«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
در بيان عدالت قاضي

دو وضعيت را به صورت زير كه دقيقا از لحاظ شكل و محتوا وارونه يكديگر هستند، تصور كنيد :
وضعيت اول : در اين وضعيت شخصي را بنام الف تصور كنيد كه هم صاحب قدرت است و هم در مسند قضاوت نشسته است. همچنين شخص ديگري را بنام ب تصور كنيد كه هم فاقد قدرت است و هم در مسند داوري شدن و قضاوت قاضي قرار گرفته است. هر دو شخص الف و ب داراي گرايش ها و اهداف سياسي هستند و مستقيم و غير مستقيم اشخاص و يا گروه هايي به هر دو شخص منسوب هستند. شخص ب متهم است كه، به شخص الف و يا هر شخص ديگري كه در زمره الف محسوب مي شود، نا سزا گفته و يا در پاره اي از نظرات و عقايد اساسي اي كه الف بدان دلبستگي و تعلق خاطر دارد، انتقاد و يا تشكيك نموده است. شخص الف ممكن است شخص ب را تا پيش از محاكمه و بنا به انواع مصلحت ها، روزها و ماهها در سلول انفرادي نگاه دارد و پس از محاكمه مجازات سنگيني براي شخص ب در نظر بگيرد. و نيز شخص الف ممكن است به اين مسئله توجه چنداني نداشته باشد كه، شخص ب پير است يا جوان، بيمار است يا در سلامت، او تنها و تنها بر ناسزا و رديه اي كه شخص ب گفته و يا نوشته است، حساسيت و واكنش نشان مي دهد. در همين وضعيت شخص الف و يا منسوبين او گاه بدترين ناسزاها را به شخص ب و عقايد كساني كه در زمره ب هستند وارد مي كند. خيلي آسان است كه شخص الف، شخص ب را به عناويني چون قلم به مزد، غرب زده ، فاسق ، لجن پراكني، منافق، مزدور ، ضد دين، خائن، توطئه گر و دهها عناويني بدتر خطاب كند. شخص ب در مقابل، همه ناسزاها را به مسامحه مي گذراند و اگر گاه در مواردي اندك شكايت نزد الف مي برد، شخص الف ناديده مي گيرد.
وضعيت دوم : مي توان تصور كرد كه در اين وضعيت، همان شخصي كه در وضعيت نخست فاقد قدرت بود، واجد قدرت مي شود. و به عكس شخص الف را كه در وضعيت اول صاحب قدرت بود، فاقد قدرت مي شود. در اين وضعيت شخص ب بر سبيل اتفاق در مسند قضاوت و داوري نشسته است. شخص الف در نوشته ها و گفته هاي متعددي به شخص ب ناسزا مي گويد و رديه ها و تعرض هاي بسيار بر آراء و عقايد شخص ب و يا هر شخص ديگري كه در زمره ب محسوب مي شود وارد مي كند. شخص ب معتقد است، اگر شخص الف و هر شخص ديگري كه در زمره الف هستند، ناسزا بگويند ، بايد به مدارا رفتار شود. او سازوكاري در نظام حقوقي و قضايي ايجاد مي كند كه فرهنگ و عادت ناسزا گويي از جامعه رخت ببندد. سازوكاري كه انديشه ها در نقد يكديگر به ناسزا آلوده نشوند. شخص معتقد است كه، هر ناسزا يي به ناسزاگو برمي گردد. نبايد در برابر ناسزا ها واكنش شد. همچنين معتقد است كه، ناسزاگويي حاصل محيطي است كه ناسزا در آن محل پيدا مي كند. به ميزاني كه زور در هر محيط محل پيدا مي كند، ناسزاها مهمترين دستآويز پيشبرد زور مي شوند. معتقد است كه، فضاي بسته و انواع سانسورها بستر ظهور انواع ناسزاهاست. اگر جامعه از سانسور قدرت آزاد شوند، ناسزاها كمتر محل نشر و توسعه پيدا مي كنند. او معتقد است كه بايد با كنش آزاد فرد و افراد ناسزا گو را از واكنش هاي تخريبي كه در آن گرفتار آمده اند، آزاد كند. به عبارتي معتقد است كه، به جاي واكنش شدن ناسزاگو و حبس كردن ناسزاگو بايد، در آزاد شدن او كوشش كرد. تنها بدين سياق است كه ناسزاگو، عادت ناسزا گفتن را ترك مي كند.

