«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
تابوي امنيت

امنیت سرسخت ترین تابو و در عین حال نرم و نازک ترین تابوی قدرت است. نرم از این جهت که شکننده ترین تابوست و سرسخت از این جهت که آخرین لایه ای است که با شکستن آن قدرُت از میان می رود. هر سیستم قدرت، موجودیت خود را در هفت توی امنیت پنهان می کند. شکستن و تضعیف هر یک از لایه های هفت توی امنیت، دریچه ای است که تا فروپاشی قدرت پیش می رود. این هفت تو عبارتند از:
1- تابوی امنیت قهرمانان اصلی قدرت
2- تابوی امنیت ایده های قدرت
3- تابوی امنیت دیوانسالاری های قدرت
4- تابوی امنیت شبکه ها و حلقه ای اقتصادی قدرت
5- تابوی امنیت شبکه های سیاسی که گردا گرد قدرت چمبره می زنند.
6- تابوی امنیت قلمرو اقتدار
7- تابوی دستگاه های تأمینی قدرت.
شخصیت ها به ترتیب موقعیتی که در قدرت دارند، موقعیت امنیتی پیدا می کنند. هر نظام قدرت، خواه متکی به ایدئولوژی و خواه دارای برنامه های استراتژیک، دارای یک رشته ایده های اتصالی است که امکان پیوند درون ذات قدرت را فراهم می کند. هر چند هیچ قدرتی بنا به طبیعت خود در قلمرو خصوصی و عمومی، به هیچ ایده و استراتژی پایداری پایبند نیست. اما برای پاره ای از همراهان، وجود همین ایده ها و رشته های اتصالی ابزار توجیه سازی حضور در شاکله قدرت بدست می دهد. همچنین همه سیستم های قدرت دارای یک رشته حلقه های مدیریتی هستند که با دست به دست کردن سبدهای رانتی، اداره دیوانسالاری های قدرت را بدست می گیرند. این حلقه ها و شبکه ها و بخشی از حلقه های اقتصادی، خود را در پوسته امنیتی پنهان می کنند، تا دخل و خرج ها و خورد و بردهای سیستم قدرت از نظام بازرسی بدور بماند. به عکس این شبکه های سیاسی و اقتصادی می توانند به مدد شبکه های تأمینی مانند نیروی پلیس و مشخصاً نیروهای امنیتی، وارونه نظام بازرسی را به نمایش بگذارند. یعنی به جای آنکه از سوی جامعه و نهادهای مدنی و حسابرسی های مستقل کنترل شوند، خود به کنترل جامعه و نهادهای مدنی می پردازند.
قلمرو اقتدار، حوزۀ اقتدار جغرافیایی سیستم های قدرت به شمار می آید. این قلمرو ازنواحی پرتراکم جغرافیایی شروع می شود و تا بیابان های خشک و لَم یَزرَع و تا آب های بلا استفاده امتداد پیدا می کند. این بیابان ها ممکن است درعمل، یک رشته دولت های بی ضرر باشند. به عنوان مثال، زمانی که امپراطوری روسیه تشکیل شد، بسیاری از کشورهایی که جزو قلمرو امپراطوری روس بودند و در مجموع ایالات متحده شوروی را تشکیل می دادند، در عمل نه به لحاظ اقتصادی و نه به لحاظ سیاسی و نه به لحاظ فرهنگی، به سود امپراطوری روسیه نبودند. اما این کشورها یک قلمرو اقتدار جغرافیایی برای دولت مرکزی روسیه بشمار می آمدند که به سود امنیت امپراطوری بودند. دولت مرکزی روسیه صرفاً به خاطر حفظ امنیت، حوزه اقتدار را از چهار سو تا انتهای آب ها و بیابان ها گسترش داد. آرزوی دسترسی به آب های سرخ بدان لحاظ بود که، در وهله نخست این آب ها برای دولت مرکزی روسیه یک قلمرو امنیت محسوب می شد.
