«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
قهرماني در سنجش حق مداري
اینکه قهرمانان از مرگ نمی ترسند، آیا نترسیدن علامتی آشکار از حقانیت است؟ آیا کسانی که تسلیم نمی پذیرند، به این دلیل است که به سبک و سیاق قهرمانان، ترس در قاموس آنها مفهوم خود را از دست داده است؟ آیا تسلیم ناپذیری و ایستادگی در برابر زورمدار، نشانه ای از حق مداری است؟ اگر تسلیم ناپذیری و نترسیدن علامت قهرمانی است و قهرمانی نشانه ای از نشانه های حق مداری است، پس مقولاتی چون انعطاف، گذشت و ملاطفت، از جنس چه مفاهیمی هستند؟ آیا دنیای امروز که انسان را به عناصری چون انعطاف و ملاطفت تعریف می کند، در پی پایان بردن رسم قهرمانی است؟ یا نه، عنصر قهرمانی نه تنها با انعطاف و ملاطفت مغایر نیست، بلکه قهرمانان همواره در برابر حق، منعطف و در برابر ناحقی است که نا منعطف هستند؟ پس سماجتی که اردوگاههای توتالیترها در برابر اردوگاههای سودپرستی جهان به خرج می دادند و یا سماجتی که بنیادگراها در برابر همین اردوگاههای به خرج می دهند، نشانه هایی از قهرمانی و حق مداری آنان به شمار می آید؟ پس سماجت و مقاومت کردن دیوانگی را در برابر دیوانگی و ناحقی در برابر ناحقی، که در دنیای ما شمار آنها کم نیستند، چگونه می توان از سنجه قهرمانی و حق مداری زودود؟ چگونه می توان خط و رسم آشکاری میان قهرمانی و قلدر مآبی که مرزهای مشترکی میان آنهاست، ترسیم کرد؟ همین جا خوب است به سه قاعده مهم اشاره کنم :

1- قهرمان هرقدر در برابر ناحق تسلیم نمی شود، اما به آسانی تسلیم حق می شود؟

2- حق از خلال شفافیت و شفافیت از خلال آزادی و آزادی از خلال مباحثه و محاجه آزاد بدست می آید.

3- مباحثه آزاد در پرتو خشونت زدایی بدست می آید.

این سه قاعده نشان می دهند که :

الف) کسانی که خود را حق مسلم می شمارند و یا به آسانترین و روشن ترین روش دستیابی به حق تن نمی دهند، سماچت و ایستادگی آنها ضد رسم و سیاق قهرمانی است؟ قهرمانی خود را حق مسلم نمی شمارد، بلکه «بیان حق» را رسم مسلم خود می شمارد. به عکس، قلدرمآبی از «بیان حق» فروگذار و خود را حق مسلم می انگارد.

ب) قهرمانی بنا به ضرورت شفافیت حق مداری و آزادی، آگاهی را وسیله بیان حق می شمارد، لیکن قلدر مآبی ناآگاهی را وسیله حق فرضی خود می سازند و همینطور ناآگاه ترین اقشار جامعه را ارتش ذخیره خود می گردانند.

ج) قهرمانی به کم یا زیاد شدن زور مقابل، از بیان حق فروگذار نمی شود، لیکن قلدری با کم یا زیاد شدن زور مقابل، در حق مسلم خود دستکاری می کند.

اکنون با قواعد و نشانه هایی که بدانها اشاره شد، ایستادگی و سماجت رهبر پیشین عرق در برابر قلدری و تجاوزات دولت آمریکا تا پذیرفتن حکم اعدام، علامت قهرمانی است؟ بنا به گزارشهایی که از پیش از تجاوز آمریکائیان به عراق در دست است :

*در آستانه ورود قطعی ارتش آمریکا و شکست قطعی دولت عراق، به رهبر پیشین عراق پیشنهاد داده شد که در ازاء پناهندگی وی به یک زندگی خوب در روسیه، از آخرین مقاومت های خود دست بشکد. اما او شکست و دستگیری و مرگ را بر تسلیم شدن پذیرفت.

