«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
جامعه شناسی متن و حاشیه
جامعه شناسی متن و حاشیه
احمد فعال

پس از انتخابات دوره هفتم مجلش شورای اسلامی در ۱۳ خرداد ۱۳۸۳ در مقاله‌ای تحت عنوان «جماعت در متن و جماعت در حاشیه» هشدارهایی خطاب به محافظه كاران و اصلاح طلبان ارائه نمودم. این مقاله در نشریه نوروز به چاپ رسید. بعد از آن مقاله دیگری تحت عنوان «وقتی حاشیه به متن می‌آید» نوشتم كه متاسفانه هشدارهای نویسنده نه جدی گرفته شد و نه به چاپ رسید. اكنون نظراتم را در خصوص رابطه حاشیه و متن با توجه به دو مقاله اخیر و هشدارهای تاز‌ه‌ای كه بنظر نویسنده می‌رسد، مورد بحث قرار می دهم.
در بخش قبل به این حقیقت اشاره داشتم كه، به كمك علوم جامعه شناسی و علوم سیاسی می‌توان جامعه‌ها و انواع گروه بندی‌ها و قشربندی‌های جامعه را به دو ناحیه متن و حاشیه تقسیم كرد. بدین‌ترتیب به جای تقسیم بندی‌های طبقاتی، می‌توان جامعه را به دولایه و یا دو ناحیه «جمعیت در متن» و «جمعیت در حاشیه» تقسیم کرد. این نوع تقسیم بندی‌ها را می‌توان در تمام حوزه‌های اجتماعی جامعه شهری و جامعه روستایی ادامه داد. مثلا در یك جامعه شهری، هم با جمعیت در متن روبر هستیم و هم با جمعیت در حاشیه. اگرچه تقسیم بندی‌های جغرافیایی در تقسیم جمعیت‌های در متن و جمعیت‌های در حاشیه مهم و مؤثر هستند، اما تنها تقسیم بندی‌های جغرافیایی نیست كه مفاهیم متن و حاشیه را دامن می‌زنند.
برای جمعیت‌های در متن ویژگی‌هایی برشمردم كه اهم آنها عبارتند از: در متن بودن، در تغییر و تحول جامعه مؤثر بودن، پویا و متحرك بودن، كنش گرایی، درك زمان-مكان و جهت تغییر و تحول، انعطاف پذیری، خردگرایی، نگاه به آینده داشتن و بالاخره طالب حقوق اساسی و مدنی بودن.
در مقابل مهمترین ویژگی‌های جمعیت‌های در حاشیه عبارتند از: در حاشیه بودن، بی‌تأثیر بودن در روند تغییر و تحولات روبه رشد جامعه، ساكن و ایستا بودن، دفاع از سنت‌ها و وضعیت موجود، انعطا ف‌ناپذیری، واكنش‌پذیری، عدم درك زمان-مكان و جهت تغییر و تحول، تصلب در آراء و اندیشه ، اتكاء عاطفی، میل به وابستگی و دنباله روی و سرانجام نگاه به گذشته داشتن.
وقتی بر دقت و نگاه جامعه شناختی می‌افزاییم، لایه بندی متكثری از حاشیه به متن و از متن به حاشیه خواهیم یافت. به طوری كه با گروهها و جمعیت‌ها یی روبرو هستیم كه در بافت پیچیده روابط متن و حاشیه درهم پیچیده شد‌ه‌اند. اگر عناصر فرهنگی و فكری را نیز به لایه بندی حاشیه و متن بیافزاییم، با گروه بندی‌ها و لایه بندی‌های متعدد و متكثرتری مواجه می‌شویم. این گروه بندی‌های را می‌توان در جمعیت‌هایی جستجو کرد که «متن در متن» و «حاشیه در متن» و یا «حاشیه در حاشیه» هستند. این تقسیم بندی به این دلیل است که گروه‌ها و جمعیت‌های متن و حاشیه را از سطح متن و حاشیه جغرافیایی به متن و حاشیه فرهنگی و متن و حاشیه سیاسی تقسیم بندی می‌کنیم. بدین‌ترتیب گروهها و اقشار بسیاری وجود دارند كه در متن زندگی می‌كنند، لیكن تفكر آنها تفکر حاشیه‌ای است. از این گروه‌ها و جمعیت‌ها «حاشیه در متن» یاد کرده‌ام. یا گروه‌هایی و جمعیت‌هایی که با تفکر متن گرایی در متن بسر می‌برند. یعنی جمعیت‌هایی که در حقیقت سیر اساسی و واقعی تحول در جهت اندیشه و تفکر آنها صورت می‌گیرد، به این جمعیت‌ها و گروه‌ها، جمعیت‌های «متن در متن» یاد کرده‌ام. به عكس اقشاری از جامعه وجود دارند كه در حاشیه زندگی اجتماعی قرار گرفته‌اند ، اما دارای تفكرات و گرایشات متن گرا هستند.