در مثالی دیگر، محدوده آب ها و بیابان هایی که محدوده امتداد اقتدار ایالات متحده آمریکا را تشکیل می دهند، یک رشته دولت های خاورمیانه ای بی ضرر هستند. دولت هایی که برای دولت آمریکا به مثابه بیابان های لم یزرع و آب های راکد محسوب می شوند. دولت آمریکا وقتی منافع خود را تا کشورهای خاورمیانه گسترش می دهد، درتعریف او از دموکراسی و حقوق بشر، هیچ اصطکاکی با کشورهایی نظیر کویت و عربستان و امارات متحده، پیدا نمی کند. برای دولت آمریکا مهم نیست که این دولت ها هنوز به سبک قبایلی اداره می شوند و هنوز قاطبه زنان به منزله کنیزان مردان محسوب می شوند. اما وجود کشورهایی مانند ایران، سوریه و عراق گذشته، چون مزاحم حوزه اقتدار جغرافیایی امنیت آمریکا هستند، جزو محورهای شرارت محسوب می شوند. از این نقطه نظر، طرح نقشه راه، چیزی جز تکمیل کردن قلمرو اقتدار جغرافیایی نیست.
ملاحظه می کنید که هيچیک از لایه های هفت توی امنیت، هیچ ارتباطی با امنیت جامعه ندارند و تابو شدن امنیت این لایه ها، هیچ هدفی جز حفظ امنیت قدرت ندارد. دولت ها بدون اینکه تعریف خود را از مفهوم امنیت شفاف کنند، امنیت هر یک از لایه های هفت توی قدرت را به مثابه امنیت خود جامعه وانمود می کنند.

امنیت به مثابه آزادی یا قدرت؟
امنیت هم یک مقوله و مؤلفه آزادی است و هم یک مقوله و مؤلفه قدرت. دیدگاه هایی که می کوشند امنیت را با قدرت پیوند بزنند و آن را به منزله یک پایه اساسی قدرت تلقی کنند، بر تقدم حق حیات بر سایر حقوق ذاتی انسان تأکید دارند. نظریه پردازان بسیاری بوده اند که حق حیات را بنیادی ترین حق طبیعی انسان شمارده اند، از فیلسوفان طبیعی چون جان لاک و توماس هابز تا فیلسوف اقتصادی چون آدام اسمیت. اما تنها ظاهراً هابز بود که از میان همه آنها «ایده قدرت» را از تحلیل رابطه میان امنیت و حق حیات بیرون کشاند. از نظر هابز، هدف و غایت نهایی هر فرد دوراندیشی در باره حفظ و حراست از حیات خویش است. طبیعی است که هر فرد به خاطر حراست از حیات خود در پی تأمین حوائج مادی و رضایت بخشی خود از زندگی است. اما در وضعیت طبیعی این تلاش برای کسب این حق با حقوق و تلاش افراد دیگر تعارض پیدا می کند. کشمکش ها و جنگ میان انسان و جامعه ها از همین جا پدید می آیند. از این رو برای جلوگیری از وضعیت جنگ همه علیه همه، نیاز به یک حوزه عمومی قدرتمندی است که هم امنیت همگانی را تأمین کند و هم آنکه آدمیان را در وضعیت مدنی، به هدف غایی طبیعیشان نزدیک کند. از نظر هابز: «دولت حاصل عهد و میثاقی است که انسان ها برای خارج شدن از وضعیت جنگ بر ضد همه تأسیس می شود...بدون پشتوانه شمشیر، عهد و میثاق به هیچ رو توان تأمین امنیت آدمی را ندارد11».
