«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
جامعه شناسي رفتارهاي انتخاباتي (2)
جامعه شناختي رفتارهاي انتخاباتي (ادامه)

پيشتر رفتار انتخاباتي اصلاح طلبان و محافظه كاران را در حوزه رفتارهاي معطوف به هدفي كه راهبرد نويسان (استراتژيستها) آنها برگزيده اند مورد بحث قرار داده ام ، در اين قسمت رفتار انتخاباتي جريان نهضت آزادي را به عنوان يك اپوزسيون همنشين قدرت ، به بحث مي گذارم . اما پيش از ورود به بحث ضرور مي دانم تا شرحي بر رفتار انتخاباتي مردم داشته باشم .

رفتار انتخاباتي مردم
گفته مي شود ، رفتار مردم ايران قابل پيش بيني نيست. حقيقت اين است كه رفتار مردم ايران پيچيده است نه غير قابل پيش بيني . وقتي از پيچيدگي اين رفتار غفلت كنيم ، خود به خود غير قابل پيش بيني نيز مي شود. سوليوان آخرين سفير آمريكا در خاطرات خود مي گويد ، وقتي در حضور شاه ايران و اعضاي كابينه دولت اوضاع اقتصادي ايران را بد توصيف مي كردم ، شاه ايران رو كرد به انصاري و گفت ، همانگونه كه آقاي انصاري (وزير اقتصاد و دارايي) مي گويند ، در آمد سرانه كشور حدود 2500 دلار است . اين يعني چيزي در حدود كشورهاي درجه دوم اروپايي . سپس سوليوان اضافه مي كند كه ، او در ضيافتي كه وزراي كابينه را به سفارت دعوت مي كند ، رو به انصاري مي كند و از او توضيحي درباره اوضاع اقتصادي كشور مي خواهد. انصاري متوجه مي شود كه همه وزرا به او چشم دوخته اند. او در توضيح سوليوان مي گويد ، همانگونه كه شاه د يشب فرمودند ، وضع اقتصادي كشور مطلوب است. سوليوان متعجب مي شود و مي گويد ، من از شاه مي پرسم و او به گفته هاي شما ارجاع مي دهد و از شما مي پرسم و شما به گفته هاي شاه ارجاع مي دهيد. دستيار سوليوان موضوعي را متوجه مي شود و به او اشاره مي كند كه بحث را خاتمه دهد. سپس در پايان ضيافت ، هنگامي كه سوليوان تك تك مهمانان را تا پاشنه درب مشايعت مي كرد، هر يك از آنها در گوشي به سوليوان اظهار مي كردند كه ، اوضاع اقتصا دي ايران بسيار بد تر از اين است كه شما تصور مي كنيد. هم او در خاطرات خود اضافه مي كند كه ، مردم ايران وقتي در حضور جمع قرار مي گيرند ، نظري را ابراز مي كنند كه وقتي در تنهايي قرار مي گيرند داراي آن نظر نيستند.
ولي آيا چنين است كه سوليوان مي گويد؟ آيا مردم ايران در خلوت چنان هستند كه در جمع نيستند؟ چرا؟ آيا از آن رو نيست كه مردم ايران همواره داراي دو نوع روابط بيروني و ا ند روني بوده اند؟ آيا فقدان امنيت و آزادي نبوده است كه بيروني ها همواره نسبت به ا ند روني ها نامحرم و غير خودي بشما رمي رفتند؟ آيا فراوان ضرب المثل ها كه در فرهنگ ايرانيان رواج دارد ، از اين رو نيست كه مردم همواره در تهد يد بيروني ها قرار داشته اند؟ گوبينو مي گويد ، ايران همواره چهار راه حوا د ث بوده است. آيا حادثه ها فقط از بيرون از مرزها ، مردم را تهد يد مي كرده است ؟ آيا ا يرانياني نبود ند كه همواره در اند رون نقش انيرانيان را بازي مي كرده اند؟ آيا اين ضرب المثل كه ، «د يوار موش دارد و موش هم گوش دارد»، حكايت از ايرانياني نيست كه در نقش انيرانيان حضور داشتند؟ راست بخواهيد ، تهد يد انيرانيان چندان اهميت ندارد كه همواره ايرانياني از جنس انيرانيان وجود داشتند كه چه در مقام قدرت رسمي دولت ها و چه در مقام گروه بندي هاي سياسي و اجتماعي ، چنان كه با قدرت سنخيت مي يافتند با وجدان عمومي ايرانيان سنخيت نمي يافتند. ترس ايرانيان از «د يوارهاي موش دار»، ترس از آزادي هايي است كه به رسم قدرت تفسير مي شود. اين ترس تا وقتي كه در فضاي افكار عمومي ايرانيان وجود دارد، انتخاب هاي او نه تنها گزارشگر آزادي هاي او نمي شوند، بلكه مدار بسته قهر ، همواره فضاي تنگ تر و تاريكتري بر افكار عمومي مي بند د.
