«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
آزادي و رقابت (نقد مهره جادویی لیبرالیزم)

کوشش داشتم تا این بحث را پیش از انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی به نظر خوانندگان برسانم که متاسفانه به دلایلی که نشد، دیگر در نگارش و ارسال آن تعجیل نکردم. اما از آنجا که این بحث ناظر به جستجو در دو حوزه بیان آزادی و قدرت است، گذر زمان آن را از حیّز فایده نمی اندازد.

پرسشها در جهان بدون رقابت
اینکه چرا نویسنده معتقد است و در بسیاری از نوشته های خود آورده است که واژه و مفهوم رقابت، به حوزه بیانی قدرت وابسته است، اکنون این پرسش به میان می آید که، با کنار گذاشتن واژه رقابت، آیا چه واژه و مفهوم بدیلی وجود دارد که با حفظ فعالیت های مدنی، در بیان آزادی کاربرد داشته باشد؟ شاید خواننده وقتی تأمل خود را بیشتر می کند، در می یابد که با کنار گذاشتن واژه رقابت، بسیاری از فعالیت ها که به نحوی یا متکی به رقابت هستند، یا منتج از اصل رقابت هستند و یا به نحوی به رقابت منجر می شوند، از عرصه زندگی مدنی خارج می شوند. آیا با کنار گذاشتن این واژه و یا هر واژه ای که حاوی مفهوم رقابت است، زندگی مدنی از میان نمی رود؟ به عنوان مثال،
1- آیا می توان مسابقات ورزشی را که ماهیت و چیستی آنها بر اصل رقابت استوار هستند، از عرصه زندگی امروزی کنار گذاشت؟ آیا همین مسابقات نیستند که بیش از نیمی از جمعیت جهان را مجذوب خود کرده اند؟ آیا همین مسابقات نیستند که انگیزه ورزیدن می آفرینند و از این راه کمک بزرگی به سلامت جسمی و فکری بشریت می کنند؟ آیا تأمین سلامت جسمی و فکری، بخشی از آزادی انسان نیست؟
2- آیا روابط داد و ستد و هر نوع فعالیت اقتصادی، بر اصول رقابت انجام نمی شوند؟ آیا با حذف رقابت از فعالیت های اقتصادی، همه اقتصادها به کارتل ها و انحصارات بزرگ تبدیل نمی شوند. آیا همین کارتل ها و انحصارت بزرگ نبوده و نیستند که بزرگترین مانع توسعه آزادی هستند؟ آیا تجربه ها نشان نداده است که از میان بردن رقابت در اقتصاد، با اقتدار دولت های توتالیتر و ضد آزادی روبرو بوده است؟
3- اگر واژه و مفهوم رقابت را از عرصه انتخابات و مبارزات سیاسی احزاب و گروه بندی های اجتماعی و سیاسی حذف کنیم، فضای انتخاب و آزادی را عملاٌ مسدود نمی کنیم؟ آیا به موجب همین رقابت ها نیست که جامعه می تواند انتخاب اصلح داشته باشد؟
4- بسیاری از حوزه های اجتماعی و فرهنگی، مانند دانشگاه ها و سازمان های کار به دلیل اصل ندرت در اقتصاد، فراوانی تقاضا، کمبود فضا و ظرفیت های کافی برای جذب نیروی انسانی، ناگزیر از انتخاب اصلح هستند. به همین دلیل پیش از هر انتخاب نوعی رقابت میان نیروهای کار و نیروهای آماده به تحصیل ایجاد می شود، تا مستعدترین و شایسته ترین افراد جذب این حوزه ها شوند. آیا با از میان رفتن رقابت هم از یک سو، سازمان های کار و دانشگاه ها، محل بی استعدادها و ناشایسته ها نمی شوند؟ آیا با از میان رفتن رقابت، فضا برای جایگزینی ضوابط و معیارهای عینی به جای روابط مبتنی بر مصلحت ها، باز نمی شود؟ آیا این جایگزینی ها، خود عاری از آزادی نیستند؟
5- درست است که رقابت در بعضی از فعالیت ها منجر به روابط تخریبی می شود، اما در این میان، هستند حوزه ها و فعالیت هایی که به نوعی به رقابت سالم و سازنده دست می زنند. مثلا شرکت در کنکور نوعی رقابت سازنده و سالم است و یا تشویق دانش آموزان به تحصیل و پیشی گرفتن از دیگران، تشویق به نوعی رقابت سالم و سازنده است. آیا با از میان رفتن رقابت، چنین فضای رشدی از جامعه سلب نمی شود؟
بسیاری از پرسش های بالا و پرسش های دیگر درست می نمایند، وقتی جامعه ای را و جهانی را از پیش بر اصول و پایه های قدرت بنا می کنیم. حذف تجاوز در سراسر جهان تقریبا محال است، زیرا به غیر از امکانات و راه حل ها که وجود ندارند، حذف تجاوز منجر به بیکاری و فقر فراوان در جهان می شود. با حذف تجاوز میلیون ها نفر نیروی کار در ارتش ها، در سازمان های پلیسی، در سازمان زندان ها و در دستگاه های حقوقی و قضایی در سراسر جهان، بیکار و فقیر می شوند.



