«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
تابوي محرميت

در انديشه آزادي، هيچ چيز جز آنچه كه به مسائل شخصي مربوط مي شود، محرمانه نيست. به عكس، در كانون هاي قدرتمدار، ممكن است همه چيز به جز آنچه كه به امور شخصي مربوط مي شود، به دو حوزه محرم و نامحرم تقسيم شوند. دولت در يك تعريف، سازمان يافته ترين شكل قدرت است. بنابراين دولت ها بنا به طبيعت خود، بيش از همه نهادها و سازمان ها تمايل به تقسيم چيزها به امور محرم و نامحرم دارند. هر نظام اقتصادي و هر رابطه اقتصادي مبتني بر سرمايه، اشكال كالايي بيان قدرت هستند. بنابراين، نظام هاي اقتصادي سرمايه داري، تمايل هاي ديگري براي تقسيم چيزها به امور محرم و نامحرم هستند. تنها كارخانه هاي توليد مواد غذايي نيستند كه فرمول فرآورده هاي غذايي خود را پنهان مي كند، تمام فرآيندهاي توليدي در نظام سرمايه داري بر محرم و نامحرم كردن چيزها قرار دارند. محرم و نامحرم كردن چيزها در حوزه اقتصاد و به ويژه اقتصاد سرمايه داري، از گردش امور مالي و حسابداري تا گردش امور توليد كالايي و تا مبادله تجاري با بنگاه هاي ديگر، همه و همه مشمول همين تقسيم بندي قرار مي گيرند.
در حوزه سياست جريان تقسيم چيزها به امور محرم و نامحرم، شامل هر چيزي است كه در محدوده قدرت بيان مي شود. در احزاب و گروه بندي هاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي نيز به ميزان گرايش آنها به قدرت و فاصله گرفتن از اصول راهنماي آزادي، گرايشاتي پيرامون تقسيم كردن چيزها به امور محرم و نامحرم وجود دارد. بديهي است كه تابوها و يا محرمات در هر يك از حوزه هايي كه ياد كرديم، به ميزان گرايش به قدرت، از گستره و كيفيت و كميت بالاتري برخوردار خواهند بود. به عنوان مثال، به محدوده تابوها در اجتماعات، گروه ها و ائتلاف هاي سياسي در درون كشور توجه كنيد. چند و چون ائتلاف ها و تصميم گيري ها كه مدار انديشه آنها با قدرت و اقتدار جستن سازگارتر است، محرمانه تر نشان مي دهند. اکنون برای شکستن «تابوی محرمیت» توجه خوانندگان را به سازوکارهایی که به محرمانه کردن چیزها منجر می شوند، جلب می کنم.
1- آيا مي توان يك قدرت فرضي، خواه قدرت سياسي، خواه قدرت اقتصادي و خواه قدرت فرهنگي را در عالم انتزاع تصور كرد كه بدون تمهيد روش هاي سانسور، پنهان كاري و محرمانه كردن چيزها، در وجود آمده باشد؟ پيشتر اضافه كنم كه، اگر فردي و يا جمعي به يك نيروي محركه تأثير گذار تبديل شود، اگر انديشه و يا عناصر تأثير گذاري را بيرون از روابط سلطه و بيرون از هر گونه ساختار سلسله مراتبي «فراتر و يا فروتر» اعمال مي كند، نمي توان آن را نيروي محركه قدرت ناميد. هر نيروي محركه اي كه بيرون از سانسور و پنهان كاري و محرمانه كردن چيزها و بيرون از هرگونه روابط سلطه و يا ايجاد روابط سلطه، شكل گيرد، يك نيروي محركه آزادي بشمار مي آيد. بنابراين، آن نيروي محركه اي كه به عنوان كانون اعمال قدرت در ذهن خود انتزاع كرديد، نيرو محركه اي است كه تنها و تنها در ساختار سلسله مراتبي سلطه، اظهار وجود مي كند. در نتيجه، چنين نيروي محركه اي (يعني نيروهاي محركه قدرت) نمي تواند بيرون از روش هاي سانسور و محرمانه كردن چيزها شكل بگيرد. به عكس، هيچ نيروي محركه آزادي را نمي توان در ذهن انتزاع كرد و يا در عالم واقعيت جست كه بدون شفافيت، مبارزه دائمي با سانسور، و برداشتن پرده هاي نامحرم از انديشه و رفتار ها، شكل بگيرد.
