«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
در هلهله فقر و خشونت
وقتي بيجه بر چوبه دار رفت شايد نويسنده نخستين كسي نبود كه در مرگ وي به شدت متأثر شد. اما چرا هلهله و غريو شادي در مرگ كسي، در فضاي شهري طنين مي اندازد، كه خود قرباني فقر و خشونت است؟ چرا طنين شادي در جايي است كه در حاشيه ترين نقطه پايتخت قرار دارد؟ آيا ذائقه پاكدشتيان اينچنين با طعم مرگ سرشته است كه در فرداي بعد از محرم ، نخستين روز را با غريو شادي مرگ صبح مي كنند؟ آيا اين فقر و حاشيه نشيني نيست كه نقاب شادي بر چهره كريه مرگ مي كشاند؟ آيا اين بخشي از مركز نشينان نيستند كه هزينه شادماني خود را به مرگ و فقر شادمانه حاشيه نشينان انتقال مي دهند؟ آيا نابرابري هاي اقتصادي نيست كه خشونت و تخريب عمومي ايجاد مي كند؟ آيا تبديل مرگ به كارنوال شادي و تبديل كارنوال هاي عزاداري به مراسم سرگرمي ، جلوه هايي از عمومي شدن خشونت و تخريب نيست؟ آيا چهارشنبه سوري ها نيست كه با وجود انواع تخريب ها و مواد آتشزايي كه به وسعت يك جنگ تمام عيار، چاشني هلهله شادي ها مي گردد، از آنچه كه پيشتر با دفع «زردي روي» به نماد فقر زدايي موسوم بود، رفته رفته به نماد خشونت ايرانيان تبديل مي شود؟ به غير از عواملي چون سطح آگاهي ها ، نظام انتظارات ، تراكم انرژي هايي كه راه ابراز وجود نمي يابند، آيا تخليه اين انرژي ها در چهارشنبه سوري ها، علائم آشكار بيماري و گسترش خشونت در جامعه نيست؟ چرا آن دسته از اصلاح طلباني كه از خشونت در هراس هستند، اينچنين گوش ها و چشمان خود را بر روي خشونت و تخريب عمومي كه در جامعه است، نمي بينند؟

اما خشونت ها هميشه و همه جا نمود يكسان ندارند. اشكال بيان خشونت ها در متن با بيان خشونت در حاشيه متفاوت است. وقتي نابرابري ها منشأ خشونت مي شوند، خشونت ها نيز ممكن است به اشكال داني و عالي بيان شوند؟ در بالادست پایتخت، در روزهاي برفي، نمايشي از برخورد اتوموبيل هاي گرانقيمت را به رخ مي كشانند، و در مناطق پست چون پاكدشت، جشن مراسم اعدام را به نمايش مي گذارند؟
آمارها نشان مي دهند كه خشونت و تخريب در ايران امروز به نسبت آنچه كه به فرهنگ انسان گرايي ايرانيان منسوب است، علائم آشكاري از يك ناهنجاري عمومي است. خشونت ها در غرب محصول فرايندي است كه سرگرمي را به فرهنگ تبديل كرده است. اما تبديل سرگرمي به فرهنگ و امكان استفاده از سرگرمي ها براي طبقات اجتماعي، احساس و درك ناشي از نابرابري ها را به اشكال خاصي از خشونت هدايت مي كند. نظام سرمايه داري خود با توليد انواع سرگرمي ها، هدايت خشونت ها را به سمت زائل كردن آگاهي و سرگرمي بيشتر هدايت مي كند. اما در كشورهايي نظير كشور ما، خشونت ها چگونه محل بروز مي يابند؟ بي شك همان عواملي كه در ممالك مغرب زمين دست در كار خشونت هستند، در ايران نيز دست به كار توليد خشونت است. با اين وجود نمي توان در تحليل جامعه شناختي، از جلوه هاي متفاوت خشونت چشم پوشي كرد. اگر نابرابري ها در غرب و حتي در نواحي متن نشين پايتخت، موجب پنهان شدن نابرابري ها و تخليه انرژي جوانان به سوي اشكال معيني از خشونت گرايي است، خشونت هايي كه با لذات جنسي و انواع سرگرمي ها همراه است. اما در حواشي پايتخت، به دليل محروميت هاي جنسي و محروميت هاي ناشي از داشتن منـزلت و معيشت، خشونت ها در بدترين اشكال بزه بروز مي كنند. تا جايي كه نمايش اعدام و خشونت هاي پيش از اعدام عليه فردي كه خود قرباني فقر و خشونت است، به صورت يك شادماني جمعي ظاهر مي شود.