ولي آيا چنين است كه ايرانيان همواره در فضاي افكار عمومي خويش گرفتار قهر و استبداد مي شوند؟ آيا فراخنايي پيشاروي ايرانيان نيست كه قهر انيرانيان را به آزادي كه خود طالب آن هستند، تبديل كند؟ براي پاسخ به اين پرسش و شناخت مدل رفتاري مردم ايرانيان در انتخابات ، لازم مي دانم تا تحليلي از وجدان عمومي و تفاوت آن با فكار عمومي را به مطالعه خوانندگان محترم بگذارم:
افكار عمومي سطحي ترين لايه شعور اجتماعي است . به عكس وجدان عمومي دروني ترين و عميق ترين لايه شعور اجتماعي را تشكيل مي دهد. وجدان اجتماعي مهمترين منبع ذخيره انرژيك جامعه است. نيرومند ترين انرژي هاي تاريخي يك ملت و به ويژه ايرانيان در وجدان عمومي آنان ذخيره مي شوند. سركوب تاريخي جنبش هاي ملي ، انرژي آن را از ميان نمي برد ، بلكه آنها را به وجدان عمومي انتقال مي دهد.. بنابراين ، اگر دولت ها از ايام كهن تا كنون به سركوب جنبش هاي ملي پرداختند، بار انرژيك نيروهاي محركه آنها هيچگاه از ميان نمي رود، بلكه در وجدان ملي ذخيره مي شود. متاسفانه دولت ها از اين مسئله آگاه نيستند كه ، سركوبي و يا بي اعتنايي به خواست هاي جوانان ، بي اعتنايي به جنبش هاي جوانان و دانشجويان ، و حتي سركوبي آن ، هيچگاه بار انرژيك اين خواست ها و جنبش ها را از ميان نمي برد، بلكه آنها را به وجدان عمومي انتقال مي دهند.
وجدان عمومي چونان رشته نا مرئي مي ماند كه آحا د مختلف جامعه را در يك خواست و آرمان مشترك بهم پيوند مي دهد. وجدان عمومي محمل برا بري ها و آزادي هاي اجتماعي است. بعكس، نا برا بري ها ، اختلاف ها ، بي تفاوتي ها و انواع تضا د هاي اجتماعي و فرهنگي، جايگا ه خود را در افكار عمومي مي يابند. رويداد ها يي كه موجب تحريض و بيداري وجدان عمومي جامعه مي شوند، رويدا دها يي است كه چشم انداز آزادي و برا بري را در افكار عمومي ايجاد مي كنند. انقلاب 22 بهمن ماه 1357 موجد چنين چشم اندازي بود.
افكار عمومي اغلب متا ثر از نيروهاي محركه اي است كه تحت تا ثير روابط قدرت عمل مي كنند. قدرت رسانه ها افكار عمومي ايجاد مي كنند، ليكن رسانه ها و هر نيروي محركه ديگر كه در نتيجه روابط قدرت به وجود مي آيند ، از تحريض وجدان عمومي ناموفق هستند. همچنين در مواردي كه رسانه ها و گروه بندي هاي سياسي ، رفتار و آراء خود را با كانون هاي قدرت مورد سنجش قرار مي دهند، تحرك آنها وجدان عمومي را از حركت باز مي دارد. در نتيجه وقتي احزاب و گروه بندي هاي سياسي رفتا ر و مواضع سياسي خود را استوار بر وجدان عمومي مي سازند، مي توانند نيروهاي محركه وجدان عمومي را كه در نتيجه يأس و يا سركوب دچار واپس راني شده است، به سطح خودآگاه اجتماعي تصعيد دهند.