انتخاب زبان ابهام، انتخاب در مدار آزادي نيست. انتخاب مفاهيم و واژه هاي كلي نظير استقلال و آزادي، بدون آنكه مراد گوينده اين مفاهيم، بدون تفسير روشن و شفاف و جزئي تر و ملموس تر و تجربي تر، بيان شود، انتخاب زبان قدرت است. چه بسيار كساني كه از آزادي سخن مي گويند، ليكن مراد آنها چيزي جز قدرت نيست. چه بسيار كساني كه از عدالت سخن مي گويند، ولي مراد آنها چيزي جز بدترين قساوت ها عليه انسانيت و جامعه نيست. براي كنكاش در اين حقيقت كه آيا انتخاب مفاهيم چه معنايي در ذهن گوينده آن دارد، راهي جز جزئي كردن و شفاف كردن و به عبارتي، تجربي كردن مفاهيم وجود ندارد. راهي جز اين نيست كه كنكاش و پرسش هاي خود را چون چراغي فروزان بر تمام زواياي انديشه و رفتار گوينده و يا مدعي مفاهيم يادشده، برافروزیم. از اين بيشتر، مدعي خود چنان انديشه و رفتار خود را در معرض نگاه ها قرار دهد، كه چيزي در پس پرده ابهام و تاريكي نماند. آيا از همين رونيست كه خداوند خود را به نور و طاغوت را به تاريكي تشبيه مي كند؟
2- پرسش اينجاست كه، چرا تمايل هاي قدرت مدار كوشش مي كنند تا از راه سانسور، پنهان كاري و تقسيم چيزها به «محرم و نامحرم»، عمل كنند؟ شايد اين پرسش اشتباه باشد و پرسش واقعي تر اين است كه، هيچ قدرتي نمي تواند جز از راه سانسور و پنهان كاري وجود داشته باشد. پيشتر اشاره كردم، هيچ قدرتي را نمي توان در ذهن تصور كرد كه جز از راه سانسور و پنهان كاري، قادر به بسط يد خود باشد. چنانچه در يادداشت تابوي شفافيت اشاره كردم، هر قدرت به محض شفاف كردن خود و به محض پاره كردن پرده هاي سانسور از میان می رود. به عكس، هر بيان آزادي و هر انديشه اي كه بيانگر آزادي است، به محض سانسور و پنهان كاري و به محض انتخاب زبان ابهام، به بيان قدرت تبديل مي شود. آيا وقتی در بسياري از بيان هاي آزادي دقيق مي شويد، جز بيان قدرت در آن نمي يابيد؟ روش آزادي، روشني و شفافيت، و هدف آزادي نفي هر گونه رابطه سلطه است. حركت در تاريكي بر خلاف آزادي است، كلي گويي و استفاده از مفاهيم كلي مانند عدالت، عزت و كرامت انسان، به طوري كه مصاديق و جزئيات سخن مدعي براي خواننده روشن نباشد، خلاف آزادي است. و اگر مدعي همچنان اصرار دارد تا مصاديق و جزئيات و حتي مراد خود را در بيان مفاهيم كلي پنهان كند، جز قدرت خالص به معناي زور آشكار، چيزي در سر ندارد.
