«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
جامعه شناختي متن و حاشيه انتخابگران


پس از انتخابات خرداد 13. در مقاله اي تحت عنوان «جماعت در متن و جماعت در حاشيه» هشدارهايي خطاب به محافظه كاران و اصلاح طلبان ارائه نمودم. اين مقاله در نشريه نوروز به چاپ رسيد. بعد از آن مقاله ديگري تحت عنوان «وقتي حاشيه به متن مي آيد» نوشتم كه متاسفانه هشدارهاي نويسنده نه جدي گرفته شد و نه به چاپ رسيد. اكنون نظراتم را در خصوص رابطه حاشيه و متن با توجه به دو مقاله اخير و هشدارهاي تازه اي كه بنظر نويسنده مي رسد، مورد بحث قرار مي دهم.
در بخش قبل به اين حقيقت اشاره داشتم كه ، به كمك علوم جامعه شناسي و علوم سياسي مي توان جامعه ها و انواع گروه بندي ها و قشر بندي هاي جامعه را به دو ناحيه متن و حاشيه تقسيم كرد. بدين ترتيب به جاي تقسيم بندي هاي طبقاتي ، به دولايه و يا دو ناحيه «جمعيت در متن» و «جمعيت در حاشيه» روبرو هستيم. اين نوع تقسيم بندي ها را مي توان در تمام حوزه هاي اجتماعي جامعه شهري و جامعه روستايي ادامه داد. مثلا در يك جامعه شهري ، هم با جمعيت در متن روبر هستيم و هم با جمعيت در حاشيه. اما اگرچه تقسيم بندي هاي جغرافيايي در تقسيم جمعيت هاي در متن و جمعيت هاي در حاشيه مهم و مؤثر هستند، ليكن تنها تقسيم بندي هاي جغرافيا يي نيست كه مفاهيم متن و حاشيه را دامن مي زنند.
براي جمعيت هاي در متن ويژگي هايي برشما ردم كه اهم آنها عبارتند از : در متن بودن ، در تغيير و تحول جامعه مؤثر بودن ، پويا و متحرك بودن ، كنش گرا يي ، درك زمان و مكان و جهت تغيير و تحول ، انعطاف پذ يري ، خردگرايي ، نگاه به آينده داشتن و بالاخره طالب حقوق اساسي و مدني بودن .
در مقابل مهمترين ويژگي هاي جمعيت هاي در حاشيه عبا رتند از : در حاشيه بودن ، بي تا ثير و داشتن تا ثير كم در تغييرات و تحولات جامعه، سا كن و ايستا بودن ، دفاع از سنت ها و وضعيت موجود، انعطا ف نا پذيري ، واكنش پذيري ، عدم درك زمان و مكان و جهت تغيير و تحول ، تصلب آراء و انديشه ، اتكاء عاطفي ، ميل به وابستگي و دنباله روي و سرانجام نگاه به گذشته داشتن.
وقتي بر دقت و نگاه جامعه شناسي مي افزاييم ، لايه بندي متكثري از حا شيه به متن و از متن به حاشيه خواهيم يافت. يطوري كه با گروهها و جمعيت ها يي روبرو هستيم كه در بافت پيچيده روابط متن و حاشيه در هم پيچيده شده اند. اگر عناصر فرهنگي و فكري را نيز به لايه بندي حاشيه و متن بيافزاييم ، با گروه بندي ها و لايه بندي هاي متعدد و متكثري كه در «متن در متن» و «در حاشيه در متن»و يا «حاشيه در حاشيه» قرار دارند روبرو مي شويم. بدين ترتيب گروهها و اقشار بسياري وجود دارند كه در متن زندگي مي كنند ليكن تفكر آنها حاشيه اي است. و به عكس اقشاري از جامعه وجود دارند كه در حاشيه زندگي اجتماعي قرار گرفته اند ، اما داراي تفكرات و گرايشات متن گرا هستند.
در مقاله اول اضافه كردم : اين لايه بندي هيچگاه به منزله با ارزش بودن و با ارج بودن نيست. ليكن گروهها و جماعت هاي درمتن، تعريف ارجمندي و ارزشمندي را ازحاشيه به متن مي رانند. بنابراين اگر در متن بودن مساوي و معادل ارجمندي و ارزشمندي نيست ، اما تكامل در متن از لوازم ارزشمندي و ارجمندي است.
