«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
دفاع از چپ‌گرایی-قسمت دوم-
توضیح سوم: قدرت فضا نیست، از میان بردن فضاست
۱- قدرت آن فضایی نیست که فضای تحقق ایده‌ها باشد. اساساً قدرت فضا نیست، از میان بردن فضاست. اگر تشبیه رولان بَرت را درباره اسطوره در اینجا بکار ببریم، قدرت بسان پرنده‌ای است که گرد هر چیز آنقدر می‌چرخد تا به محض پیدا کردن یک فضای خالی، در همان نقطه فرود می‌آید و تمامیت آن فضا را تصرف می‌کند (۱۵). قدرت محصول ابهام و تاریکی است. نه تنها این، بلکه قدرت در هر نقطه‌ای که فرود بیاید، تاریکی و ابهام ایجاد می‌کند. استفاده از مفاهیم کلی، مبهم و دو پهلو، بخشی از زبان شناسی قدرت است(۱۶). قدرتمداران بزرگ حتی صحبت‌های ساده و روزمره و عامیانه خود را قابل تفسیر ارائه می‌دهند. تنها به این دلیل که امکان کنترل جامعه و کنترل طرفداران مختلف خود را با گرایش‌های مختلف، بدست داشته باشند.

با این تعاریف، روشنایی ضد قدرت است. به محض تابش نور بر قدرت، قدرت از میان می‌رود. فضای قدرت انقباضی است، تا جایی که تمام فضاها در یک نقطه درهم فشرده و متمرکز شود. قدرت‌ها بسان سیاهچاله‌ها می‌مانند. هر چیز که از گرد سیاهچاله‌ها رد شود، در خود جذب و ادغام می‌کنند. سیاهچاله‌ها آنقدر فشرده، متمرکز و تاریک هستند که هیچ فضایی در آنها وجود ندارد. هر چیز که به درون سیاهچاله‌ها فرو غلطد شود، به قول فیزیکدانها با یک جیغ کیهانی، از هم پاشیده و در قلب سیاهچاله جذب و فشرده و نهایتاً اثر فضا در او ناپدید می‌شود. این وضع و حال تمام اشکال مختلف قدرت است. قدرت اقتصادی وقتی متمرکز می‌شود، همه فضاهای اجتماعی و اقتصادی را می‌بلعد و به نیروی محرکه تخریب بدل می‌کند. تخریب طبیعت و از بین رفتن فضای طبیعی، نتیجه چنین تمرکزی است.

برخلاف تفاسیر رایج، رشد و توسعه در جوامع سرمایه‌داری ناشی از تمرکز قدرت سرمایه نیست، بلکه ناشی از ایجاد فرصت‌های رشد جامعه مدنی است که آزادی‌های فردی و اجتماعی در توسعه و خلق علم و تکنیک برای افراد ایجاد می‌کنند. قدرت سیاسی جریان تمرکز و تراکم فضاهای سیاسی را تا گور به پیش خواهد برد. قدرت سیاسی سیاهچال نیروهای محرکه سیاسی است. تنها با عمل کردن در بیرون از قدرت سیاسی است که فضای عمل ایجاد می‌شود. اکنون ممکن است بعضی از مدافعین اقتصاد بازار برانگیخته شوند و وجود رشد و توسعه کارخانجات، ایجاد اشتغال، افزایش طول عمر، افزایش مواد غذایی، افزایش سطح رفاه عمومی و افزایش استانداردهای زندگی در سطح جهان و به خصوص در کشورهای پیشرفته صنعتی را دلیل روشنی بر وجود تمرکز قدرت اقتصادی در دست یک طبقه سرمایه‌دار بشناسند. این ادعا کاملاً بی‌اساس و نابجاست. زیرا این ادعاها دستکم چهار واقعیت بس مهم را نادیده می‌گیرد:

نخست) ازمین رفتن و تخریب طبیعت. این مسئله ساده‌ای نیست که بتوان از آن گذشت کرد. حکایت از بین رفتن و تخریب طبیعت، به جایی می‌رسد که حکایت آن حکایت فرد ثروتمندی است که در بیابان خشک گیر می‌کند و بر اثر بی‌آبی و تشنگی، حاضر است تمام ثروت خود را در ازای یک لیوان آب بفروشد.
دوم) گسترش حجم خشونت‌های آشکار و پنهان در جهان که نتیجه محتوم نابرابری‌ها و تبعیض‌هایی است که از طبیعت تمرکز سرمایه، جریان مصرف زدگی و توسعه سرگرمی‌ها به وجود می‌آید.
سوم) بیش از ۷۰ درصد تولیدات جهان نقش تخریبی دارند، از جمله می‌توان به تولید اسپری‌ها، لوازم آرایشی و گسترش مصرف زدگی جامعه‌ها اشاره کرد. تولیدات ناشی از تمرکز سرمایه نه تنها کمکی به بهبود زندگی نمی‌کند، بلکه موجب تخریب روزافزون جامعه، طبیعت و سرشت طبیعی انسان می‌شود.
چهارم) اگر اندازه ثروت و رفاه و تولیدات جهان را با حجم منابع و معادنی که مصرف می‌شوند، مقایسه کنید، فاصله این کسر فاجعه آمیز است. مثل این می‌ماند که شما برای آباد کردن یک روستای کوچک صدها میلیارد دلار هزینه کنید. این فاجعه در نتیجه تمرکز قدرت سرمایه ایجاد می‌شود. بنابراین به میزانی که سرمایه به قدرت تبدیل می‌شود، و به میزانی که تمرکز پیدا می‌کند، به همان میزان کاهنده و تخریب کننده فضا می‌شود. در بخش قدرت سیاسی وضع به همین قرار است. وجود فضاهای اجتماعی و سیاسی و رسانه‌ای، و وجود فضاهای مختلف مانند فعالیت‌های حزبی، در جوامع پیشرفته صنعتی، نه تنها ناشی از تمرکز قدرت سیاسی نیست، بلکه ناشی از حضور جامعه‌ی مدنی نیرومندی است که قدرت سیاسی را به مهار خود در آورده است.

فضای امکانی چپ‌گرایی
۱- دولت و قدرت تنها فضایی نیستند که می‌توانند محل و میدان اجرای ایده‌ها باشند. ایده‌ها می‌توانند از راه جریان اندیشه و از راه نهادهای مدنی تاثیرگذار باشند. نهادهای مدنی و برقراری جریان اندیشه، حضور در فضای اجتماعی و حضور در حوزه‌های عمومی‌ مانند، مدارس، دانشگاه‌ها، آموزشکده‌ها، اصناف، کوچه و بازار، محفل‌های دوستی، حضور در احزاب و رسانه‌ها، تا حدی که بتوان از دسترسی قدرت به دور ماند، اینها همه فضاهایی هستند که در جامعه وجود دارند و امکان تحقق ایده‌ها را فراهم می‌کند. مبارزه احزاب و گروه‌های سیاسی خواه چپ باشند و خواه راست، با هدف تصرف دولت، با این هدف که یک ایده‌ای را هر چند انسانی و آزادیخواهانه است به پیش ببرند، از همان آغاز محکوم به شکست هستند. در حقیقت هدف‌های ما پیش از رسیدن به هدف و پیش از تدارک آزادی و یا دیکتاتوری، در اندیشه راهنمای مبارزین کاملاً آشکار است. نیازی به پنهان کردن نیست. نیازی به تجربه کردن نیست که بخواهیم ببینم که آیا فلان ایده در زمان تصرف دولت به هدف‌های خود می‌رسد یا نمی‌رسد.

به این عبارات که از یکی از مقالات نویسنده همین اثر نقل می کنم توجه کنید: «انديشه راهنما آميزه‌اي از دو جهان دروني و بيروني انسان است. به ديگر سخن، انديشه راهنما، چيزي جز جهان زيست انسان در تجربه استقلال و آزادي نيست. كساني كه فاقد اين تجربه در دوران مبارزه هستند، از همان ايام مبارزه كردن، در ديكتاتوري زيسته و الفاظي چون آزادي، حقوق بشر، دين و اخلاق و خالي بودن از هواهاي دنيوي، تنها پوششي عقلاني شده بر تمنيات و هواهاي خويشتني در جستجوي استيلا بر تمامت جهان بوده است. در انديشه راهنماي آزادي و تجربه زيست در آزادي است كه انسان خويشتني را از زندان قدرت آزاد، و بنا به اينكه دولت را ماهيتاً جز سازمان يافته‌ترين شكل قدرت نمي‌شناسد، هرگز مبارزه را و پيروزي را، به ترك كردن از يك زندان به زنداني ديگر نمي‌شناسد(۱۷)».