حرفي نيست كه بيجه بايد اعدام مي شد. جناياتي كه او مرتكب شد، به هر قاضي حق مي داد تا مطابق معيارهاي خود حكم در خور صادر خود. شايد شادي كردن در مرگ بعضي از تبهكاراني كه با تدابير غلط ، كشوري را به تبهگني مي كشانند، مانند غريو شادماني روماني هايي كه چائوشسكو را كنار ديوار تير بدرقه كردند، نمايش موجهي از شادماني انقلابي باشد. اما غريو شادي مردمي كه در مرگ و اعدام كسي كه خود قرباني فقر و خشونت است، هشدار جدي به كساني است كه براي سلامت رواني جامعه انديشه و يا برنامه ريزي مي كنند.
شايد شادي كردن و حتي اعمال خشونت آميز ترين روش هاي مرگ عليه جانيان و بزهكاران و حتي عليه كساني كه مرتكب قتل در حانواده اي شده اند در ايامي كه انتقام گيري ارزش شمرده مي شد و در جوامع و طوايف و يا قبايلي كه كشش هاي عاطفي پايه تنظيم رفتار اجتماعي بود، رفتاري لذت بخش و فرهمند محسوب مي شد. پدراني كه فرزندانشان به ناحق توسط عوامل بزه كشته مي شدند، وقتي انتقام خون فرزندانش از عوامل بزه، با ريختن خون او همراه مي شد، ديدن خون و حتي اعدام، براي والدين موجب تسلي خاطر مي شد. در اين حال نه پدر و مادر و نه هيچيك از بستگان مقتول، وقتي از ريختن خون لذت مي بردند، به اين مسئله فكر نمي كردندكه، ريختن خون قاتل از اين حيث لذت بخش است كه در تداوم حيات اجتماع و دفع مفسده اي مبادرت كرده اند. لذات ناشي از انتقام، از اين حيث بود و هست كه كينه و عداوت خود را نسبت به قاتل فرزندشان تخليه مي كردند، احساسي از شادمان ناشي از فروكش كردن خشم كينه.
تا پيش از اينكه انسان به مثابه فرديت و به مثابه يك موجود حقوقي شناخته شود، وجود و بروز اين احساس يك حق شمرده مي شد. با اين وجود، وجود اين احساس علائم زندگي ماقبل مدني و ضديت با حقوق بشر شناخته مي شود. از نقطه نظر آئين ديني و به ويژه آنچه در آئين اسلام به آن اشاره شده است، قصاص كردن روش تدام حيات شمرده مي شود. اين نقطه نظر زمانيكه در همين اشارات و تنبيهات، خرد انسان مورد خطاب مي گيرد، توجه ما را بيش از بيش به ماهيت حقوقمند آيات جلب مي كند. اين در حالي است كه نگرش پيش از مدرن در باره موضوع انتقام، متكي بر احساس و عواطف جامعه بود. احساس انتقام و خشنودي از انتقام، احساسي ضد انساني و ضد اخلاقي است. هيچ گزينه انساني و اخلاقي وجود نداردكه توجيه كننده احساس انتقام باشد. احساس انتقام، ناظر به درك خصوصي است. دركي كه تنها به ارضاء خواهش هاي فردي و حداكثر ارضاء خواهش هاي يك قوم پاسخ مي گويد. احساس انتقام هر چند از يك حق سرچشمه بگيرد (مانند آنچه كه در خصوص بيجه رفت)، اما تهي از هر گونه مايه هاي انساني و اخلاقي است. بنابراين دامن زدن به احساس انتقام از هر ناحيه اي، تهي كردن انتقام گيرنده از درون مايه انساني و اخلاقي است.
انتقام گيرنده هيچگاه از خود نمي پرسد كه، خون ريزي چگونه موجب تسكين آلام خون ريخته مي شود؟ چه چيزي در خون ريزي وجود دارد كه پاك كننده جريحه احساسات مي شود؟ آيا انتقام گيرنده نمي داند كه با خون ريزي مجدد، خون ريخته باز نمي گردد؟ مطمئا مي داند، اما قطعا نمي داند كه بدون انگيزه هاي مربوط به تداوم حيات اجتماعي، موضوع مجازات فاقد هر گونه ارزش است. همچنين انتقام گيرنده به اين حقيقت آگاه نيست كه موضوع مجازات بدون تداوم حيات، و تنها به صرف مجازات چيزي است كه به موقعيت انسان در روز جزا مربوط است. موقعيتي كه خاص رابطه انسان با كرده هاي او و با آنچه حقيقت و سزاي هستني است. هيچ فردي حق مجازات انساني ديگر ، تنها به صرف مجازات او و يا به دلايل ايذايي، ندارد. از نقطه نظر حقوقي، جرم و مجازات داراي ماهيت و مبناي فردي است، اما هدف از مجازات داراي ماهيت اجتماعي است. به عبارتي هر فرد مسئول درستي و نادرستي رفتار خويش است و در برابر آن، مجازات معطوف به مسئوليت فردي است كه او در قبال رفتار خويش دارد. جامعه به اين دليل مبادرت به مجازات مي كند كه مانع از تداوم جرم گردد. بنابر اين، اگر جامعه از اين هدف چشم بپوشد، و هدف مجازات به صرف مجازات را رويه كند، علاوه بر اينكه كار قيامت را به دنيا واگذارده ، رويه بدترين خشونت ها را پاي گذارده است. زيرا ماهيت مجازات را از آنچه به ضرورت تداوم حيات و جلوگيري از بروز و گسترش جرم مي شود، موكول به مجازات مجرم به صرف تعذيب او كرده است.