سير تحول و تكامل بشر همواره سير از حاشيه به متن است. وهمچنين جريان گسترش و افزايش وتحول جمعيت ها ، جرياني است كه گسترش از متن به درون حاشيه صورت مي گيرد. ارزش ها و ارجمندي بشر سيري همسان با سير پويايي و تكامل بشر دارند. اين ارزش ها و ارجمندي ها اگر محتوايي مطلق و ثابتي دارند، اما نگاه ما از متن در اين محتوا ، جلو هاي تازه و مصاديق تازه ، و در مواردي اندك، معاني تازه اي مي يابند. نتيجه آنكه ، ارشمندي و ارجمندي كه در حاشيه تعريف مي شوند، از آنجا كه پويايي . كنش حركتي به سوي متن ندارند، در زمره ارزش هاي سنتي و قومي و طايفه اي هستند. اين ارزش ها ،ارزش هايي هستند كه با گسترش متن به سوي حاشيه ، روند رو به اضمحلال را طي مي كنند. درك اين حقيقت مهم است كه سير عمومي و پويش تاريخي بشر سير از حاشيه به متن است. تنها حوادثي نظير جنگ ، زلزله يا انقراض يك تمدن است كه سير تكاملي و گسترش روابط متن و حاشيه را وارونه مي سازد. جمعيت هاي حاشيه به سوي متن سرازير مي شوند. خارج شدن از حاشيه و پيوستن به متن ، حركت عمومي بشر است. جمعيت هاي متن نشين رو به گسترش و جمعيت هاي حاشيه نشين رو به نقصان و اضمحلال هستند. توسعه دانشگاهها ، توسعه تكنيك، توسعه فرهنگ و انديشه ، جمعيت هاي متن گرا و حاشيه نشين را دستخوش تحول و توسعه مي سازد. عكس اين روند جز در اضمحلال و تخريب عمومي فرهنگي و اقتصادي يك جامعه ممكن است.
بنا به منطق قدرت ، براي حضور در متن بايد از خاصه هاي فرهنگي و فكري متن پيروي كرد. ليكن بنا به منطق آزادي ، بايد در نوبه نو كردن و خلق انديشه هايي پرداخت كه با مناسبت هاي زندگي متن گرا سازگار باشد. تنها پيروي از الگوها ي فكري و فرهنگي ملل مغرب زمين نيستند كه حضور ما را در متن فرا مي خوانند. به عكس اين الگوها با تشديد نابرابري هاي اجتماعي و اقتصادي ، بخشي از جمعيت متن نشين را به حاشيه مي رانند. اين ديدگاه كه ، تاريخ تكامل ملت ها سرانجام به غرب پيوند مي خورد، اگر نگوييم كه در نتيجه تسلط كانون هاي بي خرد سرمايه داري بر بخش ديگري از جهان بوجود آمده است ، اما به جرات مي توان مدعي شد كه اين ديدگاه در نتيجه روابط از خود بيگانه علوم غربي با انسان دوران مدرن بدست آمده است. زيرا روشنفكران اروپايي با اصول برابري و آزادي وايده ترقي ، بنيانگذار انديشه هاي متن گرا بوده اند، اما نظام سرمايه داري بيش از يك قرن طول كشيد كه طبقه انقلابي بورژوازي را به يك طبقه مسلط برگرداند. بدين ترتيب بورژوازي با گسست رابطه انديشه و عمل ، رابطه و تعامل منطقي ميان متن و حاشيه را به رابطه سلطه و زير سلطه برگرداند. اين روابط از يك سو به رابطه سلطه متن بر حاشيه منجر شد و از سوي ديگر با چند پارگي در خود متن، سرانجام به تهي كردن متن از اصول راهنما ي متن گرا منجر شد.