روشن است که زندگی در متن و تفکر متن گرا هیچگاه به منزله با ارزش بودن و با ارج بودن نیست. لیكن گروهها و جماعت‌های درمتن، خواه ناخواه تعاریف ارجمندی و ارزشمندی را با مقیاس‌های فرهنگی و ارزشی تفکر متن نشینی اندازه گیری می‌کنند. با این وجود، اگر در متن بودن مساوی و معادل ارجمندی و ارزشمندی نباشد، اما زندگی و رشد و تکامل در متن، مقدمه ارزشمندی و ارجمندی است.

جهت عمومی حرکت و تکامل اجتماعی
سیر تحول و تكامل بشر همواره سیر از حاشیه به متن است. وهمچنین جریان گسترش و افزایش وتحول جمعیت‌ها ، جریانی است كه گسترش از متن به درون حاشیه صورت می گیرد. ارزش‌ها و ارجمندی بشر سیری همسان با سیر پویایی و تكامل بشر دارند. این ارزش‌ها و ارجمندی‌ها اگر معنا و محتوایی مطلق و ثابتی داشته باشند، اما نوع نگاه جمعیت‌های متن و حاشیه به این معانی و محتوای، متفاوت هستند. نتیجه آنكه، ارشمندی‌ها و ارجمندی‌هایی كه در حاشیه تعریف می‌شوند، از آنجا كه پویایی و كنش حركتی به سوی متن ندارند، در زمره ارزش‌های سنتی و قومی و طایفه‌ای هستند. این ارزش‌ها، ارزش‌هایی هستند كه با گسترش متن به سوی حاشیه، روند رو به اضمحلال را طی می‌كنند. درك این حقیقت مهم است كه سیر عمومی و پویش تاریخی بشر سیر از حاشیه به متن است. تنها حوادثی نظیر جنگ ، زلزله یا انقراض یك تمدن است كه سیر تكاملی و گسترش روابط متن و حاشیه را وارونه می‌سازد. جمعیت‌های حاشیه به سوی متن سرازیر می شوند. خارج شدن از حاشیه و پیوستن به متن ، حركت عمومی بشر است. جمعیت‌های متن نشین رو به گسترش و جمعیت‌های حاشیه نشین رو به نقصان و اضمحلال هستند. توسعه دانشگاهها ، توسعه تكنیك، توسعه فرهنگ و اندیشه ، جمعیت‌های متن گرا و حاشیه نشین را دستخوش تحول و توسعه می‌سازد. عكس این روند جز در اضمحلال و تخریب عمومی فرهنگی و اقتصادی یك جامعه ممكن نیست.
جامعه امروز ایران یك جامعه پویا و رو به گسترش است. اندیشه‌های متن گرایی در جامعه ایرانی از نیروی محركه بالایی برخوردار است. نسل جوان ایران ، نسلی است كه جهانی فكر می كند. جنبش جوانان ایران در نیمه‌های دوم دهه هفتاد و نیمه اول دهه هشتاد، نشان داد كه اگر جوانان در آن ایام بر سیاق اخلاق و وجدان ملی عمل می‌كردند، نیروی محركه آنان مدارهای قهر و جبر را یك به یك از پیشارو برمی‌داشت. تنها فقدان چشم اندازها و اعتمادها و بی‌اعتمادی از یك سو، و راهبردهای نیروهای ضداخلاق بود كه از سوی دیگر ، جنبش جوانان را در مدار قهر متوقف كرد۱.