فضای واقعی عمل و اجرای ایده‌ها درون جامعه است. به عکس تبدیل ایده‌ها به دولت، میان تهی کردن ایده و تباه کننده دولت است. کسانی که اصرار دارند مارکسیسم را در دولت‌های استالینی حاکم در شرق تعریف کنند، مثل جریان بنیادگرایی است که اصرار دارند آزادی را با اباحه گری و با رواج فحشا یکسان بگیرند. اینجانب قصد ندارد از مارکسسم دفاع کند، مارکسیسم به لحاظ فلسفی به اندازه کافی تناقض‌آمیز است که دفاع از آن را نامعقول نشان می‌دهد. اما بحث من دفاع نیست، بحث من نشان دادن واقعیت است آنچنانکه هست. واقعیت این است که شکست و یا پیروزی مارکسسم و یا هر ایده دیگری را نمی‌توان با فضایی که فضای دولت است، مورد سنجش و پرسش قرار داد. این همه آن نظری است که این نوشتار در تعقیب آن است. از همین نظر، اینکه بعضی از نظرها می‌پرسند مارکسیسم کجا اجرا شده است؟ جواب آن روشن است. همانطور که دو نوع بیان (بیان به معنای گفتمان یا دیسکورس) از اسلام وجود دارد، یکی بیان قدرت و یکی بیان آزادی، به همین ترتیب دو بیان از مارکسیسم وجود دارد، و همینطور دو بیان از تمام مفاهیم سیاسی و اجتماعی وجود دارد. بیان آزادی، عمل در جامعه است و بیان قدرت عمل در دولت است. البته عمل در جامعه هرگز به معنای بی‌تفاوت ماندن در برابر دولت‌ها نیست. نقش انتقادی جریان چپ نسبت به دولت‌ها و از نظر این نوشتار، نقش انتقادی جریان چپ نسبت به پدیده قدرت، ناظر به همین بحث است. بنا به این تعریف، سوال درباره اینکه مارکسیسم و یا به زعم من جریان چپ‌گرایی (این تعریف را بهتر می‌پسندم) کجا تأثیر و اجرا شده است؟ پاسخ آن بسته به این دارد که بپرسیم، در کدام حوزه و یا در کدام قلمرو؟ در فضایی که دولت است؟ و یا در فضایی که جامعه است؟ اگر فضای عمل ایده‌ها دولت باشد، بدون تردید هر دو، هم دولت و هم ایده‌ها تباه کننده یکدیگر می‌شوند. اما در فضایی که فضای اجتماعی است، جریان چپ‌گرایی و حتی مارکسیسم نه تنها موفق بوده‌اند، بلکه صد بار موفق‌تر از جریان‌های سیاسی دیگر بوده‌اند. به این دلیل که ،

۲- شما می‌توانید تصور کنید اگر جریان چپ در جهان نبود، چه اتفاقی می‌افتاد؟ یا اینکه تصور کنید اگر مقاومت در برابر قدرت وجود نداشت، چه اتفاقی می‌افتاد؟ آیا تلاش صاحبان قدرت و ثروت برای بسط و گسترش سیطره و سلطه، غایت و محدودیتی برای خود می‌شناخت؟ آیا جز مقاومت و انتقاد کردن، عاملی وجود دارد که سیطره و سلطه قدرت و ثروت را محدود ‌کند؟ همین بورژوازی که امروز به واسطه مالکیت سرمایه‌دارانه جهان را در می‌نوردد، توجیه خود را در پرتو نظریه‌هایی نمی‌یابد که مدافعان نظام اقتصاد بازار، میل به سلطه و سیطره را در زمره طبیعت انسان معرفی کرده‌اند؟ از ماکیاول تا‌هابز تا فایده‌گرایان امروز، همه در این مسئله توافق دارند که از یک طرف طبیعت انسان سودجوست، و از طرف دیگر منابع جهان کمیاب هستند. خوب فکر می‌کنید که حاصل این دو چه می‌شود؟ آیا سلطه آدمیان بر یکدیگر حاصل جمع این دو ویژگی نیست؟ جریان چپ‌گرایی از منافع و حقوق زیر سلطه‌ها حمایت می‌کند. آنها را به انتقاد کردن و به مقاومت کردن فرا می‌‌خواند. شما فکر می‌کنید جریان به سرعقل آمدن سرمایه‌داری از کجا به وجود آمد؟ آیا ترس از قیام طبقات زحمتکش و فرودست، خنثی کردن پیش بینی‌های سقوط، سرمایه‌داری را بر آن نداشت تا با اقدامانی مانند: رسیدگی به وضعیت طبقات فرودست، افزایش رفاه آنها، ارائه سرویس‌ها و خدمات و تأمین اجتماعی، افزایش دستمزها، بیمه ناشی از کار، بالا بردن سطح استاندارد زندگی، هم مصرف کردن طبقات پایین با بورژوازی (اصطلاحی که از آن به عنوان آمبورژوازه کردن پرولتاریا یاد می‌شود)، مانع از انقلاب و قیام طقات فرودست گردند؟ خوب اینها همه مرهون تلاش جریان چپ‌گرایی است. به عبارتی، تا زمانی که انتقاد وجود دارد، اندیشه چپ نیز وجود دارد. چنانچه مکتب فرانکفورت، که بینان‌گذار عقلانیت انتقادی است، نخستین مکتبی بود که بر اساس آموزه‌های سوسیالیستی، به نقد آثار فرهنگی نظام صنعتی پرداخت.