يكي از بحران هايي كه جامعه ايراني را تهديد مي كند، در هم ريختگي روابط متن و حاشيه است. امروز شاهد هستيم كه جماعت ها يي وجود دارند كه داري انديشه و تفكري حاشيه گرا هستند، ليكن به رغم جايگاه فكري آنها ، در متن جغرافيايي مكان گرفته اند. و هم اينان دستور العمل هايي متناسب با تفكر حاشيه نشيني «از متن به حاشيه» صادر مي كنند. وقتي در جايگاه سياسي و اقتصادي حاشيه نشينان و متن نشينان تامل مي كنيم، جماعت هايي را مشاهده مي كنيم كه داراي تفكر حاشيه اي هستند ليكن به رغم جايگاه فكري آنها، جايگاهي در متن يافته اند. به عكس جمعيت هاي كثيري از جوانان گرفته تا اقشار بوروكرات و تكنوكرات ها و تا فرهيختگان فرهنگي و سياسي و تا حتي بخش مهمي از صنعتگران غير دولتي ، وجود دارند كه كه به حاشيه زندگي اجتماعي و سياسي و اقتصادي رانده شده اند. وجود برخي از بحران ها از جمله بحران هاي ناشي از سركشي نسل جوان از همين رو بوجود آمده است. از اين رو كه به حاشيه زندگي اجتماعي و سياسي رانده شده اند. و از اين رو كه به حساب نمي آيند. و از اين رو كه در ترسيم روابط خصوصي و اجتماعي خويش نقش پويا و فعالي ندارند.
انقلابات هميشه موجب مي شود تا بخشي از طبقات و اقشار اجتماعي از حاشيه به متن ارتقاء پيدا كنند. كارگزاران انقلاب در تنظيم روابط متن و حاشيه بايد به اين نكته توجه داشته باشند كه انتقال حاشيه نشينان بدون ارتقاء تفكرآنان از حاشيه گرايي به متن گرايي ، خطر بزرگي براي انحراف انقلاب محسوب مي شود. مهمترين عنصر تفكر متن گرا كه هر انقلابي با همين هدف شكل مي گيرد، عناصر آزادي ، برابري و ايده پيشرفت است. بنابراين ، انديشه و رفتار حاشيه نشينان اگر به سياق عناصر ذاتي انقلاب آموزش نشوند، تهديدي عليه انقلاب بشمار مي ايند.
تفكرحاشيه نشيني به الزامات زندگي مدني و قواعد دموكراتيك پايبند نيست. بيگانگي حاشيه نشينان با دانش روز مهمترين دليل عدم درپايبندي آنهاست، اما همين دليل حاشيه نشينان را وسيله روابط قدرت مي گرداند. از اين رو وقتي به قدرت دست مي يابند، الزامات ديگري را به ميان مي كشانند، كه هيچ ميانه اي با ايده هاي آزادي ، برابري و ايده ترقي ندارد.
حاشيه نشينان از اين جهت كه تحت ستم و استثمار متن نشينان قرار مي گيرند، حق دارند كه عليه متن نشينان برآشوبند. اما تنها پيوند آنان با ايده هاي آزادي و برابري و ايده ترقي است كه از آنها يك نيروي محركه انقلابي مي سازد. ضعف و يا فقدان هر يك از اين عناصر در انديشه حاشيه نشينان ، نيروي محركه آنان را با قدرت پيوند مي دهد. بدين ترتيب حاشيه نشيناني كه طعم قدرت را مزه كرده باشند، با رخنه در تاسيسات انقلاب ، و با تبديل انقلاب به اسطوره ، سرانجام تماميت انقلاب را به سرقت مي برند.
نكته با اهميت اينجاست كه ، وقتي گرايش به متن و انديشه متن گرا در جامعه اي و نيز در نيروهاي محركه جامعه از اهميت بالايي برخوردار باشد. سرقت انقلاب و يا هر نهضت اصلاحي از سوي گرايش هايي كه به تفكرات حاشيه نشيني تمايل دارند، جامعه را همواره در معرض بحران قرار مي دهد. حركت و تكامل جامعه بشري ، حركت از حاشيه به متن است. و جريان گسترش همواره از حاشيه به متن صورت مي گيرد. همواره حاشيه است كه به متن مي پيوندد. گسترش حاشيه در متن ، تفوفق و چيرگي انديشه هاي حاشيه گرا بر متن ، تنها زماني كه نيروهاي محركه متن گرا از توان كافي برخوردار نباشند، به عنوان بازگشت و يا جذب در نهادهاي پيشين، امكان پذير است. ليكن در صورتي كه نيروهاي محركه متن از توانايي بالايي برخوردار باشند، هر نوع تفوق و چيرگي انديشه ها و چيرگي حاشيه بر متن ، جامعه را در بحران نخواهد برد.
