«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
پیامی به همکارن پارس جنوبی به مناسبت بازنشستگی
پیام احمد فعال به همکارن پارس جنوبی به مناسبت بازنشستگی
خانم‌ها و آقایان، دوستان عزیز، کارمندان و کارگران زحمتکش
خیلی متأسفم که امروز در جمع شما نیستم تا پیام خداحافظی را با شما از نزدیک در میان بگذارم. خیلی متأسفم که امروز در جمع شما نیستم تا پاسخ اعتمادها و دوستی‌های شما را از نزدیک تقدیم کنم. در اینجا لازم می‌دانم اشاره‌ای به این حقیقت داشته باشم، که عدم حضور این دوست و همکار شما در این مراسم، صرفن یک انتخاب بود. انتخابی میان آنچه فضیلت و استقلال انسان اقتضاء می‌کرد، با آنچه که تهدید کننده فضیلت و استقلال انسان بود. بی‌تردید در یک نظام ماشینی و بی‌روح، چنین انتخابی آسان نبود. این همکار شما از همان آغازی که به استخدام شرکت ملی گاز ایران، به عنوان یکی از بزرگترین بورکراسی‌های جهان در آمد، نیک دریافته بود که چگونه این نظام مسخ کننده انسان و تهدید کننده فضیلتِ استقلال انسان است. بی‌شک سخن در این باب که نظام بورکراسی یا دیوانسالاری تهدید کننده استقلال و فضیلت‌های انسانی است، سخن تازه‌ای نیست. بسیاری از جامعه شناسان و نظریه پردازان دانش مدیریت، از جمله بنیان‌گذار نظریه بوروکراسی در یکصدسال پیش، بورکراسی را قفس آهنین آزادی‌های انسان برشمارده‌اند. گریس آرگریس در زمره این نظرمندان است. او به خوبی شرح داد که چگونه وقتی افراد به استخدام سازمانهای بورکراسی و تکنوکراسی‌ها در می‌آیند، قوانین نانوشته‌ای، از جمله نوع سلسله مراتب اقتداری، نوع مناسبات و روابط کار، نوع آموزش‌ها و تربیت‌ها وجود دارند، که به تدریج از افراد می‌خواهند که به دوران کودکی خودبازگردند و با کودک خود در سازمان زندگی کنند. نه تنها این نظرمندان، بلکه بسیاری از مدیران در آغاز انقلاب با همین رسالت بر کُرسی صدارت نشستند. با این رسالت که فضیلت و آزادی و استقلال انسان را از زیر آوارِ نظام بورکراسی و تکنوکراسی نجات دهند. اما هزار هزار افسوس که این مدیران رفته رفته در نظام بورکراسی چنان هضم و جذب شدند، که خود به مثابه بخشی از این ماشین بورکراسی در استخدام سازمان در آمدند. دیگر هیچ گوشی ضجه و فریاد انسانیت را که زیر آوارهای نظام بی‌رحم ماشینی، در حال دست و پا زدن بود، نشنید.
آنها که در آغاز مدعیان رسالت آزادی و رستگاری انسان بودند، چنان در چمبره‌ی جبر بورکراسی از خودبیگانه شدند، که خود به آمریت یک نظام جبری بدل شدند. چنان امتیازها و امتیازطلبی‌ها وسوسه انگیز بودند، که همه را به یک کوری و ناشنوایی دستجمعی بدل کرد.

خانم‌ها و آقایان، کارمندان و کارگران زحمتکش، در چنین اوضاع و احوالی که سازمان با همه هیبت خود، از راه آموزش، از راه سلسله مراتب، از راه نظام ارشدیت، از راه تبعیض‌ها و نابرابری‌ها، از راه امتیازپراکنی‌ها، و از راه پوزیشن‌های سازمانی، بر روح و اندیشه یکایک افراد، بی‌رحمانه چمبر زده بود، و با یک فراخوانی نوشته و نانوشته یک یک آنها را به تسلیم شدن فرا می‌خواند، این همکار شما این افتخار بزرگ است، که اگر نه تنها فرد، اما یکی از استوارترین افرادی بود که هرگز وهرگز تسلیم نشد. او در طی 34 سال زندگی در سازمان، سه دوره فقر را پشت سر گذاشت، آوراگی را در ادواری از این زندگی تحمل کرد، اما هرگز و هرگز در دفاع از حقوق و آزادی‌ها و در دفاع از فضیلت و استقلال کارمندان و کارگران زحمتکش از پا ننشست. این همکار شما، این افتخار بزرگ است که با وجود همه بضاعت‌ها و کفایت‌هایی که به لحاظ علمی، به لحاظ تجربه و سوابق، به لحاظ تکنیک‌های ارتباطی و نفوذ معنوی در میان کارکنان، به لحاظ شناخت مسائل سازمان و مدیریت، و به لحاظ شناخت مسائلی که بیرون از سازمان و مدیریت وجود داشت، اما به عنوان یک کارمند ساده و دون پایه، سازمان را به دیار بازنشستگی ترک می‌گوید. اگر در آغاز استخدام این همکار شما در بیان و تفسیر نظام بورکراسی تنها نبود، اما دیری نپایید که رسالت رستگاری انسان به دروغی بزرگ بدل شد و از آن پس یک به یک دروغ‌ها از پیله واقعی خود بیرون جَستند.