چشم انداز دوضعيت
از خوانند مي خواهم در هر دو وضعيت خوب تأمل كند. و نيز از قضات مي خواهم تا لختي در آراء و احوال خود تأمل كنند. آيا شيوه و سيره خود را برابر با وضعيت نخست مي شناسند، يا برابر با وضعيت دوم؟ بنا به اينكه هر دو وضعيت را متناقض يكديگر مي شناسيم، اگر يك وضعيت را عدالت بدانيم، بي ترديد وضعيت ديگر برابر با بي عدالتي است. خاصه آنكه، وقتي مي دانيم كه عدالت با خصائلي چون فداكاريي، گذشت، صبر و بردباري (صعه صدر داشتن)، برابري و فروتني (به وقت داشتن امكان) و ايستادگي و صبر (در وقت نداشتن آن)، همه معاني از جنس عدالت هستند، انتخاب وضعيت اول و دوم آسان تر مي شود. در يك مثال ساده ديگري كه در ادامه مي آورم نه تنها در حوزه قضاوتها و محاكم ، بلكه هر فرد مي تواند ميزان عدالت را در راستي و ناراستي رفتار خود بسنجد. فرض كنيد دو فرد، يكي كافر و بدانديش و ديگري مؤمني راست انديش و راست كردار روياروي هم قرار مي گيرند، اگر كافر در اسارت مؤمن باشد و مؤمن بر او حبس انفرادي و احكام سنگين ديگر روا دارد، و به عكس همين كافر (نه كافري ديگر) همين مؤمن را به اسارت خود دربياورد و با او به مداراي بيشتري رفتار كند، آيا مؤمن نبايد در اصول انديشه راهنماي خود تجديد نظر كند و از خود بپرسد، رابطه كج انديشي و راست انديشي ميان او و كافر به كلي وارونه شده و آن هر دو تنها در الفاظ مؤمن و كافري را بر شخصيت خود حمل كرده اند؟
ممكن است خواننده اي و يا قاضي اي وضعيت دوم را برابر با عدالت بشمارند، ليكن شرايطي بر اي جامعه و قضاوت كردن قائل شوند كه به ناگزير برخي از ويژگي هاي وضعيت اول را براي قضاوت كردن انتخاب كنند، مثلا يك وضعيت اضطراري! قاضي بايد بداند كه آسان است تا هر بي عدالتي را و هر گونه سخت گيري را تحت شرايط اضطراري توجيه كرد. و نيز بايد بداند كه مقام قضا و حقوق تنها حوزه اي است كه تنها و تنها تابع حقيقت است و هيچگونه مصلحتي برنمي تابد. و بالاخره قاضي بايد بداند كه مصلحت ها در بادي امر خود را در بيان اضطرار نشان مي دهند، ليكن عنصر قضاوت پراثرترين محركه تربيت، بلكه آستانه تربيت آدمي است. آيا در تالي مصلحت ها، خوي قاضي جانشين اضظرار نمي شود؟
ليكن همه توجيهات چنين نيست. اگر ذهن توجيه گر انسان از منطق حق برخوردار بود، نيازي به استفاده از يك رشته از دروغ ها و تحريف هايي كه در همه فرهنگ ها به آن ارزش يكسان مي دهند، پيدا نمي شد. مثلا كساني كه ناسزا گفتن را مستحق تنبيه مي دانند به غير از اينكه :
1- ابتدايي ترين اصل حقوقي را كه ناظر بر برابري افراد در برابر قانون است، انكار مي كنند.