جامعه امروز ايران يك جامعه پويا و رو به گسترش است. انديشه هاي متن گرايي در جامعه ايراني از نيروي محركه بالايي برخوردار است. نسل جوان ايران ، نسلي است كه جهاني فكر مي كند. جنبش جوانان ايران در چند سال اخير نشان داد كه اگر بر سياق اخلاق و وجدان ملي عمل مي كرد، نيروي محركه آن مدارهاي قهر و جبر را يك به يك از پيشارو بر مي داشت. تنها فقدان چشم اندازها و اعتمادها و بي اعتمادي از يك سو و راهبردهاي نيروهاي ضد اخلاق بود كه از سوي ديگر ، جنبش جوانان را در دور جديدي از قهر متوقف كرد.
جنبش سياسي دانشجويان پر مايه تر و پر تحرك تر از جنبش اجتماعي جوانان است. درك اين جنبش از نسائل درون متني ، دركي متناسب نوانديشي و زندگي مدني است. از اين ها كه بگذريم امروز ايران شاهد نسلي از فرهيختگان سياسي و فرهنگي است كه كثرت ان هر پژوهشگر مسائل روشنفكري را در شگفتي خواهد برد. جمع نيروهاي محركه فكري اين نسل با هيچ دوره از تاريخ ايران و با هيچ كشوري قابل مقايسه نيست.
اغلب تحليلگران بر اين حقيقت اعتراف دارند كه در ايران امروز، هم سكوت مردم و هم مشاركت آنان در فعاليت هاي اجتماعي و سياسي با اهميت است. جريان اصلاحات روندي بود كه كوشش داشت ، جريان حاشيه گرا را به متن بخواند. خطاي بزرگ اصلاح طلبان اين بود كه قابليت هاي تاريخي و رفتارهاي معطوف به هدفي را كه طرفداران تفكر حاشيه نشيني در سر داشتند. نتوانستند درك كنند.
اما خطاي محافظه كاران از اين هم بيشتر است. آنها با عدم درك روابط متن و حاشيه و عدم درك شرايط عمومي تحول و تكامل جامعه امروز ايران و جهان ، دست به انتخاب خطرناكي زدند. آنها تصور مي كنند كه با حذف اصلاح طلبان از حكومت و تصرف بلا مانع نهادهاي قدرت ، مي توانند به بقاي خويش ادامه دهند. آنها نمي دانند كه وجود اصلاح طلبان در حاكميت در سود بقاي آنان بود. اگر چه به لحاظ منطق قدرت درست هماني بود كه محافظه كاران كردند. زيرا حاكميت موجود و مستقربا وضعيت گذشته قابل دوام نبود. زيرا تضاد اصلاح طلبان و محافظه كاران از وجود يك نظام دو سيستمي و متناقض نما –پارادوكسيكا ل- خبر مي داد، كه چنين وضعيتي خود به خود مولد بحران هاي پي در پي بود. ليكن اين كار «درست به لحاظ منطق قدرت» ، به لحاظ منطق آزادي در ذات خود مولد بحران هاي عظيمي است كه پي در پي خواهد آمد. زيرا «اين كار درست» از راه نادرست ترين و ناصواب ترين شيوه هاي كسب قدرت اتخاذ شد.
تفكر محافظه كاران به نحله حاشيه نشينان وابسته است. اگر نبود جنبش هاي توانمندي در متن تحولات اجتاماعي و سياسي ايران ، محافظه كاران مي توانستند ادامه بقاي خود را حداقل تا ايجاد يك موج تازه اي ازانديشه متن گرايي ، اميدوار باشند. اما تجربه سالهاي اخير ثابت كرد كه انديشه محافظه كاران با ضرورت هاي زندگي مدني و انديشه هاي متن گرا به كلي بيگانه و بر ضد است. زيرا
الف ) هيچ قسم از گرايش هاي درون محافظه كاران در دانشگاههاي كشور ، به جز معدودي از جمع نهادهاي رسمي ، از پايگاه سياسي و اجتماعي برخوردار نيستند. در ميان اساتيد وضع به همين قرار است.