اگر در میان فیلسوفان و روشنفکران غربی، که نظریه ها در باره قدرت و دولت همه در آنجا شکل گرفته است، تا نظریه هایی چون میشل فوکو که «تاریخ را چیزی بیش از نمایشگاه قدرت» نمی شناسد، بخواهید یکی را پیدا کنید که امنیت را چیزی بیش از اعمال قدرت نمی شناسد، لیکن از نابختیاری لیبرالیزم ایرانی، یکی این است که تقریبا به عدد آنها می توانید از رابطه «این همانی» میان قدرت و امنیت، نظریه های قدرت پسند جستجو کنید. از آقای دکتر حسین هوشیار که پیشتر از قول او نوشته شد: «محيط امن تنها در سايه قدرت حادث مي شود. داشتن قدرت در درجه اول اين امكان را براي بازيگر در صحنه بين الملل فراهم مي آورد كه ديگران را قبل از تجاوز به تفكر وادارد و بدين ترتيب محيط هرج و مرج حاكم بر جهان را تعديل سازد». تا شخصی چون دکتر محمد عسکر خانی که پس از شرح دیدگاه های کمی و کیفی قدرت و اشاره به این که حق حیات مقدم ترین حق انسانی است، می گوید: « از آنجا که من طرفدار مکتب رئالیزم هستم...بر حسب این مکتب قدرت نقش حساسی دارد. باید امنیت را برقرار کنیم، باید در واقع رژیم امنیت را برقرار کنیم... در حقیقت رژیم امنیت، رژیمی است که باید توقع بازیگران در مورد امنیت برقرار شود12».
همه حرف هم همین جاست که «رژیم امنیت»، رژیمی است که باید توقع بازیگران قدرت را تأمین کند. و از همین روست که، بنا به ویژگی های متضاد و وارونه آزادی و قدرت، درونمایه امنیت نسبت بدانها وارونه می شود. اگر امنیت از نقطه نظر قدرت، تأمین توقعات بازیگران قدرت است، از نقطه نظر آزادی باید توقعات بازیگرانی که در قدرت شرکت ندارند، تأمین شود. لذا در نگاه قدرت حفظ سلامت و پایداری حکومت کنندگان و در نگاه آزادی، حفظ سلامت و پایداری حکومت شوندگان اهمیت پیدا می کند. بنابراین وقتی از مفهوم امنیت ملی سخن به میان می آید، باید پیش از هر چیز به شفاف کردن درونمایه مفهوم امنیت اقدام کرد. از نقطه نظر قدرت، امنیت ملی رویکردی است که مردم شکل و صورت آن را می سازند، اما محتوای آن را امنیت حکومت کنندگانی تشکیل می دهند که بر مردم حکم می رانند. همچنین از نقطه نظر آزادی، امنیت حکومت کننده گان به نسبت امنیت جامعه، از راه تامین آزادی ها و حقوق اساسی مردم، چندان الویت ندارد. چه آنکه در پرتو سیستم تأمینی آزادی، به خودی خود حکومت کنندگان هم امنیت پیدا خواهند کرد، ولی عکس آن صادق نیست.
چنین وانمود می شود که امنیت جامعه در گرو امنیت حکومت کنندگان است، چه آنکه اگر حکومت کنندگان دائماً درمعرض ترور و نا امنی مخالفان باشند، تغییرات سریع و زود هنگام در سطوح مدیریت کشور، جامعه را در وضعیت نا امنی و بی برنامگی قرار می دهد. از این نظر کوشش می شود که به خاطر امنیت جامعه، امنیت حکومت کنندگان را در الویت قرار دهند. اما حقیقت وارونه این وانمود سازی است. زیرا ترور و بی ثباتی حکومت گران، حاصل نابرابری ها و تضییق حقوق اساسی جامعه و اقوامی است که در حاشیه شهرها و حاشیه مرزها زندگی می کنند. ایجاد امنیت جامعه بدون تأمین و تعمیق این حقوق، نوعی امنیت نظامی است که با پیدا کردن دست بالای دست، چه درداخل کشور چه در مرزها، امنیت هر دو طرف (دولت و ملت) در معرض سستی تا نیستی قرار می گیرد.
