«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
عید را با خواندن فلسفه آغاز کنیم
اگر می دانستیم که چه چیزی عامل جنگ است، و چه چیزی رافع جنگ، امروز نه جنگی در میان بود و نه خونی از آدمیان بر زمین می ریخت. اگر می دانستیم که چه چیزی عامل کینه و نفرت میان آدمیان می شود، و چه چیزی رافع آنها، امروز دل های ما به جای کینه و نفرت مالامال از عشق و محبت می شد. اگر می دانستیم که چه چیزی عامل فقر و نکبت بشری است و چه چیزی رافع آنهاست، امروز فقری بر زمین نمی ماند و و نکبت از چهره بشریت رنگ می باخت. اگر می دانستیم که چه چیزی عامل رنج و محنت آدمیان است، و چه چیزی رافع آنهاست، امروز شادی بر لبهای ما حلقه می زد و رنج از حلقه چشمان ما رخت می بست.
جنگ، نفرت، فقر و رنج حاصل بلاهت و حماقتی است که در اعماق ذهنهای ما مأوای ابدی جسته است و ما را در ابدیت خود به زندان کرده است.

قدرت را مي‌ستاییم و از هذیان قدرتمداران سورمه چشم مي‌سازم، چونان مال باخته و دزد دیده‌ای هستیم که سجاده تقدیس از قداره دزدان بسازد. مجیزه گویی را به ظاهر مذمت مي‌شماریم، اما مدح و مجیزه را به آئین فرهنگی خود بدل مي‌کنیم.از این حقیقت غفلت مي‌کنیم که مدیحه‌گويي و ثناگويي، ذكر مناقب و سجاياي حميده، بخشي از فرهنگ ما ايرانيان است، تا جايي كه به سلوك مذهبي ما ايرانيان تبديل شده است. فضیلت استقلال را قربانی سلسله مراتبی مي‌گردانیم که به سترگی تاریخ بر شانه‌های نحیف خود هموار ساخته‌ایم. مي‌پرسیم چرا در نظام اداري كشور بله‌قربان‌گويي و مجيزه‌گويي و سرسپردگي زيردستان به فرادستان، و متقابلاً ميل فرادستان به عزيز شماردن مجيزه‌گويان، وجود دارد؟ چرا در مناسبات سياسي، گروهي پيدا مي‌شوند كه مثل انگل خود را به كانون قدرت مي‌چسبانند و شيوه همخوارگي و دگرخوارگي را پيشه مي‌كنند؟ چرا مي‌گويند ما ايرانيان تابع زور هستيم و در سياست وسوسه‌اي شگرفت به آقا بالاسربودن و آقا بالاسرشدن در ما وجود دارد؟ چرا در ورزشگاه‌هاي ما كه عمدتاً تحقير شده‌ترين قشر جامعه و فلاكت زده‌ترين قشر جامعه حضور دارند، در برابر ورزشكاراني كه اغلب به يمن سرسپردگي‌ها و كثافتكاري‌ها به سروري رسيده‌اند؛ باز همين تحقير شده‌ها بجاي آنكه بر اخلاق سروري برآشوبند، خواستار سرور شدن اين بر آن و خان و خان‌بازي كردن با اين و آن، و در جاهايي بدتر از همه، خواهان سلطان شدن و جادوگر شدن اين و آن مي‌شوند؟ اين چه سرّي و چه مصيبتي است كه حتي تحقير شده‌‌ها را اينچنين به پاي اربابان تحقير كننده خويش جادو مي‌كند و بجاي برآشفتن بر جادوگري، جادوگران را مي‌ستايد؟ اینها بخشی از تراوشات احمقانه‌ای است که از عوامیت ذهنهای نافرهیخته ما ناشی مي‌شوند.

ژیل دلوز فیلسوف فرانسوی فلسفه را تحقیر حماقت‌های ما مي‌شمارد. فلسفه، حماقت‌های ما را به عناصری شرم آور تبديل مي كند. فلسفه جریان استدلال، بُرهان و دلیل را به گورستان دروغگویان و دروغ پردازان تبدیل مي‌کند. اگر کار قدرت افسانه‌سازی و کار آئین‌هایی قدرت پرستی، تبدیل افسانه‌ها به امرهای واقعی است، کار فلسفه افشاء کردن این دروغ‌هاست.
فلسفه با پرسش آغاز مي‌شود، پرسش از آنچه که هستی ما را احاطه کرده است. با پرسش از طبیعت، تکنولوژی را ساختیم و طبیعت را به مهار خویش درآوردیم، اما وقتی پرسش‌ها به پایان رسیدند، اسطوره پرستان با افسون کردن تکنیک ما را به مهار تکنولوژی درآوردند. کار فلسفه افسون‌زدایی از پدیده‌هاست. فلسفه این کار را با پرسشگری و جستجوگری از پدیده‌ها شروع میکند. دولت‌ها با چمبر زدن بر حماقت‌های ما، دست به افسانه‌سازی و افسانه پردازی مي‌زنند، اما فلسفه با افسون‌زدایی از دولت، پرده از حماقتهای ما بر میدارد. اسطوره پرستان و اسطوره بازان با کمین کردن در آیین‌های مقدس، ذهن عوام زده ما را در آرامگه قدرت به آرامش ابدی می‌خوانند، و روح ما را در سرشاری کاذب و دروغ، به خشنودی مي‌خوانند. اما فلسفه با پرسشگری و جستجوگری آتش به خیمه آرامش مي‌زند. ذهن فلسفی آرامش را مرگ پرسشگری و مرگ جستجوگری مي‌شناسد. فیلسوفان با بهم ریختن نظم سازواره‌ای زندگی، به ذهن‌های آسوده ما آزار مي‌رسانند، اما اسباب آزادی ذهن را فراهم میکنند. ای کاشک مي‌دانستیم که چگونه میان ناآسودگی و آزادی، انتخاب درستی انجام دهیم. رسانه‌های تبلیغاتی و پول ساز با تبدیل سرگرمی به فرهنگ، هر دم در بلاهت‌های ذهنی ما مي‌دمند. اما کار فلسفه رسوا کردن آنچیزی است که از سرگرمي‌ها، آدمیان را احمق و ابله مي‌سازد.