جنبش‌های دانشجویی و انقلابی و جریان‌ها انتقادی در سراسر دنیا در طول قرن بیستم ماهیت چپ‌گرایی داشتند. جنبش‌های کارگری در نظام‌های سرمایه‌داری، تحت تاثیر جنبش‌های چپ‌گرایی بوده‌اند. حراست از محیط زیست و جنبش‌های زیست محیطی با زبان و بیان چپ‌گرایی بیان می‌شوند. همکاری و هم آوازی مدافعان زیست محیطی و اتحاد احزاب زیست محیطی با جریان‌ها چپ‌گرایی در اروپا و به ویژه در آلمان، چیزی نیست که بتوان نادیده گرفت. جنبش‌های فمنیستی و دفاع از حقوق برابر زنان و مخالفت‌ها با استیلای مردان، اغلب جنبش‌های چپ‌گرایانه هستند. جریان چپ‌گرایی در دفاع از حقوق زنان، حق بزرگی بر جنبش‌های فمنیستی دارند. ‌بدین‌ترتیب اگر جریان انتقادی و جریان‌های چپ و جنبش‌های کارگری و دانشجویی در سراسر قرن بیستم نمی‌بودند، مطمئن باشید که دولت‌های سرمایه‌داری و بنگاه‌های سرمایه‌داری جز تراشیدن کشورهایشان و بلعیدن بقیت جهان، کاری از پیش نمی‌بردند.

پست مدرنیزم چپ
آخرین نکته‌ای که در اینجا اشاره می‌کنم، اشاره به جریانات پست مدرنیسم است. هنوز تعاریف و تفاسیر روشنی درباره پست مدرنیزم وجود ندارد. تشتت آراء در باب پست مدرنیزم، از طبیعت خود پست مدرنیزم ناشی می‌شود. زیرا پست مدرنیزم، خود محصول تشتت و پراکندگی در واقعیت اجتماعی است. بعضی از اندیشمندان مانند آنتونی گیدنز، پست مدرنیزم را ادامه مدرنیزم می‌شناسند. پست مدرنیته‌ای که آغاز به درک خویش کرده است. و بعضی دیگر مانند ‌هابرماس پست مدرنیته را نوعی سنت ضدروشنگری نامیده‌اند. با این وجود هر دو نظریه نمی‌توانند این مسئله را انکار کنند که نوعی تشتت و آشفتگی در وضعیت مدرن به وجود آمده است، که موجب پدیدار شدن وضعیت پست مدرن شده است. رابرت جی دان این آشفتگی و تشتت را ناشی از تشتت و انشقاق هویت‌ها می‌داند. مسئله شدن و مسئله‌دار شدن هویت‌ها، دغدغه‌های اصلی وضعیت پست مدرن است. بحران هویت‌ها یکی از این مسائل است. رابرت جی دان کالایی شدن نظام زندگی را سرچشمه بحران هویت یاد می‌کند. به نظر او آنچه که بیش از همه وجه فارق میان مدرنیزم و پست مدرنیزم را نشان می‌دهد، جریان کالایی شدن همه جانبه در حوزه فرهنگ است :«شکل کالایی ابتدا جهان اجتماعی را از هم می‌پاشاند و سپس آن را در دل خیل کثیر و متنوع عین‌ها و تصویرها و انگاره‌های مصرفی بازسازی می‌کند(۱۸)».