در بسیار ی از جامعه ها و حکومت های اقتدار گرا، به ظاهر امنیت در سایه قدرت وجود دارد، سیستم پلیسی سایه خود را بر تمام مناسبات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی گسترده است. رفت و آمدها و خورد و بردها هم در سایه سیستم پلیسی و امنیتی، آرامش سراسری ایجاد کرده اند. درچنین جوامعی حقوق مدنی در حد تامین معیشت اقتصادی و روابط اجتماعی «پیشاحقوق» تعریف شده است. نظام حقوقی تا سطح نیم تنه پایین جامعه، در امنیت قرار دارد. لیکن از دیدگاه حقوق مدرن، چنین امنیتی اساساً آبستن بدترین نا آرامی هاست. زمانی که برژنسکی اعلام کرد، «کشور ایالات متحده شوروی آتشفشان ملیت هاست»، شاید از نظر آنچه که در دورن این کشور وجود داشت، به نظر آرام ترین کشور جهان محسوب می شد. اما کوچکترین تکان در بخش های سیاسی و اقتصادی نشان داد که پیش بینی برژینسکی از جامعه شوروی، مبتنی بر یک جامعه حقوقی بوده است. شاه سابق ایران و رژیم صدام نیز، چنین تصویری از کشور خود ارائه داده بودند. تصویری از یک جزیره آرام و با ثبات، اما به محض قرار گرفتن در آستانه یک تحول سیاسی یا اقتصادی، نا آرامی ها یک به یک از زیر خاکستر سر به بیرون باز کردند.

ایستارهای درونی و بیرونی امنیت
تابوی امنیت ملی همواره از دو ایستار درونی و بیرونی بهره می گیرد. در ایستار درونی، تابوی امنیت موضوع «وحدت ملی» را دستمایه خود می سازد و در ایستار بیرونی، موضوع «منافع ملی» دستمایه تابوی امنیت قرار می گیرد. به عنوان مثال، وقتی دولت آمریکا حوزه دخالت خود را تا کشورهای خاورمیانه گسترش می دهد، و یا حضور او در آمریکای لاتین تا جزایر پاناما، تحت عنوان دفاع از «منافع ملی» توجیه می شود. دخالت سایر کشورهای نیز در کشورهای پیرامونی با همین عنوان توجیه می شود. با این وجود هیچکس از دولت هایی نظیر آمریکا نپرسیده است که، منافع ملت شما در عراق و در افغانستان چه می کند؟ شاید اگر به جای این پرسش همانطور که اندیشه گر موازنه عدمی اشاره می کند، میان «حقوق ملی» و «منافع ملی » تفاوت قائل می شدیم، دانسته می شد که مفهوم منافع ملی برساخته منافع قدرت هاست، تا از راه آن فضایی برای گسترش خود پیدا کنند. در حالی که چیزی به نام «منافع ملی» نه در لایحه حقوق بشر و نه در هیچ کنوانسیون بین المللی، تعریفی برابر با «حقوق ملی» نیافته است. استفاده از این مفهوم و جایگزینی آن به جای مفهوم «حقوق ملی»، هدفی جز توجیه تجاوز نمی تواند داشته باشد.
موضوع منافع ملی از این حیث نیز برساخته و پرداخته قدرت هاست که اغلب مغایر با منافع ملی کشورهای دیگر است. توافق ها بر سر منافع، اغلب بنا به تعادل ضعف ها صورت می گیرد، و اصطلاح تعادل قوا در این نوع توافقات به کلی خالی از حقیقت است. روابط قوا تنها در نقاط ضعف تلاقی می کنند. دولت ها و یا هر کانون واجد قدرت، تا مادامی که دارای قدرت فائقه است به هیچ رو زیر بار هیچ توافقی نمی رود. تنها وقتی که ضعف ها بروز پیدا می کنند، در نقاط تلاقی این ضعف ها توافقات به وجود می آیند. چنانچه وقتی ضعف ها از یک طرف، برطرف می شوند توافقات نیز از میان می روند. کاری که صدام حسین با قرداد الجزایر کرد، درک دولت او از شرایط ضعف و قوت خود در رابطه منافع خود با ایران بود.