جنبش سیاسی دانشجویان پرمایه‌تر و پرتحرك‌تر از جنبش اجتماعی جوانان است. درك این جنبش از مسائل درون‌متنی، دركی متناسب با نواندیشی و زندگی مدنی است. از این‌ها كه بگذریم، امروز در ایران شاهد نسلی از فرهیختگان سیاسی و فرهنگی است كه كثرت آن هر پژوهشگر مسائل روشنفكری را در شگفتی خواهد برد. جمع نیروهای محركه فكری این نسل با هیچ دوره از تاریخ ایران و با هیچ كشوری قابل مقایسه نیست. نسل جوان نیز با گسترش شبکه‌های اجتماعی در حال خانه تکانی است. گستره شبکه‌های اجتماعی به روستاها راه پیدا کرده است. از این نظر اتفاق بزرگ دیگری در حال رخ دادن است. این اتفاق به مثابه یک انقلاب بزرگ در روند گسترش متن در حاشیه است. بدین‌ترتیب گسترش متن در حاشیه ضرورتاً دیگر با شهرسازی و ادغام جغرافیایی متن در حاشیه صورت نمی‌گیرد، بلکه این شبکه‌های اجتماعی هستند که با رشد روزافزون آگاهی‌ها، حاشیه‌های جغرافیایی را با سزارین تلگرامی به متن پیوند می‌دهند.
بنا به منطق قدرت، برای حضور در متن باید از ویژگی‌های فرهنگی و فكری متن پیروی كرد. لیكن بنا به منطق آزادی ، باید در نوبه نو كردن و خلق اندیشه‌هایی پرداخت كه با مناسبت‌های زندگی متن گرا سازگار باشد. تنها پیروی از الگوها ی فكری و فرهنگی ملل مغرب زمین نیستند كه حضور ما را در متن فرا می‌خوانند. به عكس این الگوها با تشدید نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی ، بخشی از جمعیت متن نشین را به حاشیه می‌رانند. این دیدگاه كه ، تاریخ تكامل ملت‌ها سرانجام به غرب پیوند می خورد، اگر نگوییم كه در نتیجه تسلط كانون‌های بی‌خرد سرمایه‌داری بر بخش دیگری از جهان بوجود آمده است ، اما به جرأت می‌توان مدعی شد كه این دیدگاه در نتیجه روابط از خود بیگانه علوم غربی با انسان دوران مدرن بدست آمده است.
روشنفكران اروپایی در آغاز با اصول برابری و آزادی وایده ترقی ، بنیانگذار اندیشه‌های متن گرا بود‌ه‌اند، اما نظام سرمایه داری بیش از یك قرن طول كشید كه طبقه انقلابی بورژوازی را به یك طبقه مسلط برگرداند. بدین ترتیب بورژوازی با گسست رابطه اندیشه و عمل ، رابطه و تعامل منطقی میان متن و حاشیه را به رابطه سلطه و زیر سلطه برگرداند. این روابط از یك سو به رابطه سلطه متن بر حاشیه منجر شد و از سوی دیگر با چند پارگی در خود متن، سرانجام به تهی كردن متن از اصول راهنمای متن گرا منجر شد.

آشفتگی متن و حاشیه
یكی از بحران‌هایی كه جامعه ایرانی را تهدید می كند، در هم ریختگی روابط متن و حاشیه است. امروز شاهد هستیم كه جماعت‌هایی وجود دارند كه دارای اندیشه و تفكری حاشیه گرا هستند، لیكن به رغم جایگاه فكری آنها ، در متن جغرافیایی مكان گرفته‌اند. و هم اینان دستورالعمل‌هایی متناسب با تفكر حاشیه نشینی «از متن به حاشیه» صادر می‌كنند. وقتی در جایگاه سیاسی و اقتصادی حاشیه نشینان و متن نشینان تامل می كنیم، جماعت‌هایی را مشاهده می‌كنیم كه دارای تفكر حاشیه‌ای هستند، لیكن به رغم جایگاه فكری آنها، جایگاهی در متن یافته‌اند. به عكس جمعیت‌های كثیری از جوانان گرفته تا بوروكرات‌ها و تكنوكرات‌ها، تا فرهیختگان فرهنگی و سیاسی، تا بخش مهمی از صنعتگران غیردولتی، وجود دارند كه به حاشیه‌ی زندگی اجتماعی و سیاسی و اقتصادی رانده شده‌اند. وجود برخی از بحران‌ها از جمله بحران‌های ناشی از سركشی نسل جوان از همین رو بوجود آمده است. از این رو كه به حاشیه زندگی اجتماعی و سیاسی رانده شده‌اند؛ به حساب نمی آیند و در ترسیم روابط خصوصی و اجتماعی خویش نقش پویا و فعالی ندارند.