در اینجا قصد توضیح و تفسیر پست مدرنیزم را ندارم. تفسیر پست مدرنیزم را در بسیاری از کارهای خود پرداخته‌ام، اما از این مقدمه خیلی کوتاه می‌خواهم یک نتیجه بگیرم و بعد بروم سر اصل مطلب. جریان کالایی شدن و انشقاق و تشتت هویت‌ها موجب از میان رفتن گروه‌های مرجع شده است. لیوتار از آن به عنوان پایان روایت‌های بزرگ یاد می‌کند(۱۹). هابرماس از پایان فرد(۲۰) و فوکو از پایان سوژه یاد می‌کند. ظهور انسان در مقام فردیت و سوژه کنشگر که یکی از افتخارات مدرنیته بود، با جریان اضمحلال فرد در نظام کالایی شده و در مصرف زدگی، در پست مدرنیزم از میان رفته است. آلن تورن از افول عقل یاد می‌کند(۲۱) . ژان بودریا از انقلاب ساختاری ارزش‌ها یاد می‌کند(۲۲). در یک تعبیر انقلاب ساختاری ارزش‌ها وارونه کردن ارزش‌هاست. خوب جای بد می‌نشیند و بد جای خوب. تغییر نگاه زیباشناختی انسان امروز یکی از آثار انقلاب ساختاری ارزش‌هاست. نمونه آن را می‌توانید وارونه شدن زشت و زیبایی در آرایش زنان و مردان مشاهده کرد. یک نمونه از وارونه شدن ارزش‌ها را می‌توان در سرهای تراشیده پسران و تغییر یکپارچه رنگ پوست با تتو کردن تمام بدن‌ها در ورزشکاران و هنرمندان مشاهده کرد. این وضعیت پست مدرن چیزی جز بنیادبرافکنی از همه چیزها نیست. آلن فینکل کروت از وضعیتی یاد می‌کند که یک لنگه کفش با همه آثار شکسپیر برابری می‌کند(۲۳).

با این اوصاف نباید نسبت به وضعیت پست مدرن کاملاً مأیوس شد و یکسر از هیچ دستاوری یاد نکرد. پایان مرجعیت ما را به پایان سلطه قدرت‌ها و برابری انسان‌ها هدایت می‌کند. دیگر هیچکس همه چیز نیست. دیگر هیچکس ستاره درخشان آسمان زندگی بشریت نخواهد شد. ستارگان یک به یک دوران افول خود را پشت سر می‌گذارند. وضعیت پس مدرن ما را به نوعی با اندیشه برابری نزدیک می‌کند. گرایش‌های چپ از این وضعیت استقبال کرده‌اند و پست مدرنیزم چپ را به وجود آورده‌اند. فهرست بلند بالایی از فیلسوفان و روشنفکران برجسته دنیای امروز که از دیدگاه‌های چپ پست مدرن دفاع می‌کنند در این مشرب قرار دارند. در یک نگاه کلی می‌توان گرایش‌های مختلف پست مدرنیستی را به دو گرایش چپ و راست تقسیم کرد. گرایش چپ از دستاوردهای برابری‌خواهانه پست مدرنیزم استقبال کرده است و گرایش‌های راست از بنیادبرافکنی از ارزش‌ها و از جریان مصرف‌زدگی و ایجاد باشگاه‌های و کلونی‌های هم مصرف استقبال کرده است. فمنیست چپ از برابری زنان دفاع می کند، و فمنیست‌های راست در قالب فمن‌ها از تملک زنان بر بدنهای خود و به نمایش گذاشتن بدنها حمایت می‌کنند. چیزی که نانسی فریزر به عنوان یک فمنیست چپ، این پدیده را به عنوان کلفت نظام سرمایه‌داری یاد کرده است(۲۴).
در مجموع اینجانب پدیده پست مدرنیزم راست را به عنوان آشوب ابتذال یاد می‌کنم. حاصل اینکه، گرایش چپ نه تنها در نقد خود نسبت به مدرنیته و مظاهر مدرنیزاسیون اسباب به سر عقل آمدن سرمایه‌داری را فراهم نموده‌اند، بلکه در وضعیت پست مدرن نیز افول عقل را با هدف پایان عقلانیت سلطه مورد توجه قرار داده است. این آن دستاوردهایی است که قلمرو امکانی عمل چپ‌گرایی را نه در فضای دولت یا قدرت، بلکه در فضای اجتماعی نشان می‌دهد. و این دستاوردهای بزرگ نتیجه عمل و اندیشه در فضای اجتماعی است و آینده بشریت نیز به همین دستاوردهاست که امید رهایی از هرگونه روابط سلطه‌ای را پیشاروی خویش می‌بیند.