اگر مفهوم «حقوق ملی» جایگزین مفهوم «منافع ملی» می گشت، تردیدی نمی ماند که حقوق ملی هیچ کشوری نه تنها منافی حقوق ملی دیگر کشورها نیست، بلکه مکمل آن است. چه آنکه این حقوق از طبیعت ذانی و حقوق اساسی انسان سرچشمه می گیرد و جمع انسان ها و گردهم آیی آنها در یک «ملت»، همان نقشی در استیفاء حقوق ایجاد می کرد که در سایر ملت ها ایجاد می کند. تغییر و تضاد حقوق و بالتبع تغایر امنیت ملت ها وقتی است که پای دخالت دولت ها و گروه های قدرت گرا به میان می آید، چنانچه اقوام مختلف در تمام جهان و به ویژه در ایران، پیرامون ویژگی های ایرانیت و حقوق ذاتی ای که بطور مساوی در برابر سرنوشت خود دارند، به هیچ رو نمی تواند منشاءء اختلاف باشند. از این رو چون دولت ها و هر کانون قدرتمدار نمی توانند و نتوانستند مفهوم «حقوق ملی» را دستاویز دخالت ها و گسترش خواهی خود بسازند، اصطلاح «منافع ملی» را به وجود آوردند.
تابوی امنیت در درون مرزها تحت عنوان «وحدت ملی» توجیه می شود. مفهوم منافع ملی اگر چه بر ساخته قدرت است، اما بنا به ناتوانی اندیشه گران از درک پدیدار شناختی قدرت، هم از سوی توتالیترها و هم از سوی لیبرال ها و نیز سایران تحلیگران سیاسی، بدون آگاهی از تبعات استفاده از این مفاهیم، مورد استفاده قرار می گیرد. اما مفهوم «وحدت ملی» اغلب توسط دولت های توتالیتر و اقتدارگرا بکار می رود. گویی اینکه اغلب اندیشه گران تبعات استفاده از این واژه را به خوبی درک کرده باشند، معمولاً از بکار بردن آن خودداری می کنند. چه آنکه می دانند که مبنای «وحدت ملی» همواره حول منافع و ایده های دولت های اقتدارگرا شکل گرفته است. همچنین اطلاع از این حقیقت چندان دشوار نیست که، مفهوم وحدت همواره نوعی پوشش امنیتی برای کانون های قدرت ایجاد کرده است. عناصر هفت توی امنیت همه زیر پوسته وحدت آبسه می کنند. آبسه و تورم این عناصر آنقدر به اطراف فشار می آورد که حفره ای به درون لایه های دیگر ایجاد می کند. به طوری که وقتی از درون هر لایه به تمامت امنیت نگاه می کنید، هر هفت توی تابوی امنیت را در کلافی بهم بافته و با حفره های تو در تو خواهید یافت. به دیگر سخن، حفره های تو در توی هر تابوی امنیت را به تابوهای دیگر چنان بهم متصل می کند که از هر یک به دیگری می توان راه یافت. مثلا وقتی در دورن حفره امنیتی - پلیسی نگاه می کنید، در انتهای دالان تصویر شخصیت های تابو شده تا ایده های تابو شده و همینطور حلقه ها و شبکه های سیاسی و اقتصادی تابو شده، را خواهید یافت که در یک پیوند ارگانیک با یکدیگر قرار دارند.
وحدت ملی تنها یک غشاء سطحی است، که هفت توی تابوی امنیت را در زیر پوسته خود به صورت حفره های تو در تو پنهان کرده است. هیچ یک از افراد جامعه راهی به این دالان ها و حفره ها ی درونی ندارند و ماهیت تابویی آنها از همین جاست. افراد جامعه تنها دریک موقعیت سطحی بر روی «پوسته وحدت» صورت بزک شده ای از امنیت ملی را نمایش می دهند. هر تلاش برای رفتن و یا راه یافتن به درون شبکه های تابویی، تلاشی است که حتماً از پوسته وحدت و منافع عبور می کند. این تلاش ها به منزله اخلال در امنیت ملی تلقی می شوند. وجود مطبوعات مستقل، احزاب مستقل، انتخابات آزاد، از این حیث مورد بی مهری قرار می گیرند که هر یک از آنها پاره کننده فشای وحدت هستند. هر یک پاره کننده و شفاف کننده چیزی هستند که پرتوهایی از آگاهی اجتماعی را به درون حفره های تاریک امنیت می تابانند.