انقلابات همیشه موجب می‌‌‌شود تا بخشی از طبقات و اقشار اجتماعی از حاشیه به متن ارتقاء پیدا كنند. كارگزاران انقلاب در تنظیم روابط متن و حاشیه باید به این نكته توجه داشته باشند كه انتقال حاشیه نشینان بدون ارتقاء تفكر آنان از حاشیه گرایی به متن گرایی ، خطر بزرگی برای انحراف انقلاب محسوب می‌‌‌شود. مهمترین عناصر تفكر متن گرا كه هر انقلابی با همین هدف شكل می گیرد، عناصر آزادی ، برابری و ایده پیشرفت است. بنابراین ، اندیشه و رفتار حاشیه نشینان اگر به سیاق و روش عناصر ذاتی انقلاب آموزش دیده نشوند، تهدیدی علیه انقلاب بشمار می‌آیند.
تفكرحاشیه نشینی به الزامات زندگی مدنی و قواعد دموكراتیك پایبند نیست. بیگانگی حاشیه نشینان با دانش روز مهمترین دلیل عدم پایبندی آنهاست، اما همین دلیل حاشیه نشینان را وسیله روابط قدرت می‌گرداند. از این رو وقتی به قدرت دست می یابند، الزامات دیگری را به میان می كشانند، كه هیچ میانه‌ای با ایده‌های آزادی ، برابری و ایده ترقی ندارد.

حق حاشیه نشینان
حاشیه نشینان از این جهت كه تحت ستم و استثمار متن نشینان قرار می گیرند، حق دارند كه علیه متن نشینان برآشوبند. اما تنها پیوند آنان با ایده‌های آزادی و برابری و ایده ترقی است كه از آنها یك نیروی محركه احقاق حقوق می‌سازد. ضعف و یا فقدان هر یك از این عناصر در اندیشه حاشیه نشینان ، نیروی محركه آنان را با قدرت پیوند می‌دهد. بدین‌ترتیب حاشیه نشینانی كه طعم قدرت را مزه كرده باشند، با رخنه در حرکت اجتماعی و یا رخنه در انقلابی که مدافع حقوق آنها بوده است، و با تبدیل انقلاب به اسطوره، سرانجام هرگونه حرکت اجتماعی و حتی انقلاب را به سرقت می‌برند.
نكته با اهمیت اینجاست كه، وقتی گرایش به متن و اندیشه متن گرا در جامعه‌ای و نیز در نیروهای محركه جامعه از اهمیت بالایی برخوردار باشد، سرقت انقلاب و یا هر نهضت اصلاحی از سوی گرایش‌هایی كه به تفكرات حاشیه نشینی تمایل دارند، جامعه را همواره در معرض بحران قرار می‌دهد. حركت و تكامل جامعه بشری ، حركت از حاشیه به متن است. و جریان گسترش همواره از حاشیه به متن صورت می گیرد. همواره حاشیه است كه به متن می‌پیوندد. گسترش حاشیه در متن ، تفوفق و چیرگی اندیشه‌های حاشیه گرا بر متن ، تنها زمانی كه نیروهای محركه متن گرا از توان كافی برخوردار نباشند، به عنوان بازگشت و یا جذب در نهادهای پیشین، امكان‌پذیر است. لیكن در صورتی كه نیروهای محركه متن از توانایی بالایی برخوردار باشند، هر نوع تفوق و چیرگی اندیشه‌ها و چیرگی حاشیه بر متن ، جامعه را در بحران نخواهد برد.

خطای اصلاح¬طلبان و محافظه¬كاران
اغلب تحلیلگران بر این حقیقت اعتراف دارند كه در ایران امروز، هم سكوت مردم و هم مشاركت آنان در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی با¬ اهمیت است. جریان اصلاحات روندی بود كه كوشش داشت ، جریان حاشیه گرا را به متن بخواند. خطای بزرگ اصلاح¬ طلبان این بود كه قابلیت‌های تاریخی و رفتارهای معطوف به هدفی را كه طرفداران تفكر حاشیه نشینی در سر داشتند، نتوانستند درك كنند.