كرامت انسان در جايي بدست مي آيد كه انسان به حيث انسانيت خود، مورد توجه قرار گيرد و نه به حيث وابستگي او به يك طبقه يا يك مرام يا يك مذهب و يا يك فرهنگ و يا يك قوميت خاص و يا به حيث وفاداري و يا دوري و نزديكي با قدرت. به عبارتي، كرامت انسان به واگذاردن اجراي حقوق ذاتي او به خود اوست، و نه ستايش از موقعيت او به عنوان يك «حيوان مطيع» و نه حتي ستايش از او به عنوان يك موجود حقوقمند. بنابراين كرامت ذاتي انسان به رعايت حقوق ذاتي انسان است و اجراي حقوق ذاتي انسان در نفي هرگونه رابطه سلطه بدست مي آيد و نفي اين رابطه در ايجاد امكان فرصت هاي مساوي در استفاده از حق آزادي، حق انتخاب كردن، حق تصميم گيري، حق عشق ورزي و ريزتر از آن، حق بيان و هيچ محدوديتي براي بيان قائل نشدن و بالاخره حق آگاهي است. اما حق آگاهي بدست نمي آيد جز آنكه:
3- تابوي محرّمات و به ويژه همه نامحرّماتي كه به حقوق ذاتي و سرشت جامعه مرتبط هستند، شكسته شوند. دولت ها بنا به طبيعت سازمان يافته قدرت، ميل به محرمانه كردن روابط خود با دولت هاي ديگر دارند. اما هيچگاه به اين پرسش پاسخ نخواهند داد كه چه كسي اين حقوق را به آنها تفويض كرده است؟ دولت ها به خود حق مي دهند كه در درون خود روابط محرمانه ايجاد كنند، به همين رو كوشش مي كنند تا اتحادها و اختلاف ها ي خود را از خلال روابط پنهان حل و فصل كنند، اما هيچگاه به اين پرسش، پاسخ نخواهند داد كه، چه كسي اين حقوق را به آنان تفويض كرده است؟ دولت ها به خود حق مي دهند تا قراردادهاي اقتصادي خود را با دول ديگر بطور محرمانه تنظيم كنند، اما به غير از اينكه هيچ جامعه اي به دولت هاي خود چنين حقي را نمي دهند، اختفاء قراردادها دو زيان بزرگ بر جاي مي گذارد، اولاً در قراردادهاي پنهاني «خُرد و بُردها» آسان مي شود. ثانيا، دولت ها را و جامعه ها را از هشدارهاي آگاهان اقتصادي نسبت به سود و زيان قراردادها، محروم مي كند.
دولت ها و مدیران قدرتمدارمايل هستند تا براي دستگاه هاي خود (يا حداقل بعضي از دستگاه ها) بودجه محرمانه، و براي مديران و كارگزاران خود، حقوق و امتيازات محرمانه ايجاد كنند9، اين مسئله اگر پيش از هر انتخاب با مردم در ميان گذاشته مي شد، بدون شك هيچ مردمي حاضر به انتخاب چنين كارگزاراني نخواهند شد. در نتيجه دولت ها بنا به طبيعت قدرت، در اقدامات خود سرانه بر ضد حقوق ذاتي جامعه عمل مي كنند. دولت ها مايل هستند تا قراردادهاي سياسي، امنيتي و نظامي با دول خارجي امضاء كنند. اما هيچ دولتي از خود نپرسيده است و چون از خود نمي پرسد، حتماً ضرورتي هم نمي بيند به مردمش پاسخ دهد، چه چيزي را از چه كسي در پرده نامحرم نگاه می دارد؟ همين جا به نقل از يك فرمانده نظامي اضافه كنم كه او در توجيه افشاء يك خبر محرمانه گفت، وقتي دشمن از اين خبر مطلع است، پس پنهان داشتن آن از مردم، وارونه هدفي است كه نامحرم ها در تعقيب آن هستند.