فهرست منابع:

۱- كتاب نقد اقتصاد سياسى، نوشته كارل ماركس ترجمه و انتشارات سازمان چريكهاى فدايى خلق ايران صفحه 2
۲- كتاب خرد و انقلاب، نوشته هربرت ماركوزه ترجمه محسن ثلاثى ص 353
۳- كتاب خرد و انقلاب، نوشته هربرت ماركوزه ترجمه محسن ثلاثى ص 353
۴- كتاب خرد و انقلاب، نوشته هربرت ماركوزه ترجمه محسن ثلاثى ص 353
۵- کتاب موج سوم دموکراسی نوشته ساموئل هانتیگتون، ترجمه احمد شهسا، انتشارات روزنه صفحه 90
۶- مقاله الهیات رهایی بخشِ مارکسیسمi نوشته میشل لووی، ترجمه احسان کریمخانی
۷- کتاب تکاپوی 2000 نوشته جان نسبیت و پاتریشا ابردین، ترجمه صهبا سعیدی، انتشارات نشر نو، صفحه 165
۸- برای مطالعه بیشتر به مقاله ای از همین نویسنده با عنوان دولت حقوق مدار و دولت قانومدار، مراجعه شود.
۹- کتاب اینترنتی با عنوان ترَک انداختن در سرمایه‌داری و ستیز با دولت، صفحاتی از کتاب جدید جان هالووی، ترجمه، پیران آزاد
۱۰- همان منبع
۱۱- كتاب تحول در نظريه‌هاي روابط بين الملل، نوشته حميرا مشيرزاده، اننشارات سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاه‌ها، ص 102، همچنین به مقاله اینجانب تحت عنوان ترمینولوژی منافع ملی و حقوق ملی مراجعه شود.
۱۲- این بحث را در مطالعه دیگری تحت عنوان ترمینولوژی حقوق ملی و منافع ملی پی‌گرفته‌ام
۱۳- کتاب جامعه شناسی سیاسی معاصر، نوشته کیت نش، ترجمه محمد تقی روزبه، انتشارات صفحه 49
۱۴- برای مطالعه بیشتر به مقاله ای ازهمین نویسنده تحت عنوان اسلام سیاسی و مسئله لائیسیته مراجعه شود
۱۵- شرح مبسوط در این باره به کتاب اسطوره امروز نوشته رولان برت، ترجمه شیرین دخت دقیقیان، انتشارات نشر مرکز مراجعه شود
۱۶- توضیح بیشتر در رابطه میان زبان و قدرت به مقاله ‌ای از همین نویسنده تحت عنوان زبان شناسی قدرت، مراجعه شود
۱۷- برای مطالعه بیشتر به مقاله ای از همین نویسنده با عنوان "چرا انقلابیون دیکتاتور می‌شوند؟" مراجعه شود
۱۸- کتاب پست مدرنیزم اجتماعی نوشته رابرت جی دادن، ترجمه صالح نجفی، انتشارات شرکت نشر شیرازه، صفحه 202
۱۹- اشاره به دیدگاه فرانسوا لیوتار در کتاب وضعیت پست مدرن، با ترجمه حسینعلی نوذری، انتشارات گام نو برای مطالعه بیشتر به این کتاب مراجعه شود.
۲۰- برای مطالعه در باره مقوله پایان فردیت به کتاب بحران مشروعیت نوشته یورگن هابرماس، ترجمه بحران مشروعيت، ترجمه جهانگير معينى انتشارات گام نو مراجعه شود
۲۱- براي مطالعه بيشتر به كتاب تجربه مدرنيته، نوشته آلن تورن، ترجمه آقاي دكتر مرتضي مرديها مراجعه شود.
۲۲- براي مطالعه بيشتر به كتاب در سايه اكثريت خاموش، نوشته ژان بودريار، ترجمه آقاي پيام يزدانجو مراجعه شود.
۲۳- کتاب شکست اندیشه، نوشته آلن فینکل کروت صفحه 120
۲۴- به متن سخنرانی نانسی فریزر با عنوان " چگونه سرمایه¬‌داری فمینیسم را به خدمتکار خود تبدیل کرد" و همچنین به مقاله‌ای از همین نویسنده تحت عنوان "حق بدن من"، مراجعه شود
شنبه 7 اسفند 1395
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387