رقابت در جهان واقعی یا جهان مجازی؟
تمام دلایل، وقتی جهانی را و جامعه ای را با ساخت قدرت بنا می سازید، درست هستند. چه آنکه، طبیعت قدرت رقابت آمیز و سراسر مملو از تضادها و خصومت هاست. طبیعت قدرت سلطه برنهادها، برآدمیان، بر چیزها تا اشیاء است. از این بیشتر، وقتی قدرت به ساخت تبدیل می شود، حتی آدمیان فاعلان قدرت و سلطه نیستند. قدرتمدارها نیز به ظاهر عامل و فاعل سلطه اند. اما در حقیقت آنها نیز تحت انقیاد روابط و ساخت قدرت قرار دارند. داستان شیئی شدگی انسان که از زمان مارکس مطرح بود و هورکهایمر و آدرنو به درستی در دیالکتیک روشنگری مورد بحث قرار دادند، دلایل آشکار بر تفوق ساخت قدرت بر فاعلانی است که خود را به مجاز کنشگران قدرت می شناسند. از این نظر، رقابت نه تنها روش تسلط افراد بر افراد، بلکه از این بیشتر، روش تسلط نهادها در رابطه «سلطه و زیر سلطۀ» خودِ آدمیان است.
جهان کنونی ، جهان سلطه گر و زیر سلطه ست. از نقطه نظر قدرت، جهان بدون رقابت تقریباٌ امری محال است. تنها جهانی که در آن رقابت وجود داشته باشد، جهان واقعی است. تصویر جهان بدون رقابت، تصویر جهانی بدون اقتصاد و پیشرفت های مادی است. چنین جهانی صرفا در انحصارت مطلق و نفی آزادی ها تحقق پیدا می کند. با این وجود، باید توجه داشت که در همین جهان مطلق، رقابت نیز وجود دارد. با این تفاوت که رقابت ها در جهان قدرت نه بر اصل آزادی، بلکه بر اصل قدرت و اندازه قدرتِ طرف های رقیب صورت می گیرد. نتیجه اینکه، جهان بدون رقابت ، جهان انتزاعی است.
اما از نقطه نظر آزادی، واقعیت نقاط زمان و مکانی نیست که کانون های قدرتمند پیشاروی انسان باز می کنند. امر واقعی با امر مجازی در جهان قدرت وارونه می شوند. واقعیت مجموعه نقاط زمان مکانی است که فرد فرد جامعه با آن تماس و کنش ورزی مستقیم دارند. رقابت حاصل روابط واقعی انسان با انسان و انسان با طبیعت نیست. رقابت تنها در دنیای فرضی قدرت واقعی می نماید. تلاش ها برای آزادی، تلاش برای وارونه کردن دنیای فرضی قدرت با دنیای واقعی انسان نیز هست. اگر دنیای فرضی قدرت همین امرهای واقعی است که هست و اگر از این امرها هیچ گریزی نیست، پس مبارزه کردن برای تغییر آنچه که هست، بی معناست. توضیح اینکه، امر واقعی با واقعیت دو چیز متفاوت هستند. واقعیت، امرهای واقعی است که با آزادی انسان یکی است. لیکن امرهای واقعی قدرت، حاصل روابطی است که میان انسان با دنیای مجازی ایجاد می شود.