مجازات با هدف تعذيب، هم موجب تقويت احساس ناشي از انتقام مي شود و هم آنكه نمي تواند مانع تداوم جرم گردد. بلكه به عكس فرايند تعذيب و انتقام، سلسله بي پاياني از انتقام در پي انتقام مي آفريند. اما مجازات با هدف تداوم حيات، نگرشي است كه هم به نفي رابطه عاطفي مجازات منجر مي شود و هم آنكه از بين برنده چيزي است كه احساس انتقام مربوط مي شود. بدين ترتيب، هرگونه زمينه سازي خصوصي و اجتماعي براي گسترش خشونت از ميان مي رود. نكته مهم ديگر اينكه، اعتقاد به قيامت، صرف نظر از يك اعتقاد ديني و صرف نظر از اينكه به روز جز باور داشته باشيم و يا نداشته باشيم، از اين نقطه نظر داراي اهميت است كه، با واگذاردن مجازات با هدف تعذيب به روز جزا، رابطه عاطفي و تعذيبي انسان با انسان (در اين دنيا) به رابطه خردمندانه و با هدف تداوم حيات تبديل مي كند.
نمايش اعدام بيجه و غريو شادي مردم، نمايش احساس خشونت و احساس انتقام بود. اين خشنودي شايد از نقطه نظر زندگي ماقبل حقوقي و مدني و در مقياس فردي و خانوادگي ، موجه بود. اما در مقياس 3. هزار جمعيت و حضور يكپارچه شهر، هشدار به علام گسترش خشونت عمومي بود. آيا اين جمعيتي كه شادمانه در مرگ يك تن هورا مي كشيدند، به عوامل فقر و نكبيتي فكر نكرده بودند كه زمينه هاي مؤثر جنايت بودند؟ آيا بيجه يك جاني بالفطره بود؟ آيا هلهله شادي آنان ، تصديق استثماري نبود كه نابرابري هاي پايتخت نشيني ايجاد مي كرد؟ آيا پاكدشتيان و همه حاشيه نشينان وقتي مي كوشند تا چيزي را پنهان كنند كه زمينه اجتماعي ، اقتصادي و اي بسا زمينه سياسي جنايت بودند، خود به خود بر فقر و ستمي كه عليه آنهاست، شادي نمي كنند؟

اما تنها اين پاكدشتيان نبودند كه جشن فقر و خشونت به پا كردند، آيا مسئولان با نمايش بيجه و نواختن شلاق پيش از اعدام او، زمينه خشونتي را ايجاد نكردند كه ديگراني پيش از اعدام بيجه، او را هدف ضربات چاقو قرار دهند؟ آيا مسئولان از خود نپرسيده اند كه كسي را كه ديگر او را حاجتي بر دنيا نيست، چه جاي شلاق زدن داشت؟ آيا آنها با اين اقدام كوشش داشتند تا عين سزايي كه مستحق جاني است، كف دستان او بگذارند؟ آيا همه اين مجازات، پاسخ لحظه اي از جنايت هاتي كه بيجه عليه كودكان به نمايش گذاشت، مي توانست جبران كند؟ مسلما خير، اما اژر نمي توانست، پس اگر هدف از مجازات نمي توانست تقاص به عين باشد، هدف چه بود؟ آيا نواختن ضربات شلاق پيش از اعدام، به ويژه در معرض نمايش گذاشتن آن در انبوه جمعيتي كه امكان تقويت احساس انتقام در آنها هست، اگر با هدف تقاص به عين نيست، با چه هدفي انجام گرفت؟ آيا همين نمونه ثابت نمي كند كه، نظام حقوقي بايد با سمت گيري تنها اجراي يك حكم، از موارد متعدد احكام صادره تنظيم گردد؟ آيا با نگاه جديدي كه به صدور احكام و و شيوه اجراي آنها خواهيم داشت، به هلهله خشونت و فق
چهارشنبه 17 فروردین 1384
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387