*تا پیش از دستگیری، در زمانی که ارتش آمریکا خانه به خانه در پی او می گشت، همین پیشنهاد دوباره تکرارشد، ولی رهبر پیشین عراق مقاومت را در برابر حظ زندگی ترجیح داد و با پیامهایی که از مخفی گاه خود صادر می کرد، مردم عراق را به مقاومت در برابر اشغالگران فرامی خواند.

*در زمان دستگیری و تشکیل دادگاه بارها از رهبر پیشین عراق خواسته شد که در برابر همکاری، حکم تامین او صادر خواهد شد، اما او هیچگاه تسلیم نشد و همواره از پشت میله زندان پیام مقاومت برای مردم عراق می فرستاد.

*آنطور که در خبرها آمده است، پس از صدور حکم اعدام رهبر پیشین عراق، او تقاضای فرجامخواهی نکرد و مرگ را به یک کلام تسلیم شدن در برابر تجاوزکاران، به جان خرید.

*در هنگاهه حلق آویز شدن، او هرگز چهره نادم و زبون از خود نشان نداد و تا آخرین لحظه، فریاد خود را بر سر تجاوزگران نواخت.

آیا اخبار و گزارشاتی که از پیشارو گذشت، همه حکایت از قهرمانی و حقانیت رهبر پیشین عراق نداشت؟ اگر صدام حسن نزد ملل ستمدیده، قهرمان جلوگر شود و اگر آیندگان او را قهرمان بخوانند، چه کسانی مسبب قهرمان آفرینی او شدند؟ آیا آمریکائیان مسبب قهرمان آفرینی رهبر پیشین عراق شدند؟ و یا نه، رهبر پیشین عراق خود مستحق عنوان قهرمانی بود؟

بنا به قواعد و نشانه هایی که پیشتر یادآور شدیم، رهبر پیشین عراق نه یک قهرمان بلکه، یک قلدر و دیکتاتوری بود که از یک رشته بیماریها از جمله بیماری «پارانویا» و بیماری «فرعونیت» رنج می برد. لیکن تجاوزگران آمریکایی و دادگاه فرمایشی، از او یک چهره قهرمان ساختند. صدام حسین رهبر پیشین عراق بدون اینکه در رفتار و گفتار خود کوچکتری اثری از بیان حق وجود داشته باشد، خود را حق مسلم می پنداشت. از آغاز تجاوز به ایران تا استفاده از سلاحهای شیمیایی، شقاوت و ستمی از چهره او رخ برافروخت که جز به فرعونیت، از کس چنین کاری بر نمی آمد. یک قهرمان به یمن فروتنی در برابر ضعیفان شایسته قهرمانی است. و در مقام حکومتداری، به یمن فروتنی در برابر مخالفان خود، شایسته حق مداری است. اساسا یکی از سیاقهای فروتنی در برابر حق، فروتنی در برابر مخالفان خود است. بنابراین، رهبر پیشین عراق بنا به کدام قرینه فروتنی و آزادی خواهی بود که می توانست بر مسند حق و قهرمانی بنشیند؟

اگر رهبر پیشین عراق، امروز و یا فردا به قهرمان تبدیل شود، بر روشنفکران و آگاهان است که حکومت بنیادگرای جرج بوش را مسئول و مسبب آن بشناسند. زیرا:

دادگاه فرمایشی می توانست به یک دادگاه واقعی تبدیل شود. محاکمه و محکوم کردن یک دیکتاتور که هزاران برگ از کشتار و بی رحمی های او در دست است، کار چندان دشواری نبود، که دادگاه بیش از یکسال وقت خود را صرف آن کرد. دادگاه اگر دادگاه فرمایشی نبود، محاکمه صدام حسین را به محاکمه تاریخی یک اندیشه تبدیل می کرد. اندیشه ای که خو د را حق مسلم می پنداشت و اندیشه ای که تجاوز به سرزمین های دیگر را اسباب توسعه و گسترش قدرت خود می دانست. دادگاه اگر فرمایشی نبود، به صورت علنی برگزار می شد و محاکمه رهبر پیشین عراق را به یک مناظره مستقیم میان او و اندیشه های حق مدار و آزادی مدار تبدیل می کرد. اگر صدام حسین به جرم کشتار دجیل و کشتار شیعیان جنوب عراق محکوم است، بسیاری از دیکتاتورهای دیگر وجود دارند که فراوان کشتارها از این دست در پرونده خود دارند. اگر صدام حسین به جرم تجاوز به ایران و یا کویت محکوم به سقوط بود، بسیاری از دیکتاتوری های دیگر، به همین جرم باید محکوم به سقوط می بودند. چنانچه همین هفته اخیر شاهد اشغال سومالی توسط ارتش اتیوپی بودیم. اگر دادگاه می خواست شمار کشتارها و تجاوزات رهبر پیشین عراق را فهرست کند، بهتر بود تا در دفاع از آزادی و انسانیت، اندیشه ضد آزادی و فرعونیتی که خود را در پس «حق مطلق» پنهان کرده بود، به محاکمه می کشاند. کافی بود از رهبر پیشین عراق پرسیده می شد : به نیابت از چه کسی قریب به 40 سال بر مردم عراق حکم راند؟ و نیز اگر او کوشش داشت تا سرزمین عراق را به بهشت موعود عرب تبدیل کند، کدام عرب و در کدام انتخاب، ساختن این بهشت را به او تفویض کرده است؟

اگر رهبر پیشین عراق در این دادگاه واقعی کوشش می کرد تا حکومت خود را به انتخابات فرمایشی مستند کند، طرفهای بحث توجه او و افکار عمومی مردم عراق و عرب و عجم را به حقایق بسیاری از جمله به این حقایق که : با وجود کدام نظارت، کدام حزب جدی مخالف، کدام متینگ و راهپیمایی مخالف، کدام نقد جدی و بنیادی مخالف، کدام نشریه جدی مخالف، کدام گزینه انتخابی جدی مخالف، کدام کاندید جدی مخالف، رهبر پیشین عراق کوشش داشت تا درستی و حقانیت خود را به یمن آنها اثبات کند؟ بنابراین بازهم پرسش نخست از رهبر پیشین عراق باز می گردیم که : به نیابت از چه کسانی قریب به 40 سال بر مردم عراق حکم راندید؟ دادگاه می توانست با بر پا کردن چنین نمایشی، دیکتاتوری را در دادگاه آزادی و حقوق بشر به محاکمه بکشاند، بدون اینکه دیکتاتور قادر به تکرار ادعاهای ملالت بار خود داشته باشد. اما دادگاه فرمایشی هرگز نمی توانست چنین نمایشی را برپا کند، چه آنکه پیش از آن، دادگاه خود در برابر این پرسش صدام حسین قرار می گرفت که : دولت آمریکا به نیابت از چه کسانی به سرزمین عراق حمله کرد؟ و به نیابت از چه کسانی کوشش داشت تا جهان را از شر محور شرارت خلاص کند و به نیابت از چه کسانی کوشش داشت تا دموکراسی دلخواه خود را به یمن اسلحه به سرزمین های دیگر صادر کند؟ بنابراین، اگر رهبر پیشین عراق نزد بعضی از کشورهای ستمدیده و نزد آیندگان به یک قهرمان تبدیل شود، مسئول و مسبب مستقیم آن دادگاه فرمایشی آمریکایی بود که ذات اندیشه تجاوز و قلدری را نمی خواست و نمی توانست به محاکمه بکشاند.

|+| نوشته شده در پنجشنبه 12 بهمن1385 ساعت 15:31 توسط احمد فعال | نظر بدهيد
پنج‌شنبه 12 بهمن 1385
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387