وقتي نيروهاي محركه افكار عمومي را ، با نيروهاي محركه قدرت هاي رسانه اي و قدرت سازمان يافته اي چون دولت ها مقايسه مي كنيم، هر قدر نيروهاي محركه قدرت ها متراكم تر شوند بر نيرو محركه افكار عمومي فزوني و تفوق پيدا مي كنند. اما اگر افكار عمومي به ذخا ير انرژيك و تاريخي خود رجوع كند، و اگر نيروهاي محركه اجتماعي (گروه بندي هاي سياسي) به جاي تكيه بر هيجا نات سطحي ، بيانگر نيروهاي انرژيك وجداني مي شدند، نيرو محركه قدرت نسبت به نيروهاي محركه اي كه وجدان عمومي توليد مي كنند بسيار ناچير و بي قدر مي آمد.
دولت ها و گروه بندي هاي سياسي به دليل عدم درك صحيح وجدان عمومي و شنا خت عوامل و محرك هاي خواب و بيداري ذخاير انرژيك آن ، اغلب فريب هيجات سطحي و خواست هاي سطحي افكار عمومي را مي خورند. افكار عمومي تحت تا ثير تبليغات و هيجانات اجتماعي و نيز بنا به تأ ثير نيروهاي محركه اي كه در نتيجه روابط قدرت پد يد مي آيند، بنا محاسبه عقل ابزاري انتخابي ميان بد و بد تر انجام مي دهند. اما در كوچكترين فرصت ، آن زمان كه چشم انداز اميد افق آزادي و برابري را پيشاروي افكار عمومي بگشايد ، نيروهاي محركه وجدان ذخا ير انرژيك خود را بروز مي دهد.
يكي از غفلت ها و فريب هايي كه اغلب گروه بندي هاي سياسي در داخل كشور و حتي اپوزسيون «خوش نشين» در نتيجه انتخاب هاي مردم ، دچار آن مي شوند ، ا نتخا بي است كه عقل ابزاري ميان عامل هاي شناخته شده و شناخته نشده انجام مي دهد. افكار عمومي جامعه هيچگاه بر اساس عقلانيت آزاد دست به انتخاب نمي زند. انتخاب ها و تصميم گيري هاي افكار عمومي جامعه ، بر اسا س عقلانيت محاسبه گر و ابزاري صورت مي گيرد. توقع اينكه افكار عمومي بر اساس عقلانيت آزاد تصميم و انتخاب داشته باشد و سود و زيان خود را در چرتكه عقل ابزاري مورد سنجش قرار ند هد، تا زماني كه نخبگان سياسي و فرهنگي چركه بر قدرت مي اندازند، توقع بي جايي است.
بر خلاف بعضي از تفسيرها كه از ناحيه دوستان صورت مي گيرد، مردم هيچگا ه به ناشناخته ها روي نمي آورند. انتخاب مردم ، يا براساس نيروهاي محركه افكار عمومي است و يا بر اساس نيروهاي محركه وجداني است. تحليل اين حقيقت كه مردم در انتخاب جمعي و يا هر فرد در انتخاب هاي شخصي خود تنها و تنها به شناخته ها روي مي آورد، متكي به تحليل روانشناختي است. بنا به تحليل شناختي ، انتخاب انسان از خلال امرهاي شناخته شده در وجود مي آيد. و بنا به تحليل روانشناختي هر فرد ميان امر فاسد و شناخته شده با امر ناشناخته ، ترجيحا به امر شناخته شده راي ميدهد. به عنوان مثال هر گاه به شما گفته شود ، كه در اتاق مجاور سمت راستتان يك افعي زهر دار و يا يك حيوان درنده وجود دارد و در اناق سمت چپتان موجود ناشناخته اي هست كه هنوز بشريت آن را نه به چشم د يده و نه هيچ ذ هنيتي از او دارد، اگر چه ممكن است اين موجود پرومته آزادي او شود، او اتاق سمت راست خود را انتخاب مي كند. شما هم اگر باشيد ، چنين انتخابي خواهيد داشت. زيرا حداقل مي دا نيد كه در اتاق سمت راستتان در دم بلعيده و از زندگي خلاص مي شويد. اما در اتاق بعدي معلوم نيست چگونه و تا كي و در دام چه جانور محير العقولي گرفتار خواهيد شد؟
اين يك اصل كلي و مورد تصديق عقلانيت ابزاري است كه از هر فرد ميان دو امر واقعي كه يكي فاسد و شناخته شده است با يكي كه ناشناخته است، در شناخته شده ها تسليم مي شود.