2- مجوز اعمال قدرت قوي (كه نبايد ناسزا گفته شود) را بر ضعيف (كه مهم نيست اگر ناسزا گفته شد) صادر مي كنند.
اما اگر در ترجمه آيه قرآن به خطا نرفته باشيم، اين حقيقت كه چگونه عده اي مي توانند بدون ترس از خدا و روز جزا، آيه قرآني را به آشكاري وارونه سازند، جز از عاملي چون ببي اعتقادي به خدا و روز جزا حكايت ديگري نمي شناسم؟ در حالي كه واژه «سب» به معناي ناسزا گفتن تنها در يك جا آمده و آنهم منع كردن مؤمنان از «سب» گفتن ديگران، چگونه ممكن است پيامبر معناي «سب نگفتن» را به معناي «اجازه سب ندادن به خود» معنا مي كند؟ به اين آيه توجه كنيد : «ناسزا نگوييد به كساني كه غير خدا را بر مي گزينند، زيرا آنها بر مي گردند و بي دليل خدا را سب مي گويند». اگر اشتباه نكرده باشم، اين تنها آيه اي است كه درباره سب آمده است و برابر با آن، ناسزاگويي تنها از مؤمنان سلب شده است، چه آنكه ناسزاگويي بر غير مؤمن فرض است، زيرا ماهيت او سزاي ناسزاگويي است. نا سزا واكنش تخريبي از سوي ناسزاگوست، واكنش عصبي اي كه مانع از كنش اخلاقي انسان مي شود. بنابراين به مقتضاي عدالت، اگر بين دو كس كه يكي مؤمن و ديگري غير مؤمن ناسزا گفته شود، مؤمن را كه ناسزا، سزاي شأن او و اخلاق او نيست، سزايي چند بار سنگين تر بايد، تا غير مومني كه ناسزا با شأن او سازگارتر است.

ماهيت ذره اي بودن عدالت
مفهوم عدالت چونان مفهوم آزادي داراي ماهيت ذره اي است. هر تفسيري كه مفهوم عدالت را در جايگاه كلي و در امر كلي بنشاند، تفسيري تماميت گرا (توتاليتاريستي) از مفهوم عدالت بدست داده است. تفاسيري چون تفاسير افلاطوني، هگلي و در مفهوم جامعه شناختي آن، تفسير كلكتويستي و سوسياليستي، نگاهي كل گرا به عدالت عدالت دارند. اين تفاسير اغلب كوشش دارند تا هر چيز جزئي را در مصلحت امرهاي كلي، جسجو كنند. چنين تفاسيري مفهوم عدالت را در ذيل «كلان شهرهاي اتوپيايي» يا «كلان شهرهاي پولتيكي» مي يابند. از اين نظر وقتي در تجربه اجتماعي با مسائلي چون ظلم و عدل روبرو مي شويم، داوري ها عموما در ذيل مصلحت سنجي هاي دستگاهها و نمادهاي رسمي قدرت، شناخته و سنجيده مي شوند. در اين ديدگاه نه تنها ذرات ظلم و عدل ديده و سنجيده نمي شوند، بلكه ذرات ظلم و عدل ممكن است به آساني در مصلحت هاي امر كلي و برتر قرباني شوند. به عنوان مثال، هوشي مينه رهبر انقلاب ويتنام معتقد بود كه :«ميان سوسياليزم و كاپيتاليزم دره اي عميقي وجود دارد كه جز با خون پرولتاريا پر نمي شود». اگر هوشي مينه يك رهبر انقلابي و مورد توجه جنبش هاي انقلابي بود، اما ميلوسويچ به عنوان رهبري ديكتاتور، آتش هاي قومي را دستاويز چه چيزي ساخته بود؟ جالب آنكه ميلوسويچ همين عبارات از هوشي مينه را به بيان ديگر آراسته و مي گويد : «انتخاب ميان جامعه سوسياليستي و جامعه بورژوازي بدون به راه انداختن حمام خون انجام نگرفته است» و بالاخره هگل در جايي كه سزار امپراطوري روم از مشورت سيسرون (يكي از روشنفكران و فيلسوفان معاصر خود) سربازده، او را چنين مي ستايد : «مرداني چنين بزرگ در رهگذر خود چه بسا گلهاي بي گناه را زير پاي خود پرپر مي كنند و چه بسيار چيزها را كه از ميان مي برند». با اين عباراتي كه نقل كردم ترديدي نمي ماند كه در ديدگاه كل گرا ، ذرات ظلم و عدل هيچ جايگاهي در نگاه بشريت ندارند.