مبارزه و تلاش برای آزادی ، تلاش برای از میان بردن دنیای مجازی است. اگر «امرهای واقعی» را مساوی «واقعیت» بدانیم، پس از امرهای واقعی نمی توان اجتناب کرد. در حالی که بسیاری از امرهای واقعی وجود دارند که بشر از آن اجتناب می کند. به عنوان مثال وجود دولت ها و نهادهای قدرت امرهای واقعی هستند، اما مبارزه برای تغییر دولت ها، «واقعیت» و برابر با آزادی انسان است. تجاوزها به حقوق، نابرابری ها، سرقت و تبهکاری ها، جنگ ها و ستیزها، همه امرهای واقعی هستند که اتفاقاٌ سراسر تاریخ بشر حکایت از همین امرهای واقعی است. وجود بیماری ها امرهای واقعی هستند که در واقعیت وجود دارند. اگر با تصور این واقعیت که از میان بردن رقابت، بسیاری از مناسبات در حوزه های اقتصاد و سیاست بهم می ریزند و بدین سیاق باید تسلیم رقابت شد، باید تصدیق کرد که وجود بیماری ها امرهای واقعی هستند که در واقعیت وجود دارند، با این وجود بشر هرگز تسلیم بیمارها نشده است. مبارزه برای از میان بردن کامل بیماری ها ادامه دارد. اگر این تصور درست بود که وجود بیماری ها موجب پیشرفت های چشمگیر در علوم پزشکی شده است و ایده از میان بردن کامل بیماری ها، مساوی است با از میان بردن همه دست آوردها مانند، اکتشافات و تحقیقات، تأسیسات بیمارستانی و میلیونها انسان شاغل در این بخش، این ایده انتزاعی تلقی می شد. همین قیاس در باره جرم، بزهکاری و پیشرفت ها در نظامات حقوقی و جزایی و میلیون ها نیروی شاغل در این بخش، صحیح است. به همین قیاس توجه کنید به دروغ گفتن ها و مصلحت اندیشی ها که در بسیاری جهات اسباب پیشرفت های مادی و حیثیتی شده و گره از بسیاری از مشکلات قدرت باز گشوده است.
تمیز میان آنچه امر واقعی است با واقعیت، به کاربرد عقل انسان بازمی گردد. عقل ابزاری چون به محاسبه سود و زیان چیزها در رابطه با «ابزارها و هدف ها» می پردازد، از محاسبه چیزهایی که آثار مستقیم و غیر مستقیم بر کرامت انسان می گذارد، ناتوان است. از نقطه نظر این عقل، دروغ گفتن و مصلحت اندیشی کردن گاه می تواند انسان را در کارزار زندگی اجتماعی به پیش برد، اما این عقل از دیدن این حقیقت که انسان با دروغ گفتن ابتدا به تخریب خود به مثابه انسان می پردازد، بعد به تخریب روابطی می پردازد که در اعتماد به وجود می آید، چشم پوشی می کند. این حقیقت را نمی بیند که با همان مقیاس سود و زیان، هیچ سودی نمی تواند جبران تخریب هایی باشد که به اصل انسانیت و پیوندهای انسانی وارد می شود. به همین قیاس، رقابتی کردن حوزه های زندگی اجتماعی، به حیث تضادها و نابرابری هایی که پدید می آورد و به حیث روابط سلطه، هرچند به ظاهر موجب پاره ای از پیشرفت ها می شود، لیکن وجود تضادها و نابرابری ها تهدید کننده امنیت اجتماعی و اخلاقی و در نتیجه تهدید کننده کرامت انسان خواهد شد.
اگر رابطه «رقابت و پیشرفت» را باید از طریق استدلال اثبات کرد، لیکن رابطه میان «بیماری و پیشرفت» به دیده آشکار قابل اثبات است. با این وجود، بشر هیچگاه از تصور این حقیقت که بیماری را کاملاٌ ریشه کن کند، دست برنداشته است. بنابراین، هر چند واقعیت امر گریز ناپذیر هستی انسان و جامعه هاست، زیرا با آزادی انسان یکسان است، اما امرهای واقعی اجتناب پذیر هستند. چه آنکه، اصل معنا در آزادی و در مبارزه انسان برای آزادی، همین وجود اجتناب پذیری امرهای واقعی است. راست بودن رقابت از فرض گرفتن امرهای واقعی منتج می شود. با تغییر فرض های خود ، امر واقعی به موجب مبارره و تلاش برای آزادی، به واقعیت تبدیل می شود.