دانستن این حقیقت که امروز دستگاه هاي اطلاعاتی و جاسوسي در دنيا به سيستم هاي پيچيده الكترونيكي مجهز هستند، دیگر کار دشواری نیست. به ويژه وجود اين سيستم ها در همان كشورهايي كه دشمن مي ناميم، به مراتب دقيق تر و حساس تر هستند. بنا به دقت و مراقبت این سیستم ها، پنهان كردن نقشه سايت هاي امنيتي و نظامي امر بیهوده ای به نظر می رسند، چه رسد به پنهان كردن يك عكس ساده، مثلا از ديوار زندان هاي كشور و یا هر جا که به رسم معمول تابلوی محرمانه نصب شده است. وقتي در تنها حوزه اي كه حوزه نظامي است، هيچ چيز از چشم هاي الكترونيكي و ماهواره اي دشمنان پنهان نيست، معلوم مي شود كه نصب تابلوهاي ممنوعيت (البته اگر به تابلوهاي راهنمايي و رانندگي تفسير نشود) تا چه اندازه باید سادگی تلقی شود؟ وقتي در تنها حوزه اي كه مي توان (حداقل در ذهن مردم) توجيه محرميت يافت، چيزي محرم نماند، پس محرمانه كردن و پنهان داشتن چيزها در حوزه ها و امور ديگر، چه توجيهي جز عقل قدرتمداري كه نمي خواهد شفاف عمل كند، مي تواند داشته باشد؟ وقتي سير تا پياز پرونده توليد انرژي هسته اي در اختيار دشمنان اين مرز و بوم است، بازداشت يك وكيل به جرم افشاء موادي از پرونده جاسوسان هسته اي، اگر در يك ديد بدبينانه نگوييم كه اين اقدام، وارونه كردن حوزه خودي و غير خودي است، در خوش بينانه ترين نگاه، وارونه كردن محرم و نامحرم كردن چيزها در حوزه هاي تعريف شده خودي و غير خودي است.
در بيان آزادي هيچ چيز محرمانه (حداقل تا آنجا كه به خود جامعه مربوط است) وجود ندارد. در بيان آزادي هيچ امري از امور عمومي وجود ندارد، كه توجيه پنهان شدن پيدا كند. بنابراين، در تنها جايي كه عقل قدرتمدار توجيه محرمت و پنهان شدن مي يابد و به واسطه آن ساختار سلسله مراتبي از امور پنهان و محرم و نامحرم در زندگي اجتماعي پديد مي آورد (يعني در حوزه نظامي)، محرم كردن اين حوزه نيز ديگر جايي نيست كه در دنياي امروز در سراي محرميت بماند. بنابراين در بيان آزادي، حتي محرمانه كردن حوزه نظامي برخلاف آزادي است10.
امروز امنیت مرزها رابطه مستقیم با میزان تأمین حقوق ملی و میزان اعتمادسازی ها در درون مرزها دارد. هیچ چیز بیش از دوگانگی ها در ادعا و عمل، برای امنیت مرزها مخاطره آمیزتر نیست. ادعای دمکراسی، آزادی و گفتگوی فرهنگی برای دیگران، در حالی که در درون مرزها چنین محلی برای گفتگو وجود ندارد، وجدان عمومي ملت ها را نسبت به تجاوز کشورها، بي تفاوت مي كند. تجاوزها اغلب، از همين بي تفاوتي ها ايجاد مي شوند. در دو جنگ اخيري كه آمريكا به راه انداخت، وجدان جهاني نسبت به تجاوز آمريكائيان به افغانستان و عراق بي تفاوت نبود (اما به اندازه كافي هم فعال نبود)، اما همين وجدان ها بيش از تجاوز، نسبت به سقوط ديكتاتوري طالبان و صدام، فعال بود. بدين ترتيب، اگر از يك سو وجدان جامعه و وجدان جهاني را نسبت به تجاوزها فعال كنيم و از سوي ديگر، با سازمند كردن الگوي رفتاري مناسب در حوزه هاي حقوق اجتماعي و فردي، وجدان اجتماعي و وجدان جهاني را عليه نظم مستقر در روابط بین الملل، که مستعد انواع تجاوزهاست، فعال کنيم، هيچ متجاوزي در درون و بيرون از مرزها محل تجاوز نمي يابد. حاصل آنكه در بيان آزادي، هيچ حوزه اي تا حتي حوزه هاي نظامي محلي براي تابو سازي نمي يابند.
پنج‌شنبه 1 اردیبهشت 1384
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387