برغم ديدگاه كل گرا، قرآن در خصوص مقوله عدالت برديدگاه جز ئي و ذره اي تأكيد دارد. بنا به حكم صريح قرآن :«خداوند وضع كرد موازين قسط را براي روز قيامت، تا هيچ ظلمي بر نفسي روا نشود. و اگر به اندازه مثقالي از دانه خردل به نفسي ظلم شود، خداوند بهاي آن را پس مي دهد». بنابراين، ماهيت ذره اي عدالت چنين است كه هيچ مصلحتي برنمي تابد. يك پدر نمي تواند به خاطر مصلحت كلي خانواده، نسبت به همسر و يا فرزند كوچكتر خود ذره اي ظلم نشان دهد. رويارويي و تضاد امرهاي كلي و مصلحت هاي كلي با امرهاي جزئي در وقتي كه پاي تجربه ظلم و عدالت به ميان مي آيد، به خودي خود سنجش خوبي براي نشان دادن اين حقيقت كه امر كلي (خواه دولت باشد و يا هر كلي ديگر) فاقد مشروعيت است. بنابراين به خودي خود، ماهيت ذره اي و جزئي عدالت بر حق بودن و ناحق بودن امرهاي كلي را اثبات مي كند. بدين ترتيب، هيچ قاضي اي مجاز نيست تا وقتي در برابر تجربه هايي كه موضوع عدل و ظلم را به چالش مي خواند، به دليل مصلحت هاي بزرگتر، ذره اي داوري خود را از جانب عدل به غير عدل برگرداند. ماهيت ذره اي بودن عدالت به خوبي ثابت مي كند كه، بيش از هر چيز و پيش از هر چيز قاضي نبايد و نمي تواند به نظام سياسي متعهد باشد. نخستين شرط عدالت قاضي سلب چنين تعهدي است.
بنا برآنچه كه گفته شد : نمي توان خلخال از پاي يك زن يهودي به ناحق ربود، و شب را به شكرانه عدالت به راحتي سر به بالين گذاشت. نمي توان اشك بر ديدگان فقر زده بچه اي ديد و نماز به رياضت خواند و نمي توان افرادي را به حق يا ناحق در سلول هاي انفرادي حبس كرد و زجر و ضجه آنان را به زمزم عدالت نوشيد؟ نمي توان افرادي را در سلول انفرادي حبس كرد و ندانست كه استحقاق آنها در اين سلول ها دو روز است و يا دو ماه و يا دو سال؟ قاضي كه خود را به صفت عدالت توصيف مي كند، اگر لختي به اين عمل خود تأمل كند كه، آيا سزاي متهمي كه در سلول انفرادي است ، چگونه مي تواند از ميان روزها و دقايق و لحظه ها و چه مي گويم، چگونه مي تواند استحقاق متهمين را از ميان ذرات عدل و ظلم تميز دهد؟ روزي به يكي از بازجويان خود گفتم كه شما را جرأت و شهامت بسياري است. گفت چرا؟ گفتم چون همين ديشب قرآن مي خواندم و در آنجا بطور صريح نوشته بود كه، در روز قيامت اگر به كسي حتي به اندازه يك دانه خردل ظلم شد، خداوند آن را ناديده نمي گيرد، بنابراين من الان مدت چند هفته است كه درسلول انفرادي بسر مي برم، چگونه تشخيص مي دهيد كه استحقاق من در اين سلول ها 2. روز است يا 3. روز يا «25 روز و سه ساعت» و يا كمتر و يا بيشتر؟