چگونه واژه رقابت در بیان قدرت استفاده می شود؟
واژه رقابت حاوی ویژگی هایی است که در بیان قدرت استفاده می شود. اکنون اگر ویژگی های رقابت را با ویژگی های قدرت تطبیق دهیم، جایگاه این واژه را در گنجینه لغات خواهیم یافت. به این ویژگی ها توجه کنید:
الف) وجود رقابت مستلزم وجود یک رابطه ثنوی است. دو رقیب اگر با هم ائتلاف کنند و یا مساعی مشترک به خرج دهند، رقابت میان آنها از میان می رود. همچنین اگر دو رقیب به حوزه های نفوذ و فعالیت یکدیگر بی اعتنا باشند، بازهم رقابت معنای خود را از دست می دهد. مثلاٌ دو بنگاه اقتصادی وقتی به حوزه های فعالیت و نفوذ یکدیگر بی اعتنا باشند، و هر یک برای خود حوزه ای به غیر از حوزه فعالیت دیگری داشته باشد، قطعاً نمی توان گفت این دو بنگاه اقتصادی رقیب یکدیگر هستند. از اینجا به ویژگی های دوم رقابت می رسیم،
ب) وجود رقابت مستلزم وجود منافع متقابل است. بدون منافع متقابل، رقابت فاقد معنا و محتواست. اینکه تصور شود که تضارب منافع متقابل، به منافع مشترک جامعه منجر می شود، به غیر از اینکه به لحاظ منطقی چنین رابطه ای قابل اثبات نیست، معلوم نیست که منافع مشترک جامعه، چگونه منافعی است که از راه سلطه و تفوق رقبا بر یکدیگر بدست می آید؟
ج) تأمین منافع حاصل از رقابت از روش هایی تحصیل می شود که روش های کسب قدرت است. یکی از این روش ها، پنهان کردن شیوه تولید کالایی است. به عنوان مثال شرکت های تولید مواد غذایی برای کسب موفقیت و تصرف بازار، روش های ساخت و تولید کالاهای خود را از دید رقبا پنهان می کنند. احزاب سیاسی نیز در پنهان کردن روش های کسب قدرت، کم از شرکت های تولید کالایی ندارند. این احزاب در نوع مذاکرات درون حزبی که با هدف چیره شده بر رقبا، در کارزار سیاست انجام می شود، از روش های شنود و جاسوسی گرفته تا سانسور و قلب حقیقت، خود داری نمی کنند.
د) هدف از رقابت چیرگی است. تأمین منافع از راه چیرگی بدست می آید. گاه نفس چیرگی برای بعضی از رقبا به هدف تبدیل می شود. به غیر از «چیرگی و پیروزی در چیره شدن»، هدف دیگری نمی توان برای رقابت جستجو کرد. هرگاه رقبا از هدف «چیرگی و یا پیروزی در چیره شدن» دست بردارند، رقابت از میان می رود. رقابت منصفانه، اصطلاحی متناقض نماست. چسباندن واژه انصاف به رقابت، تهی کردن رقابت از هدف خود است. کسانی که از رقابت منصفانه یاد می کنند، باید پاسخ دهند، انصاف برای چی؟ آیا اگر انصاف مانع از پیروزی و چیرگی شود، رقبا به خاطر انصاف از هدف دست برمی دارند؟ در این صورت از خود رقابت دست برنداشته اند؟ وقتی آزادی و یا عدالت را هدف قرار می دهیم، حفظ و صیانت از کرامت و حقوق اساسی انسان نیز در زمره اهداف قرار می گیرند. اما هیچ کس تا کنون مدعی نشده است که مفاهیمی چون، کرامت و منزلت انسان، از جمله اهداف رقابت محسوب می شوند. بنابراین انصاف به خرج دادن یا حفظ کرامت انسان، از جمله اهداف رقابت نیستند. هر جا حرمت و کرامت انسان هدف قرار گیرد، در همانجا رقابت به پایان می رسد. اگر گفته شود، رقابت کردن با هر روشی جایز نیست، معنای این گفته جز این نیست که رسیدن به اهدف رقابت، با هر روشی جایز نیست. در نتیجه وقتی به تنزیه روش های رقابت می پردازیم، معنای آن جز این نیست که در «رقابت کردن»، چیرگی با هر روشی جایز نیست. اما دقیقا باید توجه داشت که مفهوم «جایز نبودن» چیزی نیست که از دل مفهوم رقابت بیرون بیاید. این آن هدفی است که ما به دلایل اخلاقی با توقف رقابت (جایی که هدف رقابت کوشش دارد تا اخلاق را پشت سر بگذارد) به رقابت می چسبانیم. در حقیقت، چسباندن این دو مفهوم زمانی رخ می دهد که یکی دیگری را حذف می کند. این همه هدفی است که نویسنده کوشش دارد تا با مخاطب خود در میان بگذارد.