اما خطای محافظه¬كاران از این هم بیشتر است¬¬. آنها با عدم درك روابط متن و حاشیه و عدم درك شرایط عمومی تحول و تكامل جامعه امروز ایران و جهان، دست به انتخاب خطرناكی زدند. آنها تصور می‌كنند كه با حذف اصلاح طلبان از حكومت و تصرف بلامانع نهادهای قدرت، می‌توانند به بقای خویش ادامه دهند. آنها نمی‌دانند كه وجود اصلاح طلبان در حاكمیت در سود بقای آنان بود. اگرچه به لحاظ منطق قدرت درست همانی بود كه محافظه¬كاران كردند. زیرا حاكمیت موجود و مستقر با وضعیت گذشته قابل دوام نبود. زیرا تضاد اصلاح طلبان و محافظه¬كاران از وجود یك نظام دو سیستمی و متناقض نما– پارادوكسیكال- خبر می‌داد، كه چنین وضعیتی خود به خود مولد بحران‌های پی در پی بود. لیكن این كارِ «درست به لحاظ منطق قدرت»، نه به لحاظ منطق آزادی در ذات خود مولد بحران‌های عظیمی است كه پی در پی خواهد آمد. زیرا «این كار درست» از راه نادرست‌ترین و ناصواب‌ترین شیوه‌های كسب قدرت اتخاذ شد.
تفكر محافظه¬كاران به نحله حاشیه نشینان وابسته است. اگر هیچ¬گونه امکان تحول در متن تحولات اجتماعی و سیاسی ایران وجود نمی‌داشت، جریان محافظه¬كاری می توانست به ادامه بقای خود اطمینان داشته باشد. اما تجربه سالهای اخیر ثابت كرد كه اندیشه محافظه¬كاران با ضرورت‌های زندگی مدنی و اندیشه‌های متن گرا به كلی بیگانه و بر ضد است؛ زیرا:
الف) هیچ قسم از گرایش‌های درون محافظه¬كاران در دانشگاه¬های كشور، به جز معدودی از جمع نهادهای رسمی، از پایگاه سیاسی و اجتماعی برخوردار نیستند و در میان اساتید نیز وضع به همین قرار است.
ب ) در میان نخبگان، فرهیختگان فرهنگی و علمی و روشنفكران هیچ پایگاه و اعتباری ندارند. اگر به فرض امكان، کثیری از افراد طراز اول نخبگان فكری و فرهنگی شناخته شده را در یك جا جمع كنید، محال است حتی یك تن آنها از جمع محافظه كاران باشند. فیلسوفان و بزرگان فكری محافظه كاران به تعداد انگشتان دست شناخته شده هستند، اگر جمع آنها را تركیب كنید (به لحاظ دانش) در مقایسه با جامعه علمی و فرهیخته، ذره‌ای ناچیز بیش نیستند.
ج) در میان فرهیختگان مطبوعاتی وضع به همین قرار است . جمع غول‌های مطبوعاتی آنها را اگر كنار هم بچینید، نه در قیاس با فرهیختگان مطبوعاتی بیرون از حاكمیت ، بلكه با حتی فرهیختگان مطبوعاتی اصلاح طلب درون حاكمیت، هم به لحاظ کیفی و هم به لحاظ کمی، ناچیز هستند.
د) روند حركتی و تحول اندیشه‌های سیاسی محافظه¬كاران ، به سوی اصلاح طلبان درون حكومت و از آنجا به سوی اصلاح طلبان و اندیشه ورزان بیرون حكومت بوده و ادامه دارد. محافظه¬كاران حتی یك نمونه نمی‌توانند مثال بزنند كه روند حركتی و تحول اندیشه‌ها ، روند برعكس این ادعا را طی كرده باشند؟ همین امر تصدیق كننده این حقیقت است كه روند تحول اندیشه از حاشیه به متن و روند گسترش از متن به حاشیه است. و نیز این حقیقت را تصد یق می كند كه تحول از جمع محافظه¬كاران به اصلاح طلبان ، نوید رو به انقراضی اندیشه محافظه كاری را بدست می‌دهد.