وقتی ما کودک بودیم زبان را آموختیم. آموزش زبان، نخستین جرقه‌های فلسفیدن را در ذهن ما روشن کرد. وقتی که کودک بودیم ذهن ما شروع به پرسیدن کرد. پرسش‌ها و جستجوگری‌های ما به حدی زیاد بودند که گاه بزرگان را کلافه میکردیم. شاید از همین روست که گفته مي‌شود انسان حیوانی فیلسوف است. فلسفه در ذات انسانی ما قرار دارد. اما سرگرمي‌ها، آموزش‌های غلط، افسون‌سازی از مقدسات، و سرانجام افسون‌سازی از قدرت، روح پرسشگری و جستجوگری رادر ذهن ما از میان برد. با این وجود بسیاری از فیلسوفان در طی دوران وجود داشته و وجود دارند که فلسفه را به خدمت تقدیس و ستایش قدرت در آورده‌اند. اما هیچ فیلسوفی و هیچ فلسفه‌ای وجود ندارد که اصل راهنما یا تابلوی راهنمای عقاید و افکار خود را آزادی و رهایی انسان قرار دهد، اما فلسفه او به ستایش قدرت منجر شود. ذات فلسفی انسان رهایی است. اصل پرسشگری و جستجوگری به نفسه و به ذاته به رهایی انسان منجر مي‌شود. این توضیح لازم است که هر دانشی و هر رخدادی در زندگی اجتماعی و فردی دارای فلسفه خاص خود است. مثلاً ما در علوم از فلسفه جامعه شناسی، یا فلسفه روانشناسی، یا فلسفه سیاسی یاد مي‌کنیم. همچنین مي‌توان از فلسفه‌هایی چون فلسفه قدرت، فلسفه آزادی، فلسفه انتخابات، تا حتی مسائل ساده‌ای چون فلسفه کسب و کار سخن به میان آورد. اما آنچه که در این بحث مورد توجه است، فلسفه‌ی ‌فلسفه است. خواننده حق دارد بپرسد که معنای ساده این کلام چیست؟ مراد از فلسفه‌ي‌ فلسفه، ذات و یا سرشت اصلی جستجوگری و پرسشگری است. این آن چیزی است که هیچ فیلسوفی نمي‌تواند فلسفه را به خدمت ستایش از قدرت و یا به خدمت حماقت مردم تبدیل کند. این فلسفه در ذات خود آزادی و رهایی انسان را هدف قرار مي‌دهد.

عید به یک تعبیر اعاده کردن است. بیاییم امسال روح انسانی و جستجوگری خود را با مطالعه در فلسفه، اعاده کنیم. رنه دکارت بیش از ۳۵۰ سال پیش مي‌گفت هر فرد باید یکبار در طول زندگی به خانه تکانی ذهن خود بپردازد. تمام پیش فرض‌های ذهنی خود را بدور بریزد، و با پرسش و جستجو از پدیده‌ها، بنای تازه‌ای از عقاید را در ذهن خود پدید آورد. اکنون سال به پایان رسیده است و خانه تکانی از اشیاء را به پایان برده‌ایم، بیاییم عید امسال را به خانه تکانی ذهن اختصاص بدهیم. بلاهت‌ها، حماقت‌ها، افسانه‌ها، درست و نادرست‌هایی که حاصل پیش‌فرض‌ها و پیش‌پنداشت‌های ماست، همه را با خواندن کتاب‌های ساده فلسفه و با پرسشگری و جستجوگری، بدور بریزیم. بیاییم با خانه تکانی از ذهن، همه روز را به نوروز تبدیل کنیم.
اگر از سالیان دور عید را به اعاده کردن روح و اندیشه فلسفی خود اختصاص میدادیم، اکنون زانوی غم بغل نمي‌گرفتیم، و هر دم به یکدیگر نمي‌گفتیم، هر روز دریغ از دیروز و هر سال دریغ از پارسال.
یک‌شنبه 29 اسفند 1395
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387