احمدی نژاد منجر به نابودی رژیم جمهوری اسلامی مي‌شود. این آن چیزی است که از دید مقام رهبری به دور نمانده است. رهبری نیک مي‌دانست که جریان تحریم و هو و جنجال‌های احمدی نژادی در مجامع بین‌المللی، یعنی انسداد راه‌های قانونی مبادلات اقتصادی و تجاری است. انسداد این راه‌ها معنایی جز اتخاذ سیاست‌های قاچاق ، راه اندازی شبکه‌های کارچاق کنی مانند بابک زنجانی، رونق گرفتن داده و ستدهای چمدانی و انواع فسادهایی خواهد شد، که اینبار نه کشور مي‌تواند در برابر تهدیدها و دروغ‌ها و منجلاب فسادها کمر راست کند و نه نظام مي‌تواند مشروعیت ذهنی خود را حفظ کند و نه توجیهی برای دفاع از نظم موجود باقی مي‌گذارد.
قرآن مي‌گوید انسان باید حق را بگوید و لو اینکه برعلیه نفس او باشد. از سیاست ورزانی که اخلاق را قربانی انواع مصلحت‌ها مي‌کنند انتظاری نیست که به گفتن حقیقت پایبند باشند. اما انسان اخلاقی در برابر حقیقت متعهد و مسئول است و لو اینکه دستاوردی از نوع سیاست قدرت در پی نداشته باشد.


www.ahmadfaal.com
ahmad_faal@yahoo.com
شنبه 15 آبان 1395
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387