اگر از مسائل روانشناختي به واقعيت انتخاب ها رجوع كنيم، دليل اينكه در بسياري از انتخابات ، مردم به چهره هاي كاملا ناشناخته اي كه سعي مي كنند تا پوستر تبليغا تي خود را از جنس خواست مردم بسازند، هيچ اعتنايي نشان نمي دهند، اين است كه افكار عمومي از ميان ناشناخته ها انتخاب نمي كند. و سر اينكه حتي چهره هاي ملي و مذهي در مقايسه با جناح هاي قدرت كه انتخاب واقعي مردم نيستند، در درجه دوم انتخاب قرار مي گيرد، چيزي جز انتخاب در منطق شناخته شده ها و شناخته نشده ها نيست.
منظق ابزاري شناخته شده ها و شناخته نشده ها پرده از حقيقت مهمي برمي دارد و آن اينكه : آزادي انتخابات تنها اين نيست كه انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان دايره «انتخاب- منتخب» آنان كامل شود و هيچ محدوديتي در آن نباشد. بلكه مهمتر از آن اين حقيقت است كه ، فراخناي آزادي بيان و استفاده از فرصت ها ي تريبوني در ادوره حيات سياسي ، چنان باشد كه هيچ نا شناخته اي برجا نماند.
شايد يكي از دلايل عدم انتخاب ها و تنظيم رفتارهاي ما بر اساس امرهاي اخروي «بهشت و دوزخ» و رجحان انتخاب در امرهاي د نيوي ، در نتيجه همين روانشناسي بوجود مي آيد. ما اغلب از ميان خواهش ها ي فاسد و امرهاي اخروي كه ناظر به بهشت و دوزخ است ، تسليم امر فاسد مي شويم. چرا؟ زيرا اولي متكي به شناخته شده هاست و دومي متكي به ناشناخته هاست. تنها در گرو عقلانيت آزاد است كه انسان دومي را به اولي ترجيح ميدهد. ولي تا وقتي كه نخبگان سياسي – فرهنگي رفتار و انديشه هاي خود را استوار بر عقلانيت آزاد نساخته اند، و هنوز اين نخبگان سود زيان خود را با اندازه قدرت مورد سنجش و پرسش قرار مي دهند، آيا مي توان جامعه اي را به انتخاب بر اساس عقل آزاد خواند؟

رفتارهاي انتخاباتي اپوزسيون همنشين
نهضت آزادي ايران را ، اين افتخاربزرگ است كه از نخستين جنبش هاي روشنفكري د يني در ايران بشمار مي آيند. اما به تد ريج اين نهضت به يك كاست سياسي تبد يل شد. «پيرواتيكاني» از جوانان مبارز دهه سي و چهل. استخوا نبندي انسان اگر در دوره جواني خوب نورزد، در دوره پيري خيلي زود دچار پوكي استخوان مي شود. اين پيرواتيكان سياسي ايران ، در دوره جواني به جاي دويدن معتقد به آهسته گام برداشتن بودند. معلوم است كه در دوره پيري دست به عصا هم نمي توانند راه بروند. جوانان انقلابي در دوران پيري محافظه كار مي شوند. وقتي انسان در دوران جواني محافظه كار و يا با اتكاء به كانون هاي قدرت زند گي كند، در دوران پيري «اعتياد به اتكاء كردن» ، حتي رمق نشستن هم براي او نمي گذارد.
يك جريان سياسي اگر نتواند در دوره حيات سياسي خود به اسوه «سياسي- فرهنگي» تبد يل شود، بطوري كه اند يشه آنها ، اند يشه راهنماي جامعه و يا حداقل گروه بندي هاي سياسي باشد، و رفتار آنها مدل رفتاري جريان هاي سياسي قرار گيرد، در طي دوره حيات سياسي خود تبد يل به اسوه سياسي-فرهنگي نخواهد شد. عيب كند راه رفتن در اوج سرمستي جواني اين است كه در دوره پيري دست به عصا هم نمي توان راه رفت. در چنين وضعي ، به جاي تبد يل شدن به اسوه بايد هميشه آويزان اين و آن باشيم.