سرخوشی و سرمستی محافظه كاران از نتیجه انتخابات مجلس هفتم ، از همان شگفتی‌هایی است كه كم نیست اتفاقات شگفت انگیزی كه در صحنه سیاست ایران رخ می‌دهد. صرفنظر از این حقیقت مهم و شگفت كه پیروزی محافظه كاران در یك مسابقه یك طرفه رخ داد، و صرفه نظر از علل و انگیزه‌های آنها كه در انتخابات شركت كردند، و صرف نظر از اما و اگرهایی كه بعضی شائبه‌ها پیرامون آراء اخذ شده وجود دارد، ا گرتنها و تنها از منظر تركیب متن و حاشیه انتخابگران به تجزیه و تحلیل آمار انتخاباتی بپردازیم ، در وضعیت مطلق خوش بینی آما ر اعلام شده منتخبین مجلس هفتم (با فرض مطلق كرسی‌ها برای محافظه كاران) ، چیزی در حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد جمعیت واجدین شرایط رای دادن در ایران است. دشوار نیست تحلیل این حقیقت كه تركیب جمعیتی این ۱۰ تا ۱۵ درصد جمعیت ، اغلب از نواحی و حواشی جغرافیای و نیز از حواشی فرهنگی كشور است.
اگر از آنچه تحلیل نمودیم دو درس مهم برای محافظه كاران داشته باشیم این است كه:
اولا) با حذف اصلاح طلبان بحران خاتمه نیافته است. بحران ناشی از فشار روابط متن و حاشیه، وضعیت دائمی از بحران‌ها را ارائه می‌دهد كه سرخوشی محافظه¬كاران را در نیمه راه به ناخوشی برمی¬گرداند.
ثانیا) تحول فرهنگ و اندیشه و تركیب جمعیتی جامعه روز به روز دورنمایی تیره‌تر از وضعیت خوش بینانه‌ای كه امروز برای محافظه كاران ترسیم كردیم، ترسیم خواهد كرد. تركیب جمعیتی رای¬دهندگان تصدیق این حقیقت بزرگ است كه جمع كم شمار محافظه¬كاران با گسترش روزافزون فرهنگ و اندیشه‌های متن گرایی، به تدریج روندی روبه نقصان و كاهش را طی می¬کنند. خطایی كه محافظه¬كاران نمی خواهند ببینند. این حقیقت است كه ، جمعیت پویا و رو به تحول جامعه ، هرگز آمال خود را در آفاق حاشیه نشینی به تقلیل نخواهد برد.

هشدار امروز
جریان محافظه¬كاری و اصول¬گریی نمی‌توانند و یا مایل نیستند به این درک برسند که جهت عمومی تحول در جامعه از حاشیه به سوی متن است، هم به لحاظ فکری و هم به لحاظ جغرافیایی. اگر تا دیروز گسترش آموزشگاه‌ها و دانشگاه¬ها و مراکز بهداشتی، ابزار تحول فکری از حاشیه گرایی به متن گرایی می‌شد، امروز این تحول فزاینده و از راه شبکه‌های اجتماعی روزافزون شده است. هیچ راه برگشتی جز در ویران کردن شهرها و حاشیه‌ها و جز در کام جنگ فرو بردن جامعه وجود ندارد. در هیچ کجای جهان روند تحول از حاشیه به متن صورت نمی‌گیرد. در انتخابات پیشارو اگر جریان اصول¬گرایی و محافظه¬كاری و افراطی مانند ادوار پیشین و به ویژه آنچه در سال‌های ۸۴ و ۸۸ دل در گروه جذب حاشیه نشینان بسته‌اند، به غیر از اینکه به لحاظ اخلاقی تکیه زدن و دل بستن به عنصر ناآگاهی اجتماعی است، اما چشم انداز بس تیره و تاری در انتظار آنهاست. این چشم انداز چیزی جز روشنایی جامعه در آگاهی و گسترش اجتناب ناپذیر متن در حاشیه و ادغام حاشیه در متن نیست.


۱- اشاره به جنبش جوانان است که در نیمه دوم دهه ۷۰ تا نیمه اول دهه ۸۰ بطور پراکنده و در قالب جشن‌ها و شادی‌ها انجام می‌شد.این جنبش با مداخله سلطنت طلبان و شعارهای بدسگال نتوانست خود را به جنبش اجتماعی تبدیل کند.

کانال تلگرام بیان آزادی
https://t.me/BayaneAzadi
سه‌شنبه 29 فروردین 1396
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387