امر جانشین سازی و نظام شایستگی، به یک دروغ بزرگ بدل شد. وقتی سازمان و مدیریت چشم‌های خود را برروی کفایت‌ها و توانایی‌های او و سایر کارمندان شایسته بستند، و در مقابل، جهالت و چاپلوسی را جانشین آن کردند، چه چیزی روشن‌تر از این پرده از چهره دورغ بازمی‌گشود؟ نظام تحول اداری، دروغ بزرگی بود که به مجمتع متحجرین، بداندیشان و افراد نالایق و بی‌سواد تبدیل شد. این همکار شما به خاطر می‌آورد، زمانی که یک متن بلند در خصوص عوامل و موانع تحول نظام اداری تهیه و در اختیار ریاست این نظام قرار داد، او حتی دانش مطالعه و تحلیل یک پاراگراف این متن را در خود نمی‌دید. به ظاهر، به تعریف و تمجید از این همکار شما می‌پرداخت، اما در واقع به مأموریت دروغ خود ادامه مي‌داد. نظام سلامت اداری یکی از آن دروغ‌هایی بود و هست، که دروغزنان بزرگ تاریخ را به شگفتی و حیرت وامي‌دارد. زمانی که مدیر عملیات نزد این همکار شما آمد، این دروغ بزرگ را به او یادآور شد که تفصیل آن را در یک گزارش شرح داده‌ام. ظاهرن مدیر عملیات برای نخستین بار بود که چنین در دام حقایقی گرفتار آمد که دیگر نمی‌توانست عقل توجیه‌گر خود را در توجیه یا انکار دروغ‌ها بکار بگیرد. اما همچنان که قابل پیش بینی بود، منافع ناشی از امتیازها و اندیشه راهنمای قدرت، که سالیان متمادی امثال او را در خود معتاد کرده بود، هرگز و هرگز نه پی موضوع را گرفت، و نه پشت سر خود را که این همکار شما باشد، نگاه کرد. تنها کاری که این مدیر کرد این بود که نمی‌توانست حقایقی که در باب دروغ نظام سلامت اداری بر او آشکار کردم، انکار کند. همین.

34 سال مبارزه و ایستادگی در راه آرمان انسانیت و در راه توسعه علم و دانش، در سازمانی که با تمام هیبت خود در برابر انسانیت و در برابر توسعه و انتشار واقعی علم و دانش ایستادگی می‌کرد، بی‌هزینه و بی‌رنج و مشقت، سپری نشد. بطوری که بدون اغراق 34 سال چون خاری در گلو و چون استخوان لای زخم شاهد از خودبیگانگی انسان، شاهد دروغ در نظام شایستگی، و شاهد حاکمیت جهالت و بردگی در ساخت و بافت زندگی سازمانی بودم. تنها و تنها عشق و امید به آینده‌ای روشن، عشق و امید به دفاع از حقوق و آزادی زحمتکشان، عشق و امید به یکایک همکاران و اعتمادهایی که وجود داشت، و سرانجام عشق و امید به پیشرفت سازمان، تنها سپهر روشنی بود که در افق اندیشه و در روح این همکار شما می‌درخشید. اکنون با همین درخشش و با همین عشق و امید است که شما را ترک مي‌گویم. اینک از راه دور از همه دوستان و همکاران خدا حافظی می‌کنم. و امید دیدار با یکایک شما را دارم، در هر کجای این سرزمین، و در هر کجا که افقی از زندگی و افقی از انسانیت وجود دارد.
ارادتمند احمد فعال 12/11/95
یک‌شنبه 8 اسفند 1395
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387