در آغاز جنبش دوم خرداد، جريان نهضت آزادي اين بختياري بزرگ را داشت تا با اسوه شدن ، الگوي فكري و رفتاري خيلي از گروه هاي اصلاح طلب باشد. آقاي جلالي پور درمقاله اي به اين حقيقت اعتراف كرد كه ، تمام ماها از پستان معرفت و انديشه مرحوم دكتر سحابي تغذيه كرده ايم. اما متاسفانه اين كاست سياسي هيچگاه قد ر و منزلت خود را نيافت. در آغاز جنبش دوم خرداد ، هر اصلاح طلبي براي اثبات ادعاي دموكراسي خواهي خود، به نحوي كوشش مي كرد به نحوي از انحاء خود را به دامن كسا ني بچسبا نند كه آغازگر جنبش آزادي خواهي و روشنفكري ديني در ايران بودند. اما سرانجام چه شد؟ به ميزگردي كه ماهنامه «نامه» در شماره 26 چاپ كرده است مراجعه كنيد تا بگويم چه شد. اين ميز گرد با حضور آقايان دكتر يزدي ، دكتر باوند، دكتر ارجمند و دكتر حجاريان تشكيل شده است. به مباحثات اين ميزگرد توجه كنيد. در همان ابتداي بحث آقاي دكتر حجاريان پايه يك بحث را مي گذارد و تا پايان اين آقاياني كه به كاست هاي سياسي ايران تعلق دارند، دنبال بحث او راه مي افتند.
كاست نهضت آزادي همواره به يك زندگي حاشيه اي عادت كرده است. در زماني كه مي توا نستند در متن تحولات سياسي ايران اسوه اصلاح طلبان شوند، خيلي زود تا آخرين كاروان اصلاحات عقب ما ندند. اين گروه در جريان انتخابات شوراها نه تنها حيثيت سياسي خود را به قمار زدند ، بلكه لطمه بزرگي به جريان روشنفكري ديني وارد كردند. در هر حال چه بخواهيم ، چه نخواهيم اينان سرآمدان جريان روشنفكري ديني در ايران هستند. حضور عقب مانده آنها در انتخابات شوراها، مانع بزرگي در تحول افكار عمومي به وجداني است كه روشنفكران ديني مي توانستند، مهمترين ذخيره انرژيك آن باشند.
مخاطب اين كاست سياسي ، همواره دولت ها بوده است. خطاب آنها به مردم هميشه از خلال روابطي است كه با كانون هاي قدرت بر قرار مي كنند. اين كاست سياسي هيچگاه، طرح و برنامه اي براي ايجاد روابط با مردم ارائه نكرده است. به نوعي نگاه آنان به مردم نگاه آمرانه و اربابي است، ليكن كندي رمق فكري ، حتي آنان را از منزلت اربابي فروكاسته و تنها به تكيه اربابي قدرت هاي مستقر بسنده كرده اند. و شايد از همين روست كه آنان دهها سال از عمر سياسي خود را تنها به نشستن پشت درب قد رت گذارانده اند ، تا شايد روزي به مباركي الطاف اربابي اذن دخول به اين گروه داده شود.
يكي از تجاوزهايي كه اغلب از ناحيه سياستمداران و گروه بندي هاي سياسي به ساحت حقيقت صورت مي گيرد، تفسير حقيقت با مزاج هاي طبعي و رواني است. البته اين قول از فردريش نيچه را مي پذيرم كه هر فلسفه اي در هر حال بيوگرافي فيلسوفي است كه پيرامون آن فلسفه مي انديشد. به عبارتي هر فرد و هر فيلسوفي ناگزير از تفسير به رأي است. اما وقتي انسان به اين حقيقت آگاه شد ، بايد كوشش كند تا عقل خود را از كاركرد ابزاري به عقل آزاد ارتقاء ببخشد. اگر نكرد به حقيقت تجاوز كرده است. آيا مشاهده نمي كنيد ، بسياري از همين اصلاح طلبان و حتي كساني كه تئوري بازي بهداشتي را از تفاله هاي ليبراليزم غرب ، به عنوان روش در رفتارهاي سياسي باب كردند، وقتي ديا ر را به غيا ر ترك مي گويند، چنان افراطي مي شوند كه اپوزسيون افراطي بايد به آنها تأسي كنند. اگر انسان بنا به مزاج طبعي و رواني خود و بنا به ملاحظات سياسي ، محافظه كار مي شود، شايد اين را جزء حقوق طبيعي او بشماريم. اما تجويز آنچه كه بنا به همين مزاج انتخاب مي شود، به عنوان روش سياسي جامعه و مدل هاي رفتار انتخاباتي ، قطعا تجاوز به ساحت



پنج‌شنبه 10 دی 1383
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387