براستي مسئوليت بسيار سخت و دشواري است. قاضي اي كه متصف به عدل است ، بايد پاسخگوي دشواري مسئوليت خويش باشد و دم به دم در داوري خود بيانديشد؟ به صرف انجام دادن كار براي خدا و با نيت خير ، نمي توان از سنجش ذرات ظلم و عدل پرهيز كرد. اگر چنين است، پس چه تفاوتي است ميان اين داوري با داوري هايي كه نه تنها در سنجش و ابتناء حكم، به ذرات ظلم و عدل اعتنايي ندارد، بلكه در برابر محكومي كه فاصله ميان «محكوميت او به حبس» و «معدوميت او از هست»، از ميان مي رود، بي اعتنا از كنار آن مي گذرند، وجود دارد؟ وقتي اين فاصله ديده نمي شود، به تدريج حس عدالتي خواهي انسان آنچنان در سردخانه تحليل هاي سياسي لخت مي شود كه در ماهيت تحليل اين فواصل، هيچ تفاوتي ميان اصلاح طلب و غير اصلاح طلب بجا نمي گذارد. پس چه تفاوتي است ميان اين داوري و داوري هايي كه هدف را توجيه هر وسيله اي مي شناسند؟ اگر چنين نيست، و چنين نيست كه هدف وسيله را توجيه مي كند، پس به وسايل عادلانه است كه مي توان به اهداف عادلانه انديشيد و به اتكاء و اعتناء به ذرات عدل جزئي و و ظلم جزئي است كه مي توان به دفع كلي ظلم و عدل كلي دست يافت. مصلحت هاي كلي كه از معبر ناديده انگاشتن عدل هاي جزئي عبور مي كنند، دروغي بيش نيستند.
ممكن است قاضي اي مدعي شود كه بنا به گفته قرآن بايد با «كفار به شدت بود و در ميان خود به رحمت». به اين ديدگاه (از سخن حق قرآن) سه اشكال وارد است :
1- تا آنجا كه اين نگارنده مطلع است ، قرآن در سوره فتح يك وضعيت جنگي را ترسيم مي كند. وضعيتي كه در آن كافران حربي (جنگي) پس از شكستن چندين بار پيمان خود با پيامبر، جنگ ميان خود و پيامبر را آغاز مي كنند. اين دسته از كافران به هيچيك از تعهدات خود هم پايبند نبودند. بنابراين تسري اين حكم به هر شرايط و هر وضعي و حتي هر نوع كفر و كافري برداشتي ناصواب از آيات قرآن است.
2- قاضي و هر فرد ديگري كه به اين آيه تمسك مي جويد، بايد جامعه را قانع كند كه مخالفان قانوني و حتي بسياري از مخالفان غير قانوني در زمره كافران بشمار مي آيند؟
3- بنا به اينكه قاضي بايد تهي از ضد باشد، شرط عقل است كه قاضي از شدت پرهيز كند.
4- به علاوه هيچ نظام حقوقي در هيچ كجاي جهان نمي پذيرد كه قاضي اي پيش از قضاوت نسبت به متهم خود داراي حب و بغض باشد. در ميدان جنگ مي توان حب و بغض نشان داد وليكن، چنين احساسي در حوزه قضاوت و داوري برگترين آفت عدالت محسوب مي شود.
بايد دانست كه در سنجش عدالت ذره اي حتي كافراني هم كه اعلان جنگ نموده اند، در محكمه عدالت جايي براي امنيت و آرامش آنها هست. حب و بغض ها و شدت و رحمت هاي ما تا پيش از درب داوري و تا پيش از محكمه قاضي مي تواند محلي از عمل و نظر بيابند. اما، اگر هر چند بنا به تقدم برائت بر ذنابت، وصف اداراكي و احساسي قاضي به رحمت نزديكتر مي شود ، با اين وجود رابطه قاضي و متهم بايد بيرون از دايره خشونت و شدت قرار گيرد.



شنبه 2 تیر 1380
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387