ه) رقابت متضمن مفهوم نابرابری است. اگر رقبا در تمام روش ها، امکانات و ابزاری که برای دستیابی به هدف انتخاب می کنند، کاملاٌ مساوی یکدیگر باشند، وصول به هدف و چیرگی بر یکدیگر، عملا غیر ممکن می شود. توجه کنید که نقطه هدف برای رقبا همیشه نقطه مشترک است. در «نقاط غیر مشترک هدف» رقابت وجود ندارد. پیشتر اشاره کردم که چگونه مفهوم رقابت در تلاقی دو نقطه هدف مشترک صورت می گیرد. به همین دلیل اگر بنا براین باشد که طرفین رقابت، هم در «نقطه هدف مشترک» مساوی باشند و هم در امکانات و ابزارها، رقابت از میان می رود. در نتیجه هیچگونه برتری و تفوقی در میان نخواهد بود. بدین سیاق است که رقبا باید به نوعی با پیشی گرفتن در ابزارها و امکانات، امکان تفوق و برتری بر یکدیگر را به وجود بیاورند. «نو به نو» کردن روش های رقابت، مانند روش های بازاریابی، تبلیغات، تغییر شعارها و علائم تجاری و سیاسی، وعده و وعیدهای مختلف مانند خدمات پس از فروش در تجارت و یا خدمات پس از قدرت در سیاست، روش های برتری جویی، برای پیشی گرفتن از رقیب است. مثلا در همین انتخابات اخیر، اصلاح طلبان به این نتیجه رسیدند که یکی از دلایل شکست آنها در انتخابات پیشین، بی اعتنایی به شعارهای اقتصادی مردم بود. لذا باید در انتخابات پیشارو، شعارهای اقتصادی و عدالت اقتصادی را نیز در زمره شعارها و تبلیغات خود بیاورند. ملاحظه می کنید، در اینجا اعتقاد و یا عدم اعتقاد به شعارها، مهم نیست. چنانچه جناح اصول گرا و ارزش گرا که اصلاٌ به اقتصاد معتقد نیستند و ای بسا اقتصاد را مشی حیوانی بدانند، در انتخابات قبلی برای پرکردن فضای خالی که اصلاح طلبان در این حوزه به وجود آوردند، به شعار اقتصاد، رفاه عمومی و عدالت اقتصادی روی آوردند. به عبارتی، رقابت نوعی زورآزمایی است. اگر منتجه زور طرفین رقابت مساوی باشد، منتجه نیروها به صفر می رسد. پس ناگزیر باید برای تفوق یافتن، اشکال مختلف نابرابری ها وجود داشته باشند.
بدین ترتیب ملاحظه می کنید، چگونه واژه رقابت با حمل مفاهیمی چون چیرگی، ثنویت، تضاد، تقابل منافع، نابرابری، تا حتی دروغ گفتن و پنهان کردن، در گنجینه واژگان «بیان قدرت» قرار می گیرد. هر گونه استفاده از این واژه و با هر هدف، ساخت بیانی گوینده را به بیان قدرت نزدیک می سازد. جستجوی هدف آزادی و دموکراسی با مضمون رقابت منافات دارد. در کشورهای دموکراسی نیز که وجود دموکراسی را با رقابت جدا ناپذیر می شناسند، بنا به گزارشی که نویسندگان دام جهان گرایی ارائه می دهند، این دو، برادران جدایی ناپذیر خوبی برای یکدیگر نیستند. رقابت اگر برای طبقات قدرتمند دست آوردهایی داشته است، اما برای طبقات فرودست فاجعه آفرین بوده است. آن دست نامرئی که آدم اسمیت از آن یاد می کرد، تا به موجب رقابت همه از آن بهره مند می شوند، عملا توهمی بیش نبود. زیرا آدام اسمیت شرایطی برای رقابت در نظر داشت که تحقق پذیر نبودند. چه آنکه دو فرض اساسی آدام اسمیت، یکی «تساوی شرایط عرضه» برای همه تولید کنندکان کالا و دوم «قطره ای از دریا بودن» هر عرضه در میان عرضه کل، شرایطی نبودند که در اقتصاد بازار تأمین شوند. اقتصاد بازار، اقتصاد نابرابری و هضم ضعیفان در دستگاه هاضمه قدرتمندان است. بنابراین آن ترنم برابری که از لطافت الحیل دست نامرئی بیرون می تراوید، در اقتصاد بازار به رشته تنومند نابرابری ها منجر شد و غیر از این هم ممکن نبود.