از نقطه نظر آزادی، پوستین وارونه شده امنیت از راست راه خود جامعه به تن پوشیده می شود. معنای امنیت ملی، حقیقتاً به امنیت خود ملت ارجاع می شود. دیگر نه سیستم پلیسی و امنیتی، بلکه حساسیت ها و آگاهی های جزء به جزء ملت متضمن امنیت آنها خواهد شد. امنیت حکومت شوندگان به جای نمایش وحدت ملی، نقش حقیقی و فعال خود را در ایجاد «توحید ملی» ایفاء می کند. از نقطه نظر آزادی، هیچ چیزی در امنیت ملی وجود ندارد که جنبه تابویی به خود بگیرد. هیچ چیزی نیست که دسترسی بدان و یا آگاهی از آن برهم زننده امنیت باشد. این نظرگاه، برساخته هایی از امنیت قدرت را می شکند که یک اطلاع و یک آگاهی در دید دشمنان مُجاز است، اما در دید مردمان همان جامعه محرمانه و غیر مُجاز است. سرانجام این نقطه نظر، هر اطلاع و هر آگاهی را به منزله گامی مؤثر در گستره امنیت می بیند.










پانوشت ها:
1- كتاب توتم و تابو ،نوشته زيگموند فرويد، ترجمه دکتر محمد علی خنجي، انتشارات طهوری ص 33
2- بنا به قرآن، خداوند نوری است در زمین و آسمان و بنا به بعضی از روایات، علم نوری است که خداوند در دل هر کس که بخواهد می نهد.
3- كتاب مراقبت و تنبيه ، نوشته ميشل فوكو، ترجمه افشين جهان ديده، انتشارات نشر ني ص 40
4- کتاب خشونت ، نوشته هانا آرنت، ترجمه عزت الله فولادوند، انتشارات خوارزمی ص 68
5- کتاب نظزیه قدرت، نگرش رادیکال ، نوشته استیون لوکس ص 41
6- همان منبع ص 39
7- همان منبع ص 43
8- کتاب خشونت ، نوشته هانا آرنت ص 119
9- در صنعت نفت به تازگی صورتحساب حقوق کلیه کارکنان به صورت روکش های محرمانه توزیع می شوند. خوب است خوانندگان توجه داشته باشند که پنهان کردن صورت حساب حقوقی، در جایی است که بیشترین تبعیض ها و تفاوت های عجیب و غریب حقوقی در سطح خود سازمان ها و کارکنان آنها نسبت به یکدیگر، صورت می گیرد. این پنهان کاری چه توجیه ای جز پنهان کردن تبعیض ها و پرداخت های ناروا می تواند داشته باشد؟
10- یک روز نویسنده درحالی که پشت میز کار خود نشسته بود،از یک فرد نظامی نامه ای را که بر روی آن مهر «خیلی محرمانه» درج شده بود، دریافت کرد. وقتی با هزار تردید نامه را باز کردم، مشاهده شد که یک نامه معمولی معمولی معمولی بیش نبود است. مضمون نامه حاوی درخواست تقسیط برآورد هزینه انشعاب گاز بود. مثل همه درخواست های معمولی از ناحیه همه صنایع و افراد حقوقی و حقیقی دیگر. خوب ملاحظه می فرمایید، اگر با این فرض که آن فرد و یا مسئول او هزینه یاد شده را به صورت نقد از سازمان خود و یا از هر محلی که تامین بودجه می کنند، دریافت کرده باشند و بخواهند با تقسیط مرتکب فساد مالی شوند، معلوم است که در محرمانه کردن یک امر بسیار معمولی، چگونه به خود حق می دهند.
11- به کتاب کتاب لویاتان ، نوشته توماس هابز، ترجمه دکتر حسین بشیریه، نشر نی، مراجعه شود.
12- مصاحه با دکتر محمد عسکر خانی با مجله فکر نو در اردیبهشت 1378


پنج‌شنبه 1 اردیبهشت 1384
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387