ب ) در ميان نخبگان و فرهيختگان فرهنگي و علمي روشنفكران هيچ پايگاه و اعتباري ندارند. اگر به فرض امكان يك صد تن از افراد طراز اول نخبگان فكري و فرهنگي شناخته شده را در يك جا جمع كنيد، محال است حتي يك تن آنها از جمع محافظه كاران باشند. فيلسوفان و بزرگان فكري محافظه كاران به تعداد انگشتان دست شناخته شده هستند، اگر جمع آنها را تركيب كنيد (به لحاظ دانش ) حتي در اندازه هر يك از صد تن ياد شده نمي شوند.
ج ) در ميان فرهيختگان مطبوعاتي وضع به همين قرار است . جمع غول هاي مطبوعاتي آنها را اگر كنار هم بچينيد، نه با فرهيختگان مطبوعاتي بيرون از حاكميت ، بلكه تا حتي با فرهيختگان مطبوعاتي اصلاح طلبان درون حاكميت نظير افرادي چون جلايي پور، زيد ابادي ، مرتضي مرديها، فقيه رضوي ، حجاريان ، علوي تبار و…. هيچ هستند.
د ) روند حركتي و تحول انديشه هاي سياسي محافظه كاران ، به سوي اصلاح طلبان درون حكومت و از آنجا به سوي اصلاح طلبان و انديشه ورزان بيرون حكومت بوده و ادامه دارد. محافظه كاران حتي يك نمونه نمي توانند مثال بزنند كه روند حركتي و تحول انديشه ها ، روند برعكس اين ادعا را طي كرده باشند؟ همين امر تصديق كننده اين حقيقت است كه، روند تحول انديشه از حاشيه به متن و روند گسترش از متن به حاشيه است. و نيز اين حقيقت را تصد يق مي كند كه تحول از جمع محافظه كاران به اصلاح طلبان ، نويد رو به انقراض انديشه محافظه كاري را بدست مي دهد.
سرخوشي و سرمستي محافظه كاران از نتيجه انتخابات مجلس هفتم ، از همان شگفتي هايي است كه كم نيست انفاقاتي شگفت انگيزي كه در صحنه سياست ايران رخ مي دهد. صرفنظر از اين حقيقت مهم و شگفت كه پيروزي محافظه كاران در يك مسابقه يك طرفه رخ داد، و صرفه نظر از علل و انگيزه هاي آنها كه در انتخابات شركت كردند، و صرف نظر از اما و اگرهايي كه بعضي شائبه ها پيرامون آراء اخذ شده وجود دارد، ا گرتنها و تنها از منظر تركيب متن و حاشيه انتخابگران به تجزيه و تحليل آمار انتخاباتي بپردازيم ، در وضعيت مطلق خوش بيني آما ر اعلام شده منتخبين مجلس هفتم (با فرض مطلق كرسي ها براي محافظه كاران) ، چيزي در حدود 1. تا 15 درصد جمعيت واجد ين شرايط راي دادن در ايران است. دشوار نيست تحليل اين حقيقت كه تركيب جمعيتي اين 1. تا 15 درصد جمعيت ، اغلب از نواحي و حواشي جغرافياي و نيز از حواشي فرهنگي كشور است.
اگر از آنچه تحليل نموديم يك درس بزرگ براي محافظه كاران داشته باشيم اين است كه : اولا ، با حذف اصلاح طلبان بحران خاتمه نيافته است. بحران ناشي از فشار روابط متن و حاشيه، وضعيت دائمي از بحران ها را ارائه مي دهد كه سرخوشي محافظه كاران را در نيمه راه به ناخوشي برمي گرداند. ثانيا ، تحول فرهنگ و انديشه و تركيب جمعيتي جامعه روز به روز دورنمايي تيره تر از وضعيت خوش بينانه اي كه امروز براي محافظه كاران ترسيم كرديم ، ترسيم خواهد كرد. تركيب جمعيتي راي دهندگان تصديق اين حقيقت بزرگ است كه ، جمع كم شمار محافظه كاران با گسترش روزافزون فرهنگ و انديشه هاي متن گرايي ، به تدريج روندي رو نقصان و كاهش را طي مي كنند. خطايي كه محافظه كاران نمي خواهند ببينند اين حقيقت است كه ، جمعيت پويا و رو به تحول جامعه ، هر گز آمال خود را در آفاق حاشيه نشيني به تقليل نخواهد برد.
پنج‌شنبه 10 دی 1383
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387