جهان بدون رقابت
اکنون این پرسش به میان می آید که با فرض درست بودن نقد نویسنده در باره رقابت، آیا جهان بدون رقابت ممکن است؟ آیا همچنان که راسل می گوید، با از میان رفتن رقابت، انگیزه ها از میان نمی روند؟ آیا بسیاری از رویکردهای زندگی اجتماعی مانند، مسابقات ورزشی، مبارزات انتخاباتی، وضعیت اشتغال و تحصیل و یا آنچه که به رقابت های سالم و سازنده موسوم است، همچنان که در ابتدای بحث گفتیم، دچار اختلال یا توقف نمی شوند؟ آیا ترکیب مقوله ای چون رقابت سالم، صحیح است؟
در پاسخ این پرسش ها باید گفت : وجود یا عدم وجود چیزها، به غیر از آنچه که در واقعیت نفس الامر وجود دارد، به مفروضات ما در این جهان وابسته است. در جهان مفروض، از میان رفتن رقابت تقریبا غیر ممکن است، همچنانکه از میان رفتن تجاوزها، تبعیض ها و از میان رفتن بیماری ها غیر ممکن هستند. با تغییر مفروضات ما در جهان، جهان بدون رقابت نه تنها ممکن، بلکه عین آزادی انسان می شود. در جهان مفروضِ رقابت، هم فعالیت های اقتصادی و هم علم اقتصاد بر «اصل ندرت» فرض شده اند. اما پژوهشگران اقتصاد هرگز خود را و جامعه جهانی را در برابر این پرسش قرار نداده اند که، اقتصاد ندرت ساختمان علمی خود را در جهانی بنا ساخته است که استثمار از یک سو و تخریب از سوی دیگر آن، جامعه ها را به شدت تهدید می کند. اقتصاد ندرت، هرگز حجم تولیدات تخریبی، که بیش از 70 درصد حجم کل تولید در جهان را تشکیل می دهد، به حساب نیاورده است. اقتصاد ندرت به محاسبه این حقیقت نمی پردازد که، اگر بخش عمده 30 درصد باقیمانده را صرف جبران تخریب ها کنیم، عملا چیزی از تولیدات در سبد تولید جهانی باقی نمی ماند. اکنون اگر بر این حجم، اندازه نابرابری ها و تکاثرها را اندازه بگیرید، ملاحظه خواهید کرد که نه تنها اقتصاد ندرت، بلکه اقتصاد نایاب نیز قادر به متوازن کردن عرضه و تقاضای جهانی نخواهد شد. در این صورت در شگفت خواهیم ماند که چگونه و چرا برای بدست آوردن همین اندک تولیدات باقیمانده، انسان گرگ انسان نیست؟ اکنون خواننده محترم با یک براورد ساده به اهمیت مبارزات برای آزادی و حفظ کرامت انسان در خواهد یافت. خواهد یافت، چگونه است که به یمن مبارزه برای آزادی، در اقتصادی که سراسر در شعاع تبهگنی های ناشی از استثمار و تخریب قرار گرفته است، هنوز انسان به گرگ خویش بدل نشده است؟
اکنون اگر رابطه انسان با طبیعت، که از آغاز بر قدرت و تخریب بنا شده است و می رود تا تهدید محیط زیست، مهمترین و اولی ترین معضل جهانی گردد، به رابطه آزادی و هم خویشی با طبیعت بدل شود، آیا بازهم اقتصاد ندرت، پایه فعالیت ها قرار می گیرد؟ آیا اگر رابطه انسان با انسان که از آغاز بر اصول راهنمای قدرت شکل گرفته و می رود که جهانی را در ساهچال قدرت به کام مرگ دستجمعی بشریت بخواند، بر اصول راهنمای آزادی و حقوق ذاتی انسان شکل می گرفت، مجال برای اقتصاد ندرت باقی می ماند؟ آیا اگر سرگرمی ها به فرهنگ تبدیل نمی شد، مسابقات ورزشی نظیر آنچه که در دنیای فوتبال و انواع مسابقات خشونت آفرین می بینیم، موقعیتی مانند امروز می یافتند که اینچنین کرامت انسان در تهدید تبهکاران و مافیاهایی مالی قرار گیرد؟ آیا جداٌ از نظر حقوق و کرامت انسان، این حجم از داد و ستد های پولی که در مسابقات حرفه ای و قهرمانی رد و بدل می شود، تهدید کننده نیستند؟ آیا کدام فعال حقوق بشر و کدام اندیشه گر تصدیق نمی کند که خشونت ها در پاره ای از مسابقات ورزشی، جز تجدید حیات عصر بربریت نیست؟ آیا همین اقتصاد بازار نیست که به یمن رقابت، به مافیاهای مالی امکان می دهد تا با تقلیل «فرهنگ تا حد سرگرمی»، جهانی را به وجود بیاورند که همه استعدادها به جای از میان بردن نابرابری ها و تبعیض ها و به جای از میان بردن خشونت های تهدید کننده، به سمت تولید تکنولوژی های سرگرمی سرازیر شوند؟
جهان بدون رقابت ممکن است، زیرا مبارزه برای آزادی ادامه دارد. آزادی تنها رهایی از قیود سیاسی و یا اجتماعی نیست، هر چند آزاد شدن از اربابان فرهنگ و سیاست، مهمترین بخش از آزادی انسان است. اما باید دانست، مهمتر از آن، آزاد شدن از هرگونه روابط سلطه و از آنجا، آزاد شدن از زندان قدرت، مهمترین بخش آزادی انسان محسوب می شود. هنوز آزادی ها در این بخش به درستی راه و روش خود را نیافته است. مبارزه برای آزادی اغلب استوار بر اصول راهنمای قدرت هستند. انسان امروز و فردا باید دریابد، اصول راهنمای آزادی باید از جنس آزادی و با زبان و بیان آزادی صورت گیرد. بدین ترتیب با تغییر بیان از بیان قدرت به بیان آزادی و قرار دادن هر واژه در گنجینه لغات خود، مهمترین گام در راه جهان بدون رقابت و سلطه، برداشته می شود. اگر سیاستمداران بنا به تعهدی که به قدرت دارند نمی توانند از کاربرد واژگان قدرت امتناع کنند، لیکن روشنفکران که تنها در برابر آزادی و حقوق و کرامت انسان متعهد هستند، باید بیان خود را بیش از بیش از فرهنگنامه قدرت خارج کنند. جهان بدون رقابت شاید از خلال پالایش دائمی زبان و بیان، افق های خود را برروی بشریت باز کند.

سه‌شنبه 3 اردیبهشت 1387
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1387
نام: ابو عمار
پست الکترونیک:
موضوع:
مقاله آزادی و رقابت بحثی شنیدنی است و نگاه شما هم نگاهی تازه است. اما من یک پرسش دارم و آن این که آیا در این دستگاه معنایی که شما تحت بیان آزادی مطرح می کنید فرقی میان مسابقه و رقابت وجود دارد؟ این را می پرسم زیرا برای مثال در قرآن مسابقه در دانش و کارهای خوب تقویت شده است. نکته دیگر آنکه در مورد ورزش کوهنوردی هم به نظرم اندکی مسلاه را یک سویه بیان کرده ای. یعنی شما فقط کوهنوردی های یکم تیمه را در نظر گرفته ای. در حالی که در عالم واقع مثل هر ورزش دیگری ما با دو نوع کوهنوردی مواجهیم: یکی مسابقات کوهنوردی که در آن میان تیم ها برد و باحت وجود دارد و دیگری کوهنوردی های دوستانه. می خواهم بگویم مصداقی که مد نظر شماست همه موضوع نیست؛ مسابقات دوستانه فقط این تفسیر شما جور در می آید
وب سایت:
وب لاگ:
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387